فهرست مطالب

  • پیاپی 12 (پاییز و زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/08/01
  • تعداد عناوین: 6
|
  • محمود شرفی*، سید رضا موسوی، اسدالله محبوبی، مهدی جعفر زاده صفحات 1-24

    پتروگرافی و ژئوشیمی (عناصر اصلی و فرعی) نهشته های سیلسی-آواری سازند جیرود (دونین فوقانی) در البرز مرکزی جهت تعیین خاستگاه آن ها مورد بررسی قرار گرفته است. مطالعات پتروگرافی و ژئوشیمی نشان می دهد که ماسه سنگ های سفید تا خاکستری رنگ سازند جیرود در سه گروه کوارتز آرنایت، ساب آرکوز و ساب لیت آرنایت قرار می گیرند. این ماسه سنگ ها که عمدتا از کوارتز های تک بلورین با خاموشی مستقیم، چرت و فلدسپار پتاسیم با گرد شدگی متوسط تا خیلی خوب و جور شدگی بالا تشکیل شده اند و رسیدگی ترکیبی و بافتی بالا را نشان می دهند، از منشاهای دور با موقعیت تکتونیکی کوهزایی چرخه مجدد و درون کراتونی واقع در صفحه عربی- آفریقا مشتق شده اند. محتوی عناصر فرعی و اصلی اکثر نمونه های مطالعه شده به طور کلی نسبت به ترکیب بخش بالایی پوسته قاره ای فقیر شدگی (به استثنای Si) نشان می دهند که این موضوع به دلیل غنی شدگی این ماسه سنگ ها نسبت به کانی های پایدار مانند کوارتز و چرت و میزان اندک کانی های ناپایدار حاوی Al مانند فلدسپار ها و کانی های رسی است. ترکیب مودال (مانند کوارتز، فلدسپار و خرده های سنگی) و اندیس های ژئوشیمیایی ماسه سنگ های سازند جیرود نشان می دهد که این رسوبات تحت شرایط آب و هوایی گرم و نسبتا مرطوب از سنگ های آذرین اسیدی مشتق شده و در یک حاشیه ی قاره ای غیرفعال نهشته شده اند.

    کلیدواژگان: البرز مرکزی، جیرود، دونین، خاستگاه، جایگاه تکتونیکی
  • سمیه فرامرزی، حسین رحیم پور *، محسن رنجبران صفحات 25-39

    سازند سروک با سن آلبین پسین-تورونین پیشین، مهم ترین سنگ مخزن کربناته ناحیه دشت آبادان در جنوب غرب ایران می باشد. تلفیق نتایج توصیف مغزه ها، مطالعات پتروگرافی و داده های تخلخل-تراوایی مغزه در یکی از میادین بزرگ دشت آبادان، امکان شناسایی واحدهای جریانی را چارچوب چینه شناسی سکانسی فرآهم نمود. داده های این پژوهش شامل 388 متر مغزه، 420 مقطع نازک میکروسکوپی و 800 پلاگ تخلخل-تراوایی از دو چاه کلیدی هستند. به این منظور، از روش لورنز اصلاح شده بر مبنای چینه شناسی برای تقسیم بندی مخزن به واحدهای جریانی استفاده شده است. تفسیر توزیع واحدهای جریانی با در نظر گرفتن ارتباط بین ویژ گی های رخساره ای و دیاژنزی، سبب می شود که انطباق مشخص بین زون های مخزنی و چارچوب چینه شناسی سکانسی فرآهم شود. بخش بالایی سازند سروک قابل تقسیم به دو سکانس رده سوم می باشد و بهترین واحدهای جریانی در سیستم تراکت تراز بالای سکانس 1 با گسترش عمده تخلخل های حفره ای در ارتباط با تاثیر سطح ناپیوستگی مرز سنومانین-تورونین در رخساره های رودیست دار مشاهده می شود. فرآیندهای سیمانی شدن و تراکم در واحدهای جریانی با کیفیت مخزنی پایین و انحلال در واحدهای جریانی با کیفیت مخزنی بالا گسترش دارند. نتایج این مطالعه نشان داد که تفسیر واحدهای جریانی در چارچوب چینه شناسی سکانسی، می تواند در ارزیابی بهتر مخازن کربناته ناهمگن از قبیل سازند سروک استفاده شود.

