فهرست مطالب

روان شناسی کاربردی - سال سیزدهم شماره 4 (پیاپی 52، زمستان 1398)
  • سال سیزدهم شماره 4 (پیاپی 52، زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/10/15
  • تعداد عناوین: 9
|
  • امیرمحمد عارف پور، فرشته سادات شجاعی، محمد حاتمی، هدی مهدوی صفحات 509-526
    هدف

    هدف پژوهش تعیین نقش تنظیم شناختی هیجان و احساس گناه بر تاب آوری بیماری در زنان دچار سرطان پستان بود.

    روش

    روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری کلیه بیماران دچار سرطان پستان مراجعه کننده به بیمارستان فیروزگر و مرکز پزشکی خاص شرق وابسته به بنیاد امور بیماری های خاص واقع شهر تهران به تعداد 381 بیمار در سال 1396-1395 بود. از این جامعه تعداد 120 زن با روش نمونه ‌گیری در دسترس انتخاب شد. ابزارهای پژوهش پرسشنامه تاب آوری کونور-دیویدسون 2003، پرسشنامه تنظیم شناختی هیجانی گارنفسکی 2001 و مقیاس احساس گناه کوگلر و جونز 1992بود. پرسشنامه‌ مخدوش و داده‌های پرت وجود نداشت و داده‌ها با استفاده از رگرسیون خطی چندگانه تحلیل شد.

    یافته‎ها:

    نتایج نشان داد که تنظیم هیجان منفی (25/0- =β، 03/0 =P) و احساس گناه (29/0- =β، 02/0 =P) با تاب آوری رابطه منفی و تنظیم هیجان مثبت (44/0 =β، 001/0 =P) با تاب آوری رابطه مثبت دارد.

    نتیجه‌گیری:

    از آنجا که تنظیم دو عامل کنترل هیجان و احساس گناه در بیماران دچار سرطان پستان اثر مثبتی در بهداشت روانی آن‌ها دارد و پیش بینی کننده بهبود تاب آوری آن‌ها است؛ از این رو، درمانگران می توانند از مداخلات روان‌شناختی برای تنظیم شناختی هیجان، کاهش احساس گناه و افزایش تاب آوری بیماران دچار سرطان پستان در کنار درمان های پزشکی سود جویند.

    کلیدواژگان: احساس گناه، تاب آوری، تنظیم هیجان، سرطان پستان
  • سمیرا جلوداری، شیدا سوداگر، مریم بهرامی هیدجی صفحات 527-548
    هدف

    هدف پژوهش تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر انعطاف‌پذیری روان شناختی و تنظیم شناختی هیجان زنان دچار سرطان پستان بود.

    روش

    روش پژوهش شبه آزمایشی، با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری یک ماهه و جامعه آماری زنان دچار سرطان پستان بیمارستان شهید رجائی شهر کرج به تعداد 390 نفر در سال 1397 بود. به شکل دسترس 30 نفر از بیماران بخش شیمی درمانی، انتخاب و در گروه‌های آزمایش و گواه جایگزین شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه‌های پذیرش-عمل هیز، استروسال، ویلسون، بی ست، پیسترلو و همکاران (2004) و تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی، کرایج و اسپینهاون (2001) و برنامه درمان پذیرش و تعهد هیز، استروسال و ویلسون 1999 برگرفته از دوره آموزشی عصمت دانش در انجمن روان‌شناسی ایران در سال 1394 بود که طی 8 جلسه 90 دقیقه‌ای، یکبار در هفته در مورد گروه آزمایش اجرا و داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس آمیخته با اندازه گیری مکرر تحلیل شد.

    یافته‌ها:

    نتایج نشان داد که اجرای درمان بر انعطاف‌پذیری روان شناختی (78/6 = F، 016/0=P) و تمامی مولفه‌های تنظیم شناختی هیجان شامل پذیرش (09/25=F)، تمرکز مجدد مثبت (02/34=F)، تمرکز مجدد بر برنامه‌ریزی (80/17=F)، ارزیابی مجدد مثبت (44/23=F)، دیدگاه ‌پذیری (06/13=F)، ملامت خویشتن (09/14=F)، نشخوارگری (45/15=F)، فاجعه انگاری (82/34=F) و ملامت دیگران (63/16=F) در سطح 001/0=P موثر بوده و دستاوردهای درمانی در مرحله پیگیری پایدار مانده است.

