فهرست مطالب

فلسفه دین - سال شانزدهم شماره 4 (زمستان 1398)
  • سال شانزدهم شماره 4 (زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/10/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • محمدرسول آهنگران*، زهرا نجفی صفحات 543-569
    مقااله با هدف پاسخ به چیستی تعریف فلسفه فقه و چگونگی دسته بندی مسائل آن نگاشته شده و در بحث تعریف فلسفه فقه، در نهایت به برگزینی آخرین تعریف ارائه شده پرداخته است که در فرایند آخرین بازخوانی نظریه فلسفه فقه وجود دارد؛ از این رو فلسفه فقه با توجه به سه لایه مبانی عام پارادایمی و کلیات فلسفه فقه و مبانی خاص فلسفه آن، دانشی است که در راستای مبانی معین پارادایمی به تحلیل، نقد و پیشنهاد دامنه مفهومی، جایگاه، ساختار و سازوکار دانش فقه می پردازد که در معاضدت با دیگر عرصه های ادراکات اعتباری به فرآوری نظام های مطلوب مرجع خواهد پرداخت و در ضمن نقد تاریخ علم فقه، با نقد پسینی به پردازش مبنای برگزیده فقیه می پردازد و با توجه به ضرورت تعیین دامنه علمی مسائل، برای به کارگیری روش های شناخت و حل مسئله هر حوزه معرفتی، در راستای نظریه و تعریف فلسفه فقه منتخب، به ارائه دسته بندی مسائل فلسفه فقه، در هفت سطح مبانی عام معرفت شناختی، مبانی خاص فلسفه آن علم، مبانی روان شناختی، مبانی جامعه شناختی، مبانی فلسفه زبانی، مبانی تاریخ علم و مبانی روش شناختی پرداخته است. روش تحقیق نیز توصیفی و تحلیلی و با استفاده از داده های کتابخانه ای بود.
    کلیدواژگان: فقه، فلسفه فقه، فلسفه مضاف، مسائل فقه، معرفت شناسی
  • قدرت الله خیاطیان*، رضا عباسی صفحات 571-589
    در این نوشتار ابتدا به توضیح اجمالی مفاهیم «تجربه عرفانی»، «ساخت گرایی»، «ذات گرایی» و اختلاف در مسئله «هسته مشترک» پرداخته شده است؛ آنگاه نگارندگان با پیش فرض نظریه «فطرت» و اصالت دادن به تجارب انفسی نسبت به آفاقی و با به کارگیری روش توصیفی - مقایسه ای، به این نتیجه رسیده اند که «فطرت مخلوق به» در سالکان و بلکه تمامی انسان ها، به خوبی می تواند نقش هسته مشترک را در تجارب عرفانی ایفا کند و به عنوان نظریه رقیب یا جامعی برای ساخت گرایی و ذات گرایی باشد؛ البته با این شرط که قائل به نوعی «زمینه مندی غیرارادی» باشیم؛ چرا که زمینه مندی اعم از این است که با اختیار صاحب تجربه و مکتسبات فرهنگیش باشد یا تحت تاثیر جبر زمانه یا طور خلقت او؛ مثل فطرت.
    کلیدواژگان: تجارب عرفانی، ذات گرایی، ساخت گرایی، فطرت، هسته مشترک
  • علی عسکری یزدی*، سعید میرزایی صفحات 591-612
    ابوزید، اندیشمند مصری، راجع به چیستی وحی سه دیدگاه مطرح می کند. در دیدگاه نخست، وی نبوت را با کهانت مقایسه کرد، تا از جهت فرهنگی، مقبول و آشنا معرفی کند، اما، اولا بررسی ابوزید در مورد کهانت و شیوع فرهنگی آن کافی نیست؛ ثانیا خرافه های فرهنگی مانند کهانت، توجیه مناسبی برای وحی ارائه نمی کند؛ ثالثا ادعای او با شواهد درون دینی سازگار نیست. او در دیدگاه دومش قرآن را محصول تجربه دینی پیامبر معرفی می کند. وی در اواخر عمرش دیدگاه سومی را ارائه داد که بر اساس آن، قرآن را نه کلام خدا، بلکه کلام خطاپذیر پیامبر (ص) می داند. از نظر ابوزید، قرآن حاصل گفت وگوهای پیامبر در مواجهه با اعراب است. قرآن متن واحد و منسجم نیست، بلکه مجموعه ای از گفتارهاست. قرآن به مثابه گفتار، متنی پاره پاره تلقی می شود که اختلاف های آن توجیه پذیر و تناقض های آن رفع شدنی خواهد بود، زیرا هر گفتاری متناسب با شرایط و مقتضیات و برای مخاطبان خاصی بیان شده است. در این مقاله نظریات ابوزید بررسی و نقد و نادرستی آنها نشان داده شده است.
