فهرست مطالب

  • سال هفدهم شماره 2 (1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/08/04
  • تعداد عناوین: 16
|
  • وحید فرهمند*، علی ربانی زاده، هاشم دهقان پور فراشاه صفحات 171-181
    زمینه و هدف

    از مشکلاتی که گریبان گیر تعداد زیادی از دانش آموزان است و باعث بروز آسیب های مختلف تحصیلی- اجتماعی و رفتاری در آنان می شود، اختلال نقص توجه- بیش فعالی است. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی نوروفیدبک، ریتالین و ترکیب آن ها در پیشرفت تحصیلی و علائم اختلال نقص توجه- بیش فعالی کودکان ADHD در شهر مشهد انجام شد.

    مواد و روش‌ها

    این پژوهش به روش نیمه آزمایشی و از طرح‌های پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری بود. جامعه آماری این پژوهش کلیه مبتلایان به اختلال نقص توجه- بیش فعالی شهر مشهد در سال 1395 بودند که به مراکز خدمات روان‌شناختی و مشاوره‌ای شهر مشهد مراجعه کرده بودند. از میان افراد حاضر در جامعه آماری تعداد 45 نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب‌شده و در سه گروه درمان ترکیبی نوروفیدبک با ریتالین (15 نفر)، درمان نوروفیدبک (15 نفر) و درمان ریتالین (15 نفر) قرار گرفتند. هر سه گروه ابتدا در مرحله پیش‌آزمون به‌وسیله آزمون Conners (فرم والدین) و کارنامه تحصیلی مورد ارزیابی قرار گرفتند. سپس گروه اول درمان نوروفیدبک به همراه ریتالین را به مدت 15 هفته دریافت کردند. گروه دوم نوروفیدبک را به مدت 45 جلسه درمانی 45 دقیقه‌ای دریافت کردند و گروه سوم با ریتالین به‌تنهایی به مدت 15 هفته درمان شدند. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس توسط نرم‌افزار آماری SPSS-20 تحلیل شدند.

    یافته‌ها

    نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که روش درمان ترکیبی نوروفیدبک به همراه ریتالین موثرتر از هر یک از این روش‌ها به‌صورت محض است. میزان اثربخشی نوروفیدبک محض به نسبت ریتالین محض بیشتر و پایداری آن نیز قابل‌توجه بود (05/0p<).

    نتیجه‌گیری

    روش درمان ترکیبی نوروفیدبک به همراه ریتالین، نسبت به هر یک از روش‌ها به‌صورت مستقل، می‌تواند جهت بهبود مشکلات رفتاری و تحصیلی کودکان دارای اختلال نقص توجه-بیش فعالی موثرتر باشد.

    کلیدواژگان: نوروفیدبک، دارودرمانی، اختلال نقص توجه-بیش فعالی
  • پریسا حریری، عذرا اعتمادی*، احمد عابدی صفحات 182-192
    زمینه و هدف

    یکی از مهم‌ترین و عمیق‌ترین نوع ارتباط، ارتباط زناشویی است. روابط زناشویی سالم و ماندگار موجب سلامت جسمی و روانی زوجین و خانواده می‌شود. این پژوهش باهدف بررسی اثربخشی زوج‌درمانی ایماگوتراپی بر ثبات زندگی زناشویی زوجین جانباز صورت گرفت.

    مواد و روش‌ها

    این مطالعه از نوع نیمه آزمایشی بر اساس طرح پیش‌آزمون – پس‌آزمون و همراه با گروه کنترل و پیگیری بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی زوجین جانباز شهر شیراز تشکیل داد. نمونه‌ها شامل 20 زوج بود که به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. در گروه آزمایش 10 جلسه مداخله 90 دقیقه‌ای صورت گرفت. شرکت‌کنندگان در پژوهش در سه مرحله پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری به پرسشنامه بی‌ثباتی زناشویی (Marital Instability Index) پاسخ دادند. داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه‌گیری‌های مکرر مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفت.

    یافته‌ها

    زوج‌درمانی ایماگوتراپی بر بهبود ثبات زندگی زناشویی زوجین در مرحله پس‌آزمون تاثیر معنی‌داری داشته است و این تاثیر در مرحله پیگیری نیز باقی‌مانده است (001/0>p). هم‌چنین نتایج نشان داد، در هر دو مرحله پس‌آزمون و پیگیری در گروه آزمایش میانگین نمرات ثبات زندگی زناشویی مردان پایین‌تر از زنان است که نشان می‌دهد ایماگوتراپی به‌طور معنی‌داری بر بهبود ثبات زناشویی مردان و باقی ماندن تاثیر درمان در آن‌ها موثرتر از زنان عمل نموده است (001/0>p).

    نتیجه‌گیری

    زوج‌درمانی ایماگوتراپی به‌واسطه درک فرایندهای ناخودآگاه و ترکیب بصیرت و عمل به افزایش ثبات زندگی زناشویی زوجین جانباز منجر می‌شود.

    کلیدواژگان: زوج درمانی ایماگوتراپی، ثبات زندگی زناشویی، زوجین جانباز
  • شیرین حاجی آدینه*، مریم کلهرنیا گل کار صفحات 193-204
    زمینه و هدف

    سال‌های اول ازدواج، لذت‌بخش‌ترین و در عین حال سخت‌ترین و پرمخاطره‌ترین دوران زندگی مشترک زوجین می‌باشد. از این رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش گروهی مبتنی بر تئوری انتخاب بر سازگاری زناشویی و رضایت جنسی زوجین انجام گرفت.

    مواد و روش‌ها

    این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه‌ی زوجین در سال اول زندگی مشترکشان می‌باشد که از مشکلات زناشویی و نارضایتی جنسی رنج می‌بردند و در سال 1395 به کلینیک مشاوره و مددکاری بصیرت در شهر اصفهان مراجعه نمودند. از این جامعه، 20 زوج (20 زن و 20 مرد)، به شیوه‌ی نمونه‌گیری داوطلبانه انتخاب و پس از همتاسازی به طور تصادفی در دو گروه آزمایش(20 نفر) و کنترل(20 نفر) گمارده شدند. اعضای گروه آزمایش از هشت جلسه آموزش گروهی مبتنی بر تئوری انتخاب برخوردار گردیدند، با این حال گروه کنترل هیچ آموزشی دریافت نکرد. پرسشنامه‌های سازگاری زناشویی اسپانیر(1976) و رضایت جنسی لارسون(1998)، قبل و بعد از مداخلات آموزشی، به عنوان پیش‌آزمون و پس‌آزمون بر روی کلیه افراد اجرا گردید. یافته‌های حاصل از پژوهش با استفاده از تحلیل کوواریانس چند متغیره و نرم افزار (SPSS-18) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته‌ها

    یافته‌ها نشان داد که پس از تعدیل اثر همپراش پیش‌آزمون، تفاوت معنی‌داری بین میانگین نمرات سازگاری زناشویی(01/0>p و 32/12=F) و رضایت جنسی(01/0>p و 66/8=F) در دو گروه کنترل و آزمایش وجود دارد. با وجود این، بین میانگین نمرات سازگاری زناشویی و رضایت جنسی شرکت‌کنندگان زن و مرد، تفاوت معنی‌داری وجود نداشت(05/0<p).

    نتیجه‌گیری

    به نظر می‌رسد آموزش گروهی مبتنی بر تئوری انتخاب، از طریق آگاه‌سازی زوجین از نیازهای اساسی‌، روانشناسی کنترل بیرونی و به کارگیری هفت عادت مهرورزی به جای عادت‌های تخریب‌گر، می‌تواند منجر به بهبود سازگاری زناشویی و رضایت جنسی زوجین شود.

    کلیدواژگان: تئوری انتخاب، سازگاری زناشویی، رضایت جنسی، زوجین
  • سیده نگار موسوی، رمضان حسن زاده*، یارعلی دوستی صفحات 205-213
    زمینه و هدف

    مرگ‌ومیر و داغ‌دیدگی سبب می‌شود سلامتی افراد در حوزه‌های مختلف تحت تاثیر قرار گیرد. بسیاری از افراد داغ‌دیده‌ی در معرض خطر نشانگان افسردگی و افزایش احتمال مرگ‌ومیر قرار دارند. هدف این پژوهش بررسی اثربخشی درمان چشم‌انداز زمان بر افسردگی و سلامت اجتماعی زنان سوگوار بود.

