فهرست مطالب

پژوهش های باستان شناسی ایران - سال نهم شماره 22 (پاییز 1398)
  • سال نهم شماره 22 (پاییز 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/09/01
  • تعداد عناوین: 12
|
  • فاطمه حیدری*، هما ایرانی بهبهانی صفحات 7-26
    منظر، نمونه ای از دیدگاه صریح رابطه ی انسان با خود و جهان پیرامون او در طول تاریخ است؛ به شهر و زمین به عنوان مکانی برای زندگی و مکانی مبهم از حافظه ی جهان. آنچه که امروز در محیط ما می گذرد چیزی جز رابطه ی بستر طبیعی و مردمانش طی زمان نبوده و این رابطه منجر به درک تمامی اتفاقاتی می شود که در آن رخ می دهد. منظرباستانی، بستری از طبیعت در جوامع انسانی است که در طول زمان به واسطه ی فعالیت های بشری تغییر یافته و شکل گرفته است. منظری که حاصل تلفیق فعالیت های انسان و طبیعت است و این مناظر نمایانگر تکامل جوامع بشری طی زمان اند که در اثر بازدارنده های فیزیکی، ویژگی های محیط طبیعی و عوامل درونی و بیرونی فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی خلق شده اند. آن ها نشانه های متنوعی از اثرات متقابل انسان و محیط طبیعی را دربر می گیرند و شامل منطقه ی جغرافیایی با فردی خاص یا یک فعالیت یا واقعه ی تاریخی مرتبط شده می باشند؛ بطوری که بیانگر رابطه ی متعادل بین فرهنگ و طبیعت است. در این مقاله، مسئله ی اصلی نحوه ی خوانش مناظر باستان شناسی است. هدف دستیابی به تکنیک های خوانش منظر است، که نیاز به توضیح مفاهیم و روش شناسی، با استفاده از کار نظری و تجربی دارد. از این رو مشاهده و درک تاثیرات فرهنگی گذشته در تکامل قلمرو و سازگاری گروه هایی ست که در آنجا زندگی می کردند، می باشد. در اصل این تکامل فرهنگی به درک برخی از عناصر، که حاصل تغییرات در گروه های فرهنگی مرتبط با محیط زیست و تاثیر آن در منظر بوده، مورد توجه قرار می گیرد. مهم ترین پرسش، چگونگی خوانش این مناظر است و این که چگونه می توانیم با تحلیل ساختار لایه های اکولوژیکی و ادراکی به متدی برای بازسازی و درنهایت خوانش مناظر باستان شناسی دست یابیم؟ براساس این سلسله مراتب، روش شناخت صحیح ارزش های منظر، شناسایی و بررسی مولفه های سازنده ی منظر، تشخیص اولویت ها و بررسی ارتباطات میان آن ها، درنظر گرفتن منطقه ی باستانی و محیط پیرامونش به عنوان یک کل منسجم، توجه به اجزای محیطی، مانند: پوشش گیاهی، حیات وحش جانوری، عناصر مصنوع بشر، جامعه ی محلی و فعالیت هایشان، به همراه شناخت لایه های ادراکی (به کارگیری حواس) و نیز تجزیه و تحلیل اجزاء با درنظر گرفتن یک کل همگن و... با توجه به مکان و زمان باید مدنظر قرار گیرد.
    کلیدواژگان: منظر فرهنگی، منظرباستان شناسی، لایه های ادراکی، لایه های اکولوژیکی، زمان و مکان
  • امید عودباشی*، رضا ناصری، ایزابل اگارتنر، آنا آریتزی، جوزپه کولترونه صفحات 27-46
    امروزه مطالعات فنی و آزمایشگاهی برروی آثار و مواد فرهنگی، بخشی از پژوهش های گسترده ی باستان شناسی را دربر گرفته و توجه زیادی به استفاده از علوم مختلف در توسعه ی مطالعات باستان شناسی معطوف شده است. یکی از زمینه های مورد توجه متخصصان علوم مختلف، فناوری تولید و ساخت آثار سفالی در دوران باستان است. در این مقاله، تعدادی از اشیاء سفالی مکشوف از محوطه ی گورستان عصر مفرغ ده دومن (هزاره ی سوم قبل ازمیلاد) واقع در جنوب غرب ایران مورد مطالعات آزمایشگاهی قرار گرفته اند. هدف از این پژوهش، شناسایی ترکیب شیمیایی و ریزساختاری سفال های عصر مفرغ محوطه ی ده دومن به منظور شناخت شیوه ی ساخت و تولید سفال در این ناحیه است. پرسش اصلی پژوهش این است که فناوری تولید سفال های مکشوف از محوطه ی ده دومن در هزاره ی سوم قبل ازمیلاد به چه شیوه ای بوده است؟ به این منظور 24 نمونه از قطعات ظروف شکسته ی سفالی به دست آمده از گورهای این محوطه با استفاده از روش های آنالیز فلوئورسانس اشعه ی ایکس (XRF) و پتروگرافی مقطع نازک مطالعه شدند. نتایج مطالعات نشان داد که سفال های مورد مطالعه را می توان به دو دسته ی آهکی یا پرکلسیم و غیرآهکی یا کم کلسیم دسته بندی نمود. البته میزان Al2O3 و Fe2O3 در ترکیب نمونه های آنالیز شده چشمگیر است. از سوی دیگر، ساختار کلی نمونه ها دو گروه کاملا متفاوت را نمایش می دهد که شامل سفال های بدنه ی نخودی و سفال ها با ساختار ساندویچ مانند هستند. ریزساختار سفال ها شامل زمینه ی رسی ریزدانه همراه با کانی هایی مانند کوارتز و فلدسپات ها است. قطعات بزرگ و کوچک کلسیت خرد شده و همچنین گلوله های رسی پراکنده در زمینه هستند. براساس نتایج آزمایش ها می توان بیان نمود که بخش بزرگی از سفال های محوطه ی ده دومن احتمالا به صورت محلی و با فناوری نسبتا ساده و ابتدایی ساخته شده اند که موجب ایجاد ساختار ساندویچ مانند و حضور آخال های کوچک یا بزرگ کلسیتی و رسی در آن ها شده است. از سوی دیگر، وجود سفال هایی با ساختار متفاوت می تواند به دلیل واردات سفال از نواحی اطراف، مانند جلگه ی شوشان باشد.