    کلیدواژگان: ابوزید، قرآن، کلام پیامبر، کلام خدا، وحی
  • مهدی معالی*، علی اکبر عبدل آبادی صفحات 613-630
    در این مقاله، با رویکردی توصیفی - تحلیلی، به بررسی نسبت دین با معنای زندگی و آلام وجودی از نگاه ویلیام جیمز پرداخته ایم. از این رو، مقاله از دو بخش تشکیل شده است: بخش نخست را به توصیف نگرش جیمز به دین و نسبت آن با معنای زندگی و آلام وجودی اختصاص داده ایم و در بخش دوم کوشید هایم تا آرای جیمز درباره دین و نسبت آن با معنای زندگی و آلام وجودی را تحلیل و نقد کنیم. از نگاه جیمز، گوهر دین، در واقع، تجربه هایی شخصی هستند که از سنخ احساساتند و آموزه ها و شعائر دینی روبنای دین به شمار می روند. به عقیده او، ارتباط شخصی با امر الوهی موجب امنیت خاطر و کاهش اضطراب مرگ و، به تبع آن، معناداری زندگی می شود. در نقد آرای جیمز، تصور او از زندگی معنادار و آلام وجودی و ارتباط آن با دین را بررسی و پاره ای از اشکالاتش را بیان کرده ایم.
    کلیدواژگان: آلام وجودی، احساسات، تجربه دینی، معنای زندگی، ویلیام جیمز
  • علی حسن نیا*، سید محمد موسوی مقدم، محمود صیدی صفحات 631-653
    رفعت حسن از مهم ترین روشنفکران اسلامی مقیم آمریکا و رهبر فمینیست های مسلمان است. او تحت تاثیر الهیات فمینیستی در مسیحیت، نظریه «الهیات فمینیستی در قرآن» را مطرح می کند. از نظر رفعت حسن، سه عامل الهیاتی در عالم اسلام و قرآن، سبب پیدایش و گسترش نگرش برتری مردان بر زنان شده است: تابعیت زن نسبت به مرد در آفرینش، فریفته شدن آدم توسط حوا در هبوط از بهشت عدن و آفریده شدن زن به جهت مرد. این گونه عوامل و نگرش، اصولا در فضای تفسیری و حدیثی اهل سنت ارائه شده اند و مضامین احادیث مورد استناد او در روایات شیعی نفی می شود. با وجود این، حتی در فرض پذیرش مدعیات رفعت حسن، نتیجه این استدلال ها چنین می شود که زن و مرد در خلقت و آفرینش تفاوتی ندارند، هر دو توسط شیطان فریفته و از بهشت اخراج شده اند و هبوط کرده اند، بدون اینکه تفاوتی از این جهات میان آنها باشد. ولی مسئله این است که این نظریه، تساوی حقوقی - فقهی میان زن و مرد را اثبات نمی کند و قرآن احکام متفاوتی در این مورد و از جمله در ارث و قصاص بیان می کند.
    کلیدواژگان: الهیات، رفعت حسن، روایات، زن، فمینیسم، قرآن
  • سیده زهرا حسینی* صفحات 655-675
    تنوع ادیان از چالش برانگیزترین مسائل دنیای معاصر بوده که واکنش های گوناگونی از جمله پلورالیسم یا کثرت گرایی دینی را در پی داشته است که فیلسوفان دین معاصر، آن را در قالب نظریه منسجمی تبیین کرده اند. جان هیک مدعی است که فارغ از صورت پردازی این نظریه، محتوای آن قرن ها پیش توسط اندیشمندانی (از جمله ابن عربی) ابراز شده است. در این مقاله ضمن بررسی ادعای مذکور، بر آنیم که نوع مواجهه ابن عربی با مسئله تکثر ادیان را در ارتباط با مبانی و اصول تفکر او مطالعه کنیم. در این زمینه، تفکر ابن عربی را نظام منسجمی می یابیم که چند انگاره اصلی در کانون تصورات وی قرار دارند و حل بسیاری از مسائل نیز بر مبنای آنها صورت می گیرد. توجه ابن عربی به مسئله اختلاف عقاید و تنوع ادیان، نه از عوامل خارجی و مسائل اجتماعی، بلکه مستقیما از انگاره های محوری او نظیر انگاره وحدت وجود، اسمای الهی، تجلی و ربوبیت آنها در کل هستی برمی خیزد. بر اساس این مبانی، او به مستقیم بودن تمامی صراط ها و محق بودن تمام ادیان و پیروانشان حکم می دهد. عنوان این مقاله، وام گرفته از عبارات خود ابن عربی در آثارش است که قلب خود را «قابل همه صورت ها» می نامد و به همگان توصیه می کند که «هیولای همه باورها» باشند.
