فهرست مطالب

علوم روانشناختی - پیاپی 80 (آبان 1398)
  • پیاپی 80 (آبان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/08/10
  • تعداد عناوین: 12
|
  • عارف شاهدپور، محمد حاتمی*، ربابه نوری، محمود برجعلی صفحات 869-878
    زمینه

    تحقیقات، اثربخشی شفقت درمانگری و ادغام برخی روان درمانگری ها با آموزه های دینی و اسلامی را تایید کرده اند، اما آیا ترکیب شفقت درمانگری با آموزه های اسلامی می تواند اثربخشی آن را افزایش دهد؟

    هدف

    هدف این پژوهش، مقایسه اثربخشی شفقت درمانگری انطباق یافته با آموزه های اسلامی با شفقت درمانگری کلاسیک در خودشفقتی بیماران مبتلا به سرطان سینه بود.

    روش

    روش این پژوهش، شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون و گروه گواه بود. جامعه مورد مطالعه شامل 45 نفر از بیماران مراجعه کننده به بخش آنکولوژی بیمارستان شهدای تجریش در سال 1397 بود که به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و به شکل تصادفی در سه گروه شفقت درمانگری اسلامی، شفقت درمانگری کلاسیک و گروه گواه جایگزین شدند. جلسات آموزش طی 8 جلسه 90 دقیقه ای بر روی گروه شفقت درمانگری کلاسیک (بر اساس گیلبرت «2010») و شفقت درمانگری اسلامی (بر اساس پروتکل محقق ساخته، 1398) انجام شد. به منظور جمع آوری داده ها از پرسشنامه خودشفقتی (نف، 2003) استفاده شد و داده ها با روش مانکوا مورد تحلیل آماری قرار گرفتند. یافته ها: نتایج نشان داد که گرچه هر دو درمان در مولفه های متغیر مورد مطالعه موثر بودند اما شفقت درمانگری انطباق یافته با اسلام در بهبود مولفه خودمهربانی خودشفقتی موثرتر از شفقت درمانگری کلاسیک بود (0/005P=).

    نتیجه گیری

    ادغام با آموزه های اسلامی می تواند به اثربخشی شفقت درمانگری کلاسیک بیفزاید.

    کلیدواژگان: شفقت درمانگری، شفقت درمانگری انطباق یافته با آموزه های اسلامی، خودشفقتی، سرطان سینه
  • زینب خجوی، رضا رستمی*، عبدالرحمن رستمیان، نیما قربانی، حجت الله فراهانی فراهانی، غلامعلی حسین زاده دهکردی صفحات 879-886
    زمینه

    فاجعه سازی درد و اضطراب درد از متغیرهای حائز اهمیت در ادراک درد مزمن هستند اما در مورد نقش آنها در شدت درد در بیماران مبتلا به آرتریت روماتوئید دانش اندکی وجود دارد.

    هدف

    هدف این پژوهش بررسی نقش فاجعه سازی درد و اضطراب درد در پیش بینی شدت درد در زنان مبتلا به آرتریت روماتوئید بود.

    روش

    پژوهش حاضر از نوع مطالعات همبستگی بود. از بین زنان مبتلا به آرتریت روماتوئید که به درمانگاه روماتولوژی بیمارستان امام خمینی و کلینیک های خصوصی شهر تهران مراجعه کرده بودند، 100 نفر به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای به کار رفته در این پژوهش شامل مقیاس فاجعه سازی درد (سالیوان و همکاران، 1995)، مقیاس نشانگان اضطراب درد (مک کراکن و همکاران، 1996) و مقیاس آنالوگ دیداری بود.  

    یافته ها

    نتایج نشان داد که فاجعه سازی درد و اضطراب درد به طور معناداری شدت درد را در زنان مبتلا به آرتریت روماتوئید پیش بینی می کنند. ضریب رگرسیونی استاندارد شده برای فاجعه سازی درد 0/51 (0/001>P) و برای اضطراب درد0/30 (0/01>P) بود.

    نتیجه گیری

    فاجعه سازی درد و اضطراب درد می توانند با تاثیر بر شدت درد در زنان مبتلا به آرتریت روماتوئید، مشکلات ناشی از درد مزمن را در آنها افزایش دهند؛ و لازم است این عوامل در مدیریت و درمان این بیماران لحاظ شوند.

    کلیدواژگان: درد مزمن، آرتریت روماتوئید، فاجعه سازی درد، اضطراب درد، شدت درد
  • محسن شکوهی یکتا*، سعید اکبری زردخانه، ثریا علوی نژاد، سعید سجادی اناری صفحات 887-896
    زمینه

    خانواده مهمترین عنصر در اجتماع است و زوجیت اساس شکل گیری و هسته خانواده است. جامعه موفق، به زوجیت و آرامش در خانواده به عنوان یک موضوع بسیار حائز اهمیت می پردازد. اگر به هر دلیلی نارضایتی و ناسازگاری در روابط زناشویی به وجود آید، ممکن است زمینه ناکامی و خشم ایجاد شود و پیامدهایی نظیر سوءظن، سوءاستفاده عاطفی، خصومت و سرزنش و پایین آمدن سلامت روانی زوجین را در پی داشته باشد، اما آیا می توان از طریق بسته آموزشی تنظیم هیجان مبتنی بر روی آورد شناختی - رفتاری رضایت زناشویی و شادکامی آنها را افزایش داد؟

    هدف

    این پژوهش با هدف آموزش توانش های تنظیم هیجان مبتنی بر روی آورد شناختی - رفتاری و اثربخشی آن بر رضایت زناشویی و شادکامی زوجین انجام شد.

