فهرست مطالب

معارف منطقی - پیاپی 9 (پاییز و زمستان 1397)
  • پیاپی 9 (پاییز و زمستان 1397)
  • 140 صفحه، بهای روی جلد: 180,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1398/10/15
  • تعداد عناوین: 7
|
  • عسکری سلیمانی امیری صفحه 5
  • محمدحسن احمدی* صفحات 7-24

    استدلال تاریخی در میان دانشمندان مسلمان اساسا بر پایه دلالت‌های منطقی الفاظ بنا نهاده شده است. این رویکرد منطقی به رابطه بین لفظ و معنا، تا اندازه زیادی متاثر از رویکرد منطق‌دانان مسلمان و به صورت مشخص نظریه ایشان مبنی بر تقسیم سه گانه دلالت است. بر اساس این ایده، رابطه لفظ و معنا به یکی از صورت‌های «مطابقی، تضمنی و التزامی» است. اما این تقسیم سه گانه منطقی در تحلیل هرمنوتیکی گزاره‌های تاریخی چندان راهگشا نیست. در نظریه مطرح شده در این مقاله، نشان داده شده است که در ورای مقام بیان خبرواحد، می‌توان دلالت‌های دیگری را جستجو کرد. در یک رویکرد هرمنوتیکی، دلالت خبر واحد - به عنوان یک واحد مشخص در ادبیات فقهی - قابل توسعه است. بر این اساس، در کنار مقام بیان خبرواحد، دو اصطلاح دیگر نیز ظاهر می‌شوند. این دو دلالت که بر اساس فرامقام بیان خبرواحد، قابل توجیه است؛ عبارتند از : «تواتر معکوس» و «تواتر فضای متن». اساسا و به طور کلی در فرآیند استدلال‌های تاریخی، دو سطح از استدلال قابل تمایز است. سطح اول استدلال که بر مقام بیان خبرواحد استوار است و سطح دوم که مبتنی بر فرامقام بیان است.

    کلیدواژگان: روش شناسی، مقام بیان، مقام استدلال، دلالت های منطقی، گزارش های تاریخی
  • زهرا دلبری، سید محمدکاظم علوی صفحات 25-52

    قضایای معدوله از جمله قضایایی هستند که در منطق ارسطو مطرح شده و در ترجمه ابن‌حنین با نام قضایای «غیر محصله» از منطق ارسطو به منطق‌دانان مسلمان انتقال یافته است. در ترجمه او این قضایا با نام «تقابل درقضایای دارای موضوعات محصله و غیرمحصله» آمده است. غیر از تعریف این قضایا و تقسیم قضایا بر اساس عدول و تحصیل، تقابل قضایا به‌عنوان یکی از احکام قضایا مطرح بوده است که مربع تقابل نامیده شده است. قضایای دارای موضوعات غیرمحصله مربع تقابل ندارند؛ چراکه با سلب اشتباه نمی‌شوند. اما قضایای دارای موضوعات محصله، به اعتبار محمول خود که ممکن است به دو گونه محصل و غیرمحصل باشند، در دو حالت سلب و ایجاب در شکل چهارضلعی قرار گرفته و روابط آنها در عرض، طول و قطر این مربع بررسی شده تا معدول از سلب تمییز داده شود. اختلاف منطق‌دانان در معنای غیرمحصل و معدول، باعث تغییر در شکل و مناسبات این مربع شد. پیرو این تغییر، سیر تکاملی در این مربع، از شکل چهارضلعی تا مکعب اتفاق افتاد که دربردارنده تحول در نهان و معنای آن بود. بدین ترتیب با مقایسه آرای منطق‌دانان، بیان خواهد شد، چرا و چگونه ارسطو به این مربع شکل داد، فارابی بدان نظم و ابن‌سینا آن را وسعت و عمق بخشید.

    کلیدواژگان: ارسطو، فارابی، ابن سینا، قضیه معدوله، قضیه غیرمحصله، مربع متقابل، مکعب تقابل
  • مهین رضایی*، هاجر قاسم پیوندی، حیدر امیرپور، علیرضا پارسا صفحات 53-74

    بدایه المجتهد و نهایه المقتصد ابن‌رشد که در این نوشتار از آن با نام «بدایه المجتهد» یاد می‌شود، کتابی است در علم فقه مقارن که با توجه به ذهن فلسفی ابن‌رشد، روش منطقی ویژه‌ای در آن به‌کار رفته است. برای اثبات این ادعا در نوشتار پیش‌رو، میان علم خلاف و فقه مقارن تفاوت نهادیم و مبنای فقه مقارن، جدلی دانسته شده که زمینه‌ساز برهان است، نه اسکات خصم. ازاین‌رو، مقاله حاضر درپی آن است تا این نوع فقه مقارن و روش منطقی آن را معرفی کند و نشانه‌های آن را در بدایه المجتهد نشان دهد. این مبحث در سه محور تبیین شده است: 1. فقه مقارن بر پایه جدل احسن بنا می‌شود و با ردیه‌نویسی متفاوت است؛ 2. جدل احسن، مقدمه برهان است؛ 3. ذهن فلسفی ابن‌رشد از این مطلب در بدایه بهره برده است.

