فهرست مطالب

  • سال یازدهم شماره 3 (پاییز 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/10/29
  • تعداد عناوین: 24
|
  • جواد وفابخش*، آرش محمدزاده، کامبیز بازرگان، میرناصر نویدی صفحات 775-805

    طی دو دهه گذشته، دریاچه ارومیه به عنوان دومین دریاچه بزرگ شور جهان در معرض خشک شدن قرار گرفت و حجم و سطح آب آن تا 80 درصد کاهش پیدا کرد. این فرایند به عواملی نظیر تغییر اقلیم، افزایش مصرف آب در بخش کشاورزی و مدیریت نامناسب منابع آب نسبت داده شد. بنابراین، برنامه اصلاح الگوی کشت به عنوان یکی از راهکارهای احیای دریاچه ارومیه و استفاده پایدار از منابع طبیعی به ویژه آب و زمین در این حوضه مطرح گردید. در این مطالعه، به تغییرات الگوی کاشت، بهینه‌سازی الگوی کشت موجود با اهداف بیشینه‌سازی درآمد خالص، بهره‌وری اقتصادی آب و کمینه‌سازی مصرف آب و ارزیابی تناسب اراضی برای کشت محصولات زراعی و باغی عمده حوضه آبریز دریاچه ارومیه پرداخته شده است. برای ارزیابی تغییرات الگوی کشت از اطلاعات آماری وزارت جهاد کشاورزی طی سال های 1395-1382 استفاده گردید. ارزیابی تناسب اراضی بر اساس روش پارامتریک برای 22 گیاه زراعی گندم، جو، ذرت ‌دانه‌ای، لوبیا، نخود، سویا، آفتابگردان، کلزا، گلرنگ، یونجه، سورگوم علوفه‌ای، سیب‌زمینی، هویج، پنبه، چغندرقند، سیر، توتون، گوجه فرنگی، پیاز، هندوانه، زعفران و خیار و 12 گیاه باغی بادام، زردآلو، هلو، شلیل، آلبالو، گیلاس، آلو، سیب، گلابی، انگور، گردو و پسته انجام گرفت. نتایج به دست آمده نشان داد که طی ده سال گذشته، سطح محصولات زراعی آبی در منطقه مورد مطالعه کاهش (از 357 هزار هکتار به 320 هزار هکتار) و به سطح محصولات باغی آبی افزوده (از 137 هزار هکتار به 164 هزار هکتار) شده است. مقایسه محصولات زراعی نشان می‌دهد که طی این مدت، سطح زیر کشت گندم (از حدود 151 هزار به حدود 110 هزار هکتار)، یونجه (از حدود 97 هزار به 82 هزار هکتار)، اسپرس (از حدود 15 هزار به نزدیک 5 هزار هکتار) و پیاز (از حدود 9800 به حدود 4800 هکتار) بیش از سایر محصولات کاهش پیدا کرده و سطح زیر کشت محصولاتی مانند ذرت علوفه‌ای (از 1354 هکتار به بیش از 5000 هکتار) و گوجه‌فرنگی (از 7382 هکتار به 8781 هکتار) افزایش یافته است. مقایسه محصولات باغی در دو مقطع زمانی (85-1382و 95-1392) نشان می‌دهد که سطح زیر کشت درختان سیب، انگور، بادام، گردو و زردآلو طی این دوره به ترتیب بیشترین سطح را به خود اختصاص داده‌اند. مقایسه سطح زیرکشت محصولات باغی نشان می‌دهد که سطح زیر کشت درختان سیب (از حدود 62 هزار به بیش از 69 هزار هکتار)، زردآلو (از حدود 5800 به حدود7300 هکتار)، آلو (از حدود 840 به بیش از 3000 هکتار) و هلو (از حدود 3523 هکتار به 5667 هکتار) افزایش و سطح کشت انگور (از حدود بیش از 38 هزار به حدود 34 هزار هکتار) کاهش پیدا کرده است. نتایج تناسب اراضی نشان می‌دهد که در بین محصولات زراعی مطالعه شده، گندم و جو با بیش از 375 هزار هکتار بیشترین سطح رده مناسب را به خود اختصاص داده و محصولات کلزا و یونجه با بیش از 350 هزار هزار هکتار، آفتابگردان با بیش از 340 هزار هکتار، ذرت دانه‌ای با بیش از 330 هزار هکتار و محصولات سیب‌زمینی، پیاز و گوجه‌فرنگی با حدود 330 هزار هکتار بیشترین سطح رده مناسب را به خود اختصاص می‌دهند. در بین محصولات باغی مورد مطالعه، گیلاس، آلبالو، زردآلو و سیب با بیش از 350 هزار هکتار، گردو با بیش از 340 هزار هکتار و هلو با حدود 330 هزار هکتار به ترتیب بیشترین سطح رده مناسب را به خود اختصاص می‌دهند. نتایج بهینه‌سازی الگوی کشت با در نظر گرفتن تناسب اراضی و محدودیت‌های منطقه‌ای برای محصولات باعث کاهش 7/11 درصدی در مصرف آب و افزایش 1/27 و 9/43 درصدی به ترتیب در کل درآمد منطقه و شاخص بهره‌وری اقتصادی آب در مقایسه با الگوی کشت موجود گردید.

    کلیدواژگان: برنامه ریزی آرمانی، بهره وری آب، عوامل محدودکننده تولید
  • محبوبه حجتی، حمیدرضا اصغری*، احمد اخیانی صفحات 807-825

    امروزه دستیابی به توسعه پایدار بوم نظام های کشاورزی که در آن محیط نیاز نسل حاضر و نسل آینده را تامین نماید مورد توجه بسیاری از محققین و دانشمندان قرار گرفته است. بررسی تاثیرات بوم نظام های زراعی و اثرات مثبت و منفی آن از موارد مهم برای دستیابی به اهداف توسعه پایدار می باشد . ارزیابی چرخه حیات روشی است که در آن اکثر اثرات زیست محیطی یک بوم نظام زراعی را مورد مطالعه و بررسی قرار می دهد. این مطالعه به‌منظور ارزیابی و مقایسه اثرات زیست محیطی نظام های با مدیریت پیشرو و رایج گندم های زمستانه دشت میامی (شاهرود)، به‌عنوان یکی از قطب های تولید گندم استان سمنان طی یک دوره پنج ساله با استفاده از روش ارزیابی چرخه حیات انجام شد. براساس استاندارد ISO14040، ارزیابی چرخه حیات در چهار گام تعریف و اهداف، ممیزی چرخه حیات، ارزیابی تاثیر چرخه حیات (گرمایش جهانی، اسیدی شدن، اوتریفیکاسیون، تخلیه بالقوه منابع غیرزنده، سمیت و کاربری اراضی) و تلفیق و تفسیر نتایج محاسبه شد. نتایج نشان داد میزان مصرف نهاده ها در مدیریت رایج بوم نظام های زراعی و میزان عملکرد در هکتار برای بوم‌نظام های زراعی با مدیریت پیشرو بیش‌تر است. در بین شاخص های بررسی شده بالاترین شاخص بوم‌شناختی برای تخلیه سنگ فسفات در مدیریت رایج 06/1 برای تولید یک تن گندم زمستانه و برای مدیریت پیشرو 82/0 بود، اوتریفیکاسیون بوم نظام های خشکی برای مدیریت مزارع رایج و پیشرو به‌ترتیب با 15/0 و 11/ 0 برای تولید یک تن گندم زمستانه در رتبه دوم قرار گرفت. با توجه نتایج به‌دست آمده آثار منفی زیست محیطی بوم نظام های شامل مدیریت پیشرو کم‌تر بوده و شاخص بوم‌شناختی مدیریت پیشرو به اهداف توسعه پایدار نزدیک تر بود.

    کلیدواژگان: اوتریفیکاسیون، شاخص بوم شناختی، مصرف منابع
  • ستاره فروغیان، محمود رمرودی*، محمد رضا اصغری پور، احمد قنبری، براتعلی فاخری صفحات 827-844

    این مطالعه به منظور بررسی شاخص های فیزیولوژیکی (شامل شاخص سطح برگ (LAI)، سرعت رشد غده (TGR)، سرعت رشد محصول (CGR) موثر بر عملکرد دو رقم سیب‌زمینی (آگریا و فونتانه) در مراحل مختلف رشد گیاه از سبز شدن تا رسیدگی و هم‌چنین عملکرد غده در دو شرایط متفاوت آب‌و‌هوایی در مزارعی در دو منطقه فریمان و جلگه رخ طی سال زراعی 95-1394 به اجرا در آمد. نتایج نشان داد که بیش‌ترین شاخص سطح برگ به رقم فونتانه با 02/5 اختصاص یافت، بیش‌ترین شاخص سطح برگ در جلگه رخ به مزرعه خزاعی (64/4) و در فریمان به مزرعه مهدوی (14/4) اختصاص داشت. بیش‌ترین و کم‌ترین CGR در 90 روز پس از سبز شدن به‌ترتیب در رقم فونتانه و آگریا با 17/11و 6/9 گرم بر مترمربع در روز مشاهده شد. رقم فونتانه با عملکرد غده 79/439 گرم در مترمربع عملکرد 40 درصدی بالاتری نسبت به رقم آگریا داشت. مزرعه خزاعی با 67/376 گرم در مترمربع بیش‌ترین و مزرعه شریعتی با 16/232 گرم در مترمربع کم‌ترین عملکرد غده را داشتند. به بیان دیگر، مزرعه خزاعی از مزرعه رازقی 5 درصد و از مزرعه مهدوی 39 درصد عملکرد غده بالاتری داشت. حداکثر سرعت رشد غده در مزرعه خزاعی با 87/10 گرم در مترمربع در روز نسبت به مزارع رازقی، مهدوی و شریعتی به ترتیب 29، 69 و 75 درصد بالاتر بود. به‌طور کلی با توجه به نتایج این آزمایش رقم فونتانه در جلگه رخ و در مزرعه خزاعی بهترین عملکرد را دارا بود.

    کلیدواژگان: سرعت رشد غده، سرعت رشد محصول، شاخص سطح برگ، عملکرد غده
  • مرجان سعیدی نژاد*، محمد علی بهدانی، محمد حسن سیاری زهان، سهراب محمودی صفحات 845-857

    بالا بودن میزان pH خاک و تاثیر آن بر قابلیت استفاده از عناصر غذایی و هم‌چنین کمبود مواد آلی موجب شده میزان تولید از پتانسیل عملکرد محصول فاصله بگیرد. این تحقیق به‌منظور بررسی تاثیر دو ماده اصلاح‌کننده خاک، کود دامی و گوگرد بر عملکرد کمی و کیفی ارقام کنجد (Sesamum indicum L.) طی سال 1395 در مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان کرمان به‌صورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار اجرا گردید. تیمارهای آزمایش شامل کود گاوی در دو سطح (0 و 20 تن در هکتار)، گوگرد پودری در چهار سطح (0، 2، 4 و 8 تن در هکتار) و ارقام شامل جیرفت-13 و توده محلی جیرفت بودند. صفات مورد بررسی شامل عملکرد دانه، شاخص برداشت، محتوی روغن و پروتئین دانه و غلظت فسفر و گوگرد برگ ارقام کنجد بودند. نتایج نشان داد که بالاترین سطح گوگرد (8 تن در هکتار) به‌جز شاخص برداشت موجب افزایش معنی داری در صفات مورد بررسی نسبت به تیمار شاهد گردید. هم‌چنین اثرات متقابل کود گاوی و گوگرد نیز بر تعدادی از صفات معنی دار گردید طوری که بیش‌ترین عملکرد دانه مربوط به رقم جیرفت-13 در بالاترین سطح گوگرد و کود گاوی (20 تن در هکتار) بود. رقم جیرفت-13 بیش‌ترین میزان درصد روغن و پروتئین دانه و هم‌چنین شاخص برداشت را نسبت به توده محلی جیرفت داشت. اثرات تیمارهای گوگرد و کود گاوی بر میزان روغن و پروتئین دانه معنی دار بود و بیش‌ترین مقدار مربوط به کاربرد توام گوگرد و کود گاوی بود. کاربرد گوگرد هم‌چنین موجب افزایش غلظت این عنصر در برگ های گیاه گردید و هم‌چنین به‌دلیل کاهش موضعی pH خاک تاثیر معنی داری در افزایش جذب فسفر داشت. نتایج نشان داد مصرف تلفیقی گوگرد و کود گاوی را می توان به‌عنوان راهکاری اکولوژیک در راستای دستیابی به افزایش رشد و تولید کمی و کیفی گیاهان روغنی به‌ویژه در خاک های با قلیایی، مد نظر قرار داد.

    کلیدواژگان: اصلاح خاک، pH خاک، روغن، کود، گیاه روغنی
  • وحید کریمی، رضا صدرآبادی حقیقی*، امیر بهزاد بذرگر، مجسن درگاهی صفحات 859-876

    به‌منظور ارزیابی و مقایسه کارایی مصرف انرژی در تولید سیب‌زمینی (Solanum tuberosum L) براساس روش‌های آبیاری نشتی و تحت فشار مطالعه‌ای در سطح 11 مزرعه منطقه جلگه رخ شهرستان تربت حیدریه در سال 93-1392 اجرا شد. مقایسه با استفاده از طرح کاملا تصادفی نامتعادل انجام شد که در آن نوع سیستم آبیاری به‌عنوان تیمار و مزارعی که با هر سیستم آبیاری مطابقت داشت، به‌عنوان تکرار در نظر گرفته شد. بر اساس نتایج تحقیق بیش‌ترین مقدار مصرفی انرژی برای نیروی کارگری مربوط به آبیاری نشتی بود. بیش‌ترین میانگین سوخت فسیلی انرژی‌های مصرفی مربوط به روش آبیاری نشتی و پس از آن به‌ترتیب آبیاری‌های بارانی و قطره‌ای بود. میزان مصرف الکتریسیته در روش آبیاری قطره‌ای بیش‌ترین مقدار را نسبت به دو روش دیگر داشت. بیش‌ترین انرژی مصرفی کودهای نیتروژنه مربوط به روش آبیاری نشتی بود. میزان انرژی مصرفی کودهای فسفره در آبیاری قطره‌ای کم‌ترین مقدار و انرژی استفاده از کودهای پتاسه در سیستم آبیاری قطره‌ای بالاترین بود. انرژی مصرفی ناشی از مصرف علف‌کش‌ها در روش قطره‌ای بیش‌ترین و آبیاری نشتی در رده بعدی قرار گرفت. انرژی مصرفی ماشین‌آلات در روش آبیاری بارانی بیش‌ترین بود. در روش اخیر انرژی مصرفی ماشین‌آلات تقریبا نیمی از سهم انرژی مصرفی ورودی‌های کل بود. میزان انرژی مصرفی غیرمستقیم برای سیستم آبیاری قطره‌ای 6868 مگاژول بر هکتار و در آبیاری بارانی 2756 مگاژول بر هکتار بود. انرژی ناشی از بذر مصرفی در روش آبیاری قطره‌ای بالاترین و در آبیاری بارانی کم‌ترین مقدار بود. میزان کل انرژی‌های ورودی و خروجی در روش آبیاری بارانی بیش‌ترین مقدار (24/106674 و 162000 مگاژول بر هکتار) بود و پس از آن روش‌های آبیاری قطره‌ای (82/97807 و 151000 مگاژول بر هکتار) و آبیاری نشتی (61/92539 و 139000 مگاژول بر هکتار) در رده‌های بعد قرار گرفتند. بازده انرژی روش آبیاری قطره‌ای 6/1 بیش‌تر از سایر روش‌های آبیاری بود. میزان بهره‌وری انرژی از نظر مقدار در آبیاری قطره‌ای و نشتی بیش‌ترین 44/0 و در آبیاری بارانی 41/0 کم‌ترین بود. انرژی خالص در آبیاری بارانی بیش‌ترین (18/ 53392 مگاژول بر هکتار) و در آبیاری نشتی (38/46660 مگاژول بر هکتار) کم‌ترین میزان بود. میزان بهره‌وری انرژی از نظر مقدار در آبیاری قطره‌ای و نشتی (44/0 و 43/0) بیش‌ترین و در آبیاری بارانی کم‌ترین (41/0) بود. میزان انرژی ویژه در آبیاری نشتی (36/2) بیش‌تر از سایر روش‌ها و در آبیاری قطره‌ای کم‌ترین (32/2) بود.