    کلیدواژگان: گورستان ده دومن، باستان سنجی، سفال، پتروگرافی، ساختار ساندویچ مانند
  • بایرام آقالاری* صفحات 47-66
    با رشد و گسترش فرهنگ کورا-ارس در اواخر هزاره ی چهارم و به ویژه طی هزاره ی سوم قبل ازمیلاد بخش های بزرگی از شمال غرب ایران و شرق آناتولی تحت تسلط این فرهنگ قرار می گیرند. با این حال ارتباطات و تعاملات فرهنگی مابین این دو منطقه، مخصوصا طی هزاره ی سوم به خوبی مطالعه و روشن نشده است؛ هرچند در سال های اخیر با گسترش کاوش های باستان شناختی در هر دو منطقه ی شمال غرب ایران و شرق آناتولی، زمینه جهت مقایسه و ارزیابی بین منطقه ای فراهم شده است، اما داده های مربوط به فرهنگ کورا-ارس در شمال غرب ایران در بیشتر موارد با محوطه های واقع در جنوب قفقاز که سرزمین مادری این فرهنگ دانسته شده، مقایسه می شوند. در پژوهش حاضر که برمبنای رویکرد مقایسه ای و تطبیقی انجام گرفته، سعی شده است تا مواد فرهنگی به دست آمده از محوطه های مربوط به فرهنگ کورا-ارس در شمال غرب ایران، مخصوصا سفال و معماری که شاخصه ی اصلی این فرهنگ را تشکیل می دهد، با شرق آناتولی مقایسه شود. در واقع پرسش اصلی پژوهش حاضر، این است که میزان تشابهات و تمایزات مواد مادی یک فرهنگ همگون (کورا-ارس) در دو منطقه ی متفاوت جغرافیایی، چگونه بوده است؟ نتایج حاصله نشان می دهد که هرچند همانندی هایی بین مواد فرهنگی شرق آناتولی و شمال غرب ایران قبل از شکل گیری فرهنگ کورا-ارس به واسطه ی پراکنش سفال های کمتر شناخته شده معروف به «کاه رو» دیده می شود، ولی این همانندی ها در طول عصر مفرغ قدیم همزمان با گسترش فرهنگ کورا-ارس در هر دو منطقه ی شمال غرب و شرق آناتولی به اوج خود می رسد. از طرف دیگر، باوجود شباهت های شگرفی که در مواد فرهنگی مربوط به فرهنگ کورا-ارس در تمامی مناطق تحت نفوذ این فرهنگ دیده می شود، در مواردی از جمله در زمینه ی معماری نیز تفاوت های منطقه ای قابل توجه هست.
    کلیدواژگان: شمال غرب ایران، شرق آناتولی، فرهنگ کورا-ارس، معماری و سفال
  • مهدی حیدری*، عباس مترجم صفحات 67-86
    عصر مفرغ، یکی از ادوار فرهنگی پیش ازتاریخ ایران محسوب می گردد. در این رابطه، یکی از مناطق مهم فرهنگی ایران در عصر مفرغ، منطقه ی زاگرس مرکزی است. باوجود کاوش ها و بررسی های باستان شناسی متعددی که در این منطقه انجام شده، گاهنگاری عصر مفرغ منطقه ی زاگرس مرکزی همچنان دارای اشکالات عدیده است. این مشکل به ویژه در ناحیه ی شرق زاگرس مرکزی و لرستان بیشتر به چشم می خورد. در این ناحیه، گاهنگاری رایج در تپه گودین از حدود 5 دهه ی پیش تاکنون، مبنای گاهنگاری عصر مفرغ منطقه بوده است. کاوشگران، گاهنگاری تپه گودین را به گونه ای تنظیم نموده اند که موجب شده خلا فرهنگی در نیمه ی اول هزاره ی سوم قبل ازمیلاد در بخش های وسیعی از شرق زاگرس مرکزی شکل بگیرد. دوره ی IV گودین هم زمان با مفرغ قدیم درنظر گرفته شده که با فرهنگ یانیقی (کورا-ارس) معرفی شده است. با توجه به عدم مشاهده ی این دوره در نواحی گسترده ای در زاگرس مرکزی، گاهنگاری این نواحی دچار مشکل گردیده است. نگارندگان در این پژوهش سعی نموده اند با روش تاریخی-تحلیلی، و از طریق تحلیل و تطبیق یافته های لایه نگاری تپه گریران الشتر، بخشی از پرسش های مربوط به گاهنگاری شرق زاگرس مرکزی را پاسخ دهند؛ بنابراین، در این پژوهش سعی شده تا به پرسش های ذیل پرداخته شود: گاهنگاری عصر مفرغ تپه گریران به چه صورتی است؟ و خلا دوره ی مفرغ قدیم در ناحیه ی شرق زاگرس را چگونه می توان از طریق گاهنگاری تپه گریران رفع نمود؟ در این راستا، داده های سفالی سه گمانه ی پلکانیW.260،  W.275a و W.275b مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته و 44 نمونه سفال مربوط به بافت مفرغ قدیم گونه شناسی شده اند. مطالعات صورت گرفته نشان داد که در دوره ی مفرغ قدیم انواعی از سفال مربوط به فازهای III:6 و III:5 و همچنین سفال دو رنگ رواج داشته است؛ بنابراین، در لرستان و شرق زاگرس مرکزی در نیمه ی اول هزاره ی سوم قبل ازمیلاد انواعی از سفال های منقوش رنگی رواج داشته است.
    کلیدواژگان: گاهنگاری، مفرغ قدیم، تپه گریران، شرق زاگرس مرکزی، تپه گودین
  • ناهید مرادقلی*، مهدی مرتضوی، مهدی شفیعی آفارانی صفحات 87-102
    شهر سوخته در هزاره ی سوم قبل ازمیلاد دارای محوطه های اقماری برای تولید سفال بوده است؛ که از جمله ی این محوطه ها می توان به دو محوطه ی تولید سفال رود بیابان 2 و تپه ی دشت اشاره نمود. تپه ی دشت در 3 کیلومتری جنوب غربی شهرسوخته قرار گرفته و به عنوان یک کارگاه سفال پزی ایفای نقش می کرده است. باوجود انجام مطالعات فراوان در ارتباط با سفال شهرسوخته، اما درخصوص نوع سوخت و میزان دمای موجود در کوره های سفال پزی عصر مفرغ منطقه ی سیستان تحقیقات کمتری انجام شده؛ لذا کشف کوره در تپه ی دشت، موجب طرح دو پرسش شده است: 1- سوخت کوره های سفالگری تپه ی دشت چه بوده؟ 2- سوخت کوره ها چه میزان دما را فراهم می نموده؟ براین اساس فرضیه ها عبارتند از: 1- احتمالا از چوب و کود حیوانی به صورت توامان برای سوخت کوره های تپه ی دشت استفاده می شده است.2- به نظر می رسد چوب و کود حیوانی دمایی بین 900 تا 600 سانتی گراد را فراهم می نموده اند. پژوهش حاضر با هدف بررسی نوع سوخت و میزان دمای کوره های سفال پزی تپه ی دشت از سه طریق 1- باستان شناسی تجربی: ساخت کوره هایی با ابعاد و اشکال مختلف، سنجش دمای کوره ها به وسیله ی ترموکوپل و تحلیل میزان دما و فشار موجود در این کوره ها توسط نرم افزار Solid Works. 2- قوم باستان شناسی: مصاحبه با اهالی تعدادی از روستاهای سیستان در ارتباط با کاربردهای کود حیوانی و جمع آوری شواهد استفاده از کود حیوانی در روستاهای سیستان. 3- مطالعات آزمایشگاهی: انجام آزمایش XRF برای نمونه های خاکستر کود امروزی حرارت دیده در آزمایشگاه با دمای 900 سانتی گراد و خاکستر مکشوف از کاوش تپه ی دشت. کشف پیکرک های گاو کوهاندار، بقایای کود حیوانی و لایه های خاکستر از تپه ی دشت، نشانه ی استفاده از کود حیوانی به عنوان سوختی مناسب برای کوره های سفال پزی در این محوطه می باشد. مطابق آزمایش های تجربی، میزان دمای تولید شده توسط این نوع سوخت بین 900 - 600 سانتی گراد و حتی بالاتر نیز بوده که این خود گواه کیفیت سوختی مناسب کود حیوانی برای پخت سفال در کوره های سفال پزی تپه ی دشت می باشد.