    نتیجه‌گیری:

    از آنجا که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد منجر به انعطاف‌پذیری روان شناختی و تعهد فرد به انجام اعمالی می‌شود که زندگی را برای وی کامل، غنی و معنادار می‌سازد؛ می‌توان از آن به‌عنوان روش مداخله‌ای موثر برای تغییرات روان شناختی و تنظیم هیجان در بیماران دچار سرطان پستان و سایر بیماران استفاده کرد.

    کلیدواژگان: انعطاف پذیری، پذیرش، تعهد، تنظیم هیجان، سرطان پستان
  • روح الله لطیفیان، بیوک تاجری، مهدی شاه نظری، فرحناز مسچی، احمد باصری صفحات 549-575
    هدف

    هدف پژوهش تعیین نقش میانجیگر وجدانگرایی در خودکارامدی، تاب آوری و مدیریت درد با ادراک درد مزمن بود.

    روش

    روش پژوهش همبستگی و جامعه آماری تمام افراد دچار درد مزمن مراکز درمانی زیر نظر دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، بیمارستان‌های شهدای تجریش، لقمان حکیم، مدرس و دانشگاه علوم پزشکی تهران، کلینیک 16 آذر و کلینیک درد و استرس رویان در پاییز و زمستان سال 1397 به تعداد 2141 نفر بود. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران با احتمال ریزش تعداد 410 نفر تعیین و به روش در دسترس انتخاب شد. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه‌های پنج عامل بزرگ شخصیت کاستا و مک کرا (1998)، خودکارامدی درد نیکولاس 1989، راهبردهای مدیریت درد روزنشتایل و کیف (1983)، آزمون تاب آوری کانر و دیویسون (2003) و ادراک درد مزمن کرنز، تورک، رودی (1985)، جمع آوری و بعد از حذف 70 پرسشنامه مخدوش، داده‌های 340 بیمار دچار درد مزمن با استفاده از معادلات ساختاری به روش حداقل مربعات جزئی در نرم ‌افزار اسمارت پلاس تحلیل شد.

    یافته‌ها:

    نتایج نشان داد که خودکارامدی با باوجدان بودن (269/0 =β، 0001/0 =P) و با ادراک درد (159/0 =β، 0001/0 =P)، مدیریت درد با باوجدان بودن (130/0 =β، 043/0 =P) و با ادراک درد (311/0 =β، 0001/0 =P)، تاب آوری با باوجدان بودن (39/0 =β، 0001/0 =P) و با ادراک درد (316/0 =β، 0001/0 =P) و باوجدان بودن با ادراک درد (278/0 =β، 0001/0 =P) رابطه دارند و باوجدان بودن نقش میانجی را در خودکارامدی درد، مدیریت درد، تاب آوری با ادراک درد ایفا می کند.

    نتیجه‌گیری:

    در کنار درمان های پزشکی، رواندرمانگران می‌توانند که ادراک درد مزمن را با استفاده از عوامل وجدانگرایی، خودکارامدی، مدیریت درد و تاب آوری تغییر دهند.

    کلیدواژگان: تاب آوری، خودکارامدی، درد مزمن، مدیریت درد، وجدان
  • معصومه نوذری، وحید نجاتی، بهرام میرزاییان صفحات 577-599
    هدف

    هدف پژوهش حاضر تعیین تاثیر تحریک الکتریکی مغز بر ارتقای کارکردهای اجرایی از جمله حافظه کاری، انعطاف‌پذیری شناختی و کنترل بازداری و کاهش علائم افسردگی بود.

    روش

    روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه گواه و جامعه آماری شامل 33 زن دچار افسردگی اساسی مراجعه کننده به مراکز مشاوره سرپایی منطقه 1 و 2 وابسته به آموزش و پرورش شهر ساری در سال 1397 بود. با روش نمونه‌گیری در دسترس تعداد 20 نفر به‌عنوان نمونه انتخاب و به روش تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند. گروه آزمایش در 10 جلسه 20 دقیقه‌ای هفته‌ای دو بار تحت درمان تحریک الکتریکی قرار گرفتند. از نسخه نرم‌ افزاری سه آزمون به نام کارت‌های ویسکانسین هیتن و همکاران 1993، ان-بک کریچنر 1958، برو-نرو هافمن 1984 و آزمون افسردگی بک دو 1996 داده‌ها جمع‌آوری و با بهره‌گیری از شاخص‌های توصیفی و آزمون تحلیل واریانس مختلط با اندازه‌گیری مکرر داده‌ها تحلیل شد.

