فهرست مطالب

پژوهه باستان سنجی - سال پنجم شماره 1 (بهار و تابستان 1398)
  • سال پنجم شماره 1 (بهار و تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/04/10
  • تعداد عناوین: 12
|
  • اکبر عابدی*، بهرام وثوق، مهدی رازانی، مسعود باقرزاده کثیری، دانیل اشتاینیگر، قادر ابراهیمی صفحات 1-15

    دست افزارهای ابسیدینی از فراوان ترین مصنوعاتی هستند که در محوطه های باستانی خاورمیانه و خاورنزدیک یافت می گردند. منشایابی ابزارهای ابسیدین از موضوعات جذاب و مورد بحث در میان باستان شناسان و زمین شناسان است. از آنجایی که مطالعات فراوانی بر روی منشایابی معادن ابزارهای سنگی ابسیدینی در مناطق همجوار ایران مانند آناتولی و قفقاز انجام گرفته است، لذا بخش های عمده ای از ایران به عنوان یک وقفه مطالعاتی در باستان شناسی خاورمیانه از بابت مطالعات منشایابی ابزارها و معادن ابسیدین به شمار می آید. مطالعات اخیر معادن و منابع ابسیدین ایران و نیز منشایابی ابزارهای سنگی فراوان ابسیدینی، زمینه مساعدی جهت ایجاد یک پایگاه اطلاعاتی و ترسیم افقی پژوهشی را برای مطالعات ابسیدین منطقه فراهم ساخته است. در این پژوهش با هدف معرفی گروه‏ های جدید ابسیدینی در خاورمیانه و بخش ایران 10 نمونه ابسیدین از منابع شناسایی شده اخیر در منطقه تجرق میانه و قزلجه بستان‏آباد و اطراف کوه‏های بزقوش با استفاده از روش آنالیز pXRF به روش قابل حمل ارائه گردیده است. به نحوی که 8 نمونه از منبع ابسیدین تجرق میانه و 2 نمونه از منبع قزلجه شهریار بستان‏ آباد انتخاب و مورد آنالیز قرار گرفتند. نتایج مطالعات و تجزیه و تحلیل داده‏ ها نشان داد سه گروه عمده جدید ابسیدین قابل تفکیک و شناسایی است که تحت عنوان گروه ابسیدینی A و B تجرق میانه و گروه منبع قزلجه شهریار بستان ‏آباد معرفی می گردند. این یافته‏ ها نخستین نمونه‏ های ابسیدینی شناسایی شده ایران در ارتباط با منابع و منشایابی نمونه‏ های تاریخی و باستانی هستند که زمین ه‏ای جهت مطالعه و مقایسه این منابع با یافته‏ های باستانی و منشاهای مختلف محتمل داخلی و خارجی را فراهم خواهند ساخت.

    کلیدواژگان: ابسیدین، منابع بومی، فلورسانس اشعه ایکس(XRF)، معدن تجرق بزقوش میانه، معدن قزلجه، بستان آباد
  • امیر صفاری، امیر کرم، علیرضا سرداری زارچی، مرتضی فتاحی، رضا معتمد* صفحات 17-29

    دشت شوشان در شمال استان خوزستان، از دیرباز مکان اولین و پردامنه ترین پژوهش های باستان شناختی در ایران بوده که با محوریت شوش، بنیادهای نخستین چارچوب توالی فرهنگی از دوره های پیش ازتاریخ را در جنوب غرب ایران مطرح ساخته است. بر اساس بررسی ها و کاوش های دامنه دار در خوزستان، محوطه هایی گسترده با توالی زمانی طولانی مدت شناسایی شده که به نوعی نظام سکونتی دوره های مختلف زندگی در این منطقه را روشن می سازند. در شوش طی یک صد سال کاوش، نشانه هایی از استقرار و سکونت جوامع شناسایی شده که ثابت می کند از اواسط هزاره پنجم (ق.م) آغاز شده و به طور متوالی تا سده هفتم هجری ادامه داشته است. اما برای مدتی استقرارها تضعیف شده و یا از بین رفته اند که با حضور باستان‏ شناسان خارجی و شروع کاوش های باستان شناسی توجه به این منطقه بیشتر شده، درنتیجه آن به تدریج در شهر شوش و در سطح این دشت زندگی دوباره جریان یافته، استقرارهای انسانی شکل گرفتند. به طورمعمول، دلایل انسانی و طبیعی از علل تضعیف استقرارها در هر نقطه ای می توانند باشند. حال این سوال مطرح است که کدام یک در تضعیف استقرارهای دشت شوشان غربی و وقفه ایجادشده نقش مهم تری داشته اند؟ به طور کل هدف از انجام این پژوهش، بررسی نقش عامل تاثیرگذار بر استقرار سکونتگاه هاست. دشت شوشان به عنوان یکی از مهم ترین خاستگاه های بشری در خاورمیانه از اهمیت فراوانی برای علاقه مندان به علوم طبیعی و باستانی برخوردار است. بنابراین مطالعات زمین باستان شناسی که ترکیبی از دو علم ژئومورفولوژی و باستان شناسی است می تواند برای درک شرایط طبیعی و زیستگاه های انسانی گامی موثر در جهت شفاف تر شدن تاریخ تمدن در این منطقه و ایران باشد. روش های استفاده شده در این تحقیق کاربرد تصاویر ماهواره ای کرونا، بازدیدهای میدانی و آزمایش سن یابی به روش لومینسانس نوری بوده است که نتایج به دست آمده نشان داد پایین رفتن بستر رودخانه دز یا کاهش ارتفاع سطح آن در اثر فرایند کاوش توسط جریان آب، موجب قطع ارتباط آب رودخانه با کانال های دشت شوشان غربی شده درنتیجه به دلیل اهمیت حیاتی آب در کنار استقرارها، عامل طبیعی مهم ترین دلیل تضعیف استقرارها و مهاجرت ساکنین به دشت های مجاور شناخته شده است.

    کلیدواژگان: شوشان، لومینسانس، زمین باستان شناسی، ژئومورفولوژی، سازه های آبی
  • غلامرضا رحمانی*، مهدی حسینی صفحات 31-41

    از قرن نوزدهم به بعد و با پیشرفت و ارتقاء مطالعات علمی این امکان برای حفاظتگران حرفه ای فراهم شد که از روش های تحلیلی و آزمایشگاهی برای شناسایی مواد مورداستفاده و خاص هر هنرمند در بررسی آثار تاریخی و هنری بهره مند شوند. تاکید بر به کارگیری دانش شیمی و فیزیک به تدریج سبب شد تا رویکردی نوین در حوزه شناخت دیوارنگاره ها شکل بگیرد. یکی از این رویکردهای جدید درک نیت هنرمند از طریق بررسی های علمی و در حوزه ی شناخت انتخاب مواد و شیوه ی اجرای کار است. برای دستیابی به این هدف و تعبیر معنای دیوارنگاره ها، یکی از متداول ترین روش ها در حال حاضر کمک گیری از علوم طبیعی در شناسایی و بیان ویژگی های مختلف دیوارنگاره ها است. بر همین مبنا در این پژوهش از طیف سنجی زیر قرمز تبدیل فوریه (FT-IR) با هدف شناسایی مواد تشکیل دهنده رنگ های به کاررفته در دیوارنگاره های درباری دوره قاجار استفاده شده است. نتایج حاصل از مطالعات انجام گرفته بر روی دو دیوارنگاره اتاق نقاشی کاخ گلستان و صف سلام فتحعلی شاه انتقالی به کاخ نگارستان تهران نشان می دهد که هنرمند دوره قاجار با توجه به جایگاه و اهمیت این دیوارنگاره ها از روی آگاهی کامل رنگ ها را انتخاب کرده است. بررسی منابع موجود از نگاه نظریه نیت مندی در مورد دیوارنگاره های دوره قاجار و همچنین انجام مطالعات آزمایشگاهی بر روی دو دیوارنگاره مذکور و تجزیه وتحلیل کمی و کیفی نتایج آن ها رویکرد جدیدی را برای نخستین بار در بررسی تاثیر نیت هنرمند و ارتباط آن با رنگ های به کاررفته در دیوارنگاره ‏های درباری دوره قاجار در این مقاله مطرح می سازد.

