فهرست مطالب

پرستاری کودکان - سال ششم شماره 2 (زمستان 1398)
  • سال ششم شماره 2 (زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/09/10
  • تعداد عناوین: 10
|
  • زهرا عبادی نژاد، علی فخر موحدی* صفحات 1-4

    شمار روز افزون تعداد کودکان مبتلا به بیماری های مزمن یک مسئله جهانی است. از مهمترین بیماری های مزمن کودکان می توان به سرطان اشاره کرد. طبق آمار سازمان جهانی بهداشت، تعداد کودکان مبتلا به سرطان بین 50 تا 200 مورد در هر یک میلیون کودک در سراسر جهان متفاوت است(1). این در حالی است که میزان بروز سرطان های دوران کودکی در دختران و پسران ایرانی به ترتیب برابر با 48-112 و 51-141 مورد در هر یک میلیون نفر گزارش شده است(2). سرطان با پیامدهای روانی و جسمی گوناگونی هم برای کودک و هم خانواده اش همراه است. یکی از مهمترین مسائل و دغدغه های مربوط به کودکان مبتلا به سرطان، توجه به کیفیت زندگی و ارتقای آن است(3). از مهمترین و موثرترین شیوه های ارتقای کیفیت زندگی، مراقبت تسکینی را می توان نام برد(4).مراقبت تسکینی در کودکان به علت مراحل رشد و تکاملی خاص هر دوره سنی منحصر بفرد می باشد. به این دلیل نیز سازمان جهانی بهداشت برای آن تعریف جداگانه ای بیان کرده است، مراقبت تسکینی در کودکان به معنی مراقبت کامل از جسم، روان، ذهن کودک و حمایت از خانواده وی می باشد(5). در ایران مشکل اصلی سیستم  درمانی - مراقبتی در خصوص مراقبت تسکینی از بیماران مبتلا به سرطان، عدم وجود ساختار و چارچوب مشخص برای اعضای گروه سلامت نظیر پرستاران می باشد (7). در ایران مراقبت تسکینی مفهومی جدید می باشد و برنامه مدون و تنظیم شده ای برای این دسته از خدمات مطابق با نیازهای کنونی وجود ندارد(8). مراقبت تسکینی برای کودکان مبتلا به سرطان در ایران از اهمیت خاصی برخوردار است. در حال حاضر تنها موسسه ای که به اجرای مراقبت تسکینی برای مدیریت درد کودکان مبتلا به سرطان می پردازد، موسسه محک است(10). با توجه به این که در کشورمان شاهد عدم استقرار یک سیستم مراقبت تسکین دهنده برای کودکان هستیم و از آنجایی که آمار کودکان مبتلا به سرطان رو به افزایش است،  استقرار نظام مراقبت تسکینی برای کودکان مبتلا به سرطان به عنوان یک نیاز مبرم و  قابل لمس است

    کلیدواژگان: مراقبت تسکینی، کودکان ایرانی، سرطان
  • زینب پیرعباسی، سحر صفرزاده* صفحات 5-12
    مقدمه

    اختلالات یادگیری از عوامل مهم افت تحصیلی برخی از دانش آموزان است و تعیین روش های درمانی مناسب می تواند باعث موفقیت تحصیلی آنها و افزایش احساس عزت نفسشان شود. از این رو هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی بازی درمانی گروهی بر مهارت های اجتماعی و عملکرد حافظه دانش آموزان دختر با اختلال یادگیری خاص می باشد.

    روش

    این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی (پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل) بود. جامعه آماری تحقیق را کلیه دانش آموزان دختر مقطع ابتدایی شهر اهواز تشکیل داده و نمونه نیز شامل 30 دانش آموز دختر که دارای ملاک های تشخیص اختلال یادگیری خاص براساس آزمون هوشی تجدید نظر شده وکسلر برای کودکان (1974) و براساس مقیاس مهارت های اجتماعی گرشام و الیوت (1990) دارای نقص در مهارت های اجتماعی تشخیص داده شدند، بودند و به صورت تصادفی ساده انتخاب و به قید قرعه در دو گروه 15 نفری قرار گرفتند. شرکت کنندگان در گروه آزمایش به مدت 10 جلسه 60 دقیقه ای تحت بازی درمانی گروهی قرار گرفتند. پس از پایان برنامه آموزشی هر دو مقیاس برای هر دو گروه اجرا گردید.

    یافته ها

    نتایج نشان داد بازی درمانی گروهی موجب بهبود مهارت های اجتماعی در ابعاد همکاری، ابراز وجود، خویشتن داری و ارتقای عملکرد حافظه کوتاه مدت در ابعاد دیداری و شنیداری، در گروه آزمایش شده است.

    نتیجه گیری

    با توجه به یافته ها، مداخله بازی درمانی با هدف توانبخشی شناختی دانش آموزان دارای اختلال یادگیری، در بهبود کارکردهای اجرایی آنها موثر و مکمل درمان بوده و از این رو اجرای بازی درمانی گروهی توسط کارشناسان مجرب به عنوان یک برنامه فوق العاده در جهت بهبود شرایط دانش آموزان دختر با اختلال یادگیری خاص توصیه می شود.