    روش

    این پژوهش از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون تک گروهی بود. گروه نمونه به صورت در دسترس انتخاب شد که 66 نفر از زوجین (با میانگین 32/27 سال و انحراف استاندارد 3/7171/3) در 7 جلسه دوساعته کارگاه مدیریت خشم شرکت کردند. این زوجین از بین والدین دانش آموزان مدارس غیرانتفاعی شهر تهران و به صورت در دسترس انتخاب شدند. برنامه مداخلاتی استفاده شده در این کارگاه برنامه بازنگری شده آتش بازی (اسمیت، 2004) بود.  برای جمع آوری داده ها از سیاهه شادکامی آکسفورد (آرگایل، مارتین و کراس لند، 1989) و شاخص رضایت زناشویی هودسون (1992) استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج حاصل از  آزمون t وابسته  نشان داد که آموزش توانش های تنظیم هیجان، شادکامی و رضایت زناشویی را به طور معناداری افزایش داده است. این تفاوت ها به نحوی است که میانگین گروه نمونه در سیاهه شادکامی افزایش داشته (0/05 <p) و در سیاهه شاخص زناشویی که نمره بالا نشان دهنده مشکلات بیشتر زناشویی است به طور معناداری کاهش داشته است (0/05 <p).

    نتیجه گیری

    این بدان معنی است که آموزش توانش های تنظیم هیجان، روش مناسبی برای کاهش تعارضات خانوادگی و افزایش شادکامی در زوجین است.

    کلیدواژگان: توانش های مهارگری خشم، شادکامی، رضایت زناشویی، آموزش زوجین
  • سارا کریمی*، عبدالله شفیع آبادی، ابراهیم نعیمی صفحات 897-904
    زمینه

    یکی از مشکلاتی که زنان معلم تجربه می کنند تعارض میان کار و خانواده است و آسیب پذیری در برابر مشکلات هیجانی و به دنبال آن افسردگی یکی از پیامدهای این تعارض است. اما آیا درمان هیجان مدار می تواند بر روی این افسردگی تاثیرگذار باشد؟

    هدف

    هدف این پژوهش تعیین اثربخشی درمان هیجان مدار بر کاهش افسردگی در معلمان زن بود.

    روش

    طرح این پژوهش نیمه آزمایشی با پیش آزمون - پس آزمون و گروه گواه می باشد. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه افسردگی بک است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه معلمان زن در مقطع متوسطه واقع در شهر قزوین در سال 1396 بود. نمونه پژوهش شامل 30 نفر از معلمان زن شاغل به کار در مقطع متوسطه بود، که به روش نمونه گیری هدفمند و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفری آزمایش و گواه قرار داده شدند. گروه آزمایش از 10 جلسه درمانی بر اساس یک پروتکل محقق ساخته (1397) بهره بردند و نمره پرسشنامه افسردگی قبل و بعد از مداخله در دو گروه آزمایش و گواه با استفاده از تحلیل کواریانس تجزیه و تحلیل شد و مورد مقایسه قرار گرفت.

    یافته ها

    نتایج تحلیل کواریانس، تفاوت معناداری را در زمینه نمره افسردگی بین گروه آزمایش و گروه گواه و اثربخشی درمان هیجان مدار بر افسردگی معلمان زن نشان داد. (0/001>p)

    نتیجه گیری

    بر این اساس می توان گفت که پروتکل درمانی پژوهش حاضر اثربخش واقع شده و می شود از آن برای کاهش افسردگی معلمان زن بهره برد.

    کلیدواژگان: درمان هیجان مدار، افسردگی، معلم
  • حوریه پورحنیفه، غلامعلی افروز*، علی اکبر ارجمندنیا صفحات 905-912
    زمینه

    آموزش کاربردی، از جمله معیارها و شاخصه های موفقیت و کارآمدی نظام آموزش و پرورش در جوامع محسوب می شود. تهیه و تدوین مواد آموزشی کاربردی باید مبتنی بر ویژگی ها و نیازهای فردی، خانوادگی، گروهی و اجتماعی باشد، به گونه ای که در نهایت زندگی مستقل فرد را به همراه داشته باشد. با توجه به مشکلات زبان بیانی از جمله زبان نوشتاری دانش آموزان آهسته گام با نشانگان داون، آیا آموزش زبان نوشتاری کاربردی می تواند منجر به بهبود توانش های ارتباطی و خودکفایی اجتماعی این افراد شود؟

    هدف

    هدف پژوهش حاضر اثربخشی برنامه آموزشی کاربردی خانواده محور بر توانش های نوشتن کودکان دبستان با نشانگان داون بود.

    روش

    این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی (پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه) بود. 30 دانش آموز دبستانی آهسته گام با نشانگان داون مشغول تحصیل در مدارس استثنایی شهر تهران به روش نمونه گیری در دسترس گزینش شده و به شکل تصادفی به دو گروه آزمایش و گواه تقسیم شدند. گروه آزمایش در 10 جلسه 45 دقیقه ای بسته برنامه آموزشی کاربردی خانواده محور محقق ساخته (1396) جهت بهبود توانش های نوشتن شرکت کردند و هر دو گروه در مراحل پیش آزمون و پس آزمون با استفاده از مقیاس پرسشنامه خواندن و نوشتن شیرازی و نیلی پور (1390) مورد ارزیابی قرار گرفتند. برای تجزیه و تحلیل داده ها، از تحلیل کوواریانس چند متغیره استفاده شده است. یافته ها: یافته ها نشان می دهد که برنامه آموزشی کاربردی خانواده محور منجر به افزایش میانگین نمرات توانش های نوشتن شرکت کنندگان گروه آزمایش در حیطه رونویسی و املاء نسبت به گروه گواه شده است (0/001P<).

