فهرست مطالب

شناخت - سال دوازدهم شماره 1 (پیاپی 80، بهار و تابستان 1398)
  • سال دوازدهم شماره 1 (پیاپی 80، بهار و تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/10/08
  • تعداد عناوین: 12
|
  • آروین آذرگین، غلامحسین توکلی* صفحات 7-32

    پل تیلیش، یکی از تاثیرگذارترین متکلمان و فیلسوفان دین در قرن بیستم، در تعریفی نو و چالش‌برانگیز از ایمان، آن را حالت دلبستگی نهایی انسان دانست که شامل مولفه‌ی ذاتی شک است. این شکی وجودی است که به تعبیر ما، از دل همه‌ی ساحات وجودی آدمی، از جمله ساحت شناختی باورها، ساحت احساسات، عواطف و هیجانات، و ساحت خواست‌ها، برمی‌خیزد و با اضطرابی که ایجاد می‌کند، تمام وجود انسان را مورد هجوم بی‌پروای خویش قرار می‌دهد. یگانه راهی که تیلیش برای غلبه بر این تردید بنیادین سراغ دارد، شجاعت است. انسان مومن، علی‌رغم عواملی که هستی، ارزش‌ها و معنای زندگی‌اش را تهدید می‌کند، می‌تواند با فضیلت شجاعت، بر این تردیدها فائق آید. ما علاوه بر بررسی و نقد دیدگاه تیلیش و تشریح مفهوم شک وجودی، به سه روش استدلال می‌کنیم که ایمان دینی باید شامل شک و عدم قطعیت باشد. سه دلیل عبارت‌اند از: لزوم وجود تصدیق اختیاری، لزوم حضور مولفه‌ی اعتماد، و لزوم ستایش‌برانگیزی عمل اخلاقی در ایمان.

    کلیدواژگان: تیلیش، ایمان، شک، شجاعت، دلبستگی نهایی
  • مهدی احمدی* صفحات 33-58

    در این مقاله تلاش خواهد شد با مرور جریان‌های اصلی منتقد کانت، تصویری روشن از محورهای این انتقادات مطرح شده و سیر تحول آنها تا طرح تفکیک میان «ایده‌آلیسم استعلایی» و «تئوری استعلایی تجربه» پی گرفته شود. در ادامه بازآرایی و بازخوانی هنری آلیسون از ایده‌آلیسم استعلایی را بر مبنای کتاب او با عنوان «ایده‌آلیسم استعلایی کانت»[1]ارائه خواهیم کرد. او با انتساب یک نگاه هستی‌شناختی به تفسیر منتقدان کانت از ایده‌آلیسم استعلایی و نیز ارائه یک خوانش معرفت‌شناسانه (یا فرامعرفت‌شناسانه) از این ایده‌آلیسم، اولا پاسخی به این سیر از انتقادات فراهم می‌نماید و ثانیا با ایجاد پیوندی بنیادین میان این ایده‌آلیسم و تئوری استعلایی تجربه، طرح تفکیک میان این دو را منتفی می‌گرداند. در پایان این مقاله، پس از ارائه ابعاد مختلف این خوانش از ایده‌آلیسم و نحوه پاسخگویی آن به نقدهای سنتی وارد شده بر کانت، سوالاتی را درباره امکان تفسیر عبارات سوال برانگیز کانت در این قالب و توان مقاومت این تفسیر در برابر همان انتقادات رایج مطرح نماییم.

    کلیدواژگان: ایده آلیسم استعلایی، تئوری استعلایی تجربه، کانت، آلیسون، شی فی نفسه، علیت
  • محسن باقرزاده مشکی باف*، محمود صوفیانی صفحات 59-82