    کلیدواژگان: بازی درمانی گروهی، مهارت های اجتماعی، عملکرد حافظه، اختلال یادگیری خاص
  • فرهاد قدیری، حمیدرضا سجادی*، مسلم بهمنی، عباس بهرام صفحات 15-22
    مقدمه
    بین ضعف عضلانی و جنبش پذیری کودکان فلج مغزی ارتباط قوی وجود دارد. به همین علت تمرکز برنامه های مداخله ای به سمت تمرینات مقاومتی تغییر یافته است. هدف از این پژوهش تاثیر تمرین مقاومتی گروهی با موسیقی مهیج بر اسپاستیستی، قدرت عضلانی و توانایی راه رفتن کودکان فلج مغزی بود.
    روش
    این پژوهش از نوع نیمه تجربی با گروه تجربی و شاهد بود. جامعه پژوهش شامل کلیه افراد فلج مغزی شهر کرج بود. 27 کودک فلج مغزی اسپاستیک سطح (I-III GMFCS) 8-14 سال به عنوان نمونه انتخاب شده و به طور تصادفی به دو گروه مداخله و گروه شاهد تقسیم شدند. گروه مداخله در یک برنامه 12 هفته ای (هفته ای سه جلسه)  تمرین مقاومتی به منظور تقویت عضلات اندام های تحتانی شرکت کردند و گروه شاهد نیز برنامه های عادی روزانه خود را ادامه دادند. برای سنجش اسپاستیستی از مقیاس اصلاح شده اکشورث، قدرت عضلانی از آزمون 30 ثانیه بالا رفتن جانبی و نشستن به ایستادن و برای سنجش سرعت راه رفتن از آزمون 10 متر راه رفتن و یک دقیقه راه رفتن سریع استفاده شد.
     
    یافته ها
    نتایج، اختلاف معنی داری را در میانگین اسپاستیسته بعد از دوره تمرینی در گروه مداخله نسبت به گروه مشاهد نشان نداد (p>0/05)؛ اما افزایش معنی داری در قدرت عضلانی کارکردی و سرعت راه رفتن گروه مداخله شد که نسبت به گروه شاهد معنی دار بود (<0/05p).
    نتیجه گیری
    به کارگیری برنامه تمرین مقاومتی گروهی با موسیقی مهیج با فراهم نمودن شرایطی برای افزایش انگیزش و مشارکت بیشتر، می تواند شیوه موثری در بهبود عملکرد حرکتی کودکان فلج مغزی اسپاستیک باشد.
    کلیدواژگان: فلج مغزی، تمرین مقاومتی، موسیقی مهیج، قدرت عضلانی، راه رفتن
  • حمید نعمتی*، پریسا کشانی، سحر فصحتی، سرور اینالو، پگاه کتیبه، طیبه ظهرابی، زهره خدامرادی صفحات 23-29
    مقدمه

    رژیم کتوژنیک روشی درمانی است که برای بیماران مبتلا به صرع که به درمان دارویی پاسخ نداده اند توصیه می شود. مطالعه حاضر به منظور ارزیابی وضعیت کودکان مبتلا به صرع مقاوم به درمان تحت رژیم کتوژنیک مراجعه کننده به مراکز درمانی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شیراز طراحی شده است.

    روش

    این مطالعه یک ارزیابی آینده نگر چند مرکزی از اعمال مداخله بالینی بر 61 کودک مبتلا به صرع مقاوم به درمان بود. شرکت کنندگان به صورت نمونه گیری آسان وارد مطالعه شدند. بر اساس سن بیمار و تشخیص متخصص تغذیه، هر فرد با یکی از انواع رژیم کتوژنیک برای مدت یک سال تحت درمان و پیگیری قرار گرفت. بیماران از نظر جنسیت، سن، وزن، تحصیلات مادر، مدت و نوع تشنج، دارو های مصرفی، سابقه عمل جراحی، وضعیت تکاملی و شناختی، بروز عوارض در آغاز و حین اجرای رژیم کتوژنیک، احساس رضایت والدین از تاثیر گذاری رژیم، مدت اجرای رژیم و علل قطع رژیم بررسی شدند. در نهایت، داده های حاصل با استفاده از روش های آمار توصیفی آنالیز گردیدند.

    یافته ها

    بیش از 73 درصد والدین از تاثیرات اعمال شده توسط رژیم کتوژنیک بر بهبود صرع مقاوم به درمان در کودکشان راضی بودند. به علاوه، پیروی از این رژیم منجر به بهبود وضعیت شناختی در 6/42 درصد موارد و کاهش دارو های ضد تشنج در 1/18 درصد موارد گردید. حدود 40 درصد از شرکت کنندگان چه در ابتدا و چه در حین اجرای رژیم کتوژنیک هیچ گونه عارضه نامطلوبی را تجربه نکردند. در سایرین، احساس بیحالی در آغاز پیروی از رژیم و مشکل یبوست در حین پیروی از رژیم شایع ترین عوارض نامطلوب مشاهده شده بودند. تنها 7/19 درصد بیماران رژیم کتوژنیک را برای مدت 12-6 ماه ادامه دادند. علت عمده قطع زود هنگام این رژیم عدم همکاری مادر یا کودک به دلیل سختی اجرا و طعم ناخوشایند گزارش گردید.

