فهرست مطالب

صفه - پیاپی 87 (زمستان 1398)
  • پیاپی 87 (زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/10/15
  • تعداد عناوین: 7
|
  • مونا بلوری بزاز*، علیرضا مستغنی صفحات 5-18

    فرم از مهم‌ترین مفاهیم گفتمان امروزه معماری است. به‌علاوه، اندیشه و رویکردی با عنوان فرمالیسم هم در معماری هست که اساسا بر فرم اثر متمرکز است و به دیگر جنبه‌های معماری، مانند جنبه‌های عملکردی و سازه‌ای و اجتماعی، کم‌اعتناست. فرم مفهوم اصلی در تفکر فرمالیستی است، بااین حال مدلول‌های بی‌شمار واژه فرم از یک سو، و فقدان تحقیقات منسجم درباره خاستگاه و ریشه‌های فلسفی و اندیشه فرمالیسم از سوی دیگر، مانع از فهم چیستی تفکر فرمالیسم در معماری و بخصوص نسبت آن با مفهوم فرم در معماری است. در این مقاله بعد از بررسی تفکر فرمالیسم در معماری، می‌کوشیم دریابیم که این تفکر با چه فهمی از فرم سروکار دارد، فرمالیسم را نه به مثابه رویکردی نزد معماران برای تصرف در جهان، بلکه به مثابه اندیشه‌ای نزد دانشوران و منتقدان و نظریه‌پردازان که در کار شناخت و نقد معماری بوده‌اند، بررسی می‌کنیم و با این قصد به منابع تاریخی و نظری و نقد معماری‌ای رجوع می‌کنیم، که در آن‌ها به موضوع فرمالیسم و فرم در معماری پرداخته‌اند.
    تفکر مبتنی بر فرمالیسم در معماری ریشه در جریان فرمالیسم هنری دارد و از نظریه‌ها و آموزه‌های آن غنی و آکنده شده و تاثیر بسزایی در اندیشه نظریه‌پردازان و منتقدان و اهل حرفه معماری داشته است. در این مقاله بین سه نوع فرمالیسم تمایز قائل می‌شویم: اول، فرمالیسم به مثابه اندیشه‌ای نزد دانشورانی که با رویکرد و نگاهی فرمالیستی به سخن گفتن در باب معماری و شناخت معماری پرداخته‌اند؛ دوم، فرمالیسم به مثابه شیوه‌ای در تحلیل آثار معماری؛ و سوم، فرمالیسم به مثابه شیوه‌ای در طراحی آثار معماری. تحقیق حاضر درباره فرمالیسم در حوزه معرفتی معماری است.

    کلیدواژگان: فرم در معماری، فرمالیسم معماری، نقد فرمالیستی، نسبت فرم و فرمالیسم
  • فرهاد شریعت راد صفحات 19-38