    نتیجه گیری

    بنابراین می توان مطرح کرد که برنامه آموزشی کاربردی خانواده محور روش موثری برای بهبود توانش های نوشتن دانش آموزان آهسته گام با نشانگان داون است.

    کلیدواژگان: برنامه آموزش کاربردی، خانواده محور، توانش نوشتن و نشانگان داون
  • سارا اسکندری، ماریا آگیلار مرچن*، پرویز آزادفلاح، بیژن فروغ صفحات 913-922
    زمینه

    سکته مغزی می تواند باعث ایجاد اختلالاتی در ظرفیت های شناختی بیماران شود. استفاده از موسیقی درمانی عصب شناختی برای توانبخشی شناختی این بیماران توصیه شده است. اما مسئله این است که آیا این مداخله به بهبود مهارت های شناختی بیماران سکته مغزی کمک می کند؟

    هدف

    هدف این پژوهش، بررسی اثربخشی موسیقی درمانی عصب شناختی در توانبخشی شناختی بیماران سکته مغزی بود.

    روش

    در این پژوهش شبه تجربی با طرح اندازه گیری های مکرر با گروه گواه، 30 شرکت کننده به روش هدفمند از میان بیماران سکته مغزی مراجعه کننده به بیمارستان فیروزگر شهر تهران انتخاب و به روش غیرتصادفی در دو گروه پانزده نفره آزمایش و گواه جایگزین شدند. شرکت کنندگان گروه آزمایش در 14 جلسه موسیقی درمانی عصب شناختی که کتاب آموزشی آن در سال 2014 توسط تاوت و هومبرگ تدوین شده است شرکت کردند. شرکت کنندگان گروه گواه فقط مداخلات معمول بیمارستانی را دریافت کردند. برای ارزیابی سطح مهارت های شناختی شرکت کنندگان از آزمون ارزیابی شناختی مونترال که در سال 2005 توسط نصرالدین و همکارانش تدوین شده است استفاده شد و داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس آمیخته تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد که مهارت های شناختی بیماران گروه آزمایش نسبت به بیماران گروه گواه به شکل معناداری افزایش یافته است (0/001=p).

    نتیجه گیری

    این بدان معنی است که انجام مداخلات موسیقی درمانی عصب شناختی می تواند در توانبخشی شناختی بیماران سکته مغزی مفید واقع شود.

    کلیدواژگان: موسیقی درمانی عصب شناختی، توانبخشی شناختی، سکته مغزی
  • فرشاد محسن زاده، حسین یاراحمدی*، کیانوش زهراکار، علیرضا سلیمانی صفحات 923-932
    زمینه

    ارزیابی ها حاکی از سطوح پایین کیفیت زندگی در مبتلایان به اچ آی وی است. آیا درمان پذیرش و تعهد می تواند سبب بهبود کیفیت زندگی این بیماران شود؟

    هدف

    هدف  این پژوهش بررسی تاثیر گروه درمانگری مبتنی بر درمان پذیرش و تعهد بر افزایش کیفیت زندگی مبتلایان به اچ آی وی بود.

    روش

    روش پژوهش از نوع آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه و پیگیری بود. جامعه آماری شامل 42 مرد مبتلا به اچ آی وی در استان البرز در بهار 98 می شد که داوطلب شرکت در طرح بودند. با روش نمونه گیری تصادفی 20 بیمار انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه 10 نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش در 12 جلسه مداخله شرکت کردند. جلسات مبتنی بر بسته درمانی الینبرگ (2016) بود. پرسشنامه کیفیت زندگی مک گیل (کوهن و همکاران، 1995) در دو گروه اجرا گردید. از تحلیل واریانس مختلط برای بررسی نتایج استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج نشان می دهد که اثر گروه درمانگری مبتنی بر درمان پذیرش و تعهد بر افزایش کیفیت زندگی (0/029p=) معنادار بوده است. نتایج در خرده مقیاس های جسمانی (0/024p=) و روانشناختی (0/007p=) معنادار بود. اما در خرده مقیاس های نگرش کلی (0/12p=)، وجودی (0/067p=) و حمایت (0/055p=) معنادار نبود.

    نتیجه گیری

    درنتیجه، استفاده از گروه درمانگری مبتنی بر درمان پذیرش و تعهد می تواند سبب ارتقاء سطح کیفیت زندگی در مبتلایان به اچ آی وی شود.

    کلیدواژگان: اچ آی وی، درمان پذیرش و تعهد، کیفیت زندگی
  • شیرین سلیمانی، بدیع الزمان مکی آل آقا*، علاء الدین اعتماد اهری صفحات 933-940
    زمینه

    عوامل متعددی با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان مرتبط است و تحقیقات زیادی در این زمینه انجام شده است، اما آیا سواد رسانه ای والدین با انگیزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان ارتباط دارد؟

    هدف

    این پژوهش با هدف تعیین رابطه بین سواد رسانه ای والدین و انگیزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر تهران انجام شد.