    نتیجه گیری

    سختی رژیم کتوژنیک مانع از ادامه دادن رژیم در این بیماران علیرغم نتایج موثر آن می شود. نیاز به اعمال راهکارهایی جهت بهبود پذیرش و پیروی از این رژیم در منطقه مورد بررسی را مطرح می نمایند.

    کلیدواژگان: رژیم کتوژنیک، صرع مقاوم به درمان، کودکان
  • علیرضا سنگانی*، پریا جنگی، ناهید رامک صفحات 30-36
    مقدمه

    مشکلات اصلی کودکان با اختلال یادگیری در شناخت و حواس می باشد، این پژوهش با هدف مقایسه حافظه ی فعال و سبک های پردازش حسی در کودکان دختر و پسر دارای اختلال یادگیری نوشتاری در شهر گرگان انجام شد.

    روش

    روش انجام پژوهش توصیفی از نوع مورد-شاهدی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر را تمامی دختران و پسران دارای اختلال یادگیری نوشتاری شهرستان گرگان سنین 8 تا 10 در حال درمان در مرکز اختلالات یادگیری در تابستان 1396 تشکیل دادند. با توجه به روش پژوهش با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای به ازای گروه پسران 50 و دختران 58 نمونه انتخاب شدند. با توجه به ابزارهای پژوهش، ابزار پروفایل حسی Dunn (1999) از والدین کودکان دریافت گردید و ابزار حافظه ی فعال(1980)  Daneman & Carpenter مستقیما از کودکان سوالات پرسیده شد و اطلاعات مرتبط با پردازش و اندوزش در حافظه دریافت گردید. داده ها با توجه به روش تحلیل واریانس چند متغیره تحلیل گردید.

    یافته ها

     نتایج حاکی از آن است که بین دو گروه دختر و پسر دارای اختلال یادگیری نوشتاری درخرده مقیاس های پردازش و اندوزش از متغیر حافظه فعال و خرده مقیاس پردازش شنیداری، پردازش چندگانه حسی و تلقین مرتبط با وضعیت بدنی حرکت ازمتغیر سبک های پردازش حسی تفاوت معناداری وجود دارد (p<0.01).

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج بدست آمده در حافظه ی فعال و سبک های پردازش به طور کلی گروه پسران در وضعیت نامناسب تری می باشد که نیازمند توجه ویژه توسط درمانگران و رویکردهای درمانی متمرکزتر می باشند.

    کلیدواژگان: اختلال یادگیری، حافظه، پردازش حسی
  • کاروان بکماز، گلبهار اخوند زاده، حمید حجتی* صفحات 37-45
    مقدمه

    بستری شدن کودک در بیمارستان یکی از دلایل اصلی تنش و اضطراب برای والدین است. با توجه به اهمیت ارایهی مراقبت خانواده محور، درک نیازهای والدین از سوی پرستاران از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این مطالعه با هدف ارتباط نیازهای والدین با حمایت پرستاری از کودکان بستری انجام شد.

    روش

    در این مطالعه توصیفی مقطعی 150 نفر از والدین کودکان بستری در بخش کودکان که حداقل 24 ساعت در بیمارستان حضور داشته اند، به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و بررسی شدند. نیازهای والدین با پرسشنامه «نیازهای والدین کودکان بستری» و حمایت پرستاری با ابزار «حمایت پرستاری از والدین» به صورت مصاحبه انفرادی مورد ارزیابی قرار گرفت.

    یافته ها

    میزان نیاز والدین با میانگین و انحراف معیار  2/35±152/78و میزان حمایت پرستاری با میانگین و انحراف معیار  16/52± 72/01 بود. آزمون ضریب همبستگی پیرسون بین نیاز والدین کودکان بستری با حمایت پرستاری ارتباط معنی دار و مستقیم را نشان داد (0/45=r و 0/01>P).

     نتیجه گیری

     با افزایش نیاز والدین میزان نیاز به حمایت پرستاری افزایش پیدا می نمود. با درک نیازهای والدین از سوی کادر درمانی به خصوص پرستاری نقش مهمی در ارائه حمایت ها و مراقبت های پرستاری دارد. لذا با افزایش درک نیازها و حمایت های پرستاری، شاهد افزایش کیفیت مراقبت و رضایتمندی بیماران و مراقبین آنها خواهیم بود.