    موسیقی هنری است انتزاعی که می‌تواند در ایجاد رابطه با عالم معنا نقش داشته باشد و معماری هنری کاربردی است که علاوه بر تامین نیازهای جسمی انسان، می‌تواند پاسخ‌گوی نیازهای روحی او نیز باشد و معانی متعالی را انتقال دهد. هر دو در وادی هنر دارای اشتراکاتی صوری و معنایی، یا به تعبیر نگارنده این مقاله، کمی و کیفی هستند؛ به گونه‌ای که بسیاری تلاش کرده‌اند پیوند معماری و موسیقی را از طریق شناسایی تناظر ظاهری آثار معماری و موسیقی، عناصر ساختاری، مفاهیم مشترک این دو، و با نسبتی کمتر از طریق بازشنایی اهداف، مقاصد، و معانی پس صورت آثار معماری و موسیقی نشان دهند. در این مقاله در حین کوششی که برای معرفی ویژگی‌های مشترک معماری و موسیقی، با رجوع به خصایص معماری و موسیقی ایرانی، شده است، هدف اصلی شناسایی ویژگی‌های قدر مشترک این دو از بعد کیفی است. در کنار مباحث نظری مربوط به اشتراکات و افتراقات معماری و موسیقی، در قالب یک تجربه مشترک، احتمالا بیشتر مخاطبین تجربه‌ای شخصی از دریافت مشابهت‌هایی بین حال‌وهوای فضای تجربه‌شده در معماری ایرانی و فضای حاصل از موسیقی ایرانی داشته‌اند. از این رو، در این نوشتار برای بررسی آن‌ها، در ابتدا ضرورت شناسایی ویژگی‌های معماری و موسیقی و در حالت متمرکزتر معماری و موسیقی اصیل ایران نمایان می‌شود. در ادامه با بررسی دقیق‌تر، به ویژگی‌های کمی مشترک بین آن دو، که به واسطه آن‌ها در این عالم تعین می‌یابند، اشاره کوتاهی می‌شود و سپس ویژگی‌های کیفی مشترک که به دلیل وجودشان معماری و موسیقی راهی به عالم معنا می‌گشایند، با رویکردی تاویلی، استخراج می‌گردد. در پایان نیز، مولفه‌هایی برای شناخت قدر مشترک معنایی معماری و موسیقی ایرانی با این دستاورد معرفی می‌شود که میزان درک این اشتراکات بسته به قدر وجودی هر انسان متفاوت خواهد بود.

    کلیدواژگان: معماری، موسیقی، معماری ایرانی، موسیقی ایرانی، کیفیت، اشتراکات معنایی
  • ایوب علی نیای مطلق*، رضا شکوری، علیرضا عینی فر صفحات 39-58

    موضوع این مقاله «آستانگی» است، این واژه به معنای «در گذار بودن» یا «در میان بودن» و در مقابل یک‌مرتبگی است. در معماری «آستانگی»، که اسم مصدر آستانه است، اشاره به یک وضعیت میانی و گذار در نواحی انتقالی مکان‌ها دارد، این وضعیت در خصوص تقرب به یک مقصد طرح می‌شود. نکته مورد توجه در این مقاله تقلیل مفهوم آستانگی به «بودن در یک ورودی» و به تبع آن آستانه به معنای یک نقطه اتصال صرف و عدم توجه به گستره معنایی این دو واژه است. پژوهش در اینجا با روش کیفی و با استدلال منطقی انجام می‌شود. بعد از تدقیق ریشه‌شناسی واژه و همچنین جست‌وجوی آن در متون به منزله نواحی انتقالی، مفهوم آستانه و مفاهیم مرتبط با آن در نظرگاه اندیشمندان حوزه معماری همچون کریستیان نوربرگ‌ شولتز، کریستوفر الکساندر، و لویی کان به طور دقیق بررسی می‌شود، هرچند ایشان از منظرهای مختلفی به این مفهوم واحد نظر افکنده‌اند، وجوه مشترکی نیز از میان سخنانشان یافت می‌شود که بعد از تعمق در آرا روشن می‌شود که «آستانگی» از جمله مفاهیمی است که علاوه بر داشتن دامنه وسیع معنایی، دارای مراتبی است که از مصادیق عینی تا ذهنی قابل تفکیک است و در چهار ساحت، کالبدی، عملکردی، معنایی، و جوهری می‌توان آن را دسته‌بندی کرد. در ادامه همچنین نسبت مفاهیمی همچون مرز، مرکز، و آستانه با مفهوم آستانگی مشخص می‌شود و سپس ساحت جوهری، به مثابه مرتبه‌ای از مراتب آستانگی، بررسی و نسبت آن با سایر ساحات تحلیل می‌شود. نتایج تحقیق بیانگر آن است که نواحی انتقالی از طریق همگرایی به سوی نیروی حاصل از مرکز، دارای تعیناتی کالبدی به نام آستانه است. در ساحت عملکرد، این تعینات در محدوده آستانگی منجر به تعیین حد نیروهای حاصل از مرکز مجاور آن (مقصد مد نظر) می‌شوند. بررسی شخصیت دو وجودی آستانه‌ و نمادین بودن آن وجود مرتبه معنایی آستانگی را اثبات می‌کند، درنهایت در مرتبه‌ای اعلی، پس از تعریف جوهره این مفهوم، خواست وجودی و حقیقی آستانگی در نسبت با مقصد و مقصود مخاطب تبیین می‌شود. نتیجه آنکه آستانگی به مثابه یک پدیده در عالم معماری ذومراتب قلمداد می‌شود و پرداختن به سطوح مختلف معنایی آن موجبات درک عمیق‌تر این مفهوم در حوزه معماری را فراهم می‌کند.