    یافته‌ها:

    نتایج نشان داد که تحریک الکتریکی مغز علائم افسردگی (68/38 =F، 001/0 =P)، خطای ویسکانسین (82/9 =F، 006/0 =P) و زمان کل آن را (24/8 =F، 010/0 =P)، زمان ان-بک (09/28 =F، 001/0 =P) و زمان واکنش حالت برو را (32/4 =F، 05/0 =P) کاهش و دقت برو-نرو در حالت برو (66/11 =F، 003/0 =P) و دقت در حالت نرو را (53/15 =F، 001/0 =P) افزایش داده و این تغییرات در مرحله پیگیری پایدار مانده است؛ ولی در طبقات ویسکانسین (53/1 =F، 232/0 =P) تاثیری نداشته است.

    نتیجه‌گیری:

    از آنجا که تحریک الکتریکی مغز موجب بهبود زمینه‌های شناختی، علائم افسردگی، کارکردهای اجرایی می‌شود؛ بنابراین می‌توان از آن به‌عنوان یکی از مداخله‌های موثر در درمان اختلال افسردگی اساسی استفاده کرد.

    کلیدواژگان: افسردگی، انعطاف پذیری، حافظه کاری، کنترل بازداری، تحریک الکتریکی مغز
  • اصغر جعفری صفحات 601-623
    هدف

    هدف پژوهش تعیین اثربخشی مشاوره مبتنی بر نظریه چند وجهی لازاروس بر خودهای ممکن، منبع کنترل و کاهش ولع مصرف مواد در معتادان تحت دارو درمانی بود.

    روش

    روش پژوهش شبه آزمایشی با گروه گواه، پیش آزمون، پس آزمون، پیگیری 2 ماهه و جامعه آماری شامل 83 مرد معتاد 20 تا 45 ساله تحت دارو درمانی در مرکز ترک اعتیاد یاران در منطقه 18 تهران بود. به روش نمونه‌گیری هدفمند از میان آن ها 30 نفر انتخاب و در گروه‌های 15 نفره آزمایش و گواه جایگزین شد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه‌های خودپنداره راجرز 1951، منبع کنترل راتر 1966 و ولع مصرف لحظه‌ای فرانکن، هندریکز و ون دن برنیک (2002) بود که در سه مرحله توسط هر دو گروه تکمیل شد و برنامه مشاوره مبتنی بر نظریه چند وجهی لازاروس (2008) نیز در 8 جلسه هفتگی90 دقیقه‌ای برای گروه آزمایش اجرا و داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس مختلط با اندازه‌گیری مکرر تحلیل شد.

    یافته‌ها:

    نتایج نشان داد که مشاوره مبتنی بر نظریه چند وجهی لازاروس بر خودهای ممکن (51/36 =F، 001/0 =P)، منبع کنترل (28/41 =F، 001/0 =P) و کاهش ولع مصرف مواد (68/40 =F، 001/0 =P) تاثیر داشته و این تاثیر در مرحله پیگیری نیز پایدار مانده است.

    نتیجه‌گیری:

    از آنجا که مشاوره مبتنی بر نظریه چند وجهی لازاروس می تواند با تغییر فرایند و محتوای شناخت‌ها و ارتقاء مهارت‌های شناختی، عاطفی و رفتاری بر خودهای ممکن، منبع کنترل و کاهش ولع مصرف مواد معتادان تاثیرگذار باشد؛ بنابراین می‌توان از این روش مشاوره‌ای که کم هزینه و کارامد است؛ در کنار دارو درمانی برای درمان پایدار معتادان استفاده کرد.

    کلیدواژگان: خودهای ممکن، لازاروس، معتادان، منبع کنترل، ولع
  • آیدا علمدار باغینی، حسن محمدطهرانی، معصومه بهبودی، علیرضا کیامنش صفحات 625-650
    هدف

    هدف پژوهش تعیین و مقایسه اثربخشی سه روش حساسیت‌ زدایی حرکت چشم و بازپردازش، شناختی-رفتاری و رهاسازی هیجانی در کاهش اضطراب بیماران دچار اختلال استرس پس از سانحه بود.