    کلیدواژگان: باستان شناسی تجربی، قوم باستان شناسی، جوامع سنتی، کود حیوانی، سیستان، تپه ی دشت
  • علی خایانی* صفحات 103-122
    مهرها و گل مهرها دست ساخته های مهمی هستند که از همان آغاز پدیدار شدنشان در دوران نوسنگی متاخر برای مشخص کردن مالکیت خصوصی و همچنین محدود کردن دسترسی به کالاهای عمده در نظام های اداری هم مورد استفاده قرار می گرفته اند؛ بنابراین، منبع مهمی برای مطالعه ی تاریخ اجتماعی-اقتصادی جوامع باستانی هستند. با این حال این دست ساخته ها، به ویژه آن هایی که بافت باستان شناختی مشخصی ندارند، بیشتر به عنوان آثار هنر حکاکی جوامع و از منظر مطالعات تاریخ هنری مورد بررسی قرار گرفته اند. مهر استوانه ای تپه کیدان نمونه ای از این دست ساخته ها است که در بررسی های باستان شناختی سال 1375 ه‍.ش. در دشت سیلاخور به دست آمد. یکی از ساکنان روستای پیرامون این تپه مهر را به سرپرست گروه بررسی تحویل داد و مدعی شد آن را برروی تپه یافته است. این مهر یک صحنه ی نبرد بین النهرینی را نشان می دهد. پیش تر، 10 نمونه از این مهرها از زاگرس مرکزی معرفی شده که مهر کیدان شرقی ترین آن ها است. مقاله ی پیش رو می کوشد تا با بررسی سبک و شمایل نگاری مهر کیدان، با تکیه بر شواهد باستان شناختی و داده های مدارک مکتوب به پرسش هایی پیرامون تاریخ گذاری این مهر و فراتر از آن، به خاستگاه، زمینه های پیدایش، بافت استفاده و کاربرد این گونه مهرها در زاگرس مرکزی بپردازد. در نتیجه، مهر کیدان به دوران سلسله های قدیم 3 و با احتمال سلسله های قدیم 3 ب، تاریخ گذاری و پیشنهاد شده است که مهرهای نبرد زاگرس مرکزی در بین النهرین و یا شوش تراشیده شده و با توجه به برهم کنش های فزآینده ی زاگرس مرکزی، شوش و جنوب بین النهرین، که در شواهد باستان شناسی و مدارک مکتوب این دوران بازتاب یافته، از رهگذر گرفتن غنیمت در جنگ ها، جابه جایی مردم، از جمله سربازان عیلامی که به عنوان کادر نظامی توسط قدرت های بین النهرینی به خدمت گرفته می شدند و از همه مهم تر، تجارت به منطقه راه یافته اند. این مهرها می توانسته اند همچون نمونه های بین النهرینی خود با نخبگان و طبقه ی ممتاز سیاسی، نظامی و اقتصادی محلی در ارتباط بوده و بعضا برای مهروموم مورد استفاده قرار گرفته باشند.
    کلیدواژگان: تپه کیدان، دشت سیلاخور، گودین 3، مهر استوانه ای، صحنه ی نبرد
  • فاطمه جوانمردی، کاظم ملازاده*، صاحب محمدیان منصور صفحات 123-142

    دوره ی هخامنشی یکی از اعصار طلایی فرهنگ و تمدن ایرانی است که در آن هنر و معماری اعتلا پیدا می کند. در این دوره ی معماری هخامنشی با تکیه بر میراث سایر تمدن های باستان، به ترکیبی نوین و پیشرفته در استفاده از پیمون دست یافت که پیش از آن، هرگز مشاهده نشده بود؛ و آن مشتمل بر استفاده از شبکه بندی پنهان و خشت به عنوان پیمون است. متاسفانه ابهامات اساسی در ارتباط با شکل گیری و سیر تحول و تغییرات پیمون معماری دوره های مختلف تاریخی ایران وجود دارد. تمرکز این پژوهش برروی مطالعه ی روشمند نظام پیمون در معماری هخامنشی تخت جمشید است. روش تحقیق این پژوهش توصیفی تاریخی-تحلیلی است که جمع آوری اطلاعات آن با استفاده از اسناد و نقشه های کتابخانه ای، مشاهده و ثبت میدانی و روش تحلیل و آنالیز اطلاعات هم به کمک نرم افزار متلب و اتوکد صورت گرفته است. این پژوهش در راستای پاسخ به پرسش هایی هم چون: مبانی شکل گیری نظام پیمون هخامنشی، میزان تاثیرپذیری معماری این دوره از نظام های رایج پیمون و بررسی پیمون رایج در دو کاخ آپادانا و صدستون می باشد. نتایج حاصل از بررسی ها، نشان می دهد که اساس نظام پیمون هخامنشی بر پایه ی پیمون خشتی و ابعاد استاندارد خشت های متداول این دوره (13×33×33 سانتی متری) شکل گرفته است؛ همچنین، این نظام تحت تاثیر نظام پیمون خشتی رایج در بابل و نیز متاثر از واحدهای اندازه گیری طول در یونان بوده است. پیمون رایج در این دو کاخ «ذراع شاهی» و «ذراع» است که در ارتباط مستقیم با کاربری کاخ ها مورد استفاده بوده است. نظام پیمون در معماری تخت جمشید سنتی ترکیبی از پیمون خشتی بابلی و واحدهای اندازه گیری یونانی است. این نظام به کمک روش شبکه بندی مصری برروی پلان اجرا شده است و سنتی کاملا ترکیبی، اما مستقل از سایر نظام های پیمون است.برآیند این تحقیق، هرگونه مطالعات پیشین در زمینه ی پیمون هخامنشی توسط مایکل رف و فردریش کرفتر را مردود می شمارد.

