فهرست مطالب

آیین حکمت - پیاپی 41 (پاییز 1398)
  • پیاپی 41 (پاییز 1398)
  • 172 صفحه، بهای روی جلد: 90,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1398/09/01
  • تعداد عناوین: 6
|
  • عبدالحسین خسروپناه، حسام الدین مومنی* صفحات 7-26

    یکی از اساسی ترین مباحث مطرح شده در فلسفه معرفت، مسئله شناخت منابع معرفت است. منابع معرفت، سرچشمه های کسب شناخت برای نفس انسان است که نفس شناسا در مواجهه با آنها، با استفاده از ابزارهای ادراک، به کسب معرفت می پردازد. صدرالمتالهین و رنه دکارت دو تن از فیلسوفان برجسته تاریخ اندیشه و صاحب مکتب در دو جغرافیای مختلف فلسفی بوده اند که دیدگاه های خاص، ابتکاری و تاثیرگذار در این حوزه ارائه کرده اند.
    نگارندگان در مقاله حاضر، دیدگاه های این دو اندیشمند را به صورت موجز و کامل بیان کرده اند. صدرا عالم طبیعت، عالم مثال و عالم عقل را منابع اصلی معرفتی معرفی می کند. قلب و عقل انسانی نیز از نظرگاه صدرا، دو ابزار معرفتی هستند که در اثر ارتقا، توانایی نیل به جایگاه منبع معرفتی را دارند. دکارت نیز عقل، معارف به خودی خود صریح و بی نیاز از تامل، محسوسات، گفت وگو و کتاب را منابع معرفت دانسته، و وحی، الهام، علل اولیه و اصول حقیقی را جزء منابع معرفت ندانسته است. در ادامه به بررسی و نقد دیدگاه های این دو فیلسوف در خصوص این مباحث خواهیم پرداخت.

    کلیدواژگان: منابع معرفت، صدرا، دکارت، فلسفه معرفت
  • عسگر دیرباز*، محمد صادق تقی زاده طبری صفحات 27-48

    کمال اول انسان، نفس ناطق اوست که مقوم نوعیت انسان است و کمال دوم انسان، مانند علم و قدرت برای اوست. البته ادراکات حسی، خیالی، عقلی تا دیگر افعال و انفعالات و نیز همه اموری که پس از تحقق انسانیت بر انسان مترتب می شوند، کمالات ثانوی نوع انسانی به شمار می آیند. در مقاله پیش رو، کمال نهایی انسان که از سنخ کمالات ثانوی است، مستکمل مرتبه ای است که کمالی فراتر از آن برای وی متصور نباشد.
    دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی در باب کمال نهایی انسان با دو رویکرد به ظاهر متفاوت در نظام فلسفی و منظومه عرفانی ایشان قابل معناست. در نگرش فلسفی خواجه، کمال نهایی انسان از سنخ تکامل عقلانی و در شکوفایی عقل نظری است. انسانی که عقل نظری خود را به اوج رسانده باشد، به برترین مرتبه سعادت (وصول به عقل مستفاد) دست می یابد؛ اما از دیدگاه عرفانی که در امتداد همان نگرش عقلانی است، محقق طوسی کمال نهایی انسان را در مشاهده حضوری خداوند می داند. نفس انسانی با قدم گذاشتن در مسیر سیر و سلوک، پا را از کمالات عقلانی فراتر نهاده، فانی از خود می شود و جز خدا نمی بیند و به وحدت شهود می رسد. در پایان نوشتار، به ملاحظاتی درباره این دو نگرش فلسفی و عرفانی و رابطه آنها خواهیم پرداخت.

    کلیدواژگان: کمال نهایی، انسان، کمال فلسفی، کمال عرفانی، خواجه نصیرالدین طوسی
  • محمد مهدی گرجیان عربی، رقیه یوسفی سوته* صفحات 49-72