    روش

     روش پژوهش نیمه آزمایشی با سه گروه آزمایش، یک گروه گواه و طرح پیش ‌آزمون، پس‌ آزمون و پیگیری دو ماهه و جامعه آماری 486 بیمار مراجعه کننده به بیمارستان اعصاب و روان نوریه کرمان در سال 1397 بود. با روش نمونه ‌گیری هدفمند 60 مرد انتخاب و در چهار گروه 15 نفری گمارش تصادفی شد. گروه 1 در 6 جلسه 45 دقیقه‌ای انفرادی حساسیت‌ زدایی با حرکت چشم و بازپردازش شاپیرو (2014) را، گروه 2 در 6 جلسه 1 ساعته گروهی درمان شناختی-رفتاری داگاس و رابیچوود (2007) را و گروه 3 در 6 جلسه 1 ساعته انفرادی فن رهاسازی هیجانی چورچ (2014) را دریافت و هر چهار در سه مرحله سیاهه اضطراب اشپیلبرگر، کروسوچ، لاشن، وگ و جاکوبز (1983) را تکمیل کردند. داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس مختلط تحلیل شد.

    یافته‌ها:

    نتایج نشان داد که در سطح 99 درصد اطمینان در گروه 1 اضطراب حالت (36/42 =F،) و صفت (66/12 =F)، در گروه 2 اضطراب حالت (38/5 =F،) و صفت (30/11 =F) و در گروه 3 اضطراب حالت (23/15 =F) و صفت (50/18 =F) کاهش یافته و این تاثیر در پیگیری پایدار مانده و از بین سه روش فقط درمان حساسیت زدایی منظم حرکت‌های چشم و بازپردازش در اضطراب حالت موثرتر از دو مداخله‌ دیگر است (015/0=P).

    نتیجه‌گیری:

    از آنجا که هر سه روش با تاتیر بر افکار غیرمنطقی و رهاسازی هیجان‌ها منجر به بهبود راهبردهای رفتاری شدند؛ بنابراین روش هایی موثری برای کاهش اضطراب افراد دچار استرس پس از سانحه محسوب می‌شوند.

    کلیدواژگان: استرس پس از سانحه، بازپردازش، حساسیت زدایی، حرکت های چشم، رفتاری، رهاسازی هیجان، شناختی
  • رویا عباسی اصل، سهیلا هاشمی، مهدی خبازی کناری، فرشته باعزت صفحات 651-667
    هدف

    هدف پژوهش تعیین ویژگی‌های روان‌سنجی پرسشنامه هویت اخلاقی بود.

    روش

    روش پژوهش همبستگی و جامعه آماری دانشجویان دختر و پسر مشغول به تحصیل دانشگاه مازندران در سال تحصیلی 97-96 به تعداد 10183 نفر بود. بر اساس جدول کرجسی-مورگان 1970، تعداد 381 نفر برای تحلیل عاملی اکتشافی و 384 نفر برای تحلیل عاملی تاییدی و پایایی مقیاس و در مجموع 765 نفر به روش نمونه ‌گیری خوشه‌ای چند مرحله‌ای به شکل زیر انتخاب شد. از میان 12 دانشکده به صورت تصادفی 4 دانشکده علوم انسانی و اجتماعی، شیمی، علوم اقتصادی و اداری، علوم پایه و از میان گروه‌های آموزشی هر دانشکده 2 کلاس کارشناسی، 1 کلاس کارشناسی ارشد و 1 کلاس دکتری انتخاب و پرسشنامه هویت اخلاقی بلک و رینولدز (2016) توسط 726 نفر تکمیل و پس از حذف 61 پرسشنامه ناقص و نقاط پرت، پرسشنامه 665 نفر تحلیل شد.

    یافته‌ها:

    نتایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که پرسشنامه هویت اخلاقی دارای دو عامل خود اخلاقی و تمامیت اخلاقی است و این ساختار توسط تحلیل عاملی تاییدی نیز تایید شد. نتایج ضریب همبستگی پیرسون حاکی از همبستگی متوسط میان بعدها (30/0 =r، 0001/0 =P) و همبستگی بسیار قوی بعد خود اخلاقی (74/0 =r، 0001/0 =P) و تمامیت اخلاقی (86/0 =r، 0001/0 =P) با نمره کل بود. همچنین آلفای کرونباخ برای عامل‌ها و نمره کل از 80/0 تا 85/0 متغیر بود.