    مواد و روش‌ ها

    روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح تحقیق پیش‌آزمون، پس‌آزمون، پیگیری با گروه کنترل نابرابر بود. جامعه آماری پژوهش، شامل کلیه زنان ساکن در شهر بابل است که حداقل 12 ماه از سوگشان گذشته باشد و هنوز علائم سوگ و افسردگی را داشتند. از جامعه آماری تعداد 30 نفر به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه ی افسردگی بک و پرسشنامه سلامت اجتماعی استفاده شد. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه‌وتحلیل شدند.

    یافته‌ها

    نتایج به‌دست‌آمده نشان داد که بین دو گروه درمان چشم‌انداز زمان و گروه کنترل نمرات افسردگی تفاوت معناداری وجود دارد و زنانی که مداخله درمان چشم‌انداز زمان را دریافت کرده بودند، نسبت به زنانی که هیچ مداخله ای دریافت نکرده بودند، افسردگی کمتری داشتند. همچنین بین دو گروه درمان چشم‌انداز زمان و گروه کنترل نمرات سلامت اجتماعی تفاوت معناداری وجود دارد و زنانی که مداخله درمان چشم‌انداز زمان را دریافت کرده بودند، نسبت به زنانی که هیچ مداخله ای دریافت نکرده بودند، سلامت اجتماعی بیشتری داشتند.

    نتیجه‌گیری

    با توجه به نتایج پژوهش می توان گفت رویکرد درمان چشم‌انداز زمان در کاهش میزان افسردگی سلامت اجتماعی زنان سوگوار اثربخش است ازاین‌رو، می توان این درمان را برای افسردگی و سلامت اجتماعی زنان بکار برد.

    کلیدواژگان: درمان چشم انداز زمان، افسردگی، سلامت اجتماعی، زنان سوگوار
  • مژگان امدادی، مجید ضرغام حاجبی*، حسن میرزاحسینی، نادر منیرپور صفحات 214-220
    زمینه و هدف

    عدم بردباری و شتاب همسران جهت طلاق و ازدواج های مجدد بنیاد خانواده ها را سست نموده است. از این رو هدف پژوهش حاضر مقایسه رضایت، همبستگی، توافق، ابراز محبت و سازگاری همسران در ازدواج اول و دوم به بالا بود.

    مواد و روش ها

    جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه خانواده های ازدواج اول و دوم به بالای استان مازندران بود. نمونه این پژوهش شامل 1127 نفر (251 زوج با ازدواج دوم به بالا و 313 زوج با ازدواج اول) بود که با استفاده از فرمول تعیین حجم نمونه کوکران مشخص و با روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. شرکت کنندگان مقیاس سازگاری زناشویی (Dyadic Adjustment Scale یا DAS) را تکمیل نمودند. برای تحلیل داده های پژوهش از شاخص های توصیفی مربوط به سازگاری همسران به تفکیک دو خانواده های ازدواج اول و دوم به بالا استفاده شد. همچنین برای مقایسه میانگین سازگاری همسران خانواده های ازدواج اول دوم به بالا از آزمون یومان ویتنی استفاده گردید.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که میانگین متغیرهای همبستگی، توافق، ابراز محبت و رضایت زوجین و به طور کلی سازگاری زوجی در گروه خانواده های ازدواج اول بیشتر از خانواده های ازدواج دارای ازدواج مجدد است (05/0>p).

    بحث و نتیجه گیری

    نتایج پژوهش حاضر نشان داد که زوجین نباید برای فرار از مشکلات عجله نموده و به امید ازدواج مجدد به سرعت وارد فرایند طلاق و ازدواج مجدد گردند. این موارد در مشاوره های قبل از ازدواج و خانواده بویژه در افراد دارای سابقه ازدواج مورد توجه قرار گیرد. همچنین همسران از عجله و شتاب در امر طلاق برای ازدواج مجدد بازداشته شوند.

    کلیدواژگان: ابراز محبت همسران، توافق، رضایت، همبستگی، سازگاری زوجی
  • راشین خانقایی، فرحناز مسچی*، علی تقی زاده، آدیس کراسکیان موجمباری صفحات 221-231
    زمینه و هدف

     سرطان پستان به‌عنوان یکی از مهم‌ترین سرطان ها، چالش‌های زیادی را در بین زنان مبتلا به آن ایجاد کرده است. از این رو، هدف از پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی گروه‌درمانی شناختی- رفتاری (Cognitive-Behavioral Group Therapy) و گروه‌درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد (Acceptance and commitment Group therapy) بر خودکارآمدی بیماران سرطان پستان بود.

    مواد و روش‌ها

    در یک پژوهش نیمه تجربی به‌صورت پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری با گروه کنترل، تعداد 60 نفر که شرایط ورود به مطالعه را داشتند، به شیوه نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. سپس آزمودنی‌ها بر مبنای مولفه‌های جمعیت شناختی، همتاسازی و در 3 گروه 20 نفری جایگزین. برای گروه مبتنی بر پذیرش و تعهد 8 جلسه آموزشی برگزار شد و برای گروه مبتنی بر درمان شناختی –رفتاری نیز 10 جلسه آموزشی برگزار شد و گروه کنترل هم مداخله‌ای دریافت نکردند. در پایان جلسات آموزشی پرسشنامه خودکارآمدی (The self-efficacy scale) (پس‌آزمون) در هر 3 گروه اجرا شد، همچنین 2 ماه پس از درمان مجددا در مرحله پیگیری همه اعضا 3 گروه پرسشنامه را تکمیل نمودند. جهت تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از آزمون اندازه‌گیری مکرر (Repeated Measurement Test) و تحلیل کوواریانس چندمتغیری (Multivariate Covariance Analysis) استفاده شد.

    یافته‌ها

    نتایج نشان داد که هر دو روش گروه‌درمانی شناختی- رفتاری و گروه‌درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد منجر به بهبود خودکارآمدی بیماران مبتلابه سرطان پستان در گروه‌های آزمایش‌شده بود (001/0>p). همچنین نتایج نشان داد که تفاوت معناداری بین دو روش در بهبود خودکارآمدی بیماران مبتلابه سرطان پستان وجود نداشت (05/0>p).

    نتیجه‌گیری

    گروه‌درمانی شناختی – رفتاری و گروه‌درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد در بهبود خودکارآمدی بیماران مبتلابه سرطان پستان موثر هستند.

    کلیدواژگان: سرطان پستان، خودکارآمدی، گروه درمانی شناختی - رفتاری، گروه درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد
  • فاطمه ایزدی، عماد اشرفی*، علی فتحی آشتیانی صفحات 232-243
    زمینه و هدف

    نشانه‌های بدنی سهم قابل توجهی از مراجعه‌کنندگان به مراکز درمانی را به خود اختصاص می‌دهد. از آنجاکه مشاهدات بالینی این نشانه‌ها را با هیجان‌ها در ارتباط دانسته‌اند، پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی طرحواره درمانی هیجانی بر کاهش طرحواره‌های هیجانی منفی، ناگویی هیجانی و علایم بیماران دارای نشانه‌های بدنی انجام شد.

    مواد و روش‌ها

    پژوهش حاضر از نوع پژوهش‌های نیمه تجربی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش حاضر کلیه بیماران زن با نشانه‌های بدنی استان اصفهان بود و نمونه شامل30 نفر مراجع ازمراکز مشاوه استان اصفهان و خمینی‌شهر با نشانه‌های بدنی بودند که به شیوه نمونه‌گیری قضاوتی با تشخیص روان‌پزشک و روان شناس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و گروه کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش تحت مداخله 12 جلسه‌ای رویکرد طرحواره‌درمانی هیجانی قرار گرفتند. مقیاس طرحواره‌های هیجانی لیهی (Leahy Emotional Schemas Scale یا LESS)، مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو (Toronto Alexithymia Scale یا TAS-20) و پرسشنامه نشانه‌های بدنی سنجش ملاک B (Somatic Symptom Disorder-B Criteria Scale یا SSD-12) در مورد شرکت‌کنندگان اجرا گردید. داده‌های به‌دست آمده با استفاده از شاخص‌های آمار توصیفی و آزمون تحلیل کواریانس چند متغیره در نرم‌افزار SPSS نسخه 24 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته‌ها

    پس از اجرای طرحواره‌درمانی هیجانی، تفاوت معناداری در طرحواره‌های هیجانی منفی (008/0=p) ، ناگویی هیجانی (001/0>p) و نشانه‌های بدنی (001/0>p) در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل مشاهده گردید و میانگین نمرات گروه آزمایش در این متغیرها به طور معناداری کمتر از گروه کنترل بود.

