فهرست مطالب

پژوهش در نشخوار کنندگان - سال هفتم شماره 2 (تابستان 1398)
  • سال هفتم شماره 2 (تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/06/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • مصطفی یوسف الهی*، فیروز عسکری، حسن فضائلی صفحات 1-16
    سابقه و هدف

    کهور پاکستانی درختی دائمی و همیشه سبز، سریع الرشد و مقاوم به خشکی و شوری که به طور گسترده جهت تثبیت شن های روان و بیابان زدائی و احیای مراتع در مناطق وسیعی از جنوب ایران کاشته شده است و از میوه و سرشاخه آن نیز می-توان جهت خوراک دام استفاده کرد. هدف از این پژوهش، بررسی ترکیبات شیمیایی و گوارش پذیری برگ و نیام کهور پاکستانی و اثرات استفاده از نیام آن در جیره غذایی بر عملکرد رشد بزغاله های پرواری تالی می باشد.

    مواد و روش ها

    با توجه به پراکنش گونه کهور پاکستانی در سطح استان هرمزگان از مناطقی که پوشش عمده را تشکیل می دادند، نمونه های برگ و نیام در دو سال متوالی به صورت نمونه گیری تصادفی جمع آوری شد و ترکیبات شیمیایی آن طبق روش استاندارد تعیین شد. برای تعیین گوارش پذیری ماده خشک، ماده آلی و پروتئین خام برگ و نیام از هشت راس بز نر بالغ در قفس های انفرادی که مقدار خوراک مصرفی، پس ماند و مدفوع هر روز بزها تحت کنترل بود استفاده گردید. هم چنین، برای تعیین مقدار مصرف نیام بر عملکرد رشد از تعداد 18 راس بزغاله نرتالی با سن 5 تا 6 ماهه نژاد تالی با میانگین وزن زنده 5/1/±-20/13 کیلوگرم در قالب طرح یک طرفه (one way) شامل دو تیمار، سه تکرار برای هر تیمار و سه مشاهده در هر تکرار مورد استفاده قرار گرفت. جیره-های آزمایشی شامل جیره ه یک: جیره پایه + کنسانتره تجاری (بدون نیام کهور پاکستانی) و جیره دو: جیره پایه+ کنسانتره حاوی 5/28 درصد نیام کهور به مدت 100روز تغذیه شدند. نیام خشک کهور در طول فصل میوه دهی (خرداد و تیر) از سه منطقه (بندرعباس، میناب و جاسک) به میزان یک تن جمع آوری و به محل آزمایش انتقال داده شد. جیره ها به صورت مخلوط روزانه در دو نوبت به مقدر مساوی در اختیار بزغاله ها قرار داده شد. بزغاله ها در ابتدای آزمایش و سپس هر دو هفته یک بار بعد از 16 ساعت پرهیز غذایی، به طور انفرادی توزین و تغییرات وزن آن ها محاسبه شد. میانگین افزایش وزن روزانه، ماده خشک مصرفی و ضریب تبدیل به مدت صد روز تعیین شد. داده های بدست آمده از ترکیبات شیمیایی و گوارش پذیری در قالب طرح کاملا تصادفی، داده های عملکرد رشد شامل خوراک مصرفی، تغییرات وزن بدن و ضریب تبدیل خوراک مصرفی مربوط به دو جیره با استفاده آزمون T و با استفاده از نرم افزار9.1 SAS رویه مدل خطی عمومی(GLM) تجزیه شد.

    نتایج

    میانگین ترکیبات شیمیایی نمونه های برگ و نیام کهور پاکستانی به ترتیب برای ماده خشک4/88 و 31/42 درصد، ماده آلی6/92 و 52/90 درصد، پروتئین خام 82/13و 35/20درصد، خاکسترخام42/5 و 48/9 درصد، الیاف نامحلول در شوینده خنثی33/40 و 22/54 درصد، الیاف نامحلول در شوینده اسیدی 98/26 و 84/31 درصد، کلسیم02/1 و 26/2 درصد و فسفر21/0 و 27/0 درصد در ماده خشک بدست آمد. میانگین گوارش پذیری ظاهری برگ و نیام به ترتیب برای ماده خشک 99/60 و 74/55 درصد، ماده آلی 16/62 و 69/57 درصد، الیاف نامحلول در شوینده خنثی 25/56 و 78/59 درصد و الیاف نامحلول در شوینده اسیدی 45/47 و 05/43 درصد بدست آمد. همچنین، میانگین افزایش وزن روزانه، خوراک مصرفی و ضریب تبدیل غذایی در بزغاله های تغذیه شده با جیره شاهد و جیره حاوی نیام کهور به ترتیب 28/87 گرم، 33/783 گرم، 6/8 و 55/90 گرم، 60/823 گرم، 34/8 بود که تفاوت معنی داری با هم نداشتند. یافته های پژوهش: برگ و نیام کهور پاکستانی از ارزش غذایی و قابلیت هضم ماده خشک و پروتئین خام بالایی برخوردار بوده و نیام را می توان به عنوان یک خوراک مناسب به نسبت 5/28 درصد ماده خشک کنسانتره در جیره غذایی بزهای پرواری، بدون اثر نامطلوب بر مصرف خوراک و عملکرد رشد بکار برد.

    کلیدواژگان: ارزش غذایی، افزایش وزن، عملکرد پرواری، کهور پاکستانی
  • مجتبی عبدالهی، جواد رضایی*، حسن فضائلی صفحات 17-32
    سابقه و هدف

    روی در موارد زیادی مانند فعالیت میکروبی شکمبه، ایمنی و متابولیت های خون نقش دارد، اما اطلاعات کافی درباره تاثیر شکل های نانو و آلی مکمل روی بر تولید پروتئین میکروبی در شکمبه و صفات ایمنی در گوساله وجود ندارد. بنابراین، این پژوهش با هدف بررسی تاثیر کاربرد نانواکسید روی و متیونین روی به جای اکسید روی (در سطح برابر یا دو برابر توصیه NRC، 2001) بر مشتقات پورینی ادرار، پروتئین میکروبی، ایمنوگلوبولین ها و ترکیبات نیتروژنی خون گوساله ها در دوره پیش و پس از شیرگیری انجام شد.

    مواد و روش ها

    60 راس گوساله شیرخوار هلشتاین در قالب طرح کاملا تصادفی در یکی از شش گروه آزمایشی (10 تکرار) قرار گرفتند. تیمارهای آزمایشی عبارت بودند از: جیره حاوی 1- اکسید روی در سطح توصیه NRC، 2- متیونین روی در سطح توصیه NRC، 3- نانواکسید روی در سطح توصیه NRC، 4- اکسید روی دو برابر توصیه NRC، 5- متیونین روی دو برابر توصیه NRC، و 6- نانواکسید روی دو برابر توصیه NRC. طی سنین هفت تا 30 روزگی، گوساله ها با شیر و کنسانتره آغازین در قالب تیمارهای بالا تغذیه شدند. از سن 31 تا 70 روزگی، شیر و مخلوط یونجه-کنسانتره آغازین (نسبت 10 به 90) در اختیار حیوانات قرار گرفت. در سن 70 روزگی از شیرگیری انجام شد و در دوره پس از شیرگیری (71 تا 100 روزگی)، گوساله ها صرفا با جیره های آزمایشی (نسبت یونجه و کنسانتره آغازین 20 به 80) تا حد اشتها تغذیه شدند. مقادیر مشتقات پورینی ادرار، تولید نیتروژن میکروبی، گلوبولین کل، ایمنوگلوبولین های M و A، پروتئین کل، آلبومین، نیتروژن اوره ای، کراتینین و گلوکز خون در دوره پیش و پس از شیرگیری تعیین گردید و داده ها در قالب آزمایش فاکتوریل (2 × 3) با استفاده از رویه MIXED نرم افزار SAS (2001) تجزیه شد.

