فهرست مطالب

سلامت روان کودک - سال ششم شماره 3 (پیاپی 20، پاییز 1398)
  • سال ششم شماره 3 (پیاپی 20، پاییز 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/08/10
  • تعداد عناوین: 26
|
  • عباسعلی حسین خانزاده صفحه 0
  • مینا محبی، میرمحمود میرنسب، اسکندر فتحی آذر*، تورج هاشمی صفحات 1-14
    زمینه و هدف

    قلدری مدرسه محور در مدارس سراسر دنیا به عنوان یک نگرانی جدی مطرح شده است؛ بنابراین استفاده از راهبردهای مداخله ای کارآمد به منظور مدیریت رفتارهای قلدری در مدارس برای پژوهشگران و روان شناسان، ضرورت دارد. مداخله در زمینه قلدری نیازمند اتخاذ روی آوردی مدرسه محور است که دانش آموزان قلدر، همسالان، و معلمان را در برگیرد؛ در نتیجه هدف پژوهش حاضر طراحی و ارزیابی اثربخشی مداخله رفتاری مدرسه محور بر رفتار قلدری و پیوند با مدرسه دانش آموزان قلدر بود.

    روش

    در پژوهش حاضر، طرح شبه آزمایشی پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه مورد استفاده قرار گرفت. آزمودنی های پژوهش شامل 30 دانش آموز قلدر، 15 دانش آموز طرفدار قلدر، و 4 معلم پایه پنجم ابتدائی از مدارس دولتی شهر تبریز در سال تحصیلی 96-1395 بودند که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند، خوشه ای تک مرحله ای، و روش غربالگری انتخاب شدند. ابزار اندازه گیری پژوهش شامل فرم نام گذاری همسالان (پکاریک و همکاران، 1976)، فرم نام گذاری معلمان (ورتایمر-لارسون و همکاران، 1991)، فرم نام گذاری طرفداران قلدر (سالمیوالی و همکاران، 1996)، مقیاس قلدری ایلی نویز (اسپلج و هولت، 2001)، و مقیاس پیوند با مدرسه (سرنکویچ و جوردانو، 1992) بود. همچنین، مداخله رفتاری مدرسه محور در هشت جلسه یک ساعته و در طی 8 هفته به صورت گروهی اجرا شد. از روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری برای تجزیه وتحلیل داده های پژوهش استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که مداخله رفتاری مدرسه محور به طور معنی داری باعث کاهش قلدری و کتک کاری و همچنین، افزایش دلبستگی به معلم و مدرسه، و مشارکت تحصیلی دانش آموزان قلدر شده است (0/001p˂، 9/78=F).

    نتیجه گیری

     بر اساس یافته های مطالعه حاضر مداخله رفتاری مدرسه محور از طریق آموزش مدیریت رفتار به قلدرها، معلمان، و طرفداران قلدر، بر کاهش مولفه های قلدری و بهبود پیوند با مدرسه، اثربخش است و می تواند به عنوان روش مداخله مناسب برای کودکان واجد رفتارهای قلدری جسمانی استفاده شود. به علاوه، یافته های این پژوهش می تواند برای مشاوران مدارس، روان شناسان تربیتی، و معلمان در بهبود پیوند با مدرسه کودکان،کمک کننده باشد.

    کلیدواژگان: پیوند با مدرسه، قلدری، مداخله رفتاری مدرسه-محور
  • الهام طاعتی، محمدرضا زربخش بحری* صفحات 15-27
    زمینه و هدف

    بعضی از اختلال های روان شناختی دوران کودکی مانند اختلال طیف اوتیسم و نارسایی توجه/فزون کنشی، آسیب های روان شناختی معناداری را برای والدین به همراه دارند. بر اساس نتایج مطالعات مختلف، مشکلات متعدد این کودکان، اعضای خانواده را دچار آشفتگی و تنیدگی زیادی می کنند؛ بدین ترتیب پژوهش حاضر به منظور مقایسه انسجام روانی و مکانیسم های دفاعی در والدین دارای کودک مبتلابه اختلال طیف اوتیسم، نارسایی توجه/فزون کنشی، و بهنجار انجام شد.

    روش

    طرح پژوهش توصیفی از نوع علی- مقایسه ای بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی والدین دارای کودک با اختلال طیف اوتیسم، نارسایی توجه/ فزون کنشی، و بهنجار شهر رشت در سال 96-1395 بود. نمونه پژوهش شامل 90 نفر از والدین جامعه آماری مذکور بودند که به روش نمونه گیری در دسترس و بر حسب شرایط ورود و خروج از مطالعه، انتخاب شدند. برای اندازه گیری متغیرها، از پرسشنامه های مکانیسم های دفاعی (آندروز و همکاران، 1993) و حس انسجام (آنتونووسکی، 1987) استفاده شد. تحلیل داده های به دست آمده با آزمون تحلیل واریانس چندمتغیری انجام شد.

    یافته ها

    نتایج پژوهش نشان داد بین سه گروه والدین دارای کودک با اختلال طیف اوتیسم، نارسایی توجه/ فزون کنشی، و بهنجار در هر یک از مولفه های انسجام روانی تفاوت معنی داری وجود دارد (0/05>p). بدین ترتیب در متغیر انسجام روانی، والدین دارای کودک با اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی با میانگین 66/90، پایین ترین نمره؛ و والدین کودکان بهنجار با میانگین 101/33، بالاترین را به دست آوردند. همچنین نتایج نشان داد در مولفه های مکانیسم دفاعی در سه گروه از والدین، تفاوت معنی داری وجود دارد(0/05>p).

    نتیجه گیری

    بر اساس نتایج پژوهش حاضر، والدین دارای کودکان مبتلابه اختلالات طیف اوتیسم و نارسایی توجه/فزون کنشی، سطوح بالاتری از تنیدگی های روانی مربوط به والدگری را تجربه می کنند که می تواند ناشی از نیازهای خاص این کودکان و تفاوت های بارز آنها با سایر همسالان از جنبه های مختلف شناختی و روانی باشد. بدین ترتیب طراحی و اجرای مداخلات مناسب روان شناختی و آموزشی برای والدین این کودکان با تاکید بر مداخلات اولیه می تواند تا حد زیادی راه گشا باشد.

    کلیدواژگان: انسجام روانی، مکانیسم های دفاعی، اختلال طیف اوتیسم، نارسایی توجه، فزون کنشی
  • فهیمه اردشیری لردجانی*، طیبه شریفی صفحات 28-39
    زمینه و هدف

    ناتوانی های یادگیری از جمله مشکلاتی هستند که از دیرباز مورد توجه متخصصان و روان شناسان حوزه کودک بوده اند. کودکان مبتلابه این اختلال با وجود هوش بهنجار، قادر به پیشرفت تحصیلی در زمینه های خواندن، نوشتن، و ریاضیات نیستند. این وضعیت سبب می شود تا این کودکان از خودپنداشت و حرمت خود پایین و تنظیم هیجانی پایینی برخوردار باشند؛ بنابراین هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر خودپنداشت و تنظیم هیجانی کودکان دارای ناتوانی یادگیری بود.

    روش

    روش پژوهش حاضر آزمایشی از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمامی دانش آموزان دبستانی مبتلا به ناتوانی یادگیری مراکز مشاوره شهر اصفهان در سال تحصیلی 97-1396 بود. به منظور انجام این پژوهش، نمونه ای شامل 30 نفر از جامعه آماری مذکور به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و در گروه های آزمایش و گواه به صورت تصادفی جایدهی شدند. ابزارهای استفاده شده در این پژوهش شامل پرسشنامه های مشکلات یادگیری (ویلکات و همکاران، 2011)، راهبردهای تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و همکاران، 2002)، و خودپنداشت کودکان (پیرز - هریس، 1969) بود. مداخله آموزشی در طی 9 جلسه آموزشی 60 دقیقه ای در طول 2 ماه فقط برای گروه آزمایش انجام شد و در پایان داده های به دست آمده با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر خودپنداشت (F=13/77, P<0/0001) و تنظیم هیجانی مثبت (F=154/65, P<0/0001) و منفی (F=105/17, P<0/0001) کودکان دارای ناتوانی یادگیری تاثیر معنادار داشته است؛ بدین معنی که این درمان به بهبود خودپنداشت و تنظیم هیجانی مثبت کودکان دارای ناتوانی یادگیری و کاهش تنظیم هیجانی منفی آنها منجر شده است.

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته پژوهش حاضر می توان گفت درمان مبتنی بر پذیرش تعهد با آشکار ساختن ارزش ها و عمل متعهدانه و ایجاد انعطاف پذیری روان شناختی می تواند به عنوان یک روش کارآمد جهت بهبود خودپنداشت و تنظیم هیجانی کودکان دارای ناتوانی یادگیری به کار رود. علاوه بر این شیوه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد می تواند دیگر پردازش های شناختی و هیجانی مانند تنظیم هیجانی را نیز تحت تاثیر مثبت قرار دهد.

    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، خودپنداشت، تنظیم هیجانی، ناتوانی یادگیری
  • رضا شباهنگ*، سیده فرناز صدیقیان، عباس رحیمی نژاد، رضا سلطانی شال صفحات 40-50
    زمینه و هدف

    قلدری مسئله ای مهم و شایع است که می تواند پیامدهای روان شناختی، رفتاری، شناختی، جسمانی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی بسیاری را در پی داشته باشد. در این بین توانایی تنظیم هیجانی و ناگویی طبعی از جمله عوامل تاثیرگذار در رفتارهای قلدرانه به حساب می آیند. از این رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش مشکلات تنظیم هیجانی و ناگویی طبعی در پیش بینی قلدری انجام شده است.

    روش

    طرح پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی دانش آموزان مدارس متوسطه دوره اول ناحیه دو شهر رشت در سال تحصیلی 1397-1396 بود. نمونه مورد مطالعه شامل 250 دانش آموز از جامعه مذکور بودند که با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها در این مطالعه از مقیاس قلدری ایلی نویز (اسپلاگوهولت، 2001)، مقیاس دشواری در نظم بخشی هیجانی (گراتزوروئمر، 2004)، و مقیاس ناگویی خلقیت ورنتو (باگبی و همکاران، 1994) استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد عدم پذیرش پاسخ های هیجانی (21/0=β)، دشواری در انجام رفتار هدفمند (43/0=β)، دشواری در مهار تکانه (70/0=B)، نبودآگاهی هیجانی (33/0=β)، نبود وضوح هیجانی (32/0=β) درسطح معناداری 01/0؛ و راهبردهای محدود (21/0=β)، دشواری در تشخیص احساسات (16/0=β)، دشواری در توصیف احساسات (23/0=β)، و تفکر برون مدار (24/0=β) در سطح معناداری 05/0، قادربه پیش بینی قلدری هستند.

    نتیجه گیری

    در مجموع، نتایج به دست آمده حاکی از ارتباط بین قلدری، مشکل در تنظیم هیجانی، و ناگویی طبعی است. بر طبق یافته های حاصل از این پژوهش می توان با به کارگیری برنامه ها و روش هایی برای افزایش توانایی تنظیم هیجانی و کاهش ناگویی طبعی دانش آموزان از میزان رفتارهای قلدرانه آنها که با بسیاری از اختلالات جسمانی و روان شناختی مرتبط است، به طور معناداری کاست.

    کلیدواژگان: قلدری، مشکلات تنظیم هیجانی، ناگویی طبعی
  • ثنا سیمبر، عباسعلی حسین خانزاده*، عباس ابوالقاسمی صفحات 51-65
    زمینه و هدف

    کار کودکان یک موضوع مهم جهانی است، زیرا بر بهزیستی جسمی، روانی، و اخلاقی کودکان تاثیر می گذارد و کودکان شاغل در معرض خطرات جسمی، تنش، و مشکلات روانی-اجتماعی قرار دارند. بدین ترتیب پژوهش حاضر با هدف مقایسه امید به آینده، روابط دلبستگی، و مشکلات هیجانی- رفتاری در کودکان کار با سایر همسالان انجام شد.

    روش

    طرح پژوهش حاضر، توصیفی و از نوع پس رویدادی بود. برای انتخاب نمونه از موسسه کودکان کار شهرستان رشت 50 نفر در دامنه سنی 10 تا 12 سال و از میان همسالان آنها از یک مدرسه هم جوار نیز 50 نفر به روش در دسترس و بر حسب شرایط ورود به پژوهش، انتخاب شدند. به منظور جمع آوری داده ها، مقیاس امید کودکان (اشنایدر و همکاران، 1997)، پرسشنامه روابط دلبستگی (هالپرن و کاپنبرگ، 2006)، و پرسشنامه مشکلات رفتاری راتر کودکان - ویژه والدین و معلمان (راتر، 1975) بر روی گروه ها اجرا شد. برای تحلیل داده ها نیز از آزمون t مستقل و تحلیل واریانس چندمتغیره استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج حاصل از پژوهش حاضر نشان داد که نمره شاخص کلی امید به آینده در گروه کودکان کار نسبت به سایر همسالان به طور معناداری کمتر (0/002>P) است و نمره کلی مشکلات هیجانی-رفتاری از دیدگاه والدین (0/003>P) و از دیدگاه معلمان (0/001>P) در گروه کودکان کار نسبت به سایر همسالان، به طور معناداری بیشتر است. همچنین نتایج نشان داد که میانگین نمره تمامی خرده مقیاس های روابط دلبستگی، به غیر از واکنش هیجانی در کودکان کار از سایر همسالان به طور معناداری کمتر (0/001>P)، و میانگین نمره تمامی خرده مقیاس های مشکلات هیجانی-رفتاری از دیدگاه معلمان در کودکان کار نسبت به سایر همسالان به طور معناداری بیشتر است (0/002>P).

