فهرست مطالب

  • سال دهم شماره 3 (پیاپی 39، پاییز 1397)
  • تاریخ انتشار: 1398/09/24
  • تعداد عناوین: 8
|
  • فرهاد قاسمی*، امیر عباسی خوشکار صفحات 5-35

    پویش قدرت در جنگ داخلی سوریه از طریق موازنه‌سازی هوشمند بین سه خرده شبکه مقاومت، ترکیه و کردها شاخص‌سازی عینی شده است. هر یک از واحدهای دولتی در خوشه شامات و خلیج‌فارس با استفاده از طراحی‌های راهبردی خود به دنبال دستکاری در پویش قدرت و به‌تبع آن تاثیرگذاری بر نظم امنیتی آینده در خوشه شامات بوده‌اند. پرسش اصلی پژوهش پیش رو این بوده که «پویش قدرت در نظم امنیتی منطقه غرب آسیا در قالب جنگ داخلی سوریه چگونه بر راهبرد امنیتی رژیم صهیونیستی به‌عنوان دولت پیرو در این جنگ تاثیر داشته است؟» در پاسخ به پرسش مطرح، این فرضیه مورد آزمون قرار گرفته که به دلیل سلسله‌مراتبی بودن شبکه نظم جهانی، پویش قدرت در نظم امنیتی منطقه غرب آسیا و جنگ داخلی سوریه از طریق اثرگذاری بر راهبرد امنیتی دولت حامی بر راهبرد امنیتی دولت پیرو موثر بوده است. بر این اساس رژیم صهیونیستی با توجه به اثرگذاری پویایی قدرت در جنگ داخلی سوریه بر راهبرد امنیتی آمریکا، راهبرد امنیتی خود را به تبعیت از راهبرد امنیتی آمریکا در این جنگ طراحی کرده است. روش پژوهش در این مقاله روش مدل‌سازی قیاسی است.

    کلیدواژگان: راهبرد امنیتی رژیم صهیونیستی، پویش قدرت، شبکه نظم امنیتی غرب آسیا، جنگ داخلی سوریه
  • معین برزگرزاده زرندی*، سید عباس احمدی صفحات 37-66

    کشور هند به‌عنوان یک واقعیت پایدار با مجموعه ویژگی‌های ژئوپلیتیکی سرزمینی، قومی، مذهبی، فرهنگی و اقتصادی تعریف مشخصی در منافع ملی ایران و جایگاه خاصی در سیاست خارجی ایران دارد. روابط ایران و هند از دیرباز تحت تاثیر عوامل ژئوپلیتیکی قرار داشته است، در این راستا پژوهش حاضر به بررسی روابط ژئوپلیتیکی دو کشور ایران و هند و دلایل شکست این دو کشور در ایجاد یک همکاری استراتژیک پرداخته است. با توجه به نزدیکی جغرافیایی و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران و هند،‌ دو کشور در سطح منطقه‌ از منافع مشترک زیادی برخوردارند. از آنجایی که نیاز روزافزون هند به انرژی بر کسی پوشیده نیست، برای تامین بلندمدت انرژی خود، به ایران در جایگاه مهم‌ترین تامین‌کننده انرژی می‌نگرد. ایران نیز قدرتمند شدن هند را در راستای سیاست دنیای چندقطبی و مخالفت با یک‌جانبه‌گرایی آمریکا می‌داند و آن را در چهارچوب منافع ملی خود ارزیابی می‌کند. هند در جنوب ایران و بندر چابهار نیز حضور گسترده‌ای دارد که مهم‌ترین زمینه این همکاری وجود منافع انرژی این کشور در خلیج‌فارس است. در ‌این ‌میان، موضوعات چالش‌برانگیزی نیز در روابط ایران و هند وجود دارد؛ مانند نزدیکی هند به ایالات متحده آمریکا و همگام شدن با این کشور در پی تحریم‌های آمریکا علیه ایران، ملاقات مقامات سطح بالای هندی با کشورهای حوزه خلیج‌فارس به‌ویژه امارات متحده عربی، بحرین و قطر که باعث شده رابطه دو کشور هند و ایران به دلیل چالش‌های منطقه‌ای ایران در این حوزه، به‌خوبی پیش نرود.