    کلیدواژگان: آستانه و آستانگی، مرکز، مرز، حضور، درون و بیرون
  • سارا احمدی*، میترا حبیبی صفحات 59-84

    سکونت داشتن، یعنی متعلق بودن به یک مکان حقیقی و سکنی گزیدن با مفاهیم کیفی آن، از شروط مقدماتی انسان بودن است؛ لیکن یکی از معضلاتی که شهرهای امروزی با آن روبه‌رو هستند، خیل مردمی است که به آنها هجوم آورده‌اند، بدون توان تهیه مسکن مناسب و باکیفیت. ایشان از این راه به تغییر فضا مبتنی بر نیاز خود برمی‌خیزند و در بستر فضایی موجود، مسکن خود را منطبق بر نیازها و احتیاجات بنا می‌کنند و شیوه سکونت خویش را بر فضا حاکم می‌گردانند. شناسایی چگونگی تحقق امر سکونت، به دلیل اهمیت مفهوم سکونت و گسترش روزافزون سکونتگاه‌های خودانگیخته در شهرها، ضروری به نظر می‌رسد، تا بتوان پایه‌های علمی روشنی برای برنامه‌ریزی منطبق بر واقعیت زندگی در اسکان‌های مذکور ایجاد کرد. بر این مبنا، در نوشتار پیش رو، به شناسایی ویژگی‌ها و مولفه‌های مفهوم و شیوه سکونت در سکونتگاه‌های خودانگیخته بر اساس ارزیابی و تحلیل تجارب پژوهشی مرتبط با موضوع پرداخته می‌شود. ماهیت مقاله بازشناسی تجربه زیسته مردم در سکونتگاه‌های خودانگیخته از منظر مولفه‌های مفهوم و شیوه سکونت به لحاظ کیفی، با روش توصیفی تحلیلی و بر اساس روش استدلال منطقی علمی است و گردآوری داده‌ها از طریق روش اسنادی و مطالعات کتابخانه‌ای و تحلیل آن بر اساس روش تحلیل محتوا صورت است. ابتدا مفهوم سکونت، ارتباط آن با فرهنگ، اسکان خودانگیخته، و خصیصه‌های آن شناسایی و سپس پژوهش‌های پیشین مرتبط، که یافتن آن‌ها ماحصل جست‌وجویی طولانی و گسترده در پایگاه‌های علمی معتبر داخلی و خارجی بوده است، بررسی و تحلیل می‌گردد. در انتها، با بررسی و تحلیل تجاربی در کشورهای کاستاریکا، اندونزی، فلسطین اشغالی، اسپانیا، مصر، برزیل، مکزیک، و پاکستان، مولفه‌ها و ویژگی‌های مفهوم سکونت در سکونتگاه‌های خودانگیخته معرفی می‌شود. نتایج حاکی از امتداد و استمرار رفتارهای مرتبط با امر سکونت در فضاهای عمومی سکونتگاه‌های مذکور بر اساس ویژگی‌ها و محدودیت‌های منحصر به فرد موجود در آن‌ها است که سرمایه اجتماعی و هویت جمعی زیادی را با خود به‌همراه دارد. رفتاری که ساکنان را همچون خانواده‌ای بزرگ با تعاملات اجتماعی بسیار قوی کنار هم نگه می‌دارد، حس حمایت مقاومتی را تحقق می‌بخشد، و به افراد در دستیابی به اهدافشان در مقابل پس‌زدگی های جامعه بزرگ‌تر، موانع، مشکلات، و راه دشوار پیش رو یاری می‌رساند. بنابراین، مولفه‌های تجلی‌دهنده مفهوم سکونت بر مبنای تحلیل‌های انجام‌شده چنین هستند: هویت جمعی فضامحور، این‌همانی فضایی، اجماع گروهی مبتنی بر اندیشه‌ورزی جمعی، امنیت درونی، جدایی‌گزینی فضایی، سرمایه اجتماعی گروهی، امنیت تصرف، فرهنگ تلفیقی (قرابت فرهنگی)، رضایتمندی سکونتی بالاتر، قدرت اجتماعی، فضای جمعی درون‌گرا، شفافیت مناسبات درون‌گروهی، اعتماد اجتماعی، پویایی فرهنگی، و همبستگی فضایی.