    نتیجه گیری

    بر اساس نتایج حاصل از پژوهش حاضر، می توان گفت که شرایط سخت زندگی کودکان کار باعث می شود تا حمایت لازم و کافی را از خانواده و والدین حامی دریافت نکنند و این خلا، موجب عدم شکل گیری دلبستگی ایمن با والدین شده و میزان امید به آینده را در آنها کاهش می دهد. از سویی دیگر، محیط کار برای کودکان سرشار از بدرفتاری های جسمی و جنسی است که موجب بروز مشکلات هیجانی-رفتاری در آنها می شود.

    کلیدواژگان: کودک کار، امید به آینده، روابط دلبستگی، مشکلات هیجانی- رفتاری
  • فاطمه زیدآبادی نژاد، مهدی دوایی*، غلامعلی افروز صفحات 66-77
    زمینه و هدف

    وزن نوزاد به هنگام تولد مهم ترین عامل بقا و تحول او در سال های آینده است. این شاخص یکی از نشانگر های وضعیت بهداشتی جامعه محسوب می شود و ارتباط مستقیمی با عوامل متعدد از جمله ویژگی های والدین دارد. پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه رضایت مندی زوجین و ویژگی های شناختی والدین با وزن نوزاد به هنگام تولد انجام شد.

    روش

    این پژوهش، یک مطالعه همبستگی بود. نمونه مورد مطالعه شامل 70 نفر از والدین نوزادان کم وزن و والدین نوزادان با وزن بالا (هر گروه 35 نفر) بود که به شیوه در دسترس از بیمارستان امام رضا (ع) شهرستان سیرجان در سال 1395 انتخاب شدند. به منظور جمع آوری داده ها از پرسشنامه رضایت زناشویی (افروز، 1387) و پرسشنامه ویژگی های زیستی- شناختی (افروز، 1383) استفاده شد. برای تحلیل داده ها از آماره های کای دو، فیشر، من ویتنی، و رگرسیون لجستیک چندگانه استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج تحلیل داده ها نشان داد که بین وزن تولد نوزادان با میزان رضایت مندی زوجین (P=0/039، OR=8/887)، آگاهی مادران (P=0/010، OR=0/486) و پدران (P=0/010، OR=30/795) از شرایط بارداری، رابطه معناداری وجود دارد؛ به گونه ای که با افزایش این ویژگی ها، احتمال تولد نوزاد با وزن بالا، بیشتر می شود. همچنین نتایج تحلیل داده ها نشان داد که بین وزن نوزادان با تحصیلات پدران (0/395=p) و مادران (0/778=p) رابطه معناداری پیدا نشد.

    نتیجه گیری

    یکی از مهم ترین شاخص هایی که با هدف پیشگیری از کم توانی و ناتوانی ها تبیین می شود، وزن نوزاد هنگام تولد است. با توجه به تاثیر عواملی مانند ویژگی های شناختی و رضایتمندی زوجین بر وزن نوزاد، می توان با افزایش آگاهی و توجه به این زمینه ها، شرایط مناسب دوران بارداری و کیفیت بالاتر مراقبت های این دوران را فراهم کرد.

    کلیدواژگان: وزن نوزاد به هنگام تولد، رضایت مندی زوجین، ویژگی های شناختی
  • علی عیسی زادگان، خوشدوی ابراهیم زاده*، لیلا سپاس، فاطمه زینالپور صفحات 78-88
    زمینه و هدف

    اختلالات دوران کودکی تاثیر مهمی بر کودک، روابط با همسالان، و روابط خانوادگی دارند. نایج پژوهش های مختلف حاکی از آن است که والدین کودکان مبتلا به این اختلالات به دلیل اینکه با چالش های والدگری بیشتری روبرو هستند، سطح تنیدگی فراتری نسبت به سایر والدین را تجربه می کنند؛ از این رو پژوهش حاضر با هدف ترکیب مطالعات انجام شده در حوزه اثربخشی آموزش مدیریت والدین بر مشکلات رفتاری و هیجانی کودکان انجام شده است.

    روش

    روش مورد استفاده در این پژوهش فراتحلیل است. جامعه آماری شامل مطالعات در دسترس مرتبط بود که در فاصله سال های 1378 تا 1396 در داخل کشور به صورت مقاله تمام متن در دسترس بودند. پس از بررسی ملاک های ورود و خروج، 21 اندازه اثر از 17 مطالعه دارای شرایط فراتحلیل، به دست آمد. به منظور تجزیه وتحلیل داده ها از تحلیل حساسیت، نمودار قیفی، مدل های ثابت و تصادفی، و تحلیل ناهمگنی با استفاده از نرم افزار CMA استفاده شد.

    یافته ها

    تحلیل اطلاعات حاصل از پژوهش ها نشان داد که مقدار اندازه اثر ترکیبی برای مدل اثرات ثابت (مدل انتخاب شده برای این فراتحلیل) برابر با 0/995 به دست آمد که از لحاظ آماری معنادار بود (0/01 P).

     نتیجه گیری

      اندازه اثر به دست آمده از روش های آموزش مدیریت والدین بر مشکلات رفتاری و هیجانی کودکان طبق جدول تفسیر اندازه کوهن بزرگ، محاسبه شد و نتایج نشان داد که روش های آموزش مدیریت والدین بر مشکلات رفتاری و عاطفی کودکان موثر بوده است.

    کلیدواژگان: آموزش مدیریت والدین، مشکلات رفتاری و عاطفی، کودکان
  • لیلا حق شناس* صفحات 89-100
    زمینه و هدف

    تالاسمی یک بیماری مزمن دوران کودکی است و می تواند بر سلامت روانی و کیفیت زندگی کودکان و خانواده های آنها تاثیر منفی بگذارد. این مطالعه با هدف پیش بینی درماندگی روان شناختی بر اساس تنظیم شناختی هیجان و راهبردهای انطباقی در مادران کودکان مبتلابه تالاسمی انجام شد.

    روش

    این مطالعه به روش توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر مادران کودکان مبتلابه تالاسمی شهر تهران بود که از بین آنها 250 نفر به صورت نمونه گیری در دسترس به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شده اند. داده ها با استفاده از پرسشنامه درماندگی روان شناختی (لویبوند و لویبوند، 1995)، پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان) گارنفسگی، کرایج و اسپینهاون، ،(2001، و پرسشنامه راهبردهای مقابله ای (لازاروس، 1974) جمع آوری شد. نتایج با استفاده از آزمون های همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره، تجزیه وتحلیل شد.
     

    یافته ها

    نتایج تحلیل داده ها حاکی از تاثیر مثبت و معنادار راهبردهای تنظیم هیجان منفی بر اضطراب (0/14) و تاثیر منفی و معنادار راهبردهای تنظیم هیجان مثبت بر افسردگی (0/25-) و اضطراب (0/23-) بود. همچنین راهبردهای انطباقی نیز بر درماندگی روان شناختی موثر بودند. تاثیر راهبرد هیجان مدار بر اضطراب (0/23) و بر تنیدگی (0/19)، مثبت و معنادار، و تاثیر راهبرد انطباقی مسئله مدار بر افسردگی (0/18-) و تنیدگی (0/23-)، منفی و معنادار، بود (0/01p <).

    نتیجه گیری

    بر اساس نتایج مطالعه حاضر، آموزش راهبردهای تنظیم شناختی هیجان و راهبردهای انطباقی بر درماندگی روان شناختی مادران کودکان مبتلابه تالاسمی تاثیر داشت؛ استلزامات نتییجه به دست آمده در مقاله مورد بحث و تبیین قرار گرفته است.

    کلیدواژگان: درماندگی روان شناختی، راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، راهبردهای انطباقی، تالاسمی
  • رویا حیدری*، پگاه آزادی منش، صدیقه رنجبر هورویی صفحات 101-111
    زمینه و هدف

    نافرمانی مقابله ای علت بیشترین ارجاع والدین به مراکز درمانی است. علائم این اختلال در دوران کودکی و پیش دبستانی بروز پیدا می کنند و در صورت عدم درمان، ادامه یافته و نتایج منفی بلندمدتی از جمله اخراج از مدرسه و ایجاد اختلال شخصیتی را به دنبال دارد. هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش برنامه روندنمای مدیریت رفتار به مادران بر رفتار پرخاشگرانه دانش آموزان مبتلابه اختلال نافرمانی مقابله ای بود.

    روش

    پژوهش حاضر یک مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه و پیگیری 2 ماهه بود. جامعه آماری شامل مادران دانش آموزان پسر 9-7 سال شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 97-1396 بود. 30 نفر از مادران کودکانی که بر اساس فهرست رفتاری کودک اخنباخ (2001) و مقیاس علائم مرضی کودکان گادو و اسپرایسفیکن (1994) مبتلابه اختلال نافرمانی مقابله ای تشخیص داده شده بودند، به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. مادران به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفری آزمایش و گواه جایدهی شدند و سپس برنامه روندنمای مدیریت رفتار به مدت 8 جلسه 90 دقیقه ای فقط برای گروه آزمایش اجرا شد. برای تجزیه تحلیل داده ها از طرح تحلیل واریانس مختلط با اندازه گیری مکرر استفاده شد.

    یافته

    یافته های پژوهش نشان داد برنامه روندنمای مدیریت رفتار بر رفتار پرخاشگرانه (29/21F=، 0/01>P) اثر معناداری داشته و این نتایج در دوره پیگیری دوماهه نیز پایدار بود.

    نتیجه گیری

     بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان استنباط کرد که برنامه روندنمای مدیریت رفتار با آموزش چگونگی مواجه سازی کودک با پیامدهای منطقی، بدون به کارگیری روش های تنبیهی سخت گیرانه، می تواند منجر به کاهش رفتارهای پرخاشگرانه در کودکان مبتلابه اختلال نافرمانی شود.

    کلیدواژگان: برنامه روندنمای مدیریت رفتار، رفتار پرخاشگرانه، اختلال نافرمانی مقابله ای
  • سارا مددی زواره، محسن گل پرور*، اصغر آقایی صفحات 112-125
    زمینه و هدف

    سرمایه عاطفی یکی از جدیدترین سازه هایی است که می تواند به دانش آموزان دختر برای غلبه بر مشکلات خود، کمک قابل توجهی کند . این پژوهش با هدف مقایسه تاثیر درمان مثبت نگری وجودگرا و درمان مثبت نگر ایرانی- اسلامی بر سرمایه عاطفی دانش آموزان دختر دارای اضطراب اجتماعی انجام شد.

    روش

    روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی و طرح پژوهش، سه گروهی دومرحله ای (پیش آزمون و پس آزمون) بود. نمونه مورد مطالعه شامل 45 نفر از دانش آموزان دختر مبتلابه اضطراب اجتماعی در دامنه سنی 15 تا 18 سال و مقطع متوسطه دوم شهر اردستان در سال 1396 بوده است که با انتساب تصادفی در سه گروه (دو گروه آزمایش و یک گروه گواه) جایدهی شدند. برای سنجش متغیرهای پژوهش از پرسشنامه اضطراب اجتماعی کانور و همکاران (2000) و پرسشنامه سرمایه عاطفی گل پرور (1395) در مراحل پیش آزمون و پس آزمون استفاده شد. گروه درمان مثبت نگری وجود گرا به مدت 10 جلسه و گروه درمان مثبت نگری ایرانی- اسلامی به مدت 11 جلسه تحت درمان قرار گرفته اند و گروه گواه هیچ گونه درمانی دریافت نکرده است. داده ها از طریق تحلیل کوواریانس تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که بین درمان مثبت نگری وجودگرا و درمان مثبت نگر ایرانی- اسلامی با گروه گواه در سرمایه عاطفی و سه مولفه آن یعنی عاطفه مثبت، احساس انرژی، و شادمانی در پس آزمون، پس از کنترل پیش آزمون تفاوت معناداری وجود دارد (0/01>p)؛ اما بین درمان مثبت نگر ایرانی-اسلامی با درمان مثبت نگر وجودگرا در سرمایه عاطفی و مولفه های آن تفاوت معناداری وجود ندارد.

    نتیجه گیری

    بر پایه یافته های این پژوهش، به نظر می رسد که درمان مثبت نگری وجودگرا و درمان مثبت نگر ایرانی- اسلامی به دلیل یاری دختران دارای اضطراب اجتماعی برای مقابله با اضطراب خود، می تواند موجب ارتقاء سرمایه عاطفی آنها شود.

