فهرست مطالب

سلامت جامعه - سال سیزدهم شماره 2 (تابستان 1398)
  • سال سیزدهم شماره 2 (تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/04/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • لیلا نوعی ایران، اکبر رضایی*، علی نقی اقدسی صفحات 1-10
    مقدمه

    پردازش هیجانی ضعیف و سرگردانی ذهنی دو عامل فراتشخیصی هستند که در سبب شناسی اضطراب امتحان دخالت دارند. رفتاردرمانی دیالکتیکی رویکرد جدیدی است که امکان استفاده از آن برای اضطراب امتحان در مدارس مورد بررسی قرار گرفته است. لذا، این پژوهش با هدف تعیین تاثیر رفتاردرمانی دیالکتیکی بر پردازش هیجانی و سرگردانی ذهنی در دانش‍آموزان دختر مقطع متوسطه دارای اضطراب امتحان انجام شد.

    مواد و روش ها

    جامعه آماری این پژوهش نیمه تجربی، دانش‍آموزان دختر مقطع متوسطه شهر تبریز در سال تحصیلی 99-98 بودند. تعداد 30 دانش آموز که مطابق با نمره برش در پرسشنامه اضطراب امتحان Sarason تشخیص اضطراب امتحان را دریافت کرده بودند، با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ایچندمرحله ای و هدفمند انتخاب شدند و به صورت تصادفی ساده در گروه های مداخله و کنترل (15 نفر در هر گروه) جایگزین شدند. هر دو گروه پرسشنامه‍های اضطراب امتحان Sarason (1975)، سرگردانی ذهنی Carriere و  Seli(2013) و مقیاس پردازش هیجانی Baker و همکاران (2010) را به عنوان پیش‍آزمون و پس‍آزمون تکمیل کردند. هشت جلسه رفتاردرمانی دیالکتیکی گروهی (هفته ای دو جلسه به مدت 4 هفته) در گروه مداخله اعمال شد و گروه کنترل مداخله ای دریافت نکرد. داده ها با استفاده از تحلیل کواریانس چندمتغیره و تک‍ متغیره تحلیل شدند.

    یافته ها

    رفتاردرمانی دیالکتیکی بر سرگردانی ذهنی (005/0=p، 31/0F2=) و پردازش هیجانی (001/0=p، 29/0F2=) در دانش‍آموزان دختر مقطع متوسطه دارای اضطراب امتحان تاثیر معنی داری داشت.  

    نتیجه گیری

    آموزش این رویکرد درمانی به عنوان یک روش مداخله ای موثر در کاهش سرگردانی ذهنی و پردازش هیجانی دانش‍ آموزان در مقطع دبیرستان توصیه می شود.

