فهرست مطالب

غدد درون ریز و متابولیسم ایران - سال بیست و یکم شماره 3 (پیاپی 105، مرداد و شهریور 1398)
  • سال بیست و یکم شماره 3 (پیاپی 105، مرداد و شهریور 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/08/10
  • تعداد عناوین: 6
|
  • محمد نصرتی اسکویی، محمد صفریان، عماد یوزباشیان، گلاله اصغری، مریم زرکش، نازنین سادات عقیلی مقدم، مهدی هدایتی، پروین میرمیران*، علیرضا خلج صفحات 123-137
    مقدمه

    امنتین آدیپوکینی است که دارای اثرات ضدالتهابی بوده و منجر به کاهش مقاومت به انسولین می گردد، بنابراین، می تواند در پیشگیری از بیماری های قلبی عروقی و دیابت نقش مهمی داشته باشد. هدف مطالعه ی حاضر، بررسی ارتباط غلظت پلاسمایی و دریافت اسیدهای چرب با بیان ژن امنتین در بافت چربی احشایی و زیرجلدی بود.

    مواد و روش ها

    بافت چربی احشایی و زیرجلدی و خون ناشتا از 50 فرد چاق و 47 فرد غیرچاق بزرگ سال که تحت جراحی شکم قرار گرفته بودند، جمع آوری شد. دریافت های غذایی از طریق پرسش نامه بسامد خوراک ارزیابی گردید. میزان بیان نسبی ژن امنتین در بافت های چربی با روش Real-Time PCR و اسیدهای چرب پلاسما با روش کروماتوگرافی گازی تعیین شد.

    یافته ها

    بیان ژن امنتین در بافت چربی احشایی افراد غیرچاق بالاتر از افراد چاق بود، درحالی که در بافت چربی زیرجلدی تفاوتی مشاهده نشد. بیان ژن امنتین در بافت چربی احشایی با اسیدهای چرب تک غیراشباع رژیم غذایی (0/394β= و 0/011P=) در افراد چاق و نسبت پلاسمایی اسیدهای چرب امگا-6 به امگا-3 (0/385β= و 0/029P=) در افراد غیرچاق پس از تعدیل مخدوشگرها ارتباط مستقیم نشان داد. ارتباطی بین اسیدهای چرب دریافتی و پلاسمایی با بیان ژن امنتین در بافت چربی زیرجلدی مشاهده نشد.

    نتیجه گیری

    دریافت غذایی اسیدهای چرب تک غیراشباع افراد چاق و نسبت پلاسمایی اسیدهای چرب امگا-6 به امگا-3 افراد غیرچاق با بیان ژن امنتین در بافت چربی احشایی ارتباط مستقیم داشت. بنابراین، به نظر می رسد که افزایش دریافت اسیدهای چرب تک غیراشباع به واسطه ی افزایش بیان ژن امنتین می تواند در بهبود چاقی و عوارض مرتبط با آن در ارتباط باشد.

    کلیدواژگان: امنتین، اسید چرب اشباع (SFA)، اسید چرب تک غیراشباع (MUFA)، اسید چرب چند غیراشباع (PUFA)، نسبت امگا-6 به امگا-3، بافت چربی احشایی، بافت چربی زیرجلدی
  • لیلی یکه فلاح، فرزانه طالبی*، اعظم قربانی، مریم مافی، محمدحسین مافی صفحات 138-144
    مقدمه

    ترس از کاهش قند خون از بزرگ ترین موانع دستیابی به کنترل مناسب آن در بیماران دیابتی است و تبعیت از درمان های مناسب دیابت و کیفیت زندگی بیماران را تحت تاثیر قرار می دهد. مطالعه ی حاضر با هدف بررسی ارتباط بین ترس از کاهش قند خون و کیفیت زندگی بیماران دیابتی نوع 2 انجام گردید.