    کلیدواژگان: مفهوم سکونت، شیوه سکونت، سکونتگاه های خودانگیخته، تحلیل محتوا
  • رضا خیرالدین*، جواد کمالی صفحات 85-108

    فرودگاه‌ها در آغاز در زمره کاربری‌های جداشده و در حاشیه شهرها بودند، ولی به‌مرور و با توسعه ادواری شهرها پدیده‌ای درون‌بافتی شده‌اند. از این رو کنشگران محلی در برابر این پدیده با یک تناقض آشکار، یعنی تاکید بر نقش فرودگاه درون‌شهری به دلیل موقعیت مکانی مناسب برای جذب مسافر از یک طرف و ضرورت حفاظت از کیفیت زندگی ساکنان پهنه‌های هم‌جوار از طرف دیگر، مواجه می‌شوند. با توجه به چالش مذکور، سوال این است که رویکردهای اصلی در برخورد با مسائل ناشی از فعالیت فرودگاه‌های درون‌شهری کدامند؟ فرودگاه‌های درون‌شهری منتقل می‌شوند یا فعالیت آن‌ها ادامه می‌یابد؟ در این پژوهش برای پاسخ به این پرسش‌ها از روش تحقیق مبتنی بر رویکرد کیفی استفاده شده و به این منظور و برای مطالعه موردی، فرودگاه درون‌شهری مهرآباد واقع در جنوب غربی کلان‌شهر تهران انتخاب و حوزه تاثیر آن (منطقه 9) واکاوی گردیده است. با بازخوانی تجارب جهانی روشن می‌شود که رویکردهای اصلی مواجهه با مسائل فرودگاه‌های درون‌شهری در قالب «تداوم (همزیستی شهر و فرودگاه)»، «تقلیل (تعامل شهر و فرودگاه)»، و «انتقال فعالیت (تقابل شهر و فرودگاه)» قابل پیگیری هستند. نتایج تجزیه‌وتحلیل پژوهشگران تحقیق حاضر پیرامون مسائل اقتصادی، کالبدی‌ محیطی، زیست‌محیطی، و مدیریتی گویای این واقعیت هستند که ساکنان نواحی اطراف مهرآباد از این چالش‌ها رنج می‌برند، به‌علاوه عواید چشمگیری هم از عملکرد فرودگاه ندارند، درحالی‌که منفعت غالب ناشی از فرودگاه به کل شهر تهران، منطقه شهری، و حتی کشور می‌رسد. در آخر برای سامان‌دهی، تعدیل و حل مسائل حوزه تاثیر مهرآباد راهکارها و پیشنهادهایی مطرح شده است.