    کلیدواژگان: نیت مندی، دیوارنگاره درباری قاجار، آبی لاجورد، آبی پروس، طیف سنجی زیر قرمز تبدیل فوریه (FT-IR)
  • آزاده قبادی*، محمد امین امامی، حسام اصلانی، بهزاد اجاقی صفحات 43-54

    محوطه تاریخی نقش رستم یکی از آثار منحصربه فرد ایران واقع در استان فارس است که یادمان هایی از عیلامیان، چهار مقبره مربوط به دوران هخامنشی، و همچنین 7 نقش برجسته عظیم بر روی صخره مربوط به دوران ساسانی در خود جای داده است. ازآنجایی که این آثار تاریخی در فضاهای باز کوهستانی واقع شده اند، آسیب های بسیاری را که متاثر از شرایط اقلیمی بوده، پشت سر گذاشته است. وجود ترک های متعدد و عمیق با دلایل ناشناخته بر روی سطوح این آثار صخره ای در محوطه باستانی نقش رستم، منجر به شکل گیری این تحقیق گردید. لذا جهت شناسایی دلایل به وجود آمدن این ترک ها، داده های سنجش ازدور منطقه مطالعه و از سامانه اطلاعات جغرافیایی جهت تحلیل و تفسیر استفاده گردید. در این راستا از تصاویر هوایی و ماهواره ای با قدرت تفکیک مکانی برای بررسی دیداری از منطقه موردمطالعه و محیط پیرامون، از مدل رقومی ارتفاع برای نمایش ناهمواری های زمین و تفسیر ساختارهای سه بعدی از سطح زمین، و GIS به عنوان یک سامانه اطلاعاتی مکان مبنا و ابزاری برای پردازش، تحلیل و مدیریت اطلاعات استفاده گردید. با توجه به نتایج تحلیل ها، مشخص گردید که این آثار صخره ای در انتهای آبراهه ها واقع شده اند و در طول زمان و در فصل های پربارش، تحت تاثیر وجود ترک های زمین ساختی باعث ایجاد جریان روان آب ها و تجمع آب شده و دلیل توسعه فرایندهای فرسایشی در منطقه موردمطالعه هستند.

    کلیدواژگان: نقش رستم، سنجش از دور، سامانه اطلاعات جغرافیایی، مدل رقومی ارتفاع، روان آب
  • یاسر حمزوی* صفحات 55-80

    همنشینی مواد مختلف در آرایه ‏های معماری ایران در دوره اسلامی در بسیاری از موارد راهگشای سبک‏ ها و فنون هنری جدید شده و نگاه زیبایی شناسی فرهنگ ‏های حامل این اتفاق را دگرگون می‏کند. همنشینی آرایه‏ های آجری، گچی و لعاب یکی از این تغییرات جذاب در تاریخ هنر آرایه ‏های معماری ایران است که تاریخ ابداع آن تا حدودی مبهم باقی مانده است. همچنین ایده اولیه کاشی در آرایه‏ های معماری ایران در دوره اسلامی کاملا ناشناخته مانده است. کاشی گونه ‏ای از آرایه معماری است که شاید خاستگاه آن ایران کهن باشد، ولی با این وجود اطلاعات اندکی از فنون ساخت، اجرا و نمونه‏ های آثار کاشی سده‏ های اولیه دوره اسلامی در دست است. هدف از پژوهش پیش رو، دستیابی به اطلاعات مربوط به کهن‏ ترین کاشی‏های ایران دوره اسلامی و همچنین شناخت فنی سفال لعابدار در آرایه معماری خواجه اتابک کرمان است. جهت رسیدن به اهداف پژوهش، به‏ صورت همزمان مطالعه منابع مکتوب و همچنین بررسی ‏های میدانی جهت شناخت آثار کاشی در آرایه ‏های معماری ایران، به‏ویژه مقبره خواجه اتابک کرمان انجام پذیرفت. در نتیجه پژوهش حاضر می‏ توان گفت که در حال حاضر از دوره اسلامی در ایران تا سده 5 ه.ق. متاسفانه هیچ کاشی تاریخ‏ داری برجای نمانده است و بسیاری از تاریخ‏گذاری‏های مربوط به کاشی‏های بدون تاریخ، بدون توجه به فن‏ساخت و بر اساس شکل ظاهری بوده و مطالعات باستان‏سنجی و سالیابی با اتکا به مطالعات آزمایشگاهی انجام نپذیرفته و در واقع با حدس و گمان انجام شده است؛ بنابراین نمی‏تواند قابل قبول باشد. همچنین شش مجموعه کاشی یا تک کاشی در نتیجه پژوهش به عنوان کهن ‏ترین کاشی‏ های دوره اسلامی ایران معرفی شد. یکی از اصلی‏ ترین نتایج این پژوهش، مربوط به شناسایی استفاده از قطعات شکسته ظروف سفالی لعابدار در آرایه معماری ایران است که برخی از پژوهشگران، این آثار را به عنوان کاشی معرفی کرده ‏اند. دستیابی به نتیجه مذکور، این احتمال را تقویت می‏کند که شاید این اقدام، اولین ایده ساخت کاشی برای آرایه معماری را شکل داده باشد.

    کلیدواژگان: آرایه های معماری، کاشی، ظروف سفالی لعابدار، دوره سلجوقی، خواجه اتابک
  • مژگان شفیعی*، حکمت الله ملاصالحی، نصیر اسکندری، علی دانشی صفحات 81-94

    عصر مس و سنگ جنوب ‏شرق ایران به علت وفور و غنای محوطه ‏های عصر مفرغ این منطقه ازجمله کنارصندل، شهر سوخته و شهداد، کمتر موردتوجه محققان و باستان‏ شناسان قرارگرفته‏ است درحالی که فرهنگ های عصر مفرغ ریشه در فرهنگ های دوره مس‏ سنگی دارند. ازاین روی مطالعه فرهنگ‏ های پیش از هزاره سوم ق.م یک ضرورت است. دره ‏ی صوغان واقع در جنوب استان کرمان به واسطه دربرداشتن تپه یحیی در باستان‏ شناسی ایران شناخته شده است که کماکان مبنای توالی فرهنگی و گاهنگاری منطقه به شمار می‏رود. پس از گذشت حدود نیم سده از کاوش تپه یحیی، کاوش محوطه پیش ازتاریخی تپه وکیل‏ آباد به عنوان یک محوطه شاخص عصر مس و سنگ جنوب‏ شرق ایران، ما را در شناخت بهتر فرهنگ‏ های این دوره یاری خواهد داد. پژوهش حاضر به معرفی تپه وکیل آباد و نتایج کاوش لایه نگاری آن می ‏پردازد. در راستای دستیابی به یک گاهنگاری به روز از فرهنگ‏ های پیش ازتاریخ منطقه، تعداد 6 نمونه ذغال با استفاده از سالیابی مطلق کربن 14 و روش طیف سنج جرمی شتاب دهنده (AMS)، جهت تاریخ گذاری مورد آزمایش قرار گرفت. نظر به اینکه گاهنگاری ارائه شده از جنوب ‏شرق ایران به نتایج حاصل از کاوش‏ های قدیمی تپه یحیی و تل ابلیس بازمی‏گردد، چندان قابل اعتماد نیست. این مقاله، ضمن توضیح کاوش تپه وکیل آباد، به بعضی از ایرادات جدول گاهنگاری جنوب ‏شرق ایران می‏پردازد و گاهنگاری ‏های پیشین را مورد ارزیابی قرار می‏ دهد. طبق یافته ‏های سفالی، فرهنگ یحیی V را در این محوطه شاهد هستیم و بر اساس آزمایش سالیابی مطلق، این محوطه تاریخ اوایل هزاره پنجم تا اواخر همین هزاره را دربر می‏ گیرد. نتایج سالیابی مطلق به دست آمده از فرهنگ ‏های مس سنگی تپه وکیل آباد نشان داد که گاهنگاری‏ های قدیمی ارائه شده برای توالی فرهنگی تپه یحیی و جنوب شرق ایران نیازمند بازنگری است. بدین‏ گونه که زمان آغازین هر یک از فرهنگ ‏های شناخته شده دوره نوسنگی با سفال و مس ‏سنگی تپه یحیی، بایستی دست کم به چند سده قبل ‏تر بازگردد.