    یافته ها

    مشتقات پورینی ادرار و تولید نیتروژن میکروبی در دوره های پیش و پس از شیرگیری تحت تاثیر جایگزینی اکسید روی با نانواکسید روی و متیونین روی قرار نگرفت. شکل شیمیایی روی تاثیر معنی داری بر غلظت گلوبولین کل و ایمنوگلوبولین های M و A خون نداشت. پروتئین کل، آلبومین، نیتروژن اوره ای، کراتینین و گلوکز خون بین گوساله های تغذیه شده با مکمل های روی معدنی، نانو یا آلی یکسان بود. به علاوه، افزایش غلظت روی در جیره تاثیری بر مشتقات پورینی ادرار، تولید نیتروژن میکروبی، گلوبولین کل، ایمنوگلوبولین های M و A، پروتئین کل، آلبومین، نیتروژن اوره ای، کراتینین و گلوکز خون نداشت.

     نتیجه گیری

    مصرف نانواکسید روی و متیونین روی به جای اکسید روی و همچنین افزایش سطح روی در جیره، تاثیری بر تولید پروتئین میکروبی، ایمنوگلوبولین های M و A، ترکیبات نیتروژنی و گلوکز خون در گوساله ها ندارد. بنابراین، تغذیه شکل مرسوم روی معدنی (اکسید روی) در سطح توصیه NRC برای تامین نیاز گوساله های هلشتاین در دوره های پیش و پس از شیرگیری کافی است و منابع دیگر توصیه نمی شود.

    کلیدواژگان: گوساله، متیونین روی، نانواکسید روی، ایمنی، پروتئین میکروبی
  • خدیجه کرمشاهی امجزی*، قاسم جلیلوند، امید دیانی، مهدی دهقان بنادکی صفحات 33-58
    سابقه و هدف

    دانه‏های روغنی حاوی مقادیر قابل توجهی چربی و اسیدهای چرب غیراشباع هستند و استفاده از این دانه‌ها در جیره، بر ترکیب اسیدهای چرب بافت‌های مختلف بدن و عملکرد حیوانات مزرعه‌ای تاثیر می‌گذارد. هدف از این تحقیق بررسی اثرات تغذیه دانه شاهدانه در جیره‏های با سطوح پایین پروتئین خام بر مصرف خوراک، عملکرد، قابلیت هضم مواد مغذی خوراک و در بره‌های پرواری بلوچی است. یکی دیگر از اهداف این تحقیق، با توجه به اثرات منفی اسیدهای چرب غیر اشباع موجود در چربی‌ها و دانه های روغنی بر پارامترهای شکمبه‌ای که سبب کاهش جمعیت پروتوزوآیی و بازچرخ نیتروژن شکمبه‌ای می‌گردد، آیا با استفاده از شاهدانه به عنوان یک دانه روغنی و تاثیر تغذیه آن بر فراسنجه‌های شکمبه ای و سنتز پروتئین میکروبی می‌توان پروتئین خام جیره را کاهش داد.

    مواد وروش‌ها

     در این پژوهش از 24 راس گوسفند بلوچی نر با 1±25 کیلوگرم وزن بدن و حدود 5 ماه سن در سه گروه در قالب طرح کاملا تصادفی استفاده شد. جیره‎های آزمایشی شامل: 1) جیره شاهد با 14 درصد پروتئین خام، 2) جیره حاوی 10 درصد دانه شاهدانه با 14 درصد پروتئین خام و 3) جیره حاوی 10 درصد دانه شاهدانه با 12 درصد پروتئین خام بود. پرواربندی بره‏ها پس از طی کردن یک دوره سازگاری 14 روزه، به مدت 84 روز انجام شد. اندازه‌گیری مصرف خوراک، افزایش وزن روزانه، وزن سرد و گرم لاشه و قابلیت هضم ظاهری مواد مغذی با روش خاکستر نامحلول در اسید انجام شد. نمونه‌گیری ادرار جهت تعیین مشتقات پورینی از روش نمونه‌گیری نقطه‌ای استفاده شد. نمونه‌گیری از مایع شکمبه در آخرین روز هفته پایانی پرواربندی در ساعت قبل از مصرف خوراک و 3 ساعت بعد از خوراکدهی با استفاده از لوله مری متصل به پمپ خلاء انجام گردید. داده‌ها با رویه GLM با استفاده از نرم افزار آماری SAS آنالیز شدند.

    یافته‌ها

     جیره‌های حاوی شاهدانه بر ماده خشک مصرفی و میانگین افزایش وزن روزانه و وزن نهایی بره‌ها تاثیر معنی‌داری داشت. به طوری که بیشترین میزان مصرف ماده خشک و افزایش وزن مربوط به بره‌های تغذیه شده با شاهدانه با 14 درصد پروتئین خام بود. وزن نهایی در بره‌های تغذیه شده با شاهدانه با 14 و 12 درصد پروتیئن خام جیره، به ترتیب 11/46 و 03/43 کیلوگرم نسبت به گروه شاهد با وزن 42 کیلوگرم بیشتر بود. جیره‌های حاوی شاهدانه بر قابلیت هضم ظاهری ماده خشک و پروتئین خام بره‌ها تاثیر معنی‌داری داشت. غلظت نیتروژن آمونیاکی و جمعیت کل پروتوزآ و پروتوزوآ هولوتریش مایع شکمبه تحت تاثیر جیره‌های آزمایشی تفاوت معنی‌داری نشان داد. کمترین تعداد پروتوزوآ مژکدار و غلظت نیتروژن آمونیاکی مایع شکمبه در بره‌های تغذیه شده با شاهدانه مشاهده گردید. پروتئین میکروبی در بره‌های تغذیه شده با جیره‌های حاوی شاهدانه با 35 گرم در روز بیشتر از گروه شاهد با 31 گرم در روز بود.

    نتیجه‌گیری

    با توجه به افزایش وزن روزانه، افزایش وزن نهایی و سنتز پروتئین میکروبی بیشتر بره‌های تغذیه شده با10 درصد شاهدانه و 14 درصد پروتئین خام بهترین عملکرد را نشان داد. از طرفی افزودن 10 درصد شاهدانه به جیره و کاهش 2 درصدی پروتئین خام جیره در مقایسه با گروه شاهد تاثیر منفی بر عملکرد رشد نداشت و با توجه به افزایش وزن روزانه و وزن نهایی گوسفندان تغذیه شده با 10 درصد شاهدانه و افزایش سنتز پروتئین میکروبی می‌توان از شاهدانه به‌عنوان یک منبع با ارزش غذایی بالا در تغذیه دام استفاده نمود.

    کلیدواژگان: شاهدانه، جمعیت پروتوزوا، گوسفند بلوچی، قابلیت هضم ظاهری و نیتروژن آمونیاکی
  • سیروس فراستی، فردین هژبری*، محمد مهدی معینی، حسن فضائلی صفحات 59-82
    سابقه و هدف

    علی رغم مزیت های جیره کاملا مخلوط نسبت به جیره سنتی، مشکل حجیم بودن جیره هنوز حل نشده است. جابجایی، ذخیره و حمل و نقل بقایای زراعی خشبی با وزن حجمی پایین نیز از مشکلات عمده در استفاده از آنها در تغذیه دام به خصوص ارسال آن به مناطق دور محسوب می شود. یکی از راه های پیشنهادی برای غلبه بر این مشکلات، فشرده نمودن در قالب بلوک خوراک کامل با چگالی بالا می باشد. بلوک خوراکی کامل با توجه به خصوصیات متمایز خود می تواند بر تولید شیر و رفتار تغذیه ای گاوهای شیرده موثر بوده و رفتار خوردن دام را تغییر دهد. تغییر اندازه قطعات علوفه موجود در بلوک خوراک کامل نیز ممکن است موجب ایجاد پاسخ های عملکردی -گوارشی متفاوتی در حیوان شود.