    بنیان و غایت اندیشه سیاسی ماکیاوللی، زندگی فضیلتمندانه و کسب سعادت نیست چرا که نه تنها اخلاق بلکه دین را به عنوان امور قائم بالذات و خط مشی دهنده‌ی سیاست قلمداد نمی‌کند بلکه هر دوی آن‌ها را در درون ساحت سیاست و بر حسب میزانسن میان نیروهای سیاسی باز تعریف می‌کند. بنابراین ماکیاوللی به سیاست خودآیینی می‌دهد و منطق درونی سیاست را به مثابه‌ی علمی مستقل مورد بررسی قرار می‌دهد. ماکیاوللی نجات میهن، دوام دولت و آزادی مردم را به عنوان اساس و غایت اندیشه سیاسی معرفی می‌کند و با دو اصطلاح خاص خود یعنی حقیقت موثر و ویرتو، به تکوین انتولوژی یا اتمسفر جدیدی که این ساحت جدید بدان نیازمند است، می‌پردازد و راه را برای غایت مذکور هموار می‌کند. با حقیقت موثر منطق میان «بود و نمود» و «عمل و اثر» را بر هم میزند تا ساختار دیالکتیکی جدیدی از معنای فضلیت در جهت نجات میهن ایجاد کند و با ویرتو نه تنها قدرت را از چنگال بخت بیرون می‌کشد بلکه ایده‌ی ویرتو را صرفا معادل هر خصلتی می‌داند که در حفظ زندگی و حراست از آزادی کشور عملا به کار آید. و در نهایت فضیلت را تنها به ابزاری در دست سیاست برای دوام میهن تنزل می‌دهد.

    کلیدواژگان: ماکیاوللی، غایت، فضیلت، حقیقت موثر، ویرتو، میهن، آزادی
  • مصطفی حسین زاده، محمدرضا شریف زاده* صفحات 83-104

    زیبایی شناسی همگانی معماری بر اساس آرای جان دیویی بر سه مولفه ی بدن،محیط وتجربه برای همگان استوار است. پرسش بنیادین در این پژوهش،چیستی بدن و تناسب آن با زیبایی شناسی است.مولفه ی کالبد-بدن در روند تحقیق با گزاره های تن آگاهی،حس آگاهی،پسا بدن،جنسیت،بدن تجربه،بدن-شی ابژه،بدن-موقعیت بررسی شد و تناسب با زیبایی شناسی همگانی با روش تحلیلی استنباطی انجام شد.مرز بین مولفه ی کالبد-بدن با مولفه ی محیط-طبیعت متغیر تبیین شد که با توجه به شرایط زیست محیطی-زیست انسانی و موقعیت بینابینی شاکله ای به مانند هندسه ی متغییر و نوبه نو شونده ی تعاملی تکوینی به خود می گیرد و معماری به سان "ابزار" و"بدن امتداد یافته" در راستای اهداف آرمانی انسان در بستر زندگی تجربه می شود.الگوواره بدن و معماری در این تجربه همگانی،منشوری و زیبایی شناسانه است.

    کلیدواژگان: مدل زیبایی شناسی همگانی، زیبایی شناسی معماری، بدن آگاهی، زیبایی شناسی جان دیویی، کالبد معماری
  • نیلوفر رضازاده، نصرالله حکمت*، پرویز ضیاء شهابی، فاطمه شاهرودی صفحات 105-128

    پژوهش حاضر معطوف به ارائه طریقی در معرفت الله مبتنی بر آراء ابن عربی در باب هنر به شیوه توصیفی- تحلیلی سامان یافته است. مقاله با تشریح جایگاه شناخت، اقسام و مراتب آن، به راه‌های معرفت حق در دیدگاه ابن عربی می‌پردازد. هدف مقاله تبیین راه هنر به مثابه روشن‌ترین راه معرفت و تقرب به حق است. تحقیق پس از شرح هنر در تلقی ابن عربی، محورهای اصلی معرفت به حق را از طریق معرفت نفس و عالم به مثابه هنر خدا بیان می‌کند. برای تحقق این امر مولفه‌های موثر در هنر و هنرمندی در تمدن و عرفان اسلامی نیز مورد التفات قرار گرفته است. سپس نسبت میان هنر و تقرب به حق در عرفان ابن عربی مورد بررسی و اثبات است. در نهایت با نظر به نسبت مستقیم میزان قرب به حق و شناخت او و همچنین دیدگاه‌ ابن عربی در باب ظهور حق در عرصه هستی با هنر به نظر می‌رسد راه هنر روشن‌ترین نحوه قرب به حق و معرفت الله است.