    نتیجه‌گیری

    نتایج این پژوهش نشان داد مدل طرحواره‌درمانی هیجانی بر اساس وجود رابطه طرحواره‌های هیجانی منفی و ناگویی هیجانی با نشانه‌های بدنی، با اصلاح فرآیندهای زیربنایی هیجان و بهبود راهبردهای ناسازگارانه افراد در مقابل هیجانات باعث کاهش طرحواره‌های هیجانی منفی و ناگویی هیجانی و نشانه‌های بدنی می‌شود.

    کلیدواژگان: طرح واره درمانی هیجانی، طرح واره های هیجانی منفی، ناگویی هیجانی، نشانه های بدنی
  • زهره عزیزی*، مهناز علی اکبری دهکردی، احمد علی پور صفحات 244-252
    زمینه و هدف

    اضطراب می‌تواند در یک بازه ده‌ساله به بیماری های قلبی منجر شود و بیماری های قلبی به‌نوبه خود به اضطراب؛ اضطراب مرگ. هدف پژوهش حاضر؛ تعیین تاثیر طرح‌واره درمانی گروهی بر کاهش اضطراب مرگ در بیماران قلبی- عروقی صورت بود.

    مواد و روش‌ها

    جامعه آماری دربردارنده کلیه بیماران مبتلابه بیماری های قلبی-عروقی مراجعه‌کننده به مرکز قلب تهران بود. روش نمونه‌گیری از نوع در دسترس و طرح پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با گروه آزمایش و کنترل همراه با پیش‌آزمون و پس‌آزمون بود. ابتدا از بین مراجعین، داده های حاصل از مقیاس اضطراب مرگ تمپلر (Templer’s Death Anxiety Scale) از 113 نفر اخذ و پس از بررسی اولیه، تعداد 30 نفر (18 زن و 12 مرد) از افراد که بالاترین نمرات را در آزمون کسب کرده بودند در پژوهش دخالت داده‌شده و به‌طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گماشته شدند. پیش‌ازاین در نظر گرفته شد تا شرکت‌کنندگان به وضعیت های عصبی مختل‌کننده هوشیاری اعم از ضربه‌مغزی و دمانس دچار نبوده باشند. سپس اعضای گروه آزمایش به مدت 12 جلسه 90 دقیقه‌ای تحت درمان طرح‌واره درمانی گروهی قرار گرفتند و پس‌ازآن دوباره ازلحاظ میزان اضطراب مرگ مورد ارزیابی قرار گرفتند. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از نرم‌افزار SPSS 23 استفاده شد.

    یافته‌ها

    نتایج حاکی از آن بود که پس از اجرای مداخله طرح‌واره درمانی گروهی از میزان اضطراب مرگ اعضای گروه آزمایش به‌طور معنا‌داری (05/0 p< و 147/4F=) کاسته شده است؛ بنابراین فرضیه پژوهش مبنی بر اثربخشی طرح‌واره درمانی گروهی بر کاهش میزان اضطراب مرگ تائید می‌شود.

    نتیجه‌گیری

    این یافته ممکن است به خلا پژوهشی موجود در مورد اضطراب مرگ در بیماران قلبی-عروقی و همچنین کاربردهای بالینی در مواجهه با این پدیده کمک‌کنند.

    کلیدواژگان: طرح واره درمانی گروهی، اضطراب مرگ، بیماران قلبی- عروقی
  • اعظم پریسوز، سمانه نجارپوریان*، کوروش محمدی صفحات 253-264
    زمینه و هدف

    طلاق عاطفی اولین مرحله در فرایند طلاق بوده که بیانگر زناشویی روبه‌زوال است. طلاق عاطفی توام با پیامدهای مختلفی می‌باشد. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیکی بر تعارض و پردازش بین فردی زنان متاهل دارای طلاق عاطفی شهر تهران بود.

    مواد و روش‌ها

    پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری (دوماهه) با گروه گواه می‌باشد. جامعه آماری شامل کلیه زنان مراجعه‌کننده به دو مرکز مشاوره در تهران در سال 1397 بودند. از جامعه آماری تعداد 40 نفر از زنان به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند. برای جمع‌آوری داده‌ها از پرسشنامه‌های فرم تجدیدنظر شده پرسشنامه تعارض‌های زناشویی (Marital Conflict Scale-Revised)، پرسشنامه پردازش بین فردی (Interpersonal Processing Scale) و پرسشنامه طلاق عاطفی گاتمن (Gottman’s Emotional Divorce Questionnaire) استفاده شد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS-22 و تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر تجزیه‌وتحلیل گردید.

    یافته‌ها

    نتایج تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر نشان داد که گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه در پس‌آزمون و پیگیری، کاهش تعارض (001/0 p<، 71/16 F=) را تجربه نمودند. همچنین نتایج نشان داد که گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه در پس‌آزمون و پیگیری، افزایش پردازش بین فردی (001/0 p<، 67/49 F=) را تجربه نمودند.

    نتیجه‌گیری

    بر طبق نتایج می‌توان استنباط کرد که آموزش رفتاردرمانی دیالکتیکی با افزایش شناخت و آگاهی، و تنظیم هیجانی سبب افزایش روابط کارآمد و کاهش هیجان‌های منفی منجر به تعارض می‌گردد.

    کلیدواژگان: رفتاردرمانی دیالکتیکی، تعارض زناشویی، پردازش بین فردی، طلاق عاطفی
  • ندا جلالی، حسن حیدری*، حسین داودی، سیدعلی آل یاسین صفحات 265-279
    زمینه و هدف

    یکی از مهم‌ترین ویژگی ‌های روابط زناشویی، چرخه ‌ها یا الگوهای ارتباطی است که میان همسران شکل‌گرفته و بیشتر در پرتو تکرار استوار می ‌شوند. پژوهش حاضر باهدف مقایسه تاثیر مداخله آموزشی مبتنی بر رویکرد هیجان ‌مدار و رویکرد غنی‌سازی روابط گاتمن بر الگوهای ارتباطی زنان صورت گرفت.

    مواد و روش‌ها

    پژوهش از نوع نیمه تجربی با طرح پیش ‌آزمون-پس ‌آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه زنانی که به دلیل مشکلات ارتباطی با همسر در سال 1396 به مرکز مشاوره فراز شهرستان خمین مراجعه کرده بودند، تشکیل دادند. تعداد 36 نفر با روش نمونه ‌گیری در دسترس انتخاب، به روش تصادفی در دو گروه آزمایشی و یک گروه گواه گمارده شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه الگوهای ارتباطی (Communication Patterns Questionnaire) بود. جهت تجزیه‌وتحلیل داده ‌ها از آزمون تحلیل کوواریانس و بونفرونی استفاده شد.

    یافته‌ها

    یافته ‌ها نشان داد میان آزمودنی ‌های گروه ‌های آزمایش و گواه در مرحله پس ‌آزمون و پیگیری تفاوت معنی‌داری در الگوهای ارتباطی وجود دارد، به‌گونه‌ای که رویکرد هیجان ‌مدار و غنی ‌سازی روابط توانسته بودند به‌طور معنی ‌داری در کاهش الگوهای ارتباطی اجتنابی، توقع/کناره ‌گیری و افزایش الگوی ارتباطی سازنده متقابل در هر دو مرحله پس ‌آزمون و پیگیری موثر باشند. همچنین نتایج آزمون بونفرونی نشان داد تفاوت بین گروه رویکرد هیجان ‌مدار با گروه غنی ‌سازی روابط گاتمن در الگوهای ارتباطی زنان معنی ‌دار بود؛ به این معنی که رویکرد غنی‌سازی بیشتر از رویکرد هیجان ‌مدار بر الگوهای ارتباطی موثر است.