    کلیدواژگان: نظام پیمون، معماری هخامنشی، شبکه بندی، تخت جمشید، کاخ آپادانا، صدستون
  • مهناز شریفی* صفحات 143-162
    محوطه ی کشت دشت، یکی از محوطه های دوره ی پارت در منطقه ی دیباج دامغان است. مطالعه و مقایسه ی مواد فرهنگی آن، که از اهداف مهم این مقاله است، نشانگر تعلق و شباهت سبکی آن ها با مواد فرهنگی دوره ی پارت می باشد که پیش تر در همین منطقه ی جغرافیایی از محوطه هایی همانند تورنگ تپه، دامغان و قومس به دست آمده بود؛ لذا تعلق این محوطه به دوره ی پارتیان محرز گردید. منطقه ی شمال شرق ایران به عنوان خاستگاه تاریخی و یکی از مراکز اصلی استقرار قوم پارت، خصوصا در دوره ی اولیه ی اشکانیان حائز اهمیت فراوان است و یافته های تاریخی حاکی از بسط و گسترش قدرت اشکانیان از این منطقه به سمت مرزهای غربی و نهایتا تسلط تا حوضه ی فرات دارد. در این دوره، شاهد مناسبات ایران با مناطق همجوار نیز هستیم؛ لذا این نوشتار تلاش می کند با توجه به مطالعه ی سنت های فرهنگی پارتیان به این پرسش پاسخ دهد که تعاملات فرهنگی ساکنان کشت دشت با مناطق همجوار و خارج از مرزهای سیاسی ایران چگونه بوده است؟ پژوهش حاضر برمبنای کاوش های باستان شناسی و مطالعات کتابخانه ای صورت گرفته است و با رویکرد توصیفی-تحلیلی، سعی در تبیین مواد فرهنگی پارتیان در شمال شرق دارد. از سوی دیگر، نظر به قرار داشتن محل مورد مطالعه در مسیر جاده ی ابریشم که به عنوان یک شاهراه تجاری بین شرق و غرب در دوره ی اشکانی شکل گرفته، تاثیر سبک شناختی و فرهنگی داده های این محوطه با دیگر مراکز استقراری آن ها قابل شناسایی است؛ از جمله وجود مهری با نقش عقرب، به روشنی نسبت هنری آن با هنر بلخ و مرو را نشان می دهد. در لایه های فوقانی محوطه و برفراز انباشت دوره ی پارت، بقایایی از یک استقرار غیردائم -احتمالا کوچ رو- شناسایی شد که به اوایل قرون دوم و سوم اسلامی متعلق بوده، و نشان از عدم گسترش آن در سرتاسر محوطه داشت. درمجموع از لایه های فوقانی محوطه ی کشت دشت، تعداد 6 گور به دست آمده است که یکی از این تدفین ها درون تابوت چوبی انجام یافته بود.
    کلیدواژگان: شمال شرق، کشت دشت، تدفین تابوتی، معماری اشکانی
  • محسن سعادتی*، حسین ناصری صومعه صفحات 163-180

    منطقه ی ایلام از جمله مناطقی است که در زمینه ی آثار باستانی، بناهای درخورتوجهی را از نظر پراکندگی و تعدد بی شمار این آثار، در خود جای داده که نشان دهنده ی اهمیت موقعیت سوق الجیشی آن در طول تاریخ است. از جمله ی این آثار شهرهای باستانی بوده که تاکنون برروی آن ها بررسی علمی و باستان شناسانه صورت نگرفته و به صورت ناشناخته باقی مانده است. از جمله ی این شهرها، شهر باستانی سیمره ی دره شهر است که با توجه به کاوش هایی که طی سال های اخیر در آن انجام گرفت، داده های باستان شناختی آن اطلاعات ارزشمندی را در اختیار پژوهشگران قرار داد. داده های باستان شناسی ضمن تایید اطلاعات تاریخی از تداوم حیات این شهر از دوره ی ساسانی تا قرون اولیه ی اسلامی حکایت دارند. در اینجا با مطالعه ی داده های باستاݣݣن شناسی و مطابقت آن ها با داده های تاریخی و زمین شناسی که تاریخی را برای فروپاشی این شهر باستانی که بیشتر مورخان به اوج آن اشاره کرده اند، پرداخته خواهد شد. هدف از انجام این پژوهش، بررسی تحولات شکل گیری سیمره و تغییرات احتمالی که در طول تاسیس این شهر رخ داده و همچنین علت اصلی نابودی این شهر با توجه به داده های قابل دسترس، اعم از: اطلاعات زمین شناسی، متون تاریخی و جغرافیایی و داده های باستان شناسی می باشد. در این پژوهش، داده ها به دو روش میدانی و کتابخانه ای گردآوری شده و پژوهش به روش توصیفی تاریخی-تحلیلی صورت گرفته است. برهمین اساس، دو پرسش مطرح می شود: وضعیت سکونت در شهر سیمره چگونه است و به چه زمانی می رسد؟ باوجود اهمیت و موقعیت جغرافیایی سیمره، با توجه به اطلاعات زمین شناسی، متون تاریخی و جغرافیایی و داده های باستان شناسی، علت اصلی متروک شدن سیمره چیست؟ به طور کلی مشخص گردید که شهری با این چنین بستر جغرافیایی و تاریخی معتبر، به ناگاه متروک شده است. در نتیجه، برمبنای متون تاریخی و جغرافیایی، داده های باستان شناسی و اطلاعات زمین شناسی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت و مشخص گردید که شهر در قرون اولیه ی اسلامی در سال 258 ه.ق. در اثر زلزله ای به صورت کلی ویران و نابود می شود.