    کلیدواژگان: ابن عربی، هنر، معرفت الله، معرفت نفس
  • محمد شفیعی*، احمد علی اکبر مسگری صفحات 129-158

    در این مقاله به تبارشناسی مفاهیم حکم، گزاره و جمله-نشانه و نحوه موضوعیت یابی آنها در منطق در خلال دو جریان اصلی مطالعات منطقی در قرن نوزدهم میلادی می پردازیم. این دو جریان را می توان سنت جبری، که منطق را نوعی از جبر و حساب قلمداد می کند، و سنت نظریه استنتاجی، که استنتاج را جدا از جبر و بنیادی تر از آن می داند، نامید. ما در این مقاله از کانت آغاز می کنیم که تلاش او برای تفکیک منطق از متافیزیک نقش عمده ای بر هر دو جریان داشته است و همچنین پژوهش های او در مورد حکم و انواع آن را می توان نقطه شروع نظریه سنت اسنتاجی دانست. نشان می دهیم که چگونه در یک سنت منطقی مفهوم حکم و در قدم بعدی گزاره مفاهیم مرکزی منطق قلمداد می شوند و در سنتی دیگر مفهوم جمله و به تبع آن مفهوم فرمول درست ساخت و قواعد معطوف به آن محور مطالعات منطقی را شکل می دهد. سیر این تحولات را درآرای کانت، بولتزانو، بول و فرگه پی خواهیم گرفت و نهایتا به تحلیل دیدگاه پدیده شناسانه هوسرل از ماهیت مفاهیم مذکور و نسبت آنان با منطق خواهیم پرداخت.

    کلیدواژگان: حکم، گزاره، منطق، کانت، بولتزانو، بول، فرگه، هوسرل
  • فاطمه دانش پژوه* صفحات 159-178

    مسئله شر همواره مانعی برای توجیه باور به خدایی عالم، قادر و خیرخواه مطلق بوده است. از این رو، فیلسوفان و متکلمان به راه‌های گوناگون در پی پاسخ‌گویی به این مسئله برآمده‌اند. علامه طباطبایی و آگوستین از جمله فیلسوفانی هستند که به شیوه‌ای متفاوت، به این مسئله پرداخته‌اند. در نظریاتی که هر یک از آنها ارائه کرده اند، شر به عنوان کیفر گناه و نتیجه اراده آزاد انسان معرفی می‌شود. با توجه به این نظریه، به نوعی می توان بین شر اخلاقی و شر طبیعی ارتباط بر قرار کرد و به توجیه باور به خدایی خیرخواه پرداخت. نکته ای که در بررسی آراء علامه و آگوستین جالب توجه است، عدل محور بودن نظریه این دو متفکر در باب مسئله وجود شرور اخلاقی و طبیعی است. در پژوهش حاضر با در نظر گرفتن این نکته، ارتباط شر اخلاقی و شر طبیعی از دیدگاه این دو متفکر بررسی شده و مقایسه‌ای بین آنها صورت می‌گیرد.

    کلیدواژگان: آگوستین، علامه طباطبایی، شرطبیعی، شر اخلاقی، اراده آزاد، کیفرگناه
  • سکینه کریمی*، محمد سعیدی مهر صفحات 179-212

    با تامل در آثار ابن سینا مشخص می شود ابن سینا ذات را در حوزه ذات نوعی در دو معنای ماهیت و طبیعت و در حوزه ذات فردی به ویژه، درباره واجب تعالی در معنای وجود به کار گرفته است. در این میان، معنای دوم (طبیعت) که حاصل پژوهش او در شناخت اشیاء است، بر معنای اول (ماهیت) ابتناء دارد. بر اساس همین معنای از ذات، وی در فرآیند آزمایش فکری و با استفاده از توان ذهنی انسان اعتبارات گوناگونی برای ذات مطرح ساخته، از لوازم و مقتضیات شکل گیری هر یک از این اعتبارت در علوم متفاوت سخن می گوید. تفکیک معانی در میان دو حوزه ذات نوعی و ذات فردی و تفکیک اعتبارت مذکور نزد ابن سینا منجر به آشکارسازی ایده ذات باوری وی شده، این نتیجه را به دست می دهد که ذات باوری ابن سینا با موجودباوری وی منافاتی ندارد و انواع و حدود تام به دلالت مطابقه نشان دهنده ذات اشیاء هستند.

