فهرست مطالب

ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی - سال پانزدهم شماره 56 (پاییز 1398)
  • سال پانزدهم شماره 56 (پاییز 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/09/01
  • تعداد عناوین: 10
|
  • نرجس توحیدی فر*، سعید اسدی صفحات 13-42

    تطبیق پدیده ها راهی برای شناخت بهتر لایه های مختلف آن ها و نیز دریچه ای به سوی کشف لایه های جدید و پنهان آن هاست. پژوهش پیش رو با روش تحلیلی تطبیقی به بررسی و تطبیق عرفان و زیبایی می پردازد؛ در ابتدا به تحلیل زیبایی، سپس به تحلیل خلق و درک آن و در آخر به بیان نمونه هایش در عرفان پرداخته است؛ البته مقصود از عرفان، همان عرفان ایرانی اسلامی است. در این جستار جنبه منطقی زیبایی شناسی، کمرنگ تر و جنبه شهودی آن (که بیش تر با عرفان مرتبط است) پررنگ تر نشان داده شده و در آخر نتایج زیر حاصل آمده است: از منظر هگل، هنر، ثبت گذراترین لحظه هاست، که در لحظه ای امپرسیونیستی برای هنرمند رخ می دهد و آن گذرای ناپایدار را که در جزئیات جهان جاری است، به پایداری هنرمندانه می رساند؛ در عرفان اسلامی نیز عارف به علت توجه و التفات دائم به جمال حق، زیبایی هندسه آسمانی را در لحظه ای شهودی (که همان امپرسیونیسم در فلسفه زیبایی شناسانه هگلی است) در مظاهر خلقیه یا هندسه زمینی مشاهده می نماید که شامل همه جزئیات از زیبایی صورت انسان در عشق مجازی تا کوچک ترین کائنات می باشد.

    کلیدواژگان: عشق مجازی، شهود، سماع، هگل، احسان
  • رضا جلیلی*، نسرین فقیه ملک مرزبان صفحات 43-70

    با استفاده از نقد روان شناسی که برای تحلیل متون ادبی به کار گرفته می شود، کنکاشی در لایه های زیرین شخصیت صاحب اثر و متن آفریده شده از سوی او، صورت می گیرد. انسان گرایی یکی از مکاتب روان شناسی است که در آن به جنبه های مثبت انسانی توجه شده است. آبراهام مزلو به عنوان چهره اصلی این مکتب، با ارائه نظریه خودشکوفایی به توصیف انسان سالم و بالنده پرداخته است. تجربه اوج یکی از معیارهای اصلی نظریه مذکور است که مبانی آن شباهت های زیادی به آراء شاعران عارف مسلک مسلمان از جمله بیدل دهلوی در باب فنا، وصال، وحدت و اتحاد دارد. دیوان</em> بیدل سرشار از توصیف تجربیات عاشقانه ای است که سالک کمال جو با آن روبه رو شده است. پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی، نمودهای تجربه اوج را در غزل های بیدل با رویکرد به یافته های مزلو کاویده است. نتایج پژوهش نشان می دهد مواردی مانند گشوده شدن افق نامحدود در برابر دیدگان، احساس شدید وجد و حیرتی فرامکانی و فرازمانی، احساس یکپارچگی و بی خویشتنی و گرایش به شعر، عرفان و مذهب در آزمودنی های مزلو و تجربه های بیان شده از سوی بیدل مشابه است.