    در حکمت متعالیه، قوه خیال از مهم ترین مراتب وجودی انسان به شمار می آید که با حرکت جوهری از قوه حس ارتقا می یابد و قبل از قوه ادراک عقلی قرار می گیرد. در صورتی که آدمی از این قوه تحت کنترل عقل استفاده کند و بدین وسیله، خویش را از توقف در مرتبه ادنی و تکثر در صور و معانی ماهوی نجات دهد، می تواند از طریق این قوه به تعالی و وصول به مقام توحید الهی برسد. از این قوه به دلیل داشتن برخی از ویژگی های قوه حس و قوه عقل، با عنوان «قوه برزخی» نیز یاد کرده اند.
    تلاش بر آن است تا با تحلیل آرای علامه طباطبائی و آیت الله جوادی آملی، نقش تطهیر خیال را برای وصول به مقام توحید الهی تبیین شود. ایشان بر مبنای یگانگی نفس و قوا و اتحاد علم و عالم و معلوم، معتقدند اگر عقل نظری و عملی متحد شوند، می توان به وسیله قوه خیال به مقام توحید الهی دست یافت؛ زیرا با متمرکز کردن قوه خیال در سیر آفاقی و انفسی، و نیز مراقبه و کنترلآن به وسیله جمع همت ها تحت قوه عاقله، وصول به مقام حقانی میسور خواهد شد.

    کلیدواژگان: قوه خیال، توحید، عقل نظری، عقل عملی، تطهیر خیال، علامه طباطبائی، جوادی آملی
  • رضا محمدنژاد*، جعفر شانظری صفحات 73-104

    گاه انسان به وسیله خیال خود، صورت ها و هیئت های جدیدی را از واقعیت های محسوس می سازد که این هیئت ها و صور خیالی، معطوف به صورت های حسی اند و رجوع به عالم حس رجوع دارند؛ گاهی نیز صور خیالی، انعکاس صورت های عالم قدس در نفس مطمئنه آدمی استهستند؛ اما بعضی از صور خیالی که صور قبیحه و ظلمانی خیال خوانده می شوند، نه متصل به مبانی طبیعی اند و نه متصل به مبانی قدسی؛ چراکه عالم طبیعت، عالم زیبایی طبیعی زمینی، و عالم قدس، عالم زیبایی ملکوتی است. ازاین رو، صور خیال مورد توجه فیلسوفان در مباحث هستی شناسی و معرفت شناسی، اعم از صور حسنه و قبیحه است. ابن سینا و شیخ اشراق در دیدگاهی مشترک، بعضی از صور قبیحه خیال را غیرواقعی و ناشی از تشویش خیال می دانند و در دیدگاهی متفاوت، ابن سینا بعضی از آن صور را به واسطه عالم قدس، و شیخ اشراق، آن صور را با عناوینی از قبیل هیولا، غول، صور ظلمانی، جن و شیطان به واسطه عالم مثال مطلق و مقید تبیین می کنند. در این نوشتار در کنار بیان دیدگاه این دو فیلسوف، به تبیین و بررسی جایگاه و وجه تحقق صور قبیحه خیال، و نیز پیامدها و نکات لازم در این زمینه خواهیم پرداخت.

    کلیدواژگان: خیال، قبیحه، وحشت، صور، ابن سینا، شیخ اشراق
  • اعظم مردیها، سید مرتضی حسینی شاهرودی*، علیرضا کهنسال صفحات 105-128

    نظریه اتحاد عاقل و معقول جایگاهی ویژه در حکمت متعالیه دارد. برخی از فلاسفه مانند ابن سینا آن را انکار کرده اند؛ لیکن ملاصدرا در موضع قبول آن است. این اختلاف نظر به دلیل اختلاف در مبانی این دو فیلسوف است؛ چنان که می توان گفت این نظریه فقط بر اساس مبانی حکمت متعالیه قابل تصور است. مفاد این نظریه بر اساس دیدگاه های رایج، اتحاد نفس با صور علمیه خود است. مبانی و نظریات ویژه ملاصدرا درباره ماهیت نفس و نیز در معرفت شناسی، امکان ارائه تفسیری خاص را از این قاعده فراهم می کند. نظر رایج درباره فرایند ادراک، تاثر از جهان خارج و صعودی بودن معرفت است، اما ساحتی از معرفت به نحو نزولی وجود دارد. بر مبنای بساطت نفس، هر شیئی در جهان خارج، اصل و حقیقتی در باطن یا مرتبه عقلانی انسان دارد. در صورت ظهور این بساطت، تمام آنچه به عنوان ادراکات عقلی، خیالی و حسی به نفس نسبت داده می شود، ظهور آن اصل در مراتب مادون، از جمله خیال و حس است. ملاصدرا در نظریه اتحاد عالم و معلوم به این ساحت از معرفت نظر دارد، که بهترین تعبیر برای آن، با توجه به وحدت ظاهر و مظهر، وحدت علم و عالم و معلوم است