    کلیدواژگان: توسعه کالبدی فضایی شهر، فرودگاه درون شهری، حوزه تاثیر، سامان دهی فضایی، فرودگاه مهرآباد
  • عبدالمجید خورشیدیان صفحات 109-126

    منطقه 3 شهر ساری، با توجه قرارگیری در پهنه لرزه‌خیز، از یک سو، و آسیب‌پذیری ناشی از فرسودگی بافت، از سوی دیگر، در معرض خطر بالای زمین‌لرزه است. از این رو برنامه‌ریزی برای بازسازی و به‌ویژه تامین مسکن دائم پس از زلزله احتمالی ضرورت دارد. یکی از مهم‌ترین بخش‌های برنامه مزبور ترغیب مشارکت اجتماع محلی در بازسازی مسکن است که چالش‌های فراوانی در پی دارد. در مقاله حاضر، با توجه به فقدان دستورالعمل‌های راهنما در زمینه چگونگی ایجاد ارتباط میان تلاش‌های بازسازی با مشارکت، شکل‌های مقتضی مشارکت جمعی در تامین مسکن دائم پس از زلزله در منطقه مذکور بررسی می‌شود. نتایج این تحقیق می‌تواند به تسریع و ارتقای کارایی مشارکت جمعی در بازسازی مسکن در شرایط پیچیده و آشفته پس از وقوع زلزله کمک کند.
    در این تحقیق، با روش نمونه موردی و با استفاده از ابزار مشاهده و مصاحبه نیمه‌ساختارمند،‌ مضامین اصلی مشارکت جمعی، که از متون تخصصی موضوع برگرفته شده‌اند، در منطقه بررسی می‌شود. انتخاب نمونه‌ها بر اساس نمونه‌گیری هدفمند و تحلیل داده‌ها با استفاده از تحلیل مضمون صورت گرفته است. نتایج حاصل از مطالعات میدانی پس از اعتبارسنجی از طریق دریافت نظرات متخصصان به روش دلفی، در تعیین شکل‌های مقتضی مشارکت جمعی در بازسازی مسکن دائم در منطقه یادشده استفاده شده است.
    پس از مجموع بررسی‌ها جلب رضایتمندی ساکنان مهم‌ترین «هدف مشارکت» تعیین گردید و خانوارهای آسیب‌پذیر، سازندگان محلی، و متخصصان محیط مصنوع با عنوان «مشارکت‌کنندگان کلیدی» بازسازی مسکن شناخته شدند. با توجه به هدف یادشده و زمان و ظرفیت مشارکت‌کنندگان، «سطح مقتضی مشارکت» در هر یک از مراحل پنج‌گانه بازسازی مسکن تعیین گردید و بر اساس سطوح مزبور «روش‌های مشارکت» شامل جلسات جمعی، مصاحبه‌های انفرادی، و صحبت‌های غیر رسمی برای حصول اهداف مشارکت مناسب شناخته شدند. درنهایت «منابع مورد نیاز» برای مشارکت موثر ذی‌نفعان در تامین مسکن دائم شناسایی و در قالب چهار مقوله اجتماعی، مالی، فنی، و قانونی دسته‌بندی شدند.

    کلیدواژگان: بازسازی، مسکن دائم، اجتماع محلی، مشارکت جمعی، منطقه 3 ساری
  • مهرداد قیومی بیدهندی*، زهرا گلشن صفحات 127-139