    کلیدواژگان: حمایت، پرستار، والدین، کودک بستری
  • اسماء نیکخواه بیدختی، فرشته نجفی*، فرشته قلجایی صفحات 46-52
    مقدمه

    سرطان یک بیماری شایع در کودکان است. شیمی درمانی به عنوان یکی از مهمترین درمان های سرطان، با احساس افسردگی همراه است که می تواند اثرات منفی بر روند درمان به دنبال داشته باشد. هدف از مطالعه حاضر، تعیین تاثیر دلقک درمانی بر افسردگی کودکان مبتلا به سرطان تحت شیمی درمانی بود.

    روش

    مطالعه کارآزمایی بالینی حاضر، بر روی 77 کودک 7 تا15 ساله مبتلا به سرطان تحت شیمی درمانی در  یکی از بیمارستانهای آموزشی شهر زاهدان در سال 1397 انجام شد. نمونه گیری به  روش در دسترس صورت گرفت. محقق با پوشیدن لباس دلقک به کودکان خوش آمد می گفت و به استقبال آنان می رفت. گروه مداخله به مدت 2 هفته و هر هفته 2 جلسه به مدت 2 ساعت در اتاق بازی بخش انکولوژی کودکان به همراه دلقک، در بازی های گوناگونی شرکت کردند. گروه شاهد مراقبتهای روتین بخش را دریافت کردند. مقیاس افسردگی کودکان (Child Depression Inventory(CDI) قبل و بلافاصله بعد از مداخله به روش مصاحبه تکمیل گردید.

    یافته ها

    میانگین نمره افسردگی در گروه مداخله، پس از مداخله(15/21±28/94) نسبت به قبل از مداخله(13/99±37/92)کاهش معنی داری داشت (0/001>P)؛ در حالی که در گروه شاهد این تفاوت معنی دار نبود. میانگین تغییرات نمره افسردگی بعد از دلقک درمانی در دو گروه مداخله و شاهد تفاوت معنی دار داشت(0/001>P).

    نتیجه گیری

    دلقک درمانی  باعث کاهش افسردگی در کودکان مبتلا به سرطان تحت شیمی درمانی می شود. با توجه به اثرات منفی افسردگی بر روند درمان این کودکان، بکارگیری این روش در بخشهای بالینی کودکان توصیه می گردد.

    کلیدواژگان: سرطان، شیمی درمانی، افسردگی، دلقک درمانی
  • طیبه حسن طهرانی، صبا بشیری، قدرت الله روشنایی، فرهاد فراهانی، فاطمه چراغی* صفحات 53-59
    مقدمه

    کاشت حلزون یک روش درمانی در کودکان کم شنوا و یا ناشنوا است که نمی توانند از وسایل کمک شنوایی بهره ببرند. نگرش والدین به پیامدهای بعد از کاشت حلزون می تواند در روند توانبخشی کودک موثر باشد. لذا این مطالعه با هدف بررسی نگرش والدین نسبت به پیامدهای کاشت حلزون در کودکان مراجعه کننده به مرکز کاشت حلزون بعثت همدان، 1397 انجام گرفت.

    روش

    در مطالعه توصیفی-مقطعی حاضر، 100 والد همراه کودکان بالای 3 سال دارای کاشت حلزون در مرکز کاشت حلزون بعثت همدان، به روش سرشماری از فروردین تا مهرماه 1397 وارد مطالعه شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه مشخصات دموگرافیک و پرسشنامه نگرش والدی نسبت به پیامد های کاشت حلزون گردآوری شد. پس از تکمیل پرسشنامه ها توسط واحد های پژوهش، داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS نسخه 16 و آزمون های آماری ضریب همبستگی پیرسون، آنالیز واریانس یک طرفه و تی مستقل در سطح معنا داری 0/95 تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته ها

    نگرش والدین نسبت به پیامدهای کاشت حلزون با سن کودک، مدت زمان گذشته از کاشت حلزون، مقیاس طبقه بندی عملکرد ادراک شنیداری و مقیاس میزان وضوح کلامی ارتباط مستقیم معنادار آماری داشت (0/05>p).

    نتیجه گیری

    طبق یافته های بدست آمده هرچه کودکان نمرات بالاتری در مقیاس طبقه بندی عملکرد ادراک شنیداری و مقیاس میزان وضوح کلامی بدست آورده بودند، والدین نگرش مثبتی نسبت به کاشت حلزون داشتند و هر چه سن کودک و مدت زمان گذشته از کاشت حلزون بیشتر بود، نگرش والدین نسبت به پیامد های کاشت حلزون مثبت بود.

    کلیدواژگان: کاشت حلزون، کودکان، نگرش، والدین
  • مهیار راسخی نژاد، آناهیتا خدابخشی کولایی* صفحات 60-67
    مقدمه

    فرایند نمایش به رشد مناسب مهارت اجتماعی و کاهش تمایلات پرخاشگرانه در کودکان کمک می کند. زمانی که فرد، خشم خود را در فضایی آزاد، بدون نقد شدن در صحنه اجرا می کند، نسبت به رفتار خود و دیگران بینش پیدا می کند که به درک عمیقی از رابطه اش منجر می شود .پژوهش حاضر با هدف اثربخشی روان نمایش گری بر افزایش مهارت اجتماعی و کاهش پرخاشگری کودکان پسر کار مهاجر افغانی انجام شده است .