    کلیدواژگان: ابن رشد، بدایه المجتهد و نهایه المقتصد، علم خلاف، فقه مقارن، جدل
  • محمود زراعت پیشه، عاطفه رنجبر دارستانی صفحات 75-92

    در تناقض افزون‌بر اختلاف، وحدت‌های هشت‌گانه‌ای نیز لازم است و مشهور چنین است که ملاصدرا به وحدت‌های هشت‌گانه، یعنی وحدت موضوع، محمول، مکان، زمان، شرط، اضافه، جزء و کل، وحدتی افزوده است به نام «وحدت حمل». در فلسفه اسلامی متاخر، واژه «وحدت حمل» اصطلاحی شده است برای اشاره به اینکه دو قضیه، تنها زمانی نقیض یکدیگرند که در کنار حفظ بقیه شرایط، به جهت حمل نیز یا هر دو حمل اولی ذاتی باشند و یا حمل شایع صناعی. در نوشتار پیش‌رو، برآنیم تا نشان دهیم که این اصطلاح چنان‌که اکنون رایج شده است: اولا، در تاریخ فلسفه اسلامی همواره برای اشاره به حمل اولی ذاتی و شایع صناعی به‌کار نمی‌رفته و استعمال گسترده‌تری داشته است؛ ثانیا، افزودن آن به شروط حمل، حتی در همان معنای رایج، از نوآوری‌های ملاصدرا نیست. در این راستا، شواهدی تاریخی برای پنج معنای متفاوت از این اصطلاح ارائه خواهد شد که سه معنای آن غیر از برداشت رایج از این اصطلاح است. همچنین روشن خواهد شد که معنای رایج این اصطلاح، یعنی به‌کارگیری آن درباره حمل اولی و شایع نیز پیرو معانی مختلفی که تاکنون از حمل اولی و شایع ارائه شده است، معانی متعددی به خود خواهد گرفت.

    کلیدواژگان: تناقض، وحدت حمل، ملاصدرا
  • محمدرضا مهاجری امیری صفحات 93-108

    عالمان علوم عقلی، از دیرباز بر این باور بوده‌اند که تصورات نظری، مانند تصدیقات نظری، باید به بدیهیات بینجامند، وگرنه لازمه آن، تسلسل بوده و تصوری پدید نخواهد آمد و آن‌گاه با این پرسش روبه‌رو شدند که سبب بداهت تصورات چیست؟ در این راستا، دیدگاه‌های متفاوتی عرضه شد. برخی بر دیدگاه عمومیت و گروهی بر بساطت و شماری بر علم حضوری و بعضی بر تفصیل، گرویدند. این نوشتار، به روشی مسئله‌محور: اولا، ضمن فرق نهادن میان تصورات و تصدیقات، بر آن است که در تصدیقات نظری، حجیت مطرح است و حجیت تصدیقات، وابسته به تصدیقات بدیهی است. اما در تصورات نظری، حجیت مطرح نیست، بلکه شناخت تصورات مطرح است و شناخت تصورات نظری، وابسته به شناخت تصورات بدیهی است، وگرنه به تسلسل می‌انجامد؛ ثانیا، در سبب بداهت تصورات بدیهی، دیدگاه‌های علم حضوری و عمومیت و بساطت و تفصیل، نمی‌توانند تبیین درستی از آن ارائه دهند، بلکه دیدگاه بساطت همراه با علم حضوری به معلوم، تنها دیدگاهی است که می‌تواند توجیهی منطقی، درباره راز بداهت تصورات بدیهی داشته باشد.