    نتیجه‌گیری

    با توجه به نتایج به‌دست‌آمده، می ‌توان از هر دو رویکرد به‌ویژه رویکرد غنی‌سازی روابط گاتمن جهت بهبود الگو های ارتباطی زوجین و درنهایت افزایش کیفیت زندگی زناشویی استفاده نمود.

    کلیدواژگان: درمان هیجان مدار، غنی سازی روابط گاتمن، الگوهای ارتباطی
  • سید محمدعلی میری*، غلامعلی افروز، باقر غباری بناب، مجید قدمی صفحات 280-290
    زمینه و هدف

    بروز رفتارهای جنسی توسط نوجوانان کم‌توان هوشی می‌تواند مشکلات عدیده‌ای را برای خانواده و معلمان ایجاد کند. بنابراین، هدف از انجام پژوهش حاضر، شناسایی رفتارهای جنسی نوجوانان کم‌توان هوشی از دید والدین و معلمان بود.

    مواد و روش ‌ها

    این پژوهش از نوع شیوه علی مقایسه‌ای بود و جامعه موردمطالعه تمام معلمان و والدین دانش آموزان نوجوان کم‌توان هوشی شهر تهران بود، تعداد 50 نفر از والدین و تعداد 50 نفر معلمان به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و به‌وسیله پرسشنامه محقق ساخته مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده‌ها با استفاده از آزمون t مستقل در نرم‌افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته‌ها

    تفاوت معناداری بین گزارش‌های والدین و معلمان وجود داشت (001/0 >P). والدین گزارش کرده‌اند که 30 درصد  فرزندشان اندام شخصی‌اش را در مکان عمومی لمس می‌کند. و 32 درصد این رفتار به سمت شخص دیگری بوده. معلمان نیز گزارش کرده‌اند که دانش آموزان اندام شخصی خود را در مکان عمومی 38 درصد زیاد لمس می‌کند و 44 درصد زیاد اندام دیگران را لمس می‌کند.

    نتیجه‌گیری

    وقوع رفتارهای جنسی در نوجوانان کم‌توان هوشی، با توجه به کمبود منابع اطلاعاتی، محدودیت‌های شناختی و ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی خانواده تنوع زیادی داشت و از دیدگاه والدین و معلمان رفتارهای نامناسب را نشان می‌دهند. همچنین انکار والدین در گزارش این رفتارها دیده شد.

    کلیدواژگان: رفتارهای جنسی، نوجوانان کم توان هوشی، بلوغ جنسی
  • لیلی نداف نیا، امرالله ابراهیمی*، حمیدطاهر نشاط دوست، هوشنگ طالبی صفحات 291-302
    زمینه و هدف

    سندرم روده تحریک پذیر (Irritable bowel syndrome -IBS) نوعی اختلال عملکردی گوارشی است که با درد مزمن شکم و تغییرات اجابت مزاج مشخص می‌شود که به‌نوعی با عوامل روان‌شناختی مرتبط است. هدف این مطالعه در فاز اول (کیفی) تهیه و تدوین یک طرح درمانگری اختصاصی مبتنی بر درمان شناختی رفتاری برای IBS و نیز تهیه و تدوین یک بسته درمانی مبتنی بر معنویت و فرهنگ و در فاز دوم تعیین و مقایسه اثربخشی این دو بسته درمان برشدت علائم بیماری، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت بیماران IBS بود. مقاله حاضر نتایج فاز دوم (کارآزمایی بالینی) است.

    مواد و روش‌ها

    بر اساس ملاک های تشخیصی ROME-III 23 بیمار (زن) مبتلابه IBS وارد مطالعه شدند و به‌صورت تصادفی در دو گروه قرار گرفتند. یک گروه طی 12 جلسه تحت روان‌درمانی شناختی- رفتاری مختص IBS و گروه دیگر روان‌درمانی شناختی مبتنی بر معنویت قرار گرفتند. مقیاس سیستم غربالگری شدت علائم (IBS-SSS) و پرسشنامه کیفیت زندگی بیماران سندرم روده تحریک‌پذیر (IBS-QOL) در پیش از مداخله، هفته 4، 12 و 24 تکمیل شد. داده ها با استفاده از آزمون آماری تحلیل واریانس چند متغیری با اندازه گیری مکرر و با استفاده از نرم‌افزار SPSS-20 تحلیل شدند.

    یافته‌ها

    نتایج نشان داد که هم درمان شناختی- رفتاری و هم درمان مبتنی بر معنویت بر کاهش شدت علائم روده ای و بهبود کیفیت زندگی بیماران تاثیر معناداری داشته و پایداری این اثر تا مرحله پیگیری نیز ادامه داشته است.

    نتیجه‌گیری

    نتایج نشان می دهد درمان شناختی- رفتاری مختص IBS و نیز بسته درمان مبتنی بر معنویت و فرهنگ که در مرحله کیفی این پژوهش طراحی شد هردو موثر هستند؛ لذا استفاده از هر یک از این درمان ها با توجه به شرایط و پذیرش بیمار به‌عنوان درمان همراه توصیه می شود.

    کلیدواژگان: سندرم روده تحریک پذیر، کیفیت زندگی، درمان شناختی- رفتاری، درمان مبتنی بر معنوی
  • کاظم صدیقی، محمدرضا صفاریان طوسی*، غلامرضا خدیوی صفحات 303-313
    زمینه و هدف

    برنامه بازسازی پس از طلاق فیشر یکی از برنامه‌های کاربردی برای افزایش سازگاری و کاهش هیجان های منفی همانند افسردگی و اضطراب است. هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر مدل بازسازی پس از طلاق فیشر بر اضطراب و افسردگی زنان مطلقه شهر نیشابور بود.

    مواد و روش‌ها

    تحقیق حاضر از نوع پیش‌آزمون- پس‌آزمون و پیگیری با گروه آزمایش و گواه است. جامعه تحقیق حاضر زنان مطلقه شهر نیشابور بودند. نمونه شامل 24 نفر از زنان مطلقه شهر نیشابور بود که به‌صورت در دسترس انتخاب و در دو گروه آزمایش (12 نفر) و کنترل (12 نفر) به شیوه تصادفی جایگزین شدند. گروه آزمایش مدل بازسازی پس از طلاق فیشر را در طی 8 جلسه دریافت کردند و گروه کنترل در لیست انتظار قرار داشتند. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه افسردگی بک و اضطراب بک موردمطالعه قرار گرفتند.

    یافته‌ها

    تحلیل یافته‌های به‌دست‌آمده تجزیه‌وتحلیل آنکوا نشان می‌دهد که میانگین نمرات افسردگی و نشانه‌های اضطراب برحسب گروه (کنترل و آزمایش) پس از تعدیل پیش‌آزمون، تفاوت معناداری دارد (01/0p<) و گروه آزمایش پس از دریافت آموزش مدل بازسازی پس از طلاق، افسردگی و نشانه‌های اضطراب پایین‌تری را نشان می‌دهند.

    نتیجه‌گیری

    با توجه به یافته های به‌دست‌آمده می توان گفت، مدل بازسازی فیشر با انجام فعالیت هایی همانند طغیان و سوگواری، هیجان های منفی همانند افسردگی و اضطراب را در زنان مطلقه کاهش می دهد و آنان را برای ادامه زندگی آماده می سازد.

    کلیدواژگان: مدل بازسازی پس از طلاق فیشر، اضطراب، افسردگی، زنان مطلقه
  • حامد حیدری، سیدعلی کیمیایی*، غلامرضا خویی نژاد، علی مشهدی صفحات 314-323
    زمینه و هدف

    طلاق به‌عنوان یک آسیب اجتماعی در سال‌های اخیر در ایران و دنیا افزایش‌یافته است. محققان علل مختلفی را برای آن ذکر نموده‌اند ازجمله: اختلافات شدید اعتقادی، تربیت‌های متفاوت، خصوصیات شخصیتی ناسازگار و... که به تعارض و درنهایت طلاق ختم می‌شود. هدف از این پژوهش کشف عوامل موثر بر طلاق در ازدواج‌های زودهنگام بود.