    کلیدواژگان: ابن عربی، اسمای الهی، دین، کثرت گرایی، وحدت وجود
  • رضا رضازاده*، مهناز مظفری فر صفحات 677-696
    در الهیات و حکمت صدرایی مقام «خلافت الهی» غایت وجود انسان و عالم هستی است. ملاصدرا با کمک تبیین و براهین عقلانی و با تکیه بر آموزه های وحیانی در صدد توضیح این انگاره برآمده است. هدف نویسندگان در این جستار بازخوانی نظریه ملاصدرا و تامل در برخی از تفاسیر عقلی اوست. مطابق این نظریه، انسان، خلیفه، نماینده و مظهر خدای تعالی است، خواه به عنوان خلافت صغری (در زمین) و خواه خلافت کبری (در آسمان و عوالم روحانی). ملاصدرا بر آن بوده که انسان به سبب برخورداری از معرفتی که تعلیم خداوند است، شایستگی مقام خلافت الهی و مسجود ملائکه شدن را پیدا کرد. اختلاف وجودی و سرشت و سرنوشت انسان با موجودات دیگر، اعم از فرشتگان، شیاطین، حیوانات، گیاهان و جمادات بر همین مبناست. از این جهت، انسان «امانتدار» خداست، یعنی صفتی وجودی و نوعی کمال نوری بر انسان افاضه شده اند و تنها و تنها به او اختصاص دارد.
    کلیدواژگان: انسان، حکمت صدرایی، خلافت الهی، هبوط
  • مهدی عسکرزاده*، رسول رسولی پور صفحات 697-715
    نوشتار حاضر با هدف بررسی انتقادی تفکر ساختارشکنانه دریدا در حوزه فلسفه دین، با تکیه بر آرای علامه طباطبایی شکل گرفت. دین شناسی دریدایی با رویکردی ساختارشکنانه به فلسفه دین، در واکاوی مسائل این فلسفه، همچون وجود خدا، هرگز در پی رسیدن به حقیقت نیست. زیرا دریدا به وجود حقیقتی که با روش برهانی، بر انسان مکشوف می شود، اعتقادی ندارند. به اعتقاد او با تاکید بر سریت می توان حیات امر دینی را تضمین کرد. هرچند علامه نیز بر محدودیتی که عقل آدمی در حوزه فلسفه الهی با آن مواجه است، اذعان دارد؛ اما حاضر نیست از تفکر منسجم و نظام مند توام با بهره گیری از براهین عقلی برای کشف حقیقت امر دینی دست بکشد. پلورالیسم معرفتی، عدم ثبات معنا و تشکیک در بداهت وجود، از جمله ایرادهایی هستند که بر دریدا وارد است. علامه اعتقاد دارد که حقیقت دارای ساختار یکپارچه ای است که انسان با ممارست عقلانی، قادر به کشف آن خواهد بود. ایشان هرگز دیدگاه نسبیت گرای دریدا در زمینه حقیقت را برنمی تابد، بلکه معتقد است که مسیر شناسایی در فلسفه دین، از رهگذر اطلاق و کلیت حقیقت به سرانجام می رسد.
    کلیدواژگان: اطلاق و کلیت حقیقت، تفکر نظام مند، پلورالیسم، رویکرد ساختارشکنانه، عدم ثبات معنا
|
  • Mohammad Rasool Ahangaran *, Zahra Najafi Pages 543-569
    The article at hand has been authored to clarify the quiddity of the philosophy of jurisprudence and the way its issues are categorized. With regard to the definition of the philosophy of jurisprudence, the article ultimately selects the last given definition which exists in the last review of the philosophy of jurisprudence. Therefore, based on the three layers of the philosophy of jurisprudence – namely, general paradigmatic principles, the generalities of the philosophy of Islamic jurisprudence, and the specific principles of this philosophy – we might maintain that it is a science that analyzes, criticizes, and suggests the conceptual scope, status, structure, and mechanism of jurisprudence in line with certain paradigmatic principles. In cooperation with other domains of arbitrary perceptions, this science processes desirable reference systems. Moreover, in its evaluation of the history of jurisprudence, this science adopts the posteriori criticism method to process the principle chosen by the jurist. Furthermore, in the light of the necessity of determining the scientific scope of various issues and in order to use the methods of understanding and problem solving in each domain of knowledge, it provides classifications of various issues of the philosophy of jurisprudence at seven levels, namely general epistemic principles, specific principles of the philosophy of that science, psychological principles, sociological principles, principles of linguistic philosophy, principles of the history of science, and methodological principles. In terms of method, the study at hand is a descriptive-analytical research project that uses library research data.