    کلیدواژگان: ایران، هند، همکاری ژئوپلیتیکی، رقابت ژئوپلیتیکی، منابع کشمکش
  • حسن احمدیان صفحات 67-95

    هدف از این مقاله بررسی مبانی و ابعاد نوین سیاست خارجی مصر در دوره «عبدالفتاح السیسی» است. مصر در دوره پس از «مبارک» تحولاتی گسترده در سطوح داخلی و سیاست خارجی تجربه کرد. با سرنگونی «محمد مرسی» و روی کار آمدن نخستین رئیس جمهور منتخب در تاریخ مصر، این کشور وارد مرحله نوینی در سطوح داخلی و خارجی شد. از آنجا که سیاست خارجی تداوم سیاست داخلی مصر بوده، توجه سیسی به سیاست و روابط خارجی و به‌ویژه پیشبرد برخی تغییرات در آن اهمیت داشته است. با توجه به مسئله مقاله، یعنی «تغییرات و آورده‌‌های سیسی در سیاست خارجی مصر»، پرسش مقاله بر «چرایی و سطح وقوع تغییر در سیاست خارجی مصر در دوره سیسی» متمرکز بوده است. بنا بر فرضیه اولیه مقاله، تغییر سیاست خارجی حاصل تحول جهان‌بینی نخبگان حاکم بر مصر- در گذار از مرسی به سیسی - و منافع صنفی متناظر با آن است؛ تغییری که نه در سطح پارادایم حاکم بر سیاست خارجی، بلکه درون پارادایم یادشده رخ داده است. در این مقاله برای تبیین علل تغییرات در سیاست خارجی مصر در دوره سیسی و نیز سطح آن از روش «تحلیل علی پس‌‌رویدادی» استفاده شده است. افزون بر این روش، در بحث و توضیح روایت‌‌های جدید سیاست خارجی مصر در دوره سیسی، از تحلیل گفتمان استفاده شده و محدوده زمانی پژوهش دوره پس از کودتای 2013 مصر بوده است.

    کلیدواژگان: مصر، سیاست خارجی مصر، محمد مرسی، عبدالفتاح السیسی، تغییر سیاست خارجی
  • زهرا توحیدی*، سیدعلی طباطبایی پناه صفحات 97-124

    از زمان امضای موافقت‌نامه سه‌جانبه میان کشورهای ایران، افغانستان و هند برای «توسعه همکاری بر محور بندر چابهار»، این مفروض که توسعه این بندر در تقابل با بندر گوادر قرار دارد، به‌طور گسترده‌ای مطرح‌ شده است. بر این اساس مقاله حاضر، در تلاش بوده است با بهره‌گیری از نظریه منطقه‌گرایی، طرح‌های همگرایانه با محوریت چابهار و گوادر را در قالب روند همگرایی آسیایی بررسی کند. پرسش‌های اساسی پژوهش حاضر این بوده است که «با توجه به نظریه منطقه‌گرایی جدید، دولت‌های میزبان چه جایگاهی را در روند توسعه همگرایی دو بندر چابهار و گوادر دارند و چه اهدافی را دنبال می‌کنند و الگوی حاکم بر روابط ایران و پاکستان، چه اثراتی بر روند همکاری‌های آینده‌محور این دو بندر بر جای خواهد گذاشت؟» فرضیه این مقاله در پاسخ به پرسش‌های مطرح این بوده است که بر طبق تحلیل‌های رایج درباره بندرهای چابهار و گوادر، دو کشور چین و هند تنها متغیر مستقل و اثرگذار بوده و به نقش کشورهای میزبان همچون ایران و پاکستان کمتر توجه شده است؛ این در حالی است ‌که رقابت یا همکاری این دو بندر تا حد زیادی از کمیت و کیفیت رابطه بین ایران و پاکستان متاثر بوده است. با وارد کردن رابطه ایران و پاکستان و کاوش در ارتباط بنادر چابهار و گوادر، نتایج متفاوتی حاصل شد که برخلاف تحلیل‌های رایج، وجود ظرفیت همکاری بین این بندرها را نشان‌ داده است. روش پژوهش این مقاله، کیفی و با تاکید بر مطالعات اسنادی بوده است.