    مواد و روش‌ها

    مطالعه‌ حاضر مبتنی بر رویکرد کیفی و از نوع گراند تئوری است. بدین منظور 20 نمونه به روش مبتنی بر هدف انتخاب شدند. جهت جمع‌آوری داده‌ها از مصاحبه‌های عمیق و باز استفاده شد. متن مصاحبه‌ها ضبط گردید و پس از مکتوب‌سازی با روش کدگذاری باز، محوری و گزینشی که Strauss و Corbin در کتاب خود معرفی کرده است، تجزیه‌وتحلیل شد. به‌منظور افزایش اعتبار داده‌ها از قضاوت ارزیابان نیز استفاده شد.

    یافته‌ها

    از مجموع یافته‌های این مطالعه، چهار مفهوم اصلی که بیان‌گر ساختار تعارض بودند، استخراج شد. این مفاهیم شامل: اجتماعی، خانوادگی، اقتصادی و شخصیتی بودند. نتایج تحقیق که با کمک کد‌گذاری باز، محوری و انتخابی مشخص شد، نشان داد که عوامل و زمینه‌هایی چون سن نامناسب، ازدواج از روی اجبار، عدم درک نقش زن و مرد، تفاوت شخصیتی و فرهنگی، مهارت‌های ارتباطی و اجتماعی ناکارآمد، مسائل اقتصادی، دخالت اطرافیان، نبود شبکه حمایتی، انتظارات غیرواقعی از همسر، برآورده نشدن نیازها، سردرگمی هویت، هیجانات منفی و عدم ابراز هیجانات، الگوی ارتباط منفی والدین، آشفتگی خانوادگی، تفاوت فاحش بین زوجین (تحصیلی، ظاهری، خانوادگی، شخصیتی)، دلبستگی نا‌ایمن و عدم انعطاف روان‌شناختی، تعارض و طلاق را تسریع می‌کند.

    نتیجه‌گیری

    به نظر می‌رسد که بهره‌مندی زوجین از مشاوره قبل از طلاق و آگاهی و شناخت از خود و جنس مخالف و تصمیم‌گیری مسئولانه و بالغانه می‌تواند نقش مهمی در موفقیت ازدواج داشته باشد.

    کلیدواژگان: مشاوره، طلاق، ازدواج زودهنگام
  • نقش میانجی گر پیروی از درمان در رابطه بین خودکارآمدی سبک زندگی مربوط به وزن، پریشانی روان شناختی با کاهش وزن افراد چاق جراحی شده به روش اسلیو گاستروکتومی
    شیرین انصاری مقدم، حمید پورشریفی، محمدرضا صیرفی، مجید ولی زاده صفحات 324-335
    زمینه و هدف

    یکی از اصلی ‌ترین دغدغه ‌های روان شناسی سلامت پیروی بیماران از توصیه ‌های درمانی است. خودکارآمدی سبک زندگی مربوط به وزن و پریشانی روان شناختی ازجمله عواملی هستند که در تبیین میزان پیروی از درمان در جراحی ‌های چاقی نقش ‌های مهمی ایفا می ‌کنند. هدف پژوهش حاضر تعیین نقش میانجی گر پیروی از درمان در رابطه بین خودکارآمدی سبک زندگی مربوط به وزن، پریشانی روان شناختی با کاهش وزن افراد چاق جراحی‌شده به روش اسلیو گاستروکتومی (sleeve gastrectomy) بود.

    مواد و روش ‌ها

    روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری این پژوهش شامل تمام افراد چاقی بود که در کلینیک پژوهشکده غدد و متابولیسم مورد عمل جراحی لاپاراسکوپی اسلیو گاسترکتومی (sleeve gastrectomy Laparoscopy) قرارگرفته بودند و از میان آن ها 200 نفر به روش نمونه ‌برداری در دسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل شاخص توده بدنی؛ پرسشنامه سبک زندگی مبتنی بر خودکارآمدی؛ فرم کوتاه مقیاس افسردگی، اضطراب، استرس و مقیاس پیروی کلی بود. داده ‌های پژوهش حاضر با استفاده از روش مدل ‌یابی معادلات ساختاری تحلیل شدند.

    یافته‌ ها

    نتایج پژوهش حاضر نشان داد اثر مستقیم خودکارآمدی بر کاهش وزن (01/0>p، 169/0= β) و اثر غیرمستقیم از طریق پیروی از درمان (01/0>p، 077/0= β) معنادار بود. اثر مستقیم پریشانی روان‌شناختی بر کاهش وزن (05/0>p، 186/0-= β) و اثر غیرمستقیم پریشانی روان شناختی از طریق پیروی از درمان (05/0>p، 069/0-= β) معنادار بود.

    نتیجه ‌گیری

    چنین به نظر می ‌رسد که خودکارآمدی با تحت تاثیر قرار دادن فرد و ارتقای تاب‌آوری وی پریشانی روان شناختی او را کاهش داده و منجر به افزایش پیروی از درمان و کاهش وزن فرد می ‌شود.

    کلیدواژگان: سلیو گاستروکتومی، پریشانی روان شناختی، پیروی از درمان، خودکارآمدی، کاهش وزن
  • طاهره حیدری ممدی، سعید وزیری یزدی*، سید حسین عبادی صفحات 336-347
    زمینه و هدف

    خیانت زناشویی ازجمله عواملی است که سلامت خانواده را با چالش مواجه کرده و مهم‌ترین عامل تهدیدکننده عملکرد، ثبات و تداوم روابط زناشویی است. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی زمینه‌یابی فرایند پیمان شکنی توسط مردان بود.

    مواد و روش ‌ها

    پژوهش حاضر با رویکرد کیفی- زمینه‌یابی نظری بوده است. جامعه‌ی موردمطالعه این پژوهش عبارت بودند از: کلیه‌ی زنان که در فرایند پیمان‌شکنی قرارگرفته بودند و به درمانگاه روان‌پزشکی اجتماعی بیمارستان نور مراجعه کرده بودند. نمونه این تحقیق شامل 8 نفر زن آسیب‌دیده از پیمان‌شکنی همسر بودند که به‌طور هدفمند انتخاب شدند. روش اصلی جمع‌آوری داده ها در این پژوهش مصاحبه نیمه سازمان‌یافته یا غیر سازمان‌یافته بود. یافته ‌ها: نتایج حاصل از مصاحبه‌ها در 4 مقوله عوامل زمینه‌ساز پیمان شکنی، عوامل نگهدارنده و بازدارنده، واکنش‌ها و پیامدها خلاصه شد. عوامل زمینه ساز شامل عوامل فردی، بین فردی و اقتصادی، عوامل نگهدارنده نیز شامل عوامل فردی و بین فردی، عوامل بازدارنده شامل عاطفه مادری، مسئولیت‌پذیری یک‌جانبه و حس ترحم زن، دوست داشتن فرزندان از طرف مرد و مقید بودن مرد به واجبات دینی هم چنین واکنش‌ها شامل آشکار شدن موضوع خیانت توسط زن، تغافل زن، تلاش برای کشف حقیقت، گوش‌به‌زنگی، سوگ، انکار و پیامدها شامل تلاش برای انتقام، سکوت کردن و تلاش برای بازسازی رابطه بود نتیجه ‌گیری: با توجه به یافته‌های پژوهش در نظر گرفتن عوامل زمینه‌ساز پیمان ‌شکنی و ویژگی‌های فردی زوج در پایداری و یا عدم ثبات یک رابطه‌ی زوجی نقش مهمی ایفا می‌کند. در نظر گرفتن این عوامل توسط مشاورین و زوج درمانگران می‌تواند در افزایش ثبات زوجی موثر باشد.

    زمینه و هدف

    خیانت زناشویی ازجمله عواملی است که سلامت خانواده را با چالش مواجه کرده و مهم‌ترین عامل تهدیدکننده عملکرد، ثبات و تداوم روابط زناشویی است. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی زمینه‌یابی فرایند پیمان شکنی توسط مردان بود.

    مواد و روش ها

    پژوهش حاضر با رویکرد کیفی- زمینه‌یابی نظری بوده است. جامعه‌ی موردمطالعه این پژوهش عبارت بودند از: کلیه‌ی زنان که در فرایند پیمان‌شکنی قرارگرفته بودند و به درمانگاه روان‌پزشکی اجتماعی بیمارستان نور مراجعه کرده بودند. نمونه این تحقیق شامل 8 نفر زن آسیب‌دیده از پیمان‌شکنی همسر بودند که به‌طور هدفمند انتخاب شدند. روش اصلی جمع‌آوری داده ها در این پژوهش مصاحبه نیمه سازمان‌یافته یا غیرسازمان‌یافته بود.