    کلیدواژگان: تصور، تصدیق، بدیهی، نظری، بسیط، علم حضوری، انتزاع
  • محمدعلی نوری* صفحات 109-132

    بحث فنی از مسئله تمایز علوم و ملاک آن، پیشینه‌ای به بلندای تدوین منطق دارد و ارسطو در کتاب برهان خود، ملاک تمایز دانش‌ها را اختلاف موضوع آنها و پیرو آن، اختلاف مسائل و مبادی دانش‌ها دانسته است. منطق‌دانان مسلمان، مانند فارابی و ابن‌سینا نیز تمایز علوم را به اختلاف موضوعات یا اختلاف حالت‌های گوناگون موضوع واحد دانسته‌اند. با لحاظ اینکه ارسطو و حکمای مسلمان پیرو وی، بحث از معیار تمایز علوم را در مقام بررسی ماهیت علم‌شناختی دانش‌های برهانی و نه مطلق دانش‌ها بیان کرده‌اند، دیدگاه آنان نافی این نیست که ملاک تمایز مطلق دانش‌ها می‌تواند هر یک از موضوع، روش و غایت باشد. بنابراین ملاک تمایز علوم برهانی را نمی‌توان بر ملاک تمایز علوم غیر برهانی تحمیل کرد. بر خلاف این رهیافت، برخی بر این باورند که معیار تمایز همه دانش‌ها، غایت و غرض از تدوین دانش‌هاست. برخی دیگر بر این باورند که معیار تمایز همه دانش‌ها، سنخیت مسائل آنهاست. برخی هم برآنند که معیاری حقیقی برای تمایز علوم وجود ندارد و تمایز دانش‌ها از یکدیگر، اعتباری و قراردادی است. در نوشتار پیش رو، نشان داده می‌شود که این دیدگاه‌ها نادرست و با آموزه‌های حکمای مسلمان ناسازگار هستند. همچنین اشاره می‌شود که از سوی حکمای مسلمان، تفسیرهای گوناگون درباره تمایز موضوعات دانش‌ها ابراز شده و این تفسیرها گویای دو گونه تمایز کلی و جزئی میان دانش‌هاست که در تمایز جزئی، رابطه تمایز و اشتراک دانش‌ها می‌تواند به چند گونه باشد.

    کلیدواژگان: ملاک تمایز علوم، دانش های برهانی، دانش های غیر برهانی، اجزای دانش، روش و غایت دانش
|
  • Mohammad Hasan Ahmadi Pages 7-24

    Historical Arguing -among the Muslim scholars- has been essentially organized on the basis of the logical significations of words. This logical approach to the relation between a word and its synonym is to a large extent influenced by the Muslim Logicians and in particular by their idea of triple significations: accordant (Motabeghi) , included (Tazammoni) and implicative (Eltezami)). However this well-known trinity is not very useful in the hermeneutical analysis of the historical propositions. The present paper shows that other significations could be found beyond the text and it's Regarded Point (RP). The Significations of a Single Tradition (khabar-e-vahed) - as a distinct unit in the jurisprudence studies - is expandable in a hermeneutic approach. In this regard, beside the RP of a Single Tradition, two other new expressions emerge. These significations which can be justified based on the Meta Regarded Point of Tradition (MRP) are: «Inverted Frequency» and «Contextual Frequency». Basically two levels of Historical Arguing can be distinguished in historical arguing: Level one which focuses on RP and level two which is based on MRP.

    Keywords: Methodology, Regarded Point (RP), Key Problem (KP), Logicalsignifications, Historical Reports
  • Zahra Delbari, Seyed Mohammad Kazem Alavi Pages 25-52

    Modified propositions are among the propositions raised in Aristotle's logic and transferred from Aristotle’s logic to Muslim logicians through Ibn Honain’s translation. In his translation, he has referred to these propositions as "opposition in propositions with actualized and non-actualized subjects". Apart from defining these propositions and dividing them according to their revocation and actualization, the opposition of propositions has been raised as one of the judgments of the propositions called the square of opposition. Propositions with non-actualized subjects do not have a square of opposition, because they are not mistaken for negation. But the propositions with actualized subjects, which may be actualized or non-actualized because of their predicate, in the two states of negation and affirmation, have a quadrilateral or square form, and their relationships are examined in the width, length, and diameter of square so that the modified is distinguished from negation. The disagreement of the logicians in the meaning of non-actualized and modified caused a change in the shape and relationships of this square. Following this change, this square evolved from the quadrilateral to the cubic form, which involved a change in its inner aspects and meaning. Thus, by comparing the views of logicians, it will be explained why and how Aristotle shaped this square; Farabi put it in order and Ibn Sina expanded and deepened it.

    Keywords: Aristotle, Farabi, Ibn Sina, modified proposition, non-actualizedproposition, square of opposition, cube of opposition
  • Mahin Rezayee, Hajar Qasim Peyvandi, Heidar Amirpoor, Alireza Parsa Pages 53-74

    Bedaye al-Mojtahid va al-Nehaye al-Moghtased by Ibn-e Roshd, referred to as Bedaye al-Mojtahid in this paper, is a book about comparative fiqh, in which a special logical method is used based on the philosophical mind of Ibn-e Roshd. To prove this claim, in this paper we have differentiated between knowledge of casuistry and comparative fiqh, and the basis of comparative fiqh is supposed to be dialectics which is the basis of argument, not lessening adversary. Therefore, the present paper seeks to introduce this kind of comparative fiqh and its logical method and to show the signs in Bedaye al-Mojtahid. The discussion has been presented in three pivots: 1. comparative fiqh is based on good dialectics and is different from rebuttal writing; 2-Good dialectics is an introduction to the argument; 3. Ibn Rushd's philosophical mind has used this subject in Bedaye al-Mojtahid.