    کلیدواژگان: وکیل آباد، دشت ارزوییه، تپه یحیی، سالیابی مطلق، روش طیف سنج جرمی شتاب دهنده (AMS)
  • حسین بیگی*، محسن محمدی آچاچلویی صفحات 95-104

    فیلم ‏های سینمایی بخش مهمی از میراث فرهنگی- تاریخی و اسناد تصویری تاریخ  ایران را تشکیل می دهند. تغییرات ساختاری در فیلم ‏ها، با توجه به عوامل موثر بر آن‏ ها در طول زمان منجر به تخریب تصویر می‏ شود. مطالعات ساختاری و فرایند تخریب کمک شایانی به ارائه راهکار‏های حفاظتی و مرمتی در این گونه آثار می ‏کند. در این پژوهش یک نمونه فیلم سینماتوگراف موردمطالعه قرار گرفت. نتایج حاصل از آزمایش های ATR-FTIR، تصاویر میکروسکوپ نوری و تصاویر SEM در نمونه فیلم نشان داد که تکنیک ساخت نمونه ژلاتین و هالید نقره بر روی پایه پلاستیک نیترات سلولز است و تخریب در لایه تصویر ناشی از آزاد شدن گاز NO2 در پایه فیلم است. گاز‏های آرشیوی (پراکسیدها) ناشی از شرایط نامناسب محیطی و استفاده از مواد نامناسب در نگهداری نمونه موردپژوهش باعث اکسید شدن نقره در لایه تصویر، مهاجرت آن به سطح فیلم و منجر به عارضه تاول‏ های اکسایش- کاهش شده است. نتایج حاصل از آنالیز SEM/EDS تاول‏ های اکسایش-کاهش در سطح فیلم نشان دهنده تخریب یون های نقره در لایه تصویر است.

    کلیدواژگان: فیلم، نیترات سلولز، ژلاتین، تاول اکسایش- کاهش
  • امیر ساعدموچشی*، امیر اثنی عشری، سید مرتضی رحمتی، رویا بهادری، فرح سادات مدنی صفحات 105-127

    در کاوش های نجات‏ بخشی سد داریان منطقه هورامان در استان کردستان چندین مکان کاوش شدند که محوطه‏ های سرچم، برده‏ مار و کناچه ازجمله آن ها هستند. در این سه محوطه آثار دوره اسلامی، دوران تاریخی، عصر آهن I، مفرغ متاخر، و دوره مس ‏سنگی شناسایی شد که شناخت منابع خاک سفال های آن به دلیل شیوه معیشت این ناحیه که جمعیتی متحرک دارد، حائز اهمیت است. کوهستانی بودن منطقه هورامان و قرارگیری آن در مجاورت منطقه زاگرس مرکزی و بین‏ النهرین باعث شده تا شیوه معیشت مردمان باستانی آن مورد سوال باشد و شناخت منابع خاک سفال ها می‏ تواند اطلاعات مفیدی در مورد منشا جغرافیایی سفال های ناحیه و استفاده کنندگان آن در اختیار قرار دهد. برای این هدف تعداد 42 عدد سفال از سه مکان شامل غار کناچه و دو محوطه برده‏ مار و سرچم برای آزمایش XRD و XRF انتخاب شد. علاوه بر نمونه ‏های سفال، 3 نمونه خاک از اطراف این محوطه ها نیز مورد آزمایش XRD و XRF قرار گرفت. محوطه برده‏ مار و کناچه متعلق به دوره اسلامی و محوطه سرچم چهار دوره زمانی از دوران تاریخی تا دوره مس ‏سنگی را دربر می‏ گیرد. تنوع محوطه ‏ها، تنوع کاربری مکان ها و نیز گوناگونی سبک ‏های سفالی بر جامع بودن شناخت ما از منابع خاک سفال های باستانی منجر شده است. بر اساس نمونه‏ های موجود، احتمالا سفال های هر سه محوطه در دوره‏ های شناسایی شده تولید محلی است و تشابه زیادی باهم دارند. این تشابه در طول زمان و نیز در مقایسه با ترکیب خاکه ای منطقه دیده می‏ شود و تمامی گونه‏ های سفال حتی نمونه‏ هایی که دارای نسبت کمی در مجموعه سفال ها بودند از خاک های محلی ساخته شده‏ اند. این نتایج برای غار کناچه که احتمالا توسط رمه‏ گردانان مورد استفاده بوده ‏اند نیز صادق است.

    کلیدواژگان: آنالیز تجزیه عنصری، سفال، کانی شناسی، هورامان، XRD، XRF
  • مریم شیروانی* صفحات 129-142

    آثار باقی مانده از دوران حکومت ایلخانان مغول در ایران دارای ویژگی‏ های معماری جالبی بوده و گنبد سلطانیه زنجان یکی از بناهای مهم این دوران است که آرایه ‏های معماری گوناگونی را در خود جای داده است. یکی از این نمونه‏ ها، آرایه‏های گچی است که در لایه نازکی بر روی پوشش‏ های آجری در ایوان ‏های بیرونی این گنبد با لایه‏ های رنگی مزین گردیده است. این تزیینات شامل ترکیبات گوناگون رنگی است که تاکنون مطالعات علمی برای شناسایی آن‏ها و بسترهای مورداستفاده شان صورت نپذیرفته است. سوال مطرح شده این است که این آثار با چه ترکیبات رنگی کارشده و آیا دارای ویژگی ‏های خاصی هستند که تا به امروز باقی مانده و در اثر عوامل محیطی تخریب نگردیده ‏اند. با نیل به این منظور در این پژوهش هدف شناسایی ترکیبات رنگی آرایه‏ های گچی بود که با استفاده از روش لایه نگاری و آنالیزهای دستگاهی FT-IR و XRF برای شناسایی عنصری و ترکیبی مواد تشکیل دهنده رنگ‏ ها استفاده شده است. بر اساس یافته ‏های حاصل شده ترکیبات رنگدانه ‏ها شامل اخرای قرمز، اخرای زرد، سیاه استخوان و کربنات کلسیم بود که بر روی بستر گچی مورداستفاده قرارگرفته است. رنگدانه ‏ها دارای ساختار معدنی بوده و به همین علت ماندگاری بیشتری نسبت به رنگدانه ‏های آلی در برابر عوامل مخرب محیطی دارند و این امر سبب ماندگاری طولانی مدت آن‏ها در محیط بیرونی بوده است و ساختار مقاوم آن‏ها دلیل اصلی باقی ماندن تا به امروز این آثار است.

    کلیدواژگان: گنبد سلطانیه، آرایه های گچی، تزیینات رنگی، آنالیز FT-IR، آنالیز XRF
  • داود آقا علی گل*، مسلم جعفری زاده، مهدی رهبر، محمود مرادی صفحات 143-166