    کلیدواژگان: سازند سروک، چینه نگاری سکانسی، کیفیت مخزنی، واحدهای جریانی
  • فاطمه احمدی، بهروز رفیعی*، امیرحسین صدر صفحات 40-61

    سازند قرمز بالایی به علت گسترش زیاد در منطقه آوج و پیچیدگی های چینه شناسی و تکتونیکی این منطقه، مورد بازنگری قرار گرفته است. ویژگی های تکتونیکی و رسوب شناسی این سازند مورد بررسی قرار گرفته است. رسوبات سازند قرمز بالایی در منطقه آوج به دو عضو M1 و M2 تقسیم شده است. بر اساس نتایج به دست آمده از مطالعات رسوب شناسی (کانی شناسی، سنگ شناسی و ساختمان های رسوبی) رسوبات دو عضو یاد شده از نظر سنگ شناسی (مقادیر کوارتز، فلدسپات، خرده سنگ های آتش فشانی، میزان گسترش سیمان کربناته و تفاوت در نوع کانی های رسی گل سنگ ها) با یکدیگر متفاوت هستند. جهت جریان دیرینه در عضو پایینی از جنوب شرقی به سمت شمال غربی و در عضو بالایی از شمال-شمال غربی به سمت جنوب-جنوب شرقی تغییر می کند. مشاهدات میدانی وجود یک دگرشیبی زاویه دار در مرز بین دو عضو را آشکار کرده است. گنبد نمکی شوراب نیز باعث دگرشکلی در رسوبات عضو پایینی شده است در حالی که این دگرشکلی بر رسوبات عضو بالایی تاثیری نداشته است. بر اساس شواهد یاد شده، دو عضو M1 (لایه های قرمز آوج) و M2 (کنگلومرای بی آب) متعلق به یک سازند نبوده و عضو بالایی (کنگلومرای بی آب) را باید به عنوان یک واحد سنگ چینه شناسی مجزا در نظر گرفت. با توجه به شواهد تکتونیکی، حرکات پایانی کوهزایی آلپی (کمتر از 20 میلیون سال پیش) منجر به عملکرد معکوس در گسل آوج و در نهایت رسوب گذاری سازند قرمز بالایی شده است. کوهزایی آتیکان (آغاز کوهزایی حدود 5 میلیون سال پیش) باعث ایجاد دگرشکلی در رسوبات سازند قرمز بالایی و ایجاد دگرشیبی زاویه دار در قاعده رسوبات کنگلومرای بی آب شده است. کوهزایی آتیکان هم چنین منجر به فعالیت مجدد گسل حسن آباد و پیدایش گسل میانبر خررود شده است. بالا آمدن بلوک خررود باعث تامین رسوبات کنگلومرای بی آب شده است. رسوبات کنگلومرای بی آب احتمالا در دوره پلیوسن رسوب گذاری و طی حرکات پاسادانین (بین 2 تا 1/8 میلیون سال پیش) دچار دگرشکلی شده است.

    کلیدواژگان: سازند قرمز بالایی، گنبد نمکی، ناحیه آوج، ایران مرکزی، میوسن
  • رضا بهبهانی*، محمد قوی دل، سمیه برجی، محمود رضا مجیدی فرد، مرتضی یوسفی صفحات 62-86

    این مطالعه بر اساس مشاهدات صحرایی، پتروگرافی برش های نازک، ساخت های رسوبی و مطالعات پالینولوژیکی صورت گرفته است. بر اساس مطالعات انجام شده 4 مجموعه رخساره سنگی شناسایی گردید. سازند قلی در منطقه مورد مطالعه از تناوب شیل های -ضخیم تا نازک لایه، ماسه سنگ های متوسط تا نازک لایه، سنگ آهک های ماسه ای، سیلتستون های لامینه ای و سیل دیابازی تشکیل شده است. این مجموعه رخساره های سنگی از آرکوز-ساب آرکوز، سنگ آهک آلوکم دار ماسه ای، سیلتستون و شیل تشکیل شده است. با توجه به ویژگی رخساره های سنگی، ساخت های رسوبی و تغییرات عمودی رخساره های سازند قلی، یک شلف تحت تاثیر امواج و توفان به عنوان محیط رسوب گذاری این سازند پیشنهاد می شود. بر این اساس، محیط رسوبی سازند قلی از پهنه ساحلی تحتانی با رخساره های تحتانی و میانی (با چینه بندی مورب پشته ای، سطح فرسایشی، لامیناسیون موازی و لامیناسیون مورب ریپلی) تدریجا" به یک پهنه ساحلی فوقانی با رخساره فوقانی (با چینه بندی مورب تقعری، ریپل مارک موجی، لامیناسیون موازی، دانه بندی تدریجی عادی، لامیناسیون مورب تابولار و گوه ای شکل) تحول یافته است که جریان های ناشی از توفان و امواج نقش بسزایی در فرایند های حمل و نقل رسوبات و ته نشینی مجدد آن ها ایفا نمودند. هم چنین، بررسی های آماری بر روی پارامترهای پالینولوژیکی شامل درصد فیتوکلاست، مواد آلی بی شکل و پارامتر تغییرپذیری نشان-دهنده یک روند عمومی کم ژرفا شونده از قاعده به سمت راس توالی مورد مطالعه است. مقایسه فراوانی نسبی پالینومورف های دریایی با عناصر پالینولوژیکی خشکی نشان دهنده فراوانی کم تر آکریتارک ها و کیتینوزواها نسبت به کریپتوسپورها و خرده های گیاهی است که نشان گر نهشته شدن سازند قلی در محیط دریایی کم ژرفا است.