    کلیدواژگان: رفتاردرمانی، دیالکتیک، سرگردانی ذهنی، پردازش هیجانی، اضطراب امتحان
  • محمد هادی یدالله پور، مهناز فاضلی کبریا*، کامیار امین صفحات 11-22
    مقدمه
    بیماری قلبی- عروقی، مزمن و پرهزینه است. روانشناسی مثبت گرا با رویکرد اسلامی و درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش می تواند در بهبود وضعیت روانشناختی بیماران قلبی عروقی موثر باشد. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی روانشناسی مثبت گرا با رویکرد اسلامی و درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش بر سرمایه روانشناختی بیماران قلبی عروقی انجام شد.
    مواد و روش ها
    این بررسی نیمه آزمایشی، بر روی بیماران قلبی- عروقی مراجعه کننده به مراکز درمانی شهرستان بابل در سال 1396 انجام شد. با روش نمونه گیری در دسترس، 36 نفر انتخاب و به طور تصادفی در گروه های آموزش روانشناسی مثبت گرا با رویکرد اسلامی، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، و کنترل گمارده شدند. آموزش روانشناسی مثبت گرا با رویکرد اسلامی و درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش، طی  8 جلسه انجام شد. جمع آوری داده ها با پرسش نامه سرمایه روان شناختی (لوتانز) در مراحل قبل، بعد و دو ماه پس از جلسات، و تحلیل داده ها توسط آزمون های میانگین، انحراف معیار و تحلیل واریانس چندمتغیری انجام شد.
    یافته ها
    در ترکیب خطی متغیرهای سرمایه روان شناختی برحسب عضویت گروهی مراحل پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری، و اثر تعاملی گروه و زمان تفاوت معنی داری وجود داشت (001/0p<). تفاوت میانگین نمره گروه روانشناسی مثبت گرا با رویکرد اسلامی و درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش با گروه کنترل در مولفه های سرمایه روان شناختی معنی دار (05/0>p) بود ولی تفاوت میانگین دو روش درمانی در این مولفه ها معنی دار نبود.
    نتیجه گیری
    آموزش روانشناسی مثبت گرا با رویکرد اسلامی و درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش در بهبود سرمایه های روان شناختی بیماران قلبی عروقی موثر است و تفاوتی بین آن ها وجود ندارد.
    کلیدواژگان: سرمایه روان شناختی، درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش، بیماری قلبی، روانشناسی مثبت گرا
  • هانیه خرازی نوتاش، علی خادمی*، جلیل بابا پور خیرالدین، مرضیه علی وندی وفا صفحات 23-32
    مقدمه

    خودکارآمدی پایین در مدیریت درد و ترس از پیشرفت بیماری میگرن از جمله موضوعاتی هستند که لزوم ارائه مداخلات روان شناختی به افراد مبتلا به سردردهای میگرنی را ضروری می نمایند. این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی درمان شناختی- رفتاری بر خودکارآمدی درد و ترس از پیشرفت بیماری میگرن در پرستاران زن شهر تبریز در سال 1398 انجام  شد.

    مواد و روش ها

    این پژوهش، نیمه آزمایشی بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه پرستاران مبتلا به میگرن شهر تبریز در سال 1398 بود. تعداد 30 نفر که براساس ملاک‍های ICHD-3 و دریافت نمراه بالاتر از یک انحراف معیار در پرسشنامه سنجش علایم سردرد میگرن، تشخیص بیماری میگرن را دریافت کرده بودند، با استفاده از روش نمونه‍ گیری هدفمند انتخاب شده و به طور تصادفی ساده در گروه‍های آزمایش و گواه (15 نفر در هر گروه) جایگزین شدند. هر دو گروه‍ پرسشنامه‍ های خودکارآمدی درد نیکلاس و ترس از پیشرفت هرشباخ را تکمیل کردند. درمان شناختی- رفتاری گروهی طی 8 جلسه یک ساعته (هفته ای دو جلسه به مدت 4 هفته) در گروه آزمایش اعمال شد و گروه گواه مداخله‍ای دریافت نکرد. داده ها با استفاده از تحلیل کواریانس چندمتغیره و تک‍متغیره تحلیل شدند.

    یافته‍ ها

    بین میانگین نمره های پس آزمون گروه آزمایش و گواه تفاوت معنی داری وجود داشت (001/0=p)، چنانچه مداخله مذکور باعث افزایش نمرات خودکارآمدی درد و کاهش ترس از پیشرفت بیماری در گروه آزمایش شد.

    نتیجه‍ گیری

    با توجه به کارآیی درمان شناختی- رفتاری بر افزایش خودکارآمدی درد و کاهش ترس از پیشرفت بیماری در پرستاران مبتلا به میگرن، استفاده از این روش درمانی توصیه می شود.

    کلیدواژگان: درمان شناختی- رفتاری، خودکارآمدی درد، ترس از پیشرفت بیماری، سردرد میگرنی، پرستاران
  • سیما کریمی، علی دلاور*، فاطمه قائمی، فریبرز درتاج صفحات 33-44
    مقدمه

    خودمراقبتی هسته اصلی مراقبت از بیماری های مزمن است. به نظر می رسد به کارگیری روش هایی در جهت ارتقای خودمراقبتی در بیماران مبتلابه دیابت، از استراتژی های ارتقای سلامت در آن ها باشد. هدف از این مطالعه تعیین اثربخشی امیددرمانی بر خودمراقبتی بیماران مبتلابه دیابت نوع دو است.