    مواد و روش ها

    هشت راس گاو شیرده هلشتاین (5/25±106روزهای شیردهی؛ میانگین تولید شیر 30/3±18/23 کیلوگرم؛ میانگین وزن بدن 15/38±16/492 کیلوگرم) به صورت تصادفی در جایگاه های انفرادی و در قالب یک طرح مربع لاتین 4×4 چرخشی قرار گرفتند. چهار جیره آزمایشی شامل بلوک های حاوی علوفه با میانگین هندسی قطعات 15/4 میلی متر (بلوک بلند) و 68/2 میلی متر (بلوک کوتاه)، خوراک های مش حاوی علوفه با میانگین هندسی قطعات 15/4 میلی متر (مش بلند) و68/2 میلی متر (مش کوتاه) بودند. تاثیر دو شکل فیزیکی خوراک شامل خوراک کاملا مخلوط به شکل بلوک و مش و نیز اندازه ذرات کوتاه یا بلند بر رفتار تغذیه ای، گوارش پذیری خوراک و تولید شیر گاوهای شیرده هلشتاین بررسی شد.

    یافته ها

    مقدار مصرف ماده خشک و ماده آلی درگاوهای تعلیف شده با بلوک کوتاه بیش تر از گروه با مش کوتاه بود (05/0>P)، اما تفاوت میزان مصرف ماده خشک این دو گروه با گروه های دریافت کننده بلوک یا مش بلند معنی دار نبود. کاهش اندازه قطعات علوفه موجب افزایش گوارش پذیری خوراک شد هرچند، فشرده سازی خوراک تاثیر معنی داری بر این فراسنجه نداشت. میزان تولید روزانه شیرخام در گروه تغذیه شده با بلوک کوتاه، حدود دو درصد بیش تر از سایر گروه ها بود (05/0>P)، اما اختلاف معنی داری بین گروه ها از لحاظ شیر تصحیح شده بر اساس چهار درصد چربی و یا شیر تصحیح شده برای انرژی وجود نداشت. استفاده از بلوک موجب کاهش 21/2 درصدی در مقدار چربی شیر تولیدی شد (006/0=P). بلوک موجب افزایش مدت زمان خوردن و اندازه وعده غذایی به ترتیب به مقدار 42/18 و 21/21 درصد، 41/16 درصد کاهش در تعداد وعده های غذایی و افزایش نرخ خوردن به اندازه 79/10 درصد شد (05/0P<). افزایش اندازه قطعات علوفه موجب افزایش زمان صرف شده برای مصرف خوراک در هر وعده غذایی و کاهش نرخ خوردن به ترتیب به میزان 55/25 و 00/20 درصد شد (05/0P<)، اما تاثیری بر تعداد و اندازه وعده های غذایی نداشت. فشرده سازی جیره کامل تاثیری بر زمان های صرف شده برای خوردن، نشخوار و کل زمان جویدن نداشت، اما افزایش اندازه قطعات علوفه موجب افزایش این فراسنجه ها شد (05/0>P).

    نتیجه گیری

    نتایج مطالعه حاضر نشان داد که استفاده از بلوک خوراک کامل در تغذیه گاوهای شیرده هلشتاین به جای خوراک مش تفاوت قابل توجهی از لحاظ گوارش پذیری خوراک نداشت. هرچند تولید شیر تا حدودی افزایش و مقدار چربی شیر کاهش یافت. بلوک خوراک کامل سبب کاهش تعداد وعده های غذایی، افزایش مقدار خوراک مصرف شده در هر وعده غذایی و افزایش نرخ مصرف خوراک شد.

    کلیدواژگان: اندازه قطعات علوفه، رفتار تغذیه ای، شکل فیزیکی خوراک، گاو هلشتاین، گوارش پذیری
  • پیروز شاکری*، امید دیانی، محمد اسدی کرم، حمید نجفی نژاد، علیرضا آقاشاهی صفحات 83-96
    سابقه و هدف

    شبه غله کینوآ (Chenopodium quinoa willd.) گیاهی یکساله از خانواده کنوپودیاسه بوده که با توجه به نیاز آبی پائین، مقاومت به خشکی و شوری و ارزش غذایی بالای دانه مورد توجه جهانی قرار گرفته است. با ورود بذر کینوآ به کشور، کاشت آن در حال گسترش است و همزمان با تولید دانه مقادیر زیادی از بقایای زراعی نیز تولید می شود. با توجه به این که اطلاعات در رابطه با ارزش غذایی و گوارش پذیری این بقایا بسیار محدود است. این آزمایش با هدف تعیین ارزش غذایی و گوارش پذیری بقایای زراعی دو واریته کینوآ انجام شد.

    مواد و روش ها

    برداشت گیاه کامل کینوآ از دو واریته سجاما و سجاما ایرانشهر از یک مزرعه آزمایشی انجام شد. پس از خشک شدن گیاه در سایه، دانه ها جدا شدند و از بقایای زراعی جهت تعیین ترکیبات شیمیایی، تخمیرپذیری، تجزیه پذیری شکمبه ای و تعیین میزان ناپدید شدن شکمبه ای و پس از شکمبه ای استفاده شد.

    یافته ها

    غلظت ترکیبات شیمیایی شامل پروتئین خام، عصاره اتری، کربوهیدرات های غیر فیبری، خاکستر خام، الیاف نامحلول در شوینده خنثی و اسیدی بین دو واریته کینوآ اختلاف معنی داری نداشتند، و میانگین این ترکیبات در دو ورایته مورد بررسی به ترتیب .11/13، 68/1، 74/22، 68/13،.80/48 و 69/32 درصد بود. تولید گاز پس از 24 ساعت، پتانسیل تولید گاز (b)، نرخ تولید گاز (c)، غلظت اسیدهای چرب زنجیر کوتاه و انرژی قابل سوخت وساز در بقایای زراعی دو واریته کینوآ برابر و مشابه با یک نمونه علوفه یونجه مورد آزمایش بود. در واریته سجاما نسبت به واریته سجاما ایرانشهر میزان ناپدید شدن ماده خشک در شکمبه (60/51 در برابر 76/57 درصد) و در کل دستگاه گوارش (80/54 در برابر 57/60 درصد)، به طور معنی داری کمتر (01/0P<) بودند، اما میزان ناپدیدشدن پس از شکمبه ای ماده خشک در هر دو واریته برابر بود. همچنین غلظت ماده خشک با سرعت تجزیه بالا (بخش a)، غلظت ماده خشک با سرعت تجزیه کند (بخش b) و همچنین ثابت نرخ تجزیه (c) در واریته سجاما در مقایسه با واریته سجاما ایرانشهر کمتر (01/0P<) بود.

    نتیجه گیری

    غلظت پروتئین خام در بقایای زراعی دو واریته کینوآی مورد مطالعه حدود 13 درصد و به طور قابل ملاحظه ای از پروتئین خام در کاه غلات و یا سایر بقایای کشاورزی بیشتر بود. از سوی دیگر ضرائب تجزیه پذیری مناسب و میزان ناپدید شدن 55 تا 60 درصدی ماده خشک این بقایا در دستگاه گوارش، نشان می دهد که بقایای زراعی کینوآ می تواند به صورت مخلوط با سایر علوفه ها در تغذیه دستی و یا حتی به تنهایی به صورت استفاده از پس چر مزرعه کینوآ خوراک مناسبی برای نشخوارکنندگان باشد.