    کلیدواژگان: اتحاد عاقل و معقول، بساطت نفس، حرکت جوهری، عقل فعال، معرفت شناسی
  • راضیه نیکی*، سعید رحیمیان صفحات 129-152

    اساس علم الهی در حکمت اشراق نور، ظهور، حضور و شهود است و تبیین صدرایی علم ذاتی الهی نیز جز این نیست. واجب تعالی از آن رو به خود، علم ذاتی دارد که برای خود، ظاهر و عیان است. مبنای علم به غیر نیز همین نور و ظهور است. نورالانوار در مقام وجوب و غنای خود، بر تمام عالم هستی، سلطه و احاطه دارد؛ چنان که هیچ موجودی، اعم از زمینی و آسمانی، و مجرد و مادی از این حیطه نوری، وجودی و علمی خارج نیست؛ حتی مادیات و جسمانیات نیز به عین وجود خارجی خود، معلوم خداوند هستند. منظومه فکری توحیدی و قرآنی ملاصدرا نیز هیچ ذره ای از ذرات عالم را خارج از این احاطه علمی نمی داند و تصریحات خلاف این احاطه و علم حضوری نیز صرفا راه به توجیه دارند، نه پذیرش.

    کلیدواژگان: علم اجمالی، علم تفصیلی، علم ذات به ذات، علم ذات به فعل، علم به مادیات، عین الربط
|
  • Abdolhosein Khosropanah, Hessamoddin Mo`Meni Pages 7-26

    One of the most fundamental topics in the philosophy of knowledge is the problem of knowing the sources of knowledge. The sources of knowledge are those origins of which human knowledge is acquired for the human soul and by meeting which and using perception tools the cognitive self acquires knowledge. Sadr al-Mutuallihin and Rene Descartes have been two prominent philosophers of thought and of school in two different philosophical geographies that have provided specific, innovative and influential views in this field. The authors of this article have expressed their views in a concise and complete manner. Sadra introduces the world of nature, the world of ideas and the world of intellect as the main sources of knowledge. From Sadra`s point of view, the heart and the human intellect are two epistemic tools that, by promotion, have the ability to attain the status of epistemic source. Descartes, too, considers reason, self-evident knowledge and needless of any reflection, intangibles, dialogue, and books as the sources of knowledge. He, however, does not consider revelation, inspiration, basic causes, and true principles as the sources of knowledge. In the following we will review and critique the views of these two philosophers on these topics.

    Keywords: Sources of Knowledge, Sadra, Descartes, Philosophy of Knowledge
  • Asgar Dirbaz, Mohammad Sadeq Taqizadeh Tabari Pages 27-48

    Human`s first perfection is known as his understanding soul, which is essential for his being human, and human`s second perfection are such perfections as knowledge and power. It should, however, be stated that sensation, imagination, intellection and other actions and interactions, as well as all things that occur after humanity, are also known secondary perfection of the human kind. In the article ahead, the human`s ultimate perfection, being of the second type of perfections, is a complement for an order beyond which no perfection may be possible for human being. The view of Khwaje Nasir al-Din Tusi on the ultimate perfection of man is meaningful through two seemingly different approaches found in his philosophical system and his mystical system. In the former, the ultimate perfection of man is in the form of rational evolution and may be known as the flourishing of theoretical reason. A man who has reached his theoretical intellect at the highest level, would attain the highest degree of happiness (aqli mustafad). In the latter, however, which may be taken as the continuation of the former, he views the ultimate perfection of man as being the present observation of God. Entering the path of perfection, the human soul goes beyond the rational perfection, forgets himself/herself completely, sees nothing but God, and attains unity. At the end of this article, we will give some considerations of these philosophical and mystical attitudes and their relationship

    Keywords: Final Perfection, Human, Philosophical Perfection, Mystical Perfection, Khwaje Nasir al-Din Toosi
  • Mohammd Mahdi Gorjian, Roghayeh Yousefi Sooteh Pages 49-72