    نتیجه‌گیری:

    پرسشنامه هویت اخلاقی برای سن 18 سال و بالاتر مناسب و از روایی و پایایی قابل قبولی برخوردار است و می‌توان از آن برای تعیین هویت اخلاقی دانشجویان و اقشار دیگر در راستای شناسایی عامل‌های خود اخلاقی و تمامیت اخلاقی استفاده کرد.

    کلیدواژگان: روایی، پایایی، ساختار عاملی، ویژگی های روان سنجی، هویت اخلاقی
  • صفحه 669
|
  • A. M. Aref Pour, F. S. Shojaei*, M. Hatami & H. Mahdavi Pages 509-526
    Aim

    The purpose of this study was to determine the role of cognitive-emotion regulation and guilty feelings on disease resilience in women with breast cancer.

    Method

    The research method was correlational descriptive and the statistical population was all patients with breast cancer referred to Firoozgar Hospital, and Easts special medical center affiliated to Foundation of Special Diseases, in Tehran city, that were 381 patients in 2016-2017. From this population, 120 patients were selected as the sample through convenience sampling. The instruments were Resilience Questionnaire (Conor-Davidson, 2003), Cognitive-Emotion Regulation Questionnaire (Garnefski, 2001), and Guilty Feelings Scale (Kauger and Jones, 1992). Data were analyzed using multiple linear regression.

    Results

    The results indicated that negative emotion regulation (β= -0.25, P= 0.03), and guilty feelings (β= -0.29, P= 0.02) had a significant negative correlation with resilience. However, positive emotion regulation had a significant positive correlation with resilience (β= 0.44, P= 0.001).

    Conclusion

    Regulation of two factors of emotional control and guilty feelings of patients with breast cancer affect their mental health positively and may be predictive of their resilience improvement. Therefore, psychological interventions along with medical treatments can be beneficial for cognitive-emotion regulation, reducing guilty feelings, and increasing resilience in breast cancer patients, and also other patients.

    Keywords: breast cancer, emotion regulation, guilty feelings, resilience
  • S. Jelodari, Sh. Sodagar*, M. Bahrami Hidaji Pages 527-548
    Aim

    The purpose of this study was to determine the effectiveness of Acceptance and Commitment Therapy (ACT) on psychological flexibility and cognitive emotion regulation in women with breast cancer.

    Method

    Method was quasi-experimental with control group, pre-test, post-test and one-month follow-up, and the statistical population was 390 women with breast cancer of Shahid Rajaie Hospital in Karaj in 2018. 30 patients who were referred to the chemotherapy department were selected by convenience sampling method and were assigned to two experimental and control groups. The research tools were Hayes, Strosahl, Wilson, Bissett, Pistorello, et al (2004) The Acceptance and Action Questionnaire (AAQ), and Garnefski, Kraaij & Spinhoven (2001) Cognitive Emotion Regulation Questionnaire (CERQ) and Hayes, Strosahl and Wilson's Acceptance and Commitment Therapy Program (1999) was extracted from Esmat Danesh’s training course in Iran Psychology Association in 2015 which was performed once a week at 8 sessions with duration of 90 minutes for experimental group. Data were analyzed using mixed varience repeated measure.

    Results

    The results showed the effectivity of therapeutic implementation on psychological flexibility (F= 6.78, P=0.016) and for all the dimensions of cognitive emotion regulation including acceptance (F= 25.09), positive refocusing (F=34.02), refocusing on planning (F=17.80), positive reappraisal (F=23.44), putting perspective (F=13.06), self-blame (F=14.09), rumination (F=15.45), catastrophizing (F=34.82) and other blame (F=16.63) at P=0.001 level and therapeutic achievements remained stable at follow-up.

    Conclusion

    Because acceptance and commitment therapy leads to psychological flexibility and commitment of the individual to perform actions that make a full, rich, and meaningful life, it can be used as an effective interventional method for enhancing psychological changes and emotion regulation in patients with breast cancer and other patients.

    Keywords: acceptance, breast cancer, commitment, emotion regulation, flexibility
  • R. Latifian, B. Tajeri*, M. Shah Nazari, F. Meschi, A. Baseri Pages 549-575
    Aim

    The purpose of the study was to determine the mediating role of conscientiousness in self-efficacy, resilience and pain management with chronic pain perception.