    Keywords: jurisprudence, Alternative philosophy, philosophy of jurisprudence, Epistemology
  • Qodratollah Khayatian *, Reza Abbasi Pages 571-589
    This article first presents a brief description of the concepts of “mystical experience”, “constructivism”, and “essentialism”. Next, it addresses the disagreements on the concept of “common core”. Then, adopting the concept of “natural disposition” as its premise, prioritizing the internal experience over external experience, and using a descriptive-comparative method, it concludes that “inborn natural disposition” in wayfarers and in humans in general can be the common core of mystical experiences and function as a comprehensive rival theory against constructivism and essentialism, provided that we believe in a kind of “non-volitional potentiality”. This derives from the fact that potentiality expresses that a being attains its experiences and cultural achievements voluntarily, under the impact of external compulsion, or due to its mode of existence (i.e. natural disposition).
    Keywords: Natural disposition, Common core, Constructivism, Essentialism, Mystical experiences
  • Ali Asgari Yazdi *, Saeed Mirzaei Pages 591-612
    Abu Zayd, the Egyptian thinker, proposes three viewpoints to the quiddity of revelation. In his first viewpoint, he compares prophethood with fortunetelling so as to introduce it as culturally accepted and familiar. However, Abu Zayd’s investigation of fortunetelling and its cultural acceptability is not sufficient. Moreover, cultural superstitions such as fortunetelling cannot provide appropriate justifications for the divine revelation. Furthermore, his claims are not congruent with intra-religious evidences. In his second viewpoint, Abu Zayd introduces the Qur’ān as the religious experience of the Prophet (s). He presented a third viewpoint toward the end of his life, based on which he deems the Qur’ān not as the Divine Word, but rather as the fallible words of the Prophet (s). From the viewpoint of Abu Zayd, the Qur’ān is the result of the discussions of the Prophet (s) with Arabs who faced him. He asserts that the Qur’ān is not a unified and consolidated text, but rather, it is a set of speeches. That is to say, he thinks that the Qur’ān is a fragmented text whose disagreements are justifiable and its inconsistencies are solvable, because each of its statements have been articulated in certain conditions, due to certain requirements, and for a certain audience. This article has examined and criticized the opinions of Abu Zayd, and their erroneousness has been shown.
    Keywords: Revelation, Abu Zayd, Divine Word, Qur’ān, Words of the Prophet
  • Mahdi Ma’Ali *, Ali Akbar Abdol Abadi Pages 613-630
    In this paper, we examine descriptively and analytically William James’ view of the relation between religion and the meaning of life and existential pains. As a result, the article is made of two parts. In part one, we describe James’ view to religion and its relationship with the meaning of life and existential pains; and in part two, we try to analyze and criticize James’ view to religion and its relationship with the meaning of life and existential pains. In James’ view, the essence of religion is in fact the personal experiences which are a kind of emotion, and the religious doctrines and rites are outer structures of religion. In his opinion, the personal relationship with the Divine Act causes mental calmness and the decrease in any fear of death and, in consequence, leads to the meaningfulness of life. To criticize James’ views, we examined his perception of the meaning of life and existential pains and its relation with religion, and we put forth some of its faults.