    روش

    این پژوهش از نوع توصیفی -همبستگی بود. از جامعه آماری دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه شهر تهران در سال تحصیلی 97-1396 به تعداد 50707 نفر، تعداد 500 نفر به عنوان نمونه پژوهشی انتخاب شدند. ابزارهای اندازه گیری در این پژوهش شامل پرسشنامه انگیزه پیشرفت تحصیلی (هرمنس،1987) و پرسشنامه سواد رسانه ای (کانسیداین، 1995) بودندکه بعد از جمع آوری داده ها، تحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه به شیوه گام به گام انجام شد.

    یافته ها

    نتایج حاصل از تحلیل ها نشان داد که همبستگی مثبت و معناداری بین سواد رسانه ای والدین با انگیزه پیشرفت تحصیلی وجود دارد (0/005≥P). نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که مولفه های رعایت اصل صداقت در فضای مجازی و رسانه، اجتناب از توهین و هتک حرمت در فضای مجازی و رسانه، تنفراز خشونت در فضای مجازی و رسانه، حمایت از حیوانات و محیط زیست در فضای مجازی و رسانه قادر به پیش بینی انگیزه پیشرفت تحصیلی می باشد (0/005≥P).

    نتیجه گیری

    سواد رسانه ای والدین و مولفه های آن نقش مهمی در انگیزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دارد و می تواند منجر به بهبود انگیزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان شود.

    کلیدواژگان: سواد رسانه ای، انگیزه پیشرفت تحصیلی، دانش آموز
  • حسن میرزاحسینی*، سوگند ارجمند، نادر منیرپور صفحات 941-948
    زمینه

    مطالعات متعددی رابطه بین طرحواره های سازش نایافته اولیه و اختلالات روانشناختی را نشان می‎دهند. این پژوهش به دنبال آن بود که مشخص کند آیا سبک‎های مقابله‎ای یانگ می‎تواند بر رابطه بین طرحواره‎های سازش نایافته اولیه و مشکلات خوردن در افراد مبتلا به مشکلات شخصیتی تاثیر بگذارد؟

    هدف

    این پژوهش با هدف بررسی نقش واسطه‎ای سبک‎های مقابله‎ای یانگ در افراد مبتلا به مشکلات شخصیتی، در رابطه بین طرحواره‎های سازش نایافته اولیه و اختلال خوردن انجام شد.

    روش

    روش پژوهش توصیفی - همبستگی و به شکل خاص مدل‎یابی معادلات ساختاری است. جامعه آماری شامل کلیه افراد دارای مشکلات خوردن است که به مراکز مشاوره شهر قم مراجعه کرده بودند. از میان این جامعه 234 نفر به شیوه هدفمند با استفاده از مقیاس میلون ш، به عنوان گروه نمونه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه‎های طرحواره یانگ (1999)، بازخورد (نگرش‎های) خوردن گارنر و همکاران (1982)، جبران افراطی یانگ - رای (1994) و اجتناب یانگ - رای (1994) بودند. داده‎های به دست آمده با روش معادلات ساختاری مورد تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که شاخص‎های برازش مدل پژوهش وضعیت مطلوبی داشت (0/9<GFI) و هر دو سبک مقابله‎ای (اجتناب و جبران افراطی)، در رابطه بین طرحواره‎های سازش نایافته و مشکلات خوردن نقش میانجی ایفا کرد.

    نتیجه گیری

    بنابراین سبک های مقابله ای یانگ به عنوان نقش میانجی در تاثیرات طرحواره های سازش نایافته اولیه بر مشکلات خوردن در افراد مبتلا به مشکلات شخصیتی، نقش دارد.

    کلیدواژگان: طرحواره‎های سازش نایافته اولیه، اختلال خوردن، سبک‎های مقابله‎ای، مشکلات شخصیتی
  • ثریا اسدی، سید عبدالمجید بحرینیان*، علی اصغر اصغرنژاد فرید صفحات 949-956
    زمینه

    مرور پژوهشی نشان می دهد که درمان مبتنی بر فراشناختی بر متغیرهای مختلفی تاثیر دارد و همچنین زنان سرپرست خانوار در راهبردهای کنترل فکر دچار مشکل هستند؛ اما مساله این است که درمان فراشناختی بر راهبردهای کنترل فکر زنان سرپرست خانوار چه تاثیری دارد؟

    هدف

    این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی درمان فراشناخت بر راهبردهای کنترل فکر زنان سرپرست خانوار شهر تهران انجام شد.

    روش

    این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. از جامعه زنان سرپرست خانوار شهر تهران در سال 1397، 40 زن سرپرست خانوار به صورت دردسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. گروه آزمایش 8 جلسه 90 دقیقه ای درمان فراشناختی ولز (2000) دریافت کردند. راهبردهای کنترل فکر با پرسشنامه راهبردهای کنترل فکر ولز ودیویس (1994) سنجیده شد و داده های پژوهش با استفاده از کواریانس تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج کواریانس نشان دادکه درمان فراشناختی  بر افزایش راهبردهای کنترل فکر و مولفه های توجه برگردانی، کنترل اجتماعی و ارزیابی مجدد زنان سرپرست خانوار تاثیر معنی داری دارد (0/001≥p).

    نتیجه گیری

    به منظور بهبود راهبردهای کنترل فکر و مولفه های آن یعنی توجه برگردانی، کنترل اجتماعی و ارزیابب مجدد زنان سرپرست خانوار می توان از درمان فراشناختی بهره گرفت.