    مهره ‏های شیشه ‏ای اشیاء بسیار مناسبی برای بررسی تجارت و مبادله مصنوعات شیشه ، بین مناطق و فرهنگ های مختلف در دوران گذشته است. محوطه و آرامگاه ‏های باستانی صالح داود در شوش، در دو فصل در سال‏ های 1378 و 1382 به سرپرستی مهدی رهبر مورد کاوش قرارگرفته است. از این کاوش‏ ها تعداد قابل توجهی مهره ‏های شیشه‏ ای و تعدادی نیز ظروف شیشه‏ ای یافت شده است که بر اساس شواهد به دست آمده مانند سکه و سفال دوره تاریخی مصنوعات شیشه ‏ای این محوطه به دوره اشکانی- الیمایی برمی‏ گردد. در این پژوهش 13 نمونه از اشیاء شیشه‏ ای به دست آمده در صالح داود شامل 5 ظرف و 8 مهره رنگی با استفاده از آنالیز با باریکه یونی میکرونی و با استفاده از روش‏ های micro-PIXE  و micro-RBS با هدف اندازه ‏گیری عناصر تشکیل دهنده بدنه اصلی و تزیینات به کاررفته در سطح شیشه‏ ها و همچنین اندازه ‏گیری ضخامت و خلوص لایه طلا‏کوب استفاده شده در سطح نمونه ها آنالیز شده است. مهم ترین سوالات مطرح شده در این پژوهش شامل: 1- آیا مهره‏ ها و ظروف شیشه‏ ای، تولید محلی هستند یا از مناطق دیگری به این ناحیه وارد شده ‏اند. 2- تعیین نوع ماده رنگزای استفاده شده در تهیه رنگ ‏های مختلف، به دلیل استفاده از رنگ ‏های متنوع در تزئینات سطح و بدنه اصلی مهره ‏ها. 3- اندازه گیری ضخامت و بررسی لایه طلا با استفاده از روش پس پراکندگی رادرفورد جهت شناخت تکنیک ساخت و فن شناسی این آثار به کاررفته است. آنالیز عنصری این نمونه ‏ها نشان می ‏دهد که نمونه‏ های آنالیز شده از این محوطه از نوع سیلیکا- سودا- آهک (SiO2-Na2O-CaO) هستند. نتایج کمی آنالیزها نشان می‏ دهد میانگین درصد وزنی اکسید منیزیم و اکسید پتاسیم که دو عنصر شاخص و مهم در تعیین نوع سودای استفاده شده در نمونه ‏ها هستند، در مهره‏ های رنگی به ترتیب 12/1 و 92/0 درصد و در ظروف آنالیز شده به ترتیب 20/5 و 52/3 درصد است. بنابراین، با توجه به درصد وزنی این دو اکسید که برای مهره ‏های رنگی کمتر از 5/1 درصد و برای ظروف بیشتر از 5/2 درصد است، می‏ توان نتیجه گرفت که سودای استفاده شده در مهره‏‏ های شیشه ‏ای از ماده معدنی ناترون و سودای استفاده شده در ظروف از خاکستر گیاهان به دست آمده است. بنابراین این نتایج نشان  می دهند که مهره ‏های شیشه‏ ای احتمالا از مناطق دیگری مثل مصر و یا نواحی شرقی دریای مدیترانه از طریق تجارت محصولات شیشه ‏ای و یا مواد اولیه مورداستفاده در ساخت شیشه به صالح داود آورده شده ‏اند. همچنین نتایج آنالیز micro-PIXE  نشان داد که در بدنه اصلی این مهره ‏ها از اکسید مس (Cu2O)‏ و اکسید آهن (Fe2O3) با درصد وزنی متفاوت به عنوان عامل رنگزا در ایجاد رنگ سبز استفاده شده است. علاوه بر این، نتایج نشان داد که از اکسید سرب (PbO) برای ایجاد رنگ زرد و سفید و همچنین از اکسید مس (Cu2O) برای ایجاد رنگ قرمز در تزئینات سطحی مهره ‏ها استفاده شده است.

    کلیدواژگان: مهره های شیشه ای رنگی، آنالیز عنصری، میکروپیکسی، تجارت، دوره اشکانی
  • بهنام علیزاده اشرفی*، صمد روحی صفحات 167-177

    تابع پالس پویا (DPF) (Dynamic Pulse Function) نسخه بهبودیافته ای از PF (Pulse Function) است. این تابع تصویر نهایی را بر اساس هندسه واقعی و متناسب با عرض و ارتفاع نما تولید می‏ نماید. الگوریتم DPF در زمان نگاشت آن بر روی مدل سه بعدی، از اعوجاج تصویر جلوگیری می ‏کند. با توجه به اینکه هر دو الگوریتم تابع پالس و تابع پالس پویا نوعی از روش های بافت سازی رویه‏ ای محسوب می شوند، در این مقاله هدف ایجاد مدل‏ هایی با سطح جزییات رده 3 (LoD3) است. در روش های برگرفته از الگوریتم DPF که با جزئیات LoD2 ایجاد می شوند، هندسه پنجره ‏ها و درها در یک فایل شمای XML  (Extensible Markup Language) که هیچ اتصالی با مدل سه بعدی برای مثال در فرمت CityGML (فرمت تبدیل داده-Data exchange format) ندارد، ذخیره می گردد و بافت تصویری به شکل دوبعدی و با واقع گرایی بالایی بدون مشکل خوابیدگی هندسه ‏های فرورفته یا برآمده، ایجاد می گردد. در این تحقیق، پارامترهای مربوط به DPF با به کارگیری زبان برنامه نویسی Ruby در نرم افزار SketchUp Trimble، به منظور تولید خودکار موقعیت دقیق و عمق پنجره ها و درها با جزئیات LoD3 و بر اساس الگوریتم DPF به دست آمده است. مزیت استفاده از این روش، تولید خودکار تعداد انبوهی از هندسی‏ های مشابه و بافت های تصادفی از نمای واقعی ساختمان است. پنجره ها و درها و سایر المان های نما با استفاده از پارامترهای الهام گرفته از DPF همراه با تعریف موجودیت‏ ها و لایه‏ های پنجره ‏ها و عمق دقیق آن ها، به طور خودکار ایجاد می گردند. این الگوریتم می تواند کاربرد بسیاری در مدل‏سازی بناهای تاریخی داشته باشد که علاوه بر کیفیت بالا و حجم پایین، در آن می ‏توان پایگاه داده مکان محور توصیفی برای همه المان ها ایجاد کرد.

    کلیدواژگان: پایگاه داده توصیفی مکان محور، بناهای تاریخی، تابع پالس پویا، بافت های تصویری تصادفی
  • شهریار شکرپور*، سید محمد میرشفیعی صفحات 179-185
    کتاب خطی « الدره المکنونه» تالیف جابر بن‏ حیان دانشمند و شیمیدان قرن دوم ه.ق است. کتاب « الدره المکنونه» در سال های اخیر توسط احمد یوسف ‏الحسن به طور اتفاقی در کتابخانه ی ملی فرانسه پیدا شد و موردتوجه قرار گرفت. در حال حاضر کتاب خطی « الدره المکنونه» قدیمی ترین سند مکتوب درباره ی مینای زرین فام محسوب می شود و دارای فرمول های گسترده در این زمینه است. تعداد 118 دستورالعمل درباره ی ترکیبات زرین فام توسط جابر در این کتاب ارائه شده است. تا پیش ازاین گمان می رفت کتاب «جواهرنامه نظامی» تالیف محمدبن ابی ‏البرکات نیشابوری قدیمی ترین سند مکتوب درباره ی مینای زرین فام باشد. پیدایش کتاب «الدره المکنونه» تالیف جابر بن حیان به درستی نشان می دهد که چگونه پدر علم شیمی یعنی جابر به دستورالعمل های مینای زرین فام پرداخته است و این بسیار حائز اهمیت است که این موضوع در قرن دوم هجری یعنی هم زمان با پیدایش نقاشی مینای زرین فام شیشه رخ داده و گویای آن است که چگونه جابر این فرمول ها را تدوین و اشاعه داده و این کتاب منبعی برای آثار دیگر دانشمندان در سده های بعدی بوده است. در این رساله به غیراز زرین فام مباحث و دستورالعمل هایی درباره ی تولید شیشه ی رنگی و رنگ آمیزی گوهرها به شیوه ی نفوذ دادن و درباره ی عمل آوری مروارید و عرضه ی دستورالعمل هایی در زمینه ی چسب ها نیز آمده که دارای اهمیت است.
    کلیدواژگان: مینای زرین فام، الدره المکنونه، جابربن حیان، شیشه ی دوران اسلامی، نقاشی شیشه و سفال، نسخه ی خطی
|
  • Akbar Abedi*, Bahram Vosough, Mehdi Razani, Masoud B. Kasiri, Daniel Steiniger, Ghader Ebrahimi Pages 1-15