    امروز لقب رایج معماران با تحصیلات دانشگاهی در ایران «مهندس» یا «مهندس معمار» است، درحالی‌که در اروپا، مبدا نظام آموزش دانشگاهی معماری در ایران، کاربرد چنین عنوانی برای معماران معمول نیست. در عین حال، این لقب میان معماران و دانش‌آموختگان سایر رشته‌های فنی (مهندسان مکانیک، عمران، صنایع و غیره) مشترک است. این اشتراک لفظ نشانه نوعی اشتراک در مدلول‌هاست و احتمالا مانند هر ویژگی زبانی دیگر، بر امری فرهنگی دلالت دارد. در این مقاله، با رویکرد تاریخ مفهومی و روش تفسیری‌ تاریخی، دگرگونی‌های مفهوم مهندس در زبان فارسی و دگرگونی‌های فرهنگی مربوط به معماری که متناظر با تغییر مفهوم این واژه است، در نیمه نخست دوره قاجاریان، به‌ویژه عهد فتح‌علی‌شاه، جست‌وجو می‌شود. این جست‌وجو نشان می‌دهد که در آغاز این دوره، دگرگونی مفهوم مهندس شامل کاستی گرفتن رنگ معماری و تقویت رنگ نظامی و نقشه‌برداری آن است. با آنکه در قدیم، علاوه بر معماران بلند‌مرتبه و هندسه‌دان، خبرگان در دیگر فروع علم هندسه، چون علم حیل نیز لقب مهندس داشتند، در میان دست‌اندرکاران ساخت‌وساز در دوره مورد بحث این مقاله، مهندسان تحصیل‌کردگان فرنگ بودند. متناظر با تغییرات در مفهوم مهندس، به‌تدریج کار ساختن بناهای جدید غیرنظامی را هم به این گروه اخیر مهندسان سپردند و گویی ورود معماری اروپایی به ایران بر دوش «مهندس» به معنای جدید آن حمل شد.

    کلیدواژگان: مهندس، معمار، دوره قاجاریان، تاریخ مفهومی
|
  • Mona Bolouri Bazzaz, Alireza Mostaghni Pages 5-18

    Associate Professor, Faculty of Architecture and urban Planning, University of Art, Tehran
    The concept of "form" is among the most important concepts in the present-day architectural discourse. There is also a thought and an approach called formalism in architecture, which basically focuses on the form of the work in the absence of functional, social, and other considerations. Form is the core concept in the formalist thought; yet its countless significations on one hand, and the lack of well-organised research on its origins on the other, have hindered an understanding of the essence of formalist thought especially when it comes to architecture. The present paper studies architectural formalist thought, and attempts to find the kind of understanding of form involved there. Formalism is seen here not as an intervention approach for architects but a mode of thought among architectural scholars, critics and theoreticians. The study here is through literature on formalism and form in architecture.
    The architectural formalist thought has its roots in artistic currents, and is thus informed by them, and in turn influencing architectural scholars, critics and theoreticians. Three types of formalism are recognised here: formalism as a thought possessed by architectural scholars in the realm of architectural theory, formalism as a method for the analysis of architectural works, and formalism as a design method. The paper particularly focuses on formalism in the realm of architectural theory.

    Keywords: Formalism, Form in architecture, Architectural formalism, formalist criticism, the relation between form, formalism
  • Farhad Shariatrad Pages 19-38

    Asistant Professor, Faculty of Architecture and Urban Planning, Shahid Beheshti University Music is an abstract art which tries to make connections with the world of meanings, and architecture is an applied one, which can respond to mental requirements and convey transcendental thoughts on top of responding to physical needs. They share formal denotational aspects, whether qualitative or quantitative, and many have attempted to associate the two by drawing parallels between architectural and musical works, both structurally and conceptually, and to a lesser extent, by finding common purposes between them. Trying to introduce commonalities between architecture and music,with reference to the features of Iranian architecture and music, the present paper tries to focus on their qualitative aspects. Besides theoretical debates regarding commonalities and differences between architecture and music, it seems that many audiences have had personal experiences of finding modal similarities Iranian architecture and music.
    The question is, therefore, that of formal and denotational commonalities between the two artforms, namely, which Iranian architecture factors make it coherent with Iranian music in the audience’s mind? To answer, it is necessary to start with recognising the two artforms’ characteristics, particularly in their Iranian versions. This is continued with a closer scrutiny in order to extract common qualities using a hermeneutic approach. In conclusion some factors are introduced, which can be used to understand commonalities between the two, recognising that the appreciation of these commonalities might differ from one person to the other.