    مواد و روش ها

    مطالعه ی توصیفی حاضر بر روی 360 بیمار دیابتی نوع 2 مراجعه کننده به کلینیک غدد بیمارستان ولایت قزوین در سال 1397 انجام گرفت. ابزار جمع آوری اطلاعات شامل یک چک لیست اطلاعات فردی - اجتماعی، پرسش نامه های ترس از کاهش قند خون (HFS) و کیفیت زندگی بیماران دیابتی بود. داده ها با استفاده از روش های آماری (آنالیز واریانس یک طرفه، هم بستگی پیرسون) توسط نرم افزار SPSS نسخه 24 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

    نمره ی میانگین کیفیت زندگی و ترس از کاهش قند خون به ترتیب 8/6±44/3 و 8/7±22/07 بود. بیشترین نمره ی کیفیت زندگی بیماران بر اساس گروه های درمانی در گروه درمان با قرص و با میانگین 7/8±46/4 و بیشترین نمره ی ترس از کاهش قند خون بیماران در گروه درمان با انسولین و با میانگین 10/5±26/1به دست آمد. در مطالعه ی حاضر، بین ترس از کاهش قند خون و کیفیت زندگی ارتباط معنی دار و معکوسی یافت شد (0/46-=r و 0/001>p).

    نتیجه گیری

    ترس از کاهش قند خون با کیفیت زندگی بیماران دیابتی ارتباط معکوس و معنا داری دارد؛ به طوری که بروز این ترس در بیماران تحت درمان با انسولین بیشتر است. براین اساس، پیشنهاد می گردد که آموزش بیماران پیش از شروع درمان با انسولین در ارتباط با نحوه ی عملکرد و تزریق انسولین و نحوه ی مدیریت فعالیت ها در بیماران در اولویت قرار گیرد.

    کلیدواژگان: ترس از کاهش قند خون، کیفیت زندگی، دیابت نوع 2
  • مهدی میرزایی علویحه، فریده اعظمی، فرزاد جلیلیان، علیرضا حیدرنیا* صفحات 145-152
    مقدمه

    دیابت شایع ترین بیماری ناشی از اختلالات متابولیسمی با عوارض مخرب است. هدف از مطالعه ی حاضر تعیین رفتارهای خود مراقبتی کنترل کننده ی قند خون و عوامل مرتبط با آن در زنان مبتلا به دیابت نوع دو بود.

    مواد و روش ها

    این مطالعه ی مقطعی  بر روی زنان دیابتی مراجعه کننده به بیمارستان نبی اکرم (ص) شهرستان جوانرود کرمانشاه در سال 1396 انجام شد. با نمونه گیری تصادفی ساده، 120 زن بالای 30 سال مبتلا به دیابت نوع دو وارد مطالعه شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسش نامه مشتمل بر سوالات جمعیت شناختی، آگاهی، نگرش و رفتار بود که با انجام مصاحبه از شرکت کنندگان تکمیل شد. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS ویرایش 21 و با بهره گیری از آزمون های توصیفی و تحلیلی شامل همبستگی، تی و رگرسیون خطی تجزیه و تحلیل شدند. برای همه ی آزمون ها سطح معناداری 0/05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    دامنه ی سن شرکت کنندگان 32 تا 69 و میانگین آن 8/02±48/8 سال بود. همبستگی معکوس و معناداری میان افزایش سن شرکت کنندگان و نمره آگاهی مشاهده شد (0/289-=r و 0/002=P). با افزایش میزان تحصیلات، به طور معناداری آگاهی (0/011=P) و رفتار (0/004=P) بیماران افزایش نشان می داد. ساختارهای آگاهی و نگرش 11 درصد از رفتارهای خود مراقبتی شامل رژیم غذایی و فعالیت بدنی کنترل کننده ی قند خون در افراد مبتلا به دیابت نوع دو را تبیین کردند.

    نتیجه گیری

    به نظر می رسد تاکید بر افزایش آگاهی و نگرش شرکت کنندگان می تواند تغییراتی در رفتارهای خود مراقبتی شامل رژیم غذایی و فعالیت بدنی جهت کنترل قند خون ایجاد کند.

    کلیدواژگان: خود مراقبتی، قند خون، زنان، دیابت نوع دو، آگاهی، نگرش
  • پریسا مهدیلوی، مرضیه ضیایی راد* صفحات 153-162
    مقدمه

    انگ، شرایط حاکی از برچسب زدگی است؛ به گونه ای که فرد از محیط خویش بنا به دلایل فیزیکی و یا روانی متمایز شده و در حالت وصله ناجور بودن قرار می گیرد. این مطالعه با هدف تعیین انگ اجتماعی درک شده و رابطه ی آن با ویژگی های جمعیت شناختی و بالینی بیماران با دیابت نوع یک انجام گرفت.

