فهرست مطالب

نقد و نظر - سال بیست و چهارم شماره 3 (پیاپی 95، پاییز 1398)
  • سال بیست و چهارم شماره 3 (پیاپی 95، پاییز 1398)
  • 192 صفحه، بهای روی جلد: 100,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1398/07/01
  • تعداد عناوین: 7
|
  • علی اسدیان شمس*، عبدالله نصری صفحات 6-30

    بی گمان یکپارچگی میان انسان ها، هسته اصلی یک تمدن را تشکیل می دهد و بدون آن، فروپاشی تمدن قطعی است؛ ولی چه عواملی انسان ها را با وجود گرایش های مختلفی که دارند، به سوی این وحدت رهنمون می شود؟ تمدن پژوهان، عوامل مختلفی همچون نژاد، زبان، دین، آداب و رسوم و غیره را بررسی کرده اند؛ ولی علامه محمدتقی جعفری بسیاری از این عوامل را با اشکال هایی مواجه می داند و در پی عواملی است که اتحادی حقیقی و پایدار میان انسان ها ایجاد کند. در این پژوهش با بررسی دو گروه عوامل انگیزشی برون ذاتی و درون ذاتی، به تحلیل آرای علامه جعفری پرداخته ایم. در عوامل برون ذاتی، عوامل طبیعی، مافوق طبیعی نما و قراردادی و در عوامل درون ذاتی، عامل عقلی، اخلاقی، جان گرایی و گردیدن تکاملی الهی بررسی گردید. نتیجه اینکه عوامل برون ذاتی به دلیل ناپایداری و سودمحوری غالبی، نمی توانند انسان ها را به اتحادی پایدار سوق دهند و تنها مقدمات وحدت را ایجاد می کنند؛ ولی عوامل درون ذاتی به دلیل پایداری و استناد به جوهر درونی انسان، در صورت به فعلیت رسیدن، اتحادی پایدار ایجاد می کنند. این عوامل در مجموع موجب شکل گیری هویتی واحد برای اجتماع انسان ها و وحدت مطلوب در تمدن می گردند.

    کلیدواژگان: تمدن، وحدت، هویت، دین، زبان، نژاد، علامه جعفری
  • کوثر قاسمی، فتحیه فتاحی زاده *، حبیب الله بابایی صفحات 31-54

    اسلام دینی جامع و جهانی است و اجرای همه جانبه آن، مستلزم قالبی تمدنی (به مثابه کلان ترین نظام مناسبات انسانی) و تامین کننده چنین واحد کلان اجتماعی است. اصطلاح تمدن، با انباشت مفهومی و فرهنگی آن در غرب، حاوی جوهری سکولار است که موجب تردید و احتیاط در استفاده از این اصطلاح می شود. بدین سان باید در پی اصطلاحی جایگزین در بستر فرهنگ اسلامی بود. در این پژوهش با روش توصیفی و تحلیل مفهومی، واژه هایی از قرآن کریم واکاوی می شود که در مظان این معنا، دارای گستردگی اجتماعی است. در میان پنج واژه مطرح در این مقاله که دربردارنده معنای گسترده اجتماعی باشد، به ظاهر واژگان بلد، قریه، مدینه و ملک جایگزین مناسبی برای تمدن نیستند. در این میان، واژه فراگیر «امت» کلان ترین و جامع ترین نظام مناسبات انسانی است که با افزوده های فراتمدنی اش، چه بسا ترسیم کننده مناسب ترین بستر تکامل انسان برای تامین نیازهای فراگیر مادی و معنوی فرد و جامعه باشد. امت با افزوده هایی همچون آرامش زایی، سبقت در خیرات، نظارت درونی و نیز عناصری همچون وحدت و حاکمیت نوعی انسانی، جامعیت، وسعت، نظام مندی، تعادل و هدف مندی به جهت ماهوی، کلان تر و نظام مندتر از دیگر اصطلاح های قرآنی و نیز اصطلاح تمدن است.