    مواد و روش ها

    پژوهش نیمه تجربی حاضر بر اساس طرح پیش آزمون-پس آزمون با 40 بیمار مبتلا به دیابت مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی شهر سیرجان در سال 98-1397 انجام شد. نمونه گیری هدفمند بود و نمونه ها به صورت تصادفی به دو گروه مداخله و کنترل تخصیص داده شدند. بیماران گروه مداخله، امیددرمانی بر اساس نظریه امید اشنایدر، هرث و راستون و مبتنی بر گزیده ای از اشعار مولانا با محوریت مباحث امید و مثبت نگری دریافت کردند. داده هایی که با استفاده از پرسشنامه خودمراقبتی Summary of Diabetes Self-Care Activities ، قبل، بلافاصله و سه ماه بعد از مداخله جمع آوری شده بودند، با روش تحلیل واریانس اندازه گیری های مکرر  تحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که پس از امیددرمانی، خودمراقبتی در گروه ها تفاوت معنی داری داشت به عبارت دیگر، امیددرمانی باعث افزایش معنی دار خودمراقبتی (001/0>p، 735/24=F) در بیماران مبتلابه دیابت نوع دو در گروه مداخله شده بود.

    نتیجه گیری

    در مطالعه حاضر، امیددرمانی موجب افزایش خودمراقبتی گردید، لذا در نظر گرفتن مداخلات امیددرمانی در برنامه ریزی های بهبود خودمراقبتی بیماران مبتلا به دیابت ضروری به نظر می رسد.

    کلیدواژگان: امیددرمانی، خودمراقبتی، دیابت
  • مریم عباسی، مریم رمزی فرد، اکرم لطفی سرجینی، مهدی قزلسفلو* صفحات 45-55
    مقدمه

    واقعیت های موجود در جامعه نشان می دهند که رغبت و تمایل جوانان به ازدواج کاسته شده و تاخیر در ازدواج، کم کم در حال تبدیل شدن به یک شیوه و امتیاز اجتماعی است. پژوهش حاضر به منظور تعیین اثربخشی طرحواره درمانی بر ارزش های ازدواج و رغبت به ازدواج در دختران مجرد انجام شد.

    مواد و روش ها

    روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی بود. با استفاده از نمونه گیری غیر تصادفی 46 دختر دانشجوی در دسترس، در دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز در سال تحصیلی 97-96 انتخاب شدند و به طور تصادفی در گروه های آزمایش و کنترل جای گرفتند. گروه آزمایشی به مدت 8 جلسه تحت آموزش طرحواره درمانی قرار گرفتند. آزمودنی ها قبل و بعد از انجام مداخلات به پرسشنامه های ارزش های ازدواج و رغبت به ازدواج پاسخ دادند. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس چنه متغیری بررسی شدند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که آموزش طرحواره درمانی توانست ارزش های برابرنگری، خودپیروی عقلانی و رغبت به ازدواج را افزایش و ارزش های خودپیروی عاطفی و سلسله مراتبی را کاهش دهد (01/0>p).

    نتیجه گیری

    نتایج پژوهش شواهدی را پیشنهاد می کند که آموزش طرحواره درمانی برای بهبود ارزش های ازدوج و رغبت به ازدواج روش مناسبی می باشد.