    کلیدواژگان: بندر چابهار، توافق نامه سه جانبه، ایران، پاکستان، بندر گوادر
  • شایان جوزانی کهن*، شاهین جوزانی کهن صفحات 125-152

    «سیاست موازنه مجدد» اوباما در منطقه آسیای شرقی با هدف بازتعریف منافع، تهدیدات و راهبردهای سیاسی، اقتصادی و نظامی پیگیری شد. با روی کار آمدن دونالد ترامپ، موازنه مجدد جای خود را به سیاست «نخست آمریکا» داد که در آن منافع ایالات متحده بیش از هر موضوع دیگری مورد توجه قرار گرفت. پرسش اساسی مقاله حاضر آن است که «سیاست موازنه مجدد» اوباما و «سیاست نخست آمریکا» ترامپ چگونه در جهت ارتقای منافع آمریکا در آسیای شرقی پیگیری شده است؟ در پاسخ به این پرسش، نگارندگان معتقدند که سیاست موازنه مجدد با اتخاذ رویکردی چندجانبه‌گرایانه و تمرکز بر جلوگیری از رشد اقتصادی و نظامی چین، با هدف اجماع‌سازی میان کشورهای همسو با سیاست‌های ایالات متحده در آسیای شرقی دنبال شده است؛ درحالی‌که سیاست‌های ترامپ با رویکردی یک‌جانبه‌گرایانه در حوزه اقتصاد و چندجانبه‌گرایانه در حوزه‌های نظامی و سیاسی و با تمرکز بر بحران شبه‌جزیره کره، در راستای بسط رقابت منطقه‌ای با چین در این منطقه پیگیری می‌شود. در این مقاله روش پژوهش «تحلیلی و توصیفی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای» بوده و با بهره‌گیری از مکتب کپنهاگ تلاش شده است که با تبیین و تحلیل سیاست‌های اوباما و ترامپ در آسیای شرقی، به بررسی تمایز، وجوه مشترک و رویکردهای هر یک پرداخته، جهت‌گیری جدید سیاست خارجی ایالات متحده را در دوره ترامپ در منطقه آسیای شرقی ترسیم نماید.

    کلیدواژگان: موازنه مجدد، ایالات متحده، ترامپ، اوباما، چین
  • خلیل الله سردارنیا*، رسول صفی زاده صفحات 153-182

    از دهه 2000 به این‌سو با گسترش شتابان جهانی‌شدن و دگرگونی در جنبش‌های اجتماعی و بنیادگرا، معمای امنیت بسیار پیچیده شده است. با تشدید دخالت‌ها و نقش‌آفرینی‌های منفی قدرت‌های منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای و گروه‌های هویت‌بنیاد مذهبی، قومی و سلفی- تکفیری به‌ویژه داعش در خاورمیانه، پیچیده‌تر شدن معمای امنیت در این منطقه بیش از مناطق دیگر مشاهده شده است. این پژوهش با روش تبیینی- تحلیلی و آینده‌پژوهی و از منظر جامعه‌شناختی سیاسی درصدد ارائه پاسخ تحلیلی به این پرسش بوده است که «آینده امنیت خاورمیانه پساداعش چگونه خواهد بود؟» فرضیه پژوهش بر این امر استوار بوده که نهادینه شدن و ریشه‌دار بودن تفکر بنیادگرا و استمرار بسترهای شکل‌گیری گروه‌های تکفیری- سلفی همچون تحقیر و تهدیدهای هویت‌بنیاد دینی از ناحیه جهانی‌شدن و جهانی‌سازی شتابان ارزش‌ها و فرهنگ سکولار غربی، فقر، نابرابری و شکاف طبقاتی ناشی از نوسازی و توسعه وابسته به غرب و جهانی‌شدن اقتصاد نئولیبرال، حکومت‌های ناکارآمد، وابستگی سیاسی حکومت‌های منطقه به غرب و دلایلی از این دست، سبب شده است که خاورمیانه پساداعش، شاهد استمرار ناامنی و خشونت‌های ناشی از ظهور گروه‌های تکفیری جدید باشد. یافته‌های این پژوهش نشان داده است که تا وقتی بسترها و نارضایتی‌های یادشده وجود داشته باشد، تفکر داعشی و تکفیری به‌ویژه در بدنه‌های اجتماعی حفظ خواهد شد و با شکست داعش از بین نخواهد رفت! در واقع خشونت‌های تکفیری در منطقه با ترتیبات سیاسی- نظامی و بین‌المللی شاید به‌صورت موقتی کاهش یابند، اما از بین نمی‌روند! بر این اساس نیازمند ایجاد بسترهای فکری و اجتماعی و جنبش اجتماعی فرا منطقه‌ای با عضوگیری از نخبگان و فعالان صلح بر ورای تعصبات مذهبی، فرقه‌ای و ملی- قومی، همراه با اصلاح فکری و باوری در بدنه اجتماعی یا توده‌ها بوده است.