    کلیدواژگان: بیدل دهلوی، شعر عرفانی، مزلو، خودشکوفایی، تجربه های او
  • اعظم خادم، مریم محمودی*، پریسا داوری، حسین آقاحسینی صفحات 71-101

    ترغیب، در متون عرفانی و دینی جایگاه ویژه ای دارد؛ همچنین مهمتر از تحذیر و عامل هدایت غیرمستقیم افکار عمومی است. جستار حاضر موضوع ترغیب در متن حقیقه الحق</em> یا آینه</em> حق نما</em> اثر عبداللطیف چشتی را به منظور نشان دادن تلاش سراینده این منظومه در جلب سالکان به سمت عرفان توحیدی و نیز چگونگی جاودانه ساختن نام فرقه متبوع خود یعنی چشتیه را در تاریخ متون عرفانی بررسی می کند. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و شیوه ای نقادانه (برگرفته از شیوه های جدید زبان شناسی و تحلیل متن با الهام از نظریات کارکردگرایانه یاکوبسن و لاسول) طراحی شده و به سبک آنان، ترغیب را در پنج محور عقلانی و استدلالی، جو ترغیب، محرک، مخاطب، پاداش و محتوای ترغیب بررسی کرده است. نتایج تحقیق نشان می دهد علاوه بر رعایت امتیازات و آرایه های کلامی که ارزش ادبی فراوانی برای این اثر آفریده، کاربست مناسب و پربسامد ترغیب به عنوان یک شیوه آموزشی، بر غنای تعلیمی این متن افزوده است.

    کلیدواژگان: منظومه های عرفانی، حقیقه الحق، آینه حق نما، عبداللطیف چشتی، چشتیه
  • رضا رفایی قدیمی مشهد*، حسینعلی قبادی صفحات 103-130

    شاهنامه به عنوان الگوی سرآمد حماسه های ایرانی، منشا خلق آثار متعدد حماسی پس از خود شده است. در این پژوهش با خوانشی بینامتنی، اثرگذاری شاهنامه بر هفت پیکر نظامی در خلق شخصیت اسطوره گونه بهرام گور بررسی شده است. پژوهش حاضر در پی یافتن مواردی از داستان و شخصیت اسطوره ای کیخسرو در شاهنامه است که الهام بخش شخصیت پردازی نظامی در پردازش شخصیت بهرام گور بوده است؛ بدین ترتیب می توان الگویی برای خلق شخصیت بهرام در روایت نظامی پیدا کرد. اشاره نظامی در ابتدای هفت پیکر بر ابتنای اثرش بر شاهنامه و شواهد متنی موجود، این مدعا را تقویت می کند. این پژوهش با روشی توصیفی تحلیلی بینامتنی، در حوزه دو شخصیت یاد شده، برپایه آرای ژرار ژنت دو اثر شاهنامه و هفت پیکر را بررسی کرده و نتایج نشان دهنده آن است که که روابط بینامتنی صریح و ضمنی، در مواردی همچون پیش بینی و رویاهای بزرگان در مورد دو شخصیت، اعمال و رفتار، شخصیت عرفانی و فرجام آن ها نمود یافته است.

    کلیدواژگان: سیاوش، اسطوره، مقاومت، مماشات، پدیدارشناختی
  • سید حسین سید ی، سعیده ممیزی* صفحات 131-156

    دیدگاه های مخاطب محور، رویکردهای جدیدی پیش روی ما قرار داده است تا با استفاده از آن بتوانیم، ارتباط بهتری با متون ادبی به ویژه متون قدیمی برقرار کنیم. با توجه به تفاوت مقتضیات خواننده و یک متن قدیمی، ارتباط متن و خواننده، به کمال نمی رسد مگر آنکه از گذر تاریخ برداشت ها از یک متن، مقتضیات خاص متن را بازشناسی کنیم. هدف این پژوهش آن است که آیا فردیت می تواند تلقی افراد را از موضوع تحت تاثیر قرار دهد یا نه.این نوشتار با روش توصیفی تحلیلی نشان دهنده آن است که جامی از جهت عاطفه و شور که اساس باده سرایی ابن فارض است با او یک دله شده و از همین رو توانسته تصویر روحی و کلی شعر ابن فارض را احیاء کند. انسجام شعری ابن فارض یک نمود اساسی از ماتریس متن اوست و ما را از تصاویر جزئی مشترک با باده سرایی مادی به تصویر کلی از متن می رساند تا جایی که به جای تصویر "لایعقل"(مستانگی در لحظه) باده سرایی مادی، به تصویر لن یعقل "(مستانگی ابدی) می رسیم، و اگر در جزء به باده سرایی مادی نزدیک می شود نیک می داند که چگونه در سیاق و ساختار "یک چیز دیگر" باشد، اما جامی به دلیل پرداختن مفصل به هر بیت از انسجام سراسری، بازمانده و هر بیت برای او یک فصل جدا و یک شب شورانگیز است.