    روش

    روش پژوهش حاضر یک طرح نیمه تجربی با پیش آزمون و پس آزمون بود . جامعه آماری کلیه پسران کار مهاجر افغان تحت پوشش جمعیت امام علی (ع) بودند . 30 کودک کار که بیشترین نمرات پرخاشگری در پرسشنامه پرخاشگری نلسون (2000) و کمترین نمرات مهارت اجتماعی در پرسشنامه مهارت اجتماعی ایندربیتزن و فوستر (1992) را داشتند انتخاب شدند. سپس 15 نفر با روش نمونه گیری تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند . برای گروه آزمایش 15 جلسه 60 دقیقه ای روان نمایشگری برگزار شد و پس از پایان جلسات بار دیگر آزمون گرفته شد . در مورد گروه کنترل اقدامی صورت نگرفت.

    یافته ها

    یافته ها نشان دادند که استفاده از فنون روان نمایشگری به شیوه گروهی بر افزایش مهارت اجتماعی کودکان کار گروه آزمایش تاثیر معناداری دارد (0/05< P، 25/59= F).  همچنین مشاهده می شود که استفاده از فنون روان نمایشگری به شیوه گروهی تاثیر معناداری بر کاهش پرخاشگری کودکان کار مهاجر افغان گروه آزمایش دارد (0/05< P ، 18/36= F).

    نتیجه گیری

    روان نمایشگری بر کاهش رفتارهای پرخاشگرانه و افزایش مهارت اجتماعی در کودکان پسر کار افغانی موثر بوده است. از این رو، کاربرد این گونه مداخله های هنردرمانی در کنار سایر روش های روان درمانی دیگر برای کاهش کنترل هیجانهای پرخاشگری و آموزش مهارتهای اجتماعی به مشاوران کودک و روان شناسان توصیه می شود. همچنین، کاربرد فنون روان نمایش به این کودکان فرصت بازی و سرگرمی را که به دلیل مشکلات و فقر اقتصادی مجبور به کار هستند می دهد.

    کلیدواژگان: روان نمایشگری، مهارت اجتماعی، پرخاشگری، کودکان کار
  • آناهیتا خدابخشی کولایی*، محبوبه آقاخانی کوشکی، ندا کلهر صفحات 68-75
    مقدمه

    خانواده نهادی اجتماعی است که اختلال در هر عضو، کل آن را مختل می سازد. وجود کودک معلول آسیب های روان شناختی و اجتماعی جبران ناپذیری را بر پیکره خانواده وارد می کند و مادر به مثابه مراقب اصلی به دلیل تعامل مستمر با فرزندش بیشترین آسیب را متحمل می شود. این پژوهش به واکاوی تجارب مادران در مراقبت از فرزند معلولشان پرداخته است.

    روش

    نوع پژوهش کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی توصیفی می باشد. روش نمونه گیری در این پژوهش به صورت هدفمند و در سال 1397 انجام شد. جمع آوری اطلاعات از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته صورت گرفت. شرکت کنندگان در این پژوهش مادران دارای فرزند معلول بودند که فرزندشان در اداره بهزیستی شهرستان رودبار استان گیلان پرونده داشتند. شرکت کنندگان در پژوهش از طریق نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. داده ها با مصاحبه با 18 مادر به اشباع رسید. تجزیه و تحلیل داده ها بر پایه روش هفت مرحله ای کلایزی انجام شد.

    یافته ها

    نتایج بررسی ها نشان داد تجربه های مادران شرکت کننده در پژوهش را می توان در قالب چهار مضمون اصلی شامل "احساسات ، واکنش های منفی و عجز مادران"، "نگرانی از آینده فرزند "، "انگ جامعه" و " رنج و دغدغه مادران از نبود حمایتهای تخصصی و مالی " طبقه بندی کرد.   درون مایه  یا  اصلی ترین مفهوم   " زندگی جانکاه و فرسودگی روانی مادر "  به دست آمد.

    نتیجه گیری

    مادران این کودکان از کمبودهای شدید حمایتی در جامعه و احساسات منفی و ناتوانی رنج می برند. این فشارهای روان شناختی و مراقبتی زمانی بیشتر می شود که مادر ساکن مناطق کوچکتر یا کمتر توسعه یافته باشد . به همین دلیل، کمبود امکانات بیشتر به چشم می خورد .به نظر می رسد که، شرکت در کلاس های روانی آموزشی و آگاهی افزایی به رشد فردی مادران جهت رویارویی با استرس زندگی یاری می رساند. همچنین، کاهش فشارهای مراقبتی بدون در نظر گرفتن بسترسازی فرهنگی و بهره گیری از منابع خدماتی و حمایتی امکان پذیر نمی باشد.