    کلیدواژگان: ابن سینا، ذات، ذات باوری، ماهیت، طبیعت
  • سید مجید کمالی، سعید بینای مطلق*، یوسف شاقول صفحات 213-234

    در این مقاله امکان تشکیل جامعه اصیل انسانی بر اساس «وجود و زمان» تبیین می شود؛ همچنین نشان داده می شود، فهم هایدگر از چنین جامعه ای مبتنی است بر خوانش پدیدارشناسانه او از برخی مفاهیم اخلاقی ارسطویی – مفاهیمی همچون دوستی و شجاعت- در کتاب اخلاق نیکوماخوس. انسان هم در اندیشه ارسطو و هم در تفکر هایدگر، پیشاپیش – یعنی قبل از هر فکر، تصمیم یا کنشی – نسبتی وجودی با عالم پیرامونی خود دارد. در اینجا مراد از امکان تشکیل جامعه، در واقع، امکان فرارفتن از «خود» و ربط یافتن «وجودی» با «دیگری» است. برای تبیین این نظر، می کوشیم قرائت پدیدارشناسانه هایدگر از «اخلاق نیکوماخوس» و تاثیری را که این قرائت بر شکل گیری «وجود و زمان» داشته، به نحوی مقتضی بیان کنیم.

    کلیدواژگان: ارسطو، هایدگر، اخلاق نیکوماخوس، وجود و زمان، جامعه اصیل، عمل، نظر
  • احمدرضا معتمدی* صفحات 235-258

    نظریه شکل‌گرا بر این باور است که سینما متناظر با نظام ادراکی انسان، واقعیت‌ بیرونی را در زمان، مکان، علیت، و سایر شاکله‌های درونی خودش صورت‌بندی می‌کند.بنابراین نظریه، فیلم چون نتیجه‌ی ذهن آگاه و نیت هدف‌مند بازنمود کننده است، پس مصداق بازنمایی که مولفه‌ی اصلی هنر است تلقی می‌شود؛ و نظریه رقیب، یعنی واقع‌گرا به دلیل آن‌که سینما را روند مکانیکی تقلید از واقعیت قلمداد می‌کند اساسا مصداق بازنمایی تلقی نمی‌شود و از این رو  راهی به جانب آفرینش هنری پیدا نمی‌کند.این نوشتار بر آن است تا با تبیین و بررسی وجوه شناختی نظریه شکل‌گرا و تقرر آن در پارادایم «وجود ذهنی وجود عینی» و واکاوی واضح و متمایز از مفهوم «بازنمایی» در فلسفه کلاسیک، صحت ادعای شکل‌گرایی را در تحقق بازنمایی در سپهر نظریه خود و نفی آن در نظریه رقیب، مورد پرسش قرار دهد.

    کلیدواژگان: بازنمایی، وجود ذهنی، وجود عینی، شکل گرا، واقع گرا
  • محمد نجاتی* صفحات 259-282

    کانت و ملاصدرا به عنوان دو فیلسوف بزرگ با وجود تفاوت در سپهر معرفتیشان در برخی مواضع همچون فاعل شناسی قابل مقایسه هستند. نفس در تفکر کانت توانایی اش در فرایند شناخت به شدت محدود گشته و متاثر از فیلتر های چندگانه نفس است. کانت ضمن تفکیک عالم نومن و فنومن، شناخت نفس صرفا در قسم ادراکات تجربی ماخوذ از فنومن موجودات منحصر می کند. وی به واسطه اعتقاد به انسداد طریق تحصیل معرفت اطلاقی، گونه ای از شک گرایی تحدیدی را تجویز و به تفکیک کامل حوزه اخلاق و متافیزیک قائل می شود. ملاصدرا به واسطه اعتقاد به حدوث جسمانی، نفس را نه منفعل بلکه فعال در فرایند ادراک لحاظ می کند این مبنا مستلزم گذر از جزم گرایی به شک گرایی تحدیدی است. اما ملاصدرا بر خلاف کانت نه تنها شناخت نفس را محدود نمی کند؛ بلکه آن را امری ذواشتداد و وسعت پذیر می داند. صدرالمتالهین ضمن تلفیق دو حوزه اخلاق و متافیزیک، وصول نفس به معرفت نفس الامری و منطبق با واقع را مستلزم ورزیده گی نفس در بعد عملی و تخلق به اخلاقیات و ریاضت های شرعی و اشتداد وجودی در حوزه نظری ذیل فرایند وحدت عاقل و معقول می داند.