    کلیدواژگان: استان ایلام، شهر باستانی سیمره، شکل گیری، فروپاشی
  • سوسن کیان زادگان*، سیدجلال رجایی، پرستو مسجدی، محمد امین سعادت مهر صفحات 181-196

    دوره ی حکومت پیروز ساسانی را باید یکی از پرتنش ترین دوره های تاریخ دانست؛ خشک سالی، جنگ های پی درپی و طولانی، تصرف ایران از دو جناح مختلف، و درنهایت خراج گذاری ایرانیان به هپتالیان را باید عوامل این تنش های سیاسی-اقتصادی دانست. به طورکلی سکه های پیروز ساسانی در چهار گونه ی مختلف در چهار بازه ی متفاوت زمانی از حکومت وی، در ضرابخانه های مختلف به ضرب رسیده اند؛ بنابراین، تجزیه ی عنصری فلزات این سکه ها اطلاعات با ارزشی در مورد شرایط اقتصادی-سیاسی، نوع معادن و طریقه ی آماده سازی سکه را در اختیار قرار می دهد. در پژوهش حاضر، جهت تجزیه ی عنصری این سکه ها از روش آزمایش غیرمخرب پیکسی استفاده شده است. پرسش های پژوهش عبارتنداز: حال قدرت اقتصادی ایران در چهار بازه ی زمانی حکومت پیروز ساسانی با شاخصه ی عیار سکه ها چگونه است؟ با توجه به تجزیه عنصری این سکه ها، می توان نوع معادن، نحوه ی استحصال فلز از سنگ معدن، و عیارکردن سکه ها را مشخص نمود و شرحی از آن ارائه داد؟داده های این مقاله را 41 سکه ی غیرتکراری از 183 سکه ی گنجینه ی پیروزگت که در سال 1380 در تیس چابهار کشف شده را تشکیل می دهد. اما برخلاف این تصور که عیار سکه ها به علت تنش های سیاسی این دوره، باید پایین می آمد؛ چنین نشده و با آزمایش پیکسی ثابت گردید که عیار این سکه ها به طور میانگین همیشه بالاتر از 96 درصد بوده است. مقدار طلای موجود در این سکه ها همواره به طور میانگین 1 درصد بوده است و چون این مقدار میان 0.2 تا 1.5 درصد بوده، نشانگر استفاده از معادن سروسایت در آن دوره است که وجود سرب در برخی از سکه ها نیز این نظر را تایید می کند؛ فقط یک سکه (120,GOM) مقدار پایینی از طلا به اندازه ی 0.15 درصد داشته است که می تواند علتی بر استفاده از معادن گالنا در بازه ی چهارم حکومت پیروز باشد. اما مقدار پایین مس، به علت آلیاژ نشدن در این سکه ها و همچنین وجود مقدار سرب و تنوع عنصری، به خصوص در دوره ی دوم و سوم، می تواند نشانگر تعجیل در ضرب سکه ها و عدم دقت کافی در استحصال نقره باشد.

    کلیدواژگان: باستان سنجی، پیکسی، سکه شناسی، پیروز ساسانی، پیروزگت
  • سارا سیدخلیل اللهی*، محسن ابوالقاسمی صفحات 197-216
    سکه های تاریخی، افزون بر ویژگی اصلی اشان به عنوان وسیله ای برای تسهیل تجارت، همواره ابزار تبلیغی توانمندی در دست فرمانروایان بودند. در این پژوهش، مساله ی اصلی بررسی جنبه های تصویری و نوشتاری فره بر سکه های ساسانی بود. ضرورت پرداختن به آن، چرایی انتخاب این مفهوم از میان ده ها مفهوم دینی دیگر بر این اشیاء بوده است. هدف اصلی پژوهش آن است که نوع خاص فره ای که بر سکه ها نمایش داده شده به دست آید و به این پرسش ها پاسخ داده شود؛ چرا بر سکه های ساسانی بر این نوع فره تاکید می شده است؟ این فره چه جنبه های نوشتاری و نگاره ای داشته و این که از پیش تا بعد از دوره ی ساسانی چه اثرپذیری و اثرگذاری داشته است؟ فرض، دارا بودن جنبه ی نمادین نگاره ها بوده است. روش پژوهش و نوع تحقیق براساس بررسی تصویرهای به نمایش در آمده در معتبرترین مراجع کتابی و مقاله ای و به صورت کتاب خانه ای خواهد بود. با این روش، با ابزار پژوهش که تصاویر سکه ها را دربر دارند، جامعه ی آماری شامل همه ی سکه های ساسانی از آغاز تا پایان این دودمان در مراجع مورد مطالعه، بررسی شدند. در نتیجه، روشن شد که فره ای که از زمان هخامنشیان بر سکه ها نمایش داده شده بود؛ در کل دوره ی ساسانی نیز بسیار پررنگ تر بر سکه ها و به صورت نگاره در تاج شاهین، تاج تابان، تاج قوچ و نیم تنه ی هاله دار شاه یا ایزد به نمایش درمی آمد و به صورت نوشته در عبارات دعایی و نام شهرها نگاشته می شد. نوع تاکید شده ی فره بر سکه های ساسانی، «فره ی شاهی» است و دلیل آن نیز تلاش فرمانروایان ساسانی برای تبلیغ فره ی خویش، به عنوان مفهومی که هم زمان ریشه در دین و سیاست داشت، بوده و به این روش برحق بودن شاهی خود را از دیدگاه دین زرتشتی تایید می کردند. آخرین نمونه ی این نگاره و نوشته پس از اسلام بر سکه ای بویی دیده شد که دودمانی ایرانی بودند و از این راه تلاش بر زنده کردن سنت ساسانی داشتند.
    کلیدواژگان: فره، خوره، ساسانیان، سکه
  • صلاح سلیمی*، عبیدالله سرخ آبی صفحات 217-235
    استان آذربایجان غربی به دلیل حلقه ی ارتباط با بین النهرین و آسیای صغیر، از جمله مناطق کلیدی و مهم در مطالعات باستان شناسی دوره ی اسلامی ایران (خصوصا در دوره های ایلخانی و صفوی) به شمار می آید که کمتر مورد توجه باستان شناسان بوده است. در این میان شهرستان سردشت از نظر ژئوپولیتیکی و سوق الجیشی، همچون گذرگاهی به حساب می آید که در مسیر شبکه راه های ارتباطی شمال غرب به عراق و سوریه قرار گرفته است. بر این اساس پرسش های اصلی عبارتنداز: 1- چه مدارک باستان شناختی در زمینه ی راه های ارتباطی این منطقه وجود دارند؟ 2- جایگاه کاروانسراها و پل های تاریخی سردشت در بازشناسی این راه های باستانی چیست؟ هدف اصلی این مقاله، بازشناسی راه های باستانی سردشت است که با استفاده از متون تاریخی و شواهد باستان شناسی انجام شده است. روش تحقیق در این پژوهش، از نوع توصیفی تاریخی-تحلیلی است؛ نگارندگان در بررسی راه های ارتباطی باستانی منطقه ی مورد نظر، روش کار میدانی خود را براساس اصول ذیل تعریف کرده اند: 1. بررسی متون تاریخی و مطالعات کتابخانه ای در ارتباط با موضوع مورد نظر، 2. شناسایی و بررسی پل ها و کاروانسراهای منطقه به عنوان عوامل مرتبط با راه های تجاری، 3. بررسی شواهد باستان شناختی جاده های قدیمی و محوطه های باستانی و تحلیل موقعیت آن ها در ارتباط با مسیرهای پیشنهادی، 4. تهیه ی نقشه های جغرافیایی با استفاده از GIS و تلفیق آن با شواهد باستان شناختی و تفسیر عکس های ماهواره ای. شواهد باستان شناسی، شامل: پنج پل، دو کاروانسرا، بقایای راه ها، توده سنگ هایی با کاربری احتمالی میل راهنما و تعداد زیادی محوطه های اسلامی و تاریخی است. براساس نتایج به دست آمده، دو گذرگاه اصلی ارتباطی در سردشت وجود دارند که تا اواخر دوره ی قاجار مورد استفاده بوده است. گذرگاه موسوم به «آلان» در جنوب شهرستان سردشت که در ضلع شمال غربی به گذرگاه کورتک وصل می شود، به عنوان مسیر اصلی و گذرگاه موسوم به «قاسم رش» در غرب به عنوان مسیر فرعی، ازجمله مسیرهای ارتباطی سردشت به شمال عراق بوده است.