    کلیدواژگان: نقد مخاطب محور، باده سرایی، ابن فارض، جامی، ماتریس متن
  • حسن شامیان* صفحات 157-181

    روایات و داستان‏های کهن و عامیانه، یکی از مناسب‏ترین بسترها جهت تجلی و ادامه حیات ایزدان و امشاسپندان و ایزدبانوان به صورت پیکرگردانی‏شده است. با توجه به منبع اصلی منظومه</em> خسرو و شیرین</em> که روایات محلی بوده است، می‏توان بازتاب چهره‎ها و شخصیت‎های اساطیری ایران باستان را در این منظومه یافت. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی/ تطبیقی به بررسی شخصیت‎های منظومه خسرو و شیرین</em> چون: هرمزشاه، خسروپرویز، مهین‎بانو، شبدیز و گلگون، شیرین و شاپور و مقایسه آن ها با امشاسپندان: وهومن، اشه وهیشته، خشئره وائیریه، سپنته ارمئیتی (سپندارمذ)، هئورتات و امرتات، ایزدبانو آناهیتا و ایزد باد پرداخته است. نتیجه این پژوهش آن است که شخصیت‎های اشاره شده، وجوه مشترک قابل توجهی با نمونه‏های کهن خویش دارند. همچنین این منظومه بستر مناسبی جهت ادامه حیات ایزدان، ایزدبانوان و امشاسپندان کهن ایرانی فراهم کرده است و بایسته است بیش از یک منظومه غنایی صرف مورد توجه و مطالعه قرار گیرد.

    کلیدواژگان: خسرو و شیرین، بهمن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ
  • حسین صابری ورزنه*، سید سعید رضا منتظری صفحات 183-216

    اسطوره ها که به نحوی حکایت ورود عناصر مینوی (خیر یا شر) به ساحت انسانی هستند، مضامین متفاوتی را به تصویر می کشند و سخنان بسیاری را می توان از آن ها استنباط کرد. در این میان، اسطوره هایی وجود دارد که به منشاء اموری همچون منشاء جهان، منشاء انسان، منشاء داروها، منشاء گیاهان و منشاء حیوانات و... می پردازند، مرگ نیز بخشی از این سنخ را به خود اختصاص می دهد. اسطوره های منشاء مرگ دارای انواع گوناگون و لایه های  متفاوتی هستند و در میان فرهنگ های مختلف می توان نشانه هایی از آن ها را یافت. از این جهت، تحقیق در گونه شناسی چنین اسطوره هایی می تواند راه را برای تحلیل دقیق تر اسطوره های ملل هموارتر سازد و هدف از این تحقیق نیز رسیدن به گونه شناسی اسطوره های منشاء مرگ در اساطیر اقوام و ملل مختلف است. پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی و با رویکردی تطبیقی نشان دهنده آن است که این اسطوره ها به دو نوع انسان مدار (انسان آگاهانه یا ناآگاهانه موجب ورود مرگ به زندگی می شود) و غیرانسان مدار (موجودی غیرانسانی موجب چنین رخدادی می گردد) تقسیم می شوند که هر یک از این دو گونه نیز دارای تقسیمات متفاوتی هستند.