    کلیدواژگان: مادر، مراقبت، معلولیت، پدیدارشناسی
|
  • Zahra Ebadinejad, Ali Fakhr Movahedi* Pages 1-4

    The growing number of children with chronic diseases is a global issue. Cancer is one of the most important chronic diseases in children. According to WHO, the number of children with cancer varies from 50 to 200 cases per million children worldwide .However, the incidence of childhood cancers in Iranian girls and boys is reported to be 48-112 and 51-141 per million children, respectively .Cancer has many psychological and physical consequences for both the child and his or her family. One of the most important concerns about children with cancer is attention to their quality of life and its promotion Palliative care is one of the most important and effective ways of improving the quality of life .Children's palliative care is unique in each age group due to their certain developmental stages. For this reason, WHO has provided a separate definition for it: “palliative care for children is the active total care of the child's body, mind, and spirit, and also involves giving support to the family” .In Iran, the main problem in the treatment-care system in palliative care of cancer patients is the lack of a structure and framework for the members of the health group, such as nurses .In Iran, palliative care is a new concept, and there is no systematized program for this type of service in accordance with current needs .Palliative care for children with cancer in Iran is very important. Currently, the only institution that provides palliative care for pain management in children with cancer is The Mahak Society to Support Children Suffering from Cancer.Considering that there is no palliative care system for children in Iran, and since the number of children with cancer is on the rise, the establishment of a palliative care system for children with cancer is an apparent and important need.

    Keywords: Palliative care, Iranian children, Cancer
  • Zainab Pirabasi, Sahar Safarzadeh* Pages 5-12
    Introduction

    Learning disorders is one of the important factors in the academic failure of some students and determining appropriate therapeutic methods can solve their educational problems and increase their sense of self-esteem. Therefore, the purpose of present study was to investigate the effectiveness of group play therapy on social skillsand memory performance of Primary school girl students with specific learning disorder.

    Methods

    This research method was quasi-experimental (pre-test and post-test with control group). The statistical populationconsisted of all primary school girl students of Ahvaz in the academic year 2016-2017. 30 students who had criteria for diagnosis of Specific learning disorder based on the revised IQ test for children (1974) and social skills scale Gresham and Elliot (1990) had social skills defects, were randomly selected and randomly assigned to two groups of 15 were placed. Participants in the experimental group received group play therapy for 10 sessions of 60 minutes. After the end of the educational program, both scales were implemented for both groups.

    Results

    The results showed that group play therapy improvement of social skills in the dimensions of cooperation, self-expression and self-control and improving the memory of short-term visual and auditory memory in the experimental group.

    Conclusions

    According to the findings, intervention of play therapy with the aim of cognitive rehabilitation of students with learning disorder is effective in improving their executive functions and complementary therapies and hence, performing group play therapy, as a perfect interventional program, is recommended by skilled experts in order to improve the conditions of girl studentswith specific learning disorder.

    Keywords: group play therapy, social skills, memory performance, specific learning disorder
  • Farhad Ghadiri, Hamid Rezas Sajadi*, Moslem Bahmani, Abbas Bahram Pages 15-22
    Introduction
    There is a strong correlation between muscle weakness and the mobility children with cerebral palsy. For this reason, the focus of the intervention programs has been changed to to resistance exercises. The purpose of this study was effect of group resistance exercise with exciting music on spasticity, muscle strength and walking ability for children with cerebral palsy.
    Methods
    This study had a quasi-experimental design with an experimental and control group. The study population consisted of all children with cerebral palsy in Karaj city. Twenty - Seven children with spastic CP (level GMFCS I-III) with age of 8-14 years were selected as sample and were divided randomly into intervention and control group The intervention group followed an 12 weeks (three sessions per week) of resistance exercise program to strengthen the muscles the lower extremity and the control group continued their daily routines. In order to measure the spasticity were used from the Modified Ashworth Scale, muscle strength from 30second lateral Step up and to sit to stand to measure walking speed from the time 10 meter walk test, 1 minute fast walk test were used.
    Results
    The results not showed a significant difference in total mean spasticity after the training period in the intervention group than the control group (p> 0/05). But there was a significant increase in functional muscle strength and walking speed in the intervention group which was significant than the control group (p <0/05).
     Conclusion Applying a resistance exercise with exciting music by providing conditions for increased motivation and participation can be an effective way to improve the motor function of children with cerebral palsy of spastic
    Keywords: spastic cerebral palsy, resistance exercise, exciting music, muscle strength, walking
  • Hamid Nemati*, Parisa Keshani, Sahar Foshati, Soroor Inaloo, Pegah Katibeh, Tayebeh Zohrabi, Zohre Khodamoradi Pages 23-29
    Introduction

    The ketogenic diet is a method of treatment that is recommended for patients with epilepsy who have not responded to medications. The present study was designed to evaluate the efficacy of the ketogenic diet along with follow-up on drug resistant epilepsy in children referred to medical centers affiliated to Shiraz University of Medical Sciences.