    کلیدواژگان: امنیت، داعش، پساداعش، خاورمیانه، جنبش‎های اجتماعی
  • محسن عبداللهی صفحات 183-202

    «نظم نوین جهانی» دوره‌ای در موازنه قدرت و باور ایدئولوژیکی است که تحقق نظم نوین جهانی را از طریق فهم، شناسایی و رفع مشکلات جهانی، فراتر از توان واحدهای ملی میسر می‌داند. این اصطلاح به اصول «ویلسون»، «جورج هربرت واکر بوش» و «گورباچف» برای نظم پس از جنگ جهانی دوم بازمی‌گردد. فرا یک‌جانبه‌گرایی گذار از این نظم نوین جهانی است. مسئله اصلی این است که به دلیل بروز منازعات میان قدرت‌های بزرگ مدعی رهبری جهان در عصر حاضر، از جمله آمریکا و چین، نظم نوین کنونی فاقد مشروعیت و نهادهای کارآمد برای رفع موانع تکوین ساختارهای نظام حکومتی جهانی است. پژوهش حاضر درصدد بوده است که عمده‌ترین چالش‌های عبور از نظم نوین جهانی به سمت گذار از یک‌جانبه‌گرایی را تبیین نماید. با این فرض که عبور از نظم نوین جهانی، ترجمان فرا یک‌جانبه‌گرایی و ظهور قدرت‌های جهانی بوده، فرضیه قابل پردازش این است که چالش‌های گذار از یک‌جانبه‌گرایی ریشه در دوگانگی ساختار نظام بین‌الملل، بروز دیدگاه مبتنی بر گذار از نظام وستفالیایی و قواعد و موانع امنیتی و ایدئولوژیکی داشته باشد. یافته‌های پژوهش بیانگر جاه‌طلبی رو به افزایش قدرت‌های بزرگ، تضعیف چشمگیر نقش ایالات متحده آمریکا در نظام بین‌الملل، تکوین قدرت‌های جدید اقتصادی و سیاسی و عبور از نظام تک‌قطبی بوده است.

    کلیدواژگان: نظم نوین جهانی، موازنه قدرت، فرا یک جانبه گرایی، ایالات متحده آمریکا، جمهوری خلق چین
  • سعید جمشیدی، محمدرضا دهشیری صفحات 203-229

    این مقاله با بهره‌گیری از نظریه ثبات هژمونیک درصدد پاسخگویی به این پرسش بوده است که «راهبرد آمریکا پس از 11 سپتامبر 2001 چگونه بر مناسبات دو کشور هند و چین اثر گذاشته است». نویسندگان با روش توصیفی- تحلیلی این فرضیه را مورد آزمون قرار داده‌اند که ایالات متحده آمریکا از رهگذر بالا بردن وزنه هند در منطقه ایندوپاسیفیک و تلاش برای مهار چین درصدد تداوم هژمونی خود در این منطقه برآمده است؛ زیرا باور داشته که چین تهدیدی نزدیک و هند تهدیدی دوردست به شمار می‌رود. ‌بر این اساس و با این اندیشه که هند به‌عنوان قدرت متوسط در آینده ظرفیت به چالش کشیدن منافع آمریکا را در منطقه مزبور ندارد، درصدد کنترل چین از طریق تقویت هند برآمده است. نگارندگان این مقاله ضمن تبیین نظریه ثبات هژمونیک و تشریح سیاست آمریکا در منطقه ایندوپاسیفیک به تجزیه‌وتحلیل تاثیر آن بر سیاست‌ها و مناسبات هند و چین پرداخته‌اند.

    کلیدواژگان: ایندوپاسیفیک، ثبات هژمونیک، ایالات متحده آمریکا، رژیم های بین المللی
|
  • Amir Abbasi Khoshkar, farhad ghasemi* Pages 5-35

    The dynamics of power in the Syrian civil war have been objectively indexed by smart balancing between the three sub-networks of resistance, Turkey and the Kurds. Each of the State units in the Levant and Gulf clusters, using their strategic Plans, seeks to manipulate the power dynamic and thereby influence the future security order in the Levant cluster. The main question at hand is how has the power shift in the West Asian region's security order in the context of the Syrian civil war affected the security strategy of the Zionist regime as a Client Actor of the war? In response to the question raised, the present hypothesis will be tested. Due to the hierarchy of the World Order Network, the power dynamics in the West Asian region's security order and the Syrian civil war influence the security strategy of the Client Actor by influencing the state's security strategy. Therefore, the Zionist regime, drawing on the influence of the dynamics of power in the Syrian civil war on the US security strategy, designs ts security strategy in accordance with the US security strategy in this war. The research method in this article is deductive modeling.