    یافته ها

    نتایج حاصل از مصاحبه‌ها در 4 مقوله عوامل زمینه‌ساز پیمان شکنی، عوامل نگهدارنده و بازدارنده، واکنش‌ها و پیامدها خلاصه شد. عوامل زمینه ساز شامل عوامل فردی، بین فردی و اقتصادی، عوامل نگهدارنده نیز شامل عوامل فردی و بین فردی، عوامل بازدارنده شامل عاطفه مادری، مسئولیت‌پذیری یک‌جانبه و حس ترحم زن، دوست داشتن فرزندان از طرف مرد و مقید بودن مرد به واجبات دینی هم چنین واکنش‌ها شامل آشکار شدن موضوع خیانت توسط زن، تغافل زن، تلاش برای کشف حقیقت، گوش‌به‌زنگی، سوگ، انکار و پیامدها شامل تلاش برای انتقام، سکوت کردن و تلاش برای بازسازی رابطه بود

    نتیجه گیری

    با توجه به یافته‌های پژوهش در نظر گرفتن عوامل زمینه‌ساز پیمان شکنی و ویژگی‌های فردی زوج در پایداری و یا عدم ثبات یک رابطه‌ی زوجی نقش مهمی ایفا می‌کند. در نظر گرفتن این عوامل توسط مشاورین و زوج درمانگران می‌تواند در افزایش ثبات زوجی موثر باشد.

    کلیدواژگان: ازدواج، خانواده، پیمان شکنی زوجین
|
  • Vahid Farahmand*, Ali Rabbanizadeh, Hashem Dehghanpour Farshah Pages 171-181
    Aim and Background

    Attention deficit hyperactivity disorder (ADHD) is one of the problems that afflict a large number of students and may lead to various educational, social, and behavioral impairments. The purpose of this study was to compare the effectiveness of neurofeedback, Ritalin and their combination in academic achievement and symptoms of ADHD children in Mashhad.

    Methods and Materials

    This study was a quasi-experimental study with pre-test, post-test and follow-up designs. The statistical population of this study was all patients with attention deficit hyperactivity disorder in Mashhad in 2016 who referred to psychological and counseling services in Mashhad. Forty-five individuals were selected through convenience sampling and were divided into three groups: combination neurofeedback treatment with Ritalin (15 patients), neurofeedback treatment (15 patients) and Ritalin treatment (15 patients). All three groups were assessed in the pre-test phase by Conners test (parent form) and academic record. Next, the first group received neurofeedback treatment with Ritalin for fifteen weeks. The second group received neurofeedback for forty-five 45-minute therapeutic sessions and the third group was treated with Ritalin alone for fifteen weeks. Data were analyzed using covariance analysis by SPSS-20 software.

    Findings

    The results of the analysis of covariance showed that the combined neurofeedback treatment with Ritalin is more effective than either of these alone. The effectiveness of neurofeedback alone was more than that of Ritalin alone and its stability was also significant (p <0.05).

    Conclusions

    Neurofeedback combined treatment with Ritalin can be more effective in improving behavioral and educational problems in children with attention deficit hyperactivity disorder than any of the other methods independently

    Keywords: Neurofeedback, Drug therapy, Attention Deficit –, hyperactivity disorder
  • Parisa Hariri, Ozra Etemadi*, Ahmad Abedi Pages 182-192
    Aim and Background

    Substance abuse disorder or addiction is complex behavioral problems arising from many interacting factors, including social, cultural, environmental, psychological and biological. This research aimed to study the effect of Imago relationship therapy for couples on marital stability in veteran couples.

    Methods and Materials

    This was a quasi-experimental research with pretest, posttest, and follow up, as well as the control group. The study population consisted of all the veteran couples living in Shiraz City, Iran. The sample included 20 couples that were randomly divided into two groups of control and experimental. In the experimental group, 10 therapy sessions were conducted with an average of 90-minute. The participants answered to Marital Instability Index Scale (Edards, 1980) in three stages: pre-test, post-test and follow-up. Data were analyzed using repeated measures ANOVA.

    Findings

    Imago relationship therapy improved marital stability in the post-test and the effects have been significant and the effect on follow-up stage also remains(p<.001) .Also the results showed in both post-test and follow-up in the test group mean scores marital stability men of lower than women that showed imago relationship therapy significantly on improved marital stability men than women after post-test and follow-up test has been effective (p<.001).

    Conclusions

    Imago relationship therapy due to understand process unconscious and combination of insight and practice, it can increase marital intimacy.

    Keywords: Imago Relationship Therapy, Marital Stability, Veteran Couples
  • Shirin Haji Adineh*, Maryam Kalhornia Golkar Pages 193-204
    Aim and Background

    The first years of marriage are the most enjoyable and, at the same time, the most difficult and most risky periods of Common life of couples. Therefore, the current research was done with the aim of examining the effectiveness of Group training based on choice theory on marital adjustment and sexual satisfaction of couples.

    Methods and Materials

    This research is a semi-experimental with pretest-posttest design and control group. The statistical population of the research includes all couples in first year of their common life who suffered from marital problems and sexual dissatisfaction and in 2016 they went to the Basirat Clinic of counseling and assisting in Isfahan. From this population, 20 couples (20 women and 20 men) were selected by voluntary sampling method and after matching were randomly assigned to experimental (20 people) and control (20 people) groups. The subjects of experimental group received eight sessions of training based on the theory of choice, however, the control group did not receive any training. The questionnaires of Spanier's marital adjustment (1976) and Larsson's sexual satisfaction (1998) were distributed before and after educational interventions as pretest and posttest on all subjects. The findings of the research were analyzed with Multivariate Analysis of Covariance and SPSS-18 software.

    Findings

    The findings indicated that there is a significant difference between the mean of posttest scores of the marital adjustment (F=12.32, p<0.01) and sexual satisfaction (F=8.66, p<0.01) for experiment and control groups after adjusting the covariate effect of the pretest. However, there was no significant difference between the mean scores of marital adjustment and sexual satisfaction of male and female participants (p>.05).

    Conclusions

    It seems that group training based on choice theory, can help improve marital adjustment and sexual satisfaction of couples by informing couples of basic needs, external control psychology, and the use of seven loving habits instead of destructive habits.

    Keywords: Choice Theory, Marital Adjustment, Sexual Satisfaction, Couples
  • Seyyede Negar Mousavi, Ramezan Hasanzadeh *, Yarali Dousti Pages 205-213
    Aim and Background

    Grief and bereavement causes to be compromised the health of people in various aspects. Many of bereaved persons are compromised depression symptoms and increasing the probability of death. The aim of this research was to study of effectiveness of time perspective therapy on depression and social well-being of bereaved women.

    Methods and Materials

    The research method was experimental by design of pretest, posttest, and follow-up with un-equivalent control group. The statistical population of the research includes all bereaved women who passing at least 12 months from their grief, still having symptoms of depression and grief and reffered to psychological center in Babol. Among them 30 subjects through convenience sampling were selected. To collect the data Beck’s Depression and Keez’s Social Well-being Scales were used. The data were analyzed using repeated measure analysis of variance.

    Findings

    The obtained results showed that the time perspective therapy on decreasing of depression and increasing social well-being was effective. The results of the follow-up scores showed that the efficacy of that was constant, as well.

    Conclusions

    Considering the findings it concluded that the time perspective therapy is an effective therapy on reducing depression and increasing social well-being of bereaved women.

    Keywords: Time perspective therapy, depression, social well-being, bereaved women
  • Mojgan Emdady, Majid Zargham Hajebi*, Hassan Mirzahoseini, Nader Monirpour Pages 214-220
    Aim and Background

    Intolerance and hurry of couples in making decision of divorce and remarriage has been weakened foundation of family. Therefore, the aim of this research was to comparison of dyadic satisfaction, dyadic cohesion, affectional expression, dyadic consensus, and marital adjustment among spouses with first marriage and remarriage.

    Methods and Materials

    The population of the research includes all families with first marriage and remarriage in Mazandaran province. The sample of this study was 1127 subjects of (251 subjects with remarriage and 313 subjects with first marriage) which were selected through convenience sampling. Participants completed Dyadic Adjustment Scale (DAS). The data were analyzed by descriptive statistics and U Man-Whitney Test.