    کلیدواژگان: ترکیبات شیمیایی، تولید گاز، قابلیت هضم، کاه کینوآ، کیسه های نایلونی
  • مهدی بهگر*، رضا ولی زاده، عباسعلی ناصریان، سمانه قاسمی، میراحمد موسوی صفحات 97-112
    سابقه و هدف

    سالیانه مقدار زیادی از ضایعات پسته پاک کنی در ایران تولید می شود که دفع نادرست آنها باعث آلودگی زیست محیطی می شود. مشکل اصلیمرتبط با استفاده از ضایعات پسته پاک کنی در تغذیه دام، وجود سطوح بالای تانن و ترکیبات فنولیک در آن است که متابولیسم دام را در زمان مصرف آن بوسیله دام را تحت تاثیر قرار می دهد. آزمایش های برون تنی نشان داده اند که تانن موجب کاهش ساخت پروتئین میکروبی به دلیل اثرات ضد میکروبی می شود. در این مطالعه تاثیر تیمارهای پرتو گاما در دز 10 کیلوگری، محلول 4 درصد هیدروکسید سدیم، محلول 4 درصد اوره و پلی اتیلن گلایکول بر مقدار ترکیبات فنولی، تولید گاز و ساخت پروتئین میکروبی ضایعات پسته پاک کنی در شرایط آزمایشگاهی مورد بررسی قرار گرفت.

    مواد و روش ها

    ضایعات پسته پاک کنی واریته اوحدی در سایه خشک شدند و در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تیمار پرتو گاما (دز 10 کیلوگری)، محلول هیدروکسید (4 درصد) و اوره (4 درصد) در 3 تکرار عمل آوری شدند. ترکیبات فنولیک اندازه گیری شدند. با استفاده از روش تولید گاز در زمان های 2، 4، 6، 8، 12، 24، 48، 72 و 96 پتانسیل تولید گاز، ضرایب تولید گاز، انرژی قابل متابولیسم، ماده آلی قابل هضم و تولید اسیدهای چرب فرار اندازه گیری شدند. در آزمون تولید گاز از تیمار پلی اتیلن گلایکول نیز استفاده شد. بر اساس آزمون گاز انجام شده و محاسبه زمانی که نیمی از مقدار کل گاز تولید شد، در آزمون تولید گاز دیگری ساخت و راندمان ساخت پروتئین میکروبی با استفاده از اوره 2 بار نشاندار شده با نیتروژن-15 (10 اتم درصد) در محلول بافر اندازه گیری شد. تخمین ضرایب تولید گاز با استفاده از معادله ارسکوف و مک دونالد و مقایسه میانگین ها با نرم افزار آماری SAS گیری شد.

    یافته ها

    تیمارهای هیدروکسید سدیم و اوره باعث کاهش ترکیبات فنولیک، تانن کل و تانن متراکم شدند (01/0>P) و پرتو گاما باعث کاهش فنول کل و تانن کل ضایعات پسته پاک کنی شد (01/0>P). در میان تیمارها بیشترین تاثیر متعلق به تیمار هیدروکسید سدیم بود که باعث کاهش 43/60 ، 25/80 و 89/88 درصدی به ترتیب در فنول کل، تانن کل و تانن متراکم شد. مقدار تولید گاز در طی 96 ساعت بین 76/18 تا 13/29 میلی لیتر به ازاء 200 میلی گرم ماده خشک متغیر بود که کمترین مقدار تولید گاز به تیمار هیدروکسید سدیم و اوره تعلق داشت (01/0>P). میزان الحاق نیتروژن-15 در تیمارهای هیدروکسید سدیم (013/0 میلی گرم) و اوره (014/0 میلی گرم) در مقایسه با شاهد (017/0 میلی گرم) کمتر بود (01/0>P). راندمان ساخت پروتئین میکروبی در تیمار هیدروکسید سدیم بیشترین (049/0) مقدار بود (01/0>P). همچنین، تیمارهای هیدروکسید سدیم و اوره باعث کاهش انرژی قابل متابولیسم، ماده آلی قابل هضم و اسیدهای چرب فرار شدند (01/0>P).

    نتیجه گیری

    نتایج این آزمایش نشان داد که اگرچه استفاده از هیدروکسید سدیم و اوره مقدار ترکیبات فنولی در ضایعات پسته پاک کنی را کاهش داد، با وجود این تولید گاز و الحاق نیتروژن-15 در این تیمارها کاهش یافت. داده های این آزمایش نشان داد که حذف تانن از ضایعات پسته پاک کنی الزاما به معنی بهبود تمامی خصوصیات تخمیری آن در محیط آزمایشگاه نیست.

    کلیدواژگان: ضایعات پسته پاک کنی، تانن، سنتز پروتئین میکروبی، تولید گاز
  • مریم هرسینی، طاهره محمدآبادی*، حسین معتمدی، محسن ساری، اسدالله تیموری یانسری صفحات 113-128
    سابقه و هدف

     مواد لیگنو سلولزی در جیره نشخوارکنندگان از اهمیت بالایی برخوردار بوده و به دلیل مقرون به صرفه بودن و اثر بر عملکرد بهینه شکمبه و سلامت آن در جیره نشخوارکنندگان گنجانده می شوند. گرچه این ترکیبات توسط بسیاری از میکروب های شکمبه قابل تخمیر می باشند، ولی وجود پروتئین، فیبر و سایر مواد مغذی با منشا خوراکی در مدفوع نشان می دهد که اکوسیستم شکمبه برای هضم خوراک خورده شده کارایی بالایی ندارد. بنابراین دستکاری شکمبه جهت بالا بردن این کارایی ضروری به نظر می رسد. لذا این پژوهش با هدف بهینه سازی شرایط رشد باکتری های سلولولیتیک جدا شده از دستگاه گوارش اسب و اثر انتقال آنها به شیرابه شکمبه بر فراسنجه های تولید گاز و گوارش پذیری کاه گندم در شرایط برون تنی انجام پذیرفت.