    کلیدواژگان: درمان فراشناختی، راهبردهای کنترل فکر، زنان سرپرست خانوار
  • یوسف نامدارپور ناغانی، عصمت دانش*، بهادر اسدی خوانساری، مهدی فتحی، محمدعلی محمدی فر صفحات 957-970
    زمینه

    مالتیپل اسکلروزیس یک بیماری ناتوان کننده و مزمن مغز و نخاع می باشد که موجب بروز نشانه های مرضی گسترده ای شامل حرکات عضلانی، تعادل و بینایی و اختلالات روانشناختی مانند اضطراب، افسردگی و تنیدگی می گردد و اثرات مهمی بر زندگی این بیماران می گذارد. اما آیا هیپنوتیزم درمانگری شناختی می تواند تنیدگی این بیماران را کاهش دهد وکیفیت زندگی آنها را بهبود بخشید؟

    هدف

    هدف از این پژوهش بررسی اثربخشی هیپنوتیزم درمانگری شناختی بر کاهش تنیدگی ادراک شده بیماران دچار ام اس بود.

    روش

    این پژوهش یک مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری 2 ماهه با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل 236 بیمار دچار ام اس از نوع عودکننده - فروکش کننده مراجعه کننده به یک کلینیک خصوصی مغز و اعصاب واقع در شهر تهران در بازه زمانی دی 1396 تا خرداد 1397 بود. بدین منظور 30 نفراز این جامعه با روش نمونه گیری در دسترس بر اساس ملاک های ورود و خروج انتخاب و سپس به طور تصادفی به دو گروه 15 نفری آزمایش وگواه گمارده شدند. پرسشنامه تنیدگی ادراک شده (کوهن و همکاران، 1983) توسط آزمودنی های هردوگروه در مراحل قبل، بعد از مداخله و پیگیری کامل گردید. درمان انفرادی در 8 جلسه یک ساعته هفتگی بر اساس پروتکل اثربخشی هیپنوتیزم درمانی شناختی برکاهش تنیدگی ادراک شده بیماران دچار ام اس (محقق ساخته، 1397) به گروه آزمایش ارائه و داده ها در دو سطح توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفتند.

    یافته ها

    نتایج تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد که اجرای هیپنوتیزم درمانگری شناختی منجر به کاهش معنادار میانگین نمرات مولفه های تنیدگی ادراک شده منفی، مثبت و تنیدگی ادراک شده کل درگروه آزمایش شده است (0/01>p).

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش حاضر هیپنوتیزم درمانگری شناختی روش موثری برای کاهش پایدار تنیدگی ادراک شده در بیماران دچار ام اس است.

    کلیدواژگان: هیپنوتیزم درمانگری شناختی، تنیدگی ادارک شده، تنیدگی ادراک شده مثبت، تنیدگی ادراک شده منفی، مالتیپل اسکلروزیس (ام اس)
  • بهزاد شالچی، سید قاسم سیدهاشمی*، کبری فریدیان، بهناز حسین زاده خانمیری، مهدی رحیملو صفحات 971-980
    زمینه

    سیاهه بدتنظیمی روانشناختی یک ابزار قوی و چندبعدی در شناسایی و تشخیص مشکلات رفتاری و سلامت روانی نوجوانان می باشد. از این رو، بررسی درستی آزمایی و قابلیت اعتماد آن در نوجوانان ضروی می باشد.

    هدف

    هدف از انجام این پژوهش، بررسی درستی آزمایی و قابلیت اعتماد نسخه فارسی سیاهه بدتنظیمی روانشناختی در بین نوجوانان بود.

    روش

    طرح پژوهش توصیفی از نوع تحلیل عاملی بود و جامعه آماری پژوهش همه دانش آموزان دوره متوسطه شهر تبریز بود که از میان آنها به روش نمونه گیری خوشه ای به حجم 440 نفر انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از سیاهه بدتنظیمی روانشناختی میزیچ و همکاران (2001) استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج پژوهش نشان داد که آلفای کرونباخ برای مولفه های بدتنظیمی رفتاری، بدتنظیمی شناختی، بدتنظیمی هیجانی و کل سیاهه به ترتیب 0/90، 0/88، 0/85 و 0/95بود که حاکی از درستی آزمایی مطلوب می باشد. نتایج تحلیل عاملی تاییدی نیز رابطه معناداری بین متغیرهای آشکار و سازه های نهفته را تایید و نشان داد که ساختار 3 عاملی از برازش مطلوبی در نمونه ها برخوردارند.

    نتیجه گیری

    سیاهه بدتنظیمی روانشناختی در بین نوجوانان از درستی آزمایی و قابلیت اعتماد مطلوبی برخوردار است و استفاده از این ابزار در تحقیقات آینده قابل اعتماد است.

    کلیدواژگان: بدتنظیمی روانشناختی، درستی آزمایی، قابلیت اعتماد، نوجوانان، تبریز
|
  • Aref Shahedpour, Mohammad Hatami*, Robabeh Noury, Mahmood Borjali Pages 869-878
    Background

    studies have shown the effectiveness of compassionate therapy and integrating religious and Islamic teachings with psychotherapies. So can integration with Islam increase compassionate therapy effectiveness?      

    Aims

    The aim of this study was to compare the effect of compassionate therapy adapted to Islamic teachings with classical compassionate therapy on self-compassion in patients with breast cancer.

    Method

    The method of this study, was quasi-experimental with pretest-posttest design with control group. The study population consisted of 45 patients referred to the oncology ward of Shohadaye Tajrish Hospital in 1397 who were selected by convenience sampling and were randomly divided into three groups: Islamic Compassionate therapy, Classical Compassionate therapy and Control. Treatment sessions were conducted over eight 90-minute sessions on Classical compassion therapy group (based on Guilbert “2010”) and Islamic compassionate therapy group (based on the author-made protocol). To collect data, Self-compassion scale (Neff, 2003) was used and data were statistically analyzed by Mancova method.