    کلیدواژگان: کانت، ملاصدرا، نفس، شک گرایی، نفس الامر
  • علی وکیلی بالادزایی*، هادی صمدی، مالک حسینی صفحات 283-308

    زیبایی‌شناسی‌تکاملی از منظری طبیعت‌باورانه در پی تبیینی تکاملی از هنر و زیبایی است. استیون دیویس در زمره‌ی شاخص‌ترین فیلسوفانی است که در این عرصه فعالیت می‌کند. وی به ویژه در کتاب گونه هنرور، در مقام یک فیلسوف نقاد، نظریه‌های متنوعی را که در برنامه‌ی پژوهشی زیبایی‌شناسی تکاملی ارائه شده است معرفی و نقد می‌کند. اما درنهایت هیچکدام از تبیین‌های تکاملی موجود از هنر را قانع کننده نمی‌یابد و در عین حال بر این رای است که هنر و زیبایی محصول فرایند تکامل زیستی هستند. نتیجه‌آنکه وی باور دارد موضعی شک‌گرایانه دراین‌باره موضعی موجه است. در انتهای مقاله نشان داده خواهد شد که برخلاف نظر دیویس، اتخاذ موضع تکثرگرایانه، هم با نقدهای او همخوان است و هم ضرورت اتخاذ موضع شک‌گرایانه را برطرف می‌کند.

    کلیدواژگان: زیبایی شناسی تکاملی، انتخاب طبیعی، زیبایی، هنر، سازگاری، اسپندرل، استیون دیویس
|
  • azargin arvin, Tavakkoli Gholamhossein* Pages 7-32

    Paul Tillich who is one the most impressive theologians and philosophers of religion of the twentieth century, propounded a new and challenging concept of faith. For him, Faith is the state of being ultimately concerned, that inherently consists of the element of doubt. This existential doubt, in our interpretation, emerges through all human existential regions including cognitive region of beliefs, emotions and wants, causing an anxiety that assaults heedlessly the whole existence of the person. The only remedy Tillich could prescribe to conquer this radical incertitude, is the courage. Notwithstanding all issues that threaten the being, values and meaning of human life, the man of faith practicing the virtue of courage could overcome these doubts. In this essay, we analyze and criticize Tillich's view and describe the notion of existential doubt. Furthermore we put forward three justifications advocating religious faith must contain doubt and uncertainty. There are: necessity of volitional affirmation, necessity of trust, and necessity of moral act admirableness in faith.

    Keywords: Tillich, Faith, doubt, -courage, ultimate concern
  • ahmadi mahdi* Pages 33-58

    Our effort in this paper is to present some important and traditional criticism about Kant’s “Transcendental Idealism” and their Evolution to presentation of ‘Separability Thesis’ - a thesis that propose the separation between “Transcendental Idealism” and “Transcendental Theory of Experience". Then we will present Henry Allison reading of transcendental idealism according to his book of “Kant’s Transcendental Idealism”. In this interpretation, he presents an epistemological (or meta-epistemological) reading of Kant’s Transcendental Theory and attributes an ontological reading to Kant’s critics. By this, he both providing a solution to this trend of criticism and making the separability thesis impossible by introducing fundamental connection between transcendental idealism and transcendental theory of experience. At the end of this paper, after presenting some sides of his reading and its approach for answering to traditional criticism, we will express some question about possibility of this interpretation of questionable texts of Kant and power of this reading against same criticisms.

    Keywords: Transcendental Idealism, Transcendental, Theory of Experience, Kant, Thing in itself, Causality
  • Bagherzadeh meshkibaf Mohsen*, Sufiani Mahmoud Pages 59-82

    Niccolò Machiavelli has definitely discovered the continent of political science before any other philosopher in the new era, and introduced a new logic for understanding political forces in the staging of power. In this research, the author seeks to bring Machiavelli's political thought and, consequently, the new political thought into account using the three key terms of effective truth, fortuna/virtu and homeland(patria), along with an interpretation of the complex relationship between the three and the dialectics of each of these concepts and Other concepts that shape the necessity within them. In this review, Machiavelli gradually melts not only the content of the classical political thought vocabulary in the magnetic field furnace of his new approach to politics, makes them a new meaning, but also Virtue-centered approach, Ethical ideals in Politics and fortune force put aside forever, and He introduces Effective truth is replaced by virtue, Virtu and politics Technique instead of fortuna and He introduces the salvation of the homeland as a criterion of virtue and morality and In this way farewell to political thought ahead of himself.