    کلیدواژگان: راه های باستانی، سردشت، دوره ی اسلامی، متون تاریخی، رودخانه ی زاب
|
  • Fatemeh Heidari *, Homa Behbahani Pages 7-26
    . The ancient landscape is a natural habitat in human societies that has evolved over time through human activities. A landscape that is the result of the combination of human activities and the nature, and these landscapes represent the evolution of human societies over time as created by physical deterrents, features of the natural environment, and internal and external cultural, social and economic factors. They embody a variety of interactions between man and the natural environment, including the geographic region associated with a particular person or activity or a historical event, so that it expresses a balanced relationship between culture and nature. In this article, the main issue is how to read archaeological landscapes. The goal is to achieve landscape reading techniques, which require explanation of concepts and methodology, using theoretical and empirical work. Hence, it is the observation and understanding of past cultural influences in the evolution of the territory and adaptation of the groups that lived there. In essence, this cultural evolution is considered in understanding of some of the elements, which are the result of changes in cultural groups related to the environment and its impact on the landscape. The most important question is how to read these landscapes and how can we, by analyzing the structure of the ecological and perceptual layers, find a way to rebuild and ultimately read archaeological landscapes? Based on this hierarchy, the correct way of recognizing landscape values, identifying and exploring the components of the landscape, identifying the priorities and examining the connections between them, taking into account the ancient region and its surroundings as a coherent whole, attention to environmental components such as vegetation, animal wildlife, human beings elements, their local community and their activities, Together with the recognition of perceptual layers (the use of senses), as well as the analysis of components, taking into account a homogeneous whole, etc., should be considered according to place and time
    Keywords: Cultural Landscape, Archaeological landscape, time, place, Ecological Layers, perceptual layers
  • Omid Oudbashi *, Reza Naseri, Isabel Egartner, Anna Arizzi, Giuseppe Cultrone Pages 27-46
    Technical and analytical studies on archaeological and cultural materials is one of the interesting subjects of the modern archaeological research studies leading to consideration of scientists to find new information about the old technologies and material culture. One of the important cultural and archaeological materials considered by the material scientists and archaeological science scholars are ceramics, especially pottery production in the different periods. In this paper, potteries excavated from the Deh Dumen Bronze Age graveyard (Third millennium BC) located at southwestern Iran were studied by using chemical and petrographic analytical techniques, with the aim to characterize their chemical composition and microstructure and to identify the pottery manufacturing process in this region. For this purpose, twenty-four samples from broken pottery vases were selected among those obtained from the different graves of the site, and were analyzed by X-ray fluorescence (XRF) and polarized optical microscopy (POM) methods. The results of XRF analysis showed that the samples can be classified in two main groups: Ca-rich (or calcareous) and Ca-poor (or non-calcareous) potteries. Furthermore, Al2O3 and Fe2O3 were detected as the main components of samples. On the other hand, the pottery samples present two different structure types: bright and sandwich-like structures. POM examination of the potteries revealed a fine-grained clay matrix with quartz and feldspars fragments as temper. Numerous small and large particles of calcite grains as well as clay pellets are scattered in the matrix of the potteries. Based on these results, it is proved that a large part of the potteries of the Deh Dumen site had been produced by a local and simple pottery manufacturing technique that led to the formation of sandwich-like structure and contained large and small calcitic and clayey inclusions in a large number of potteries. On the other hand, potteries with different microstructures might have been imported form neighbor regions.
    Keywords: Deh Dumen Graveyard, Archaeometry, Pottery, Petrography, Sandwich-like Structure
  • Bayram Aghalari * Pages 47-66
    Abstract With the expansion of the Kura-Aras culture in the late fourth millennium, and especially the third millennium BCE, a large portion of Northwestern Iran and Eastern Anatolia came under the domination of this culture. The exact nature of cultural communication and interaction between these two regions, especially in the third millennium BCE, has not been thoroughly investigated. With new archaeological excavations in recent years in both these regions, valuable data have become available for archaeologists to compare cultural materials from both these regions. Still, data on Kura-Aras culture in Northwestern Iran are mostly compared with sites in South Caucasus, which is known as this culture's homeland. This comparative study attempts to compare cultural materials obtained from Kura-Aras cultural sites in the northwest of Iran, especially pottery and architecture that are the main features of Kura-Aras culture, with data from Eastern Anatolia Because of its proximity to the Caucasian lands, Eastern Anatolia, especially its northern part, constitute some of the first areas subjected to the expansion of Kura-Aras culture. Accordingly, the main research question in this study is what are the similarities and differences between materials belonging to a similar culture (Kura-Aras) from two different geographic regions. The results indicate that although the similarities between the cultural materials from Eastern Anatolia and Northwestern Iran prior to the formation of the Kura-Aras culture is based on the spatial distribution of lesser-known pottery, known as " Chaff Faced Ware ", these similarities reach the highest point in the Early Bronze Age, coinciding with the expansion of Kura-Aras culture in both Northwest Iran and East Anatolia. On the other hand, despite the remarkable similarities between the cultural materials related to the Kura-Aras culture in all areas under the influence of this culture, there are still regional differences, for the instance in architecture, that call for close attention. Key Words: Northwest Iran, Eastern Anatolia, Kura-Araxes Culture, Interaction
    Keywords: Northwest Iran, Eastern Anatolia, Kura-Araxes Culture, Interaction
  • Mehdi Heydari *, Abbas Motarjem Pages 67-86
    The Bronze era is one of the most important cultural periods of pre-history of Iran. The importance of period is more by the period changes and different issues of Bronze era in Iran plateau. So, central Zagros area is one of important cultural area of Iran in Bronze era. In this area archaeological studies and excavations were done; but like other Iran areas, central Zagros has some problems chronologically the problem is seen more in West of central Zagros in Lorestan. In the area, Godin Tepe was chronological base of Bronze era from five decades ago. In this ancient area, excavations set chronology in a way that causes culture vacuity in wide parts of west of central Zagros. The Godin IV period is considered with Early Bronze period that is introduced by Kora – Arax culture. Considering to not seen this area in wide parts of central Zagros, the chronology of these areas have problem. For this, the writers tried to analyze chronological data of Tepe Gariran to solve some of chronological problems in West of central Zagros. in this way, data trenches of W.260, W.275a and W.275b were analyzed and 44 samples of ceramic related to Early Bronze were studied. The studies showed that some kinds of ceramic of phases III:6 and III:5 Godin and also bi-colored ware were popular in Early Bronze. This ancient mound is considered one of largest area in East of central Zagros. The studies in the mound showed the enriched culture of it. The excavation of it showed that there is no cultural vacuity in Tepe Gariran layers and sequence of cultural layers is without interruption. In addition to Godin Tepe, it is used of Western parts of central Zagros and Posht-Koh to set Tepe Gariran chronology. The studies showed that in Early Bronze era, some kinds of painted wares related to Godin III and bi-colored were popular.