    Findings

    Results showed that mean score of dyadic satisfaction, dyadic cohesion, affectional expression, dyadic consensus, and totally marital adjustment are in families with remarriage are more than families with first marriage (p<.05).

    Conclusions

    Findings showed that couple should not avoid of problems and they do not make decision about divorce rapidly and they do not remarriage after divorce immediately. These issues should consider in divorce counseling and couple counseling before making decision for divorce by psychologist and family therapist. Also, couples should be prevented hurry in divorce decision and remarriage.

    Keywords: dyadic satisfaction, dyadic cohesion, affectional expression, dyadic consensus, and marital adjustment
  • Rashin Khaneghaee, Farahnaz Meschi*, Ali Taghizadeh, Adis Kraskian Moujembari Pages 221-231
    Aim and Background

    Breast cancer, one of the most important cancers, creates many challenges for women who are suffering from it. The aim of present study the study of the efficacy of Comparison of The effectiveness of cognitive-behavioral group therapy and acceptance and commitment group therapy on Self-efficacy in breast cancer patients.

    Methods and Materials

    In a semi experimental study, pre-test, post-test and follow-up with the control group, 60 subjects who were admitted to the study were selected by available sampling method. The subjects were matched on demographic factors and divided in 3 groups of 20 persons. For the group based on acceptance and commitment, 8 training sessions were held and 10 training sessions were held for the group based on cognitive-behavioral therapy, while no intervention was provided for the control group. At the end of the training sessions, The self-efficacy scale (post-test) was performed in each of the 3 groups. Also, 2 months after treatment, 3 groups completed again The self-efficacy scale in the follow up phase. Data analysis was performed using the Repeated Measurement Test and Multivariate Covariance Analysis.

    Findings

    The results demonstrated that both group therapies Improve self-efficacy among patients (P>0.001).
    Also, the results showed that there is no significant difference between two methods in Improve self-efficacy in patients with breast cancer (P>.05).

    Conclusions

    Acceptance and commitment therapy and cognitive - behavioral therapy are effective in Improve self-efficacy in patients with breast cancer.

    Keywords: Breast Cancer, self-efficacy, Cognitive-Behavioral Group Therapy, Acceptance, commitment group therapy
  • Fatemeh izadi, Emad Ashrafi *, Ali Fathi Ashtiani Pages 232-243
    Aim and Background

    Somatic symptoms make a significant part of admittances to health centers. Since clinical observations have linked these symptoms with emotions, the present study was conducted to investigate the effectiveness of emotional schema therapy on decreasing negative emotional schemas, Alexithymia And Signs of Patients with somatic Symptoms.

    Methods and Materials

    The present study was a type of semi-experimental research with pre-test post-test design with control group. The population of this study was all female patients with somatic symptoms of Isfahan province and sample included 30 referents from counseling centers of Isfahan and Khomeini shahr with somatic symptoms that were selected based on Judgment sampling and with psychiatrist's and psychologist's discriminant and divided into two experimental (15) and control (15) groups. The experimental group received 12 sessions of emotional schema therapy approach. The Leahy Emotional Schematic Scale (LESS), Toronto Alexithymia Scale (TAS_20), and the B-Score Somatic Symptom Inventory (SSD-12) were used for participants. Data were analyzed using descriptive statistics and multivariate analysis of covariance in SPSS 24.

    Findings

    After the implementation of emotional schema therapy, there was a significant difference in the negative emotional schemas (F: 8. 24, P<0. 008), alexithymia (F: 250. 89, P<0. 001) and somatic symptoms (F: 374. 59, P<0. 001) in the experimental group compared to the control group and the mean scores of the experimental group were significantly lower than the control group.

    Conclusions

    The results of this study showed The Emotional Schema Therapy Model, based on the existence of a relationship between negative emotional schemas and alexithymia with somatic symptoms, by modifying the underlying emotional processes and improving the maladaptive strategies of individuals toward emotions, reduced the negative emotional schema and alexithymia and somatic Symptoms. Keywords: Emotional Schema Therapy, Negative Emotional Schemas, Alexithymia, somatic Symptoms.

    Keywords: Emotional Schema Therapy, Negative Emotional Schemas, Alexithymia, somatic Symptoms
  • Zohreh Azizi *, Ahmad Alipour, Mahnaz Aliakbari Dehkordi Pages 244-252
    Aim and Background

    Anxiety can lead to heart disease in a 10-year interval, and heart disease, in turn, leads to anxiety; death anxiety. The purpose of this study was to determine the effectiveness of group schema therapy on reducing the death anxiety in cardiovascular patients.

    Methods and Materials

    The statistical population included all patients with cardiovascular disease referred to Tehran heart center. The sampling method was of convenience and the research design was semi-experimental with the experimental and control groups including pre-test and post-test. Initially, the data from the Templer death anxiety scale were collected from 113 individuals and after a primary evaluation 30 individuals (18 women and 12 men) from the participants who had the highest marks in the test were involved in the research and assigned randomly to two experimental and control groups. It was previously considered that the participants did not suffer from a nervous condition disturbing consciousness, such as head injury and dementia. Then, the members of the experimental group were intervened for 12 sessions of 90 minutes by group schema therapy and after that, they were evaluated again in terms of the degree of death anxiety. Data were analyzed by SPSS version 23.

    Findings

    The results showed that after the implementation of the schema therapy, the death anxiety level of the experimental group significantly decreased (p< 0.05, F= 147.4). Therefore, the hypothesis of the research on the effectiveness of group schema therapy on reducing death anxiety is confirmed.

    Conclusions

    This finding may contribute to the current research vacuum regarding death anxiety in cardiovascular patients as well as to clinical applications in the face of this phenomenon.

    Keywords: Death anxiety, cardiovascular disease, Group Schema Therapy
  • Azam Parisouz, Samaneh Najarpoorian*, Korosh Mohammadi Pages 253-264
    Aim and Background

    Emotional divorce is one of the phenomena that women experience more because of the cultural context in our country. The purpose of this study was to investigate the effectiveness of dialectical behavioral therapy on the conflict and interpersonal processing of married women with emotional divorce in Tehran.

    Methods and Materials

    The research is a semi-experimental design with pretest-posttest design with control group, and follow-up (two months). The statistical population consisted of all women referred to two counseling centers in Tehran in 2018. For this purpose, 40 women with emotional divorce were selected using convenience sampling method and were randomly assigned to experimental and control groups. The experimental group received a program of dialectic behavioral therapy. To collect the data Marital Conflict – Revised questionnaire, Interpersonal Processing Scale & Emotional Divorce Questionnaire were used. Data were analyzed by SPSS software and repeated measure analysis of variance.

    Findings

    Results of repeated measure analysis showed that the experimental group compared with the control group in the post-test and follow-up, reduced the conflict (F= 49.67, P<.01) and increased interpersonal processing (F=16.71, p<.01).

    Conclusions

    According to the results it can be deduced that, the therapeutic dialectical behavior approach reduces the negative emotions that lead to conflict by increasing awareness, and emotional regulation, which increases the effective relationships.

    Keywords: Dialectical Behavioral Therapy, Marital Conflict, Interpersonal Processing
  • Neda Jalali, Hasan Heidari*, Hosein Davoudi, Seyed Ali Aleyasin Pages 265-279
    Aim and Background

    One of the most important specifications of marital relationships in cycles and communicational patterns, which emerge among them anf may be fixing by repetition. Aim of this research was to comparison the effectiveness of Emotionally focused approach, Gottman’s relationship Enrichment on woman’s Communication patterns.

    Methods and Materials

    This research was a quasi-experimental field research with pre-posttest and control group with three-months follow up. The statistical population of the study consisted of women in Khomein city who referred to Faraz Counseling Center in 2017 due to communication problems with their spouses. 36 of them were selected by available sampling method and randomly assigned to two experimental and one control group. To collect the data, Communication Patterns Questionnaire (Christensen & Salvey, 1984) was used. To analyze the data, Ancova and Bonferroni analysis were used.