    مواد و روش ها

    در این مطالعه توصیفی تحلیلی، 135 بیمار با دیابت نوع یک در مراکز بهداشتی درمانی شهر تبریز در سال 1397 از طریق نمونه گیری هدفمند و با توجه به معیارهای ورود بررسی شدند. اطلاعات توسط پرسش نامه اطلاعات دموگرافیک و پرسش نامه انگ اجتماعی جمع آوری گردید. داده ها از طریق نسخه 16 نرم افزار SPSS و با استفاده از آزمون های آماری تی مستقل و آنالیز واریانس یک طرفه تجزیه و تحلیل شد.

    یافته ها

    بیشتر نمونه های پژوهش زن و دارای میانگین سنی 7/27±26/02 سال بودند. میانگین کل انگ اجتماعی نمونه های پژوهش، 12/16±51/43 بود که در سطح متوسط قرار داشت. انگ اجتماعی با رده های سنی، وضعیت تاهل، محل سکونت، سطح تحصیلات، طول مدت ابتلا به دیابت، سابقه ی خانوادگی دیابت و سطوح مختلف هموگلوبین گلیکوزیله رابطه آماری معنا داری داشت (0/05>p).

    نتیجه گیری

    بر اساس نتایج مطالعه ی حاضر، تلاش و حمایت همه جانبه تیم درمان و مخصوصا پرستاران در زمینه ی آموزش موثرتر بیماران مبتلا به دیابت جهت ارتقای سطح آگاهی و یادگیری آنان در زمینه دیابت و مقابله با عوارض روانی و انگ حاصل از آن، ضروری به نظر می رسد.

    کلیدواژگان: انگ اجتماعی، دیابت نوع یک، نوجوان، جوان
  • ابراهیم مصلحی، وازگن میناسیان*، هیبت الله صادقی صفحات 163-173
    مقدمه

    مقادیر بافت چربی زیرجلدی (SAT) نسبت به سایر ذخایر چربی می تواند اثرات متفاوتی روی سلامتی و مقاومت به انسولین داشته باشد. هدف کلی مطالعه ی حاضر بررسی تاثیر تمرین هوازی بر اورکسین A سرمی (OXA)، بیان ژن شاخص های ترموژنیک SAT و مقاومت به انسولین در رت های چاق شده با رژیم غذایی پرچرب بود.

    مواد و روش ها

    32 سر رت نر نژاد ویستار با میانگین وزنی 180 تا 200 گرم و 6 هفته سن به طور تصادفی به 4 گروه مساوی شامل: گروه تغذیه طبیعی (NFD)، گروه چاق شده با رژیم غذایی پرچرب (HFDO)، گروه تغذیه طبیعی پس از القاء چاقی (HFDO-NFD) و گروه تمرین هوازی و تغذیه طبیعی پس از القاء چاقی (HFDO-AEX) تقسیم شدند. سطوح سرمی OXA، انسولین، قند ناشتا (FBS) ، پروفایل چربی (TG، HDL-C، LDL-C، TC) و بیان ژن های PGC-1α و UCP1 درSAT  در گروه HFDO پس از القاء چاقی و در گروه های دیگر 48 ساعت پس از آخرین جلسه از هشت هفته تمرین هوازی چهار جلسه ای (60 درصد حداکثر ظرفیت تمرین)، اندازه گیری شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد مقادیر OXA، HDL-C و بیان ژن های PGC-1α و UCP1 متعاقب HFD در گروه HFDO نسبت به گروه NFD کاهش معنادار، و مقادیر پروفایل چربی، شاخص لی، FBS، انسولین و مقاومت به انسولین افزایش معنادار یافت (0/001≥P). همچنین به دنبال تمرین هوازی در گروه HFDO-AEX  نسبت به گروه HFDO سطوح OXA (34/74 درصد)، HDL-C (23/65 درصد) و بیان ژن های PGC-1α و UCP1 (به ترتیب 77/38و 78/72 درصد) افزایش معنادار، و مقادیر پروفایل چربی، شاخص لی (18/34 درصد)، FBS (32/28درصد)، انسولین (4/01 درصد) و مقاومت به انسولین (37/48 درصد) کاهش معنادار یافت (0/001≥P). اگرچه این تغییرات در گروه HFDO-NFD معنادار نبود.