    کلیدواژگان: اسطوره، مرگ، انسان، خدا، گونه شناسی
  • رضا صادقی شهپر* صفحات 217-246

    اساطیر ایرانی و سامی در شعر خاقانی بازتاب گسترده و متنوعی دارند و غالبا در قصاید مدحی او دیده می شوند؛ بدین صورت که گاه ممدوح به شخصیت های اساطیری تشبیه می شود و گاه بر آن ها برتری می یابد. قدرت خارق العاده و شکوه و بزرگی چهره های اساطیری که موضوعی آشنا و ملموس در ذهن مخاطب بوده، سبب شده است که خاقانی در مقام مدح، ممدوح خود را با آن اسطوره ها بسنجد یا بر آن ها برتری دهد و گاهی هم آن اساطیر را در برابر ممدوح، کوچک بشمارد؛ این کار نه تنها درباره اساطیر ایرانی بلکه در مواردی درباره اسطوره های سامی و برخی عناصر اسلامی هم رخ داده و شاعر گاه تا حد ترک ادب شرعی نیز پیش رفته است. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی با هدف تبیین نقش و کارکرد اساطیر در شعر خاقانی جمع آوری شده است. نتایج بررسی ها نشان می دهد که خاقانی نه سر ستیز و مخالفت با اساطیر ایرانی دارد و نه به باورهای مذهبی و دینی بی اعتقاد است؛ بلکه شاعر در هر دو حالت چه آنجا که تشبیه می کند و چه آنجا که ممدوح را برتری می دهد و به کوچک شمردن اسطوره ها می پردازد در پی رسیدن به مقاصد مدحی خود و اقناع ممدوح و جلب توجه مالی و معنوی اوست.

    کلیدواژگان: مقاصد مدحی، اسطوره، ممدوح، مدح، خاقانی شروانی
  • ابراهیم کنعانی* صفحات 247-280

    در مقاومت اسطوره ای، حضوری متمرکز شکل می گیرد که قدرتی درونی شده دارد و سوژه در نقش کنش گر گفتمانی عمل می کند. سیاوش (سوژه گفتمانی)، یکی از محوری ترین شخصیت های شاهنامه</em> است که توانسته به چنین حضوری دست یابد؛ بدین ترتیب، او تصویر منسجمی از حضور ارائه داده که وجهی استعلایی می یابد. این حضور، سوژه را به عنوان نماد هویت بخشی در مرکز ثقل گفتمان قرار می دهد. سوژه رقیب نیز حضور خود را در ارتباط با او تنظیم می کند و در تعامل دوسویه و یا در رابطه ای تنشی با او قرار می گیرد. این تقابل و تعامل در قالب دو کلان روایت مقاومت و مماشات بروز می یابد. پرسش اصلی این است که مقاومت اسطوره ای و به تبع آن مماشات و ممارست گفتمانی در داستان سیاوش، چگونه و در قالب چه گفتمان هایی تحقق یافته است. در واقع، هدف اصلی پژوهش پیش رو، تحلیل نشانه معناشناختی چگونگی تحقق مقاومت اسطوره ای و تاثیر آن در شکل دهی به هویت و ارزش است. پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی نشان دهنده آن است که سوژه با راهبردهای مقاومت اسطوره ای مانند فشاره ای و گستره ای، اتیکی، زایشی و پدیدارشناختی، از ارزش وفای به عهد و درستی دفاع می کند. سوژه رقیب نیز با صف آرایی در مقابلش، قصد دارد تا او را به مماشات وادارد؛ اما سوژه ممارست می کند و به حضور خود وجهی پدیداری و هستی محور می بخشد.