    Results

    The Results showed although both treatments were effective in improving the variables studied, Islamically-adapted compassionate therapy was more effective in improving self-kindness component of self-compassion(P value=0/005).

    Conclusions

    integrating Islamic teachings can increase effectiveness of compassionate therapy and this integration can be a suitable psychotherapy for breast cancer patients.

    Keywords: Compassionate therapy, Compassionate therapy adapted to Islamic teachings, Self-Compassion, Breast cancer
  • Zeinab Khajavi, Reza Rostami*, Abdolrahman Rostamian, Nima Ghorbani, Hojjatollah Farahani, Gholamali Hoseinzadeh Dehkordi Pages 879-886
    Background

    Pain Catastrophizing and pain anxiety are important variables in chronic pain perception, but little is known about their role in pain intensity in patients with rheumatoid arthritis.

    Aims

    The purpose of this study was to investigate the role of pain catastrophizing and pain anxiety in predicting pain intensity in women with rheumatoid arthritis.

    Method

    This study was a correlational study. From women with rheumatoid arthritis referring to Imam Khomeini Hospital and private clinics in Tehran, 100 patients were selected using convenience sampling method. Instruments used in this study included the Pain Catastrophizing Scale (Sullivan et al, 1995), the Pain-Anxiety Symptom Scale (McCracken et al, 1996), and the Visual Analogue Scale.

    Results

    The results showed that pain catastrophizing and pain anxiety significantly predicted pain intensity in women with rheumatoid arthritis. The standardized regression coefficient for pain catastrophizing was 0/51 (P<0/001) and for pain anxiety was 0/30 (P<0/01).

    Conclusions

    Pain catastrophizing and pain anxiety can increase chronic pain in women with rheumatoid arthritis by increasing their pain intensity. Therefore, these factors need to be considered in the management and treatment of these patients.

    Keywords: Chronic pain, Rheumatoid arthritis, Pain catastrophizing, Pain anxiety, Pain intensity
  • Mohsen Shokoohi Yekta*, Saeed Akbari Zardkhaneh, Soraya Alavinezhad, Saeed Sajjadi Anari Pages 887-896
    Background

    Family is the most important element in society and couples are the basis for forming and the kernel of families. A successful society treats couples and family tranquility as matters of utmost importance. If for any reason dissatisfaction and conflict are caused in marital relationships, it might set the basis for failure and anguish and phenomena like skepticism, emotional abuse, hostility and scolding and lowering the couples’ mental health, but could we increase their marital satisfaction and happiness using the emotion regulation based on cognitive-behavioral approach training package?

    Aims

    The current research was conducted towards the goal of teaching emotion regulation abilities based on cognitive-behavioral approach and its effectiveness on marital satisfaction and couples’ happiness.

    Method

    This is a semi-experimental research with single group pretest–posttest. The sample group was chosen as available so 66 persons of the couples (with 32.27 years average and standard deviation of 3.71 years) took part in 7 2 hours sessions of anger management workshop. These couples were chosen from parents of students in Tehran city private schools whom were available. This study was done as semi-experimental with single group pretest posttest.  In the workshops, we used the revised version of Fireworks Program (Smith, 2004).  Oxford Happiness Inventory (Argyle, Martin & Crossland, 1989) and Hudson Index of Marital Satisfaction (1992) were used to collect the data.

    Results

    Results of covariance analysis showed that training has significantly increased emotion regulation abilities, happiness and marital satisfaction. These difference are in such a manner that average of sample group has been increased in Happiness Inventory (p> 0/05) and in Index of Marital Satisfaction which higher score means more marital problems, has decreased (p> 0/05).

    Conclusion

    This means teaching emotion regulation abilities is a proper way to reduce family conflicts and increase happiness in couples.

    Keywords: Anger management abilities, Happiness, Marital satisfaction, Couple’s training
  • Sara Karimi*, Abdollah Shafiabady, Ebrahim Naeimi Pages 897-904
    Background

    One of the problems that female teachers experience is the conflict between work and family and vulnerability to emotional problems and depression is one of the consequences of this conflict. But can emotional therapy be effective in treating this depression?

    Aims

    The purpose of the present study was to determine the effectiveness of emotion-focused therapy on reducing depression in female teachers.

    Method

    The design of this study is quasi-experimental with pretest-posttest and control group. Data gathering tool is Beck Depression Inventory. The statistical population of the study was all female high school teachers in Qazvin in 1396. The sample consisted of 30 female teachers employed in secondary school, who were randomly divided into two experimental and control groups. The experimental group received 10 treatment sessions based on a researcher-made protocol (1397). Depression questionnaire scores were compared before and after the intervention in both experimental and control groups using analysis of covariance.groups.

    Results

    The results of covariance analysis showed a significant difference in the depression score between the experimental and control groups and the effectiveness of emotionally-focused therapy on depression in female teachers. (p<0/001).

    Conclusions

    Based on this, it can be said that the current treatment protocol is effective and can be used to reduce depression in female teachers.

    Keywords: Emotion-focused therapy, Depression, Teachers
  • Hoorieh Poorhanifeh, Gholam Ali Afrooz*, Ali Akbar Arjomandnia Pages 905-912
    Background

    Functional education is one of the criteria and indicators of success and efficiency of education system in societies. The design and development of functional learning materials should be based on individual, family, group, and social characteristics and needs, so as to ultimately lead an independent life. Given the problems of expressive language, such as writing language in the slow paced of students with Down Syndrome, can the use of functional written language improve their communication and social self-efficacy skills?