    کلیدواژگان: سازند قلی، حوضه البرز، محیط رسوبی، ساخت رسوبی، رخساره سنگی
  • فریبا عبدی، محمدرضا کمالی*، سید محسن آل علی، علی کدخدایی صفحات 87-102
    تعیین خواص مخزن نقش کلیدی در تحقق برنامه های مدیریت و توسعه بهینه میادین هیدروکربنی را ایفا می نماید. برای ایجاد دیدی کلی از مخزن مورد مطالعه تعیین خواص پتروفیزیکی از جمله گونه های سنگی مخزن بسیار کارآمد است. روش های مختلفی برای تعیین گونه های سنگی جهت تقسیم بندی سنگ های مخزن به نواحی مجزا ارائه شده است که اساس بسیاری از آن ها داده های تخلخل و تراوایی است. یکی از این روش ها روش شاخص زون جریان FZI برای شناسایی واحدهای جریان هیدرولیکی (HFU) است. در این مطالعه گونه های سنگی ناپیوسته  DRT بر اساس واحدهای جریان هیدرولیکی تعیین گردید و با استفاده از شبیه سازی شاخص متوالی، ساختار فضایی آن و توزیع احتمالی این پارامتر در شبکه سه بعدی مخزن، بررسی گردید. در نهایت پنج گونه سنگی ناپیوسته شناسایی گردید که گونه های سنگی DRT3 و DRT4 دارای بهترین کیفیت مخزنی و گونه های سنگی DRT1 وDRT2 وDRT5 دارای پایین ترین کیفیت مخزنی است. در مقطع طولی مخزن مورد مطالعه، در بخش میانی DRT3 گسترش بیش تری دارد که نشان دهنده کیفیت مخزنی بهتری در این بخش از مخزن نسبت به سایر بخش ها است. در مقطع عرضی، در بخش جنوبی و غربی DRT3 و DRT4 با کیفیت مخزنی بالا گسترش دارند ولی در بخش مرکزی و شرقی مخزن در این مقطع گونه های سنگی با کیفیت مخرنی پایین تری مشاهده می گردد. ذکر این نکته ضروری است که مدل های ساخته شده با دقت بالایی توزیع پراکندگی گونه های سنگی را در مخزن مورد مطالعه نشان می دهند.
    کلیدواژگان: شاخص زون جریان، واحدهای جریان هیدرولیکی، گونه های سنگی ناپیوسته، شبیه سازی شاخص متوالی
  • رحیم کدخدائی *، رعنا جدیری صفحات 103-111

    در این تحقیق سازند سروک به سن سنومانین- تورونین پیشین در میدان سیری اسفند به منظور بررسی سامانه منافذ و تفکیک زون های مخزنی آن با استفاده از لاگ انحراف سرعت مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج نشان می دهد که انطباق مشخص و معنی داری بین تغییرات این لاگ با مشخصه های رخساره ای و مقادیر تخلخل و تراوایی مغزه سنگ های مخزن وجود دارد که بر این اساس 3 زون مخزنی در این میدان تفکیک شدند. در این زون ها تغییرات در مقادیر کمی و کیفی لاگ انحراف سرعت می تواند با ویژگی سامانه منافذ رخساره های مخزن با توجه به بافت اولیه آن ها و نیز تاثیر فرآیندهای دیاژنزی مرتبط شود. مقایسه زون های تفکیک شده بیانگر این است که زون یک در قسمت بالای توالی مخزن تحت تاثیر بافت رسوبی و نیز تاثیر فرآیندهای دیاژنزی مانند انحلال و تاحدودی شکستگی از کیفیت مخزنی بالایی برخوردار است. زون سه در قسمت پایین توالی سازند تحت تاثیر بافت گل غالب رخساره ای کیفیت مخزنی پایینی دارد. زون دوم نیز حالت حدواسطی را به لحاظ کیفیت مخزنی نشان می دهد.