    کلیدواژگان: اضطراب اجتماعی، سرمایه عاطفی، درمان مثبت نگری وجود گرا، درمان مثبت نگر ایرانی- اسلامی، دانش آموزان دختر
  • لیلا محمدی، پریسا حجازی دینان*، پروانه شمسی پور دهکردی صفحات 126-137
    زمینه و هدف

    شواهد پژوهشی حاکی از این است که محیط عامل مهمی در بهبود تحول کودکان است و با غنی سازی محیط می توان به بالندگی کودک کمک کرد. در این راستا، هدف پژوهش حاضر تعیین نقش محیط تحولی کودک بر بهره هوشی و مهارت های اجتماعی کودکان 6-4 سال شهر تهران بود.

    روش

    پژوهش حاضر توصیفی از نوع علی- مقایسه ای بود. جامعه آماری پژوهش تمامی کودکان با دامنه سنی 4-6 سال دختر منطقه 3 شهر تهران در بازه زمانی 96-1395، در محیط های خانه، مهد، و شیرخوارگاه بود. نمونه پژوهش 90 کودک (30 نفر در هر محیط) بود که به صورت نمونه گیری در دسترس و بر اساس معیارهای ورود به مطالعه در سال 1396 انتخاب شدند. جمع آوری داده ها با استفاده از پرسشنامه های جمعیت شناختی، مهارت های اجتماعی (ماتسون، 1976) و نرم افزار هوش کودکان (ریون، 1947) انجام شد. برای تحلیل داده ها از روش های آماری تحلیل واریانس یک راهه و آزمون تعقیبی توکی استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج تحلیل واریانس یک راهه نشان داد محیط فراهم ساز بر بهره هوشی و مهارت های اجتماعی کودکان 4-6 سال تاثیر داشت (0/05>p). آزمون تعقیبی توکی نیز نشان داد بین بهره هوشی کودکان محیط خانه با شیرخوارگاه، خانه با مهد، ومهد با شیرخوارگاه، تفاوت معناداری وجود دارد (0/001p=). همچنین این تفاوت بین مهارت اجتماعی کودکان محیط خانه با شیرخوارگاه (0/05=p) و مهد با شیرخوارگاه (0/001=p)، معنادار بود ولی برای کودکان محیط خانه با مهد، معنادار نبود (0/19=p).

    نتیجه گیری

    بنا بر یافته های پژوهش حاضر، بهره هوشی و مهارت اجتماعی کودکان مهد بالاتر از کودکان ساکن در محیط های شیرخوارگاه و خانه بود ولی بین مهارت اجتماعی کودکان ساکن خانه با مهد، تفاوت وجود ندارد. این یافته نشان می دهد تجربه مهدکودک که از لحاظ مواد و محتوای آموزشی و ارتباطات اجتماعی، کودکان را با فرصت های بیشتری برای یادگیری و تحول مواجه می کند، برای کودک مناسب تر است.

    کلیدواژگان: محیط تحولی کودک، بهره هوشی، مهارت اجتماعی
  • نرجس خاتون ذبیحی حصاری*، زینب حویزه، سیده الهام مختاری یوسف آباد، طیبه حسینی، ثمینه بهادری جهرمی صفحات 138-148
    زمینه و هدف

    یکی از شایع ترین اختلال های رفتار مخرب، اختلال نافرمانی مقابله ای است و این افراد با مشکلاتی در زمینه سلامت روانی، مهارت ها، و قابلیت اجتماعی و هیجانی مواجه هستند. هدف این پژوهش بررسی تاثیر آموزش مهارت های اجتماعی بر بهزیستی ذهنی، ناگویی هیجانی، و کفایت اجتماعی کودکان با اختلال نافرمانی مقابله ای بود.

    روش

    این پژوهش نیمه تجربی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه بود. نمونه پژوهش 40 کودک مبتلابه اختلال نافرمانی مقابله ای بودند که با روش نمونه گیری در دسترس از میان مراجعه کنندگان به مراکز مشاوره شهر قرچک در سال 1396 انتخاب و در دو گروه مساوی آزمایش و گواه (هر گروه 20 کودک) جایدهی شدند. افراد گروه آزمایش مداخله مهارت های اجتماعی را طی یک ماه در 8 جلسه 60 دقیقه ای دریافت کردند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس اختلال نافرمانی مقابله ای (هومرسن و همکاران، 2006)، پرسشنامه بهزیستی ذهنی (کی یز و ماگیار-مو، 2003)، مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو (بگبی و همکاران، 1994)، و پرسشنامه کفایت اجتماعی (فلنر و همکاران، 1990) بود. داده ها با روش تحلیل کوواریانس تک متغیری تحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد بین گروه های آزمایش و گواه در هر سه متغیر بهزیستی ذهنی، ناگویی هیجانی، و کفایت اجتماعی تفاوت معنادار وجود دارد؛ به عبارت دیگر، آموزش مهارت های اجتماعی به طور معنادار باعث بهبود این متغیرها در کودکان با اختلال نافرمانی مقابله ای شد (0/01>P).

    نتیجه گیری

    با توجه به یافته های به دست آمده در این مطالعه می توان نتیجه گرفت که آموزش مهارت های اجتماعی با بهبود روابط بین فردی و آموزش مهارت های حل مسئله اجتماعی می تواند باعث بهبود وضعیت روانی اجتماعی و کاهش ناگویی هیجانی در کودکان مبتلابه اختلال نافرمانی مقابله ای شود.

    کلیدواژگان: اختلال نافرمانی مقابله ای، مهارت های اجتماعی، بهزیستی ذهنی، ناگویی هیجانی، کفایت اجتماعی
  • کبری اباذری قره بلاغ*، ناهید محمدی درویش بقال صفحات 149-161
    زمینه و هدف

    کودکان دیرآموز، دارای مشکلاتی در مولفه ‏های شناختی (حافظه و توجه) هستند و قادر به فراگیری مطالب و حل مسائل همانند همسالان خود نیستند. آشنایی با روش ها و وسایلی که بر مغز تاثیر‏گذار بوده و باعث افزایش شناخت می‎شوند، اکنون دغدغه اصلی متخصصان است. این پژوهش به منظور بررسی مقایسه ‏ای اثربخشی مداخله شناختی و تمرینات ورزشی ایروبیک بر شناخت کودکان دیرآموز انجام شد.

    روش

    مطالعه حاضر از نوع نیمه ‏آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس ‏آزمون با گروه گواه بود. نمونه مورد مطالعه این پژوهش شامل تمامی 36 دانش آموز دیرآموز مقطع ابتدایی شهرستان اسلام‏شهر (تهران) در سال 1396 بود که از طریق نمونه‏ گیری در دسترس انتخاب شدند. این نمونه به 3 گروه توانبخشی ‏شناختی، گروه ورزشی ایروبیک، و گروه گواه (12 نفر در هر گروه) تقسیم شدند. مداخلات به مدت 2 ماه به طور هفتگی 3 بار در هر هفته، در هر جلسه 50 تا 60 دقیقه ارائه شدند. در نهایت پس‏آزمون از هر 3 گروه به منظور بررسی اثربخشی مداخلات انجام شد. در این پژوهش برای سنجش هوش و ویژگی‏ های شناختی دانش ‏آموزان از آزمون هوش استانفوردبینه (2003) استفاده شد. برای تحلیل داده های به دست آمده از روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری استفاده شد.

    یافته ‏ها

     نتایج تحلیل داده ها نشان داد که بین 3 گروه در مولفه حافظه فعال بینائی، تفاوت معنی‏داری وجود دارد (0/027=P، 2/737=F، 0/273=لامبدای دیلکز). همچنین بین دو گروه توانبخشی و گروه ایروبیک در میزان متغیرهای شناختی (حافظه فعال کلامی و غیرکلامی و پردازش دیداری فضایی کلامی و غیرکلامی) پس از ارائه مداخله، تفاوت وجود ندارد ولی گروه توانبخشی تفاوت معنی‏‏ داری در مقیاس حافظه فعال غیرکلامی (حافظه بینائی) با گروه گواه (0/014P=) دارند؛ بدین معنا که هر دو گروه توانبخشی و ایروبیک عملکرد خوبی بعد از ارائه مداخله دست یافتند ولی گروه توانبخشی‏ شناختی نسبت به گروه ایروبیک عملکرد بهتری داشتند.

    نتیجه‏ گیری

     به دلیل اینکه تمرینات توانبخشی‏ شناختی بر افزایش حافظه فعال تمرکز داشته، بنابراین با توجه به نتایج این پژوهش می‏توان از بسته درمانی توانبخشی‏ شناختی برای افزایش حافظه فعال بینائی کودکان دیرآموز در مدارس و مراکز توابخشی به منظور بهبود وضعیت درسی این دانش ‏آموزان استفاده کرد.

    کلیدواژگان: ایروبیک، بینائی، شناخت، توانبخشی شناختی، کودکان دیرآموز
  • حسن یعقوبی*، لادن واقف، پریسا نیلایی صفحات 162-172
    زمینه و هدف

    یکی از مهم ترین حواس انسان، حس شنوایی است که آسیب آن می تواند فرایند سازش با محیط زندگی را تحت تاثیر قرار داده و موجب تاخیر در تحول و پردازش فرایندهای ذهنی و شناختی شود. همچنین تاب آوری به مهارت ها و توانمندی هایی اشاره دارد که فرد را قادر می سازد با سختی ها، مشکلات، و کشاکش های زندگی سازش کند. بدین ترتیب هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی نقش هوش هیجانی و حرمت خود در پیش بینی تاب آوری دانش آموزان دارای آسیب شنوایی است.

    روش

    پژوهش حاضر از نوع همبستگی است. نمونه مورد مطالعه شامل 81 نفر از دانش آموزان دختر و پسر مبتلابه آسیب شنوایی در دامنه سنی 13 -10 سال مقطع ابتدایی شهر شیراز بودند که به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. سطوح تاب آوری، حرمت خود، و هوش هیجانی به ترتیب با استفاده از پرسشنامه های تاب آوری کانر و دیویدسون (2003)، حرمت خود کوپر اسمیت (1967)، و هوش هیجانی شرینگ (1999) سنجیده شد و در پایان داده ها از طریق همبستگی پیرسون و رگرسیون هم زمان تحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج پژوهش نشان داد که تاب آوری با هوش هیجانی و حرمت خود همبستگی مثبت و معنی دار دارد (0/05>p). همچنین نتایج حاصل از رگرسیون گام به گام نشان داد که متغیر هوش هیجانی 33 درصد از واریانس تاب آوری (0/002>p) و متغیر حرمت خود عمومی 24 درصد از واریانس تاب آوری را پیش بینی می کند (0/025>p).

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته های این پژوهش مبنی بر نقش هوش هیجانی و حرمت خود در پیش بینی تاب آوری دانش آموزان با آسیب شنوایی، می توان نتیجه گرفت که با پرورش این سازه ها در این دانش آموزان می توان انعطاف پذیری و سطح سازش یافتگی آنها را ارتقا بخشید.

    کلیدواژگان: آسیب شنوایی، هوش هیجانی، حرمت خود، تاب آوری
  • رمینا روحی، امان الله سلطانی*، زهرا زین الدینی میمند، ویدا رضوی صفحات 173-187
    زمینه و هدف

    اضطراب اجتماعی یکی از ناتوان‌کننده‌ترین اختلالات اضطرابی است که در زندگی شخصی، تعاملات اجتماعی، زندگی حرفه ای، و سایر ابعاد زندگی فرد، سازش نایافتگی ایجاد می کند. در این ارتباط پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر افزایش شفقت به خود، تحمل پریشانی، و تنظیم هیجان در دانش‌آموزان با اختلال اضطراب اجتماعی انجام شده است.

    روش

    در این پژوهش از روش نیمه آزمایشی با طرح پیش‌آزمون - پس‌آزمون با گروه گواه استفاده شد. جامعه آماری شامل تمامی دانش‌آموزان دختر متوسطه مبتلابه اختلال اضطراب اجتماعی شهر تهران در زمستان 1395 بودند که از بین آنها تعداد 60 نفر انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه 30 نفر آزمایش و گواه جایدهی شدند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل چهار پرسشنامه استاندارد اضطراب اجتماعی (کانور و همکاران، 2000)، شفقت به خود (نوربالا، 1392)، تحمل پریشانی (سیمون و همکاران، 2005)، و تنظیم هیجان (گارنفکس و همکاران، 2001) بوده است. برنامه درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش در 8 جلسه برای گروه آزمایش انجام شد. در پایان داده‌های به‌دست‌آمده با آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیره و چندمتغیره تحلیل شدند.

     یافته‌ها

    نتایج تحلیل داده ها نشان داد که درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش در کاهش اضطراب اجتماعی و افزایش شفقت به خود، افزایش تحمل پریشانی، و تنظیم هیجان دانش‌آموزان تاثیر داشته است. همچنین نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که میزان تاثیر درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر کاهش اضطراب اجتماعی (288/817F=، 0/535= η، 0/05 p<)، افزایش شفقت به خود کلی (149/196F=، 0/62= η، 0/05>p)، تحمل پریشانی کلی (352/88= F، 0/56= η، 0/05>p)، و تنظیم هیجان (185/842F=، 0/57= η، 0/05>p) معنادار بوده است.