    Method

    The research method was correlation and statistical population was all 2141 patients suffering from chronic pain in Medical Sciences of Shahid Beheshti University, Shohadaye Tajrish Hospitals, Loghmane Hakim, Modarres Hospital and Medical Sciences of Tehran University, 16 Azar Clinic and Royan Pain and Stress Clinic in autumn and winter of 2018-2019. Sample size was selected by convenience sampling method using Cochran formula with probability of loss of 410 patients. Tools were The Five-Factor model of Personality Inventory by Costa and McCrae (1998), pain self-efficacy questionnaire by Nicholas1989, Pain Management Strategies Scale by Rosenstiel & Keefe (1983), Resilience Scale by Connor & Davidson (2003), The West Haven-Yale Multidimensional Pain Inventory by Kerns, Turk, Rudy (1985). After data collection, 70 confused questionnaires were deleted. Data from 340 questionnaires were analyzed using structural equations with partial least squares method in Smart Pls software.

    Results

    The results showed that self-efficacy with conscientiousness (β= 0.0269, P= 0.0001) & with pain perception (β= 0.159, P= 0.0001), pain management with conscientiousness (β= 0.130, P= 0.043) & with pain perception (β= 0. 311, P= 0.0001), conscientiousness (β= 0.39, P= 0.0001), resiliency with pain perception (β= 0.316, P= 0.0001) and being conscientiousness with pain perception (β= 0.2278, P= 0.0001) are related and conscientiousness played a mediating role in pain self-efficacy, pain management, resilience with pain perception.

    Conclusion

    Along with medical treatments, psychotherapists can change the perception of chronic pain by using conscientiousness, self-efficacy, pain management, and resilience factors.

    Keywords: chronic pain, conscientiousness, pain management, resilience, self-efficacy
  • M. Nozari, V. Nejati *, B. Mirzaeyan Pages 577-599
    Aim

    The purpose of present study was to investigate the effect of Transcranial direct current stimulation (tDCS) on improvement of executive functions including working memory, cognitive flexibility, and inhibitory control and amelioration of depression symptoms.

    Methods

    The research method was quasi-experimental with pre-test, post-test and followed-up with control group and the statistical population consisted of 33 women with Major Depression Disorder (MDD) who were referred to Outpatient Counseling Centers in districts 1 and 2 affiliated with Education Department in Sari city in 2018. Using convenience sampling method, 20 individuals were selected and were randomly assigned into control and experimental groups. The experimental group received 10 sessions of tDCS for 20 minutes, twice a week. The computerized version of Wisconsin Card Sorting Test (WCST, Heaton & et al. 1993, N-back Krichner 1958, Go-Nogo Test Hoffman 1984, and Beck Depression Test 1996 were used for assessment. Data were analyzed using descriptive indices and mixed analysis of variance with repeated measures.

    Results

    The results showed that Transcranial direct current stimulation reduced Beck rating scale (F= 38.68, P= 0.001), errors of WCST (F= 9.82, P= 0.006), it’s total time (F= 8.24, P= 0.010), N–back time (F= 28.09, P= 0.001), and reaction time of go stage (F= 4.32, P= 0.05) also increased Go-Nogo accuracy in the go stage (F= 11.66, P= 0.003), nogo stage (F= 15.53, P= 0.001), and the changes remained untill follow-up session. Although, there wasn't any significant differences in cluster of WCST (F= 1.53, P= 0.232).

    Conclusion

    Transcranial direct current stimulation ameliorates cognitive areas, depressive symptoms, and executive functions. Thus, it can be used as an effective intervention in the treatment of Major Depression Disorder.

    Keywords: depression, flexibility, inhibitory control, working memory, transcranial direct current stimulation
  • A. Jafari Pages 601-623
    Aim

    The purpose of the present study was to determine the effectiveness of counseling based on Lazarus Multimodal Theory on possible selves, locus of control and decrease of opiate craving in addicts under pharmochotherapy.

    Method

    A quasi-experimental design with pre-test, post-test and a two months follow- up with control group was used. The statistical population included 83 addicted men aged 20 to 45 years old under pharmochotherapy in addiction quitting center of Yaran in region 18 of Tehran in Iran. Through purposeful sampling method, 30 participants who met the inclusion criteria were selected and randomly assigned to two groups of CBLMT or control, n1=n2=15. Research tools were Rogers’s self concept questionnaire 1951, Rotter’s locus of control questionnaire 1966, Franken, Hendricks, Stan & Van den Brink’s opiate craving questionnaire (2002) which were administered in three stages for two groups and Counseling based on Lazarus Multimodal Theory (2008) to the experimental group during eight weekly, 90- minute sessions and data were analyzed using mixed model repeated measures analysis variance.