    Obsidian is a dark glass formed by very rapid solidification of volcanic lava, but in the archaeological view, this volcanic glass is an important source for prehistoric tool-making and artifacts such as arrowhead, point, flake, blade, hand axes, micro-blades and etc. Therefore, obsidian artifacts are frequently used material in prehistory and found widely in archaeological sites around the world. The provenance study of obsidian has been an issue of intense research and debate between archeaometrist and geologists. Hence, different provenance studies carried out in Anatolia and Caucasus since 1960s up to 2015, but the obsidian research in Iran is in very early stage and consider as terra incognita. According to the occurrence of lithic obsidian artifacts in most of the prehistoric archaeological sites in north-west of Iran have been recovered during last decades, various questions have been rise on the subject of the provenance of these materials. New studies on prehistoric obsidian artifacts have been done by other scholar specially Iranians during the recent years, where the main part of these studies focus on the characterization and classification of the obsidian artifacts by chemical analysis, in order to find an evidence of sourcing and provenance. More recent research showed that some obsidian tools might have come from unknown sources located in Iran (perhaps Sahand and Sabalan Mountain). This paper will try to discuss the new obsidian mine in north-west Iran in western Asia. After a brief introduction of obsidian studies in north-west Iran, the paper addresses preliminary report of recent researches that took place concerning 10 local obsidian mine samples from Tajaraq of Miyaneh and Ghizilja of Bostababad, around of Bozghoosh Mountain in the skirt of Sahand volcano. This study was realized by portable X-ray fluorescence (pXRF), as a non-distractive technique for elemental analysis, to differentiate between local obsidian mine. From 10 mine samples, 8 samples from Tajaraq of Miyaneh and 2 samples of Ghizilja of Bostanabad were selected and analyzed. This mine samples could be consider as the first obsidian source specimens in association with prehistoric lithic artifacts of north-west Iran and give the chance for detail and comparative studies of these sources with prehistoric site artifacts for provenance studies, as local or imported materials to this part of Iran. The research has been carried out with a focus on locating the origins and resources of obsidian procurement in the northwest of Iran, in order to rethink and reconstruct the regional and supra-regional trade and exchange networks in future. The project clearly identified the three groups of geochemically different obsidians named Tajaraq A, Tajaraq B, and Ghizilja. Due to the fact that Tajaraq obsidian is of a higher quality than the Ghizilja ones, it seems likely that the samples of Tajaraq obsidians have had the ability to be used for tool-making in the past, as the samples of Ghizilja, Bostanabad are too fragile and perlitic in structure. Hence, as the two groups of Tajaraq A and Tajaraq B have the ability to be used for ancient tools in all probability, they can be introduced as candidates for obsidian mining in prehistoric times in the northwest of Iran. In fact, the proposed hypothesis is still at a very early stage and future scientific studies and field research have to be followed. Comparing the new results with prehistoric sites in the cultural areas of Miyaneh and Bostanabad, it becomes obvious that the Tajaraq B obsidian overlaps in some trace elements with published data Anatolian sources. If this overlap could be found also by comparing other elements and their combination, and if it will be confirmed by other methods in future, it could lead to a complete review of all previous obsidian analysis from Iran. In other words, several samples that were up to now thought to be from Anatolia could come in reality from source B of Tajaraq. This is a serious and peculiar hypothesis, which means, at first step, more data have to be collected at the geological outcrops and especially, by analyzing the archaeological finds from well stratified context. The implications of the findings will discuss along with limitations and future research directions.

    Keywords: Obsidian, Local Sources, XRF, Tajaraq Obsidian Mine, Ghizilja Mine, Bostanabad
  • Amir Safari, Amir Karam, Alireza Sardari Zarchi, Morteza Fattahi, Reza Motamed* Pages 17-29

    Geo-archaeology arises from the integration of methods and abilities of archeology and geomorphology. Evidences suggest that during the history of the earth, climatic conditions have undergone numerous changes in geographic characteristics, including geomorphic ones. Understanding the geomorphic phenomena and its effects on ancient habitats help in identifying human habitation patterns and therefore, managing archaeological heritages in a regional scale. Susiana plain in the north of Khuzestan province has been the longest site of the first and most extensive archaeological research in Iran. Susa, the foundation of the first cultural succession framework, has been introduced from prehistoric periods in southwestern of Iran. Based on the surveys and extensive excavations in Khuzestan, different sites have been identified with long-term occupancies, which in some way illuminate the settlement system of different periods of life in this area. Over a hundred years of excavation in Susa, the signs of settlements and communities have been identified, which prove that these settlements have begun since the middle of the 5th millennium BC, and continued steadily until the seventh century AH. Generally, human and natural changes can be the cause of the weakening of the settlements at any time period. Now, the question is which of these factors has influenced the weakening of the settlements of the western Susiana plain and what process has taken place? The purpose of this research is to investigate the role of the factors affecting these settlements. Susiana plain, as one of the most important human origins in the Middle East, is of great importance to those interested in the natural and ancient sciences. Geo-archaeological studies, and especially the use of geomorphological techniques to understand the pattern of human habitats, can be an effective step towards making the history of civilization clearer in this region, and in Iran. The methods used in this study were application of corona satellite images, field observations and luminescence optical lens experiments. Overall, the survey of the environment, review the totality of settlements and water resources, as a criterion for field deployments, have been used in this study. Therefore, the separation of historic or prehistoric periods is not so significant. Although the role of human factors in undermining certain important settlements is undeniable, but in the vastness of a plain with hundreds of scattered settlements, a greater reason is required. In addition, there is not enough evidence available from anthropologists about human factors yet. If we consider the importance of water in human societies and throughout the human history along with the environmental changes detailed in the discussion, it can be assumed that the natural changes were the main factor in undermining or destroying the settlements of the western Susiana plain. The overall results show that, contrary to the assumptions, the Dez River plays an important role in the population deployments of the western Susiana plain, which has been abandoned after geomorphologic changes in the bed and as a result of the lowering of the water level, declining the settlements of the plain. Eventually, after an indefinite period of time, with the construction of the Harmushi channel from Karkheh and the expansion of its branches, the settlements were gradually reformed in the western part of Susiana plain.

    Keywords: Susiana, Luminescence, Geo-Archeology, Geomorphology, Hydraulic Structures
  • Gholamreza Rahmani*, Mahdi Hosseini Pages 31-41

    In the 19th century, professional conservators started using the science and scientific attitude in the process of conservation studies. With the improvement of scientific methods, conservators gained the ability to use analytical approaches to solve the problems. Emphasizing on using chemical and physical studies had made a new field in conservation of arts. In this paper, Fourier-transform infrared spectroscopy (FT-IR) is used to identify the pigments and the base of mural paintings with the goal of acknowledging the role of science and the intention of artist in application specific colors and methods at creating the royal Qajar mural paintings. This analysis is necessary to improve the level of decision making for conservation and restoration. The results of this study shows the Qajar artist chose the colors with full cognizance and the only differentiation is observed in blue pigments, where Lapis Lazuli was used in the “Saf-e-Salam-e-Fathalishah”. Lazuli blue is known for being resistant to weathering and for its fluorescent feature, and transmits the intention of the artist to the viewer in the best way. The approach of this research in data gathering through studying the available sources about Qajar mural painting with the consideration of artist intention along with the quantitative and qualitative analysis of the samples from three Qajar royal wall paintings from Golestan palace. These wall paintings now assembled in Negarestan palace, discussing the artist intention in choosing/applying materials and methods in creating mural paintings of Qajar era. Artist’s intention can have different levels of complexity, but conservators identify a familiar problem as the main one. Natural causes and physical conditions change the features of the artwork. Time, dust, or undesirable incidents always create a condition in which the art work is dimmed, changed or damaged. In other words, the colors are dried, cracked or flaked, the canvas is swollen and panels are detached. Moreover, the organic pigments become pale or colorless and metal pigments can be oxidized and turn black and brown from green and red. Neither the artist nor the conservator have access to stable ingredients. Conservators know how hard controlling or forecasting such problems can be and these factors add on to the complexity of the job. Except the goal, choices of the artist in materials will be affected by physical damage, quality loss and deterioration. Artworks cannot be kept in the final form which the artist created, although Qajar mural paintings have their own visual features, they also have their own distinctive ingredients and method of painting. One of these are the unique method of each artist. Laboratory researches showed that the only difference between the two mural paintings were the blue pigments. This research aims to answer how choosing the ingredient and method with the intention of the artist in the time of creating the artwork can help us to understand the art better. So, the purpose of this research is to study the royal Qajar mural paintings based on the chemical analysis to understand the intention of the artist in creation of these two artworks.