    In transcendent philosophy, the imagination is one of the most important aspects of the human being, which is promoted by the inward movement of the senses and precedes the intellect. If one uses this faculty under the control of the intellect and thereby rescues himself from stopping and the multiplicity of conceptual forms and meanings, he can attain divine monotheism through this power. This faculty has also been referred to as "the power of purgatory" because of its being in common in the field of some characteristics of sense and intellect. An attempt is made to explain the role of the purification of the imagination in attaining divine monotheism by analyzing the views of Allameh Tabataba'i and Ayatollah Javadi Amoli. On the basis of the unity of the mind and the powers and the unity of the knowledge, the knowing and the known, they believe that if the theoretical reason the and practical reason be united, one may achieve the divine monotheism by the power of imagination, because by focusing the imagination on outer and inner journey as well as its control by human will under the rule of the faculty of intellect, attaining the Truth would be possible.

    Keywords: Imagination, monotheism, Theoretical Reason, Practical Reason, Purification of Imagination, Allameh Tabataba'i, Javadi Amoli
  • Reza Mohamadnezhad, Jafar Shanazari Pages 73-104

    Sometimes human beings, through imagination, make new faces and bodies from the tangible realities that these imaginative forms refer to. And sometimes the imaginary forms are some reflections of the incorporeal world in human`s peaceful hearth. Some imaginary forms, however, which are called evil and dark forms of imagination, are neither originated from natural principles nor from incorporeal principles, for the world of nature is that of natural earthly beauty, and the incorporeal world is that of heavenly beauty.
     Thus, what meant by the imaginary forms for philosophers in ontology and epistemology includes both good and evil imaginary forms. Ibn Sina and Sheikh Ishraq, in a common view, consider some evil forms of imagination as being unrealistic and originated from agitation of imagination, and in a different way, Ibn Sina attribute some of these forms to the incorporeal world, while Sheikh Ishraq refers to them with such names as hayula, monster, ghool, giant, dark forms, jinn and devil occurred by the absolute and limited imaginary world. In this article, along with expressing the viewpoints of these two philosophers, we will elaborate the place and the manner in which the forms of imagination are realized, as well as the implications and consequences.

    Keywords: Imagination, Evil, Horror, Form, Ibn Sina, Sheikh Ishra
  • Azam Mardiha, Seyyed Morteza Hoseyni Shahrudi, Alireza Kohansal Pages 105-128

    The unity of the knowing and the known, as a theory, has a special place in transcendent philosophy. Some philosophers including Ibn Sina, have denied the theory; Mulla Sadra, however, agrees with it. This disagreement is due to the differences founded in their philosophical foundations; so that one may say: this theory can only be conceived on the basis of transcendent philosophy. The content of this theory, on the basis of common views, is the unification of human mind with its scientific forms. Mulla Sadra's specific principles and theories about the nature of the soul as well as in epistemology allow for a specific interpretation of this rule. The common view of the process of perception lie in the effect of the outside world and the ascendant state of knowledge, there may be found a downward spiral of knowledge. On the basis of the simplicity of human soul, every object in the outside world has a principle and reality in the inner of rational order of man. Given appearance of this simplicity, all rational, imaginary, and sensory perceptions would appear in downward orders of sense and imagination.  emergence of that principle in the far infrared, including imagination and sense. Mulla Sadra considers this field of knowledge in his theory of which the best expression, regarding the unity of zahir and mazhr, is the unity of the knowledge, the knowing and the known.

    Keywords: Unity of the Knowing, the Known, Simplicity of the Soul, Substantial Motion, active intellect, epistemology
  • Raziye Niki, Saeed Rahimian Pages 129-152

    The basis of Divine science in the illumination philosophy is light, appearance, presence, and intuition, and Sadrian explanation of the Divine essence is none other. The Exalted Necessary Being knows His Essence essentially for the sake of the fact that He is appear and present for Himself. The base for the Divine Science to others is the same light and appearance. Nur al-Anwar, the light of the lights, dominates the entire universe in its essentiality and richness, so that no creature, whether earthly or celestial, corporeal or incorporeal, is out of this light, existential and scientific realm, even material beings are known for Him by their real and objective existence. Mulla Sadra's monotheistic and Qur'anic system of thought do not consider any particle of the universe as being excluded from this scientific dominance, and Sadra`s clear sayings facing the fact may be taken only as the ways of justification not of acceptance.

    Keywords: Ilmi Ijmali, Undetailed Science, Detailed Science, Essence to Essence Science, Science to Materials, Pure Relation