    کلیدواژگان: آبیاری بارانی، آبیاری قطره ای، آبیاری نشتی، انرژی غیرمستقیم، انرژی ویژه
  • علی ایزانلو، محمد ضابط، سید حمید رضا رمضانی*، عالیه جامی صفحات 877-892

    تنش خشکی از مهم‌ترین مشکلات کشاورزی در مناطق خشک و نیمه‌خشک می‌باشد. هدف از مطالعه حاضر، بررسی تاثیر تنش خشکی بر خصوصیات مورفوفنولوژیکی و عملکرد بذری هفت اکوتیپ مختلف رازیانه بود. این آزمایش در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار و در دو مکان نرمال و تنش خشکی انتهای فصل در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه بیرجند در سال 1394 صورت پذیرفت. صفات مورد بررسی شامل تعداد روز تا 50% گل‌دهی، تعداد روز تا 50% رسیدگی، ارتفاع کل گیاه، ارتفاع تا چتر اصلی، تعداد شاخه های اصلی گیاه، تعداد چتر در بوته، تعداد چتر بارور در بوته، تعداد دانه در چتر اصلی، تعداد چترک در چتر اصلی، طول میان‌گره انتهایی، تعداد میان‌گره و عملکرد دانه بود. نتایج حاصل از تجزیه واریانس مرکب هر دو مکان حاکی از وجود تفاوت معنی دار بین اکوتیپ ها برای اکثر صفات مورد بررسی به‌جز تعداد شاخه های اصلی و تعداد چتر بارور در بوته بود. نتایج همبستگی نشان داد که در شرایط نرمال عملکرد دانه با صفات ارتفاع بوته، تعداد دانه در چتر اصلی، تعداد چتر بارور در بوته همبستگی مثبت و معنی دار در حالی‌که با تعداد روز تا 50% گل‌دهی منفی بود و تحت شرایط تنش همبستگی بین عملکرد دانه با تعداد دانه در چتر اصلی مثبت و معنی دار و با صفات تعداد چتر و طول میان‌گره انتهایی منفی و معنی‌دار بود. تجزیه خوشه ای اکوتیپ‌های مورد بررسی در دو شرایط نرمال و تنش مشابه و شامل دو گروه اول (ایلام، گناباد و خوسف) و دوم (مشهد، نیشابور، بجنورد و رومی) بود. اکوتیپ بجنورد در شرایط نرمال و اکوتیپ های مشهد، نیشابور، خوسف و بجنورد در شرایط تنش بیش‌ترین میزان عملکرد دانه را به خود اختصاص داده بودند. به‌طور کلی نتایج نشان داد که اکوتیپ بجنورد از عملکرد بیش‌تر و پایدارتری تحت هر دو شرایط نرمال و تنش برخوردار بوده و صفات تعداد چتر در بوته، تعداد دانه در بوته و تعداد چتر بارور در بوته را می‌توان به‌‌عنوان صفات موثر بر عملکرد دانه و استفاده در برنامه های اصلاحی رازیانه محسوب نمود.

    کلیدواژگان: تجزیه خوشه ای، تجزیه همبستگی، تنش کم آبی، بادیان
  • اردشیر طاهری نژاد، محمداقبال قبادی*، سعید جلالی هنرمند، حسن حیدری صفحات 893-908

    به‌منظور بررسی اثر ازتوباکتر بر خصوصیات کمی و کیفی گیاه جو (Hordeum vulgar L.) و هم‌چنین میزان مصرف بهینه آن و جایگزینی با مقادیر نیتروژن صنعتی و تاثیر آن بر میزان انتقال مجدد مواد، آزمایشی بر روی جو آبی رقم بهمن به‌صورت مزرعه‌ای در شهرستان سنقر (استان کرمانشاه) در سال زراعی 94-1393 اجرا گردید. آزمایش از نوع فاکتوریل بر پایه طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار بود. فاکتورها شامل سطوح کود زیستی ازتوباکتر کروکوکوم (0، 100 و 200 گرم در هکتار) و سطوح کود نیتروژن از منبع اوره (0، 50، 100، 150 و 200 کیلوگرم در هکتار) بودند. نتایج نشان داد، برهم‌کنش ازتوباکتر و نیتروژن بر تمامی صفات مورد بررسی معنی‌دار بود. بیش‌ترین میزان انتقال مجدد مواد از ساقه به دانه از پدانکل و پنالتیمیت در استفاده توام کودهای نیتروژنه صنعتی 200 کیلوگرم در هکتار و کودهای بیولوژیک 100 گرم در هکتار ازتوباکتر به‌ترتیب مقدار110 و 90 میلی‌گرم و هم‌چنین بیش‌ترین مقدار انتقال مجدد از سنبله به دانه در تیمار کودهای نیتروژنه صنعتی 50 کیلوگرم در هکتار و کودهای بیولوژیک 200 گرم در هکتار ازتوباکتر به مقدار 41 میلی‌گرم مشاهده شد. هم‌چنین بیش‌ترین مقدار شاخص سطح برگ، وزن هکتولیتر، درصد پروتئین دانه (5/12 درصد)، عملکرد زیست‌توده، شاخص برداشت، تعداد سنبله در واحد سطح، تعداد دانه در سنبله، وزن هزاردانه و عملکرد دانه (871 گرم در مترمربع) در تیمار 200 گرم در هکتار ازتوباکتر و 200 کیلوگرم در هکتار نیتروژن به‌دست آمد. با افزایش میزان این نهاده‌ها، مقادیر صفات نیز افزایش نشان داد. با در نظر گرفتن هزینه این نهاده‌ها و مقادیر افزایش عملکرد دانه و پروتئین، مصرف 100 گرم در هکتار ازتوباکتر و 100 کیلوگرم در هکتار نیتروژن به‌ترتیب حدود 834 گرم در مترمربع و 26 درصد، بیش‌ترین بازده اقتصادی داشت و اختلاف معنی‌داری با مصرف حداکثر آن‌ها نداشت. در این آزمایش با افزایش ازتوباکتر بین 17 تا 42 درصد به عملکرد دانه اضافه شد.

    کلیدواژگان: پدانکل، پروتئین دانه، دانه در سنبله، سطح برگ
  • فرزانه معصوم خانی، لیلی ابوالحسنی*، سرور خرم دل، سید احمد محدث صفحات 909-924

    ارزیابی چرخه‌حیات (LCA) ابزاری مناسب برای بررسی اثرات زیست‌محیطی فرآیندهای تولید در بوم‌نظام های کشاورزی است که براساس دو مولفه مصرف نهاده ها و انتشار آلاینده ها به محیط تعیین می شود. این روش جزئیاتی را در ارتباط با چگونگی کاهش اثرات زیست‌محیطی و هم‌چنین افزایش پایداری در کشاورزی ارائه می دهد. هدف این مطالعه مقایسه اثرات زیست‌محیطی چهار محصول عمده شامل گندم (Triticum aestivum L.)، جو (Hordeum vulgare L.)، هندوانه بذری (Citrullus lanatus L.) و یونجه (Medicago sativa L.) در دهستان بلهرات نیشابور بود. میانگین میزان مصرف نهاده ها (اعم از کو دها و سموم شیمیایی، سوخت فسیلی، الکتریسیته، آب، کود حیوانی و بذر) و عملکرد برای چهار محصول گندم، جو، هندوانه بذری و یونجه در منطقه مورد مطالعه طی سال 1394 با استفاده از پرسشنامه تعیین شد. ارزیابی چرخه‌حیات در چهار گام تعریف اهداف و حوزه عمل مطالعه، ممیزی چرخه‌حیات، ارزیابی تاثیر چرخه‌حیات و تفسیر نتایج محاسبه گردید. گروه‌های تاثیر شامل گرمایش جهانی، اسیدی شدن، اوتریفیکاسیون خشکی و آبی بودند. واحد کارکردی معادل یک تن عملکرد اقتصادی در نظر گرفته شد. نتایج نشان داد که پتانسیل گرمایش جهانی بیش‌ترین اثر زیست‌محیطی برای چهار محصول شامل گندم، جو، هندوانه بذری و یونجه به‌ترتیب برابر با 36/869، 32/694، 06/4947 و 95/2678 واحد معادل کیلوگرم CO2 به‌ازای یک تن عملکرد اقتصادی و هم‌چنین پتانسیل اوتریفیکاسیون آبی این محصولات به‌ترتیب برابر با 08/3، 4/2، 08/11، 33/3 واحد معادل کیلوگرم PO4 به‌ازای یک تن عملکرد اقتصادی، کم‌ترین اثر زیست‌محیطی را در هکتار به خود اختصاص داده است. به‌طور کلی از بین این چهار محصول، هندوانه بذری (14/1Ecox به‌ازای یک تن عملکرد اقتصادی) و جو (07/0 Ecox به‌ازای یک تن عملکرد اقتصادی) به‌ترتیب بیش‌ترین و کم‌ترین شاخص بوم شناخت را به خود اختصاص دادند. هندوانه بذری به‌دلیل داشتن عملکرد بسیار پایین نسبت به سایر محصولات، مصرف نهاده ها را پوشش نداده و به ‌همین دلیل اثرات زیست‌محیطی بیش‌تری را منتشر نموده است. بر این اساس، با توجه به سهم بالای گروه تاثیر گرمایش جهانی، توصیه می شود انتخاب گونه های با اثرات زیست‌محیطی کم‌تر، مدیریت خاک‌ورزی کاهش یافته و مصرف کودهای آلی به‌عنوان راه‌کارهای جایگزین برای کودهای شیمیایی به‌منظور تخفیف این اثرات زیست‌محیطی مد نظر قرار گیرد.

    کلیدواژگان: اسیدی شدن، اوتریفیکاسیون، گرمایش جهانی، پایداری، شاخص زیست محیطی
  • سرور خرم دل*، علیرضا کوچکی، مهدی نصیری محلاتی، عبدالله ملافیلابی صفحات 925-939

    چرخه حیات (LCA) رویکردی برای ارزیابی اثرات زیست محیطی تولید محصول یا انجام یک فعالیت است که بر اساس دو شاخص میزان مصرف منابع و انتشار انواع آلاینده ها به محیط زیست محاسبه می گردد. بدین منظور، این مطالعه با هدف تعیین اثرات زیست محیطی نظام تولید ذرت در شرایط آب و هوایی مشهد با استفاده از LCA انجام شد. بمنظور تجزیه و تحلیل اثرات زیست محیطی، از روش 14040ISO  به ازای یک واحد کارکردی معادل با یک تن دانه استفاده شد. بدین ترتیب، میزان نهاده های ورودی (از جمله سوخت های فسیلی و کودهای معدنی)، تولید و نقل و انتقال نهاده های کشاورزی (نظیر تولید کودهای شیمیایی) و عملیات بکارگرفته شده در مزرعه (شامل شخم و برداشت) به ازای یک واحد کارکردی تعیین گردید. در گام اول، ممیزی چرخه حیات (LCI)، میزان مصرف نهاده ها و انتشار آلاینده ها به ازای یک واحد کارکردی تعیین شد. در مرحله بعد، ارزیابی تاثیر چرخه حیات (LCIA) انجام گرفت و بر اساس شاخص هایی اطلاعات مرحله قبل در شش گروه تاثیر شامل تخلیه منابع (نظیر مصرف سوخت های فسیلی و کودهای معدنی فسفر و پتاسیم)، تغییر کاربری اراضی، تغییر اقلیم (گرمایش جهانی)، سمیت (جوامع انسانی، بوم نظام های خشکی و آبی)، اسیدی شدن اراضی و اوتریفیکاسیون (بوم نظام های خشکی و آبی) دسته بندی شدند. در نهایت، بعد از نرمال سازی و وزنی سازی داده ها شاخص زیست محیطی (EcoX)که نشاندهنده سهم نظام مورد مطالعه در میزان مصرف نهاده ها و انتشار آلاینده ها می باشد، محاسبه گردید. محاسبه شاخص زیست محیطی نشان داد که بیشترین سهم نظام تولیدی ذرت به ترتیب برای گروه های موثر اسیدی شدن (59/2) و تغییر اقلیم (61/0) حاصل شد. بدین ترتیب، با توجه به نتایج و بمنظور کاهش اثرات زیست محیطی نظام تولید ذرت چنین بنظر می رسد که می توان از روش های مختلف مدیریت نظام زراعی همچون کاربرد نهاده های آلی، تناوب، گیاهان تثبیت کننده نیتروژن و خاکورزی حداقل بر مبنای بهره گیری از اصول کم نهاده برای کاهش این اثرات زیست محیطی بهره جست.  