    Findings

    The findings showed that there was a significant difference in the communication patterns between the test and control groups in the post-test and follow up stages, so that the emotionally focused approach and enrichment of the relationship were able to significantly decrease the communication patterns Avoidance, Demand Withdraw and enhancement of mutual constructive communication model in both post-test and follow-up phases. Also, the results of the Bonferroni test showed that the difference between the group of emotionally focused approach and the Gottman enrichment group in women's communication patterns was meaningful; hence, the Gottman enrichment approach was more effective than the emotionally focused approach on communication patterns.

    Conclusions

    Therefore, it is possible to use both approaches, especially the Gottman's enrichment approach to improve couples' communication patterns and ultimately increase the quality of marital life.

    Keywords: Emotion Focused Therapy, Gottman’s Relationship Enrichment, communication patterns
  • Seyed Mohammad Ali Miri*, Gholam Ali Afroz, Bagher Ghobari Bonab, Majid Ghadami Pages 280-290
    Aim and Background

    The occurrence of sexual behavior by young people with intellectual disability can create many problems for families and teachers. Therefore, the purpose of this study was to identify the sexual behaviors of adolescents with intellectual disability from the viewpoint of parents and teachers.

    Methods and Materials

    This research was a comparative causative method and the community studied was all teachers and parents of intellectual disable adolescent students in Tehran, 50 parents and 50 teachers were selected by available sampling method and they were evaluated by a researcher-made questionnaire. Data were analyzed by independent T-test by using SPSS software.

    Findings

    There was a significant difference between the reports of parents and teachers (P>.001). Parents report that 30 percent of their children touch their personal body in a public place and 32 percent of this behavior was toward someone else. Teachers have also reported that students tend to touch their own body in a 38 percent in public place and touch 44 percent toward someone else.

    Conclusions

    The occurrence of sexual behaviors in young people with intellectual disability was very diverse due to the lack of information resources, cognitive limitations and cultural and social values of the family. And from the perspective of parents and teachers, they show inappropriate behaviors. Parents' denial was also reported.

    Keywords: Sexual behaviors, intellectual disable adolescents, sexual puberty
  • Leyli Naddafnia, Amrollah Ebrahimi*, Hamid Taher Neshatdoost, Hooshang Talebi Pages 291-302
    Aim and Background

    Irritable bowel syndrome (IBS) is a functional gastrointestinal disorder with chronic abdominal pain, bowel habit variations, and lack of structural causes. Symptom intensity has a statistical relation with patients' quality of life (QOL) and mental health. The first objective of the present study was to develop and provide a therapeutic plan based on cognitive behavioral therapy (CBT) for IBS that was operated for the very first time in Iran, as well as, compilation a therapeutic plan based on cultural and spiritual components. The second objective was to determine the effectiveness and comparison of those treatments on IBS symptoms intensity, Irritable Bowel Syndrome-Quality of Life Questionnaire (IBS-QOL) among patients with IBS.

    Methods and Materials

    The participants were 23 women with IBS that put in two groups randomly. The participants were diagnosed on the basis of Rome-III diagnosis criteria. One group received cognitive-behavioral therapy and the other group received spiritual therapy for 12 sessions. The data collection tools consisted of IBS Symptom Severity Scale (IBS-SSS), the Irritable Bowel Syndrome Quality of Life (IBS-QOL) questionnaire. Data were collected during the weeks of 1, 4, 12, and 24, during the treatment process. Data was analyzed statistically via repeated measures MANOVA in SPSS software.

    Findings

    Both CBT and Spiritual therapy have a significant effect on IBS symptoms reduction and QOL improvement in patients. The effect of two therapeutic plans persisted until the follow-up stage.

    Conclusions

    According to the results, applied CBT and spiritual therapy can be implemented as effective treatments for IBS. Therefore, considering with condition and acceptance of patient, the use of each of them as complementary treatment is advised.

    Keywords: Irritable bowel syndrome (IBS), Quality of life (QOL), Cognitive behavioral therapy (CBT), Spiritual Therapy
  • Kazem Sedighi, Mohammadreza Saffarian Toosi *, Gholamreza Khadivi Pages 303-313
    Aim and Background

    The Fisher Recovery Rebuilding is one of the applications for increasing the adjustment and reducing negative emotions such as depression and anxiety. The purpose of this study is to investigate the effect of Fisher's divorce Rebuilding model on anxiety and depression in divorced women in Neyshabur city.

    Methods and Materials

    The present study was a pre-test, post-test and follow-up with the experimental and control group. The sample consisted of 24 divorced women in the city of Neyshabur that were randomly selected assigned into two experimental (12 people) and control groups (12 people). The experimental group received the Fisher's Divorce Rebuilding Model in 8 sessions. The control group was on the waiting list. The control group was on the waiting list. The research questionnaires were Beck Depression Inventory and Beck Anxiety Inventory.

    Findings

    The analysis of ANCOVA showed that the mean scores of depression and anxiety symptoms were significantly different between two groups (p <0.01) after the pre-test adjustment. The experimental group after receiving the Rebuilding of divorce model shows lower depression and anxiety symptoms.

    Conclusions

    Regarding the findings, it can be said that Fisher’s Rebuilding Model of Divorce reduces negative emotions such as depression and anxiety in divorced women by performing activities such as outbreaks and mourning, and prepare them to continue their life.

    Keywords: Fisher’s Rebuilding Model of Divorce, Distress, Depression, divorced women
  • Hamed Heidari, Seyed Ali Kimiaei*, Gholamreza Khoyinejad*, Ali Mashhadi* Pages 314-323
    Aim and Background

    Divorce as a social injury has increased in recent years in Iran and worldwide. Researchers have cited a variety of causes, including: severe belief differences, different upbringings, maladaptive personality traits, etc. which lead to conflict and eventually divorce. The purpose of this study was to explore the factors that influence divorce in early marriages.

    Methods and Materials

    In this research, Grand Theory method, one of the qualitative research methods, was used. For this purpose, 20 samples were selected by purposive method. Depth and open interviews were used to collect data. The transcripts were transcribed and then analyzed using the open, fundamental, and selective coding method introduced by Corbin in his book. Evaluators' judgment was also used to increase the validity of the data.

    Findings

    From the findings of this study, four main concepts were identified that illustrated the structure of conflict. These included: social, family, economic, personality. The results of the study, characterized by open, fundamental, and selective coding, showed that factors such as inappropriate age, forced marriage, lack of understanding of the role of men and women, personality and cultural differences, inadequate social and communication skills, economic issues, Interference, lack of support network, unrealistic expectations of spouse, unmet needs, identity confusion, negative emotions and lack of emotion, negative parental communication pattern, family turmoil, gross differences between couples (school, appearance, family, personality) Insecure attachment and psychological inflexibility accelerate conflict and divorce.

    Conclusions

    It seems that couples' enjoyment of pre-marriage counseling and awareness and understanding of themselves and the opposite sex and responsible and mature decision-making can play an important role in success of marriage.

    Keywords: Counseling, Divorce, Early Marriage
  • Tahere Heidari Mamadi, Saeed Vaziri Yazdi*, Seyed Hossein Ebadi Pages 336-347
    Aim and Background

    Marital infidelity is one of the factors interfering with family health and the most important factor threatening the performance, stability and continuity of marital relationships. The study aimed to investigate the process of infidelity of men.

    Methods and Materials

    The present study was conducted with a qualitative approach-theoretical survey. The study population consisted of all women who experienced infidelity and referred to the socio-psychiatric clinic of the Noor Hospital. The study sample included eight female victims of marital infidelity who were purposefully selected. The main data collection method in this research was semi-organized or non-organized interview.

    Findings

    The results of the interviews were summarized in four categories of underlying factors of infidelity, deterrents and inhibitors, reactions and consequences. The underlying factors included individual, interpersonal and economic factors, deterrents included individual and interpersonal factors. Inhibitors included maternal affection, unilateral responsibility and paternity of wife, loving children by the man, and the attachment of the man to religious obligations. Reactions included reveal of the infidelity by the wife, the wife’s ignorance, the attempt to discover the truth, vigilance, grief, denial, and consequences included the attempts for revenge, silence, and attempts to rebuild the relationshi.

    Conclusions

    According to the findings of the research, consideration of the underlying factors of infidelity and the individual characteristics of the couple has a significant role in the stability or instability of marital relationship. Consideration of these factors by advisers and couple therapists can be effective in improving the marital stability.

    Keywords: Marriage, family, marital infidelity