    کلیدواژگان: قرآن کریم، تمدن، امت، ملت حنیف، تکامل انسانی
  • محمدهادی یعقوب نژاد* صفحات 55-82

    یکی از مباحث کاربردی در علم شناسی، ساختارشناسی علم است. بحث هایی مانند: اجزاء العلوم، احصاء العلوم، تقاسیم العلوم، رئوس ثمانیه، طبقات علوم و... نشان آن است که این موضوع نزد اندیشوران مسلمان نیز اهمیت فراوانی داشته است و در سده های اخیر، به تدریج رویکردهای ساختارشناسانه در حوزه علم شناسی، رواج و توسعه بیشتری یافته است. ساختار شناسی دانش از زاویه اجزای متن و عناصر درونی علم، با توجه به نقشه ذهنی ای که به دست می دهد، برای فهم، یادگیری، بررسی و پالایش، دسته بندی گزاره ها و ایده ها، روش شناسی و مطالعه نظام مند و تولید علم به کار می آید و چون زیرشاخه های دانش را به شکلی ساخت یافته تجسم می بخشد، به روش شناسی نظام آموزش و طرح درس و طراحی پژوهش ها و پروژه های علمی-کاربردی کمک می کند. این نوشتار می کوشد از زاویه نظام بخشی به اجزا و عناصر درونی علم، نگرش ساختارمند به دانش را بازشناسد و الگویی برای تولید و ترسیم آن در بستر علوم اسلامی ارائه دهد.

    کلیدواژگان: نقشه پردازی علوم، ساختار دانش، نقشه ذهنی علم، علم شناسی، اصطلاح شناسی
  • بیژن منصوری* صفحات 83-106

    استاد مرتضی مطهری از فیلسوفانی است که به دیدگاه طبیعت گرایی در فلسفه حقوق گرایش دارند. در طبیعت گرایی به عنوان نظریه ای که در طول تاریخ طرفداران زیادی داشته، طبیعت و حقایق وجودی انسان ملاک استنباط احکام حقوقی و قانون در جامعه است. استاد مطهری در تحلیل حقیقت وجود انسان به یک سلسله ویژگی های طبیعی و فطری معتقد می شود که این ویژگی ها مبنای توجیه حقوق اساسی انسان در اجتماع و تفاوت های حقوقی زن و مرد در زندگی خانوادگی می شود. غایت اندیشی به عنوان شاخصه دیگری در طبیعت گرایی مطهری بسیار بارز است و همین شاخصه است که دیدگاه ایشان را از طبیعت گرایانی مانند هابز جدا می سازد. در منظومه فکری مطهری، آزادی جایگاه خاصی دارد. ایشان به تلفیقی از آزادی مثبت و منفی قائل است و به باور ایشان در صورت تحقق چنین معنایی از آزادی در متن حیات آدمی، کمال واقعی فردی و اجتماعی تضمین می شود.

    کلیدواژگان: طبیعت گرایی، حق طبیعی، آزادی، آزادی مثبت، آزادی منفی، مطهری
  • قدرت الله قربانی* صفحات 107-130

    دین داری و شبکه معرفت دینی، شامل اعتقاد و عمل به نظام و شبکه ای از باورها، اخلاق و اعمال عبادی می شود که میان آنها رابطه علی تشکیکی برقرار است. همچنین در میان باورها، احکام و اعمال عبادی نیز رابطه شبکه ای برقرار است؛ به گونه ای که هرچه باورها، امور اخلاقی و اعمال عبادی به هسته مرکزی دین نزدیک تر باشند، دارای ثبات، کلیت و گاه عقلانیت بیشتری هستند و در مقابل، آن دسته از باورها، اخلاقیات و اعمال عبادی که از هسته مرکزی دین دورتر می شوند، به حاشیه دین داری و شبکه معرفت دینی نزدیک تر شده، تماس بیشتری با اجتماع، فرهنگ و معیشت مردم دارند. دراینجا فرهنگ در معنای عام آن، شامل مهم ترین دستاوردها و عوامل معرفتی و غیرمعرفتی است که بر حاشیه های دین داری و شبکه معرفت دینی تاثیر می گذارد. درواقع براساس نوع فرهنگی که دین در آن بسط می یابد، می توان از نوعی دین داری فرهنگی نام برد؛ یعنی دین داری، رنگ فرهنگ مربوطه را به خود گرفته و کارکرد آن مبتنی بر خصیصه های آن فرهنگ، تعریف می شود. البته پذیرش تاثیرات فرهنگ بر حاشیه های دین داری و شبکه معرفت دینی، به معنای تغییر ماهیت دین داری نیست؛ زیرا برخلاف تصور هواداران عرفی شدن دین داری در جامعه، گرچه رنگ پذیری دین داری از فرهنگ مربوطه، در حاشیه شبکه دین داری بسیار قابل توجه است، هرچه به سمت هسته مرکزی این شبکه پیش می رویم، از تاثیر پذیری های فرهنگی کاسته می شود و درواقع از دین داری، غبارروبی شده، زلال درونی آن بیشتر نمایان می گردد. در این مقاله، نشان داده می شود که تاثیرپذیری های هسته مرکزی ادیان الهی، از چنین تاثیرات فرهنگی ای بسیار ناچیز بوده و قابل مدیریت توسط دین داران است.