    مواد و روش ها

    این پژوهش در شرایط آزمایشگاهی و در قالب طرح کاملا تصادفی انجام شد. باکتری های سلولولیتیک جداشده از دستگاه گوارش اسب شامل Paenibacillus polymyxa L11، Paenibacillus polymyxa L12، Enterobacter cloacae L2 و Escherichia coli Z2 بودند. ابتدا بهینه سازی دما و pH برای رشد و تولید آنزیم این باکتری ها در دو دمای 25 و 39 درجه سانتی-گراد و سه pH 2/5، 7/5 و 2/6 انجام پذیرفت. سپس با انتقال این باکتری ها به شیرابه شکمبه، فرانسجه های تولید گاز و قابلیت هضم آزمایشگاهی کاه گندم به ترتیب با استفاده از دو تکنیک تولید گاز و هضم دو مرحله ای مورد بررسی قرار گرفتند. به این منظور از چهار راس گوسفند مایع شکمبه گرفته شد، در هر دو تکنیک مایع شکمبه با باکتری های مورد نظر تلقیح و با کاه گندم انکوبه گردید.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که جدایه Paenibacillus polymyxa L12 بهترین رشد را در دمای 39 درجه سانتی گراد و pH 2/5 و بیشترین فعالیت آنزیمی را در دمای 39 درجه با pH 7/5 و در زمان 24 ساعت داشت. دما و pH بهینه برای رشدPaenibacillus polymyxa L11 و Enterobacter cloacae L2 به ترتیب 39 درجه سانتی گراد و 2/6 بود. این دو باکتری بیشترین فعالیت آنزیمی را در دمای 39 درجه سانتی گراد و pH 2/6 به ترتیب در زمان های 24 و 48 ساعت از خود نشان دادند. Escherichia coli Z2 نیز بیشترینگاز کاه گندم، افزایش ماده آلی واقعا هضم شده، افزایش بیومس و راندمان بیومس میکروبی شدند (05/0P<). بیشترین و کمترین پتانسیل گاز تولیدی به ترتیب به تیمار شاهد (79/59 میلی لیتر) و تیمار Z2 (00/52 میلی لیتر) اختصاص داشت. بیشترین و کمترین مقدار ماده آلی واقعا هضم شده به ترتیب مربوط به تیمار L11 (4/284 میلی گرم) و تیمار شاهد (1/266 میلی گرم) بود. بین ضریب تفکیک، بیومس میکروبی و راندمان بیومس میکروبی تیمار های باکتریایی اختلاف معنی داری وجود نداشت (05/0P>)، ولی همگی بیشتر از تیمار شاهد بودند. تیمارL11 دارای بالاترین قابلیت هضم ماده خشک (73/50 درصد)، ماده آلی (39/49 درصد)، فیبر نامحلول در شوینده خنثی (69/47 درصد) و اسیدی (55/35 درصد) بود. تیمار شاهد دارای کمترین قابلیت هضم ماده خشک(83/38 درصد)، ماده آلی (76/37 درصد) و فیبر نامحلول در شوینده خنثی (56/34 درصد) بود. ولی بین قابلیت هضم فیبر نامحلول در شوینده اسیدی تیمارهای L12، L2 و Z2 با تیمار شاهد اختلاف معنی داری وجود نداشت (05/0P>).

    نتیجه گیری

    به طور کلی دما وpH بررشد و تولید آنزیم جدایه ها تاثیر گذار بود. همه آنها در دمای 39 درجه سانتی گراد که دمای مطلوب شکمبه است بهتر ازدمای 25 درجه رشد کرده و فعالیت آنزیمی بیشتری داشتند.این باکتری ها توانستند تخمیر شکمبه ای و قابلیت هضم مواد مغذی کاه را در شرایط آزمایشگاهی بهبود بخشند. در تیمارهای باکتریایی مسیر تخمیر به سمت تولید گاز کمتر و پروتئین میکروبی بیشتر پیش رفت و قابلیت هضم مواد مغذی در این تیمارها افزایش یافت.

    کلیدواژگان: اسب، باکتری سلولولیتیک، تخمیر، قابلیت هضم، کاه گندم
  • محسن سمیعی زفرقندی، تقی قورچی*، علی اسدی الموتی، فرزاد قنبری، مهدی دهقان بنادکی صفحات 129-144
    سابقه و هدف

    مکمل های چربی بی اثر بر فعالیت شکمبه، به دلیل محتوای بالای انرژی و تطبیق پذیری آن در مزارع پرورش گاوشیری، به یک جزء رایج اقلام تشکیل دهنده جیره تبدیل شده اند. چربیآن ها معمولا حاوی غلظت های بالایی از اسیدهای چرب زنجیر بلند شامل پالمیتیک، استئاریک، اولئیک و لینولئیک می باشند. تحقیقات چند سال گذشته نشان داده است که اسیدچرب تنها یک منبع انرژی نیست، بلکه کاربردهای مختلف متابولیکی در بدن گاو داشته و از راه های مختلفی در تولید آن ها شرکت می کند. در این پژوهش اثرات دو اسید چرب اشباع پالمیتیک و استئاریک که بیشترین مقدار مکمل های چربی را شامل می شوند، در حضور و عدم حضور امگا-3 بررسی شد.

    مواد و روش ها

    32 راس گاو شیری با بیش از دو شکم زایش، بلافاصله پس از زایش، وارد طرح آزمایشی در قالب بلوک های کامل تصادفی با 4 تیمار (فاکتوریل 2×2) شده و به مدت 65 روز در جایگاه های انفرادی نگهداری شدند و تولید و ترکیبات شیر هر یک از آنها اندازه گیری شد. تیمارهای آزمایشی شامل 1) جیره پایه با 5/1 درصد مکمل غنی از اسید استئاریک (75 درصد)، 2) جیره پایه با 5/1 درصد مکمل غنی از اسید استئاریک (75 درصد) با مکمل امگا-3، 3) جیره پایه با 5/1 درصد مکمل غنی از اسید پالمیتیک (75 درصد) و 4) جیره پایه با 5/1 درصد مکمل غنی از اسید پالمیتیک (75 درصد) با مکمل امگا-3 بودند.

    یافته ها

    اثر متقابل اسیدچرب اشباع با امگا-3 بر تولید شیر معنی دار بود (01/0≥P). گاوهایی که با تیمار اسید پالمیتیک همراه با امگا-3، تغذیه شدند، بیشترین مقدار شیر را تولید کردند (92/50 کیلوگرم) اما سایر تیمارها اختلافی با یکدیگر نداشتند (01/0≤P). اثر نوع اسیدچرب اشباع بر تولید شیر تصحیح شده بر اساس 5/3 درصد چربی و شیر تصحیح شده بر اساس انرژی، معنی دار نبود (05/0≤P) اما اثر امگا- 3 به ترتیب در سطح 1 و 5 درصد معنی دار بود . مصرف ماده خشک گاوهایی که با اسید استئاریک بدون امگا-3 تغذیه شدند (70/24 کیلوگرم)، بیشتر از سایر تیمارها بود (05/0≥P). اما تفاوت معنی داری بین سه تیمار آزمایشی دیگر وجود نداشت (05/0≤P). در بررسی ترکیبات شیر، درصد چربی و کل چربی شیر تولیدی، اثر متقابل اسیدچرب اشباع با امگا-3 و همچنین اثر نوع اسیدچرب اشباع معنی دار نبود و تنها اثر امگا-3، بر درصد چربی و کل چربی به ترتیب در سطح 5 و 1 درصد معنی دار بود.

    نتیجه گیری

    بر اساس نتایج حالص از این پژوهش، استفاده توام از اسید آلفا-لینولنیک و اسیدهای چرب اشباع به ویژه اسید پالمیتیک، تولید شیر گاوهای هلشتاین را در اوایل دوره شیردهی، افزایش داد. با مصرف اسید استئاریک در اوایل دوره شیردهی می توان ماده خشک مصرفی دام را بهبود بخشید و افت نمره وضعیت بدنی گاو را کاهش داد. همچنین مصرف امگا-3، درصد و کل چربی شیر گاوهای شیری را در اوایل دوره شیردهی بهبود بخشید.

    کلیدواژگان: اسید استئاریک، اسید پالمیتیک، امگا-3، اسید آلفا-لینولنیک، گاو تازه زا
|
  • F. Askari, M. Yousef Elahi*, H. Fazaeli Pages 1-16
    Background and objectives

    Mesquite or Kahoor (Prosopis Juliflora swartz) fimily Leguminosae, sub-fimily Mimosoideaes is a perennial, fast-growing, ever- green and drought resistant shrub or tree that planted and developed in the south parts of Iran and is known as Kahoor. This plant can be used for preventing soil erosion and stability of sand dunes. It also provides fruit (pod) as animal feed. The young branches (browses) and pods of Kahoor is good goats and camel. The aim of this study was determining the chemical composition and digestibility of Prosopis Juliflora pods and leaves and to using Prosopis Juliflora pods (PJP) in diet on the growth Performance of fattening Tali goats.