    نتیجه‌گیری

     بر اساس یافته‌های حاصل از این پژوهش می توان گفت در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به دانش‌آموزان آموخته می‌شود که به‌جای اجتناب فکری و عملی از افکار و موقعیت‌هایی که در در جمع با آنها روبرو می‌شوند با افزایش پذیرش روانی و ذهنی نسبت به تجارب درونی، با اضطراب اجتماعی مقابله کنند. همچنین رویارویی فعال و موثر با افکار و احساسات،  تغییر نگاه نسبت به خود، و بازنگری در ارزش ها و اهداف زندگی را می توان از عوامل اصلی موثر در روش درمان پذیرش و تعهد دانست.

    کلیدواژگان: تعهد و پذیرش، شفقت به خود، تحمل پریشانی، تنظیم هیجان
  • حدیثه صفای هنروری*، محسن مشکبید حقیقی صفحات 188-199
    زمینه و هدف

    پیدا کردن روش های مناسب برای بهبود کنش های اجرایی همچون مهارت های برنامه ریزی و سازمان دهی، انعطاف پذیری، بازداری، و فراشناخت در کودکان پیش دبستانی به واسطه اثر این مهارت ها در تمامی  فعالیت های آینده این کودکان، حائز اهمیت خاصی است؛ از این رو هدف از اجرای پژوهش حاضر بررسی اثربخشی بازی های ریتمیک بر میزان مهارت های برنامه ریزی و سازمان دهی، انعطاف پذیری، بازداری، و فراشناخت کودکان پیش دبستانی بود.

    روش

    پژوهش حاضر از نوع مطالعات نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه است. جامعه آماری شامل تمامی کودکان 6-4 ساله ثبت نام شده در مهدکودک ها و مراکز پیش دبستانی شهر رشت در سال 1396 بود که تعداد 30 نفر از آنها با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس و بر حسب شرایط ورود به پژوهش به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها مقیاس درجه بندی رفتار کنش وری اجرایی (اسپای، ایسکوئس و جیویا، 2002) بود. آزمودنی های گروه آزمایش در 12 جلسه 45 دقیقه ای به صورت گروهی تحت آموزش قرار گرفتند، در حالی که گروه گواه چنین آموزشی را دریافت نکردند. برای تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کوواریانس استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج پژوهش نشان داد که مداخله بازی های ریتمیک توانسته است عملکرد مهارت های برنامه ریزی و سازمان دهی (0/001> P و 21/11=F)، انعطاف پذیری (0/001 > P و 17/89=F)، بازداری (0/01 > P و 7/58=F)، و فراشناخت (0/001 > P و 19/59=F) گروه آزمایش را بهبود دهد.

    نتیجه گیری

    بر اساس نتایج پژوهش حاضر می توان استنباط کرد اجرای بازی های ریتمیک به صورت جلساتی جذاب و سلسله مراتبی، با ایجاد تحرک و نشاط به همراه موسیقی و ریتم، این فرصت را در اختیار کودکان قرار می دهد تا توانایی خود را در مهارت های برنامه ریزی و سازمان دهی، انعطاف پذیری، بازداری، و فراشناخت تقویت کنند؛ بنابراین، این شیوه می تواند به عنوان یک شیوه تکمیلی در کنار سایر برنامه های آموزشی به کار رود.

    کلیدواژگان: بازی های ریتمیک، انعطاف پذیری، فراشناخت، برنامه ریزی و سازمان دهی، بازداری
  • رقیه کریمی لیچاهی*، آلما آذریان، بهمن اکبری صفحات 200-214
    زمینه و هدف

    نارساخوانی یکی از مشکلات دانش آموزان در دوران تحصیل است. این اختلال در زمینه های مختلف، تاثیرات منفی بر جای می گذارد و مانع پیشرفت تحصیلی می شود. هدف این پژوهش، اثربخشی بازی درمانی بر عملکرد خواندن، مهارت های انطباقی و مشکلات رفتاری دانش آموزان نارساخوان بود.

    روش

    پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان نارساخوان پایه دوم ابتدایی شهر رشت در سال تحصیلی 96-95 بود که از بین آنها، 30 نفر با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب، و بر حسب شرایط ورود به پژوهش به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایدهی شدند. برای جمع آوری داده ها از آزمون نارساخوانی کرمی نوری و مرادی (1384)، مقیاس هوشی وکسلر کودکان (1974)، و مقیاس درجه بندی مهارت اجتماعی گرشام و الیوت (1990) استفاده شد. برنامه مداخله بازی درمانی در طول 10 جلسه به مدت 2 ماه بر روی گروه آزمایش اجرا شد و گروه گواه این مداخله را دریافت نکرده است. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آزمون آماری تحلیل کواریانس استفاده شد.

    یافته ها

     نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که بازی درمانی بر بهبود مولفه های عملکرد خواندن و مهارت های انطباقی و همچنین کاهش مشکلات رفتاری در گروه آزمایش به طور معنی دار موثر بوده است (0/001>P).

    نتیجه گیری

     بر اساس نتایج  مطالعه حاضر می توان نتیجه گرفت که بازی درمانی از طریق برقراری پیوند میان اطلاعات ادراکی و حرکتی و تعمیم دادن آنها به محیط اطراف خود، چهارچوبی موثر برای یادگیری های بیشتر فراهم می سازد.

    کلیدواژگان: نارساخوانی، بازی درمانی، عملکرد خواندن، مهارت های انطباقی، مشکلات رفتاری
  • نیره سادات روحانی*، محمدرضا جلالی، سید علی محمد موسوی صفحات 215-227
    زمینه و هدف

    نتایج مطالعات متعدد حاکی از آن است که ویژگی های روان شناختی والدین تاثیر زیادی بر سلامت روانی کودکان دارند، اما ، پژوهش های اندکی به رابطه سلامت جسمانی کودکان با سازه های روان شناختی تمرکز داشته اند؛ بر این اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه صفات شخصیتی، سبک های دلبستگی، و سبک های والدگری والدین با سلامت جسمانی کودکان انجام شد.

    روش

    نوع مطالعه حاضر توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمامی مادران و پدران کودکان ساکن در مهدهای کودک منطقه 13 شهر تهران در سال تحصیلی 96-1395 بود که از بین آنها 350 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسش نامه محقق ساخته سلامت جسمانی کودکان پیش دبستانی، پرسش نامه سبک های والدگری بامریند (1972)، پرسش نامه سبک های دلبستگی کولینز و رید (1990)، و پرسش نامه پنج عاملی شخصیت نئو (1997) استفاده شد. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از آزمون های ضریب همبستگی و تحلیل رگرسیون چندگانه انجام شد.

    یافته ها

    نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که صفات شخصیتی وظیفه شناسی، سبک دلبستگی ایمن، سبک والدگری مقتدرانه، سبک والدگری سهل گیرانه، و سبک دلبستگی اجتنابی به ترتیب توانستند 0/27، 0/30، 0/32، 0/34 و 0/35 از سلامت جسمانی کودکان را پیش بینی کنند (0/01p<).

    نتیجه گیری

    طبق یافته های به دست آمده می توان نتیجه گفت که صفات شخصیتی، سبک های دلبستگی، و سبک های والدگری والدین به طور مستقیم و غیرمستقیم تاثیر مهمی بر سلامت جسمانی کودکان مهدکودک دارند. استلزام های نتیجه به دست آمده در مقاله مورد بحث قرار گرفته است.

    کلیدواژگان: سلامت جسمانی، صفات شخصیتی، سبک های دلبستگی، سبک های والدگری
  • فرزانه یوسفی، زهرا زین الدینی میمند*، ویداسادات رضوی نعمت اللهی، امان الله سلطانی صفحات 228-241
    زمینه و هدف

    هویت تحصیلی مهم ترین عامل در عملکرد تحصیلی و انگیزه پیشرفت دانش آموزان است که می تواند بر رفتارهای کلاسی، تمایل به رفتن به مدرسه، و تصور فرد درباره خودش تاثیر بگذارد. اگر فرد تصور مطلوبی درباره خود داشته باشد، تلاش می کند که رفتارش توام با موفقیت باشد. از این رو پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی ذهن آگاهی در رابطه بین یادگیری خودتنظیمی و جهت گیری هدف با هویت تحصیلی انجام شد.

    روش

    طرح پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، همبستگی است که با شیوه مدل سازی ساختاری انجام شده است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی دانش آموزان مقطع متوسطه شهرستان نهبندان در سال تحصیلی 96-1395 بود که از بین آنها 216 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای، انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از پرسش نامه هویت تحصیلی (واس و ایساکسون،2008)؛ جهت گیری هدف (میدگلی و همکاران،1998)، راهبردهای یادگیری خودنظم جویی (پنتریچ و دی گروت، 1990)، و پرسش نامه  ذهن آگاهی (بائر و همکاران،2010) استفاده شد. برای بررسی فرضیه پژوهش از روش تحلیل عاملی اکتشافی، تحلیل عاملی تاییدی، و مدل سازی معادلات ساختاری استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارهای اس پی اس اس و لیزرل انجام شد.

    یافته ها

     نتایج پژوهش نشان داد که با توجه به شاخص های ارائه شده، نقش واسطه ای ذهن آگاهی در رابطه بین یادگیری خودتنظیمی و جهت گیری هدف با هویت تحصیلی تایید می شود؛ به بیان جزئی تر یادگیری خودتنظیمی و جهت گیری هدف با واسطه گری ذهن آگاهی به ترتیب تاثیر غیرمستقیم مثبت و معنی داری بر هویت تحصیلی به میزان 0/27 و 0/06 دارند. همچنین اثر مستقیم ذهن آگاهی، یادگیری خودتنظیمی، و جهت گیری هدف بر هویت تحصیلی به ترتیب 0/50، 0/68 و 0/12، اثر مستقیم یادگیری خودتنظیمی و جهت گیری هدف بر ذهن آگاهی به ترتیب 0/54 و 0/12، و اثر کل یادگیری خودتنظیمی و جهت گیری هدف بر هویت تحصیلی با میانجی گری ذهن آگاهی به ترتیب 0/95 و 0/18 بوده است.

    نتیجه گیری

     با توجه به اهمیت جهت گیری هدف و انگیزش تحصیلی برای موفق شدن و پایداری یادگیری در بلندمدت، توجه به راهبردهای فراشناختی، برنامه ریزی، بازبینی، و نظم دهی ذهنی باید در بطن برنامه های آموزشی گنجانده شود تا به تدریج فرایند یادگیری با ویژگی های یادگیرنده و نیازهای شخصی و شخصیتی او، همسو شود.

    کلیدواژگان: هویت تحصیلی، ذهن آگاهی، یادگیری خودتنظیمی، جهت گیری هدف
  • هیلدا حقدوست* صفحات 242-255
    زمینه و هدف

    دلزدگی تحصیلی از مهم ترین عوامل در کاهش انگیزه و تمایل دانش آموزان برای تحصیل است. دلزدگی از ادامه تحصیل تحت تاثیر عوامل مختلفی قرار دارد که شناخت آنها از اهمیت زیادی برخوردار است. هدف از انجام پژوهش حاضر شناسایی عوامل مهم در ایجاد دلزدگی تحصیلی دانش آموزان دبیرستانی از سه دیدگاه معلمان، متخصصان، و دانش آموزان بوده است.

    روش

    پژوهش حاضر یک مطالعه زمینه یابی است که طی آن دیدگاه های معلمان، متخصصان، و دانش آموزان بررسی و مقایسه شده است. به همین منظور از بین تمامی معلمان دبیرستان های دخترانه مقطع متوسطه دوم شهر رشت در سال 1396، 120 معلم به شیوه نمونه گیری در دسترس؛ از میان تمامی متخصصان روان شناسی شاغل به کار در مراکز آموزشی و پژوهشی شهر رشت، 60 نفر به شیوه نمونه گیری هدفمند؛ و از میان تمامی دانش آموزان مشغول به تحصیل در مدارس متوسطه دوم شهر رشت،120 نفر به شیوه در دسترس انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها پرسشنامه ای طراحی و شاخص های روان سنجی آن از طریق تحلیل عاملی اکتشافی و تاییدی محاسبه شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که بین گروه های مورد مطالعه از نظر عوامل موثر بر دلزدگی تحصیلی تفاوت معنی داری وجود دارد. نتایج تحلیل داده ها همچنین نشان داد که مهم ترین عوامل موثر بر دلزدگی دانش آموزان دبیرستانی عبارت اند از: مشکلات و ناراحتی های جسمانی، نداشتن اطلاعات در مورد رشته های دانشگاهی، نداشتن دبیران مجرب، و مشکلات پدر و مادر با یکدیگر. مقایسه بین نظرات گروه ها نیز حاکی از تفاوت بین آنها بود (0/001>p).

    نتیجه گیری

    توجه به مشکلات دانش آموزان برای موفقیت تحصیلی از اهمیت فراوانی برخوردار است و برای هرگونه اقدامی ابتدا باید عوامل موثر بر بی انگیزگی تحصیلی آنها را شناسایی کنیم. نتایج مطالعه حاضر می تواند در رفع موانع تحصییلی دانش آموزان راهگشا باشد.