    کلیدواژگان: ارزش های ازدواج، رغبت به ازدواج، طرحواره درمانی
  • زیبا پورصادق*، معصومه آزموده صفحات 56-64
    مقدمه

     شواهد نشان داده‌اند که زنان باردار از مهارت کافی برای استفاده از راهبردهای کارآمد تنظیم شناختی هیجان برخوردار نیستند. آموزش مهارت‌های زندگی یکی از مداخلات موثر در تخفیف مشکلات روان‌شناختی دوران بارداری است. پژوهش حاضر با هدف تعیین تاثیر آموزش مهارت‌های زندگی بر راهبردهای تنظیم شناختی هیجان مادران باردار انجام شد.

    مواد و روش‌ها

    در این پژوهش نیمه تجربی، جامعه آماری دربرگیرنده کلیه زنان باردار شهر تبریز در سال 1396 بود. تعداد 30 نفر با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و  به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و گواه (15 نفر برای هر گروه) جایگزین شدند. گروه‌ها پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی (2001) را به عنوان پیش‌آزمون و پس‌آزمون تکمیل کردند. 8 جلسه یک‌ساعته به مدت هشت هفته آموزش مهارت‌های زندگی به صورت گروهی در گروه‌ آزمایش اجرا شد و گروه کنترل مداخله‌ای دریافت نکرد. داده‌ها با استفاده از تحلیل کواریانس چندمتغیره و تک‍متغیره تحلیل شدند.

    یافته ها

     آموزش مهارت‌های زندگی به‌کارگیری راهبردهای مثبت تنظیم شناختی هیجان (تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه‌ریزی، ارزیابی مجدد مثبت، پذیرش و دیدگاه‍گیری) را در زنان باردار افزایش داد و موجب کاهش استفاده از راهبردهای منفی (فاجعه انگاری، خود سرزنشگری، نشخوار فکر و سرزنش دیگری) گردید (p<0.001).  

    نتیجه گیری

     با توجه به اینکه آموزش مهارت‌های زندگی بر تنظیم شناختی هیجان زنان باردار تاثیر دارد؛ آموزش این مهارت‌ها به عنوان یک روش موثر در ارتقای راهبردهای مثبت و کاهش راهبردهای منفی تنظیم شناختی هیجان به ویژه در دوران بارداری توصیه می‍شود.

    کلیدواژگان: مهارت‍های زندگی، شناخت، تنظیم هیجان، زنان، بارداری
  • لیلا شریفی*، مسعود فلاحی خشکناب، ابوالفضل ره گوی، بهروز کاوه یی صفحات 65-73
    مقدمه

     نارسایی کلیه، تخریب برگشت‌ناپذیر عملکرد کلیوی است که درمان رایج آن همودیالیز می‌باشد. همودیالیز موجب بروز تنش‌های روانی، خستگی و افسردگی در بیماران می‌شود. پژوهش حاضر با هدف تعیین تاثیر خنده‌درمانی بر میزان خستگی و افسردگی بیماران همودیالیزی انجام شد.

    مواد و روش‌ها

    این کارآزمایی بالینی، به شیوه تمام شماری بر روی 70 بیمار تحت همودیالیز در شهرستان صومعه‌سرا و فومن، در سال 1396 انجام شد. پرسشنامه جمعیت شناختی، پرسشنامه چندبعدی خستگی و افسردگی بک 2، توسط هر دو گروه قبل از مداخله تکمیل شد، سپس جلسات خنده‌درمانی به مدت 4 هفته و 8 جلسه با زمان 45-30 دقیقه، برای گروه مداخله اجرا شد و در پایان آخرین جلسه پرسشنامه‌ها مجددا توسط هر دو گروه تکمیل گردید. در طول مداخله گروه کنترل، تنها درمان‌های معمول بخش را دریافت کرد. داده‌ها، با استفاده از  آزمون های t مستقل، لون، من ویتنی یو و ویلکاکسون، تجزیه و تحلیل گردید.

    یافته‌ها

    میانگین نمرات افسردگی و خستگی، پیش از شروع مداخله معنی دار نبود. پس از مداخله، نمره افسردگی و خستگی در دو گروه با هم تفاوت معنی داری پیدا کرد (001/0=p). نمره افسردگی در گروه مداخله از 56/11 ± 73/24 به 00/5 ± 88/10 و نمره خستگی از 07/16 ± 95/74 به 70/14 ± 53/52 رسید.