    کلیدواژگان: فرهنگ، دین، شبکه معرفت دینی، حاشیه دین، هسته دین
  • کمال ملکیان، عیسی نجفی* صفحات 131-152

    مقاله پیش رو به تحلیل الگوی «ادراک عرفانی» ویلیام آلستون بر اساس پدیدارشناسی ادموند هوسرل و موریس مرلوپونتی می پردازد. آلستون در نظریه «ادراک عرفانی» بر آن است که اشتراکی بنیادین بین ادراک حسی و عرفانی برقرار است. او با تحلیلی پدیدارشناختی از ادراک حسی، مرکزی ترین ویژگی ادراک حسی را «دادگی» موضوعات ادراک حسی به آگاهی می داند. در واقع وی ادراک را «حضور مستقیم و بی واسطه اعیان» یا همان «نمود» می داند و ادراک عرفانی را «آگاهی تجربی مستقیم از خدا بر اساس تلقی خود شخص تعریف می کند». در مقابل هوسرل و مرلوپونتی با تکیه بر مفاهیم «حیث التفاتی»، «تن پدیدارشناختی»، «فضامندی و حرکت» بر آن است که عین ادراکی هرگز به طور کامل به آگاهی «داده» نمی شود؛ زیرا ادراک هرگز جدای از تن، حرکت و فضامندی نخواهد بود. ادراک در نظر هوسرل امری «پویا»ست و در تقابل با برداشت آلستون قرار دارد که ادراک را فرایندی «ایستا» می داند؛ از این رو آنچه را که آلستون ادراک عرفانی می نامد، در نظر پدیدارشناسانی همچون هوسرل و مرلوپونتی فاقد ویژگی های اساسی ادراک است. نتیجه اینکه حضور خدا برای عارف «حضوری شخصی» است. این حضور همانند حضور «دیگری» و نیز «خودآگاهی از نفس» برای شخص است.

    کلیدواژگان: ادراک عرفانی، پدیدارشناسی، آلستون، هوسرل، مرلوپونتی
  • ابوالفضل فندرسکی*، علی الله بداشتی، احمد عابدی صفحات 153-174

    ابن تیمیه بزرگ ترین نظریه پرداز سلفیه که فتواهای افراط گرایانه تکفیری او همچنان دستاویزی برای کشتار مسلمانان است، موضوع ایمان و کفر را از مسائل شرعی دانسته وکفر را همان عدم ایمان تعریف می کند. وی در یک تقسیم بندی کلی، تکفیر را به مطلق و معین تقسیم می کند؛ در تکفیر مطلق، تنها به بیان اسباب کفر پرداخته و آن را بر وصف عامی، معلق ساخته و به فرد خاصی اختصاص نمی دهد؛ ولی در تکفیر معین، حکم کفر به فرد یا گروه معینی صادر می شود که قول، عمل یا اعتقاد کفرآمیزی که با اسلام در تناقض است، از او سر زده باشد. وی در تحلیل دیدگاه خویش درباره دسته بندی یاد شده، تکفیر معین را به آیاتی از قرآن مستند می سازد که در آن خداوند متعال، افرادی را به صورت خاص به عنوان کافر معرفی می کند؛ اما از آنجا که ابن تیمیه برای صدور حکم تکفیر معین، ضوابطی را لازم می داند، ما در این مقاله به بیان و نقد دیدگاه های ایشان در این خصوص پرداخته و نشان داده ایم که ایشان خود به ضوابطی که در خصوص سلب ایمان و نسبت کفر ترسیم می کند، پایبند نیست و به راحتی به تکفیر و وجوب قتل اهل قبله فتوا می دهد.