    Aims

    The aim of this study was survey the effectiveness of family based functional educational program on writing Skills of slow paced children with Down Syndrome.

    Method

    This is a quasi-experimental study (pretest – posttest with control group). 30 slow paced students with Down Syndrome studying in special schools in Tehran were selected by convenience sampling method and were randomly divided into experimental and control groups. The experimental group participated of 10 sessions of 45-minutes researcher-made family based educational program (2017) and both groups evaluated in the pre-test and post-test stages by the Reading and Writing scale of Shirazi and Nilipoor (2011) was used to evaluate writing skills of children.  

    Results

    The results showed that the family-based functional educational program has led to an increase in the mean scores of the transcription and spelling test participants' writing skills compared to the control group(p≤0/001).

    Conclusions

    Therefore, it can be argued that the family based functional educational program is an effective way to improve the writing skills of students with Down Syndrome.

    Keywords: Functional educational program, Family based, writing skills, and Down syndrome
  • Sara Eskandary, Maria E. Aguilar Marchen*, Parviz Azadfallah, Bijan Forogh Pages 913-922
    Background

    Stroke can cause impairments in patients’ cognitive abilities. Using Neurologic Music Therapy in cognitive rehabilitation of these patients has been recommended. The Question is if this treatment can really help cognitive rehabilitation in stroke patients.

    Aims

    The purpose of this research was to study the effectiveness of Neurologic Music Therapy in cognitive rehabilitation of stroke patients.

    Method

    In this quasi-experimental study with control group, using purposive sampling model, 30 stroke patients who had been referred to Firoozgar hospital were selected and then they were non-randomly assigned to 2 groups with 15 participants in each. The participants of experimental group participated in 14 Neurologic Music Therapy sessions. The handbook of Neurologic Music Therapy has been published in 2014 by Thaut and Hoemberg. The participants of control group only received the standard treatments. To measure the cognitive skills of the participants, Montreal Cognitive Assessment test was used which is developed by Nasreddine et al in 2005. Data were analyzed by mixed ANOVA.

    Results

    The results showed that cognitive abilities in participants of experimental group had become significantly higher than participants of control group (p=0/001). 

    Conclusions

    It means that Neurologic Music Therapy can help improve cognitive abilities of stroke patients.

    Keywords: Neurologic Music Therapy, Cognitive rehabilitation, stroke
  • Farshad Mohsenzadeh, Hosein Yarahmadi*, Kianoosh Zahrakar, Alireza Soleimani Pages 923-932
    Background

    Evaluations indicate low levels of quality of life in people with HIV. Can Acceptance and Commitment Therapy improve quality of life for these patients?

    Aims

    The aim of the present study was to investigate the effect of group therapy based on Acceptance and Commitment Therapy on enhancing quality of life in people with HIV.

    Method

    The research method was experimental with pretest -posttest with control group and follow up design. The statistical population included 42 men with HIV in Alborz province who were volunteered to participate in this project in spring 98. Twenty patients were selected by random sampling and were divided into intervention and control groups (n=10 each). The intervention group participated in 12 weekly intervention sessions. The sessions were based on the Einberg (2016) Package. The McGill Quality of Life Questionnaire (Cohen et al, 1995) was administered in two groups. Mixed ANOVA was performed to evaluate the results.

    Results

    The results showed that the effect of group therapy based on Acceptance and Commitment Therapy on increasing quality of life (p= 0/029) was significant. The results were also significant in the physical (p= 0/024) and psychological (p= 0/007) subscales. But in the subscales of general attitude (p= 0/12), existential (p= 0/067) and support (p= 0/055) was not significant.

    Conclusions

    As a result, using group therapy based on Acceptance and Commitment Therapy can improve the quality of life in people with HIV.

    Keywords: HIV, Acceptance, commitment therapy, Quality of life
  • Shirin Soleymani, Badiozaman Makki Ale Agha*, Aladdin Etemad Ahari Pages 933-940
    Background

    Many factors are related to students 'academic achievement and much research has been done, but does media literacy relate to students' academic achievement motivation?

    Aims

    The purpose of this study was to determine the relationship between media literacy and academic achievement motivation of secondary school students in Tehran.

    Method

    This is a descriptive-correlational study. From the statistical population of the second year high school female students of Tehran in the academic year 1396-1977, 50707 students, 500 were selected as the sample. Measurement tools in this study were Academic Achievement Motivation Questionnaire (Hermans, 1987) and Media Literacy Questionnaire (Considine, 1995). Pearson correlation and multiple regression were performed in a stepwise fashion.

    Results

    The results showed that there is a positive and significant correlation between media literacy and academic achievement motivation (P≤0/005). Results of multiple regression analysis showed that components of the principle of honesty in cyberspace and media, avoiding insult and disrespect in cyberspace and media, hate violence in cyberspace and media, animal and environmental protection in cyberspace and media Able to predict motivation for academic achievement(P≤0/005).

    Conclusions

    Media literacy and its components play an important role in motivating students 'academic achievement and can lead to improved students' academic achievement motivation.

    Keywords: Media literacy, academic achievement motivation, student
  • Hasan Mirzahoseini*, Sogand Arjmand, Nader Monirpoor Pages 941-948
    Background

    Numerous studies have shown the relationship between early maladaptive schemas and psychological disorders. This study seeks to determine whether Yang's coping styles can influence the relationship between early maladaptive schemas and eating disorders in individuals with personality disorders.