    نتیجه گیری

    به نظر می رسد تمرین هوازی می تواند با افزایش OXA و تغییر بیان ژن شاخص های ترموژنیکی در SAT موجب بهبود مقاومت به انسولین و پروفایل چربی های خون شود.

    کلیدواژگان: چاقی، ورزش هوازی، اورکسین A، PGC-1α، UCP1
  • آزیتا زاده وکیلی*، زهرا دانشیان صفحات 174-187

    چاقی، وضعیتی است که با انباشت بیش از حد بافت چربی مشخص شده و نقش چشمگیری در کاهش کیفیت زندگی و بروز بیماری های قلبی عروقی، دیابت نوع 2 و سرطان دارد. بافت چربی از سه گونه آدیپوسیت سفید، قهوه ای و بژ ساخته می شود که آدیپوسیت های قهوه ای و بژ قادر به فعالیت ترموژنیک بوده و می توانند در پاسخ به برخی محرک های محیطی، انرژی را به شکل گرما هدر دهند. بافت چربی بژ در پاسخ به محرک های محیطی از جمله سرما، طی فرایند قهوه ای شدن از بافت چربی سفید مشتق می شود. شناسایی هرچه دقیق تر تنظیم کننده های اصلی رونویسی و آبشارهای مربوطه که همانا سازوکارهای اپی ژنتیکی هستند که در پاسخ به عوامل محیطی فعال شده و فرایند قهوه ای شدن و عملکرد ترموژنیک این سلول ها را تنظیم می نمایند، می تواند این امکان را فراهم آورد که کنترل عملکرد ترموژنتیک یا شدت آن را، در آدیپوسیت های قهوه ای و بژ، به صورت  in vivoدر دست بگیریم. تسلط بر فرایند فوق، در عین تامین سهولت و امنیت، به ما امکان مداخله دارویی نوین علیه چاقی و بیماری های وابسته را اعطاء می نماید. در مقاله حاضر ضمن مرور مختصر روند تمایز آدیپوسیت ها و معرفی کوتاهی از سازوکارهای اپی ژنتیک و نقش هر یک از آن ها در روند قهوه ای شدن، به مطالعات درمان چاقی که بر اساس این یافته ها انجام شده است پرداخته می شود.

    کلیدواژگان: اپی ژنتیک، بافت چربی قهوه ای، بافت چربی بژ، قهوه ای شدن، چاقی
|
  • Mohammad Nosrati Oskouie, Mohammad Safarian, Emad Yuzbashian, Golaleh Asghari, Maryam Zarkesh, Nazanin Sadat Aghili Moghaddam, Mahdi Hedayati, Parvin Mirmiran*, Alireza Khalaj Pages 123-137
    Introduction

    Omentin, an adipokine, with anti-inflammatory effects reduces insulin resistance, and can hence, play an important role in prevention of cardiovascular disease and diabetes. The present study aimed to investigate the association of plasma and dietary fatty acids with gene expression of omentin in visceral and subcutaneous adipose tissues.

    Materials and Methods

    Visceral and subcutaneous adipose tissues and fasting blood samples were obtained from 50 obese and 47 non-obese participants, who had undergone elective abdominal surgery. Dietary intakes were assessed using a food frequency questionnaire. Relative gene expression of omentin in visceral and subcutaneous adipose tissues was measured by Real-Time PCR and plasma fatty acids were measured using gas chromatography.

    Results

    Omentin gene expression in visceral adipose tissue was higher in non-obese participants, compared to obese ones; however, no difference was found in subcutaneous adipose tissue. A significant direct association was observed between omentin gene expression in visceral adipose tissue with dietary monounsaturated fatty acid (MUFA) (P=0.011, β=0.394) in obese subjects and the plasma omega 6: omega 3 ratio (P=0.029, β=0.385) in non-obese subjects after adjustment for confounders. No association was observed between omentin gene expression in subcutaneous adipose tissue and plasma and dietary fatty acids.