    کلیدواژگان: اسلام، ایمان، کفر، تکفیر مطلق، تکفیر معین، ابن تیمیه
|
  • Ali Asadian Shams *, Abdollah Nasri Pages 6-30

    There is no doubt that solidarity among human beings constitute the main core of a civilization. Without solidarity, a civilization is doomed to collapse. But the question is: which factors might lead people, with all their differences, towards solidarity and unity? Scholars of civilization have considered different factors such as race, language, religion, manners, customs, and the like. Allama Ja’fari sees these factors as objectionable, and has tried to identify factors that lead to a real and sustainable unity among people. In this paper, we have considered two classes of motivational factors—intrinsic and extrinsic—in order to analyze Allama Ja’fari’s views. Within extrinsic factors, we have examined rational, moral, survival-based, and divine factors. As a conclusion, we think that extrinsic factors cannot lead people to sustainable unity because of their impermanence and utilitarian character. They can merely provide preparations for such unity. Intrinsic factors, however, can establish a sustainable unity because of their permanence and their origin in inner human substance. All in all, these factors give rise to the formation of a single entity for human communities and the desired unity in civilization.

    Keywords: civilization, unity, Identity, Religion, Language, race, Allama Ja’fari
  • Kosar Ghasemi, Fathieh Fattahizadeh *, Habibollah Babaei Pages 31-54

    Islam is a comprehensive global religion, and its full-fledged realization demands a civilizational framework (as the largest system for human relations), which can supply such a large-scale social unit. Because of its conceptual and cultural accumulations in the West, the term, “civilization,” has come to have a secular essence, which might lead to reservations and cautions as to its use in our context. Thus, we need to pinpoint an alternative term within the Islamic culture. In this paper, we employ a descriptive method and concept analysis, in order to recover Quranic terms that might serve as candidates for such a socially wide concept. Of the five terms discussed in this paper, which have a socially wide connotation, it seems that terms, “balad” (city), “qarya” (village), “madīna” (polis), and “mulk” (territory), do not qualify as alternatives to “civilization.” However, the general word, “Umma,” provides the widest and most comprehensive system of human relations, which, with its meta-civilizational additions, might picture the most appropriate bedrock for human perfection in order to provide universal material and spiritual needs of the individual and the society. With added notions such as peacefulness, hasting in good things, domestic monitoring, as well as elements such as unity and typical sovereignty of humans, comprehensiveness, width, systematicity, balance, and purposefulness, “Umma” is characteristically of a larger scale and is more comprehensive than other Quranic terms, as well as “civilization.”

    Keywords: the Quran, civilization, Umma, Hanif nation, human perfection
  • Mohammad Hadi Yaghoubnejad* Pages 55-82

    An applied issue in scientology is the study of the structure of science. Issues such as parts of sciences, enumeration of sciences, divisions of sciences, the right headlines (al-ru’ūs al-thumānīyya), classes of sciences, and the like indicate that the structure of sciences was of great importance for Muslim intellectuals, and in recent centuries, structural approaches to scientology began to increasingly develop. The study of the structure of science from the perspective of the parts of the text and internal elements of science is helpful for understanding, learning, considering, refining, and classifying propositions and ideas, as well as for methodology and systematic study and production of sciences, since it provides us with a mental map. Moreover, since it represents sub-branches of sciences in a structured form, it can help the methodology of the educational system, course outlines, research outlines, and scientific-practical projects. In this paper, I seek to recognize the structured view of science from the perspective of systematizing the internal elements of sciences, providing a model for production and portrayal of Islamic sciences.

    Keywords: Mapping the sciences, structure of sciences, mental map of science, scientology, Terminology
  • Bijan Mansouri* Pages 83-106

    Mortaza Motahhari is a philosopher who had tendencies towards naturalism in the philosophy of law. According to naturalism, as a theory with many advocates throughout the history, nature and existential realities of the human being are considered as criteria for inference of legal rulings and laws in the society. Motahhari believed in a series of natural and innate characteristics in the reality of human existence, which served as foundations for justification of basic human rights in the society as well as legal differences between men and women in their family life. Motahhari’s naturalism is also obviously teleological in character. This is what demarcates his view from other versions of naturalism, such as Hobbes’s. In Motahhari’s intellectual system, freedom has a special place. He believes in a combination of positive and negative freedom. In his view, if such a notion of freedom is realized in human life, true individual and social perfection will be obtained.