    Keywords: Zionist Security Strategy, Power Dynamics, West Asia Security, Order Network, Syrian Civil War
  • Moein barzegarzadeh Zarandi*, Seyyed Abbas Ahmadi Pages 37-66

    India has a definite role in Iran’s national interests and a special status in Iran’s foreign policy as a permanent reality with a set of geopolitical, territorial, ethnic, religious, cultural and economic features. Iran-India relations have long been influenced by geopolitical factors, in this regard, the present study examines the geopolitical relations between Iran and India and the reasons for the failure of these two countries to establish a strategic partnership. Given the geopolitical proximity and geopolitical position of Iran and India, it seems that they have many common interest at the regional level. India whose growing energy needs are not covered for anyone, is looking to Iran for its long term energy supply as a major supplier of energy. Iran also considers India’s strength to be in line with the policy of the multipolar world and the opposition to US unilateralism, and it assesses it in the framework of its national interest. India has a large and significant presence in southern Iran and the CHABAHAR port, that is the most important area of India’s cooperation with Iran, the CHABAHAR port and the energy benefits of this country in the Persian Gulf. Meanwhile, there are also challenging issues in Iran-India relations, such as India’s proximity to the united states and its continued alignment with US sanctions against Iran, high ranking Indian officials meeting with the Gulf states, in particular the united Arab, Emirates, Bahrain and Qatar, which has caused the relationship between the two countries of Iran and India not to go well because of the regional challenges that Iran is involved with in this area.

    Keywords: Iran, India, geopolitical cooperation, geopolitical competition, resources of conflict
  • Pages 67-95

    The purpose of this article is to examine the new foundations and dimensions of Egyptian foreign policy during the era of Abdel Fattah al-Sisi. In the postMubarak era, Egypt witnessed sweeping domestic and foreign policy developments. With the overthrow of Mohamed Morsi, the first elected president in Egyptian history, the country entered a new phase at the domestic and foreign policy levels. As foreign policy has been and continues to be a continuation of Egypt’s domestic politics, al-Sisi’s views on foreign policy and the way he is changing it is important internally as well. The question of the paper is focused on why and the level of change in Egyptian foreign policy during the Sisi era. I hypothize that changes in Egypt’s foreign policy is the result of the different worldviews of its ruling elites- which has drastically changed from Morsi to Sisi- and their corresponding corporate interests. Still, I argue that this change was not paradigmic. Methodologically, I use causal analysis as well as discourse analysis to explain changes in Sisi’s foreign policy. The research period covers the post-coup period in Egypt

    Keywords: Egypt, Egyptian Foreign Policy, Mohammad Mors, Abdul Fattah Al-Sisi, Change in Foreign Policy
  • Zahra Tohidi*, Ali Tabatabaee Pages 97-124

    Since the signing of the tripartite agreement between Iran, Afghanistan and India on the development of cooperation on the Cahabar port, the assumption that the development of the port is in conflict with the Gwadar port has been widely discussed. In this paper, the development projects of the Chabahar and Gwadar ports are compared within the framework of regional integration theories. The key question is, what are the aims and positions of the host in the development process of the two ports of Chabahar and Gwadar, and what impact will the pattern of Iran-Pakistan relations have on the future cooperation of these two ports? The hypothesis is that in the current analysis of the Chabahar and Gwadar ports, the role of China and India has been cited as the only independent and influential variable, and the role of host countries such as Iran and Pakistan has received less attention; While the competition or cooperation between the two ports is largely influenced by the dynamics of the relationship between Iran and Pakistan. By incorporating the Iran-Pakistan relationship in analyzing the relationship between the Chabahar and Gwadar ports, different results show the capacity of cooperation between these ports. The research method of this article is qualitative with emphasis on documentary studies.