    Keywords: Machiavelli, Effective truth, Virtu, Homeland, power, Political Thought
  • hosein zadeh mostafa, Sharif Zadeh Mohammad reza* Pages 83-104

    According to the ideas of Jon Dewey, the universal aesthetics of architecture is based on three elements of body-frame, environment, and experience for everyone. The fundamental question in this study was to define what the body is and how it is related to universal aesthetics. The body-frame element was studied with the statements of body awareness, sensory awareness, post-body, gender, body experience, body-object, and body-position and in relation to the universal aesthetics of architecture using an analytical-deductive method.The boundaries of the body frame with the environment-nature was found to be variable. These boundaries take a changing, innovative, interactive and evolutionary form, like geometry, in accordance with the conditions of the environment, human biology, and interstitial conditions. Architecture is experienced in line with human ideal goals in the context of life as a "tool" and an "extension to the body". The paradigm of body and architecture in this experience is universal, prismatic, and aesthetic.

    Keywords: Universal Aesthetics Model, Architectural Aesthetics, Body Awareness, Aesthetics of John Dewey, Architectural Frame
  • Niloofar Rezazadeh, Nasrollah Hekmat*, Parviz Zia Shahabi, Fatemeh Shahroodi Pages 105-128

    This research referred to showing the way in knowledge of God depending on Ibn Arabi's ideas in subject of art. Descriptive – analytic method has used in this research. The research states the place of knowledge, its kinds and levels, ways of knowledge of God in Ibn Arabi's ideas. The aim of research is explaining the way of art as the clearest way in knowledge of God and approach to God. The research after explaining art in Ibn Arabi's idea, expresses main subject of knowledge of God through self- knowledge and world as art of God. For gaining this aim the affected principles at art and being artist in Islamic civilization and mysticism is considered. Then the relationship between art and approach to God being studied and proved in Ibn Arabi's mysticism. Finally with considering the direct relationship between the degree of the approach to God and knowledge of God and also the idea of Ibn Arabi in subject of God's emergence in the world by art, it seems that the way of art is the clearest way to approach to God and knowledge of God.

    Keywords: Ibn Arabi, art, knowledge of God, self, knowledge
  • Shafiei Mohammad*, Ali Akbar Mesgari Ahmad Pages 129-158

    In this paper, we propose a genealogical study concerning the notions of judgment, proposition and sentence and their thematization in logic within the two traditions of logical studies in 19th century. Those two traditions are 1- algebraic tradition for which logic is a kind of algebra and calculus and 2- deductive-theoretic tradition for which deduction is different from calculus and itself serves as a foundation for this latter. We begin with Kant whose attempt to separate logic from metaphysics has had a crucial effect for both traditions and whose investigations on the issues around judgment forms a starting point for the deduction-theoretic tradition. We try to elaborate that how in the one tradition judgment and then proposition are considered as the central themes of logic and in the other tradition sentence, and thus well-formed formula, and the rules concerning them turn out to be the main concern of logic. We study those developments through the ideas of Kant, Bolzano, Boole and Frege; and finally we will survey Husserl’s phenomenological analyses about the aforementioned notions and their place in logic.

    Keywords: Judgment, Proposition, Kant, Bolzano, Boole, Frege, Husserl
  • Amir Abbas Alzamani, Fatemeh Danesh Pajouh* Pages 159-178

    The evil has always been a hindrance to justifying the belief in the absolute Omniscient, absolute Almighty, and absolute Benevolent God. Hence, philosophers and theologians have sought to answer this question in various ways. Allameh Tabataba'i and Augustine are among philosophers who have addressed this issue differently. In the ideas propounded by each one of them, evil is considered as a punishment for sin and the result of man‘s free will . According to these two views, a connection can be established between moral evil and natural evil; thus, moral evil is the result of man‘s free will, and natural evil is the result of moral evil. In other words, natural evil is the punishment for sins and the misuse of free will. Consequently, the belief in a benevolent God can be justified. A significant point in Allameh Tabataba'i and Augustine‘s views is that their theories about the existence of moral and natural evil are justice-oriented. Given that a large part of evil is the punishment for sins; therefore, according to the divine justice, its existence is necessary, and the other part of the evil which is to develop virtues is the result of God‘s beneficence and grace. In this article, considering this point, the relationship between moral evil and natural evil is examined from the perspective of these two thinkers and a comparison is made between them.