    کلیدواژگان: دلزدگی تحصیلی، متخصصان، معلمان، دانش آموزان
  • اشکان ناصح* صفحات 256-268
    زمینه و هدف

    اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی یکی از رایج ترین اختلال های عصبی-تحولی دوره کودکی و نوجوانی است و مشکلات مرتبط با حرمت خود و سازش یافتگی اجتماعی در افراد مبتلا به این اختلال بسیار رایج است. هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر مداخله گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی بر حرمت خود و مشکلات اجتماعی دانش آموزان با نشانه های اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی بود.

    روش

    روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان پسر 14 - 13 ساله دارای نشانه های اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی شاغل به تحصیل در مدارس غیرانتفاعی دوره اول متوسطه شهرستان رشت در سال تحصیلی 98-1397 بود. بین 127 دانش آموز که فراخوان دعوت به پژوهش را پذیرفته بودند فرم خودگزارش دهی نوجوان نظام سنجش مبتنی بر تجربه آخنباخ (آخنباخ و رسکورلا، 2001)، اجرا شد. 30 دانش آموز که نمره های بالا  در زیرمقیاس مشکلات توجه (65 < T)کسب کرده بودند انتخاب شده و به تصادف در دو گروه آزمایش (15 نفر) و گواه (15 نفر) جایدهی شدند. جهت جمع آوری داده ها از فرم خودگزارش دهی نظام سنجش مبتنی بر تجربه آخنباخ و پرسشنامه حرمت خود کوپر اسمیت (1967) استفاده شد. دانش آموزان گروه آزمایش مداخله گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی را در 8 جلسه هفتگی، ، هر جلسه به مدت 120 دقیقه، دریافت کردند اما دانش آموزان گروه گواه این مداخله را دریافت نکردند.

    یافته ها

    نتایج آزمون تحلیل کوواریانس یک راهه نشان داد که مداخله گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی به طور معنادار موجب ارتقا حرمت خود (0/001P<، 12/59F=) و کاهش مشکلات اجتماعی (0/001P<، 16/82F=) دانش آموزان با نشانه های اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی در گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه شد.

    نتیجه گیری

    بر اساس نتایج مطالعه حاضر می توان نتیجه گرفت که تمرین های ذهن آگاهی با تشویق نگرش پذیراتر و غیرقضاوت گرانه نسبت به خود و دیگران و همچنین با پرورش نگرش های مشفقانه نسبت به خود، توانسته است تغییرات مطلوبی در نگرش این دانش آموزان نسبت به خود و سبک ارتباط آنها با خود پدید آورد.

    کلیدواژگان: مداخله گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی، حرمت خود، مشکلات اجتماعی، اختلال نارسایی توجه، فزون کنشی دانش آموزان
  • محمدکاظم سلامت، مسعود حجازی*، ذکر الله مروتی، سیروس ایزدپناه صفحات 269-280
    زمینه و هدف

    مطالعات پیشین نشان دادند که شیوه های والدگری مادر نقش اساسی در سلامت روان کودک دارند و هر یک از سبک های والدگری، تاثیرات متفاوتی بر سرنوشت روان شناختی فرزندان به جا می گذارند. بدین ترتیب پژوهش حاضر با هدف پیش بینی مشکلات رفتاری کودکان بر اساس شیوه های والدگری مادران با میانجی گری سازش یافتگی کودک انجام شده است.

    روش

    پژوهش حاضر از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمامی دانش آموزان مراکز پیش دبستانی شهر زنجان در منطقه یک و دو آموزش و پرورش شهر زنجان در سال تحصیلی 97-1396 (2201 دختر و 2688 پسر) بودند. نمونه پژوهش، شامل 447 نفر(191دختر و 256 پسر) دانش آموز پیش دبستانی از جامعه مذکور بودند که به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها در این مطالعه از پرسشنامه های شیوه های والدگری (1973)، سازش یافتگی کودک دخانچی (1377) ، و چک لیست رفتار کودک- نسخه گزارش معلم آخنباخ (2001) استفاده شد. برای تحلیل داده های به دست آمده از روش همبستگی و تحلیل مسیر استفاده شد.

    یافته ها

    یافته ها نشان داد مولفه های شیوه های والدگری مادران به طور مستقیم بر مشکلات رفتاری کودکان تاثیر دارد. همچنین  نتایج نشان داد شیوه های والدگری مادران از طریق سازش یافتگی کودک بر مشکلات رفتاری کودکان، تاثیر غیرمستقیم  دارد (0/01=P).

    نتیجه گیری

     نتایج این پژوهش نشان داد که متغیر سازش یافتگی کودک در رابطه شیوه های والدگری مادران با مشکلات رفتاری کودکان پیش دبستانی، از نقش غیر قابل انکاری برخوردار است؛ بنابراین آموزش شیوه های والدگری صحیح به مادران و در نتیجه بهبود سطح سازش یافتگی کودکان، می تواند در کاهش مشکلات رفتاری بسیار موثر باشد.

    کلیدواژگان: شیوه های والدگری، سازش یافتگی، مشکلات رفتاری
  • نفیسه هادئی*، محمدرضا شعیری صفحات 281-294
    زمینه و هدف

    آزمون رورشاخ یکی از مشهورترین آزمون های فرافکن است که از زمان ابداع تاکنون، پژوهش های متعددی را به خود اختصاص داده است. با توجه به نقش فرهنگ و وجود هنجارهای لازم برای همه سنین در یک جامعه، پژوهش حاضر با هدف تعیین چگونگی نتایج شاخص های ترکیبی نظام جامع رورشاخ روی نمونه غیربالینی 12 ساله ایرانی و مقایسه نتایج با یافته های نمونه های غیربالینی و غیر ایرانی (اکسنر، 2003) در سنین مشابه انجام شده است.

    روش

    پژوهش حاضر توصیفی از نوع علی- مقایسه ای است. جامعه آماری این مطالعه شامل تمامی دانش آموزان 12 ساله بوده که در سال تحصیلی 96-95 در پایه ششم مقطع ابتدایی مدارس شهر تهران مشغول به تحصیل بوده ‏اند. از این تعداد، 99 کودک 12 ساله (48 پسر و51 دختر) از 5 منطقه آموزش وپرورش شهر تهران به روش نمونه گیری خوشه ای مرحله ای انتخاب شده و با آزمون رورشاخ مورد آزمایش قرارگرفته اند. بعد از اجرای آزمون، نتایج حاصل از آن با استفاده از آزمون t دو گروه مستقل مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

    نتایج به دست آمده حاکی از آن است که بین نمونه ایرانی و نمونه اکسنر (2003) تفاوت قابل ملاحظه ای در برخی از شاخص های ترکیبی مانند تجربه واقعی و تحریک تجربه شده وجود دارد (0/05>p و 0/01>p).

    نتیجه گیری

     بر اساس نتایج به دست آمده مبنی بر وجود تفاوت بین نمونه ایرانی و نمونه اکسنر (2003) می توان به نقش  تفاوت های فرهنگی به عنوان یکی از عوامل موثر در نتایج، اشاره کرد؛ بنابراین از دیدگاه فرهنگی، تهیه هنجارهای متناسب با جامعه ایرانی، بسیار ضروری است.

    کلیدواژگان: آزمون فرافکن، آزمون رورشاخ، نظام جامع اکنسر، شاخص ترکیبی
  • فرشته یاقوتی، سوگند قاسم زاده*، زهرا احمدی صفحات 295-306
    زمینه و هدف

    کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم نه تنها قادر به درک ذهن دیگران نیستند، بلکه در درک این که دیگران ممکن ذهن متفاوتی داشته باشند نیز دارای مشکلات اساسی هستند. هدف از این مطالعه تعیین اثر بخشی آموزش نظریه ذهن بر ارتقاء سطوح نظریه ذهن کودکان مبتلا به اختلال اوتیسم بود.

    روش

    این پژوهش از نوع مطالعات تجربی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با یک گروه گواه بود. 12 نفر از کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم با دامنه سنی 7 تا 10 سال با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و در دو گروه آزمایش و گواه به صورت تصادفی جایدهی شدند. برنامه مداخله ای نظریه ذهن به مدت 25 جلسه به گروه آزمایش آموزش داده شد و گروه گواه این آموزش را دریافت نکرده است. در پایان هر دو گروه در مرحله پس آزمون مورد ارزیابی قرار گرفتند. ابزار پژوهش شامل آزمون نظریه ذهن استیرنمن (1999) - فرم 38 سوالی با هنجار ایرانی بود. داده های به دست آمده با استفاده از تحلیل کوواریانس مورد بررسی قرار گرفتند.

    یافته ها

    نتایج تحلیل داده ها نشان داد که برنامه مداخله ای توانسته است باعث افزایش میانگین خرده مقیاس های نظریه ذهن در گرو ه آزمایش شود (0/001 > p)، در حالی که گروه گواه در تمام خرده مقیاس های پس آزمون، تغییر قابل توجهی نداشتند.

    نتیجه گیری

    یافته های پژوهش حاضر نشان داد که آموزش نظریه ذهن، توانایی بازشناسی عواطف و وانمودسازی (سطح یک نظریه ذهن)، درک باور غلط اولیه (سطح دوم نظریه ذهن)، و درک باور غلط ثانویه (سطح سوم نظریه ذهن) کودکان مبتلا به اختلال اوتیسم را افزایش می دهد. استلزام های نتایج به دست آمده در مقاله مورد بحث قرار گرفته است.

    کلیدواژگان: اختلال طیف اوتیسم، آموزش نظریه ذهن، سطوح نظریه ذهن
  • سمیه علیرضایی، خدیجه میرزایی نجم آبادی* صفحات 307-319
    هدف

    سوءاستفاده از کودک مشکل مهمی است که پیشگیری از آن به روش های مرثری نیاز دارد. از جمله روش های مورد استفاده برای آموزش رفتارهای خودمراقبتی به کودکان، روی آورد مبتنی بر مدرسه است. هدف از مطالعه مروری نظام مند حاضر، بررسی نقش برنامه های آموزشی مبتنی بر مدرسه در پیشگیری از سوء استفاده جنسی از کودک است.

    منابع داده ها

     پژوهش مروری نظام مند حاضر با جست وجوی مقالات انگلیسی از پایگاه های داده شامل  Science Direct، PubMed، Google Scholar  و Scopus و با استفاده از کلمات کلیدی (Education) AND (School-Based) AND (Child OR Children) AND (Sexual Abuse OR Abuse) به دست آمد. همچنین مقالات فارسی در پایگاه های داده Iran doc، SID، Iran Medex  و Magiran با همان کلمات کلیدی به زبان فارسی مورد جست وجو قرار گرفت. همچنین فقط مقالات منتشر شده از سال 2000 تا سال 2017 مورد ارزیابی قرار گرفتند.

    روش مطالعه

    جهت ارزیابی مقالات از معیار نمره گذاری جداد استفاده شد. مقالاتی که بر اساس این معیار نمره جداد بیشتر از 3 را گرفتند، وارد مطالعه شدند. تجزیه وتحلیل داده ها به صورت کیفی صورت گرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که روش های آموزشی مبتنی بر مدرسه برای پیشگیری از سوءاستفاده جنسی سبب افزایش آگاهی، نگرش و یادگیری رفتارهای خودمراقبتی در کودکان می شود.

    نتیجه گیری

    این پژوهش دیدگاه جدیدی از برنامه های آموزشی مبتنی بر مدرسه در پیشگیری از سوءاستفاده جنسی از کودکان را نشان داد. توجه بیشتر به آموزش برنامه ها و ترکیب آن با مهارت های عملی مناسب، سبب توانمندسازی کودکان در زمینه رفتارهای خودمراقبتی خواهد شد. همچنین از این نتایج می توان در برنامه ریزی های تخصصی و اجتماعی جدید، بهبود خدمات موجود، و یا تصمیم گیری در مورد بودجه برنامه های آموزشی استفاده کرد.

    کلیدواژگان: آموزش، برنامه مبتنی بر مدرسه، سوءاستفاده جنسی، کودک
|
  • Mina Mohebbi, Mirmahmoud Mirnasab, Eskandar Fathiazar*, Touraj Hashemi Pages 1-14
    Background and Purpose

    School bullying has been regarded as a serious concern in schools worldwide. Thus, it is critical for researchers and psychologists to use effective intervention strategies to manage bullying behaviors in the schools. Bullying intervention requires taking a school-based approach in which bullies, peers, and teachers are engaged. The present study aimed to plan and evaluate the effectiveness of school-based behavioral intervention on students bullying behavior and school bonding.