    کلیدواژگان: اثرات زیست محیطی، ارزیابی تاثیر چرخه حیات، انتشار، مصرف منابع
  • هدا محمدی، علیرضا کوچکی*، مهدی نصیری محلاتی، محسن جهان صفحات 941-953

    بوم‌نظام‌های زراعی که توسط بشر با هدف تولید غذا و فیبر مدیریت می شوند اگرواکوسیستم نام دارند که علاوه بر تولید نیازهای اولیه بشر، خدمات متنوع و مهمی نیز دارند. اما مدیریت نادرست با هدف تولید بیش‌تر محصولات کشاورزی، منجر به ناتوانی بوم‌نظام‌های زراعی در ارائه خدمات و کارکردهای مورد انتظار شده است. از این رو ارزیابی و نظارت بر بوم‌نظام‌های زراعی با هدف مدیریت صحیح آن ها و تولید پایدار ضروری به نظر می رسد. در این مطالعه سلامت بوم‌نظام‌های زراعی چهار استان شرقی کشور شامل خراسان شمالی، خراسان رضوی، خراسان جنوبی و سیستان و بلوچستان، طی سال های 1381 تا 1390 از لحاظ ساختاری، کارکردی، سازمانی و در نهایت سلامت کل مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که از لحاظ سلامت ساختاری استان سیستان و بلوچستان بیش‌ترین امتیاز و استان خراسان رضوی کم‌ترین امتیاز را داشت. از لحاظ سلامت کارکردی استان های خراسان رضوی و خراسان جنوبی به‌ترتیب بهترین و بدترین شرایط را داشتند. بر اساس نتایج به‌دست آمده استان سیستان و بلوچستان بیش‌ترین و استان خراسان رضوی کم‌ترین امتیاز را از لحاظ سازمانی کسب کردند. بوم‌نظام‌های زراعی تمامی استان ها به‌جز خراسان جنوبی از لحاظ سلامت کل در مرتبه ضعیف و خراسان جنوبی در مرتبه بسیار ضعیف قرار گرفتند. در مجموع سلامت کل استان خراسان رضوی بیش‌تر از سایر استان ها و سلامت کل استان خراسان جنوبی کم‌تر از سایر استان ها بود. بارندگی کم، تراکم زراعی بالا، عدم دسترسی کافی به سیستم آبیاری تحت فشار، اختصاص مساحت کمی از اراضی زراعی به گیاهان علوفه ای، چندساله و تثبیت کننده نیتروژن، فشردگی خاک، کم بودن عملکرد در کلیه گروه های زراعی، پایین بودن بهره وری نیتروژن و عدم توجه به توسعه مراکز تولید حشرات مفید از جمله مهم‌ترین دلایل مشترک در تنزل سلامت بوم نظام ها در استان های مذکور بود.

    کلیدواژگان: بوم شناسی کشاورزی، پایداری، ثبات، سلامت ساختاری، کارکرد
  • المیرا محمدوند، علیرضا کوچکی*، مهدی نصیری محلاتی، بیژن یعقوبی صفحات 955-974

    بررسی اثرات رقابتی علف‌هرز سوروف‌آبی به‌عنوان یک گونه‌ رقیب جدید در شالیزارهای استان گیلان حائز اهمیت بسیاری است. نتیجه رقابت علف‌هرز-گیاه‌زراعی تحت تاثیر تراکم و نسبت ‌گونه‌ای قرار می‌گیرد؛ اگرچه زمان نسبی رویش دانه‌رست علف‌های‌هرز می‌تواند تاثیر زیادی بر آن داشته باشد. طی دو سال مطالعه مزرعه‌ای، اثر سن گیاهچه سوروف‌آبی هنگام نشاءکاری (10، 20 و 30 روز) و نسبت تراکم سوروف‌آبی: برنج در هرکپه (4:0، 3:1، 2:2، 1:3 و 0:4 علف‌هرز: برنج) به‌صورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار مورد بررسی قرار گرفت. خصوصیات رشد برنج و علف‌هرز در شرایط رقابت تمام‌فصل با شش و پنج مرحله نمونه‌برداری‌ تخریبی به‌ترتیب در سال اول و دوم آزمایش مورد ارزیابی قرار گرفت. در گیاه‌ زراعی برنج، افزایش تعداد گیاهچه در نسبت‌های مختلف کاشت سبب افزایش تعداد پنجه، شاخص سطح برگ، وزن خشک برگ و کل ماده خشک تولیدی شد؛ اما این نسبت بر ارتفاع نهایی بوته‌ها تاثیری نداشت. در علف‌هرز نیز تعداد پنجه و کل ماده خشک تولیدی تحت ‌تاثیر نسبت کاشت قرار گرفته و با افزایش تعداد علف‌هرز در نسبت کاشت، افزایش یافت؛ اگرچه نسبت‌کاشت تاثیر چندانی بر ارتفاع نهایی گیاهان، حداکثر شاخص سطح برگ و وزن خشک برگ علف‌هرز نداشت و با پیشرفت فصل رشد تفاوت تیمارها از بین رفت. در نسبت کاشت 3:1 علف‌هرز: برنج تعداد پنجه‌ها در اکثر مراحل نمونه‌برداری در دو گونه مشابه بود؛ اما در سایر مخلوط‌ها، در علف‌هرز بیش‌تر از برنج بود. حداکثر شاخص سطح برگ، حداکثر وزن خشک برگ و کل ماده خشک تولیدی در کلیه نسبت‌های کاشت در علف‌هرز بیش‌تر از برنج بود. سن نشاء سوروف‌آبی تنها در سال اول آزمایش بر تعداد پنجه، شاخص سطح برگ، و وزن خشک برگ دو گونه، و هم‌چنین بر کل ماده خشک تولیدی علف‌هرز تاثیر گذاشت؛ اما در سال دوم چنین نشد. سن نشاء علف‌هرز اثری بر ارتفاع نهایی گیاهان نداشت. به‌طور کلی براساس یافته‌های این آزمایش می‌توان اظهار داشت که سوروف رقیب قوی‌تری نسبت به برنج است؛ چنان‌که اثر حضور گونه‌ی رقیب بر برنج بیش‌تر از سوروف‌آبی بود. این مسئله توانایی بیش‌تر علف‌هرز در جبران کاهش اولیه گیاهچه از طریق پنجه‌دهی و رشد بیش‌تر به‌واسطه قابلیت رقابت بیش‌تر را نشان می‌دهد.

    کلیدواژگان: تراکم نسبی، سن گیاهچه، کشت غرقابی، نشاءکاری
  • لیلا جعفری، علیرضا کوچکی*، مهدی نصیری محلاتی صفحات 975-994

    به‌منظور ارزیابی روند ویژگی‌های زراعی و شاخص‌های کارایی در جریان اصلاح ارقام ذرت، آزمایشی در سال زراعی 94-1393 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد به‌‌صورت کرت‌های خرد شده در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. در این آزمایش فاکتور اصلی، مقادیر مختلف کود در هشت سطح (نیتروژن از منبع کود اوره 46 درصد : 0، 100، 200 و 300 کیلوگرم نیتروژن خالص در هکتار؛ کود دامی: 0، 10، 20 و 30 تن در هکتار) و فاکتور فرعی، شش رقم ذرت (ارقام خیلی قدیمی: 704 و 647؛ رقم قدیمی: 500؛ ارقام جدید: 260، 750 و 706) بود. صفات مورد ارزیابی شامل عملکرد دانه، کاه‌و‌کلش و بیولوژیک، شاخص برداشت، کارایی مصرف، جذب و استفاده از نیتروژن، بهره‌وری جزئی و شاخص برداشت نیتروژن بودند. نتایج نشان داد که بیش‌ترین و کم‌ترین عملکرد کاه‌وکلش به‌ترتیب در رقم سینگل کراس 704 و رقم هیبرید 260 مشاهده شد که به‌طور معنی‌دار با سایر ارقام تفاوت داشت. این صفت در رقم 704 در مقایسه با رقم 260 به میزان 9/71 درصد بیش‌تر بود. با افزایش مقدار کود نیتروژن و دامی عملکرد دانه و بیولوژیک به‌طور معنی‌داری افزایش یافت. اگرچه در اغلب سطوح کودی بیش‌ترین عملکرد دانه در رقم قدیمی 704 مشاهده شد اما با افزایش سطح کود نیتروژن از صفر به 300 کیلوگرم، بیش‌ترین افزایش عملکرد دانه در ارقام 500 و 705 و به‌ترتیب به میزان 117 و 103 درصد به‌دست آمد. از طرف دیگر در اغلب ارقام، کاربرد کود نیتروژن در مقایسه با کود دامی باعث افزایش بیش‌تر صفات مربوط به عملکرد گردید. در اغلب ارقام (به‌جز ارقام 500 و 647) کاربرد سطوح مختلف کود دامی باعث کاهش معنی‌دار کارایی مصرف نیتروژن در مقایسه با سطوح مشابه کود شیمیایی نیتروژن گردید. بیش‌ترین (82/34 کیلوگرم بر کیلوگرم) و کم‌ترین (66/24 کیلوگرم بر کیلوگرم) کارایی استفاده از نیتروژن به‌ترتیب در رقم جدید هیبرید 260 و رقم قدیمی 500 مشاهده شد. بهره‌وری جزئی به‌طور معنی‌دار تحت تاثیر سطوح مختلف کود قرار گرفته و با افزایش مصرف کود (اعم از نیتروژن یا دامی) این صفت به‌طور معنی‌دار در ذرت کاهش یافت. در اغلب موارد کاربرد کود دامی اثر مشابهی با سطوح معادل کود نیتروژن بر شاخص‌های عملکرد و کارایی نیتروژن داشت. بین ارقام قدیم و جدید از نظر شاخص‌های‌ کارایی نیتروژن روند مشخصی مشاهده نشد.

    کلیدواژگان: رقم، کارایی مصرف نیتروژن، کود، عملکرد
  • مهدی فراوانی*، نرجس عزیزی، عبدالکریم نگاری، مجید رنجبر، علی اشرف جعفری صفحات 995-1008

    توده‌های زنیان موجود در کشور دارای تنوع بسیار بالایی ازنظر صفات کیفی و کمی هستند. به‌منظور بررسی روابط بین صفات مورفولوژیک و زراعی و تعیین مهم‌ترین صفات موثر در عملکرد دانه، تعداد 18 توده زنیان (Trachyspermum  ammi L.) در قالب بلوک‌های کامل تصادفی در سه تکرار در ایستگاه تحقیقات کشاورزی طرق مشهد در طی سال های زراعی 95-1394 مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج نشان داد عملکرد دانه بین 938–373 کیلوگرم در هکتار متغیر بوده است. در این آزمایش صفات ریختی و فنولوژیکی، عملکرد سرشاخه، بازده اسانس و تولید بذر مطالعه شد. بر اساس نتایج حاصل، تنوع قابل ملاحظه‌ و معنی‌داری (05/0p≤) در میان ژنوتیپ‌ها ازنظر صفات اندازه‌گیری شده همانند 50% گل‌دهی130- 85 روز، وزن زیست‌توده 245- 72 گرم در بوته، عملکرد دانه در بوته 3/61- 38 گرم و درصد اسانس 22/11-08/3% بین ژنوتیپ‌های مختلف به اثبات رسید. نتایج همبستگی نشان داد عملکرد اسانس دارای همبستگی مثبت بالا و معنی‌داری (01/0p≤) با صفات درصد اسانس، وزن بوته، عملکرد دانه در بوته، وزن کل بوته و شاخص برداشت داشته است. همبستگی کمی بین صفات تاج و پوشش و زمان رسیدگی فیزلولوژیکی با عملکرد اسانس وجود داشت. همبستگی عملکرد دانه بازمان ساقه رفتن معنی دار (5%) و به‌شکل منفی (52/0-) بود. تجزیه علیت نشان داد بیش‌ترین اثر مستقیم مثبت (39%) بر عملکرد اسانس دانه مربوط وزن کل بوته هست که خود همبستگی مثبت و بالایی (53%) با تعداد روز تا رسیدگی داشته است. برای مطالعه توده‌های بومی زنیان، انتخاب صفاتی همانند وزن کل بوته، ارتفاع بوته، زمان ساقه رفتن و تعداد روز تا رسیدگی فیزیولوژیکی گیاه از اهمیت خاصی برخوردار بوده و باید با دقت نظر و تاکید بیش‌تری در برنامه‌های اصلاحی مد نظر قرار گیرند.

    کلیدواژگان: اسانس، تنوع، رسیدگی فیزیولوژیکی، علیت، همبستگی
  • قربانعلی اسدی*، احسان ابراهیمی صفحات 1009-1020

    به‌منظور بررسی اثر انواع کمپوست در نظام تولید گوجه‌فرنگی (Solanum lycopersicum L.) در شرایط اکولوژیک، آزمایشی به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار و تیمار‌های کود گاوی، کمپوست شهری، بقایای کمپوست قارچ و ورمی کمپوست در سه مقدار کم (سه تن در هکتار برای ورمی کمپوست و 10 تن در هکتار برای دیگر کودها)، متوسط (شش تن در هکتار برای ورمی کمپوست و 20 تن در هکتار برای دیگر کودها) و زیاد (نه تن در هکتار برای ورمی کمپوست و 30 تن در هکتار برای دیگر کودها) و دو روش اجرای ردیفی در پشت بوته و نیز پخش در سطح زمین در بخش ارگانیک مزرعه تحقیقاتی دانشگاه فردوسی مشهد در سال زراعی 94-1393 به اجرا در آمد. سه عامل عملکرد، ماده خشک گیاه و نیز میزان نیتروژن جذب شده کل مورد بررسی قرار گرفت. اختلاف بین تیمار‌ها در سطح نوع کود مصرفی در هر سه عامل عملکرد، ماده خشک و نیتروژن جذب شده معنی‌دار بود؛ اما در مورد میزان مصرف کود و روش مصرف کود فقط در عملکرد تغییرات معنی‌داری بین تیمار‌ها مشاهده گردید. تیمار‌های کود گاوی بیش‌ترین عملکرد (8/102 تن در هکتار) و نیز تولید ماده خشک و جذب نیتروژن را نشان دادند. نتایج نشان دادند که بین انواع کمپوست در عملکرد و مقدار جذب نیتروژن تفاوت معنی‌داری وجود ندارد، اما کمپوست شهری ماده خشک کم‌تری را نسبت به دیگر کمپوست‌ها ایجاد کرد. بر این اساس، پیشنهاد می شود در راستای دستیابی به اصول کشاورزی اکولوژیک مصرف مقادیر مختلف انواع کمپوست را به‌منظور بهبود عملکرد گوجه‌فرنگی مدنظر قرار داد.

    کلیدواژگان: بقایای کمپوست قارچ، کشاورزی اکولوژیک، کمپوست شهری، ورمی کمپوست
  • زهرا صیادی آذر، عبدالله جوانمرد*، فریبرز شکاری، امین عباسی، مصطفی امانی ماچیانی صفحات 1021-1035

    به‌منظور بررسی اثر کاربرد تلفیقی کودهای زیستی و شیمیایی بر خصوصیات کمی و کیفی علوفه سورگوم Sorghum bicolor L.)) رقم اسپیدفید، آزمایشی در سال زراعی 1395 به‌صورت کرت های خرد شده در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با 15 تیمار و سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه مراغه اجرا شد. فاکتور اصلی شامل رژیم‌های مختلف آبیاری (آبیاری بعد از 60 ، 100 و 140 میلی‌متر تبخیر از تشتک تبخیر کلاس A) و فاکتور فرعی شامل (کود زیستی بیوسوپر و فسفات بارور 2، 100 درصد کود شیمیایی، کود زیستی+ 75 درصد شیمیایی، کود زیستی+ 50 درصد شیمیایی، کود زیستی+ 25 درصد شیمیایی) بودند. نتایج نشان داد بیش‌ترین میزان عملکرد علوفه خشک (8/26 تن در هکتار) با مصرف 100 درصد کود شیمیایی بدون اختلاف معنی‌دار با تیمار کود زیستی+ 75 درصد کود شیمیایی به‌دست آمد. هم‌چنین کم‌ترین میزان عملکرد علوفه خشک (6/20 تن در هکتار) نیز با کاربرد انفرادی کود زیستی حاصل شد. با افزایش دور آبیاری از میزان عملکرد علوفه خشک سورگوم کاسته شد. به‌طوری‌که میزان عملکرد علوفه خشک در دور آبیاری اول نسبت به دور آبیاری دوم و سوم به‌ترتیب 04/10 و 44/26 درصد افزایش یافت. بیش‌ترین میزان ماده خشک قابل هضم، کل ماده غذایی قابل هضم، ارزش نسبی تغذیه ای و انرژی ویژه شیردهی با کاربرد تلفیقی کود زیستی+ 25 درصد کود شیمیایی به‌دست آمد. هم‌چنین بیش‌ترین میزان شاخص های CP، WSC، DMI، DMD، TDN، RFV، NEL و نسبت برگ به ساقه در دور آبیاری سوم (140 میلی‌متر تبخیر از تشتک تبخیر) مشاهده شد. هم‌چنین نتایج نشان‌دهنده این است که با افزایش دور آبیاری میزان ADF و NDF کاهش یافت. به‌طوری‌که میزان ADF و NDF در دور سوم نسبت به دور اول آبیاری 29/10 و 95/5 درصد کاهش یافت. به‌طور کلی کاربرد تلفیقی کودهای زیستی و شیمیایی منجر به افزایش عملکرد علوفه خشک و بهبود کیفیت آن در شرایط تنش خشکی گردید.