    Keywords: Chronology, Early Bronze, Tepe Gariran, West of Central Zagros, Godin Tepe
  • Nahid Moradgholi *, Mehdi Mortazavi, Mehdi Shafieeafarani Pages 87-102
    probably The Shahr-I Sokhta in the third millennium BC has been used as a coma for producing pottery. Among these sites two sites for the production of pottery on the Rud-i-Biyaban and the Tepe Dasht are a mentioned. The Tepe Dasht is located 3kilometers south west of the Shahr-I Sokhta and has been used as a pottery work shop for the Shahr-I Sokhta c Although many studies have been carried out in connection with the Shahr-I Sokhta, but less research has been done on the type of fuel and amount temperature in the pottery shop kiln of the Sistan regional Bronze Age, There fore, The discovery of the kiln in The Tepe Dasht caused Two questions: 1- What is The fuel of The kiln of The Tepe Dasht? 2- How much fuel has of The Tepe Dasht temperature been? The hypotheses of these questions are: 1- probably from wood and animal dung has been used in The same way as fuels for The Tepe Dasht. 2- It seems That wood and animal dung have temperatures between 600-900 degrees Celsius. the present study aimed to investigate the type of fuel and the temperature of the kiln of pottery in the Tepe Dasht in three ways: 1-Experimental archaeology: Based on this method, kiln with different dimensions and shapes were constructed and kiln temperature measurement the Thermocouple was made and finally the temperature and pressurein these kiln were analyzed by Solid works software 2- Ethno Archaeology: in this method, interviews were conducted with residents of villages in sistan, inconnection with the use of animal dung, and to Collect evidence of the use of animal dung in the villages of Sistan .3- Laboratory studies: XRF test for todays animal dung ash samples tested in a laboratory at 900 ° C and excavation ash of the second Tepe Dasht. Animal dung generates constant and abundant heat.
    Keywords: Experimental archaeology, Ethno Archaeology, Traditional communities
  • Ali Khayani * Pages 103-122
    Seals and sealings are important artifacts which are used to mark personal property and to limit access to main commodities in administrative institutions from their first appearance in the Late Neolithic period, therefore, they are significant resources for socio-economic history of ancient societies. However, these artifacts, especially those with no clear and well-stratified context, are usually studied in an art historical approach. Keydan cylinder seal (KCS) is one of these artifacts which was discovered in the 1996 archaeological survey in the Silakhor Plain in Borujerd region. One of the villagers gave it to the director of the survey and claimed that it has been found on the surface of Tepe Keydan. The seal shows a Mesopotamian contest scene. Previously, 10 contest scene have been found in the Central Zagros. KCS is the easternmost contest seal found in the region. This paper tries to study style and iconography of KCS as well as relevant archaeological evidence and textual hints in order to answer some questions about the dating of KCS and origins, contexts, reasons of appearance, and functions of such seals in the Central Zagros region. Thus, KCS has been dated to ED III. Considering archaeological and textual data, it could probably be dated to ED III b. It has been suggested that the Zagros contest seals have been cut in Mesopotamia and/or Susa and appeared in the Central Zagros in different ways for instance through looting in wars, moving people between the two regions such as those Elamite warriors who would have been hired by Mesopotamian armies or most importantly through trade. These seals as their Mesopotamian counterparts could have been related to local political, economic and military elites. Some of these seals might have been used to seal objects to mark personal property or to limit access to main commodities in an administrative context.
    Keywords: Tepe Keydan, Silakhor Plain, Godin III, Cylinder Seal, Contest Scene
  • Fateme Javanmardi, Kazem Mollazadeh *, Saheb Mohammadian Mansour Pages 123-142

    The survey of module in Achaemenid architecture, case study: The palace of Apadana and the hall of a hundred-column Achaemenid era is one of the glorious eras of culture and civilization in which the art and architecture culminated its peak. Relying on other civilization's legacy, Achaemenid architecture obtained a singular, sophisticated and an unforeseen module which consisted of the application of hidden grids and brick-based modules which were adopted by their neighbors prior to Achaemenids. This paper focuses on the survey of Achaemenid architectural module in Persepolis. Applying the descriptive research method, this research has been complied with the help of documents, maps and field surveys, meanwhile, the data has been analyzed using Matlab and AutoCAD software. This article tries to respond to such questions, including: the basis of Achaemenid module formation, the extent of Achaemenid inspiration from other common module systems and the survey of common modules in The palace of Apadana and the hall of a hundred-column. According to the results, it is apparent that Achaemenid module is based on the dimensions of the bricks (standard brick of 33˟33˟13 cm) thereby, forming a brick-based module. In addition, this module seems to have been adopted from Babylonian brick-modules and has been well inspired by Geek length measurement systems. Moreover, two common modules in the above-mentioned palaces are Cubit and The Royal Cubit, which are all based on the human body dimensions. Keywords: Achaemenid architecture, Persepolis, Module system, The palace of Apadana, The hall of a hundred-column .

    Keywords: Achaemenid architecture, Persepolis, Module system
  • Mahnaz SHARIFI * Pages 143-162
    Dibaj Tepe is located 53 km to the north of Damghan . The Neyshabur and Damghan plains form part of an East-West route extending from Afghanistan to Shahrud, sometimes known as the “Great Khorasan Road.” Damghan itself is on the northern edge of the desert. Architectural discoveries at Dibaj Tepe After the surveying and gridding operations at this site, thirteen trenches of different dimensions were dug . In what follows, for three of these trenches we will describe the architectural data, then the pottery and, finally, discuss their historical influences. Trench II:A trench was excavated on the top of the hill. Judging from the buried remains, three graves found in the upper layers of this trench belong to the early Islamic era. The graves were placed on one level and in the west-east direction. The lower layers of the site were found to be related to the Parthian era.Parthian pottery of northeastern Iran may indicate influence on it by the pottery styles of neighboring regions in Central Asia. Insofar as there are similarities between the Parthian wares we have discovered and those of adjacent regions, we may be able to discuss the economic transactions and social interactions of different cultural zones. A wide range of objects has been excavated at Dibaj The excavation described here is a contribution to our better understanding of historical developments in northeastern Iran and the connection of that region with adjoining ones. The focus on the Parthian era is significant, since that dynasty ruled over a wide territory for several centuries and presided over one of the most important periods of Iranian history. It is impossible to understand the substantial achievements of their successors, the Sasanians, without looking closely at the Parthian period. While excavations of Parthian sites to date have focused largely on major centers, there is a great deal to be learned by studying thoroughly a smaller site such as Dibaj Tepe.