    Keywords: Architecture, Music, Iranian architecture, Iranian music, Quality, Denotational commonalities
  • Ayoob Aliniay Motlagh, Reza Shakoori, Alireza Eynifar Pages 39-58

    Liminality indicates a state of transition or being in between, as opposed to being at one. In architecture, it refers to a transition between two places on the way to arrive at a destination. The starting point of the present paper is tackling the reduction of the concept of liminality to ‘being at a threshold’, and thereby the threshold itself as a mere connection point and the neglect of is denotational range. The adopted method is qualitative accompanied with logical reasoning. After accurately defining the etymology of the term, and also a search for transitional zones in the literature, the views of significant architectural thinkers in this field such as Christian Norberg Schulz, Christopher Alexander, and Louis Kahn are further scrutinised. Although these thinkers have different perspectives towards the matter, they still share some common views. An investigation into their views shows that on top of wide-ranging meanings to ‘liminality’, there is also hierarchies in terms of objectivity-subjectivity. Liminality is also classifiable, it is shown, into four categories of the physical, the functional, the denotational, and the substantial. The paper then moves on to investigate concepts such as boundary, centre, and threshold in order to analyse the substantial and its relation with other realms. The results show that transitional zones tend to converge into the centre, which materialise in thresholds. These liminal materialisations set the limits for the adjoining centre. The investigation of the bi-existential characteristics of thresholds and their emblematic state proves the denotational stance of liminality, with its existential demand explained in relation with the audience after defining the substance of the concept at a more subliminal stage. To conclude, architectural liminality is hierarchical, and paying attention to its various denotational levels yields a deeper understanding of the concept.

    Keywords: Threshold, Liminality, Centre, Boundary, Presence, Inside, outside
  • Sara Ahmadi, Mitra Habibi Pages 59-84

    To dwell means belonging to a real place, with dwelling and its qualitative concepts being among prerequisites of humanity. One of the impasses of contemporary cities, however, is the influx of people incapable of acquiring proper, quality dwellings, and thereby altering existing spaces to suit their needs with their own dwelling styles prevailing. Because of the importance of the concept of dwelling and the increasing growth of self-grown dwellings, and in order to establish clear scientific bases for the realistic planning of such dwellings, it is necessary to study how dwellings are realised. The present text, therefore, is after identifying the characteristics and aspects of dwelling concepts and methods in self-grown dwellings based on research experiences in this field.
    The paper is based on a fresh qualitative recognition of the aspects and styles of the lived experience of people living in these dwellings, using a descriptive-analytical method based on logico-scientific reasoning. It starts with a study of the concept of dwelling, its relation with culture, self-growing dwelling and its characteristics. It then continues with a thorough study of relevant researches in Costaricca, Indonesia, the Occupied Palestine, Spain, Egypt, Brazil, Mexico, and Pakistan, through which the concept of self-grown dwelling is introduced. The results show a consistency in dwelling-related behaviours and public spaces of these cases, which is based on their unique characteristics and limits, yielding social assets and collective identities, holding dwellers together like a big family with strong social solidarity, stimulating a sense of support, and helping individuals achieving their goals against the burdens imposed by the greater society.  The analyses of the research finds the following as implicating the concept of dwelling: the spatially oriented collective identity, spatial identification, collective wisdom based on consensus, domestic security, spatial isolationism, the collective social asset, the security of occupation, cultural fusion, higher dwelling satisfaction, social power, introvert collective space, the transparency of inter-group relations, social trust, cultural dynamism, and spatial association.