    کلیدواژگان: ازتوباکتر، انرژی ویژه شیردهی، بیوسوپر، دیواره سلولی، کود زیستی
  • محمود رمرودی*، مریم باقری، محمد فروزنده صفحات 1037-1048

    این آزمایش با هدف بررسی تاثیر کاربرد کودهای زیستی و تیمارهای آبی بر عملکرد، اجزای عملکرد و شاخص تورم اسفرزه(Plantago ovata Forssk.)  به‌صورت کرت‌های خرد شده در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در شهرستان درمیان استان خراسان جنوبی در سال زراعی 94- 1393 اجرا شد. سطوح مختلف تنش خشکی شامل 80، 60 و 40 درصد ظرفیت زراعی به‌عنوان عامل اصلی و کود زیستی در چهار سطح شامل نیتروکسین، فسفات بارور 2، نیتروکسین + فسفات بارور 2 و شاهد (محلول‌پاشی با آب معمولی) به‌عنوان عامل فرعی بود. نتایج نشان داد که تعداد پنجه و سنبله در بوته و وزن هزار دانه تحت تاثیر تنش خشکی و کود زیستی در سطح احتمال یک درصد معنی‌دار شد، به‌طوری‌که با کاهش تعداد آبیاری ویژگی‌های فوق کاهش یافت و کاربرد کودهای زیستی سبب افزایش آن‌ها گردید. برهم‌کنش تنش خشکی و کود زیستی تاثیر معنی‌داری در سطح احتمال یک درصد بر تعداد دانه در سنبله و عملکرد دانه و در سطح احتمال پنج درصد بر ارتفاع بوته، شاخص تورم و درصد موسیلاژ داشت. بیش‌ترین تعداد دانه در سنبله و عملکرد دانه از تیمار 80 درصد ظرفیت زراعی توام با کود زیستی نیتروکسین و کم ترین آن‌ها از تیمار 40 درصد ظرفیت زراعی و عدم کاربرد کود زیستی (شاهد) به‌دست آمد که به‌ترتیب به‌میزان 4/47 و 3/54 درصد افزایش داشتند و بیش‌ترین درصد موسیلاژ از تیمار 40 درصد ظرفیت زراعی توام با کاربرد فسفات بارور 2 حاصل شد. براساس نتایج در شرایط این تحقیق، دستیابی به حداکثر عملکرد دانه گیاه دارویی اسفرزه، تلقیح بذر با کود زیستی نیتروکسین و تامین نیاز آبی مناسب (80 درصد ظرفیت زراعی) برای گیاه می‌باشد.

    کلیدواژگان: تعداد سنبله، تنش خشکی، عملکرد دانه، موسیلاژ، نیتروکسین
  • ارسطو عباسیان*، علی نخ زری مقدم، همت الله پیردشتی، ابراهیم غلامعلی پور علمداری صفحات 1049-1067

    به‌منظور ارزیابی کشت مخلوط سیر و نخود فرنگی آزمایشی در سال زراعی 93-1392 در دو منطقه ساری و گنبد کاووس در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. تیمارها شامل ترکیب های مختلف کشت مخلوط در نه سطح شامل کشت خالص سیر، کشت خالص نخود فرنگی، مخلوط جایگزینی 25 : 75، 50 :50، 75 : 25 درصد، مخلوط افزایشی 25 + 100، 50 +100، 75 + 100، 100 + 100 درصد نخود فرنگی و سیر در نظر گرفته شدند. نتایج نشان داد که عملکرد محصول (سیر و نخود فرنگی) در اغلب تیمارهای آزمایشی واقع در شهرستان ساری (استان مازندران) نسبت به شهرستان گنبد کاووس (استان گلستان) برتری داشت. اغلب شاخص های کشت مخلوط تیمارهای افزایشی در مقایسه با تیمارهای جایگزینی واقع در هر دو استان از مزیت بالاتری برخوردار بود. حداکثر سودمندی کل (38/0) در شهرستان ساری و در تیمار جایگزینی 25 درصد نخود فرنگی + 75 درصد سیر مشاهده شد که نسبت به منطقه گنبد کاووس 15 درصد افزایش نشان داد. در مجموع، عملکرد کل و اغلب شاخص‌های مورد ارزیابی مخلوط در تیمارهای افزایشی در مقایسه با تیمارهای جایگزینی در هردو منطقه از مزیت بالاتری برخودار بود. هر چند عملکرد و شاخص‌های ارزیابی مخلوط در منطقه ساری بیش‌تر از گنبد کاووس بود.

    کلیدواژگان: سودمندی، ضریب ازدحام نسبی، عملکرد واقعی، نسبت برابری زمین
  • پریسا علی زاده، بهنام کامکار*، شعبان شتایی، حسین کاظمی صفحات 1069-1084

    مدیریت منطقی برای مقابله با خشکسالی، ایجاد نظام مدیریتی و ارائه اطلاعات صحیح در مقیاس‏های زمانی مختلف امری لازم و ضروری است. شاخص های خشکسالی از طریق ارزیابی ساده و کمی این پدیده، ابزار کارآمدی برای تحلیل خشکسالی هستند. این مطالعه با هدف پایش مکانی و زمانی خشکسالی کشاورزی در اراضی گندم با استفاده از شاخص بارش استاندارد شده (SPI) در غرب استان گلستان انجام شد. برای این منظور، در سال‏های 1379 تا 1395 شهرستان های آق‌قلا، علی‏آباد کتول، گرگان، بندر‏ گز، بندر ‏ترکمن و کردکوی از آمار بارندگی 15 ایستگاه با طول دوره آماری (30 ساله) مشترک از سال 1363 تا 1395 استفاده شد. پس از محاسبه شاخص بارش استاندارد شده و همبستگی بهتر شاخص SPI سه ماهه منتهی به اردیبهشت‏ماه با میانگین عملکرد گندم، نقشه این شاخص با روش درون یابی‏ کریجینگ معمولی تهیه و پهنه بندی شد و سپس به ارزیابی و بررسی خشکسالی پرداخته شد. برای تهیه نقشه ریسک خشکسالی ابتدا نقشه‌های شاخص SPI3 منتهی به اردیبهشت‏ماه طی یک دوره 17 ساله (1379 تا 1395) به‌صورت دودویی (بولین) طبقه‏بندی شدند. سپس از ترکیب نقشه های بولینی به‌دست آمده نقشه فراوانی وقوع خشکسالی تهیه شد. با استفاده از نقشه های احتمال فراوانی خشکسالی شاخص SPI، نقشه ریسک خشکسالی کشاورزی نهایی تولید شد. با بررسی نقشه‏های شدت خشکسالی و ریسک خشکسالی در این مطالعه، شاخص SPI سه‌ماهه جهت بررسی الگوهای خشکسالی در ابعاد زمانی و مکانی مختلف و شدت آن در دوره‏های خشکسالی و مرطوب موثر شناخته شد. هم‌چنین، نتایج نشان داد که شش شهرستان مورد مطالعه در استان گلستان به دو منطقه خطرپذیر از نظر خشکسالی (شامل خطر شدید و خیلی شدید) طبقه‏بندی شده‏است. نقشه ریسک نشان می‏دهد که در دوره آماری 1379 تا 1395 بخش گسترده‏ای از منطقه مطالعاتی (حدود 98 درصد) در معرض خطر خشکسالی شدید قرار گرفته ‏است. هم‌چنین بخش کوچکی از شمال شهرستان بندر ترکمن (حدود دو درصد از کل منطقه) خطر خشکسالی بسیار شدید را تجربه کرده‏است. در واقع دامنه نوسانات خشکسالی در این منطقه به‌دلیل هم جواری با صحرای ترکمنستان و وضعیت آب‌وهوایی خشک و نیمه خشک بیش‌تر بوده و این مناطق دارای پتانسیل حساسیت به خشکسالی می‏باشند. نتایج نشان داد عملکرد گندم در شهرستان‏های آق‏قلا، علی‏آباد کتول، بندر‏گز، گرگان و کردکوی همبستگی مثبت و معنی داری با مقادیر SPI3 منتهی به اردیبهشت ماه داشت. این رابطه می تواند هشداری برای تاثیر خشکسالی هواشناسی (به‌خصوص در مناطق مستعد خشکسالی) بر تولید محصولات کشاورزی باشد و نشان می دهد که SPI3 می تواند به پیش بینی کاهش تولید ناشی از خشکسالی کمک کند.

    کلیدواژگان: شاخص SPI، شدت خشکسالی، ریسک خشکسالی، عملکرد
  • فریبا سابقی نژاد، مهدی دهمرده*، محمد رضا اصغری پور، عیسی خمری، زیبا سوری نظامی صفحات 1085-1104

    به‌منظور ارزیابی اثر نظام های خاک ورزی بر جنبه های زراعی کشت مخلوط تاخیری چای ترش (Hibiscus Subdariffa L.) و سویا (Glycine max L.) آزمایشی در مزرعه آموزشی و تحقیقاتی مرکز تحقیقات جنوب استان کرمان واقع در شهرستان جیرفت در سال زراعی 1395، به‌صورت اسپلیت پلات در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی در سه تکرار اجرا شد. عامل اصلی در سه سطح شامل خاک‌ورزی بدون شخم، شخم حداقل (دیسک) و شخم رایج (گاوآهن و دیسک) و عامل فرعی نسبت‌های افزایشی و جایگزینی کشت مخلوط چای ترش و سویا در هشت سطح شامل:کشت خالص چای ترش، کشت خالص سویا، 50 درصد چای ترش + 50 درصد سویا، 75 درصد چای ترش + 25 درصد سویا، 25 درصد چای ترش + 75 درصد سویا، 100 درصد چای ترش + 50 درصد سویا، 100 درصد سویا + 50 درصد چای ترش، 100 درصد چای ترش + 100 درصد سویا، در نظر گرفته شد (تراکم پایه دو گیاه در کشت خالص 20000 بوته در هکتار می باشد). نتایج نشان داد تاثیر نظام‌های شخم و نسبت‌های مختلف کاشت بر تعداد غوزه در بوته، وزن هزار دانه، عملکرد زیست‌توده، عملکرد کاسبرگ خشک، شاخص کلروفیل برگ، آنتوسیانین کاسبرگ چای ترش و پروتئین سویا معنی‌دار بود. مقایسه میانگین نشان داد که خاک‌ورزی بدون شخم در صفات تعداد غوزه (8/271 عدد در بوته)، عملکرد زیست‌توده (1/20 تن در هکتار)؛ عملکرد کاسبرگ خشک (16/1 تن در هکتار) و میزان آنتوسیانین در گیاه چای ترش (7/4 میکرومول بر گرم) نسبت به شخم رایج برتر بود. بیش‌ترین نسبت برابری زمین (78/3) از نسبت کشت 100درصد سویا +50 درصد چای ترش به‌دست آمد. هم‌چنین کشت مخلوط و خاک‌ورزی بدون شخم و شخم حداقل باعث افزایش عملکرد کاسبرگ چای ترش (51/1 تن در هکتار) و دانه سویا (98/2 تن در هکتار) شد، لذا با اجرای آن می‌توان باعث پایداری اکوسیستم زراعی گردید.

    کلیدواژگان: آنتوسیانین، درصد پروتئین، شخم حداقل، شخم رایج، عملکرد زیست توده
  • دیبا شیخی سنندجی، علیرضا پیرزاد* صفحات 1105-1121

    با توجه به این که گیاهان در شرایط تنش ترکیبات اسمزی متفاوتی را سنتز می کنند، ممکن است که به کاربرد خارجی آن ها در برابر تنش پاسخ دهند. این آزمایش به منظور ارزیابی خصوصیات اکوفیزیولوژیک بالنگوی شهری (Lallemantia iberica L.) در شرایط دیم به کاربرد خارجی تنظیم کننده های اسمزی، در سال 1396-1395 در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه ارومیه به صورت کرت های خرد شده بر پایه بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. عدم آبیاری (دیم) و یک نوبت آبیاری تکمیلی به عنوان عامل اصلی و محلول پاشی اسمولیت ها شامل پرولین (2/0 گرم در لیتر)، گلایسین بتائین (2/0 گرم در لیتر)، ساکارز (100 گرم در لیتر) و آب مقطر (شاهد) به عنوان عامل فرعی در نظر گرفته شدند. صفات مورد اندازه گیری بالنگوی شهری، شامل شاخص سبزینگی، کارتنوئید، پرولین، گلایسین بتائین، کل کربوهیدرات های محلول، آب نسبی برگ، ارتفاع بوته، تعداد کپسول در بوته، تعداد دانه در کپسول، وزن هزار دانه، عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیکی، موسیلاژ، فسفر، پتاسیم، نیتروژن، درصد روغن و عملکرد روغن بودند. نتایج نشان داد که شاخص سبزینگی بالا تری در هر دو سطح دیم و آبیاری تکمیلی با کاربرد پرولین به دست آمد. کاربرد گلایسین بتائین میزان گلایسین بتائین و کربوهیدرات برگ را در هر دو سیستم کاشت کاهش داد. بیش‌ترین مقادیر عملکرد دانه (56/79 گرم در متر‌مربع در کشت دیم و 94/85 گرم در متر‌مربع در آبیاری تکمیلی) و عملکرد بیولوژیکی (25/250 گرم در متر‌مربع در کشت دیم و 65/492 گرم در متر‌مربع در آبیاری تکمیلی) مربوط به تیمار محلول پاشی ساکارز بود. هر چند محلول پاشی با پرولین و گلایسین بتائین هم عملکرد بیولوژیکی و عملکرد دانه را نسبت به شاهد افزایش داد. پتاسیم برگی در تیمار های محلول پاشی گیاهان آبیاری شده نسبت به شاهد کاهش نشان داد، ولی در کشت دیم این کاهش معنی دار نبود. با وجود تغییرات بسیار کم کارتنوئید برگی گیاهان دیم در پاسخ به تیمار های محلول پاشی میزان آن در آبیاری تکمیلی با کاربرد پرولین و گلایسین بتائین کاهش زیادی نشان دادند. به‌طور کلی کاربرد خارجی اسمولیت ها (پرولین، گلایسین بتائین و ساکارز) و یا انجام یک نوبت آبیاری تکمیلی از کاهش عملکرد بالنگوی شهری در شرایط دیم به‌طور چشمگیری جلوگیری خواهد کرد. 