    Materials and methods

    In this experiment 24 Kahoor pods and leaves samples were collected randomly from three intensive cultivated planted areas in Hormozgan province. Samples sun dried and mixed to get homogenous and then were used for chemical analysis. Also, Kahoor pods and leaves were collected, dried and ground in this study the In vivo digestibility of Kahoor pods and leaves were determined by eight Goat. Eighteen Tali male Kids with initial body weight of 13.20 ±1.5 kg were randomly divided into two equal groups on the basis of age and live weight (LW) used in a experimental design with two treatments and nine replications. Goats fed with control diet and the other group with diet of 28.5 % PJP (30% forage to 70 % concentrate ratio) for 14 weeks. The diets were offered into two equal halves daily at 08:00 am and 16:00 pm hours. The kids were weighted in initial trial and every 2 weeks after 16 h feed deprivation using a suspended weighing scale and calculated their weight changes. The average body weight gain, average dry matter intake and feed conversion ware determined. Chemical composition and digestibility, Feed intake, body weight changes and feed conversion data were analyzed using the SAS 9.1(2001) software and GLM procedures, with two treatments and nine repeats per treatment with using T- test.

    Results

    The result of this experiment showed that the chemical composition mean of PJP and PJL samples were contained 88.4,42.31% dry matter, 92.61,90.52% organic matter, 13.82,20.3% crude protein, 5.42,9.48% ash,40.3,54.22% neutral detergent fiber, 26.98,31.84% acid detergent fiber, 1.04,2.26% calcium, 0.21,0.27% phosphors (on DM basis) respectively. The average digestibility coefficient pods and leaves for Dry matter, Organic matter, Neutral detergent fiber and Acid detergent fiber is 60.99, 55.74 and 62.16, 57/69 and 56.25, 59.78 and 47.45, 43.05, respectively. The average daily gain, feed intake and feed conversion efficiency were 87.28 g, 783.3g, 8.6 and 90.55g, 823.3g, 8.3 respectively for Kids received control and PJP diet that were not statistically different. Total cost of feed and also, cost of meat production was cheaper than control group. The result of this study indicated that the PJP similar to commercial concentrate has supplied kids requirements that can be suitable replacement for commercial concentrate in fattening kids diets.

    Conclusion

    Results indicated that pods and leaves contain a large amount of essential nutritive material and can used T.M.R. with other feed in maintenance conditions animal rations after drying and reducing anti nutrition materials. Also; that PJP can be used in fattening kids concentrate to 28.5 % DM rate without negative and side effect on growth performance and FCR goats and reduced 30% the feeding cost economically.

    Keywords: Nutritive value, Performance, Fattening, Prosopis juliflora
  • Mojtaba Abdollahi, Javad Rezaei *, Hassan Fazaeli Pages 17-32
    Background and objectives

    Zinc has a role in many cases such as rumen microbial activity, immunity, and blood metabolites. But, there is no sufficient information on the effect of nano and organic Zn supplements on microbial protein synthesis and immunity variables in Holstein calves. Thus, this study was conducted to assess the effect of using nano-ZnO and Zn-methionine instead of ZnO (equal to or twice NRC 2001-recommended level) on urinary purine derivatives, microbial protein, immunoglobulins and nitrogenous compounds of the blood in pre- and post-weaning calves.

    Materials and methods

    Sixty suckling Holstein calves were assigned into one of the 6 experimental groups (10 replications) in a completely randomized design. The experimental treatments were the diets containing: 1- ZnO equal to NRC recommendation, 2- Zn-methionine equal to NRC recommendation, 3- nano-ZnO equal to NRC recommendation, 4- ZnO twice NRC recommendation, 5- Zn-methionine twice NRC recommendation, and 6- nano-ZnO twice NRC recommendation. During 7 to 30 days of age, the calves were fed with milk and starter concentrate according to the above treatments. From days 31 to 70, milk and mixed alfalfa-starter (at the ratio of 10:90) were provided for the calves. Weaning was done at 70 days of age and during post-weaning period (71 to 100 days of age), the calves were freely fed with experimental diets (alfalfa and starter concentrate at the ratio of 20:80). During pre- and post-weaning periods, the urinary purine derivatives, microbial N synthesis, total globulin, IgM, IgG, total protein, albumin, urea-N, creatinine and glucose of the blood were determined. Data were analyzed in a factorial experiment (3×2) using PROC MIXED of SAS (2001).

    Results

    Urinary purine derivatives and microbial N synthesis were not affected by replacing ZnO with nano-ZnO and Zn-methionine during pre- and post-weaning periods. Zinc chemical form had no significant effect on the blood concentrations of total globulin, IgM and IgA. Total protein, albumin, urea-N, creatinine and glucose in the blood of the calves fed with inorganic, nano or organic Zn supplements were the same. Moreover, increasing Zn level in the diet had no effect on urinary purine derivatives, microbial N synthesis, total globulin, IgM, IgA, total protein, urea-N, creatinine and glucose.

    Conclusion

    Using nano-ZnO and Zn-methionine instead of ZnO and also the increasing dietary Zn level had no effect on microbial protein synthesis, IgM, IgA, nitrogenous compounds and glucose in the blood of the calves. Thus, feeding the conventional inorganic Zn source (ZnO) at the NRC-recommended level was sufficient to supply the calves’ requirement during pre- and post-weaning periods and the other sources are not recommended.

    Keywords: Calves, Zn-methionine, Nano-ZnO, Immunity, Microbial protein
  • ghasem jalilvand, omid dayani, mehdi Dehghan banadaky, khadijeh Karamshahi Amjazi* Pages 33-58
    Background and objectives

    Oil seeds contain significant amounts of fat and fatty acids unsaturated, and

    Background and objectives

    Oil seeds contain significant amounts of fat and unsaturated fatty acids, and their use in the diet affects the composition of the fatty acids in various tissues of the body and animals' performance. The aim of this study was to investigate the effects of feeding hemp seed (HS) in diets with low levels of crude protein on feed intake, performance, nutrient digestibility on Baluchi fattening lambs and the possibility of CP reduction in the diets due toadverse effects of unsaturated fatty acids presence in HS on protozoal population and nitrogen recyclingin the rumen.

    Materials and methods

    Twenty-four Baluchi male lambs, with 24±1 kg body weight (BW) and 4-5 months of age, were used in a completely randomized design experiment. Experimental diets included: 1) control diet with 14% crude protein; 2) diet with 14% crude protein, containing 10% of HS and 3) diet with 12% crude protein containing 10% HS. The fattening period lasted 84 days after a 21-day adaptation period. Dry matter intake, daily body weight gain, cold and hot carcass weights and apparent digestibility were determined. Urine spot sampling was used to determine the purine derivatives. Rumen fluid samples were taken through esophagus-tube connected to vacuum pump before and three hours after morning feeding on the last day of experiment and then pH and ammonia nitrogen (NH3-N) were determined. Data were analyzed using GLM models of the SAS software.

    Results

    Diets containing HS had significant effect on dry matter intake (DMI), average daily gain (ADG) and final weight of the lambs. The highest DMI and ADG were observed for lambs fed with آ with 14% crude protein. The final weight in lambs fed with HS with 14 and 12% crude protein diet were 46.11 and 43.03 kg, respectively which was higher than control group with final weight 42 kg. Diets containing HS had significant effect on apparent digestibility of DM and CP by lambs (P <0.05). The concentration of ruminal NH3-N and total protozoa and Holotricha population were significantly affected by experimental diets. The lowest number of ciliate protozoa and the lowest ruminal NH3-N concentration were observed in lambs fed with HS. Microbial protein synthess in lambs fed with HS was higher than control group (35 vs. 31 g/d).