    Keywords: Intention, Royal Qajar Mural Painting, Lapis Lazuli, Prussian Blue, FT-IR
  • Azadeh Ghobadi*, Mohammad Amin Emami, Hesam Aslani, Behzad Ojaghi Pages 43-54

    Cultural heritage sites are threatened from a variety of natural and anthropogenic factors. Innovative and cost effective tools are needed to protect them via systematic monitoring of landscapes and cultural heritage sites. In this study, the overall risk in the Naqsh-e Rostam area, as a case study, was assessed in a multidisciplinary approach, based on the remote sensing techniques and Geographical Information System (GIS) analysis. Naqsh-e-Rostam is known as an ancient periphery which is located in northwest of Persepolis in Fars (nowadays Shiraz), Iran. The oldest relief at Naqsh-e-Rostam is severely damaged and dates back to 1,200 B.C., while there is a rock relief thought to be Elamite, originally. Four tombs belonging to Achaemenid kings are carved out of the rock face and seven oversized rock reliefs at Naqsh-e-Rostam depict the monarchs of the Sassanid period. In Sasanian epoch, Naqsh-e-Rostam site was very important due to its religious and national role, where Ernst Emil Herzfeld and Heidemarie Koch estimated its ancientness about 4,000 B.C. This historical site, which is one of the most unique ancient monuments in Iran, is suffering from some problems such as erosion and deep cracks, due to mainly the climatic and geological characteristics of the region. Currently, several damages threaten this site, which are also remarkable on the high reliefs and on the ground, vicinity of the reliefs. These monuments are located in orographic mountains which expose overall to interaction with their surrounded environment. Therefore, existing deterioration as well as erosion process is mainly due to the climatic conditions and geo-environmental factors that cause such challenges. The aim of this study was to analyze the unexpected appearance of a deep fracture with unknown reasons in this site during the recent years and to find the basic phenomenon for the appearance and development of these fractures. First, several natural and anthropogenic hazards were mapped using different remote sensing data and methodologies. All data were gathered from satellite images and products. Then, the results from each hazard were imported into a GIS environment in order to examine the overall risk assessment based on the Analytic Hierarchy Process (AHP) methodology. The results showed that the methodology applied was effective enough in the understanding of the current conservation circumstances of the monuments in relation to their environment, as well as in the prediction of the future development of the present hazards. Transverse and main cracking are dominant damages that will result erosion in whole of these works. The focal pressure sources, which produced once drainage and haulage of water stream along the crack systems in the rock surfaces, was studied with Aerial Photography and Satellite Imagery, and analyzed with respect to GIS system. Finally, the gullies effect was identified in the back of the rocks.

    Keywords: Naqsh-e Rostam, Remote Sensing, Geographic Information System, Digital Elevation Model, Gullies
  • Yaser Hamzavi* Pages 55-80

    The companion of different materials in architectural decorations of Iran, during the Islamic era, in many cases has opened up new art styles and techniques and changed the aesthetic look of the cultures that carry this phenomenon. The accompaniment of brick, plaster and glaze decorations is one of the fascinating changes in the history of art of Iranian architectural decorations that its history of invention has remained somewhat obscure. Meanwhile, the initial idea of using tiles in the decorations of Iranian architecture in the Islamic era remains largely unknown. Tile is a type of architectural decoration that may be originated from ancient Iran, and therefore, little information is available about the manufacturing and execution techniques and specimens of tile works from the early centuries of the Islamic era. This aim of this work was to distinguish between the tile and the glazed-brick. From the view-point of the researcher, when the thickness of the glazed-ceramic exceeds from its width, the work becomes glazed-brick, while the width of the glazed-ceramic become greater than its thickness, it will be a tile. The main purpose of this research was to obtain the information on the oldest tiles of the Islamic period in Iran, which could be found as the glazed-ceramic in the architectural design Khajeh Atabak in Kerman. In order to achieve the aims of this research, the study of written sources and the field studies were carried out simultaneously, to characterize the tile works in Iranian architectural decorations, especially at the tomb of Khajeh Atabak in Kerman. On the basis of the results obtained, it could be said that unfortunately from the Islamic period in Iran till the 11th century AD., no dated tiles have been left. Many of the tiles with no written date on them have been dated by researchers regardless the manufacturing technology, and only based on the tiles appearance and archaeological characteristics.  These dating studies have not been performed based on the laboratory studies and they were actually done with speculation, so are not scientifically acceptable. For example, for decades it was thought that the oldest tiles in Iranian architecture belong to the Qazvin Jame-Mosque, while as a result of field studies realized in this research, it was found that there is no antique tile in this monument, where the color of the painting was mistakenly recognized as tile. Donald Wilber reported this error for the first time, and over the several decades, all the researchers repeated the same error without careful scrutiny. Anyway, the tile samples of five monuments with a collection of tiles or with one single tile were identified as the oldest tiles of the Islamic period in Iran. One of the main results of this research is to identify the use of fractured pieces of glazed pottery in architectural decorations, where some researchers have identified these works as the tiles. In these cases, both sides of the pieces of potteries have glaze and the body is very thin and delicate along with the arches and curves. Moreover, in some cases the edges of the pottery container can also be seen. Achieving this result reinforces this hypothesis that using the broken pottery container may have formed the first idea for tiles construction.

    Keywords: Architectural Decoration, Tile, Glazed Pottery, Seljuk Period, Khajeh Atabak
  • Mojgan Shafiee*, Hekmat Allah Molla Salehi, Nasir Eskandari, Ali Daneshi Pages 81-94

    After half a century, a new excavation project was launched in Orzu’iyeh (Soghan valley), south-eastern Iran where the well-published Tepe Yahya is located. Tepe Yahya was discovered in 1967 by a survey team from Harvard University under the direction of C.C. Lamberg-Karlovsky. It was occupied, with interruptions, from the late Neolithic to the early Sasanian period. Indeed, Tepe Yahya remains the main controlled excavation carried out to date within south east Iran. According to the cultural sequence of Tepe Yahya, periods VI and V appeared to be the Chalcolithic levels of the site (6th-4th Millennium BC). This paper intends to present the results of a new excavation project in this area. Due to the exciting discovery of major Bronze Age urban centers in south-eastern Iran, such as Shahr e Sukhteh (Sistan), Shahdad and Konar Sandal (Jiroft), most scholarly attention has been given to the 3rd millennium BC. As a result, the cultures preceding the Bronze Age have been often neglected, whereas the Bronze Age cultures had developed from the Chalcolithic ones. Tepe Vakilabad, as a Chalcolithic key site in the south-eastern Iran, would help us to recognize better the cultures of this era. This mound is located in the Orzu'iyeh district in the south west of Kerman province, south-eastern Iran. The area of Orzu'iyeh is known in the archeology of Iran due to the presence of Tepe Yahya and also to its strategic location. This area is a natural corridor drawn in the east-west direction connecting south of Kerman province to Fars. The eastern part of this plain includes Soghun Valley (where Tepe Yahya is situated), and the middle and western parts are respectively Dowlatabad and Vakilabad plains. This mound contains more than 4 meters of cultural layers belonging to the chalcolithic periods which reveal how important this site could be, but unfortunately, it is badly damaged and bulldozed. This paper states the results of the stratigraphy excavation of Tepe Vakilabad, where a total of 6 C-14 radiocarbon charcoal samples were collected from the only trench of this mound and analyzed by the Accelerator Mass Spectrometer (AMS) method in the laboratory of university of Lyon, France. Since the chronology of south-eastern Iran is based on the old and not very precise results of Tepe Yahya and Tal-Iblis excavations, it needs the revision. The main objective of this study was to go through the chronology table of south-eastern Iran and discuss it critically with the aid of Vakilabad and the other recent excavations results of the region, such as Tepe Dehno Shahdad. According to a comparative analysis based on the ceramics of this excavated settlement site, it could be concluded that Vakilabad belongs to Yahya V culture, and based on the absolute dating results (mostly ceramics), this site dates back to the early fifth millennium BC to the mid-fifth millennium BC. Finally, the Chalcolithic cultures of the southern Iran will be discussed in a broader context of Near East. It is obvious that the reappraisal of the chronology of this vast cultural region needs further studies, where the present paper may be able to collaborate in these researches.

    Keywords: Tepe Vakilabad, Orzu’iyeh, Tepe Yahya, Absolute Dating, AMS
  • Hossein Beygi*, Mohsen Mohammadi Achachlouei Pages 95-104