    کلیدواژگان: آبیاری تکمیلی، پرولین، روغن، گلایسین بتائین، موسیلاژ
  • فریده اکبری، مهدی دهمرده*، علی مرشدی، احمد قنبری، سرور خرم دل صفحات 1123-1138

    به‌منظور بررسی تاثیر مدیریت خاک‌ورزی و بقایای گیاهی بر ویژگی‌های شیمیایی و وزن مخصوص ظاهری خاک در کشت مخلوط ذرت (Zea mays L.) و لوبیا (Phaseolus vulgaris L.)، آزمایشی به‌صورت کرت‌های دو بار خرد شده در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه مرکز تحقیقات کشاورزی شهرستان شهرکرد در سال زراعی 96-1395 اجرا شد. خاک ورزی در سه سطح (رایج، کم‌خاکورزی و بی خاک‌ورزی) به‌عنوان عامل اصلی، مدیریت بقایای گیاهی در چهار سطح (صفر، 30، 60 و 90 درصد وزن بقایای گندم) به‌عنوان عامل فرعی و پنج سطح کشت مخلوط (کشت خالص ذرت، کشت خالص لوبیا، نسبت 2:2 ذرت و لوبیا، نسبت 3:1 ذرت و لوبیا و نسبت 1:3 ذرت و لوبیا) به‌عنوان عامل فرعی فرعی مدنظر قرار گرفتند. صفات مورد مطالعه شامل درصد تغییرات محتوی عناصر پرمصرف (شامل نیتروژن کل، کربن آلی، فسفر و پتاسیم قابل دسترس)، وزن مخصوص ظاهری و ترسیب کربن خاک بود. نتایج نشان داد که عملیات خاک‌ورزی، محتوی نیتروژن کل، کربن آلی، پتاسیم قابل دسترس و وزن مخصوص ظاهری خاک را به‌طور معنی داری تحت تاثیر قرار داد؛ به‌طوری که افزایش شدت خاک‌ورزی موجب کاهش میانگین این صفات گردید. بیش‌ترین و کم‌ترین میانگین ترسیب کربن خاکبه‌ترتیب در تیمار 90 درصد بقایا، سیستم بدون خاک‌ورزی و نسبت کشت 2:2 برابر با 33/4154 کیلوگرم در هکتار و تیمار خاک‌ورزی رایج، صفر درصد بقایا و کشت خالص لوبیا برابر با 33/836 کیلوگرم در هکتار محاسبه شد. از کارکردهای مهم اکوسیستمی مرتبط با کشت مخلوط، افزایش تولید و به‌تبع آن توان ترسیب کربن گیاه می‌باشد که با توجه به نتایج این آزمایش می‌توان عنوان کرد که اجرای تیمار بدون خاک ورزی همراه با بقایای گیاهی وکشت مخلوط با بهبود ذخیره کربن آلی خاک، می‌توانند در راستای تعدیل اثرات منفی تغییر اقلیم مفید واقع گردند.

    کلیدواژگان: پتاسیم قابل دسترس، تخلخل خاک، ترسیب کربن، خاک ورزی حفاظتی
  • میثم خاوری، محمدعلی بهدانی*، حمیدرضا فلاحی صفحات 1139-1150

    اسفرزه (Plantago ovata Forssk.) یکی از گیاهان دارویی مهم به‌شمار می رود که به‌دلیل طول دوره رشد نسبتا کوتاه و نیاز آبی کم، با مناطق خشک و کم باران سازگاری مناسبی دارد. این آزمایش به‌منظور بررسی اثر تراکم بوته و مصرف منفرد و تلفیقی کود های دامی و شیمیایی بر عملکرد و اجزاء عملکرد گیاه دارویی اسفرزه، در سال زراعی 96-1395 به صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی سرایان (دانشگاه بیرجند) اجرا شد. تیمارهای کودی شامل مصرف منفرد (40 تن در هکتار کود دامی و 40 کیلوگرم در هکتار کود شیمیایی از منبع کود کامل NPK) و تلفیقی (40 تن کود دامی + 20 کیلوگرم کود شیمیایی و 20 تن کود دامی +40 کیلوگرم در هکتار کود شیمیایی) منابع کودی بودند که در سه سطح تراکمی (20، 40 و 60 بوته در مترمربع) مورد ارزیابی قرار گرفتند. انتخاب تیمارهای کودی با توجه به نتایج آزمایشات قبلی بر روی اسفرزه و نیز محتوای عناصر غذایی موجود در خاک محل اجرای آزمایش صورت گرفت. صفات اندازه گیری شده شامل تعداد سنبله، وزن سنبله، طول سنبله، تعداد دانه در سنبله، وزن هزار دانه، عملکرد بذر، درصد موسیلاژ، فاکتور تورم بذر و میزان تورم بودند. نتایج نشان داد که در بین صفات مورد ارزیابی تنها اثر ساده مصرف منابع کودی بر عملکرد بذر و عملکرد موسیلاژ و اثر ساده تراکم بوته بر عملکرد بذر معنی دار بود. با افزایش تراکم کاشت، عملکرد بذر افزایش یافت، به‌طوری که مقدار این شاخص برای تراکم های 20، 40 و 60 بوته در مترمربع به ترتیب 459، 504 و 673 کیلوگرم در هکتار بود. مصرف تمامی منابع کودی میزان عملکرد بذر را کاهش داد. با این وجود به‌دلیل افزایش نسبی درصد موسیلاژ، میزان عملکرد موسیلاژ در تیمار مصرف هم‌زمان 40 کیلوگرم کود شیمیایی + 20 تن در هکتار کود گاوی حدود 15 درصد بیش‌تر از تیمار عدم مصرف کود بود. با توجه به اینکه صفات مربوط به عملکرد و اجزاء عملکرد اسفرزه از مصرف منابع کودی اثر نپذیرفتند، می توان بیان داشت که نیاز غذایی اسفرزه پایین است. بنابراین، به نظر می رسد مصرف منابع کودی در زراعت قبلی در طی تناوب و فراهمی باقی مانده کودهای آلی برای اسفرزه می تواند به‌عنوان راهکار پایدار برای تامین نیاز غذایی این گیاه مدنظرقرار داده شود. اگرچه خاک محل انجام آزمایش از نظر عناصر غذایی غنی نبود، با توجه به زیست توده کم این گیاه احتمالا سطوح کودی مورد استفاده در این آزمایش، بیش از نیاز غذایی اسفرزه بوده است.

    کلیدواژگان: تعداد سنبله، فاکتور تورم، کشاورزی پایدار، وزن هزار دانه
  • رحمان عرفانی*، همت الله پیردشتی، رحمت عباسی، محمد زمان نوری صفحات 1151-1168

    با توجه به نوپا بودن کشت ارگانیک برنج در استان مازندران و وجود پتانسیل های فراوان جهت‌گذار از کشاورزی متداول به کشاورزی ارگانیک، پژوهش حاضر به‌منظور ارزیابی ویژگی های کمی و کیفی برنج (Oryza sativa L.) در سامانه های مختلف زراعی متداول، کم نهاده و ارگانیک طی سال‎های 1394 و 1395 در سه منطقه مختلف استان مازندران (شهرستان‎ بابل، فریدونکنار و آمل) اجرا شد. برای سامانه های زراعی ارگانیک، کم‌نهاده و متداول به‌ترتیب، سه‎، چهار و شش مزرعه در این شهرها انتخاب شدند. مزارع انتخابی حداقل طی سه سال گذشته از همان سامانه زراعی مشابه استفاده کرده بودند. در سامانه زراعی ارگانیک، از کود مرغی و کودهای زیستی شامل: ازتوباکتر و بارور2 و جهت مبارزه با آفات و بیماری از زنبور تریکوگراما، فرمون های جنسی، قارچ کش ها و حشره کش های زیستی استفاده شد. در سامانه زراعی کم‌نهاده، نهاده های خارجی تولید، مانند کودهای شیمیایی و آفت‌کش ها در مقایسه با کشت متداول به حداقل رسانده شد. نتایج نشان داد که در دو منطقه بابل و آمل، سامانه زراعی متداول و کم نهاده عملکرد دانه بیش‌تری در مقایسه با ارگانیک داشتند. در بین سه منطقه نیز بالاترین عملکرد دانه (33/4978 کیلوگرم در هکتار) و عملکرد زیستی (33/8532 کیلوگرم در هکتار) گیاه در منطقه فریدونکنار و در سامانه کم‏نهاده به دست آمد. این مقدار عملکرد به‏ترتیب 73/4 و 80/2 درصد و 90/29 و 12/29 درصد از دو سامانه متداول و ارگانیک بیش‌تر بود. از نظر صفات کیفی نیز علی‌رغم درصد بالاتر پروتئین دانه در سال‌های 1394 و 1395 به ترتیب (27/6 و 01/4 درصد) در کشت متداول، بیش‌ترین راندمان تبدیل (05/68 و 05/69 درصد) و برنج کامل (70/64 درصد)، طول دانه پس از پخت (46/13 میلی‌متر)، کم‌ترین درصد پوسته نیز در سال های 1394 و 95 به ترتیب (47/22 و 86/21 درصد)، سبوس (47/9 و 08/9 درصد) و برنج خرده (00/4 و 14/2 درصد) در کشت ارگانیک حاصل شد. بنابراین کشت کم‌نهاده از نظر کمیت تولید و مصرف کم‌تر نهاده‏های شیمیایی، سامانه زراعی مناسب‏تری شناخته شد، ولی از نظر کیفی و به‌ویژه راندمان تبدیل، کشت ارگانیک بهتر از دو سامانه زراعی دیگر بود. با این‏حال در شرایط فعلی و با در نظر گرفتن عملکرد دانه و نیز کیفیت محصول به‏دست آمده می‏توان سامانه زراعی کم‏نهاده را به‏کشاورزان توصیه نمود.

    کلیدواژگان: آمیلوز، راندمان تبدیل، کود زیستی، کود شیمیایی
  • نگین محاویه اسعدی، احسان بیژن زاده*، علی بهپوری صفحات 1169-1182

    به‌منظور بررسی اثر تنش کم‌آبی انتهای فصل بر عملکرد و برخی شاخص های رقابتی در کشت مخلوط تاخیری جو با نخود آزمایشی به صورت اسپلیت پلات در قالب طرح پایه بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی داراب، دانشگاه شیراز در سال زراعی 97-1396 اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل تنش کم‌آبی در دو سطح (آبیاری مطلوب و قطع آبیاری در مرحله شیری شدن دانه جو) به‌عنوان عامل اصلی و ترکیب های مختلف کشت مخلوط تاخیری با هشت سطح شامل: کشت خالص جو در آذر و دی ماه، کشت خالص نخود در آذرماه و دی ماه، کشت مخلوط جو + نخود در آذرماه ، کشت مخلوط جو + نخود در دی ماه، کشت مخلوط جو در آذرماه + نخود در دی ماه و کشت مخلوط جو در دی ماه + نخود در آذرماه به‌روش سری جایگزینی با نسبت 1 به 1 به‌صورت ردیفی به‌عنوان عامل فرعی بودند. نتایج نشان داد که تنش کم‌آبی انتهای فصل بر شاخص های نسبت برابری زمین کل، نسبت رقابتی و عملکرد نخود اثر معنی داری گذاشت. بیش‌ترین و کم‌ترین درصد کاهش عملکرد دانه نخود با 80 و 1/16 درصد در تک کشتی های نخود دی و نخود آذرماه به دست آمد. تنش کم‌آبی باعث افزایش 58 و 25 درصدی نسبت برابری زمین نخود و کل نسبت به شرایط آبیاری مطلوب گردید. در شرایط آبیاری مطلوب و تنش آبی گیاه جو جزء غالب و نخود جزء مغلوب بودند. هم‌چنین در شرایط تنش کم‌آبی کشت مخلوط جو در آذر + نخود در دی ماه با نسبت رقابتی 68/0 کم‌ترین میزان نسبت رقابتی را نسبت به سایر تیمارهای نخود داشت به‌گونه ای که نخود دی ماه می تواند برای کشت به عنوان گیاه دوم همراه جو آذرماه مناسب باشد. در این آزمایش غالبیت گیاه جو در تمامی الگوهای کشت مخلوط بیش‌تر از غالبیت نخود بود. شاخص بهره وری سیستم در تمامی تیمارهای کشت مخلوط مثبت بود. به‌طور کلی، کشت مخلوط جو درآذر + نخود در دی ماه در شرایط تنش کم‌آبی به دلیل داشتن بالاترین نسبت برابری زمین نخود و کل و هم‌چنین داشتن پایین ترین نسبت رقابتی نسبت به سایر تیمارها می تواند برای کشت در منطقه داراب توصیه گردد.

    کلیدواژگان: شاخص بهره وری، عملکرد دانه، نسبت برابری زمین، نسبت رقابتی
|
  • A Mohammadzade, K Bazargan, M. N Navidi Pages 775-805
    Introduction

    Over the last two decades, Urmia Lake, the second largest hypersaline lake by area in the world, has been largely desiccated and its water volume and surface area have declined by 80%. Generally, this process is attributed to a combination of factors including climate change, water overuse for agriculture within the lake’s watershed, and mismanagement of water resources. One of the widely suggested solutions in restoration program of Urmia lake for sustainable use of land and water resources is the modification of cropping pattern within the lake’s watershed. Land suitability analysis helps planners and policy makers in the agriculture sector in deciding on the presence or absence of a specific plant in the optimal cropping pattern. The present study analyzed the cropping pattern and evaluated land suitability for major field and horticultural crops in the Urmia lake basin.

    Material and Methods

    All required data were obtained from the Ministry of Agriculture - Jihad. Weighted goal programming (WGP) model was applied to optimization of cropping pattern with considering three goals including maximizing net return (NR), maximizing economic water productivity (EWP) and minimizing water consumption (WC). GAMS software were used to solve the optimization model. Land suitability evaluation was done using Parametric Method for 22 field crops including wheat, barley, grain maize, bean, soybean, sunflower, canola, safflower, alfalfa, forage sorghum, potato, carrot, cotton, sugar beet, garlic, tobacco, tomato, onion, watermelon, saffron and cucumber and 12 horticultural crops including almond, apricot, peach, nectarine, sour cherry, sweet cherry, plum, apple, pear, grape, walnut and pistachio.     