    Conclusion

    Dietary intakes of MUFA in obese participants and plasma omega 6: omega 3 ratio in non-obese ones were directly associated with omentin gene expression in visceral adipose tissue. Therefore, higher omentin gene expression by increasing dietary MUFA may be related to improvement of obesity and its associated comorbidities.

    Keywords: Omentin, Saturated fatty acids, Monounsaturated fatty acids, polyunsaturated fatty acids, Omega-6: Omega-3 ratio, Visceral adipose tissue, Subcutaneous adipose tissue
  • Leili Yekefallah, Farzaneh Talebi*, Azam Ghorbani, Maryam Mafi, Mohammad Hosein Mafi Pages 138-144
    Introduction

    Fear of hypoglycemia is one of the biggest obstacles to achieving proper blood glucose control in diabetic patients, adversely affecting the proper treatment of diabetes and quality of life in these patients. The aim of this study was to investigate the relationship between fear of hypoglycemia and quality of life in patients with type 2 diabetes.

    Materials and Methods

    The present study was a descriptive analytic-correlational study, conducted in 2018 on 360 patients with 2 diabetes referreing to the Velayat teaching hospital in Ghazvin. Data collection tools included a personal-social checklist, the Hypoglycemia Fear Survey (HFS) and information on Diabetes Quality of Life (DQOL). Data collected were analyzed using one-way ANOVA, Pearson correlation test statistics by SPSS.24 software.

    Results

    Mean scores of quality of life and fear of hypoglycemia were 44.3±8.6 and 22.07±8.7 respectively. The highest quality of life score for patients in the pill treatment group was 46.4±7.8, and the highest scores of hypoglycemia were in the insulin treatment group with a mean of 26.1±10.5. In this study, there was a significant, inverse relationship between fear of hypoglycemia and quality of life (r=-0.46, p<0.001).

    Conclusion

    Results show a significant, inverse relationship between fear of hypoglycemia and quality of life in diabetic patients, such that the occurrence of this fear is higher in patients treated with insulin. Based on results, it is recommended that these patients should be educated on the action of insulin and its mode of injection, and on how to prioritize and manage their activities.

    Keywords: Fear of hypoglycemia, Quality of life, Type-2 diabetes
  • Mehdi Mirzaei Alavijeh, Farideh Azami, Farzad Jalilian, Alireza Hidarnia* Pages 145-152
    Introduction

    Diabetes is the most common metabolic disorder and can have devastating complications. The objective of this study was to determine self-care behaviors for glycemic control and its related factors in type II diabetes women patients.

    Materials and Methods

    This cross-sectional study, conducted in 2016 on a randomly selected sample of 120 women volunteers, aged over 30 years, referred to hospital in Javanrud, Kermanshah. Participant’s responses to a KAP questionnaire including the KAP (Knowledge, Attitude, and Practice) constructs and socio-demographics determinants during interviews. Data were analyzed by SPSS version 21 using correlations, t student and linear regression. A level of 0.05 was considered signicant for all tests.

    Results

    Age range of participants was 32 to 69 years (mean 48.8±8.02 years). There was a significant and inverse correlation between increased age of participants and knowledge (r=-0.289 & P=0.002). Increasing the level of education significantly increased the participants' knowledge (P=0.011) and behavior (P=0.004). Knowledge and attitude constructs explained 11% of the self-care behaviors for diabetes control by paying attention to diet and physical activity, respectively.

    Conclusion

    Results underscore the need to emphasize raising knowledge of diabetic patients on changes in diet and physical activity behaviors, for facilitating glycemic control.

    Keywords: Self-Care, Glycemic, Type II Diabetes, Women, Knowledge, Attitude
  • Parisa Mahdilouy, Marzieh Ziaeirad* Pages 153-162
    Introduction

    The term stigma indicates characteristic labeling, in a way, that the individual becomes an outcast in his /her living environment for physical or psychological reason and in the case of patching it becomes ill fated. The objective of this study was to determine the perceived social stigma and its relationship with the demographic and clinical characteristics of patients with type 1 diabetes. Methods and Materials: In this analytical descriptive study, conducted in 2018, 135 patients with type 1 diabetes in Tabriz health centers, who met the inclusion criteria, were assessed using the purposeful sampling method. Data were collected on demographics also using social stigma questionnaires. Data were analyzed by SPSS software version 16 using independent t-test and one way ANOVA.