    کلیدواژگان: انحراف سرعت، سامانه منافذ، بافت رسوبی، دیاژنز
|
  • Mahmoud Sharafi *, Reza Harami, Assadollah Mahboubi, Mahdi Jafarzadeh Pages 1-24

    Petrography and geochemistry (major and trace elements) of siliciclastic rocks from the Jeirud Formation (Upper Devonian) in the Central Alborz, have been investigated to understand their provenance. Petrographical and geochemical analyses of the white to gray sandstones of the this Formation display three categories which consist of quartz arenite, sub-litharenite and sub-arkose.These sandstones, characterized by medium to very well roundness, high sorting and high compositional and textural maturity of monocrystalline quartz, chert and k-feldespar, were derived from a distal Arabia-Africa plates recycled orogen and stable cratonic source. Most major and trace element contents of studied samples are generally depleted (except Si) to upper continental crust (UCC) values that is mainly due to the high percentage of stable minerals such as quartz and chert and low content of un-stable Al-bearing minerals like feldspar and clay minerals. Modal composition (e.g. quartz, feldspar, lithic fragments) and geochemical indices of sandstones, indicate that they were derived from felsic source rocks in a humid climate and were deposited in a passive continental margin.

    Keywords: Central Alborz, Jeirud, Devonian, Provenance, tectonic setting
  • Somayeh Faramarzi, Hossain Rahimpour, Mohsen Ranjbaran * Pages 25-39

    Sarvak Formation, as part of Bangestan group, is important for the production and exploration of hydrocarbons in the Zagros and Persian Gulf basins. In this study, for identifying flow units and interpreting reservoir quality changes in Sarvak Formation in the sequence stratigraphic framework, combining many data like core description, petrographic and porosity-permeability studies on core samples in one of the large field of the Abadan plain have been used. These data are including of 388m core samples, 420 microscopic thin sections and 800 porosity-permeability plugs from two key wells. Based on sequence stratigraphic side of view, the upper part of Sarvak Formation in the studied field can be divided in to tow 3rd order sequences. Based on the stratigraphic modified Lorenz plot (SMLP), flow units were identified and interpreted. Sequence stratigraphy and reservoir quality studies show that the best flow units are related to the middle and the upper part of high stand system tract and the middle of transgressive system tract. Packstone and rudstone related to the proximal open marine and also talus are the facieses associated with this system tract.

    Keywords: Sarvak Formation, sequence stratigraphy, reservoir characterization, flow units
  • F. Ahmadi, B. Rafiei *, A. H. Sadr Pages 40-61

    The Upper Red Formation (URF) was chosen to review due to tectonic and stratigraphic complication of the Avaj area and the extent of the URF in this area. The URF was investigated through sedimentological and tectonic aspects. The URF deposits in the Avaj area were divided into two members (M1 and M2). Based on sedimentological investigations (mineralogy, lithology and sedimentary structures), the URF two members are different in lithology (e.g., quartz, feldspars, volcanic rock fragments and carbonate cementation differences in sandstones and clay mineral composition difference in mudrocks). The paleocurrent direction changed from SE to NW in the lower member to NNW to SSE in the upper member. Field observations revealed an unconformity between these two members. The Shurab salt dome deformed the lower member but deformation did not reach the upper member. According to the mentioned evidence, two previously known members of the URF (M1 or the Avaj Red Beds and M2 or the Bi-Ab conglomerate) did not belong to the same formation, and the upper member (Bi-Ab conglomerate) should be considered as a new lithostratigraphic unit. Based on tectonic evidence, the late Alpine movements (<20 Ma.) triggered the inversion of Avaj Fault and deposition of the URF. The Atikan orogeny (5 Ma.) caused the deformation of the URF and the unconformity at the base of the Bi-Ab conglomerate. The Atikan movements also reactivated the Hassan Abad Fault, causing the creation of the Khar Rud shortcut. The uplift of the Khar Rud block provided the Bi-Ab conglomerate sediment supply. The Bi-Ab conglomerate might be deposited during Pliocene and deformed by the Pasadanian movements (2-1.8 Ma.).