    Results and Discussion

    The results revealed that during the past 10 years (from 3-years average of 2004-2006 to 2014-2016), cultivated area of irrigated field crops in the study area had declined in contrast to increasing trend of cultivated area for irrigated horticultural crops. Comparison of field crops for this period shows that area of wheat (from 151000 to 110000 ha), alfalfa (from 97000 to 82000 ha), sainfoin (from 15000 to 5000 ha) and onion (from 9800 to 4800 ha) had reduced while the corn silage (from 1354 to 5000 ha) and tomato (from 7382 to 8781 ha) cultivated area had increased in that period. Comparatively, the area of apple (from 62000 to 69000 ha), apricot (from 5800 to 7300 ha), plum (from 840 to 3000 ha) and peach (from 3523 to 5667 ha) had increased between two-time interval (from 3-years average of 2004-2006 to 2014-2016) in contrast to decrement of grape (from 38000 to 34000 ha) cultivated area. Results of land suitability evaluation showed that among the studied field crops, the highest suitable order area (including S1, S2 and S3 classes) were related to wheat and barley by more than 375000 ha followed by canola and alfalfa with more than 350000 ha, sunflower with more than 340000 ha, grain maize with more than 330000 ha and potato, onion and tomato with 330000 ha. Among the horticultural crops, the highest area of suitable order was related to sweet cherry, sour cherry, apricot and apple with more than 350000 ha followed by walnut with more than 340000 ha and peach by about 330000 ha. Results of cropping pattern optimization showed that total water consumption about 378 MCM (11.7%) reduced compared to current cropping pattern however, total net return and economic water productivity increased about 27.1% and 43.9%, respectively. Crops characterized with relatively higher water requirements and lower economic benefits (viz. apricot, cotton, plum, safflower, and etc.) eliminated from cropping pattern. By contrast, area under crops such as saffron, pistachio, sorghum, sweet cherry, garlic and cucumber crops recommended to optimal cropping pattern mainly because of relatively lower water consumption and higher economic benefits.

    Conclusion

    In the present study, geographical distribution of suitable areas and main limiting factors for cultivation of each crop was determined. Generally, in the optimal cropping patterns, total water consumption decreased against an increase in net return and economic water productivity.

    Keywords: Crop production limiting factors, Goal programming, Water productivity
  • mahbobe hojjati, Hamidreza Asghari*, Ahmad Akhyani Pages 807-825
    Introduction

    Food security in parallel with the preservation of environment and natural resources, has become a critical issue in the world. Wheat as the main food for human has allocated the high cultivation area each year in the world and in Iran as well. Agricultural systems due to the consumption of fossil fuels and chemical output has introduced as the biggest consumers of energy and natural resources, also it has contributed serious role in bio environment problems (Roy et al., 2005). The environment seeks a system to provide the necessities of current generation,   as well as prevention of resources s for the next generation.  To study the positive and negative effects of cropping systems, the researchers have introduced multiple methods to study bio environment effects. In this regard, one of the best method is the life cycle assessment (LCA). Management method plays critical role in bio environment effects of cropping systems. LCA study of wheat frequency has conducted in Iran and the world. This study compares two conventional and progressive cropping management systems of winter wheat in Mayamey farms in Shahrood city using the life cycle assessment method.

    Materials and Methods

    Life cycle assessment (LCA) was conducted using data of winter wheat fields in Mayamey, (Shahrood city) with two conventional and progressive management methods.  LCA includes four steps  (purpose definition, study practice area, assessment the effect of life cycle ,results integration and interpretation). At the first step,  the functional unit of one ton was determined,  then data was classified, normalized and weighted, finally the indices of global warming, eutrophication of agro ecology,  discharge potential for possible recyclable resources , poisoning and land use were analyzed .

    Results and Discussion

    The ecology index resulted from LCA method in progressive management is higher than conventional management.  The emission rate of effective greenhouse gases for global heating potential index in the studied cropping systems is 461.98, 309.48 units equal to CO2 kg for the conventional and progressive management of wheat fields respectively. Potential of acidification index in agroecosystems with different conventional and progressive managements are 4.43 and 3.13 units equal to SO2 kg per functional unit. Results shown that the bioenvironment effects of  eutrophication potential in  dry systems in winter wheat production was 33.35 in conventional agroecosystem and 23.75 for progressive agroecosystem per NOx kg dissemination . Results of discharge potential for possible recyclable resources shown the highest gas use is 2.54 m3.ha-1 in conventional agroecosystem and 1.53 m3.ha-1 in progressive agroecosystem respectively, while other non-renewable sources such as rock phosphate and potash were 6.75 and 3.39 in conventional afro ecology respectively and this amount was 5.25 for phosphate and 2.43 for potash in progressive agroecosystem. The study indicated that in conventional managed farm the poisoning effects of heavy metals cadmium for human and dry agroecosystem were 0.00033 and 1.40200, respectively, where it was 0.00030 and 1.28501 in agroecosystem for progressive management. The occupied land for each ton of wheat was computed as 1840 for progressive management and 1493.3 m3 for conventional management.

    Conclusion

    Results of LCA shown that phosphate resources depletion  for discharge potential index of renewable resources and eutrophication of dry agroecosystem has more bioenvironment effects than other  indices, also the results of both conventional and progressive management of winter wheat agroecosystem shown that  the bio environment effects of progressive management has been more than the conventional management, while it is shown higher yield and the higher use of inputs don't mean higher yield necessarily. Results may be important for farmers and agriculture managers in the region in case of a sustainable management procedure.

    Keywords: Environmental index, Eutrophication, Resource depletion
  • Setareh Foroghian, Mahmood Ramrodi*, Mohammad Reza Asgharipour, Ahmad Ghanbari, Barat Ali Fakheri Pages 827-844
    Introduction

    The importance of potato (Solanum tuberosum L.) is due to its high energy content. Potato is the world's fourth most important crop after wheat, rice and maize and plays a crucial role in human diet because of its high content of protein, essential amino acids, vitamins and minerals. Potato cultivars are cultivated in different climatic conditions. A suitable cultivar should be compatible with the region and have an acceptable yield. As to growth period length, potato cultivars are divided into early, intermediate and late maturing cultivars. Agria and Fontane cultivars with the highest cultivation area in Khorasan-Razavi province are considered as the main cultivars used in chips production. Sen et al., (2014) found that leaf area index increases 47 days after emergence. In addition to leaf area, the durability of the leaves and their arrangement on the stem affects potato final tuber yield. It has been reported that there is a correlation between leaf area durability and tuber yield. Ahmed et al. (2000) stated that tuber formation occurs in the early stages of growth about three weeks after tuber planting. Considering the lack of sufficient research on potato growth response to climatic conditions and given the importance of high-quality potato production the current study was aimed to evaluate the effect of climate conditions on Agria and Fontane potato cultivars with respect to growth indices under climatic conditions of Jolgeh-Rokh and Fariman regions.

    Materials and Methods

    This experiment was conducted to evaluate growth and physiological indices of Agria and Fontane cultivars grown in Jolgeh-Rokh and Fariman regions during 2005-2006. First, soil samples were collected to determine soil physicochemical characteristics. The experiment was a randomized complete block design arranged in factorial. The treatments consisted of two different regions (Jolgeh-Rokh (Razaghi and Khazaee fields) and Fariman (Mahdavi and Shariati fields)) and two potato cultivars (Agria and Fontane). The data were collected by random sampling method. For analyzing farm management, information on all agronomic practices such as land preparation, seeding, irrigation, fertilization, chemical pesticides, required work force, etc. were collected through interviews and questionnaire. During the growing season, every three weeks, three plants were harvested from each field and plant height, leaf area, shoot dry weight and tubers fresh and dry weight were determined. Crop growth rate and relative growth rate were calculated. The data were analyzed using SAS 9.1.

    Results and Discussion

    From the results the Fontane cultivar produced more tubers (40%) than Agria cultivar. The maximum and minimum tuber yields were obtained from Khazaee and Shariati, respectively. 135 days after emergence, the highest plants were related to Fontane cultivar. Furthermore, the highest plants were observed in Khazaee filed. In this regard, it has been reported that plant height is more affected by genetic background and is less affected by the nutritional conditions. The highest leaf area index was related to Fontane cultivar. The maximum leaf area index values were obtained from Khazaee and Mahdavi fields. Leaf area index reached to its maximum 90 days after planting and then started to decrease due to canopy closure, shading, leaf senescence and abscission. Moreover, leaf dry weight linearly increased and reached to its maximum 90 days after planting and the started to decrease. The maximum leaf dry matter accumulation was related to Fontane cultivar. Moorby (2005) stated that tuber growth is the main factor controlling photosynthesis in potato, and reported that any change in tuber growth rate changes dry matter production and accumulation. The maximum and minimum crop growth rate values (90 days after emergence) were observed in Fontane and Agria cultivars, respectively.

    Conclusion

    Considering the importance of potato production in Iran, identification and releasing high yielding and compatible potato varieties is necessary. Overall, the results showed that Fontane cultivar was better than Agria in terms of total yield, crop growth rate, tuber weight and tuber growth rate when grown in Jolgeh-Rokh region. Therefore, Fontane is recommended for this region. In addition, the maximum dry matter percentage, as an important trait for industries, was related to Jolgeh-Rokh region.

    Keywords: Tuber growth rate, Crop growth rate, Leaf area index, Tuber yield
  • marjan saeidi nezhad*, Mohammad Ali Behdani, Mohammad Hassan Sayyari Zahan, Sohrab Mahmoodi Pages 845-857
    Introduction

    Oil seeds had an important role in supplying food, heat and pharmaceutical needs. Today oil seeds are considered as the strategic agricultural products in the world.  Providing of essential elements for crops, especially micro-nutrients play an important role in increasing the quality of produced food and improving community health. Sulfur is one of the essential elements required for plants, which has been underestimated in recent years. In oil seeds, sulfur plays an important role in seeds quality and growth. These plants usually need more sulfur for suitable growth and higher yield. Synthesis of some essential proteins and vitamins in crops has been faced difficulty due to sulfur deficiency. The addition of organic matter with sulfur in soils with high acidity is an appropriate option for reducing acidity and dissolving the required elements of crops.

    Materials and Methods

    The limiting factors in crop production are high soil pH and its effect on availability of nutrients and also organic matter shortages. This research was conducted at Kerman Agricultural and Natural Resources Research and Education Center to determine the effect of sulfur and cattle manure on quantitative and qualitative characteristics of sesame varieties (Sesamum indicum L.) in a factorial experiment with completely randomized block design with 3 replications in 2016. The treatments consisted of powdered sulfur at four levels (0, 2, 4 and 8 t.ha-1), Cow manure at two levels (0 and 20 t.ha-1) and included two Jiroft-13 and Jiroft local varieties. After soil preparation the cultivars were planted on the rows with 50 cm distance. Grain yield, Harvest index, Oil and Protein Content, phosphorus and leaf sulfur content of sesame varieties were measured at the end of the growing season.

    Results and Discussion

    The results indicated that the highest level of sulfur (8 t.ha-1) except for harvest index caused a significant increase in the investigated traits compared to the control treatment. The interactions of Cattle manure and sulfur were significant on some traits and the highest grain yield belonged to the Jiroft-13 cultivar in the highest level of sulfur and Cattle manure. The Jiroft-13 cultivar had the highest grain oil and protein content and harvest index as compared to Jiroft local variety. Effects of sulfur and Cattle manure treatments on grain oil and protein were significant and the highest amount was observed in combined application of sulfur and manure. Application of sulfur increased the concentration of this element in sesame leaves and also due to local reduction of soil acidity, it had a significant effect on increasing phosphorus uptake. The results indicate that the integrated use of sulfur and cattle manure as an ecological solution in order to increase growth and quantitative and qualitative production of oil crops, especially in alkaline soils could be considered.

    Conclusion

    In general, the results of this study indicate that sulfur application had a significant effect on the quantitative and qualitative characteristics of sesame varieties and soil improvement. Application of cattle manure improved physical and chemical properties of soil, resulted yield increase and provided the sulfur oxidation conditions. In alkaline soils, animal fertilizers can be used to release phosphorus and fixed micronutrients. Considering the positive effect of sulfur on soil pH reduction and increasing accessibility to phosphorus and micronutrients, consumption of this substance with animal fertilizers, will make each one more effective. Large amounts of sulfur are produced in the country's oil and gas industries which can play an important role in increasing the quality of oilseed crops. According to the experimental conditions and the obtained results in the absence of cow manure, using 8 t.ha-1 of sulfur is recommended. However, under application of 20 t.ha-1 of cow manure, while using lower levels of sulfur, favorable results can be obtained.  Jiroft-13 had a higher yield than local variety and is recommended for Kerman climatic conditions.

    Keywords: Oil seed, Fertilizer, Soil acidity, Soil improvement
  • Vahid Karimi, Reza Sadrabadi Haghighi*, Amir Behzad Bazregar, Mohsen Dargahi Pages 859-876
    Introduction

    Energy flow is one of the most important issues in agroecology. The amount of energy that is consumed in different agroecosystems not only depends on the type of crop but also on the material and methods that is used in its production. Potato plants are one of the most important crops that is produced in Torbat Heidarieh region, Khorasan Razavi Province of Iran. Different irrigation methods influence the energy consumption and production. Thus, the aim of this study is to compare energy efficiency of potato with different irrigation methods.

    Material and Methods

    In order to evaluate and compare the efficiency of energy consumption in potato production based furrow,  sprinkle and drip irrigation methods, a study was carried out at 11 fields in the Jolgeh Rokh Torbat Heidarieh region in 2013- 2014 . The comparison was performed using a completel randomized, unbalanced design. In which the type of irrigation system was considered as the treatment and fields that were matched to each irrigation system as a replication. The studied traits included the amount of input and output energy, the equivalent energy of all inputs, and energy use efficiency, net energy, energy production and specific energy.                                                                                                                                         

    Result and Discussion

    The largest amount of energy consumed by the human labor was due to furrow irrigation. The highest average of fossil fuel consumption was due to furrow irrigation method followed by sprinkle and drip irrigation. The amount of electricity consumed in the drip irrigation method had the highest amount compared to the other two methods. The most energy consumed by nitrogen fertilizers was related to furrow irrigation method, and the methods of irrigation of droplets and sprinklers in this regard were ranked in the following order, respectively. The amount of energy consumed by phosphorus fertilizers in irrigation was the least amount of droplets. This amount was in sprinkler irrigation and furrow irrigation respectively, although there was no significant difference between the two methods. The energy of using potassium fertilizers in the highest irrigation system was similar to the other irrigation systems. The energy consumption of herbicides was highest in drip methods and furrow irrigation was in the next category. Energy consumption of machinery was highest in sprinkler irrigation method. In the recent method, energy consumption of machinery was about half of the energy consumption of the total inputs. Indirect energy consumption for drip irrigation system was 6868 MJ.ha-1 and in sprinkle irrigation 2756 MJ.ha-1. Energy produced by seed was highest in drip irrigation method and the lowest in sprinkle irrigation. The total amount of input and output energy in sprinkler irrigation method was the highest (106674.24 and 162000 MJ.ha-1), followed by drip irrigation (97807.82 and 151000 MJ.ha-1) and furrow irrigation (92539.61 and 139000 MJ.ha-1) were placed in the following categories. The energy use efficiency of the drip irrigation method 1.6 was more than other irrigation methods. Production energy in terms of amount of drip and furrow irrigation was the highest 0.44 and in sprinkle irrigation 0.41. Net energy was the highest in sprinkler irrigation (53392.18 MJ.ha-1) and the lowest in furrow irrigation (46660.38 MJ.ha-1). Production energy was highest in drip and furrow irrigation (0.44 and 0.43) and lowest in sprinkle irrigation (0.41). The specific energy in furrow irrigation (2.36) was higher than the other methods and in the drip irrigation with the lowest (2.32).                                                                               

    Conclusion

    According to the results of the present research, in spite of higher yield of potatoes under sprinkle and drip irrigation systems, there were not significant differences among the energy indices; energy efficiency, energy productivity, and special energy; of three systems. This was due to more total input energy in the sprinkle and drip systems. Because the machinery and installations energy input in furrow irrigation system were lower than two other systems.