    Keywords: Chabahar port, Tripartite Agreement, Iran, Pakistan, Gwader Port
  • Shayan Jozani Kohan*, shahin Jozani Kohan Pages 125-152

    Obama’s Rebalancing policy has been followed in the East Asian region with aim of redefinition of interests, threats and political, economic and military strategies. By coming Donald Trump to the power, the rebalancing has been replaced by “America First policy” in which the U.S. interests have been addressed more than any other issue. The question of this study is that how have “the Obama’s rebalancing policy” and “Trump’s America First policy” been followed to enhance U.S. interests in East Asia? In response to this question, the author believes that rebalancing policy has taken a comprehensive approach and focused on prevention of economic and military growth of China and with the aim of uniting all countries consistently with U.S. diplomacy in East Asia, while Trump’s policy is pursued by a unilateral approach in the economy arena and multilateral in military and political areas with focus on crisis of Korean peninsula and along the expansion of regional competition with china in this region. The study method in this study is analytical and descriptive and use of library references. This article uses Copenhagen school and tires to clarify and analyze Obama’s and Trump’s foreign diplomacies in the East Asia, and examines the difference, common points and approaches of each one and new orientation of foreign policy of U.S. in Trump term in East Asia.

    Keywords: rebalance, United States, Trump, Obama, China
  • Rasool Safizadeh Pages 153-182

    From 2000s onward, dilemma of security has been complicated by expansion of globalization and development in social movements. In the region of Middle East, we have seen more complexity in security and identity-based violence duo to reasons such as: incensement of involvement and negative role of regional and Trans -regional powers and ethnic, religious and Takfiri groups. In this study, by explanative – analytical method and future study, the authors try to answer this question: how would be the future of security in Middle East in post ISIS? The hypothesis IS: Middle East in the era of post Isis would have seen the continuance of insecurity by takfiri (ex-communicative) groups due to these reasons: institutionalizing and rootedness of fundamental minds and continuity of social contexts for formation of Salafi- ex-communicative Groups because of humiliation and religious threats by globalization and globality of western values and cultures, poverty, economic- class inequality and gaps due to globalization of neo-liberal economy, in-efficient governments, dependency to foreign powers and so on. Findings of this study shows that, due to continuity of above- mentioned contexts and dissatisfactions, in future we have been faced to ISIS and ex-Communicative thought in the masses, so falling of ISIS, necessarily doesn’t mean the ending of violence. Perhaps we can decrease temporarily the Ex- communicative groups’ violence in this region by international political and military actions, but this actions is not eternal. So the permanent peace need to necessary social and mind preconditions by formation of trans- regional social movement and recruitment from peace elite and activists beyond of religious, ethnical and national prejudice as well as the mind and belief reformation in the masses.

    Keywords: Security, ISIS, Post ISIS, Middle East, Social Movements
  • Mohsen Abdollahi* Pages 183-202

    New world order is an epoch including eminent changes in political thought and balance of power, which is related in ideological believes to allow global governance process by attempting to recognize, realize and solve its problems out of each individual capacity in nation- state domain. This term refers to postworld war II order based on the George H. W. Bush and Gorbachev principles. The main question is the leading role of great powers, e.g. USA and China, for systemic conflicts in recent world has made the new order to face a lack of necessary and effective institutions to overcome problems and remove obstacles of global structures and legitimacy elements. In this article, I am trying to have a survey on the main challenges of transiting from the new world order toward unilateralism. Regarding this assumption that transiting from this new world order is equal to post-unilateralism and the rise of recent global powers, It seems that post-unilateralism challenges originates from duality in global system structure, post- westphalia order viewpoints as long as the rules and obstacles on ideological and security points. The findings show a rising ambitiousness of great powers, weakening the USA uncontested leading role, rising new politico-economic powers and post-uni polar system transition.

    Keywords: New World Order, Balance of Power, Post- Unilateralism, USA, China
  • Saeed Jamshidi Pages 203-229

    Using the hegemonic stability theory, this article seeks to answer this question that how the US strategy after September 11th, 2001 has affected the relations between India and China. By an analytical-descriptive method, the authors have studied the hypothesis that the United States has been looking for maintaining its hegemony in the region by increasing India’s power in the Indo- Pacific region and trying to subdue China; since the US believes that China is a near threat and India a far-fetched one. So, with the intention that India, as a future middle power, has no capacity to challenge the US interests in the region, the US is seeking to control China by strengthening India. While explaining the theory of hegemonic stability and outlining the US policy in the Indo- Pacific region, the authors analyze its impact on the policies and relationships between India and China.

    Keywords: Indo- Pacific, hegemonic stability, USA, international regimes