    نتیجه‌گیری

    مداخله خنده‌درمانی سبب کاهش افسردگی و خستگی در بیماران تحت همودیالیز  شد. بنابراین، فراهم نمودن تمهیدات لازم از سوی مدیران ارشد پرستاری، در به‌کارگیری خنده‌درمانی به منظور ارتقای کیفیت زندگی بیماران همودیالیزی توصیه می‌گردد.

    کلیدواژگان: خستگی، افسردگی، خنده درمانی، همودیالیز
  • اعظم غلامی جوادیه، مجید کاظمی*، فرخ اباذری صفحات 74-82
    مقدمه

     طلاق عاطفی یک مشکل پنهان در زندگی بسیاری از زوج ها می‌باشد که می‌تواند عملکرد افراد را تحت تاثیر قرار دهد. این مطالعه با هدف بررسی ارتباط بین طلاق عاطفی و تعارض کار-خانواده در پرسنل بالینی دانشگاه علوم پزشکی رفسنجان انجام شده است.

    مواد و روش‌ها

    در این پژوهش توصیفی، جامعه مورد مطالعه پرسنل بالینی دانشگاه علوم پزشکی رفسنجان بودند. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه بندی شده 300 نفر در سال 1394 انتخاب گردیدند. ابزار جمع‌آوری اطلاعات پرسشنامه های اطلاعات دموگرافیک، طلاق عاطفی و تعارض شغلی بود. بعد از جمع‌آوری اطلاعات، داده‌ها با استفاده از آزمون‌های t مستقل و ضریب همبستگی پیرسون تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته‌ها

    از بین 300 نفر شرکت کننده 68 نفر (7/22%) مرد بودند. از نظر میزان طلاق عاطفی 3/58% افراد در گروه ضعیف، 25% متوسط و 7/16% در گروه بالا قرار داشتند. بین طلاق عاطفی و تعارض کار-خانواده رابطه معنی‌دار مثبت به دست آمد (001/0=p). در بین متغیرهای دموگرافیک همکار بودن زوجین، وضعیت مالی، نسبت فامیلی، رضایت زناشویی و نوع ازدواج با طلاق عاطفی و تعارض کار-خانواده رابطه معنی‌داری داشتند (001/0=p).

    نتیجه گیری

     براساس یافته‌های مطالعه حاضر، بین تعارض کار-خانواده و طلاق عاطفی در پرسنل بالینی علوم پزشکی ارتباط مثبت وجود دارد.

    کلیدواژگان: طلاق عاطفی، تعارض کار-خانواده، پرسنل بالینی، رفسنجان
|
  • L Noei Iran, A Rezaei *, AN Aghdasi Pages 1-10
    Introduction

    Poor emotional processing and mind wanderings are two factors that are involved in the etiology of test anxiety. Dialectical behavioral therapy is a new approach that can be used to treat test anxiety in schools. Therefore, the purpose of this study was to determine the effect of dialectical behavioral therapy on emotional processing and mind wanderings among female high school students with test anxiety.

    Materials and Methods

    The population in this quasi-experimental study included all female high school students in Tabriz during the academic year 2019-2020. A total number of 45 students who received the test anxiety diagnosis in accordance with the cutoff score in the Sarason Test Anxiety Questionnaire were selected by multi-stage cluster and purposeful sampling and they were randomly assigned to two experimental and one control groups (15 students per group). The participants in the three groups completed the Test Anxiety Questionnaire (Sarahson, 1975), Cognitive Wandering Inventory (Carriere & Seli, 2013), and the Emotional Processing Scale (Baker et al., 2010) as the pre-test and post-test. Eight sessions of group dialectic therapy (for 4 weeks) were held for the participants in the experimental group, while the control group did not receive any intervention. The collected data were analyzed using multivariate and univariable covariance analysis.