    کلیدواژگان: سیاوش، اسطوره، مقاومت، مماشات، پدیدارشناختی
  • ریحانه نیک روش*، ژاله صابرنژاد صفحات 281-310

    ادراک خیالی یکی از مراتب ادراکی محسوب می شود که هنرمندان با تکیه بر آن به خلق و آفرینش آثار هنری می پردازند؛ در واقع، خیال مرتبط با حواسی دانسته شده که به هنرمند، در جریان خلاقیت هنری، بعدی ذهنی می بخشید. پژوهش حاضر برآن است تا با روش توصیفی تحلیلی و تکیه بر آراء اندیشمندان در زمینه ادراک خیالی و به خصوص با بهره گیری از اندیشه مولوی در مثنوی معنوی</em> به شناخت ابعاد گوناگون خیال و نقش آن در خلق آثار معماری بپردازد. نتایج تحقیق حاکی از آن است که کشف صورت های خیالی و تخیل صورت نهایی آثار، لازمه تحقق فعل خارجی آن ها می باشد. در این میان معماری دارای ذاتی هنری بوده، لذا بر تصور و تخیل معمار متکی است و از عمق ذهنیات وی برمی آید. معماران در مراحل مختلف روند طراحی از جمله خلق دست نگاره های خیالی، با بهره مندی از پرواز ذهن و رهایی فکری در عالم خیال، کیفیت آثار معماری را بررسی می کنند و بستر شکل گیری ماهیت کالبدی طرح را فراهم می نمایند.

    کلیدواژگان: خیال، ادراک خیالی، معماری، مولوی، مثنوی معنوی
|
  • Narjes Tohidifar *, Saeid Asadi Pages 13-42

    </strong> Comparing phenomena is a way to know their different layers, as well as a way to discover new and hidden ones. By using analytical-comparative method, the present study investigates and compares mysticism and beauty. At first, the concept of beauty, the process of its creating and the way to understand it is examined. Then, some instances of beauty in Islamic mysticism are introduced. The study focuses more on the intuitive aspect of beauty associated with mysticism. The results show that according to Hegel, art is the recording of transient moments happening for artist in an impressionistic moment. In this way, the artist transforms the transient moment into a persistent and eternal one. Also, in Islamic mysticism, in an intuitive moment (which is the same as an impressionistic moment in Hegel's aesthetics) the mystic observes the beauty of the celestial geometry in the loci of manifestations due to his/her constant attention to the Divine beauty. These manifestations include from the beauty of the human face in carnal love to the smallest particles of the universe.

    Keywords: Carnal Love, Intuition, Sama, Hegel, Spiritual Virtue
  • Rezā Jalili *, Nasrin Faqih Malekmarzabān Pages 43-70

    By using psychological criticism in analyzing literary texts, critics try to explore the underlying layers of the personality of the author and his/her text. Humanistic psychology, as one of the schools of psychology, emphasizes on the positive side of humanity. Abraham Maslow, as the main figure of the school, describes the healthy and growing people by presenting the theory of self-actualization. The peak experience is one of the main criteria of the theory, whose foundations are very similar to the views of the mystic Muslim poets, including Bidel Dehlavi, on annihilation, union and unity. Divan Bidel</em> is full of descriptions of the romantic experiences that the sālek (the holy traveler) and the seeker of perfection encounters. By using descriptive-analytical method and based on Maslow's findings, the present article attempts to explore the representations of the peak experience in the gazals of Bidel. The results show that there are some similarities between the experiences of Maslow and Bidel like openness of horizon, timeless and unlimited feeling of ecstasy and astonishment, feeling of unconsciousness, tendency to poetry, religion and mysticism.   </strong>

    Keywords: Bidel Dehlavi, Mystical Poetry, Abraham Maslow, Self-Actualization. Peak Experiences
  • Azam Khādemi, Maryam Mahmoodi *, Parisā Dāvari, Hossein Āghāhosaini Pages 71-101

    The concept of "persuasion' has a special place in mystical and religious texts. It has a more important role than the concept of "waring" and is a means of indirectly guiding public opinion. The present essay examines the subject of persuasion in Haqiq al-Haqq</em> or Aina-i Haq Numa</em> (Truth Showing Mirror), composed by Abd ul Latif Chishti. In this versified book, the poet attempts to attract the sālek (the holy traveler) to theistic mysticism and to immortalize the name of his own sect, the Chishtiye. By using the analytic-descriptive method and based on new linguistic methods and inspired by the functionalist theories of Jacobson and Lasswell, the present article tries to examine the subject of persuasion in the five areas of environment, stimulus, audience, reward and content. The results show that the use of figures of speech has brought the book a lot of literary value and the proper and frequent use of persuasion, as an educational method, has added to its educational richness.