    Keywords: Drip irrigation, Furrow irrigation, Indirect energy, Special energy, Sprinkle irrigation
  • Ali Izanloo, Mohammad Zabet, Seyyed Hamid Reza Ramazani*, Alieh Jami Pages 877-892
    Introduction

    Drought stress is one of the abiotic factors that restricts crop growth and performance in most regions of the world. It causes changes in the growth of medicinal plants regarding the quantity and quality of their active ingredients. Fennel belongs to Apiaceae family that is growing in most parts of Iran. Essential oil that obtained from its seeds used in various industries of pharmaceutical, food, and cosmetics. Wide germplasm resources, genetic diversity among species, low water requirement and drought resistance have been factors for increasing importance of this plant. Despite of tendency to use and produce natural products, and importance of medical application of fennel, few studies have been existed and resulted in using local mass for cultivation in Iran. Studies suggested that for yield improvement, selection should be emphasis on plant height, primary branches, total plant branches and the number of effective umbrella in plant. The purpose of this research is to evaluated the morpho-phenological and quantities characteristics of different ecotypes of fennel and selection criteria for resistance and compatibility under water stress.

    Materials and Methods

    This experiment was conducted in a randomized complete block design with three replications at two locations of normal and end-of-season drought stress at the agricultural research farm of University of Birjand during 2014-2015 growing season. Ecotypes contained: Birjand, Mashhad, Nishabur, Gonabad, Bojnoord, Ilam and a Roman cultivar. Drought stress was treated before flowering by evaporation pan (Type A). Traits such as number of days to 50% flowering, days to 50% maturity, plant height, height of the main umbrella, the number of main branches per plants, the number of umbrellas, effective number of umbrella per plants, the number of seeds per main umbrella, the number of umbelets in main umbrella, Internodal length, internodes number and grain yield were measured. Analysis of variance and drawing By-Plot was carried out with GenStat 12 software. Cluster analysis and Pearson correlation coefficient analysis was performed using SPSS software.

    Results and Discussion

    Analysis of variance showed that the genotypes were significantly different for all traits except for the number of branches and the number of umbrella per plants in 1% probability levels. This result indicates that there is genetic variation in these genotypes for evaluated traits in normal and drought conditions. Correlation coefficient analysis showed a significant correlation between investigated traits under both normal and stress conditions. Result of cluster analysis was similar under both normal and stress condition and investigated ecotypes of fennel were divided to two distinct groups. Under normal condition, the highest seed yield was related to Birjand ecotype. Under drought stress condition, however, the highest seed yield corresponded to Mashhad, Nishabour, Khousf and Bojnord ecotypes while Romi and Ilam ecotypes where located in middle class for seed yield trait and lowest seed yield was related to Gonabad ecotype. Based on bi-plot analysis of genotype×traits, under normal conditions ecotypes such as Ilam, Gonabad and Khoosf had the highest value in plant height, internode length, days to maturity and the main branches. Under stress conditions, ecotypes such as Bojnoord, Mashhad, Nishabur and Roman had the best grain yield. Ilam and Khoosf showed moderate yield.

    Conclusion

    There was a significant difference between yields of different genotype under both normal and stress conditions that is related to the number of fertilized umbels and the number of umbels per plant. Under drought stress conditions genotypes such as Mashhad, Nishabur, Khosf and Bojnoord had the highest performance and belong in one class, while Ilam and Roman genotypes were in middle classes and Gonabad genotype stay on in lowest yield. The number of umbels per plant, the number of seeds per plant and umbels can be as effective traits on grain yield and can be the best criteria for selection in breeding programs.

    Keywords: Bi-plot analysis, Cluster analysis, Correlation Coefficient analysis, Drought stress, Genotype
  • A. Taherinezhad, M.E. Ghobadi*, S. Jalali Honarmand, H. Heidari Pages 893-908
    Introduction

    Nitrogen is a vital and important element for the plant and is available by chemical or biological process. The contribution of nitrogen fertilizer to performance improvement in various studies has been reported to be between 30-50%. Koocheki et al. (2017) reported that the levels of nitrogen fertilizers used in experiments for wheat in the range of 20-250 kg.ha-1 increased wheat yield by 2477 kg.ha-1 compared to control treatment. Biodegradable fertilizers (especially Azotobacter) has been reported positive because they have great potential to improve the nutrition of plants and replace chemical fertilizers, and can minimize or completely eliminate the use of chemical fertilizers and reduce environmental hazards, improve soil structure in cereal, dissolve phosphate and increase growth via absorption of mineral elements. Azotobacter, one of the most reputed free-living bacteria that stabilizes nitrogen in the air, which by using different mechanisms, increases the production of auxin hormone and the development of the plant's root system (increasing root area with more growth), and ultimately helps increase the yield of crops and orchards. The amount of nitrogen consolidated by 20 to 40 kg.ha-1 per year is estimated for cereals such as wheat, corn, sorghum, millet and rice, with a yield increase of 7-12% and a maximum of 39% in these plants.

    Materials and Methods

    This experiment was conducted on irrigated barley (Hordeum vulgar v. Bahman) in a farm in the Songhor town, Kermanshah Province, as factorial based on completely randomized block design (CRBD) with three replications during 2014-2015. Factors including Azotobacter chroococcum (0, 100 and 200 g.ha-1) and nitrogen fertilizer from urea source (0, 50, 100, 150 and 200 kg.ha-1). In this test were studied LAI, number of tillers, shoot dry weight, hectoliter weight, protein content, biological yield, grain yield, harvest index, number of spikes.m-2, number of seeds per plant and thousand-seed weight traits. Sowing date was 19 November, 2014. Azotobacters used as inoculate with seed treatment and urea fertilizer at planting time just one-third and two-thirds were stem elongation.

    Results and Discussion

    Analysis of variance showed that the effects of azotobacter and nitrogen as well as interactions between them were significant on all traits. The maximum amount LAI, tillers, shoot dry weight, hectoliter weight, protein content (12.5%), biological yield, harvest index, number of spikes, number of grains per spike, thousand seed weight and grain yield (871 g m-2) were obtained in treated with 200 g.ha-1Azotobacter and 200 kg.ha-1 N With the increase the amount of inputs also increased attribute values. Considering the cost of the inputs and amount of grain yield and protein, the consumption of 100 g.ha-1Azotobacter and 100 kg.ha-1 N about 834 g.m-2 and 26%, respectively, had the most economic output and did not significantly different with maximum consumption of them. Generally, the results showed that the effect of industrial nitrogen on all traits was more than Azotobacter, but optimal use of biological and chemical fertilizers combined treatment with low doses (100 g inoculated with 100 kg.ha-1 N), also had the significant and positive effect on morphological traits and yield. So it may be partly replaced urea fertilizer consumption with Azotobacter.

    Conclusion

    The results of this experiment showed that the highest grain yield (871 g.m-2) was obtained from the combined application of 200 g.ha-1 biomass with 200 kg.ha-1 N. In general, with increasing amount of nitrogen from type of urea, the grain yield was between 20 and 71% and the grain protein content was between 20 and 32%, but with the increase of azotobacter (alone), the grain yield increased between 17 and 42%, and the grain protein was between 5 and 10 Percentage.

    Keywords: Leaf area, Peduncle, Seed protein, Seeds number per spike
  • F. Masoumkhani, L. Abolhassani*, S. Khorramdel, S.A. Mohaddes Hosseini Pages 909-924
    Introduction

    Life cycle assessment (LCA) is a common tool for environmentally assessing various agricultural systems based on type and quantity of input consumption and emissions generated during the production. LCA is a method assessing the environmental performance of a given production. The method has been recently developed, providing some detailed information on how to mitigate environmental impacts as well as how to improve sustainability of existing agricultural systems. The aim of this study was to compare environmental impacts of four major crops of wheat, barley, seed water melon and alfalfa in Belherat Rural District of Neyshabur.

    Materials and Methods

    Using the LCA, four steps including goal definition and scoping, inventory analysis, life cycle impact assessment and integration and interpretation were taken. The system boundary contains production processes, chemical fertilizers, manure, herbicides, pesticides, irrigation (electricity), seed, fuel and other inputs. Functional unit was equivalent to one ton of economic yield, and all inputs, pollutants and average of economic yields were quantified based on one ton of economic yield. Global warming, acidification and aquatic and terrestrial eutrophication were considered as three important impact categories. The coefficient factors (CF) and weighting factors were used to calculate the environmental index (Ecox). A higher Ecox score represents a higher environmental impact.

    Results and Discussion

    Average economic yields of wheat, barley, seed water melon and alfalfa in Belherat Rural District of Neyshabur were 2.9, 3.1, 0.6 and 5.2 t.ha-1, respectively. The results showed that the global warming potential was a high environmental impact for all four crops including wheat (with 869.4 kg CO2-equiv. per one tonne economical yield), barley (with 694.3kg CO2-equiv. per one tonne economical yield), seed watermelon (with 4947.1 kg CO2-equiv. per one tonne economical yield) and alfalfa (with 2678.9 kg CO2-equiv. per one tonne economical yield), and the aquatic eutrophication potential was the lowest environmental impact such as wheat (with 3.08 kg PO4-equiv. per one tonne economical yield), barley (with 2.4 kg PO4-equiv. per one tonne economical yield), seed watermelon (with 11.1 kg PO4-equiv. per one tonne economical yield) and alfalfa (with 3.3 kg PO4-equiv. per one tonne economical yield), respectively. Among the three emissions of CO2, CH4 and N2O generating the global warming potential, the CO2 had the highest proportion. Fossil fuels and nitrogen-based fertilizers are the main sources of the CO2 emission. Among the four crops, seed water melon generated the highest amount of CO2 – almost five times more than other crops- due to the high use of chemical fertilizers. In general, between these four crops, seed watermelon (Ecox 1.14 per tonne of economical yield) and barley (Ecox 0.07 per tonne of economical yield) were created the highest and lowest environmental impacts, respectively. In producing seed watermelon, acidification potential – with 0.58 ECOX for one tonne of economic yield- was found as the highest environmental impact. This environmental impact of seed watermelon was seven times more than wheat and barely a long with about two times more than alfalfa. Among the three emissions of SO2, NH3 and NOX associated with creating acidification potential, NH3 comprised the largest proportion followed by SO2. Nitrogen- based fertilizers were found the major source of NH3 and SO2 emissions. The high environmental impact of seed watermelon is due to its low economic yield that does not cover its input consumption.

    Conclusion

    Considering the high contribution of the global warming potential to environmental impacts for these production systems in Belherat Rural District, it is recommended for the study area to manage the use of chemical fertilizers. It is also suggested that effective extension approaches such as conservation agriculture by reducing the consumption of fossil fuels, sustainable nutrition strategies aimed at replacing organic fertilizers with chemical fertilizers are provided to farmers to justify the harmful effects of pollutants on the environment.

    Keywords: Acidification, Environmental indicator, Eutrophication, Global warming, Sustainability
  • Soroor Khorramdel*, Alireza Koocheki, Mehdi Nassiri Mahallati, Abdollah Mollafilabi Pages 925-939
    Introduction

    Life Cycle Assessment (LCA) is an appropriate technique for evaluating the potential effect of agriculture through assesses of material and energy flow throughout a product's life cycle that take measures for improving environmental performance and to make modifications to a crop system. Life cycle assessment (LCA) is a methodology for assessing the environmental impacts associated with a product, process or activity, by identifying, quantifying and evaluating the resources consumed, and all emissions and wastes released into the environment. Due to enhancing utilization of synthetic and chemical inputs in agriculture fields and its consequent environmental impacts, LCA seems to be an appropriate technique to quantify. This study examined the environmental impacts for corn production under Mashhad climatic conditions by using LCA methodology. The analysis considered the entire system, which was required to produce one ton of corn grain.

    Materials and Methods

    For this purpose a functional unit was assumed based on ISO 14040 methods. It included the extraction of raw materials (e.g. fossil fuels and minerals), the production and transportation of farming inputs (e.g. fertilizers) and all agricultural operations in the field (e.g. tillage and harvest). In a first step, all emissions and the consumption of resources connected to the different processes were listed in a Life Cycle Inventory (LCI) and related to a common unit, which is one ton of grain. Next a Life Cycle Impact Assessment (LCIA) was done, in which the inventory data were aggregated into indicators for environmental effects, which included resource depletion, land use, climate change (global warming), toxicity (human, terrestrial and aquatic toxicities), acidification and eutrophication (terrestrial and aquatic ecosystems). After normalization and weighting of the indicator values it was possible to calculate summarizing indicators for resource depletion and environmental impacts (EcoX).

    Results and Discussion

    The global warming potential (GWP) is used to express the contribution that gaseous emissions from production systems make to the environmental impact of climate change and global warming. Terrestrial eutrophication is caused by atmospheric deposition of nutrients on natural land agroecoecosystems. Aquatic eutrophication potential is mainly determined by the nitrate leaching and phosphorus. Acidification potential enhances with increased nitrogen fertilizer application and air emissions of SO2, NOx and NH3. EcoX indicated that the highest environmental impacts were observed in acidification (2.59) and climate change (0.61) categories. The study reveals that despite the technological improvements in its manufacture and use during the last years, greater production intensity increases emissions of pollutants (such as N2O, NOx, NH3 and PO4-P) contributing to the greenhouse effect, acidification, and eutrophication. Fertilizers containing heavy metals (including Cd, Zn, Co, Se and Hg) also have a toxic effect.

    Conclusion

    LCA can be undertaken to account for all greenhouse gases (GHGs) emitted for crop production system so that mitigation approaches focus on the primary sources of GHG emissions. Diesel production and consumption used in field operations demonstrated to be the main source of environmental impacts in the different agricultural management techniques for all impact categories, except for eutrophication. Intensive application of chemical fertilizers led to adverse impact on resource uses efficiency into consideration, enhance environmental impact. Therefore, one of the appropriate strategies to mitigate the environmental effect of agricultural production is achieving suitable yield per unit of area by improving resource use efficiency. It seems that management systems based on low input system including organic fertilizers and minimum tillage could be regarded as alternative management strategies to reduce problematic environmental impacts. Rather than chemical fertilizers, organic amendments have been suggested as a method for ‘low input agriculture’ to achieve sustainability in dry land agriculture. The most important goal of any life cycle study is, of course, to improve and optimize the system.

    Acknowledgement

    This research was funded by Vice Chancellor for Research of Ferdowsi University of Mashhad, which is hereby acknowledged.