    Conclusion

    The result of this experiment showed that higher daily body weight, final weight and the microbial protein synthesis were achieved in animals which fed 10 and 14 percent HS. Including 10% of HS to the diet and reducing 2% of CP diet did not have any negative effect on growth performance than control group. In conclusion, based on the results of ADG and final BW and higher microbial protein synthesis including 10% HS as a valuable nutritive feed in the diet of animals is recommended.

    Keywords: Hemp seed, Protozoa population, Baluchi sheep, Apparent digestibility, ammonia nitrogen
  • S. Ferasati, F. Hozhabri*, M.M. Moeini, H. Fazaeli Pages 59-82
    Background and objectives

    In spite of the advantages of total mixed ration compared to the traditional diet, the problem of bulking the diet has not yet been resolved. Moving, storing and transporting of low density crop residues is one of the major problems in using them in feeding animals, especially sending it to distant areas. One of the suggested ways to overcome these problems is to compress this material into a high-density complete feed block. Complete feed block with respect to its distinctive characteristics can affect the milk yield and nutritional behavior of lactating cows and alter the eating behavior of the animal. Changing the particle size of the fodder in complete feed block may also cause different performance – digestive responses in the animal.

    Materials and methods

    Eight Holstein lactating dairy cows (106±25.5 days in milk, 23.18±3.30 kg milk production and 492.66±38.15 kg body weight) were housed in individual pen randomly, and assigned to a 4×4 Latin square change-over design. Four experimental rations were: complete feed blocks containing forage with a geometric mean of 4.15 mm (long block) and 2.68 mm (short block), mesh complete feeds containing forage with a geometric mean of 4.15 mm (long mesh) and 2.68 mm (short mesh). The effect of two physical forms of the feed, including mixed feed in the form of block and mesh as well as the particle size of short or long on nutritional behavior, digestibility of feed and milk yield of Holstein lactating cows were investigated.

    Results

    Dry and organic matter intake in cows fed short CFBs were greater than cows fed short mash (P <0.05), but the difference between in dry matter intake of this two groups with other groups were not significant. The reduction in particle size of forage increased the digestibility of the feed (P<0.05), however, feed compression had no significant effect on this parameter. Daily yield of raw milk in cows fed short CFBs were about two percent higher than cows fed on short mash (P<0.05), but were not significant difference between groups concerning corrected milk based on four percent fat or milk adjusted for energy. The use of CFBs resulted in a decrease of 2.21% in daily production of milk fat (P = 0.006). Complete feed block increased the duration of eating and the meal size by 18.42 and 21.21 percent respectively, reduced the number of meals by 16.14 percent and increased the eating rate by 10.79% (P <0.05). Increasing the particle size of forage increased the duration of eating and decreased eating rate by 25.55% and 20.2%, respectively (P<0.05), but did not affect the number and size of meals. Compression of complete diet had no effect on the time spent for eating, rumination and total chewing time, but increasing the particle size of forage increased these parameters (P<0.05).

    Conclusion

    The results of this study showed that using the complete feed block in feeding of Holstein lactating cows compared to the complete feed of mash, had no significant differences in digestibility of diet. However, milk production increased and the amount of milk fat dropped. The complete feed block reduced the number of meals, increased feed intake per meal, and increased feed intake rate.

    Keywords: Digestibility, Forage particle size, Holstein cows, Nutritional behavior, Physical form of feed
  • P. Shakeri*, O. Dayani, M. Asadi Korom, H. Najafi Neghad, A.R. Aghashahi Pages 83-96
    Background and objectives

    Quinoa (Chenopodium quinoa willd.) is an annual plant considered as pseudocereals and belongs to the family Chenopodiaceae. Quinoa has excellent properties as low water requirement for growth, resistant to drought and salinity and nutritional good quality, which are the reason for the great interest. With increasing import of Quinoa seeds to IRAN, its planting is under development and soon will be produced a large amount of Quinoa crop residues. There is very limit information about nutritive value and digestibility of Quinoa crop residues. The objective of this study was to determine nutritive value and digestibility in two genotypes of Quinoa crop residues.

    Materials and methods

    Complete Quinoa plant from two genotypes of Sjama and Sjama Iranshahr were harvested from an experimental farm. The plants were dried in the shade and then the seeds were separated. The sample of two genotypes of Quinoa crop residues were used for determine of chemical composition, fermentation, ruminal degradability, ruminal and post-ruminal dry matter (DM) disappearance.

    Results

    There is no different in concentration of chemical composition including crude protein (CP), ether extract, non fiber carbohydrate, crude ash, neutral detergent fiber and acid detergent fiber between two genotypes of Quinoa crop residues. The averages of these chemical compositions in two genotypes of Quinoa were 13.11, 1.68, 22.74, 13.68, 48.80 and 32.69 % respectively. The gas production after 24h, potential of gas production (b), rate of gas production (c), metabolisable energy and short chain fatty acid were not different across two genotypes of Quinoa and were similar to values in alfalfa hay. The amounts of ruminal DM disappearance (51.60 vs. 57.76 %) and total tract DM disappearance (54.80 vs. 60.57 %) were lower (p<0.01) for Sjama genotype than Sjama Iranshahr genotype, while the post-ruminal DM disappearance was similar in both genotypes. Furthermore, rapidly degradable DM fraction (a), slowly degradable DM fraction (b) and rate constant of degradation of the b fraction (c) were lower (p<0.05) for Sjama genotype than Sjama Iranshahr genotype.

    Conclusion

    The concentration of CP in two genotypes of Quinoa crop residues were determined about 13%, which is higher than cereal straw and other residues of agriculture crops. On the other hand, coefficients of DM degradability were suitable and the values of total tract DM disappearance were about 55-60%. In general, these findings indicated that Quinoa crop residues can be used as a new feedstuff that provide nutritive requirement of ruminants.

    Conclusion

    The concentration of CP in two genotypes of Quinoa crop residues were determined about 13%, which is higher than cereal straw and other residues of agriculture crops. On the other hand, coefficients of DM degradability were suitable and the values of total tract DM disappearance were about 55-60%. In general, these findings indicated that Quinoa crop residues can be used as a new feedstuff that provide nutritive requirement of ruminants.

    Keywords: Chemical composition, Gas production, Digestibility, Quinoa straw, in situ
  • S. Ghasemi, A.A. Naserian, R. Valizadeh, M. Behgar*, M.A. Mosavi Shalmai Pages 97-112
    Background and objectives

    High amount of pistachio by-product are produced annually in Iran that most of them are considered as agricultural waste. Main problem regarding feeding PB to livestock is the presence of phenolics and tannins which can affect their utilization by ruminants. In vitro studies have shown that tannin reduced microbial protein synthesis due to its antimicrobial effects. The main objectives of the current study were to evaluate the effects gamma irradiation (10 kGy), sodium hydroxide (NaOH), urea and polyethylene glycol (PEG) on the tannins and phenolic compounds, gas production (GP) and microbial protein synthesis (MPS) of PB.

    Material and Methods

    Pistachio by-product was obtained from a pistachio processing factory and was air dried before it was used in this study. Samples were treated with 4% NaOH, 4% urea solution and gamma radiation (10 kGy) and assigned in a completely randomized design. Phenolic compounds were analyzed according to standard methods. Gas production (GP) test was performed and produced gas were recorded at 2, 4, 6, 8, 12, 24, 24, 48, 72 and 96 h. PEG were used in line with treatments. Metabolisable energy (ME), digestible organic matter (DOM) and volatile fatty acids (SCFA) were estimated via available equations. In another run of gas test (using 10.0 atom % 15N-double labeled urea in buffer solution), at the 12 h of incubation gas volume was recorded and the contents of the syringe were transferred quantitatively to tubes for determination of apparently undegraded residue, 15N incorporation and efficiency of microbial mass production. To estimation gas production coefficients were done by Orskov and McDonald equation and data were analyzed using the GLM procedure of SAS.