    Keywords: Upper Red Formation, Salt Dom, Avaj area, Central Iran, Miocene
  • Mohamad Ghavidel, Somayeh Borji, Mahmoureza Majidifard, Morteza Yousefi Pages 62-86

    In present research, depositional environment of the Qelli Formation (Late Ordovician) was investigated in NE Alborz Basin (Robat-e-Qarabil Area; Kuh-e-Kurkhud). This study was performed based on field observations, thin sections petrography, sedimentary structures and palynological studies. Utilizing this multidisciplinary approach, four litofacies assemblages were recognized. The Qelli Formation in studied area comprises alternation of thick to thin shale beds, medium to thin bedded sandstones, sandy limestones, laminated siltstones and diabasic sill. These lithofacies assemblages consist of arkose-subarkose, sandy allochem limestone, siltstone and shale. According to the properties of lithofacies, sedimentary structures and vertical stacking of these lithofacies suggest a storm and wave dominated shelf, wherein the depositional setting evolved from lower shoreface with lower- middle lithofacies (with hummocky cross stratification, truncation surface, parallel lamination and cross lamination) that gradually changed into upper shoreface with upper lithofacies (with swaley cross stratification, wave ripple-mark, parallel lamination, normal grading, wedge-shaped and tabular cross-lamination) which storm and waves induced currents had important roles in sediment reworking and redeposition. Using the Tyson diagram, four palynological facies (III, IVa, V and VII) were identified. Meanwhile, statistical studies on the palynological parameters (percentage of phytoclast, amorphous organic matter and lability parameter) indicate a shallowing upward trend in Ghelli Formation. Comparison of the relative abundance of marine palynomorphs with terrestrial palynological elements indicate less abundance of acritarchs and chitinozoans in comparison with cryptospores and plant fragments which indicate that Qelli Formation is deposited in shallow marine environment.

    Keywords: Qelli Formation, Alborz Basin, Depositional environment, Sedimentary structure, Litofacies
  • F. Abdi, M. R. Kamali *, S. M. Aleali, A. Kadkhodaie Pages 87-102
    The first essential and key step for optimum development of hydrocarbon fields is the determination of reservoir properties. More precise determination of reservoir properties provides stronger infrastructure for development management of the reservoir. Therefore we are observing significant attempts in order to develop more effective methods for determining and to present a more accurate view of the reservoir petrophysical properties, including reservoir rock types. Of the most effective recent methods is the RQI/FZI flow zone indicator method, which is very appropriate for the identification of hydraulic flow units (HFUs). In this study, a discrete rock type (DRT) was determined on the basis of HFU and with using the Sequential Indicator Simulation (SIS), its spatial structure and probabilistic distribution in the three-dimensional network of the reservoir has studied. As a result, five discrete rock types were identified while determined DRT3, DRT4 have the best reservoir quality; and the DRT1, DRT2 and DRT5 have the lowest reservoir quality. In the longitudinal section, DRT3 is more extensively developed in the middle part of the reservoir, indicating better reservoir quality in this part of the reservoir than in other parts. In the transverse section, the DRT3 and DRT4 are high reservoir quality in the southern and western part of the reservoir, but in the central and eastern part of the reservoir, the lower reservoir quality are observed; also the developed model with high accuracy shows rock type dispersion in the reservoir.
    Keywords: Flow Zone Indicator (FZI), Discrete Rock Type (DRT), Hydraulic Flow Units (HFU), Reservoir Quality Index (RQI), Sequential Indicator Simulation (SIS)
  • R. Kadkhodaie *, R. Jodeiri Pages 103-111

    In this research, the Mishrif Formation was studied in Sirri Esfand field in order to investigate the pore system and reservoir zonation using velocity deviation log. The results show that there is a significant and consistent correlation between the variations of this log with the facies characteristics and core porosity and permeability values of reservoir rocks, which based on three reservoir zones were differentiated in the field. In these zones, variations in the quantitative and qualitative values of velocity deviation log can be related with pore system properties of the reservoir facies with respect to their primary texture and the effect of the diagenetic processes. Comparison of differentiated zones shows that zone-1 in upper part of the reservoir under the effectof sedimentary texture as well as the effect of diagenetic processes such as dissolution has high reservoir quality. Zone-3 in lower part of the formation, due to the mud-dominated texture of the facies has a lower reservoir quality. Zone-2 has an intermediate state in terms of reservoir quality.

    Keywords: Velocity deviation Pore system, Depositional texture, Diagenesis