    Results

    Dialectical behavioral therapy was found to have a significant effect on emotional processing (F2=0.31; p=0.005) and mind wandering (F2=0.29; p=0.001) in the students with test anxiety.

    Conclusion

    The training of this therapeutic approach is recommended as an effective interventional method to treat mind wanderings and improve emotional processing of high school students.

    Keywords: Dialectical behavior therapy, Mind wandering, emotional processing, test anxiety
  • MH Yadollahpour, M Fazeli Kebria *, K Amin Pages 11-22
    Introduction
    Cardiovascular disease is a chronic disease that is extremely costly to the affected individual and society. Positive psychology with an Islamic approach and and acceptance and commitment therapy (ACT) can be effective in improving the psychological conditions of cardiovascular patients. The purpose of this study was to compare the effectiveness of positive psychology with an Islamic approach and acceptance and commitment therapy (ACT) on psychological capital of cardiovascular patients.
    Materials and Methods
    This quasi-experimental study was performed on cardiovascular patients referring to Babol medical centers in 2017. Using convenience sampling, 36 patients were selected and randomly placed into three groups (positivist psychology with Islamic approach, ACT, and one control group). The participants in the first group (Positive psychology with an Islamic approach) attended 8 training sessions each lasting 90 minutes, and the members of the ACT group participated in 8 training sessions each lasting 100 minutes. The data were collected by the Psychological Capital Questionnaire (Lutans, 2007) that was administered to the participants before, after, and two months after the treatment sessions. The collected data were analyzed using statistical techniques including mean, standard deviation, and multivariate analysis of variance (MANOVA).
    Results
    There was a significant difference in the linear composition of the psychological capital variables in terms of group membership, the three stages of pre-test, post-test and follow-up, and the interactive effect of the group and time (p=0.001). Besides, the two treatment groups (positivist psychology with an Islamic approach and ACT) showed significant differences with the control group in terms of the components of psychological capital (p<0.05). However, there was no difference between the effectiveness of the two treatment techniques.
    Conclusion
    Positive psychology training with an Islamic approach and acceptance and commitment therapy (ACT) are effective in improving psychological capital of cardiovascular patients and there is no significant difference between them.
    Keywords: psychological capital, Acceptance, Commitment Therapy (ACT), Cardiovascular disease, Positive psychology
  • H Kharazi Nutash, A Khademi *, J Babapour Kheyradin, M Alivandi Vafa Pages 23-32
    Introduction

    Low self-efficacy in the management of pain and fear of migraine progression are among the issues that require psychological interventions for people with migraine headaches. Accordingly, the present study aimed to determine the effectiveness of cognitive-behavioral therapy on pain self-efficacy and fear of migraine progression in female nurses working in Tabriz in 2019.

    Materials and Methods

    This study employed a quasi-experimental design. The research population included all nurses suffering from migraine in Tabriz in 2019. A total number of 30 nurses who were diagnosed with migraine based on ICHD-3 criteria and received mean scores one standard deviation above on the migraine headache symptom questionnaire were selected using purposeful sampling and were randomly placed into the experimental and control groups (each with 15 participants). The participants in the two groups completed the Pain Self-Efficacy Questionnaire (Nicholas, 2007) and Fear of Progression Questionnaire (Herschbach et al. 2009) as the pre-test and post-test. The group cognitive-behavioral therapy was performed in 8 sessions each lasting one hour (4 weeks in total) for the participants in the experimental group and the control group did not receive any intervention. The collected data were analyzed using univariate and multivariate and analysis of covariance (ANCONA) in SPSS software (Version 23).  

    Results

    There was a significant difference between the experimental and control groups in terms of their mean scores on the post-test (p=0.001), indicating that the intervention significantly increased the scores of the pain self-efficacy and decreased fear of disease progression in the experimental group.