    Results

    NaOH and urea treatments decreased (P<0.01) total phenolic (TP), total tannin (T), condensed tannin of PB and GR decreased (P<0.01) TP, T of PB. Among treatments NaOH decreased TP, TT and CT more than others (%60.43, %80.25 and % 88.89, respectively). Cumulative GP at 96 h varied between 18.76 and 29.13 ml/200 mg DM. The lowest (P<0.01) GP at 96 h observed with NaOH and urea treated PB. Incorporation of 15N into the microbial mass was lowest (P<0.01) in NaOH (0.013 mg) and urea (0.014 mg) in comparison with the control (0.017 mg). Efficiency of microbial protein synthesis (EMPS) expressed as 15N enrichment in microbial mass (15N) per ml of produced gas (G) after 12 h of incubation was highest (P<0.01) for NaOH treated PB (0.049 mg 15N/ml G) followed by control, urea and GR treated PB. NaOH and urea treatments decreased (P<0.01) ME, DOM and SCFA production.

    Conclusion

    Findings of the present study suggest that although supplementation of PB with NaOH, urea and GR would decrease T, but they decreased gas production and 15N enrichment in microbial mass. Data of the present study showed that the elimination of tannin from PB does not necessarily mean improving its fermentation properties in in vitro.

    Keywords: Pistachio by-product, Phenolic compounds, Tannin, Microbial protein synthesis, Gas production
  • M. Harsini Shakarami, T. Mohammadabadi*, H. Motamedi, M. Sari, A. Teimouri Yansari Pages 113-128
    Background and Objectives

    Lignocellulosic material is important in ruminant rations and because of its cost-effectiveness and effect on optimum rumen performance and its health included in ruminant rations. Although these compounds can be fermentable by many rumen microbes, the presence of proteins, fibers and other edible source nutrients in the feces shows that the rumen ecosystem does not have high efficacy for digestion. Thats way, it seems necessary, the manipulation of the rumen to increase of this performance. Therefore, this study was carried out with the aim of the Investigation of optimization growth of cellulolytic bacteria isolated from gastrointestinal tract of Arabian horse and the effect of transferring to the rumen fluid on the in vitro parameters of gas production and digestibility of wheat straw.

    Materials and Methods

    This research was conducted in vitro based on a completely randomized design. The cellulolytic bacteria isolated from the gastrointestinal tract include Paenibacillus polymyxa L11, Paenibacillus polymyxa L12, Enterobacter cloacae L2, and Escherichia coli Z2. At first, optimization of temperature and pH for growth and production of the enzymes of these bacteria was carried out at two temperatures of 25 and 39 ° C and three pHs of 2.5, 7.5 and 6.2. In the next step, these bacteria were transferred to the rumen fluid and gas production parameters and in vitro digestibility of wheat straw were investigated using gas production techniques and two step digestion, respectively. For this purpose, rumen fluid was taken from four sheep. In both methods, rumen fluid was inoculated with bacteria and incubated with wheat straw.

    Results

    The results showed that Paenibacillus polymyxa L12 had the best growth at 39 ° C and pH 5.2 and had the highest enzyme activity at 39 ° C, pH 5.7 and 24 hours. The optimum temperature and pH for growth of Paenibacillus polymyxa L11 and Enterobacter cloacae L2 were 39 ° C and 6.2. These two bacteria exhibited the highest enzymatic activity at 39° C and pH 6.2, at 24 and 48 hours, respectively. Escherichia coli Z2 showed the highest growth at 39 ° C and pH 6.2, but the most enzymatic activity of this bacterium was 39 ° C, pH 5.2 and 48 hours. The isolates reduced the gas production of wheat straw, increased truly degraded organic matter, microbial biomass and microbial biomass efficiency (P<0.05). The highest and lowest potential of gas production was allocated to control and Z2 treatments, respectively. The lowest and highest amount of truly degraded organic matter was related to the control and L11 treatment, respectively. There was no significant difference between partitioning factor, microbial biomass and microbial biomass efficiency of bacterial treatments (P> 0.05), but they were metergent fiber. The control had the least digestibility of dry matter, organic matter and neutral detergent fiber. There was no significant difference for digestibility of acid detergent fiber among L12, L2 and Z2 treatments and control (P> 0.05).

    Conclusion

    Generally, temperature and pH had an effect on the growth and production of enzymes of isolates. All isolates grew at a temperature of 39 ° C, which is the optimal temperature of the rumen, better than 25 ° C and had more enzymatic activity at 39 ° C. These bacteria were able to improve rumen fermentation and in vitro digestibility of wheat straw. In the bacterial treatments, the fermentation pathway went towards producing less gas and more microbial protein, and the digestibility of nutrients in these treatments increased.

    Keywords: Cellulolytic bacteria, Horse, Fermentation, Digestibility, Wheat straw
  • M. Samiei Zafarghandi, Taghi Ghoorchi*, A. Asadi Alamouti, F. Ghanbari, M. Dehghan Banadaky Pages 129-144
    Background and Objectives

    Inert or ineffective fat supplements on rumen activity, have been converted to a common ingredient in rations due to its high energy content and its adaptability in dairy farms. Inert fats on rumen activity usually contain high concentrations of long chain fatty acids, including palmitic, stearic, oleic, and linoleic. Research over the last few years has shown that fatty acids are not just a source of energy, but also, have different metabolic applications in cow body and contributed in various ways in their production. In this study, the effects of two palmitic and stearic saturated fatty acid supplements containing the highest levels of fat supplements are studied in the presence and absence of omega-3.

    Materials and Methods

    thirty two dairy cows with more than two parturition were introduced into the experimental design with randomized complete block design with 4 treatments (2 × 2 factorials). Instantly after delivery and kept in individual place for 65 days. The production and milk components of each one were measured. The treatments included: 1) Base diet with 1.5% stearic acid supplement (75%) without omega-3; 2) Base diet with 1.5% stearic acid supplement with omega-3 3) Base diet with 1.5% palmitic acid supplement (75%) without omega-3, and 4) Base diet with 1.5% palmitic acid supplement without omega-3.

    Results

    The results of this study showed that In comparison of milk production, the interaction of omega-3 and saturated fatty acids on milk production was significant and milk production of cows fed with palmitic acid treatment with omega-3 was highest (50.92) and There was a significant difference with other treatments (P≤0.01), but there was no significant difference between the other treatments (P≤0.01). Dry matter intake of cows fed with stearic acid without omega-3 was highest (24.77) and had a significant difference with other treatments (P≤0.05). However, there was no significant difference between the three treatments (P≤0.05). In the study of milk components including, fat percentage and total milk fat, the interaction of saturated fatty acids with omega-3 as well as the effect of type of saturated fatty acids were not significant but also, omega-3 effect on fat percentage and total fat was at level 5% and 1% has been significant.

    Conclusion

    Using the combination of α-linolenic acid with saturated fatty acids, especially palmitic acid, it is possible to increase the production of Holstein cows in fresh cows and early lactation. With the use of stearic acid in the early lactation, the dry matter can be increased by improving of dry matter intake and reducing BCS. Also, with omega-3 consumption, you can improve the percentage and total fat milk of cows during early lactation.

    Keywords: Saturated fatty acids, Omega-3, Early lactation