    Keywords: The concept of dwelling, Dwelling style, Self-grown dwellings, Content analysis, Cairo
  • Reza Kheyroddin, Javad Kamali Pages 85-108

    Airports were initially comprised of isolated land uses in urban outskirts, but are now increasingly finding themselves within expanded towns. Local activists are, therefore, faced with a paradoxical situation: they need to emphasise the key role airports play to attract passengers on one hand, and protect the quality of life in adjoining areas on the other. In this context, the question is what are the main approaches in dealing with ramifications of inner-city airport activities: relocating them, or allowing them to carry on. The answer sought here is based on a qualitative approach and investigating a case, namely, Tehran Mehrabad Airport and its influence area in southwest Tehran (District 9). A study of global experiences highlights three solutions: continuity (a symbiosis between the city and the airport), reduction (an interaction between them), and relocation (a conflict between them). The analysis of the side effects of Mehrabad Airport activities (economically, physically, environmentally, and management-wise) shows that whilst suffering from airport activities, local residents gain little from airport operations. This is despite the fact that these activities are beneficial regionally and even nationally. The paper concludes with recommendations to mitigate the situation caused by Mehrabad Airport activities on its influence area.

    Keywords: Physico-spatial development, Inner-city airport, Influence area, Spatial organisation, Mehrabad Airport
  • Abd, ol Majid Khorshidian Pages 109-126

    Due to its location in a seismic zone on one hand, and the vulnerability caused by dereliction on the other, the District 3 of Sari is highly exposed to earthquake hazards, making the planning of post-earthquake reconstruction all the more necessary. One of the most important aspects of any such plan is attracting stakeholders’ the participation, which faces many challenges. The present paper examines appropriate forms of community participation in providing post-earthquake permanent housing in the absence of a guideline. The results of this research can enhance the effectiveness of community participation in housing reconstruction in the complicated, chaotic conditions after an earthquake.
    The research was conducted based on case studies using observations and semi-structured interviews, and using them to explore the main themes of community participation extracted from the literature review in the studied region. Purposeful sample selections were made and data were analysed using thematic analyses. After the validating the results of qualitative analyses through expert opinion elicitation by Delphi method, it was used to determine appropriate forms of community participation in the reconstruction of permanent housing in the District 3 of Sari.
    The results show that resident satisfaction is the most important ‘participation target’, with vulnerable households, local builders, and built-environment professionals also identified as ‘key participants’. With the above target, as well as time and participation capacities in mind, the ’appropriate participation levels’ were established for each of the five stages of housing reconstruction. Based on these levels, ‘participation methods’ including community meetings, individual interviews, and informal talks were identified as appropriate methods of participation to achieve the purposes of community participation. Finally, the ‘required resources’ for effective stakeholder participation in post-earthquake housing were identified and categorised into four categories including social, financial, technical, and legal resources.

    Keywords: Reconstruction, Permanent housing, Community, Community Participation, District 3 of Sari
  • Mehrdad Qayyoomi Bidhendi, Zahra Golshan Pages 127-139

    While in contemporary Iran, educated architects are titled muhandis (engineer) or muhandis-i mi’mār (architectural engineer), in Europe where is the origin of modern Iranian architectural education, it is not common to title architects as such at all. The same title in Persian, muhandis, is commonly used to address graduates in other technical disciplines (mechanic engineer, civil engineer, etc.). Having the same signifier for different signifieds implies that there is some common cultural aspect to the matter. This article aims to study the transformation of the concept of muhandis in the first half of the Qajar period, especially the Fath-Ali-Shah’s reign, through a conceptual history approach and by taking an interpretive-historical method. The study suggests that in the early Qajar period, muhandis started to denote a person less concerned with architecture but more concerned with surveying and fortification. Even though in pre-modern Iran eminent experts in other fields concerned with handasa (geometry) used to be called muhandis (a person who knows geometry) too, in this period, the term chiefly denoted the Iranian architects and engineers who had been educated in Europe. Gradually, the architecture of non-military buildings was delegated to this latter group of muhandiss, which implies that they were the transmitters of European architecture to Iran too.

    Keywords: Muhandis, Engineer, Architect, Conceptual History, Iranian Architecture, Qajar Period