    Aims

    The purpose of this study was to investigate the mediating role of Young's coping styles in individuals with personality disorders in the relationship between early maladaptive schemas and eating disorder. 

    Method

    The research method is descriptive-correlational and in particular form of structural equation modeling. The statistical population includes all people with eating disorders who referred to counseling centers in Qom From this community, 234 people were selected as the sample group in a purposeful manner using the Millon scale ш. Research tools included the Young and Brown Schema Questionnaire (2003), Garner et al. (1982), Extreme Compensation, and Yang-Ray Avoidance (1994). The data were analyzed using structural equation method.

    Results

    The results showed that the fit of the research model was favorable (GFI >0.9) and both coping styles (extreme avoidance and compensation), The relationship between maladaptive schemas and eating disorders played a mediating role.

    Conclusions

    So Young's coping styles play a mediating role in the effects of early maladaptive schemas on eating disorders in individuals with personality disorders.

    Keywords: Early maladaptive schemas, Eating disorder, Coping styles, Personality problems
  • Soraya Asadi, Abdolmajid Bahrinian*, Aliasghar Asgharnejafarid Pages 949-956
    Background

    Research shows that meta-cognitive therapy affects a variety of variables and that female-headed households have difficulty with thought-control strategies, but the question is how does meta-cognitive therapy affect female-headed thinking strategies?

    Aims

    The purpose of this study was to determine the effectiveness of metacognitive therapy on thought control strategies of women head of households in Tehran.

    Method

    This research was a quasi-experimental study with pre-test and post-test with control group. Forty female heads of households were selected from Tehran household heads of households in the year 1977 and were randomly divided into two experimental and control groups. The experimental group received 8 sessions of 90 minutes of Wells (2000) metacognitive therapy. Thought control strategies were measured using the Wells and Davis Thought Control Questionnaire (1994) and the data were analyzed using multivariate covariance.

    Results

    The results of the covariance showed that metacognitive therapy had a significant effect on the increase of thought control strategies and the components of attention turnover, social control and reassessment of Tatir housewives (p≤0/001).

    Conclusions

    Meta-cognitive therapy can be used to improve thought control strategies and its components, such as attention to return, social control, and reassessment of female-headed households.

    Keywords: meta-cognitive therapy, thought control strategies, Women heading household
  • Yousef Namarpour Naghani, Esmat Dnesh*, Bahador Asadi Khansari, Mehdi Fathi, Mohammad Ali Mohammadyfar Pages 957-970
    Background

    Multiple sclerosis (MS) is a disabling and chronic disease of the brain and spinal cord, causing a wide range of symptoms incuding muscle movement, balance and vision and leading to psychlogical disorders such as anxiety, depression and stress which have important consequences on lives of patints. But whether cognitive hypnotherapycould reduce the perceived stress and improve life quality of these patients?

    Aims

    The purpose of this study was to investigate the effectiveness of cognitive hypnotherapy on reduction of perceived stress of patients with MS.

    Method

    This research was a quasi-experimental study with pre, post and 2 months follow up test design with control group. The statistical population included 236 patients with replacing-remitting MS referred to a neurologist private clinic within period of January to June in the city of Tehran in 2018. Hence 30 patients among the statistical population were selected through convenience sampling based on inclusion and exclusion criteria, then placed randomly into two equal experimental and control groups. Perceived stress of participants of both groups was measured by Cohen perceived stress scale (Cohen & et. al, 1983) in 3 stages of pre, post and follow up tests. Individualized treatment based on protocol of effectiveness of cognitive hypnotherapy on reduction of perceived stress of patients with MS (established by reearcher, 2018) was done for experimental group in eight weekly 1 hour sessions. Data were analyzed at two levels of descriptive and inferential.

    Results

    The results showed that cognitive hypnotherapy significantly reduced the mean scores of positive, negative and total perceived stresses of experimental group(P<0/01).

    Conclusions

    Based on the results, cognitive hypnotherapy intervention is an effective method for stable reduction of the perceived stress in patients with multiple sclerosis.

    Keywords: Cognitive hypnotherapy, Perceived stress, Perceived positive stress, Perceived negative stress, Multiple sclerosis (MS)
  • Behzad Shalchi‏, Seyed Ghasem Seyed Hashemi*, Kobra Faridian, Behnaz Hosseinzadeh Khanmari, Mahdi Rahimlou Pages 971-980
    Background

    The psychological dysregulation inventory is a powerful and multidimensional tool in identifying and diagnosing behavioral and mental health problems in adolescents. Therefore, study of its validity and reliability in adolescents is necessary.

    Aims

    The purpose of the present research was to examine the validity and reliability of the Persian version of psychological dysregulation inventory among adolescents.

    Method

    The research design was descriptive and it was a type of factor analysis, and the statistical population of this study was all students of Tabriz secondary school, a sample of 440 people was selected by cluster sampling. The data were collected by the psychological dysregulation inventory (Mezzich and colleague, 2001).

    Results

    The reliability coefficients obtained for behavioral dysregulation, cognitive dysregulation, emotional dysregulation components and total scale, were respectively, 0/90, 0/88, 0/85 and 0/95, which indicate a good reliability. Results of Confirmatory Factor Analysis indicated that significant relationship between observed variables and the Latent structures confirmed, and the three-factor in this sample was appropriate fitness.

    Conclusions

    The psychological dysregulation inventory among the adolescents has good reliability and validity, and use of this tool in future research is reliable.

    Keywords: Psychological dysregulation, Validity, Reliability, Adolescents, Tabriz