    Method

    This study was a quasi-experimental research with pretest-posttest control group design. The participants were 30 bully students, 15 pro-bully students, and four fifth-grade teachers of governmental primary schools in Tabriz city in the academic year 2016-2017.  They were selected by purposeful sampling, one-stage cluster sampling, and screening procedures. Measurement instruments included the Peer Nomination Form (Pekarik et al., 1976), Teacher Nomination Form (Werthamer-Larsson et al., 1991), Pro-bully Nomination Form (Salmivalli et al., 1996), Illinois Bullying Scale (Espelage & Holt, 2001), and School Bonding Scale (Cernkovich & Giordano, 1992). In addition 8 one-hour sessions of school-based behavioral intervention was conducted for 8 week. Multivariate analysis of covariance (MANCOVA) was used to analyze the data.

    Results

    The results revealed that school-based behavioral intervention can reduce bullying and fighting and improve teacher and school attachment and school involvement among bully students (p>0.001, F=9.78).

    Conclusion

    The results indicate that school-based behavioral intervention through the behavior management training to bullies, teachers and pro-bullies is effective in reducing components of bullying behavior and improving components of school bonding and can be used as an appropriate intervention procedure for children with physical bullying behavior. In addition, the results of this study can help the school counselors, education psychologists, and teachers to improve children school bonding.

    Keywords: School bonding, bullying, school-based behavioral intervention
  • Elham Taati, Mohammad Reza Zarbakhsh Bahri* Pages 15-27
    Background and Purpose

    Certain childhood psychological disorders such as autism and attention deficit hyperactivity disorder result in significant psychological damages to parents. Based on the results of different studies, various problems in these children, cause anxiety and stress in their family members. Hence, this study was conducted to compare the coherence and defense mechanisms among the parents of normal children and parents of children with autism and attention deficit hyperactivity disorder.

    Method

    This study was a descriptive and causal-comparative design. The statistical population included all parents of normal children and parents of children with autism and attention deficit hyperactivity disorder in Rasht city in 2016-2017. The sample size of the study consisted of 90 parents who were selected by convenience sampling and based on inclusion and exclusion criteria. Defense Style Questionnaire (Andrews et al., 1993) and Sense of Coherence (Antonovsky, 1987) were used to measure the variables. The data were analyzed by multivariate analysis of variance.

    Results

    The results of the study indicated that there was a significant difference among the three groups of parents of normal children and parents of children with autism and attention deficit hyperactivity disorder in each component of coherence (p<0.05). Parents of children with attention deficit hyperactivity disorder had the lowest mean score in coherence (90.96), while the highest score (101.93) was for the group of parents with normal children. There was a significant difference between the three groups of parents in each component of defense mechanism (p<0.05).

    Conclusion

    Based on the results of the current research, parents of normal children and parents of children with autism and attention deficit hyperactivity disorder experience higher levels of mental stresses related to parenting, which may be caused by the special needs of these children and the distinctive psychological and mental differences between them and their peers. In this way, planning and implementing appropriate psychological and educational interventions for the parents of these children, with an emphasis on the initial interventions, can be very helpful

    Keywords: Coherence, defense mechanisms, autism, attention deficit hyperactivity disorder
  • Fahimeh Ardeshiri Lordjani*, Tayebeh Sharifi Pages 28-39
    Background and Purpose

    Learning disability is among the problems which have long been attended to by the specialists and child psychologists. Despite having normal intelligence, children with learning disorders cannot have appropriate educational promotion in reading, writing, and mathematics. This process not only damages their educational performance, but it also influences their psychological processes and causes them to have lower self-concept and self-esteem and vulnerable emotional regulation. Therefore, the purpose of the present study was to investigate the effectiveness of acceptance and commitment therapy (ACT) on self-concept and emotional regulation of children with learning disability.

    Method

    It was a quasi-experimental research with pretest- posttest control group design. The study population of the present study included all primary students with learning disability who referred to consultation centers in Isfahan in the academic year 2017-2018. A sample of 30 children from them was selected through purposeful sampling and assigned either to the experimental or control group. The instruments used in the present study included Learning Problems Questionnaire (Wilcot, et al, 2011), Emotion Cognitive Regulation Strategies (Garenfski, et.al, 2002) and Children’s Self-concept (Piers-Harris, 1969). The experimental group received the acceptance and commitment therapy (ACT) in nine sixty-minute training sessions during two months. The data were analyzed through ANCOVA via SPSS23 software.

    Results

    The results showed that ACT has had significant effect on self-concept (F=13.77, P<0.0001), positive emotional regulation (F=154.65, P<0.0001) and negative emotional regulation (F=105.17, P<0.0001) in the children with learning disability. It means that ACT had led to the improvement of self-concept and positive emotional regulation of the children with learning disability and decreased their negative emotional regulation.

    Conclusion

    According to the findings of the present study, it can be said that ACT can be applied as an efficient method to improve self-concept and emotional regulation of children with learning disability through making values clear and psychological flexibility. Furthermore, ACT improves other cognitive and emotional processes such emotional regulation in children with learning disabilities.

    Keywords: Acceptance, commitment therapy (ACT), self-concept, emotional regulation, learning disability
  • Reza Shabahang*, Seyedeh Farnaz Sedighian, Abbas Rahimi Nezhad, Reza Soltani Shal Pages 40-50
    Background and Purpose

    Bullying is an important and prevalent issue that can have many psychological, behavioral, cognitive, physical, economic, social, and cultural implications. In the meantime, the ability to regulate the emotions and alexithymia are among the factors influencing bullying behaviors. Therefore, the present study was carried out to investigate the role of difficulties in emotional regulation and alexithymia in predicting bullying.

    Method

    The research design was descriptive and correlational. The study population consisted of all first cycle secondary school students of district 2 of Rasht city in the academic year 2017-2018. The study sample included 250 students selected by convenience sampling method. Illinois Bullying Scale (Espelage &Holt, 2001), Difficulties in Emotional Regulation Scale (Gratz & Roemer, 2004) and the twenty-item Toronto Alexithymia Scale (Bagby et al., 1994) were used to gather of data.

    Results

    The results showed that non-acceptance of emotional responses (β= 0.21), difficulty engaging in goal-directed behavior (β= 0.43), impulse control difficulties (β= 0.70), lack of emotional awareness (β=0.33), lack of emotional clarity (β= 0.32) at the significance level of 0.01, limited access to emotion regulation strategies (β= 0.21), difficulty in identifying the feelings (β= 0.16), difficulty in describing the feelings (β= 0.23), and externally-oriented thinking (β= 0.24) at the significance level of 0.05 are able to predict bullying.

    Conclusion

    In sum, the results showed the relationship between bullying, difficulties in emotional regulation and alexithymia. According to findings, applying programs and methods to increase the ability to regulate emotions and reduce the mood of adolescents' alexithymia may reduce bullying behaviors which are associated with many physical and psychological disorders.

    Keywords: Bullying, difficulties in emotional regulation, alexithymia
  • Sana Simbar, Abbas Ali Hosseinkhanzadeh*, Abbas Abolghasemi Pages 51-65
    Background and Purpose

    Child labor is an important global issue, because it affects the physical, psychological, and moral well-being of children. Working children are exposed to physical hazards, stress, and psychosocial problems. Therefore, the present study aimed to compare future hope, attachment relationships, and emotional-behavioral problems in working children and their peers.

    Method

    It was a descriptive study with an ex-post facto research design. The sample included fifty 10-12 year old children from Rasht's Child Labor Institute and fifty peers from an adjacent school who were selected by convenience method based on inclusion criteria. To collect data, Children’s Hope Scale (Schneider et al., 1997), Kinship Center Attachment Questionnaire (Halpern & Copenberg, 2006), and Behavioral Questionnaire for Parents and Teachers (Rutter, 1975) were administered to groups. Independent t-test and multivariate analysis of variance were used for data analysis.

    Results

    The results of the present study showed that the total index of hope in the child labor group was significantly lower than the peer group (P <0.002), and the total score of emotional-behavioral problems from the parents' point of view (P<0.003), and the total score of emotional-behavioral problems from the teacher' point of view (P <0.001) were significantly higher in the child labor group than other peers. The results also showed that, the mean score of all subscales of the attachment questionnaire, except for emotional response, was significantly lower in child labor than other peers (P <0.001) and the mean score of all subscales of emotional-behavioral problems from the teacher' point of view, was significantly higher in child labor group compared to the other group (P <0.002).

    Conclusion

    According to the results of the present study, it can be concluded that due to the severe living conditions, the working children do not receive the necessary and adequate support from their families and parents. This, in turn, leads to the lack of secure attachment with parents and lowers the level of hope for future in these children. On the other hand, their working environment is full of physical and sexual misbehaviors which may develop emotional-behavioral problems in them.

    Keywords: Child labor, hope for the future, attachment relationships, emotional-behavioral problems
  • Fatemeh Zeidabadinejad, Mehdi Davaee*, Golamali Afrooz Pages 66-77
    Background and Purpose

    The birth's weight is the most important factor in child's survival and growth. In fact, this factor is one of the community health status indicators and is directly related to several factors, including parental characteristics. This study was conducted to determine the relationship between marital satisfaction and cognitive characteristics of parents with birth weight.

    Method

    This study was a correlational research. A sample of 70 parents of low birth weight infants and parents of high birth weight infants (35 per group) were selected randomly from Imam Reza Hospital in Sirjan in 2016. To collect data, Marital Satisfaction Questionnaire (Afrooz, 2008) and the Bio-Cognitive Characteristics Questionnaire (Afrooz, 2004) were used. Chi-square, fisher, mann-whitney, and multiple logistic regressions were used for data analysis.

    Results

    The results showed that there was a significant relationship between the birth weight of the newborns and the level of marital satisfaction (OR = 8.887, P = 0.039), mothers' awareness of pregnancy conditions (OR = 0.486, p= 0.010) and father's awareness of pregnancy conditions (OR = 30. 795, p=0.010). In a way that increase of these characteristics increases the likelihood of high birth weight infant. Also, no signification relationship was found between the birth weight and the education of fathers (p = 0.395) and mothers (p = 0.778).

    Conclusion

    One of the most important issues in preventing the disabilities is the birth weight. Considering the influence of factors such as cognitive characteristics and marital satisfaction on infant's weight, it is possible to provide the appropriate pregnancy conditions and high quality pregnancy care by increasing the awareness and the necessity of paying attention to these areas

    Keywords: Birth weight, marital satisfaction, cognitive characteristics
  • Ali Isazadegan, Khoshdavi Ebrahimzade*, Leila Sepas, Fateme Zeynalpour Pages 78-88
    Background and Purpose

    Childhood disorders have an important impact on the child, peer relationship and family relationship. Different researches indicate that the parents of these children experience higher stress because they deal with more parenting challenges.Therefore, the present research aimed to combine the results of studies conducted on the effectiveness of parent management training on children’s behavioral and emotional problems.

    Method

    The method of this research is meta-analysis. The study population included the available full-text related national studies conducted from 1999 to 2017. Based on inclusion and exclusion criteria, 21 effect sizes were obtained from 17 studies. To analyze the data, sensitivity analysis, funnel chart, fixed and random effects models, and the heterogeneity analysis with CMA software were used.

    Results

    Data analysis showed that combined effect size for the fixed effects model (model selected for this meta-analysis) was equal to 0.995 which was statistically significant (P<0.01).

    Conclusion

    The effect size obtained by parent management training on children’s behavioral and emotional problems was calculated according to large Cohen's table and results showed that parent management training was effective on children's behavioral and emotional problems.

    Keywords: Parent management training, behavioral, emotional problems, children
  • Leila Haghshenas* Pages 89-100
    Background and Purpose

    Thalassemia is a chronic childhood illness that can negatively affect the psychological well-being and life quality of the children and their families. This study was conducted to predict the psychological distress based on cognitive emotion regulation and adaptive strategies in the mothers of children with thalassemia.

    Method

    This study was descriptive- correlational research. The study population included the mothers of children with thalassemia in Tehran. 250 of these mothers them were selected by convenience sampling method as the study sample. Data were collected by Lovibond’s Psychological Distress Scale (1995), Cognitive Emotion Regulation Scale (Garnefski, 2001) and Coping Strategies Questionnaire (Lazarus, 1974). Data were analyzed by Pearson correlation and multiple regression.

    Results

    The results of the data analysis indicated a significant and positive effect of negative emotion regulation strategies on anxiety (0.14) and the negative significant effect of positive emotion regulation strategies on depression (-0.25) and anxiety (-0.23). Also, adaptive strategies were effective on psychological distress. The effect of emotion-focused strategy on anxiety (0.23) and stress (0.19) were positively significant, while the effect of problem-focused adaptive strategies on depression (-0.18) and stress (-0.2) was negatively significant (P<0.01). 

    Conclusion

    The cognitive emotion regulation strategies and adaptive strategies affected the psychological distress among mothers of children with thalassemia. The implications of the results are discussed in the paper.

    Keywords: Psychological distress, cognitive emotion regulation strategies, adaptive strategies, thalassemia
  • Roya Heidari*, Pegah Azadimanesh, Sedigheh Ranjbar Horoee Pages 101-111
    Background and Purpose

    Oppositional behavior is the most frequent reason for which parents refer to the health centers. Symptoms of these problems appear in childhood and preschool period and if not being treated they continue and lead to long-term outcomes, including school dropouts and personality disorders. The purpose of this study was to investigate the effectiveness of training behavioral management flow chart program to mothers on the aggressive behavior of students with oppositional defiant disorder.