    Conclusion

    Considering the effectiveness of cognitive-behavioral therapy on increasing the pain self-efficacy and reducing the fear of disease progression in nurses with migraines, is recommended the use of this therapy technique.

    Keywords: cognitive-behavioral therapy, Pain self-efficacy, Fear of progression, migraine, Nurses
  • S Karimi, A Delavar *, F Khaemi, F Dortaj Pages 33-44
    Introduction

    Self-care is at the core of treating chronic diseases. It seems that applying self-care methods to improve this method of treatment in patients with diabetes is an effective strategy in promoting health in these patients. The aim of this study was to determine the efficacy of hope therapy on self-care in patients with type 2 diabetes.

    Materials and Methods

    This semi-experimental research was carried out based on a pretest and posttest design on 40 patients with diabetes referred to health centers affiliated with Sirjan University of Medical Sciences and Health Services from 2017 to 2018. A purposeful sampling was used, and the participants were randomly assigned to one of the intervention and control groups. The intervention group received Hope Therapy, based on the hope theory of Schneider, Herth, and Ruston and based on a selection of Molana poems focusing on hope and optimism issues. The Data were collected before, immediately and three months after the intervention using the Self-Care Questionnaire SDSCA. Repeated measures analysis of variance was used to analyze the data in the SPSS software, with the significance level set at 0.05.

    Results

    The results showed that there was a significant difference between the groups in terms of self-care after hope therapy. In addition, hope therapy significantly increased self-care (P <0.001, F = 24.735) in patients with type 2 diabetes in the intervention group.

    Conclusion

    The results showed that hope therapy increased self-care. Therefore, it is important to consider hope therapy intervention in making plans for improving self-care in diabetic patients.

    Keywords: Hope Therapy, Self-Care, Diabetes
  • M Abasi, M Ramzifard, A Lotfi Sarjini, M Ghezelseflo * Pages 45-55
    Introduction

    The realities of society show that the desire of young people to marry is reduced, and delayed marriage is beginning to become a social practice and privilege. The present study was conducted to determine the effectiveness of schema therapy on marriage values and the marriage tendency in single girls living in Tehran.

    Materials and Methods

    The present study was conducted using a quasi-experimental design. Using non-random sampling, 46 female students studying at the Faculty of Humanities and Social Sciences of Tehran University of Science and Researchin the academic year 2017-218 were selected as the particpants were randomly assigned to experimental and control groups. The participants in the experimental group underwent schema therapy training for 8 sessions. The participants in the two groups completed marriage values and marriage tendency questionnaires before and after the intervention. The collected data were analyzed using analysis of variance (ANOVA).

    Results

    The results showed that schema therapy training  could increase egalitarianism, rational self-obedience values, and marriage tendency, and decrease emotional self-obedience, and hierarchical values ​​ (p<0.01).

    Conclusion

    The results of the study suggested that schema therapy training is a good way to improve marriage values ​​ and marriage tendency.

    Keywords: Marriage Values, marriage tendency, Schema therapy
  • Z Poursadeg*, M Azemuodeh Pages 56-64
    Introduction

     Evidence shows that pregnant women do not have the skills required to use effective cognitive emotional regulation strategies. Life skills training is one of the effective interventions to alleviate psychological problems during pregnancy. The aim of this study was to determine the possible effects of life skills training on cognitive emotional regulation strategies in pregnant women.

    Materials and Methods

     This study employed a quasi-experimental design. The research population included all pregnant women living in Tabriz in 2017, of whom 30 women were selected through the availability sampling and randomly assigned to two experimental and control groups (15 participants per group). The participants in both groups completed Garnefski's (2001) Cognitive Emotional Regulation Questionnaire (2001) as the pretest and also as the post-test immediately after the completion of the treatment. The members of the experimental group participated in the life skills training sessions (each session lasting one hour) for eight weeks, while the participants in the control group did not receive any intervention. The pretest and posttest data were analyzed using multivariate and univariable covariance analysis by SPSS.18 software.