    Keywords: naturalism, Natural Right, Freedom, positive freedom, negative freedom, Motahhari
  • Qodratullah Qorbani* Pages 107-130

    Contrary to a common conception, religiosity and the network of religious knowledge include belief and acting upon a system of beliefs, moral codes, and worship practices, among which a gradational causal relation obtains. Moreover, there is a network relation among beliefs, rulings, and worship practices such that the closer those beliefs, moral codes, and worship practices are to the core of the religion, the more constant, the more universal, and occasionally the more rational they will be. In contrast, those beliefs, moral codes, and worship practices that are farther from the core of the religion are more marginalized from religiosity and the religious epistemic network, and are more related to the society, culture, and people’s living. In this case, culture in its general sense includes the most important achievements as well as epistemic and non-epistemic factors affecting the margins of religiosity and the network of religious knowledge. In fact, in accordance to the culture in which a religion is developed, a kind of cultural religiosity can be identified; that is, religiosity takes the color of the relevant culture and its function is based on peculiarities of the culture. It must be noted that to acknowledge effects of culture on margins of religiosity and the network of religious knowledge is not to change the nature of religiosity, because contrary to advocates of secularization of religiosity in the society, although it is remarkable that religiosity takes the color of the relevant culture in the margin of the religiosity network, the closer we get to the core of the network the weaker are cultural effects. In fact, in the core, religiosity is more pure and clear. In this paper, I show that cores of divine religions are merely slightly affected by such cultural influences, and such influences can be handled by religious people.

    Keywords: culture, Religion, network of religious knowledge, margin of religion, core of religion
  • Kamal Malekiyan, Easa Najafi * Pages 131-152

    In this paper, we analyze William Alston’s model of “mystical perception” in terms of the phenomenology of Edmund Husserl and Maurice Merleau-Ponty. In his theory of “mystical perception,” Alston believes that there is a fundamental commonality between sense perception and mystical perception. With a phenomenological analysis of sense perception, he identifies the most central feature of sense perception as the “givenness” of its objects to consciousness. In fact, he characterizes perception as “direct and immediate presence of objects” or “presentation,” and characterizes mystical perception as “direct experiential consciousness of God based on one’s own conception.” To the contrary, Husserl and Merleau-Ponty rely on concepts such as “intentionality,” “phenomenological body,” and “spatiality and motion” to show that perceptual objects are never fully “given” to consciousness, because perception is never separable from body, motion, and spatiality. In Husserl’s view, perception is something “dynamic” and is in contrast to Alston’s idea that perception is “static.” Thus, what Alston refers to as mystical perception is, according to phenomenologists such as Husserl and Merleau-Ponty, void of basic properties of perception. Therefore, God’s presence to the mystic is a “personal presence.” It is like the presence of “other” and “self-consciousness” for the person.

    Keywords: Mystical perception, phenomenology, Alston, Husserl, Merleau-Ponty
  • Abolfazl Fendereski *, Ali Allah Bedashti, Ahmad Abedi Pages 153-174

    Ibn Taymiyya is the greatest Salafi theorist, whose excommunicative (takfīrī) fatwas are still appealed to as pretexts for slaughtering certain groups of Muslims. He regarded the issue of belief and disbelief as a judicial problem, defining disbelief as lack of belief. In a general classification, he divides excommunication into general and specific: in general excommunication, he merely talks about grounds of disbelief and its general attributes, without restricting it to a particular person. However, in specific excommunication, the ruling is directed at a specific individual or group who said or did something that is in contradiction with Islam. In his analysis of this classification, he seeks Quranic evidence for specific excommunication: Quranic verses in which God has characterized certain people as disbelievers. However, Ibn Taymīyya requires certain maxims for the issuance of excommunication. In this paper, we outline and criticize these maxims, showing that he is not committed to his own maxims of attributing belief and disbelief, since he easily excommunicated some Muslims and issued fatwas as to the obligation of killing them.

    Keywords: Islam, belief, disbelief, absolute excommunication, specific excommunication, Ibn Taymīyya