    Method

    The present study was a semi-experimental study with pretest- posttest control group design with two-month follow-up period. The study population was composed of mothers of 7-9 year-old male students in Kermanshah in academic year 2017-2018. Thirty mothers, whose children were diagnosed with oppositional defiant disorder based on Child Behavior Checklist (Achenbach, 2001) and Child Symptom Inventory (Gadow & Sprafkin, 1994), were selected by convenience sampling. The mothers were randomly assigned to either the experimental or the control group (15 per group). Then, the experimental group received behavioral management flow chart program in 8 sessions of 90 minutes. For data analysis, split-plot ANOVA design (SPANOVA)was used.

    Results

    Findings showed that behavioral management flow chart program had a significant effect on the aggressive behavior (F= 29.21, P< 0.01) and these results remained stable during the two-month follow-up.

    Conclusion

    Based on the findings of the present study, it can be concluded behavioral management flow chart program without the use of strict punitive methods can lead to the decrease of aggressive behaviors in children with oppositional defiant disorder.

    Keywords: Behavioral management flow chart, aggressive behavior, oppositional defiant disorder
  • Sara Madadi Zavareh, Mohsen Golparvar*, Asghar Aghaei Pages 112-125
    Background and Purpose

    Affective capital is one of the most new constructs that can substantially help female students to overcome their problems. This study was conducted to compare the effect of positive existential therapy and Iranian-Islamic positive therapy on the affective capital of female students with social anxiety.

    Method

    This study was a semi-experimental research with three group two stage (pre-test and post-test) design. The sample consisted of forty five 15-18 year old female students with social anxiety studying at the 2nd grade of secondary school in Ardestan in 2017. They were randomly assigned to three groups (two experimental and one control group). Social anxiety questionnaire (Connor et al., 2000) and affective capital questionnaire (Golparvar, 2016) were used to measure the dependent variables at the pretest and post-test. The positive existential therapy group received 10 sessions of treatment, Iranian-Islamic positive therapy group received 11 sessions of treatment, and the control group received no treatment. The data were analyzed by analysis of covariance.

    Results

    The results showed that there was significant difference in the pretest and posttest score of positive existential therapy group, Iranian-Islamic positive therapy group, and control group in terms of affective capital and its three components; i.e. positive affection, feeling of energy, and happiness (p<0.001).

    Conclusion

    Based on the findings of this study, it seems that because of helping the girls with social anxiety to cope with their anxiety, positive existential therapy and Iranian-Islamic positive treatment can improve the affective capital of these girls.

    Keywords: Social anxiety, affective capital, positive existential therapy, Iranian-Islamic positive treatment, female students
  • Liela Mohammadi, Parisa Hejazi Deanan*, Parvaneh Shamsipour Dehkordi Pages 126-137
    Background and Purpose

    Research evidence suggests that the environment is an important factor in child development; in such a way that enrichment of the environment can help to child growth. In this regard, the present study was conducted to determine the role of environment on the intelligence quotient and social skills of 4-6 year-old children in Tehran.

    Method

    This study was a descriptive and causal-comparative research. The study population included all the 4-6 year-old children in Tehran in 2016-2017, who were living in the homes, kindergartens, and nurseries. The research sample was consisted of 90 children (30 children in each environment) that were selected by convenience sampling, based on inclusion criteria. Data were collected using demographic questionnaire, social skills questionnaire (Matson, 1976), and child intelligence quotient software (Rayon, 1947). One way ANOVA and Tukey's post hoc test were used to analyze the data.

    Results

    The findings showed that the environment had a significant effect on the intelligence quotient and social skills of children aged 4-6 years in Tehran city (p <0.05). Tukey's post hoc test showed that there were significant differences in the intelligence quotient of children living in home and those living in nursery, children living in home and those living in kindergarten, and children living in kindergarten and those living in nursery (p=0.001). Also, significant difference was found in the social skills of children living in home and those living in nursery (p=005) as well as between children living in kindergarten and those living in nursery (p=0.001). But, no significant difference was found between the children living in home and those in kindergarten (p=0.19).   

    Conclusion

    The finding suggests that the kindergarten experience, which provides children with more opportunities for learning and development in terms of educational materials and social communication, is more appropriate for the child.

    Keywords: Environment, child, intelligence quotient, social skills
  • Narges Khatoon Zabihi Hesari*, Zeinab Hoveizeh, Seyyedeh Elham Mokhtari Yousefabad, Tayyebeh Hoseini, Samineh Bahadori Jahromi Pages 138-148
    Background and Purpose

    Oppositional defiant disorder is one of the most common disruptive behavioral disorders and people with this disorder are facing with problems in the field of mental well-being, alexithymia, and social competence. The aim of this research was to investigate the effect of social skills training on subjective well-being, alexithymia, and social competence of children with oppositional defiant disorder.

    Method

    This research was a semi-experimental study with a pre-test and post-test control group design. The research sample consisted of 40 children with oppositional defiant disorder who had been selected by convenience sampling from among those referring to the counseling centers of Qarchak city in 2017. They were assigned either to the experimental or the control group (20 children per group). The experimental group received social skills intervention in 8 sessions of 60 minutes during one month. Research tools included oppositional defiant disorder scale (Hommersen et al., 2006), subjective well-being questionnaire (Keyes & Magyar-Moe, 2003), Toronto alexithymia scale (Bagby & et al, 1994), and social competence questionnaire (Flener & et al, 1990). Data were analyzed by univariate analysis of covariance.

    Results

    The results showed that there was a significant difference between the experimental and control groups in all the three variables of subjective well-being, alexithymia, and social competence. In the other words, social skills training significantly led to the increase of subjective well-being and social competence and decrease of alexithymia in children with oppositional defiant disorder (P<0.01).

    Conclusion

    Considering the findings, it can be concluded that by improving the social relationships and problem solving, the social skills training can improve the psychological and social competence and decrease the alexithymia symptoms in children with oppositional defiant disorder.

    Keywords: Oppositional defiant disorder, social skills training, subjective well-being, alexithymia, social competence
  • Kobra Abazari Gharebelagh*, Nahid Mohammadi Darvish Baghal Pages 149-161
    Background and Purpose

    Slow learner children have some problems with cognitive components (memory and attention) and are not able to learn and solve problems like their peers. Familiarity with techniques and instruments affecting the brain and enhancing the cognition is now the main concern of the professionals. This research was conducted to compare the effectiveness of cognitive interventions and aerobic exercises on the cognition of slow learner children.

    Method

    This study was a semi-experimental research of pretest-posttest control group design. The participants included all the 36 slow learner primary school students of Islamshahr city (in Tehran province) in 2017, which had been selected by convenience sampling. This sample was divided into 3 groups of cognitive rehabilitation, aerobic exercises, and control (12 per group). For 2 months, the interventions were administrated in 50-60 minute sessions, 3 times per week. Finally, all the three groups were administrated the posttest to investigate the effectiveness of the interventions. To measure the intelligence and cognitive characteristics of the students, Stanford-Binet Intelligence Scale (2003) was used. To analyze the data, multivariate analysis of covariance was used.

    Results

    Results showed that there was a significant difference between the 3 groups in the visual memory component (P = 0.027, F = 2.737, Wilks’ Lambda = 0.273). Also, there was no significant difference between the rehabilitation and aerobic exercises groups in terms of cognitive variables (i.e., verbal and nonverbal working memories and visual verbal and nonverbal spatial processing), but the rehabilitation group had a significant difference (P = 0.014) with the control group in the non-verbal working memory scale (visual memory); i.e.,  both rehabilitation and aerobic groups performed well after intervention, but the cognitive rehabilitation group performed better than the aerobic group.

    Conclusion

    Because cognitive rehabilitation focus on increasing working memory, according to the results of this research, a cognitive rehabilitation package can be used to increase the visual working memory in slow learner children at schools and rehabilitation centers in order to improve their educational status.

    Keywords: Aerobics, visual, cognition, cognitive rehabilitation, slow learning children
  • Hassan Yaghoubi*, Ladan Vaghef, Paressa Nellaee Pages 162-172
    Background and Purpose

    Hearing is one of the most important human senses that its impairment can influence the process of environmental adaptation and may lead to the delay of mental and cognitive development and processing. Resilience indicates the skills and capabilities that empower the individual to adapt with the life challenges, problems, and struggles. Therefore, the present research mainly aimed to investigate the role of emotional intelligence and self-esteem in predicting the resilience of students with hearing impairment.    

    Method

    The present study was a correlational research. The sample consisted of eighty one 10-13 year old male and female primary school students with hearing impairment in Shiraz who were selected through convenience sampling. Levels of resilience, self-esteem, and emotional intelligence were measured by Connor-Davidson resilience scale (2003), Coopersmith's self-esteem inventory (1967), and Shring emotional intelligence questionnaire (1999), respectively. Data were analyzed by Pearson correlation and stepwise regression.

    Results

    The results of this study showed a significant positive correlation between resilience and emotional intelligence and self-esteem (p<0.05). Also, results of stepwise regression showed that emotional intelligence can predicts 33% of the resilience variance (p<0.002). Furthermore, the variable of self-esteem generally can predicts 24% of the resilience variance (p <0.025).

    Conclusion

    Based on the findings of this study on the role of emotional intelligence and self-esteem in predicting resilience in students with hearing loss, it can be concluded that by increasing these constructs in these students, their flexibility and level of adaptation can be improved.

    Keywords: Hearing impairment, emotional intelligence, self-esteem, resilience
  • Romina Roohi, Aman Allah Soltani*, Zahra Zinedine Meimand, Vida Razavi Nematollahi Pages 173-187
    Background and Purpose

    Social anxiety is one of the most debilitating anxiety disorders that cause incompatibility in personal life, social interactions, and professional. This study was to investigate the effect of acceptance and commitment therapy on increasing self-compassion, distress tolerance, and emotion regulation in students with social anxiety disorder.

    Method

    This study was a semi-experimental research with pretest-posttest control group design. The statistical population included all female secondary school students with social anxiety disorder in Tehran in 2016, among them 60 were selected and randomly divided into the experimental and control groups (30 per group). Social anxiety questionnaire (Connor et al., 2000), self-compassion scale (Norbala, 2013), distress tolerance scale (Simon et al., 2005), and emotion regulation scale (Garnfex et al., 2001) were used to gather the data. The experimental group underwent 8 sessions of commitment and acceptance therapy. Finally, the data were analyzed by univariate and multivariate analysis of covariance.

    Results

    Results of the study showed that commitment and acceptance therapy had a significant effect on reducing the social anxiety and increasing the self-compassion, distress tolerance, and emotion regulation of the students. Also, results of covariance analysis showed that commitment and acceptance therapy had a significant effect on reducing social anxiety (F = 288.817, η = 0.535, p <0.05) and increasing the total self-compassion (F=149.196, η=0.62 ، p<0.05), distress tolerance (F = 352.88, η = 0.56, p <0.05) and emotion regulation (F = 185.842, η = 0.57, p <0.05).

    Conclusion

    Based on the findings of this research, it can be concluded that by acceptance and commitment therapy, the students are taught to deal with the social anxiety through increasing the mental and subjective acceptance of the inner experiences rather than mentally avoiding the social thoughts and situations. Also, active and effective confrontation with the thoughts and feelings, changing attitudes to self, and review of life values and objectives are among the main effective factors of acceptance and commitment therapy.

    Keywords: Commitment, acceptance, self-compassion, distress tolerance, emotion regulation
  • Hadiseh Safay Honarvari*, Mohsen Moshkbid Haghighi Pages 188-199
    Background and Purpose

    Finding appropriate methods for improving executive functions such as planning and organizing skills, flexibility, inhibition, and metacognition in preschool children is important, because these functions influence all their future activities. Therefore, the purpose of this research was to investigate the effectiveness of rhythmic games on the planning and organizing skills, flexibility, inhibition, and metacognition of preschool children.

    Method

    The research method is a semi-experimental study with pretest- posttest control group design. The statistical population included all 4-6 year old children enrolled at Rasht kindergartens and preschool centers in 2017, among them a sample of 30 individuals were selected by convenience sampling method and based on inclusion conditions. Research instrument was behavior rating inventory of executive function (Spies, Isquith and Gioia, 2002). The experiment group received intervention program for twelve 45-minute sessions, whereas the control group received no training. Data were analyzed by analysis of covariance.

    Results

    The findings of this study showed that the intervention of rhythmic games improved the planning and organizing skills (P<0.001, F=21.11), flexibility (P<0.001, F=17.89), inhibition (P<0.01, F=7.58) and metacognition (P<0.001, F=19.59) in experimental group.

    Conclusion

    Based on the results of this study, it can be concluded that performing of rhythmic games in interesting and hierarchical sessions, gives children the opportunity to develop their skills in planning and organizing, flexibility, inhibition, and metacognition. Therefore, it can be used as a complementary approach to other training programs.

    Keywords: Rhythmic games, planning, organizing, flexibility, inhibition, metacognition
  • Roghayeh Karimi Lichahi*, Alma Azarian, Bahman Akbari Pages 200-214
    Background and Purpose

    Dyslexia is one of the problems of students during their studies. This disorder has negative effects in various fields and impedes academic progress. The purpose of this study was to investigate the effectiveness of play therapy on reading performance, adaptive skills and behavioral problems in students with dyslexia.