    Results

     Life skills training increases the use of positive cognitive emotion regulation strategies (positive re-focus, re-focus on planning, positive reappraisal, acceptance and adopting views) in pregnant women and reduces the use of negative strategies (catastrophizing, self-blame, rumination, and others’ blame) (p<0.001).

    Conclusion

     Given that life skills training has an impact on the cognitive emotional regulation of pregnant women, holding training programs on these skills is recommended as an effective training method for promoting positive cognitive emotional regulation strategies and reducing negative strategies, especially during pregnancy.

    Keywords: life skills, cognition, emotional regulation, Women, Pregnancy
  • L Sharifi *, M Fallahi Khoshknab, A Rahgoi, B Kavehie Pages 65-73
    Introduction

     Renal failure is the irreversible degeneration of renal function, which is typically treated by hemodialysis. Hemodialysis causes mental stresses, fatigue, and depression in affected patients. The purpose of this study was to determine the effect of laughter therapy on fatigue and depression in hemodialysis patients.

    Materials and Methods

     This clinical trial study was carried out based on total count sampling on 70 hemodialysis patients in the cities of Sowmehsara and Fouman in 2017. The Demographic Questionnaire, Multidimensional Fatigue Questionnaire, and Beck Depression Inventory-II (BDI-II) were completed by both groups before the intervention. Afterward, 8 laughter therapy sessions each lasting 30-45 minutes were held for four weeks for the participants in the intervention group. At the end of the last session, the questionnaires were again completed by the participants in both groups. During the intervention, the control group received only usual treatments. The collected data were analyzed using independent samples t-test, Loon test, non-parametric Mann-Whitney U test, and Wilcoxon rank-sum test.

    Results

     The mean scores of depression and fatigue in the two groups were not significant before the intervention (p>0.5). However, after the intervention, depression and fatigue scores showed significant differences between the two groups (p=0.001). The depression score in the treatment group decreased from 24.73±11.56 to 10.88±5.00 and the fatigue score decreased from 74.95±16.07 to 52.53±14.70.

    Conclusion

     According to the findings, laughter therapy reduced depression and fatigue in patients undergoing hemodialysis. Therefore, senior nursing managers are recommended to take required actions to apply laughter therapy to improve the quality of life of hemodialysis patients.

    Keywords: fatigue, depression, laughter therapy, Hemodialysis
  • A GHolami javadeh, M Kazemi *, F Abazari Pages 74-82
    Introduction

     Emotional divorce is a hidden problem in life of many couples that can adversely affect their performance. This study aimed at investigating the relationship between emotional divorce and work-family conflict in the clinical staff of Rafsanjan University of Medical Sciences.

    Materials and Methods

     This study employed a descriptive-correlational research design. The research population included all medical staff working in Rafsanjan University of Medical Sciences in 205. A total number of 300 medical staff was as the respondents in the research sample using stratified random sampling. The required data were collected using a demographic data questionnaire, emotional divorce questionnaire, and work-family conflict questionnaire. The collected data were entered into SPSS software (version 21) and were analyzed by using independent samples t-test and the Pearson correlation coefficient at the significance level of 0.05 (p<0.05).

    Results

     The findings of this study showed that among the 300 participants, 68 (22.7%) were males and 232 (77/3%) were females. The analysis of the respondents’ emotional divorce scored showed that 58.3% of the respondents were classified in the poor group, 25% in the moderate group, and 16.7% were in the top group. Besides, work-family conflict was found to have a significant relationship with emotional divorce (p=0.001). The results of the study concerning the demographic variables indicated that the couples working as colleagues, financial status, family relations, sexual satisfaction, and the type of marriage were significantly correlated with emotional divorce and work-family conflict (p=0.001).

    Conclusion

     According to results of this study, it can be concluded that clinical staff are at risk of developing emotional divorce. Also, there was a significant relationship between emotional divorce and work-family conflict.

    Keywords: emotional divorce, Work–Family Conflict, Clinical staff, Rafsanjan