    Keywords: Mystical Versified Books, Haqiq al-Haqq, Aina-i Haq Numa, Abd ul Latif Chishti, Chishtiye
  • Rezā Refāee Qadimi Mashhad*, Hoseinali Qobādi Pages 103-130

    Shānāmeh>, as an exemplary pattern for Persian epics, has been the source of numerous epic works. Based on an intertextual reading, in the present article the attempt is made to study the influence of the Shānāmeh> on Haft Paykar> in the creation of the mythological personality of Bahrām Gor (Bahrām the Onager). The present study seeks to explore the mythological personality of Kei Khosrow in Shānāmeh> that has inspired Nizami Ganjavi in the processing of Bahrām Gor 's character. Nizami Ganjavi's reference at the beginning of Haft Paykar> to Shānāmeh> and the textual evidence reinforces this claim.  So, one can find a pattern for the creation of the character of Bahrām Gor according to Nizami Ganjavi's narrative. Based on the thoughts of Gérard Genette and by using a descriptive-analytical method and intertextual approach, the article tries to examine the characters of Bahrām Gor and Kei Khosrow in Shānāmeh >and Haft Paykar>. The results show that explicit and implicit intertextual relationships are presented in cases such as the actions and behaviors and mystical personality of the two characters and the dreams and predictions of the elders about them.  

    Keywords: Ferdowsi, Nizami Ganjavi, Intertextuality, Kei Khosrow, Bahrām Gor, Characterization
  • Seyyed Hossein Seyyedi, Saeedeh Momayyezi* Pages 131-156

    Audience-centric views provide new approaches to the study of literary texts, especially old ones. Horizon and circumstances of a contemporary reader are different from those of an old text author. A reader will be able to study an old text well when considering different interpretations of it. The main question of the present research is whether contextuality and individuality can influence one's perception of a subject. Affection and emotion are two major elements of wine-poems (khamriyyat) of Ibn al-Fārid. Abd ar-Rahmān Jāmi has addressed these two issues in Ibn al-Fārid's poetry and has revived his poetry. By using descriptive-analytical method, the essay tries to examine Jāmi's views on Ibn al-Fārid's poetry. Coherence is a characteristic of Ibn al-Fārid's poems. In his poems, we move from wine-drinking to eternal intoxication. To understand the concept of wine, one must study all of his poems. But in Jāmi's poetry, we cannot find this consistency, and every single bit of his poetry can be studied alone.

    Keywords: Audience-Centered Criticism, Wine-Poems (Khamriyyat), Abd ar-Rahmān Jāmi, Ibn al-Fārid
  • Hasan Shāmyān * Pages 157-181

    Ancient stories and folktales are one of the most appropriate contexts for the manifestation and continuation of the life of gods, goddesses and Amesha Spentan; they continue to live in different forms through metamorphosis. Khosrow and Shirin, composed by Nizami Ganjavi, is a famous tragic romance which its main source is local narratives. The mythical figures and characters of ancient Iran are present in this book. By using descriptive-analytical and comparative method, the present research tries to examine the characters of Khosrow and Shirin including Hormizd, Khosrow Parviz, Mahin Banu, Shabdiz, Golgoon, Shirin and Shapour, and to compare them with Amesha Spentan including Vohu Manah, Asha Vahishta, Kshatra Vairya, Spenta Armaiti, Haurvatat, Ameretat, Anahita and the god of wind. The results show that the characters mentioned have much in common with Amesha Spentan. Also, the book provides a platform for the presence of the ancient Iranian gods, goddesses, and Amesha Spentan, and it should be considered more than just a collected lyric poetry.