    Results

    The majority of participants were women, with an average age of 26.02±7.27 years. Total mean for social stigma of the participants was 51.43±12.16, considered a moderate level. There was a significant relationship between social stigma and age, marital status, place of residence, educational level, duration of diabetes, diabetic family history and different levels of hemoglobin glycosylation.

    Conclusion

    Based on the research results, the comprehensive effort and support of the treatment team, viz nurses is more effective educating diabetes patients and is vital for improving their knowledge about diabetes, to facilate coping with the psychological and emotional complications of diabetes and its social stigma.

    Keywords: Social Stigma, Type 1 Diabetes, Adolescent, Young
  • Ebrahim Moslehi, Vazgen Minasian*, Heibatollah Sadeghi Pages 163-173
    Introduction

    Compared to other adipose tissues, Subcutaneous Adipose Tissue (SAT), may have different effects on health and insulin resistance. The purpose of this study was to investigate the effect of aerobic exercise on serum orexin-A (OXA), SAT thermogenic indices gene expression, and insulin resistance in high-fat diet-induced obese rats.

    Materials and Methods

    Thirty-two male wistar rats with an average weight of 180-200 g were randomly assigned into 4 equal groups: normal fat diet (NFD), high-fat diet-induced obesity (HFDO), normal fat diet after high-fat diet-induced obesity (HFDO-NFD) and the aerobic exercise group with normal fat diet after high-fat diet-induced obesity (HFDO-AEX). After induction of obesity in the HFDO group and 48 hours after eight weeks of aerobic exercise in other groups (60% of maximum exercise capacity), fasting levels of serum OXA, FBS, insulin resistance, lipid profiles, and gene expression of PGC-1α and UCP1 in SAT were measured.

    Results

    Results showed that, following HFD, compared to the NFD group, levels of OXA, HDL-C, PGC-1α and UCP1 gene expression in the HFDO group, significantly decreased, and lipid profiles, Lee index, FBS, insulin and insulin resistance significantly increased (P<0.01). Also after aerobic exercise in the HFDO-AEX group, compared to the HFDO group, levels of OXA (34.74%), HDL-C (23.65%), PGC-1α and UCP1 genes expression (77.38% and 78.72%, respectively) increased and values of lipid profile, Lee index (18.34%), FBS (32.28%), insulin (4.01%) and insulin resistance (37.48%) were significantly decreased (P≤0.001), changes however, not significant in the HFDO-NFD group.

    Conclusion

    Data obtained suggest that aerobic exercise by an increase in the OXA and alteration in the SAT thermogenic gene expression indices may improve insulin resistance and blood lipid profiles.

    Keywords: Obesity, Aerobic exercise, Orexin-A, PGC-1α, UCP1
  • Azita Zadeh Vakili*, Zahra Daneshian Pages 174-187

    Obesity is a condition characterized by excessive accumulation of adipose tissue and plays a conspicuous role in reducing quality of life, and the occurrence of cardiovascular disease, type 2 diabetes and cancer. Adipose tissue is made up of three types of adipocytes, including white, brown and beige. Brown and beige adipocytes are capable of thermogenic activity and can dissipate energy as heat, in response to some environmental stimuli. Beige adipose tissue is derived from white adipose tissue in response to environmental stimuli including cold, a process called browning. More accurate identification of the major transcription regulators and related cascades, i.e. epigenetic mechanisms, activated in response to environmental factors and regulate the browning process and thermogenic function of brown and beige adipocytes, can allow the in vivo control of thermogenic function or its intensity in these cells. Controlling this process, while providing ease and safety, gives the opportunity for new drug therapies for obesity and related illnesses. In this study, while briefly reviewing the process of adipocyte differentiation and providing an introduction on epigenetic mechanisms, and their roles in the browning process, related studies on obesity treatment have been addressed.

    Keywords: Epigenetic, Brown adipocytes, Beige adipocyte, Browning, Obesity