    Method

    The present study was a quasi-experimental with pretest-posttest design and control group. The statistical population consisted of all students with dyslexia in Rasht city in the academic year 2016-2017, among them 30 students were selected by convenient sampling method and randomly divided into the experimental and control groups. Data were collected using the dyslexia test (Karami-Nouri & Moradi, 2008), Wechsler intelligence scale for children (1974), and social skills rating scale (Gersham and Elliot, 1990). The intervention program was administered to the experimental group during 10 sessions for 2 months and the control group did not receive this intervention. Statistical analysis of covariance was used for data analysis.

    Results

    The results of covariance analysis showed that play therapy significantly improved the components of reading performance and adaptive skills as well as reducing behavioral problems in the experimental group (P <0.001).

    Conclusion

    Based on the results of the present study, it can be concluded that play therapy provides an effective framework for further learning by linking perceptual skills with motor information and generalizing it to the environment.

    Keywords: Dyslexia, play therapy, reading performance, adaptive skills, behavioral problems
  • Naiereh Sadat Rowhany*, Mohammad Reza Jalali, Seyed Ali Mohammad Mousavi Pages 215-227
    Background and Purpose

    The results of several studies indicate that psychological characteristics of parents have a significant impact on children's mental health, but few researches have focused on the relationship between children's physical health and psychological constructs. Accordingly, the present study aimed to investigate the relationship between personality traits, attachment styles, and parenting styles with children's physical health.

    Method

    The method of this study was descriptive-correlational. The statistical population consisted of all mothers and fathers of kindergarten children in district 13 of Tehran in the academic year of 2016-2017. Among them 350 parents were selected through multistage cluster sampling. Data were collected using a researcher-made physical health questionnaire for pre-school children, parenting styles questionnaire (Baumrind, 1972), adult attachment scale (Collins & Read, 1990), and NEO five-factor inventory (Costa & McCrae, 1997). Data were analyzed using correlation coefficient and multiple regression analysis.

    Results

    The results of multiple regression analysis showed that conscientious trait, secure attachment style, authoritative parenting style, facilitative parenting style, and avoidant attachment style could predict 0.27, 0.30, 0.32, 0.34, and 0.35 of children’s physical health, respectively (p< 0.01).

    Conclusion

    Based on the findings of this study, it can be concluded that personality traits, attachment styles, and parenting styles have a direct and indirect impact on the physical health of preschool children. The implications of the results are discussed in the paper.

    Keywords: Physical health, personality traits, attachment styles, parenting styles
  • Farzane Yousefi, Zahra Zeinaddiny Meymand*, Vidasadat Razavi Nematollahi, Amanallah Soltani Pages 228-241
    Background and Purpose

    Academic identity is the most important factor in student performance and motivation for student development that can influence classroom behavior; desire to go to school, and one's perception of themselves. If a person has a good idea of himself, he will try to be successful. Therefore, the present study aimed to investigate the mediating role of mindfulness in the relationship between self-regulated learning and goal orientation with educational identity.
     

    Method

    The design of the present study is the correlation with the structural modeling method. The statistical population of this study consisted of all high school students in Nehbandan city in the academic year of 2015-2016. 216 students were selected by multistage cluster sampling as a sample. For data collection, the academic identity questionnaire (Weas & Isaacson, 2008); goal orientation (Midgley et al., 1998), self-regulated learning strategies (Pentrich & De Groot, 1990) and mindfulness questionnaires (Bauer et al., 2010) were used. Exploratory factor analysis, confirmatory factor analysis, and structural equation modeling were used to investigate the research hypothesis. Data were analyzed using SPSS and LISREL software.

    Results

    The results showed that according to the presented indices, the mediating role of mindfulness in the relationship between self-regulated learning and goal orientation with academic identity is confirmed; In other words, self-regulated learning and goal orientation with mediating mindfulness have a positive and significant indirect effect on academic identity. Also, the direct effects of mindfulness, self-regulation learning, and goal orientation on academic identity were 0.50, 0.68 and 0.12, respectively; the direct effect of self-regulation learning and goal orientation on mindfulness, respectively, 0.54 and 0.12, respectively; and the effect of total self-regulated learning and goal orientation on academic identity with mediating mindfulness was 0.95 and 0.18, respectively.

    Conclusion

    Given the importance of goal orientation and academic motivation for long-term learning success and generalization, attention to metacognitive strategies, planning, review, and mental adjustment should be incorporated into curriculum so that the learning process is gradually adapted with learner characteristics and needs.

    Keywords: Educational identity, mindfulness, self-regulatory learning, goal orientation
  • Hilda Haghdoost* Pages 242-255
    Background and Purpose

    Academic dissatisfaction is one of the most important factors in reducing students' motivation and desire to study. Academic dissatisfaction is influenced by various factors that are important to recognize. The purpose of the present study was to identify important factors in high school students' academic dissatisfaction from perspectives of teachers, specialists, and students.

    Method

    The present study is a survey study in which the perspectives of teachers, specialists, and students are compared. For this purpose, among all teachers of second high school girls in Rasht in 2018, 120 teachers are selected through convenience method; among all psychologists working in educational and research centers in Rasht, 60 are selected through purposeful method; and among all students studying in secondary schools in Rasht, 120 were selected through convenience method. A questionnaire was designed for data collection and its psychometric properties were calculated through exploratory and confirmatory factor analysis.

    Results

    The results showed that there was a significant difference between the study groups in terms of factors affecting academic dissatisfaction. The results of the data analysis also showed that the most important factors affecting high school students' academic dissatisfaction were: Physical problems and discomfort, lack of information about academic disciplines, lack of qualified teachers, and parenting problems. Comparisons between groups' opinions also indicated a difference between them (p <0.001).

    Conclusion

    Considering the problems of students for academic success is very important and for any planning, we must first identify the factors affecting their academic motivation. The results of this study can be helpful in removing students' academic barriers.

    Keywords: Academic disturbance, specialists, teachers, students
  • Ashkan Naseh* Pages 256-268
    Background and Purpose

     Attention-deficit / hyperactivity disorder(ADHD) is one of the most common neurodevelopmental disorders in childhood and adolescence and problems related to self-esteem and social adjustment are common in people with this disorder. The purpose of the present study was to investigate the effect of mindfulness-based group intervention on self-esteem and social problems of students with symptoms of attention deficit / hyperactivity disorder.

    Method

     The research method was semi-experimental with pre-test and post-test with control group. The statistical population consisted of all male students of 13-14 years old with symptoms of attention deficit / hyperactivity disorder in nonprofit secondary schools in Rasht city during the academic year 2017-2018. Among the 127 students who accepted the invitation for research, youth self-report (YSR) of the Achenbach system of empirically-based assessment (Achenbach & Rescorla, 2001) was implemented. 30 students with high scores on the subscale of attention problems (T <65) were selected and randomly assigned to two experimental (n = 15) and control (n = 15) groups. The self-report form of the youth self-report and the Cooper smith self-esteem questionnaire (1967) were used for data collection. Students in the experimental group received mindfulness-based intervention in 8 weekly sessions, each session for 120 minutes, but the control group did not receive the intervention.

    Results

     Results of one-way covariance analysis showed that mindfulness-based group intervention significantly improved self-esteem (F = 12.59, P <0.001) and reduced social problems (F = 16.82, P <0.001) in students with symptoms of ADHD in the experimental group compared to the control group.

    Conclusion

     Based on the results of the present study, it can be concluded that mindfulness-based group intervention, by encouraging more positive and non-judgmental attitudes toward self and others, as well as by creating self-compassionate attitudes, have produced favorable changes in students' attitudes toward themselves and their communication styles.

    Keywords: Mindfulness-based group intervention, self-esteem, social problems, students' attention deficit, hyperactivity disorder symptoms
  • Mohammad Kazem Salamat, Masoud Hejazi*, Zekrollah Morovati, Sirous Isadpanah Pages 269-280
    Background and Purpose

    Previous studies have shown that maternal parenting styles play a key role in the child's mental health and that each parenting style has different effects on the psychological well-being of children. Thus, the present study aimed to predict children's behavioral problems based on maternal parenting styles with mediating role of child adjustment.

    Method

    This research is a correlation study. The statistical population of this study included all preschool students of city in the academic year 2017-2018 (2201 girls and 2688 boys). The sample consisted of 447 (191 girls and 256 boys) preschool students from the mentioned papulation who were selected through multistage cluster sampling. Parenting style inventory (Baumrind 1973), child adjustment questionnaire (1998), and child behavior checklist of the teacher report of ASEBA (2001) were used to collect data in this study. Correlation and path analysis were used to analyze the data.

    Results

    The findings showed that the components of mothers' parenting styles directly affect children's behavioral problems. The results also showed that maternal parenting styles had a direct effect on children's behavioral problems through child adjustment (P = 0.01).

    Conclusion

    The results of this study showed that the variable of child adjustment in relation to maternal parenting styles with behavioral problems in preschool children plays an undeniable role. Therefore, educating mothers about proper parenting practices and thus improving the levels of the level of child adjustment can be very effective in reducing behavioral problems.

    Keywords: Parenting style, adjustment, behavioral problems
  • Nafise Hadei*, Mohammad Reza Shairi Pages 281-294
    Background and Purpose

    The Rorschach test is one of the most popular projection tests that has been subject to numerous studies since its development. Given the role of culture and the norms necessary for all ages in a society, the present study aimed to comparison of the results of 12-year Iranian nonclinical sample in the combined indicators of Rorschach comprehensive system with the results of Exner sample.

    Method

    The present study is a descriptive and casual-comparative study. The statistical population of this study included all 12-year-old students who were in the sixth grade of Tehran elementary schools in the academic year 2017-2018. 99 children (48 boys and 51 girls) from 5 educational districts of Tehran were selected by cluster sampling and evaluated by Rorschach test. After performing the test, the results were analyzed using t-test of two independent groups.

    Results

    The results show that there is a significant difference between Iranian sample and Exner sample (2003) in some of the combined indicators, such as EA and ES (p<0.05 & p<0.01).

    Conclusion

    The results of the differences between the Iranian and the Exner (2003) sample emphasize the role of cultural differences as one of the influencing factors in the results. Therefore, it is essential to develop norms appropriate to Iranian society and culture.

    Keywords: Projective test, Rorschach test, Exner's comprehensive system, combined indicators, student
  • Fereshteh Yaghooti, Sogand Ghasemzadeh*, Zahra Ahmadi Pages 295-306
    Background and Purpose

    Children with autism spectrum disorder are not only unable to understand the minds of others, but also have underlying problems in understanding that others may have different minds. The purpose of this study was to determine the effectiveness of mind theory training on promoting theory of mind in children with autism.

    Method

    This study was an experimental study with a pretest-posttest design with a control group. 12 children with autism spectrum disorder (age range 7 to 10 years) were selected using convenience sampling and were randomly divided into experimental and control groups. The theory of mind was taught to the experimental group for 25 sessions and the control group did not receive the training. At the end both groups were evaluated in post-test. The research instrument consisted of theory of mind test (Steirnman, 1999, Iranian standard form,2006). The data were analyzed using covariance analysis.

    Results

    The results of the data analysis showed that the intervention program was able to increase the mean of the subscales of theory of mind in the experimental group (p <0.001), while the Post-test scores of the control group in all subscales did not change significantly.

    Conclusion

    The findings of the present study showed that training the theory of mind increase the ability to recognize and represent emotions (first level of theory of mind), understanding of primary false belief (second level of theory of mind), and an understanding of secondary false belief (third level of theory of mind) in children with autism. The implications of the results are discussed in the paper.

    Keywords: Autism spectrum disorder, theory of Mind, levels of theory of mind
  • Somayeh Alirezaei, Khadijeh Mirzaiinajmabadi* Pages 307-319
    Purpose

    Child abuse is an important problem that needs to be addressed in effective ways. One of the methods used to teach self-care behaviors to children is a school-based approach. The purpose of this systematic review study is to investigate the role of school-based educational programs in preventing child sexual abuse.
    Source of Data: The present review study was conducted by searching english articles from databases including Science Direct, PubMed, Google Scholar, and Scopus and using Keywords (Education) and (School-Based), (Child/Children) and (Sexual Abuse/Abuse). Persian articles were also searched in the databases of Iran doc, SID, Iran Medex, and Magiran with the same keywords in persian. Only articles published from 2000 to 2017 were evaluated.

    Method

    Jadad scoring criterion was used to evaluate the articles. Articles that scored more than 3 on this criterion were included in the study. Data analysis was done qualitatively.

    Results

    The results showed that school-based educational methods to prevent sexual abuse increase the knowledge, attitude and learning of self-care behaviors in children.

    Conclusion

    This study showed a new approach of school-based educational programs on preventing child sexual abuse. Paying more attention to training programs and combining them with appropriate practical skills will empower children in self-care behaviors. These results can also be used in new specialized and social planning, improvement of existing services, or budgeting for educational programs.

    Keywords: Education, school-based program, sexual abuse, child