    Keywords: Bedaye al-Mojtahid va al-Nehaye al-Moghtased, knowledge of casuistry, comparative fiqh, dialectics
  • Mahmood Zera’atpisheh, Atefeh Ranjbar Darestani Pages 75-92

    For two propositions to be contradictory, in addition to differences, the eight - fold unities are also needed. It is commonly believed that Mulla Sadra has added the unity of prediction to the unities of subject, predicate, space, time, condition, relation, particularity and generality. In the late Islamic philosophy, the word “unity of predication” is used as an expression to indicate the fact that two propositions are contradictory only when besides having all the other necessary conditions, they are both either primary essential predication or common technical prediction. In the following paper, we will be showing first that this expression is not, as it is known today, used to indicate the distinction of primary essential and common technical predication in the history of Islamic philosophy, and has a wider use. Secondly, it shows that its addition to the conditions of prediction, even in its common sense, is not Mulla Sadra’s innovation. Meanwhile, historical evidence for five different meanings of this expression will be presented, three of which are different from its common usage. Also it will be made clear that the common meaning of this expression, i.e. its usage to refer to the primary essential predication and common technical prediction, will take several new meanings in the wake of different interpretation given of them so far.

    Keywords: contradiction, unity of predication, Mulla Sadra
  • Mohammad Reza Mohajery Amiri Pages 93-108

    Scholars of rational knowledge have long believed that theoretical concepts, such as theoretical affirmations, should lead to self-evident perceptions; otherwise, they will involve infinite regression and there would not be concepts. And then they were encountered with the question of the source of the self- evident concepts. There were several views in this regard. Some believed that cause of self-evidence is generality and others believed in simplicity; some agreed with intuitive knowledge and still some others believed in differentiation. Using a problem-solving approach, this paper firstly distinguishes between concepts and affirmations, and then argues that in theoretical affirmations, validity is considered an important issue and the validity of affirmations is dependent on evident affirmations. But in theoretical concepts, validity does not matter; rather, knowledge of concepts is considered and knowledge of theoretical concepts is dependent on the knowledge of evident concepts, otherwise they will end in infinite regression. Secondly, due to the self-evidence of evident concepts, the ideas of intuitive knowledge, generality, simplicity and differentiation cannot provide an accurate explanation of it. Therefore, the simplicity view, together with of the intuitive knowledge of the known is the only view that is able to present a rational justification for the mystery of the self-evidence of evident concepts

    Keywords: conception, affirmation, evident, theoretical, simple, intuitiveknowledge, abstraction
  • Mohammad Ali Nouri Pages 109-132

    The history of the technical discussion of the question of the distinction of knowledge and its criterion goes back to the time of the formulation of logic. In his book “argument”, Aristotle argues that the criterion for the distinction of knowledge is the discrepancy in subject and, consequently, the discrepancy in the issues and foundations of knowledge. Muslim logicians such as Farabi and Ibn Sina have also discussed the distinction of knowledge in terms of the differences in subjects or of different states of the same subject. While Aristotle and the Muslim logicians following him have argued that the criterion for the distinction of knowledge is the epistemological nature of demonstrative knowledge rather than the absolute knowledge, their view does not contradict the argument that the criterion for the absolute distinction of knowledge can be in subject, method, or end. Therefore, the criterion for the distinction of demonstrative knowledge cannot be imposed on the criterion for the distinction of non-demonstrative knowledge. Contrary to this approach, some believe that the criterion for the distinction of all knowledge is the end or purpose of the formulation of knowledge. Others believe that the criterion for distinguishing all knowledge is the congruity in their problems. Still some argue that there is no real criterion for the distinction of knowledge and that such distinction is merely arbitrary. The following paper shows that these views are incorrect and incompatible with the teachings of Muslim scholars. It is also pointed out that Muslim scholars have expressed various interpretations of the distinction in the subjects of the knowledge, these interpretations suggest two kinds of general and partial distinction in knowledge, and the relation of differences and commonalities of knowledge can be of several kinds in the partial distinction.

    Keywords: criteria for the distinction of knowledge, demonstrative knowledge, non-demonstrative knowledge, knowledge components, method, end ofknowledge