    Methods

    This study was a multicenter prospective evaluation of a clinical intervention in 61 children with drug resistant epilepsy. Participants were included in the study by convenience sampling. According to the patient's age and the dietitian's diagnosis, each individual was treated with one of the types of the ketogenic diet and was followed up for one year. Patients were examined in terms of gender, age, weight, maternal education level, duration and type of seizures, medication use, surgical history, developmental and cognitive status, side effects at the onset and duration of the ketogenic diet, parents' satisfaction with the effect of the diet, duration of following the diet, and reasons for discontinuation of the diet. Finally, the obtained data were analyzed using descriptive statistics methods.

    Results

    73.8 percent of the parents were satisfied with the effects of the ketogenic diet on improving drug resistant epilepsy in their child. In addition, following this diet resulted in improved cognitive status in 42.6 percent of cases and reduction of anticonvulsants in 18.1 percent of cases. About 40 percent of the participants experienced no adverse effects either initially or during the implementation of the ketogenic diet. In others, fatigue at the onset of the diet and constipation during the diet were the most commonly observed adverse effects. Unfortunately, only 19.7 percent of the patients continued the ketogenic diet for 6-12 months. The main reason for early discontinuation of this diet was reported to be the lack of mother's or child's cooperation due to implementation difficulty and unpleasant taste.

    Conclusions

    Our findings confirm the beneficial effects of the ketogenic diet on the improvement of drug resistant epilepsy in children and propound a necessity to apply strategies for improving the compliance with and adherence to this diet in the study area.

    Keywords: Children, Ketogenic diet, Refractory Epilepsy
  • Alireza Sangani*, Paria Jangi, Nahid Ramak Pages 30-36
    Introduction

    The main problems of children with learning disorder are in cognition and their sensations. The present study aimed to investigate the comparison of active memory and sensory processing styles in boys and girls with writing learning disorder.

    Methods

    The methodology of this descriptive study was the Control-case study type. The statistical population of this study was all girls and boys by the age of 8-10 suffering from the writing learning disorder in Gorgan City during treatment in a writing disability center in summer of 2018. According to the research methodology, the stratified random sampling method was used and 50 boys and 58 girls were selected from each group as samples. According to research tools, Dunn's profile (1999) was received from the parents of the children and Daneman & Carpenter's ​​ active memory tool (1980) was asked from the children directly, and the information related to processing and storage in the memory was received. Data were analyzed with regard to multivariate variance analysis method.

    Results

    the results indicate that there is a significant difference between the two groups of boys and girls with writing learning disorder in subscales of processing and storage of the active memory variable and the subscales auditory processing, multisensory processing and indoctrination associated with the physical state of the body motion of the sensory processing styles variable (p <0.01).

    Conclusion

    with regard to the results obtained, the boys group is in worse conditions in active memory and sensory processing styles, which require a special attention by therapists and more focused therapeutic approaches.

    Keywords: learning disorder, memory, Sensory processing
  • Karvan Bekmaz, Golbahar Akhoundzadeh, Hamid Hojjati* Pages 37-45
    Introduction

    Hospitalization of a child is one of the main causes of stress and anxiety for parents. Considering the importance of providing family-based care, understand the need of parents by nurses is of particular importance. The aim of this study was to investigate the relationship between the needs of parents and nursing support of hospitalized children.

    Method

    In this descriptive and cross-sectional study, 150 parents of children admitted to the pediatric ward of hospital for at least 24 hours were selected by convenience sampling method. Parents' needs were assessed by individual interview using two questionnaires of "the needs of hospitalized children’s parents" and "nursing support of parents".

    Results

    The mean and standard deviation of parents’ needs was 152.78 ± 2.35 and nursing support was 72.01 ± 16.52. Pearson correlation coefficient showed a significant and direct correlation between the needs of parents of admitted children and nursing support (r = 0.45, p <0.01).

    Conclusion

    With the increasing needs for parents, the need for nursing support also increased. Understanding the needs of parents by medical staff, especially nursing staff plays an important role in the provision of nursing care and support. Therefore, by increasing the understanding of nursing needs and support, we will increase the quality of care and satisfaction of patients and their caregivers

    Keywords: Support, Nursing, Parents, Hospitalized child
  • Asma Nikkhah Bidokhti, Fereshteh Najafi*, Fereshteh Ghaljaei Pages 46-52
    Introduction

    Cancer is a common disease in children. Chemotherapy, as one of the most important treatments for cancer, is associated with feeling of depression that can have negative effects on the treatment process. The aim of this study was to determining the effect of clown therapy on depression in children with cancer under chemotherapy.

    Methods

    This clinical trial study, was carried out on 77 children aged 7-15 years with cancer undergoing chemotherapy in one of the educational hospitals of Zahedan in 2018. The participants were selected using convenience sampling method.  The researcher was dressed as a clown and welcomed the children. The intervention group and clown participated in various games during two weeks (each week 2 sessions and each session for 2 hours) in the oncology department room. The control group received routine care. Data were collected by Child Depression Inventory (CDI) before and immediately after the intervention.