    Keywords: Khosrow, Shirin, Bahman, Ordibehesht, Shahrivar, Spenta Armaiti
  • Hossein Sāberi Varzaneh *, Seyyed Saeedrezā Montazery Pages 183-216

    The myths speak about the entrance of mythical elements (good or evil) to the realm of human beings; they depict different themes and there is much to be gained from them. There are myths about the origin of the world, man, drugs, plants, animals, and so on. Also, some myths deal with the issue of death. The myths associated with the origin of death have different types and layers and traces of it can be found across cultures. The study of their typology can pave the way for a more sophisticated analysis of the myths of the nations. The aim of the present article is to identify the typology of the myths associated with the origin of death in the mythologies of different nations. By using descriptive-analytical method and based on comparative approach, in the present research the myths associated with the origin of death are divided into two kinds of human-centered and non-human-centered. In human-centered myths, man brings consciously or unconsciously death into his/her life; but in non-human-centered one, an inhuman creature has a central role. Each of these two kinds have different divisions.

    Keywords: Myth, Death, Man, God, Typology
  • Rezā Sādeghi Shahpar* Pages 217-246

    Iranian and Semitic myths are widely and variously reflected in Khāqāni's poetry and his panegyrics. The extraordinary power and glory of the mythological figures is familiar to everyone. Khāqāni pays attention to this and describes his praised person and shows his/her superiority over Iranian and Semitic myths and even Islamic characters. Because of this, he sometimes ignores his religious beliefs. The present article aims to examine the function of the myths in Khāqāni's poetry. The results show that he has no disagreement with Iranian myths, nor does he disbelieve religious beliefs. Whenever, he refers to superiority of his praised persons over the mythological figures or despises the myths, he wants to attract his praised person attention and enjoy his/her material gifts.

    Keywords: Khāqāni Shirvani, Eulogy, Panegyrics, Mythology
  • Ebrāhim Kanāni* Pages 247-280

    In mythological resistance, a centralized presence with an internal power is formed and subject acts as a discursive actor. Siāvash, as a subject and discursive actor, is one of the central characters of Shāhnāmeh</em> who has achieved an internal power. He presents a coherent and transcendental image of the "centralized presence". This presence places the subject as the symbol of identity in the center of discourse. The rival subject adjusts his presence in relation to Siāvash and involves in a mutual interaction or a challenging relationship with him. This confrontation and interaction between them appears in the form of two macro-narratives of resistance and tolerance. The main question is "how the discourse of mythological resistance and consequently, the discourses of resistance and tolerance have been realized in the story of Siāvash". In fact, the purpose of the present research is to examine the method of realization of the discourse of resistance semantically and semiotically, and its impact on the formation of identity and value. Based on descriptive-analytical method, in the present article the attempt is made to show that the subject (Siāvash) defends fulfilling contracts and righteousness by using the techniques of the mythological resistance. On the other hand, the rival subject stands in front of him and forces him to obey, but the subject resists.
     </strong>
     </strong>

    Keywords: Siāvash, Myth, Resistance, Tolerance, Phenomenology
  • Reihāneh Nikravesh *, Zhāleh Sābernejād Pages 281-310

    Imaginary perception is one of the perceptual stages that artists rely on it to create works of art. Moreover, imagination helps the artist to realize his ideas and acts as interface between apparent senses and reason. By using descriptive-analytical method and relying on the thoughts of Jalāl ad-Dīn Rūmī in Masnavi Manavi</em>, the present study attempts to study the various dimensions of imagination and its role in the creation of architectural works. The results indicate that the recognition of the imaginary forms and the imagination of the final form of the works of art are necessary for the analysis of their external effects. An architectural work, as a work of art, relies on the imagination of the architect and comes from the depths of his/her mind. At various stages of the design process including the creation of designs, architect travels in the world of imagination, examines the quality of architectural works and provides the basis for the formation of the physical nature of the design.

    Keywords: Imagination, Architecture, Jalāl ad-Dīn Rūmī, Masnavi Manavi