    Keywords: North east, kesht dasht, Burial, Parthian Architecture
  • Mohsen Saadati *, Hosein Naseri Somei Pages 163-180

    Ilam is one of the most important area where have considerable works of early Islamic period as distribution and many of this works show strategic location this area at this time.one of this works is ancient cities of this province .in here has not been done Scientific and archaeological investigation yet and this cities has remained unknown.one of this cities is ancient city of Seymare in Dareh shahr. According to the excavations that were carried in recently year, the archaeological data indicated that the Archaeological data provides valuable information for researchers. geological analyzed and studied this result achieved that the city completely destroyed in the early centuries of Islam in 258 AD by anearthquake. Ilam is one of the most important area where have considerable works of early Islamic period as distribution and many of this works show strategic location this area at this time.one of this works is ancient cities of this province .in here has not been done Scientific and archaeological investigation yet and this cities has remained unknown.one of this cities is ancient city of Seymare in Dareh shahr. According to the excavations that were carried in recently year, the archaeological data indicated that the Archaeological data provides valuable information for researchers. Among the major cities of the ancient West, rarely this city can be found the Seymare size, which attracted the attention of historians and geographers to himself due to placement in the communication route to Mesopotamia. Archaeological data besides confirming the historical data anecdote that the continued existence of the city from the early centuries of the Sasanian period express the continued existence of the city from the early centuries of the Sasanian period to early centuries of Islam. In order to achieve this purpose, historical and geographical context, the archaeological and geological analyzed and studied this result achieved that the city completely destroyed in the early centuries of Islam in 258 AD by anearthquake.

    Keywords: Ilam province, Ancient city of Seymare, formation, collapse
  • Sousan Kianzadegan *, Seyed Jalal Rajaei, Parastoo Masjedi, Muhammad Amin Saadat Mehr Pages 181-196

    Abstract The ruling era of Piruz, the Sassanid king, must be considered one of the most challenging historical periods. The reasons of political-economic tensions could be traced in drought, successive and long wars, the capture of Iran from two different directions, and, ultimately, the tribute paid by Iranians to Hephthalites. Generally speaking, the coins belonging to Piruz ruling era were minted in four different forms throughout four different periods of time in various places; therefore, the elemental analysis of the metal used in these coins provides us with valuable information about the economic-political conditions, the type of mines, and the minting process of the coins. Hence, to conduct an elemental analysis of these coins, the non-destructive PIXE test was employed. The data of the present study is extracted from 41 non-repetitive coins out of 183 coins belonging to Piruzgat Treasure discovered in Tis, Chabahar, in 1380. However, unlike the supposition that the coins alloy must have been low due to the political tensions of that era, PIXE proved that the alloy has always been above 96 percent on the average. The amount of gold in these coins has always been at an average of one percent. Since this value ranged from 0.2 to 1.5 percent, the use of Cerussite mines in that period is proved which is also confirmed by the presence of lead in some coins. Only one type of coin (120,GOM) had a low amount of gold (0.15 percent) which could be the sign of using Galena mines in the 4th period of the ruling era. But the low amount of copper could signify a hurry in minting and inadequecy of silver extraction as a result of not using copper in these coins, existence of lead, and elemental variety especilly in the second and third periods. Keywords: PIXE; Numismatics; Piruz, the Sassanid King; Piruzgat; Sassanian.

    Keywords: PIXE, Numismatics, Piruz, the Sassanid King, Piruzgat
  • Sara Seyed Khalilollahi *, Mohsen Abolghasemi Pages 197-216
    Figurative and Written Aspects of Farrah on Sasanian Coins (CE 224-651) Abstract Other than their true purpose as a means of trade, historical coins were always powerful advertising means in hands of the rulers. In this research, the main idea is to analyze figurative and written aspects of Farrah on Sasanian coins. The necessity of this research was the same reason to select this concept among tens of other religious concept to depict on the coins. Here, the main goal was to find the special type of Farrah depicted on them and to answer these questions: why this type of Farrah is emphasized on sasanian coinage? What figurative and written aspects belong to this Farrah? And what impression in took from before and what effect it did on coins after Sasanian period? It’s presumed that figures on these coins have symbolic values. Research methodology was desk research. In this way, Sasanian coin photos, from the beginning to the end of this dynasty, pictured in authentic references as the statistical soceity were studied. As a result, it was concluded that the Farrah which was presented from the time of Achaemenids, is portrayed more prominent than before on Sasanian coins as figures of falcon crown, shining crown, ram crown and also coronate bust of king or god and in script as expression prayers and name of cities. Emphasized type of Farrah on Sasanian coinage was “Farrah-e-Shahi” and it was because of the attempt of Sasanian rulers to advertise their Farrah as a concept which has root in religion and politics simultaneously. With this, they confirmed their legitimacy from the view of Zoroastrian religion. The last sample of figurative and written Farrah was seen on a Buyid coin. Buyids were an Iranian dynasty and this way, they tried to bring life to Sasanian traditions.
    Keywords: Farrah, Xwarrah, Sasanian, coins
  • Salah Salimi *, OBAID SORKHABI Pages 217-235
    West Azarbaijan is considered as one of the key and important areas in the archaeological studies of Islamic period of Iran (especially in the Ilkhanate and Safavid periods) due to its connection with Mesopotamia and Asia Minor, which, unfortunately, was not well-considered by archaeologists. Sardasht is geopolitically and strategically oriented as a canal that is located on the route of North West communication network to Iraq and Syria.Accordingly, the main questions are:1- What are the archaeological evidence in the context of the communication ways of this region? 2-What is the influence of the position of Sardasht on the formation intra-regional and extra-regional Northwest ways?The main purpose of this article is to reconstruct ancient ways of Sardasht. Research method in this study was descriptive-analytic(a combination of texts, archaeological evidence and GIS).In describing ancient communication routes of the area, the authors defined their fieldwork by scrutinizing the following principles:1-Reviewing historical texts and library studies in relation to the topic concerned 2: Exploring and studying the bridges and caravansaries of the region as factors associated with commercial ways 3:Surveying the archaeological evidences of old roads and Surveying the ancient sites and analyzing their location in relation to the proposed routes,4: Using GIS analysis and integrating it with archaeological evidence and interpreting satellite images.Archaeological evidence includes 5bridges,2 caravanserais, remains of roads, a mass of rocks with the possible use of a guide, and a large number of Islamic and historical sites. According to the results, there are two main connecting passages in Sardasht, which have been used for archaeological evidence from the first millennium BC to the late Qajar period.The Alan crossing in the south of Sardasht, which is connected to Kukhi Kurtak crossing on the northwest side, has been the main route and the passage of Qasma Rash in the west as a secondary route,including Sardasht's routes to Iraq, and in particular Sulaimaniyah.
    Keywords: ancient ways, Sardasht, eslamic period, historical texts, river Zab