    Results

    Finding showed that CBLMT had a significant effect on possible selves (F=36.51, P= 0.001), locus of control (F= 41.28, P= 0.001) and decrease opiate craving (F= 40.68, P= 0.001), and this effect remained stable at follow- up.

    Conclusion

    Since counseling based on Lazarus Multimodal Theory likely leads to change cognitions process and content and promote cognitive, affective and behavioral skills, effect on possible selves, locus of control and decrease of opiate craving. Hence, it can be used as a low- cost and effective counseling method for improving addicts under pharmacotherapy.

    Keywords: addicts, craving, Lazarus, locus of control, possible selves
  • A. Alamdar Baghini, H. Mohammadtehrani*, M. Behbodi, A.R. Kiamanesh Pages 625-650
    Aim

    The aim of this study was to determine and compare the three therapeutic effects of Eye Movement Desensitization and Reprocessing (EMDR), Cognitive Behavioral Therapy (CBT) and Emotional Freedom Technique (EFT) in reducing anxiety in patients with Post-Traumatic Stress Disorder (PTSD).

    Method

    Method was quasi-experimental with three experimental groups, one control group and pre-test, post-test and a two-month follow-up. The statistical population was 486 patients referred to Kerman Neurology and Psychiatry Hospital in 2018. 60 men were selected in purposeful sampling method and randomly assigned to four groups of 15. In group 1, six 45-minute sessions of Shapiro solo EMDR (2014) were performed. In group 2 six 60-minute sessions of group CBT of Dugas & Robichaud (2007) were performed. And in group 3 six 60-minute sessions solo EFT of Church (2014) were performed. All the Four groups completed the Spielberger, Gorsuch, Lushene, Vagg & Jacobs's Anxiety Inventory (1983) in three stages. Data were analyzed using mixed analysis of variance.

    Results

    Results in group 1showed that at the level of 99% confidence, state anxiety (F = 42.36) and trait (F = 12.66), in group 2, state anxiety (F = 5.38) and trait and in group 3, state anxiety (F = 15.23) and trait (F = 18.50) were reduced. This effect remained stable at follow-up stage. In addition, among the three methods, EMDR was more effective on state anxiety than the other two interventions (P= 0.015).

    Conclusion

    Since, all the three methods can improve behavioral strategies by influencing irrational thoughts and emotion release, they are effective ways to reduce anxiety in PTSD patients.

    Keywords: behavioral, cognitive, desensitization, emotional release, eye movements, post traumatic stress, reprocessing
  • R. Abbasi, Asl*, S. Hashemi, M. Khabbazi Kenari, F. Baezzat Pages 651-667
    Aim

    The aim of this research was to determine the psychometric properties of Moral Identity Questionnaire.

    Methods

    Research method was correlational, and population included 10183 male and female students of Mazandaran University in 2017-2018 academic year. Among them, on the basis of sampling table of Morgan and Krejcie 1970 and through multistage cluster random sampling, 381 students for EFA and 384 students for CFA and reliability (in total 765) of the questionnaire were selected. In the sampling process, four faculties of humanity and social sciences, chemistry, economics and administrative sciences and basic sciences were randomly selected among twelve faculties. From the department of each faculty, two bachelor’s classes, one master class and one PhD class were selected. Totally, 726 students answered the Black and Reynolds’s (2016) moral identity questionnaire. After removing 61 incomplete questionnaires, 665 questionnaires were analyzed.

    Results

    The results of EFA indicated that the questionnaire has two dimensions of moral self and moral integrity, which was verified by CFA as well. The result of Pearson correlation showed a moderate correlation between the dimensions (r= 0.29, P= 0.0001) and a very strong correlation between moral self dimension (r= 0.74, P= 0.0001), and moral integrity dimension (r=0.85, P=0.0001) with the total score of the questionnaire. Moreover, Cronbach’s alpha for the dimensions and total score varied from 0.80 to 0.85.

    Conclusion

    MIQ is appropriate for 18 years old subjects and above. It has an acceptable reliability and validity and can be used to measure moral identity of students and other classes of the society to identify moral self and moral integrity factors.

    Keywords: factor structure, moral identity, psychometric properties, reliability, validity