    Nitrocellulose based film negatives make an important part of the cinematic work. In Iran, these films are also important since they are parts of cultural, historical and artistic heritages. Therefore, such works need to proper care and preservation. The decomposition process of these films occurs due to the inherent deterioration of nitrocellulose as well as the presence of environmental factors such as heat, light and humidity. Nitrocellulose film base decomposition can be very rapid and is generally categorized in five progressive stages; 1. The negatives begin to become yellowish-brown and NO2 gas is released; 2. The film becomes sticky and emits a strong noxious odor; 3. The film changes to an amber color material and the image begins to fade; 4. The negative becomes soft and can weld to adjacent negatives, enclosures and photographs; and 5. The negative decomposes into a brownish acid powder. Technical study and mechanism of deterioration of cinematograph negatives can help to provide better methods of conservation and restoration of this works. In this study, a cinematographic negative sample was investigated by Fourier Transform Infrared spectroscopy- Attenuated Total Reflectance (FTIR-ATR), spot tests (diphenylamine test and float test), Scanning Electron Microscopy/Energy-dispersive X-ray spectroscopy (SEM/EDS), optical microscope images and digital loop. The —ONO2, C—O, —OH, C=O groups in the base of the sample and —CH, —CN, —NH, —OH, amide I, and amide II groups in the image layer were identified by FTIR-ATR spectra. A solution of diphenylamine and sulfuric acid was used to identify the negative base, where it contains 90% of sulfuric acid. The color of the solution turned into a deep blue color upon the immersion of the sample. The sample was also sunk in trichlorethylene solution. Results of FTIR-ATR analysis, spot tests and cross section images by SEM indicated that the structure of the negative is gelatin and silver halide (image layer) on the nitrocellulose plastic base. The instability of nitrocellulose based cinematograph negative can be attributed mostly to the extremely thermal sensitivity of nitrocellulose. An examination of bond energy implies the oxygen-nitrogen (O—N 169 kJ; C—C 347 kJ; C—O 360 kJ; C—H 414 kJ) linkages are almost readily cleaved, leading to the formation of volatile nitrogen oxide decomposition products. The degradation in the image layer in the form of brown bobbles, due to release of NO2 gas in the negative base was observed by optical microscope and digital loop images. Redox blemishes also were observed by optical microscope and digital loop images in the shape of yellow-orange circles on the surface of the negative. Redox-blemishes were observed for the first time in 1960s on the surface of the microfilms. At first, the problem of redox blemishes was thought to be peculiar to microfilm. But, it was later found to occur on many types of silver photographic materials. Archival gases (peroxides) produced by improper environmental conditions and use of inappropriate materials in the maintenance of the sample cause the oxidation of silver in the image layer, its migration to the surface of the negative and led to the formation of Redox blemishes. The results of the SEM/EDS analysis of Redox blemishes on the negative surface indicate the deterioration of silver ions in the image layer. Humidity also accelerate Redox-blemishes.

    Keywords: Cinematograph Negative, Nitrocellulose, Gelatin, Redox Blemish
  • Amir Saed Mucheshi*, Amir Esna, Ashari, Seyed Morteza Rahmati, Roya Bahadori, Farah Sadat Madani Pages 105-127

    The archaeological sites, including the Sarcham, Bardemar and Kenacheh were excavated during the Darian Dam Archaeological Salvage Project (DDASP) in the Hawraman region, west of the Kurdistan province, western Iran. These sites are adjacent to the Sirwan River. Bardemar is an open-air site and Kenacheh is a cave site. Both sites contain the material cultures of the late Islamic period with simple brown potteries. Mica was the temper which used for making the potteries, so their tempers are shiny and reflect easily the light. The potteries of these two sites were hand-made and not well-fired. The Sarcham is a multi-period site and was recognized the records of Parthian/Sassanid period, Iron Age I, late Bronze Age and Chalcolithic period. The historical period potteries are mostly orange and wheel-made. While, the Iron Age I potteries are divided to buff, orange and grey colors. The grey wares are less abundant. These potteries that have temper were mostly hand-made and under-fired. The same characteristic can be seen in those of the Bronze Age. Potteries related to the Chalcolithic period are categorized into two groups of red slipped and the buff wares. The latter ones that are occasionally characterized by black-on-buff decoration are in minority. During this period the straw-temper was mostly used for tempering the potteries, where they were mostly under-fired. Totally 42 potsherds were selected for X-ray diffraction (XRD) and X-ray fluorescence (XRF) analysis including 14 samples from Bardeh Mar, 8 samples from Kenacheh and 20 samples from Sarcham. Some factors that could help to better characterize the soils, including variety of sites in which the potteries are found, their uses and the pottery styles, were used to provenance the potteries of this study. In addition to the data of the potteries, data of three soil samples surrounding the excavated sites were generated. The XRD data showed that calcite, quartz, clay minerals, feldspar and iron oxides are the main pottery-forming minerals, while the calcite, quartz and clay minerals are the main soil-forming minerals. The XRD data suggests derivation of few potteries from non-local materials. However, the XRF data from the potteries revealed that all the samples are cogenetic and originated from the soils of the same geological formation. All the excavated sites are located on the same rock types or the alluvium derived from them. The rocks and consequently the derived alluvium (soils) were formed as the result of the same geological process (es). This is the evidence confirming the results obtained by the XRF data. The XRD and XRF data that are compiled with the geological information of the area where the sites are located indicates that all the potteries of different periods have similar characteristics and made by the use of local materials. All the potteries from Chalcolithic period to the late Islamic period, even the ones with lower frequencies, were made using the local soils. The results are also applicable for the Kenacheh cave, where it has been used by the local transhumances. Location of the Hawraman region in a mountainous area, adjacent to the west-central Zagros and Mesopotamia has caused that the way of living of the ancient people of this area be always questionable. Recognition of the soils that had been the origin of the potteries is helpful for characterization of the geographical origin of the potteries.

    Keywords: Chemical Analysis, Pottery, Mineralogy, Hawraman, XRD, XRF
  • Maryam Shirvani* Pages 129-142

    There are many art works of the Mongol Ilkhans period in Iran that are unique in architecture and decor. Zanjan Soltanieh Dome is one of the most important monuments of this era that has various decorations. One of the most beautiful and unique examples of decorations in this building is the special art of painting, which is decorated with colored layers and in the thin layer on the brickwork on the outer porch of this dome and on the plain of Soltanieh. Although in the preceding Seljuk period, the use of gypsum as a lime was relatively common and customary, this type of arrangement reached to its perfection in the period of the Ilkhani. Hence, one of the most prominent features of the Ilkhani architecture was the superb skill in casting of gypsum and its manipulation in many different ways. With the spread of gypsum in the 8th century AH, this method has been used to cover the walls with decorative designs. In the period of the Ilkhani, white dressing usually came with tiny levels, so they kept these smooth surfaces rarely completely white and simple. In general, the use of color is more common in this period, as in all kinds of practices, staining of motifs and in flat surfaces, the use of illuminated paintings of the species was common with a wide range of colors. Soltaniyeh domes include various black, white, red, yellow and gray colors, which have not yet been studied in terms of color combinations to identify the pigments and substrates used in them. The questions are about their color combinations and certain features that have been remained untouched by environmental factors. Identifying this sample of colors has a significant impact on creating their proper protective conditions. Since this dome is in open-air environment, it has been affected by the environmental degradation factors. The purpose of this study was to identify the color combinations of these decorations, which were used for the identification of elemental and combination of color ingredients using FT-IR and XRF analysis techniques. Today, the use of various laboratory techniques for the recognition of compounds in the field of restoration and protection of historical works is routinely practiced. A remarkable contribution to better understanding and better studies has been made. Using the instrumental techniques is an appropriate step to improve the selection of therapeutic effects. Based on the results obtained, the pigment compounds were red, yellow, black bone and calcium carbonate, which have been used on the plaster bed. These pigments have a mineral structure and therefore, have a longer shelf life than organic pigments against environmental degradation factors. This has led to their long-term survival in the external environment. It is also noteworthy that there is no protective layer on them. Nevertheless, their resistant structure is the main reason of surviving these works.

    Keywords: Soltaniyeh Dome, Gypsum, Color Enhancement, FT-IR, XRF
  • Davoud Agha, Aligol*, Moslem Jafarizadeh, Mehdi Rahbar, Mahmoud Moradi Pages 143-166