    Results

    The mean depression score in intervention group after intervention (28.94 ± 15.21) was significantly lower than before intervention (37.92 ± 13.98) (P<0.001), whereas in the control group, this difference was not significant. The mean difference scores of depression after clown therapy between the two groups was significant (P<0.001).

    Conclusions

    Clown therapy reduces depression in children with cancer under chemotherapy. Considering the negative effects of depression on the treatment of these children, the use of this method in children's clinical units is recommended.

    Keywords: Cancer, Chemotherapy, Depression, Clown therapy
  • Tayebeh Hasan Tehrani, Saba Bashiri, Ghodratollah Roshanaei, Farhad Farahani, Fatemeh Cheraghi* Pages 53-59
    Introduction

    Cochlear implantation is a cure for hearing impaired or deaf children who can't use hearing aids. Parental attitude to post-cochlear implications can be effective in the process of child rehabilitation. Therefore, the aim of this study was to investigate the parents' attitude towards the consequences of cochlear implantation in children referred to the Besat cochlear implant center in Hamadan, 2019.

    Method

      This cross-sectional study was performed on 100 parents of children with cochlear implantation. Research units were entered into the study by census method from April to September 2018. The research instrument was demographic characteristics questionnaire and parental attitude towards the consequences of cochlear implantation questionnaire. After completing the questionnaires by the research units, the data were analyzed using SPSS software version 16 and correlation coefficient, one-way ANOVA and independent T-test at a significant level of 0.95.

    Results

    parental attitude towards the consequences of cochlear implantation was significantly related to the age of the child, lasting duration of cochlear implantation, Categorization of Auditory Performance and Speech Intelligibility Rating (p<0.05).

    Conclusion

    According to the findings, the more children received higher scores in the Categorization of Auditory Performance and Speech Intelligibility Rating, the parents had more positive attitude toward cochlear implantation, and the more the age of the child and the duration of the cochlear implantation, the parental attitude towards the consequences of cochlear implantation were more positive about the implications of cochlear implantation.

    Keywords: Attitude, Cochlear implantation, children, Parents
  • Mahyaar Rasekhinejad, Anahita Khodabakhshi Koolaee* Pages 60-67
    Introduction

    The demonstration process helps to develop social skills and reduce aggressive tendencies. When a person performs his anger in a free space without criticizing the scene, he becomes insightful about his own behavior and others, which leads to a deep understanding of his relationship. This study aimed at effectiveness psychodrama on Increasing Social Skills and Reduction of Aggression in Afghan Immigrant Labor Children.

    Method

    The research method was quasi-experimental study pre-test and post-test. The study population consisted of all boys Afghan Immigrant Labor Children Imam-Ali society. 30 of child labor with the highest scores in Nelson’s Child aggression questionnaire (2000) and lowest scores in Social Skills Inderbizen & Foster (1992) were randomly chosen. Then 15 subjects were randomly divided into two experimental and control groups. For 15 of 15 sessions, 60 minutes of psychosis were performed and after the end of the sessions, tests were again performed. No action was taken on the control group. Data were analyzed using SPSS software.

    Result

    The findings showed that the use of psychodrama techniques in group method has a significant effect on the increase of social skills of Afghan immigrant labor children. In the experimental group (P <0.05, F = 25.59). It is also observed that the use of psychoanalytic techniques in a group method has a significant effect on the reduction of aggression among Afghan immigrant labor children in the experimental group (F = 18.38, P <0.05).

    Conclusions

    The results showed that psychodrama affected on Increasing Social Skills and Reduction of Aggression in Afghan Immigrant Labor Children.

    Keywords: Psychodrama, Social Skill, Aggression, Labor children
  • Anahita Khodabakhshi Koolaee*, Mahbobeh Aghakhani Koshki, Neda Kalhor Pages 68-75
    Introduction

    The family as a social system impact of disrupt of every member of the system. The existence of a child with disabilities result in irreparable harm to the family and mothers suffers more other members. Because of the central role of the mother at home and interaction with the child, she encountered the psychological stress. Therefore, the present study conducted to analysis the experiences of mothers in caring of a disabled child.

    Methods

    The research method was based on qualitative method and with descriptive phenomenological type. The participants were selected by sampling by target by 2018 in Roadbar city. For gathering information used the semi-structured interview. In order to achieve the research goals, gathering data were continued until Theoretical saturation by 18 mothers with disabled children who were register in the Rudbar welfare organization. The interviews were analyzed by seven step Colaizzi’s method.

    Results

    The findings of this study showed that the experienced of mothers can be classified as four main Contents including; negative feelings and reactions, concern about the child’s future, stigma toward disability and pain and suffers of mothers from inadequate professional support and financial resources.

    Conclusion

     the findings indicated that the mothers with disable child has many problems and suffers the painful experiences. These issues and concerns about her child’s is harder when mother lives in small and countryside. It seems that the psycho-educational classes could be developing the life skills and self-efficacy in mothers. On other hand, awareness of society for reducing the stigma and seeking for advocacy of mothers and disabled person should be helpful.

    Keywords: mother, caring, disable, phenomenology