    Keywords: Religious experience, Meaning of life, Existential pains, Emotions, William James
  • Ali Hasannia *, Seyyed Mohammad Musavi, Moqaddam, Mahmoud Seidi Pages 631-653
    Riff’at Hassan is one of the most important Muslim thinkers in the US and is the leader of Muslim feminists. Influenced by Feminist theology in Christianity, she proposes “feminist theology in the Qur’ān”. From the viewpoint of Riff’at Hassan, three theological factors in the world of Islam and the Qur’ān have led to the appearance and expansion of the belief in the supremacy of the man over the woman: the subordination of the woman to man in creation, Eve’s deception of Adam which led to their fall from the Eden paradise, and the creation of the woman for the cause of man. Suchlike factors and attitudes are basically proposed in the Sunnī interpretations and traditions, and the themes of traditions she has used are rejected in Shī‘a narrations. Nonetheless, even if we accept the claims of Riff’at Hassan, her arguments lead to the proposition that the man and the woman are not different in creation, both have been deceived by Satan, and both have been expelled and fallen from Paradise, and there is no difference between them in these regards. However, the key point here is that this theory does not prove the legal-jurisprudential equality between men and women, and the Qur’ān gives in different orders in this regard, especially with regard to inheritance and retaliation.
    Keywords: Riff’at Hassan, Theology, feminism, Qur’ān, Narrations, woman
  • Sayyida Zahra Hosseini * Pages 655-675
    The diversity of religions is one of the most challenging issues in the contemporary world that has instigated various reactions such as pluralism which has been specified by contemporary philosophers of religion in the form of a unified theory. John Hick claims that regardless of the formation method of theory, its content has been suggested many centuries ago by thinkers such as Ibn ‘Arabi. In addition to the examination of this claim, the article at hand aimed at studying the way Ibn ‘Arabi has addressed the question of the diversity of religions based on the principles of this thought. This examination led us to conclude that Ibn ‘Arabi’s thought system is a solid one which entails several key ideas as its focal points; Ibn ‘Arabi’s solutions for many issues are based on these key ideas. Ibn ‘Arabi’s attention to the difference between beliefs and the diversity of religions does not derive from external factors and social issues; rather, it originates directly from his pivotal ideas such as the Unity of Being, Divine Names, and the manifestation and sovereignty of God in the whole World of Being. Based on these principles, Ibn ‘Arabi rules that all paths are right and all religions and their followers are also right. The title of this article is adopted from the very statements of Ibn ‘Arabi in his works; he calls his heart as the “receiver of all forms” and advises everyone to be the “matter of all beliefs”.
    Keywords: Ibn Arabi, Religion, Pluralism, Divine Names, Unity of Being
  • Reza Rezazadeh *, Mahnaz Mozaffarifar Pages 677-696
    In Sadrian theology and wisdom, the station of the "Divine Vicegerency” is the ultimate end of the existence of the man and the Universe. Mulla Sadra is trying to explain this idea with the help of rational specifications and explanations based on the teachings of the divine revelation. The writers’ purpose in this essay is to re-read Mulla Sadra's theory and contemplate on some of his rational interpretations. According to this theory, the Vicegerent human is the representative and symbol of Sublime God, whether in the form of minor Vicegerency (on earth) or major Vicegerency (in the heavens and spiritual worlds). Mulla Sadra asserts that the human has got the competence to be the divine Vicegerent and the object of the angels’ prostration because of the knowledge taught him by God. The difference in the existence, nature, and destiny of the human and other beings – including angels, demons, animals, plants, and inanimate beings – is based on this. For this reason, the man is the "trustee" of God; that is to say, an existential attribute and a kind of luminous perfection has been bestowed upon the human and is allocated only and solely to him.
    Keywords: Sadrian Theosophy, Divine Vicegerency, Fall, Man
  • Mehdi Askarzadeh *, Rasool Rasoolipour Pages 697-715
    The present article is a critical examination of the deconstructive thinking of Derrida in the domain of the philosophy of religion based on the opinions of Allameh Tabataba’i. Derrida’s theology – with its deconstructive approach to the philosophy of religion – never wants to achieve truth in its exploration of the issues of the philosophy of religion such as the existence of God. The reason is that Derrida does not believe in the existence of a truth that is disclosed to the human through the demonstrative method. In his opinion, an emphasis on the mysteriousness can guarantee the endurance of the religious matter. Although Allameh, too, acknowledges the limitedness of the human mind in the domain of the divine philosophy, he does not give up on the use of the unified and systematic thinking as well as the intellectual arguments to discover the truth of the religious matter. Epistemic pluralism, instability of meaning, and the gradation of self-evidence are some of the problems of Derrida’s thought. Allameh believes that truth has a unified structure that can be discovered by the human through his constant intellectual practice. He never accepts Derrida’s relativist view to reality, and believes that the path of knowledge in the philosophy of religion goes through the absoluteness and universality of reality.
    Keywords: Deconstructive approach, Pluralism, Instability of meaning, Systematic thought, Absoluteness, universality of truth