    Glass beads are unique objects to investigate the trade and exchange of these artifacts between different regions and cultures in the past. The site of Saleh Davoud and its ancient tombs in Susa were excavated in two seasons in 2000 and 2004, under the supervising of Mehdi Rahbar. From these excavations, a significant number of colored glass beads and a number of pieces of glass vessels have been unearthed. In regard to the other objects such as coins, potteries, etc., the period of these glass artifacts dated back to the Parthian-Elymae period. The majority of glass vessels found in Saleh Davoud are simple in shape (undecorated) with green hue in contrast to the glass beads which were considered in much diversity of color. Meanwhile, the different color lines and the gilded layer were used to decorate on the external surface of beads. In this study, totally 13 samples of glass objects from Saleh Davoud, including five samples from glass vessels and eight samples from colored beads have been selected to analyze by micro-ion beam techniques. The aims of the analysis of these objects by micro-PIXE were to focuse on the elemental composition of the main body (bulk glass composition) of the artifacts as well as the decorations which were applied in order to identify the raw materials and get information about the mineral pigments. The thickness and purity of the gold in the gilded layer that was used in a few glass beads were also measured by micro-RBS. The most important questions and hypotheses in this research are: 1- Whether glass beads and glass vessels are locally produced or are imported from other areas; 2- Determination of the pigments and the elements that are responsible for different surface decoration of beads; and 3- Measurement of thickness and the purity of the gold layer using Rutherford Back Scattering (RBS) technique to obtain information about the gilding process. The micro-Ion Beam analysis was performed with microprobe system manufactured by Oxford Instruments using the 3 MV Van de Graaff accelerators at the Nuclear Science & Technology Research Institute in Atomic Energy Organization of Iran. The samples were analyzed in a vacuum chamber using a beam of 2.5MeV protons focused to a diameter less than 10 μm. The beam current was in the range of 30 to 50 pA. Characteristic X-rays were detected using a Si(Li) detector with an active area of 60 mm2 positioned at an angle of 135◦ relative to the incident beam direction and with an energy resolution of 150 eV for Fe-Kα. Elemental analysis and measurement of the constituents of these samples show that all analyzed glasses from the Saleh Davoud are Soda-lime-silica glass type. However, the weight percentages of magnesium oxide (MgO) and potassium oxide (K2O) in the analyzed samples suggest that the glass beads are manufactured by the mineral soda (natron) flux, and glass vessels were used the plant ashes as a flux. The amount of MgO and K2O are the main reason for this identification. These two oxides in the glass beads are less than 1.5wt. %, while in the glass vessels are more than 2.5wt. %. Therefore, the glass beads were most likely imported from other areas such as Egypt or the eastern Mediterranean Sea through the trade and exchange of glass products to the Saleh Davoud. Moreover, based on the elemental maps from the micro-PIXE analysis, the elements which are responsible for, red, green, yellow and white colors might be identified as Fe, Cu and Pb.

    Keywords: Glass Bead, Elemental Analysis, micro-PIXE, Trade, Exchange, Parthian Era
  • Behnam Alizadehashrafi*, Samad Roohi Pages 167-177

    The pulse function (PF) is a technique based on procedural preprocessing system to generate a computerized virtual photo of the façade with in a fixed square size. Dynamic Pulse Function (DPF) is an enhanced version of PF which can create the final photo, proportional to real geometry. This can avoid distortion while projecting the computerized photo on the generated 3D model. The challenging issue that might be handled for having 3D model in LoD3 rather than LOD2, is the final aim that have been achieved in this paper. In this research the parameters of Dynamic Pulse Functions are utilized via Ruby programming language in SketchUp Trimble to generate (exact position and deepness) the windows and doors automatically in LoD3 based on the same concept of DPF. The advantage of this technique is automatic generation of huge number of similar geometries e.g. windows by utilizing parameters of DPF along with defining entities and window layers. In case of converting the SKP file to CityGML via FME software or CityGML plugins the 3D model contains the semantic database about the entities and window layers which can connect the CityGML to MySQL. The concept behind DPF, is to use logical operations to project the texture on the background image which is dynamically proportional to real geometry. The process of projection is based on two vertical and horizontal dynamic pulses starting from upper-left corner of the background wall in down and right directions respectively based on image coordinate system. The logical one/zero on the intersections of two vertical and horizontal dynamic pulses projects/does not project the texture on the background image. It is possible to define priority for each layer. For instance the priority of the door layer can be higher than window layer which means that window texture cannot be projected on the door layer. Orthogonal and rectified perpendicular symmetric photos of the 3D objects that are proportional to the real façade geometry must be utilized for the generation of the output frame for DPF. The DPF produces very high quality and small data size of output image files in quite smaller dimension compare with the photorealistic texturing method. The disadvantage of DPF is its preprocessing method to generate output image file rather than online processing to generate the texture within the 3D environment such as CityGML. Furthermore the result of DPF can be utilized for 3D model in LOD2 rather than LOD3. In the current work the random textures of the window layers are created based on parameters of DPF within Ruby console of SketchUp Trimble to generate the deeper geometries of the windows and their exact position on the façade automatically along with random textures to increase Level of Realism (LoR). As the output frame in DPF is proportional to real geometry (height and width of the façade) it is possible to query the XML database and convert them to units such as meter automatically. In this technique, the perpendicular terrestrial photo from the façade is rectified by employing projective transformation based on the frame which is in constrain proportion to real geometry. The rectified photos which are not suitable for texturing but necessary for measuring, can be resized in constrain proportion to real geometry before measuring process. Height and width of windows, doors, horizontal and vertical distance between windows from upper left corner of the photo dimensions of doors and windows are parameters that should be measured to run the program as a plugins in SketchUp Trimble. The system can use these parameters and texture file names and file paths to create the façade semi-automatically. To avoid leaning geometry the textures of windows, doors and etc, should be cropped and rectified from perpendicular photos, so that they can be used in the program to create the whole façade along with its geometries. Texture enhancement should be done in advance such as removing disturbing objects, exposure setting, left-right up-down transformation, and so on. In fact, the quality, small data size, scale and semantic database for each façade are the prominent advantages of this method.

    Keywords: Random Textures, Historical Landmarks, Dynamic Pulse Function, Automatic 3D Location based Semantic Modeling
  • Shahriyar Shokrpur*, Mohammad Mirshafiee Pages 179-185
    The first manuscript which has been identified in the technology of making luster glaze (enamel) is the book Arayes al-Javaher. This book was compiled by Abulqasim Abdullah Kashani in 700 AH and was very effective in making the luster glaze at that time, and introduced for the first time to the world in 1313 AD. The book Javaher Name-ye- Nezami was then introduced as the oldest and most detailed historical written document on the luster glaze, where more than 26 luster formulas have been included in the book. This valuable book was compiled in 592 AH by Mohammad ibn Abi al-Barakat Neyshabouri. Previously, it was believed that Javaher Name-ye- Nezami is the oldest written document on the luster enamel. But, the emergence of book of Jaber ibn Hayan, called al-Durra al-Meknuna in recent years, by Ahmad Yusof Alhasan, revealed correctly how the father of chemistry, Jaber, deals with luster enamel formulas. He was undoubtedly the source of chemical knowledge for other scholars in later centuries. It is very important that the emergence of glass in the second century was coincided with the emergence of the painted luster glass. At the moment, the manuscript al-Durra al-Meknuna was the oldest written document on golden-colored paintings (luster enamel), where it had widespread formulas in this field. This book also contains more formulas about the luster enamels than other historical books and can be important in terms of the origin and nature of the luster -plated technique. The treatise can be divided into four main themes. The first is on the manufacture of coloured glass. The second is on lustre painting of glass and the third is on the colouring of gemstones with descriptions of two furnaces for this purpose. The last one is concerned with the treatment of pearls and gives recipes for glues and other related materials. On the other hand, the treatise contains 118 recipes for talawih (lustre painting of glass), in addition to nine recipes inserted by the editor, al-Marrakishi. However, other books have limited number of formulas, for instance, Arayes Aljvaher and Javaher Name-ye- Nezami have two and thirty formulas, respectively. In a typical process described in the book, metallic ingredients, mainly burnt silver, burnt copper or copper compounds, iron and its compounds and cobalt blue, plus other materials such as cinnabar, magnesia, realgar, orpiment, sulphur, and vitriol, are pulverised individually in vinegar or citron juice and mixed together. Glass articles such as cups are painted and decorated by the colouring mixture and are then introduced into the smoke chamber in the oven. When the cups become black, they are withdrawn and allowed to cool. Then, they are washed until the colour appears, while by introducing them again into the fire, the colour intensifies and changes. Sometimes they are introduced into the fire once again and the colour becomes brighter. The furnace designed in the book is a type of traditional wood burning stoves, where it has four shafts and a fireplace chamber. Inside it, there is a relatively large chamber for the arrangement of ceramic products. In the upper part, there is a circular door that houses the entrance and exit of the furnace to arrange the products. This kind of furnace has been widely used in most regions of Iran. In relation to the term “Zarrin fam,” various items have been mentioned in the literature such as glaze, enamel, ink, talawih, luster, gold glaze, felez fam (metal fam), but in this research, the term “enamel” has been used. The book “al Durra al-Meknuna” has several formulas, so it is recommended that these formulas to be tested on glass and glaze in the future.
    Keywords: Luster Enamel Technique, al Durra al-Meknuna, Jaber ibn Hayan, Islamic Glass, Painting on Ceramic, Glass, Manuscript