    Keywords: Augustine, Allameh Tabatabai, Natural Evil, Ethical Evil, Free Will, Guilt
  • saeedimehr mohammad, karimi sakineh* Pages 179-212

    Reflecting on Avicenna’s works indicates that by ‘Dhāt’ ) ( , when used in the context of universal essences, he means either the quiddity or the nature, and when used in the context of individual essence, especially God’s essence, he means the very existence. The second meaning, i.e. the nature, which is the result of his inquiry about the reality of things, is based on the first one, i.e. the quiddity. According to this second meaning, and through a kind of thought experiment and using human mind’s capacity, Avicenna discusses different aspects of essence and their implications in various sciences. These conceptual analyses help us to discover his idea of essentialism. The final conclusion is that Avicenna’s essentialism is consistent with his idea about existence and the definitions can refer to the essence of objects.

    Keywords: Avicenna, essence, essentialism, quiddity, nature
  • kamali seyed majid, binayemotlagh said*, shaghool yousef Pages 213-234

    This article explains the possibility of forming an authentic society based on "Being and Time." It also shows that Heidegger's understanding of such a society is based on his phenomenological reading of some Aristotelian moral concepts – concepts such as friendship and courage- in Nicomachean Ethics Book. Human beings, both in Aristotle's thinking and in Heidegger's thinking, have beforehand – that is, before any thought, decision, or action- has an existential relation with its peripheral world. Here the meaning of the possibility of forming a community is, in fact, the possibility of transcending "self" and of having the "existential" relation with "other". To explain this point, we attempt adequately to express Heidegger's phenomenological reading of Nicomachean Ethics and the effect that this reading has on the formation of "Being and Time.

    Keywords: Aristotle, Heidegger, Nicomachean Ethics, Being, Time, authentic society, praxis, theoria
  • motamedi ahmadreza* Pages 235-258

    Cognitive funds of Representation of Film in the Theary of Formalism and its Proportion with Mental Existence and Concrete Existence in Classc Philosophy Cognitive funds of Representation of Film in the Theary of Formalism and its Proportion with Mental Existence and Concrete Existence in Classc Philosophy Cognitive funds of Representation of Film in the Theary of Formalism and its Proportion with Mental Existence and Concrete Existence in Classc Philosophy Cognitive funds of Representation of Film in the Theary of Formalism and its Proportion with Mental Existence and Concrete Existence in Classc Philosophy Cognitive funds of Representation of Film in the Theary of Formalism and its Proportion with Mental Existence and Concrete Existence in Classc Philosophy

    Keywords: Mental Existenee, Concrete Existenee, Formalist, Realist, Representatian
  • nejati Mohammad* Pages 259-282

    Kant and Mulla Sadra, as two great philosophers, are comparable in some positions, such as those of the subject, with the difference in their semantics. Self in Kant's thinking is severely limited in his ability to recognize the process and is influenced by multiple breath filters. Kant, while distinguishing the world of Noumont and Phenomenon, recognizes the soul solely in the form of empirical perceptions of the phenomenon of creatures. Because of the belief in obstruction through the knowledge of knowledge, he prescribes a form of limitation of skepticism and fully delineates the domain of ethics and metaphysics. Mulla Sadra takes into account his soul not as passive but active in the process of perception by virtue of his belief in physical fitness. This basis entails the passage from dogmatism to limitation of skepticism. But Mulla Sadra, unlike Kant, not only does not limit self-knowledge; it considers it to be widespread. In the combination of two areas of ethics and metaphysics, Sadr al-Motaalahin considers the process of unity of wisdom and rationality to take possession of the soul to the knowledge of the soul of Al-Amri and conform to reality by requiring self-realization in the practical aspect and the attraction to the ethics and austerities of the eternity and existentialism in the theoretical field.

    Keywords: Kant, Mulla Sadra, Soul, Succession, Nafs Alamr
  • Vakili baladezaei Ali*, Samadi Hadi, Hosseini Malek Pages 283-308

    Evolutionary aesthetics is a naturalistic perspective on the evolutionary explanation of art and beauty. Stephen Davies is one of the most influential figures in this field. He, as a philosopher, especially in his book, The Artful Species, introduces and criticizes the various theories presented in the evolutionary aesthetics research program. But finally, none of them meets his expectation while he is believe that art and beauty are products of the process of biological evolution. Ultimately he concludes the skepticism is justified in this regard. At the end of the article, it will be shown that, contrary to Davies's view, adopting a pluralistic position is compatible with his critique, and also it eliminates the need for a skeptical position.

    Keywords: Evolutionary, Aesthetics-Natural, Selection, Art, Beauty, Adaptation, Spandrel, Stephen Davies