    Keywords: Environmental impacts, Life cycle impact assessment, Emission, Resource use
  • Hoda Mohammadi, alireza koocheki*, Mehdi Nassiri Mahallati, Mohsen Jahan Pages 941-953
    Introduction

    The conventional agricultural ecosystems (agroecosystems) are the complex systems which in order to produce the higher amount of food, fiber, feed and fuel have been significantly manipulated. Rapid growth of world population and demand for agricultural products resulted in higher pressure on agroecosystems. In recent decades achieving to maximum production was the main goal of conventional agriculture. In order to increase yield on production usually these agroecosystems need to external inputs such as chemical fertilizers and pesticides which have the negative effects on human health and also environment.  Sustainable and healthy agroecosystems are based on profitable farms that use fewer external inputs, integrate animal and plant production where appropriate, maintain a higher biotic diversity, emphasize eco friendly technologies that are appropriate to the scale of production, and efficiently use the renewable forms of energy. For example diversifying the farm with several crops or using appropriate rotation helps to reduce the risk of biotic and abiotic stresses. The complex nature of agroecosystem implies that any evaluation of agroecosystem health must consider the dynamics of multiple components. The current paper presents an applied method to evaluate agroecosystem health using a number of main indicators.

    Materials and Methods

    In order to study the agroecosystem health in four eastern provinces of Iran (i.e. Sistan and Baluchestan, South khorasan, Razavi Khorasan and North Khorasan) during 2002-2011 the current survey was conducted. The required data and information obtained from statistical database and also questionnaires. For each year the total value of agroecosystem health calculated using 29 different indexes. Different indexes calculated based on their scientific definitions. For example property distribution index calculated by dividing the total area of agricultural lands on number of farmer in each city. Because of different nature of selected indexes and also wide range of them, in order to facilitate comparison all of the calculated indexes normalized using the equation (1), in this equation Xnorm is the normalized value of each index, Xmax and Xmin are the highest and lowest value of X, respectively.Equation (1):

    Results and Discussion

    Based on results the highest value of structural health was calculated for Sistan and Baluchestan province and the lowest value was for Razavi KhorasanIt seems that in Sistan and Baluchestan the higher values for some of the indexes such as area under cultivation of forage and perennial crops, appropriate use of agricultural machinery and also plant diversity improved the structural health. The similar results also observed for organizational health. Lower use of pesticides and chemical fertilizers are the main reason for better conditions of organizational health in Sistan and Baluchestan province. The result for functional health was different and the best condition of functional health observed in Razavi Khorasan whereas the worst condition observed in South Khorasan. The higher value of functional health of agroecosystem in Razavi Khorasan province mainly is because of good conditions of soil structure and higher yield of different crops such as forage, vegetables, industrial crops and cereals. Considering the total agroecosystem health the highest value observed in Razavi Khorasan followed by Sistan and Baluchestan, North Khorasan and South Khorasan. Based on our classification total agroecosystem health in South Khorasan province was very poor and in other provinces was poor. The main reasons for the low value of agroecosystem health in all of the studied provinces are: soil compaction, low rainfall, using traditional methods of irrigation, insufficient cultivation of forage and perennial crops and also nitrogen fixing legumes. The fertilizer use efficiency in all of the provinces is low and these conditions could be harmful either for human and environment health.

    Conclusion

    Based on results the total agroecosystem health in South Khorasan province was very poor whereas in other three provinces total agroecosystem health was poor. The main reasons for bad condition of agroecosystem health in these provinces are: soil compaction because of unsuitable use of agricultural machinery, the low amount of precipitations, nitrogen use efficiency and area under cultivation of perennial, forage and nitrogen fixing crops. It seems that solving these problem using different methods such as increasing agrochemical use efficiency, applying good rotation and increasing water use efficiency could improve the total agroecosystem health in the eastern provinces of Iran.

    Acknowledgements

    The authors acknowledge the financial support of the project by Vice President for Research and Technology, Ferdowsi University of Mashhad, Iran.

    Keywords: Agroecology, Functional health, Stability, Structure, Sustainability
  • elmira mohammadvand, Alireza Koocheki*, Mahdi Nassiri Mahallati, Bizhan Yaghoobi Pages 955-974
    Introduction

    Investigating the competitive effects of watergrass (Echinochloa oryzoides) as a new-introduced weed species in rice production of Guilan province is of major importance. Consequences of watergrass–rice competition are influenced by each species proportion and density; although could be greatly affected by relative weed seedling emergence time. Furthermore to analyze crop-weed competition, the variation in plant traits that confer competitive ability should be considered. Total dry matter and leaf area as the basic processes in vegetative growth, and plant height, dry weight, and leaf area index as the indications of the relative size, photosynthetic capacity, and productivity, affect competitive ability. Rice traits were associated with competitiveness against weeds included Initial biomass, crop growth rate, leaf area index, and biomass at tillering. Documenting watergrass and rice differences in growth or structure and plants changes over the course of a growing season contribute to explain the severity of watergrass as a weed in transplanted rice. The objectives of this study were to compare growth characteristics of weed and crop species and investigate growth pattern changes during the growing season.

    Materials and Methods

    During two years of a field study, the effect of watergrass seedling ages at the time of transplanting (10, 20, and 30 day), and planting proportions of watergrass: rice in each hill ( 0:4, 1:3, 2:2, 3:1, and 4:0, (weed: rice)) were examined as a factorial based on randomized complete block design with three replications. Growth characteristics of rice and watergrass under full-season competition evaluated by six and five destructive samples respectively in first and second years of experiment. At each sampling interval, plants were returned to the laboratory, where the height (by recording the highest extended leaf), the number of tillers (by hand counting total number of tillers) the leaf area index (by measuring the leaf area with an automatic area meter (Li-cor ,LI-2500)), and dry weight of leaves, stems and total plant (by drying at 75 C until a constant weight was reached) were determined separately for each weed and rice species. Sampled plots were not sampled at subsequent harvests. Below-ground biomass was not included in the measurements.

    Results and Discussion

    According to the results, tiller number, leaf area index, leaf dry weight, and total dry weight of rice increased with increasing seedling number in plant proportions; while final height did not affect. For watergrass, tiller number and total dry weight were also influenced by plant proportion, and increased as weed ratio at the planting proportion was raised. planting proportion caused no significant effect on final height, maximum leaf area index and leaf dry weight of watergrass, and differences among treatments disappeared over the growing season.At the planting proportion of 1:3 (weed: rice) tiller number of two species was similar in most samples, but was higher for weed than rice at the other mixtures. Maximum leaf area index, leaf maximum dry weight, and total dry weight of watergrass in all planting proportions were higher than rice. Weed seedling ages had significant effects on tiller number, leaf area index, and leaf dry weight of two species, and also total dry weight of watergrass at the first year, but such a effect did not observe in the second year.

    Conclusion

    Totally based on results, it could be stated that watergrass is more competitive than rice; where the relative aggressiveness of component species was significantly higher for rice than weed. this is probably because of more growth compensation ability of weed through rapid growth and high tillering when it germinate later in the growing season, and because of its stronger competitiveness relative to the rice.

    Keywords: Emergence patterns, Planting proportion, Transplanted rice, Weed seedling age
  • L. Jafari, A. Koocheki*, M. Nassiri Mahallati Pages 975-994
    Introduction

    Nitrogen is one of the most important nutrients and plays a major role in crop yield improvement. Currently, under the global pressure to increase grain yield while simultaneously minimizing environmental risks, the nitrogen use efficiency has become a challenging issue. Corn (Zea mays L.) nitrogen use is of continued interest due to agronomic performance and environmental issues. Nitrogen use efficiency (NUE), nitrogen uptake efficiency (NUpE) and nitrogen utilization efficiency (NUtE) are the main indices normally used to investigate the nitrogen efficiency of plants. However, nitrogen harvest index (NHI) and nitrogen partial factor productivity are also issues of importance. The aim of the present study was to evaluate all these indices for corn cultivars released in Iran during the last 40 years to find the trend changes during the course of their release.

    Materials and Methods

    In order to evaluate the trend of changes of nitrogen use efficiency for corn cultivars during the course of their release an experiment was conducted in growing season of 2014- 2015 in the experiment farm of Faculty of Agriculture, Ferdowsi University of Mashhad, Iran. The experiment was based on split plot with complete randomized block design (CRBD). Treatments included eight different levels of nitrogen (nitrogen applied from urea source (46%) N: 0, 100, 200 and 300 kg N ha-1, animal manure: 0, 10, 20 and 30 ton ha-1 corresponding to 0, 100, 200 and 300 kg N ha-1 respectively). Nitrogen fertilizer was allocated to the main plots and six cultivars of corn, (704 and 647 released as very old cultivars, 500 as an old cultivars and 705, 706 and 260 as new ones were allocated to sub plots. Sub plots were 2.25×3 m with three replications.

    Results and Discussion

    Results showed that grain, stover and biological yields, harvest index, nitrogen use efficiency, nitrogen uptake efficiency and nitrogen utilization efficiency were affected significantly by cultivars and fertilizer levels. Maximum and minimum stover yield was obtained with 704 (very old hybrid) and 260 (new hybrid), respectively. In contrast with these results, showed that the new cultivars have significantly higher yield than old corn cultivars. Although corn cultivars had significant effects on nitrogen harvest index, this was not affected by fertilizer levels and types. With increasing in nitrogen and manure fertilizer levels, grain and biological yields increased significantly. Although in most fertilizer levels maximum grain yields were observed in the 704 cultivar, but with increase in nitrogen amount from 0 to 300 kg, the most grain yield increases were obtained 117 and 103% in the 500 and 705 cultivars, respectively. On the other hand, in compared to manure fertilizer, nitrogen increased almost yield traits, so that, with exception of 500 and 647 cultivars, in other cultivars manure fertilizer decreased nitrogen use efficiency in compared to equal nitrogen fertilizer significantly. Maximum and minimum nitrogen use efficiency and nitrogen harvest index were obtained with 260 and 704 cultivars. However, two mentioned cultivars showed significant differences, while other cultivars had no significant differences. When different levels of manure fertilizer were applied, statistically similar effects were obtained on corn yield and nitrogen efficiency indices, as compared to equal levels of nitrogen fertilizer. With evaluation of different corn hybrids and nitrogen fertilizer levels reported a negative linear correlation between nitrogen use efficiency and nitrogen levels. With increasing nitrogen fertilizer levels, nitrogen use and utilization efficiencies and partial factor productivity of nitrogen decreased significantly, but with increasing manure levels this trend was observed only for nitrogen use efficiency and partial factor productivity of nitrogen.

    Conclusion

    In general, no consistent trends were observed between new and old hybrids and also between nitrogen fertilizer levels and types in terms of nitrogen efficiency indices. Furthermore, yield characteristics responses of corn cultivars to fertilizer levels and types had no significant trends. According to these results, it could not be state certainly that in the last four decades, corn cultivars breeding in Iran leading to improved nitrogen efficiency indices and therefore efficient use of fertilizers.

    Keywords: Cultivar, Fertilizer, Nitrogen use efficiency, Yield
  • M. Faravani*, N. Azizi, A.K. Negari, M. Ranjbar, A. A. Jafari Pages 995-1008
    Introduction

    Trachyspermum ammi (L.) Sprague or commonly Ajwain is an herbaceous herb belonging to the family Apiaceae and vastly grows in Egypt, Iran, Pakistan, Afghanistan, and India as well as European regions. Known as Zenyan or Nankhah in medical and pharmaceutical manuscript of medieval Persia, seeds of Ajwain were highly used by traditional healers for different ailments. Due to its various chemical constituents, the herb seeds were also evaluated for its numerous pharmacological properties. Moreover, numbers of chemical constituents have been reported for the herb. In addition, fiber (11.9%), carbohydrates (24.6%), tannins, glycosides, moisture (8.9%), protein (17.1%), fat (21.1%), saponins, flavones and other components (7.1%) involving calcium, phosphorous, iron, cobalt, copper, iodine, manganese, thiamine, riboflavin and nicotinic acid are of reported phytochemical constituents of Ajwain. Other studies showed that there was a difference among investigated ecotypes of Ajwain for following characters including plant height, number of branches, number of umbels, number of umbellets in an inflorescence, biological yield, single plant yield, and for number of secondary branches and oil content at 5% probability level. According to high correlation analysis between grain and oil yields, breeding for these two traits can be consistent in Iranian ecotypes of Ajwain. Oil contents percentage in ecotypes from south and center were more than other parts of Iran.

    Materials and Methods

    This study was carried out at Research Station of the Agricultural Research and Education Center of Khorasan Razavi, Iran during 2012-2013 crop years. In this experiment, 27 genotypes of Ajwain from different parts of the country were collected by the Natural Resources Genes Bank of Iran. Gene banks is a source for the right seed and look into several issues in order to improve levels of germplasm distribution and its utilization, duplication of plant identity, and access to database, for pre-breeding activities. In order to evaluate the morphological and phenological traits and to measure essential oil percentage, yield and yield components of Trachyspermum ammi for achieving superior germplasm. It was conducted in a randomized complete block design with three replications. Seed samples were first cultivated in the greenhouse and then transferred to the field and cultivated in drip irrigation conditions. Both fresh and dry weights were collected and measured for each sample. Seed size, yield components, biomass and grain yield as well as essential oil percentage were measured in all the cultured germplasm. All phenological stages including stem elongation time, flowering time and seeding time were counted and recorded during the growth period.

    Results and Discussion

    In this research, analysis of variance showed that there is a significant difference at 5% probability level between genotypes for a number of traits in different groups for 50% flowering time in 1.5 months, plant biomass 72-245 g.plant-1, seed yield 38-61.3 g.plant-1, and essential oil 3.08-11.22%. The highest positive direct effect (39%) on the yield of Ajwain essential oil was observed on biomass trait which has a positive and high correlation (53%) with the number of days to maturity. Different accessions of Ajwain have a potentially important source of genetic variation for the improvement of the cultivated species.  Genetic and environmental conditions play a significant and interrelated role on the emergence of traits. The selection of these traits is influenced by genotype and phenotype. High levels of genetic advance represent an incremental gene activity, while low levels represent the non-additive activity of the gene. The knowledge of genetic variability in a given crop species for characters under improvement is important in any plant breeding program. Understanding the nature and magnitude of variability among Ajwain genotypes for traits of economic importance is the goal of this study and it is vital to plan effective breeding programs.

    Conclusion

    As plant biomass has the highest positive direct effect on the yield of ajwain essential oil and a high correlation (53%) with the number of days to maturity, the selection of these traits should be considered with greater attention and emphasis on breeding programs. They were determined as suitable criteria and characters in plant breeding to produce the best of ajwain genotypes.

    Keywords: Pathway analysis, essential oils, diversity, Physiological maturity, Correlation
  • Ghorbanali Asadi*, Ehsan Ebrahimi Pages 1009-1020
    Introduction

    One of the more challenging aspects of sustainable farming is the development of an appropriate fertility management. Soil management in  sustainable  agriculture  improves  the  soil  fertility  supplying  with  composted  materials. In a sustainable agriculture, compost is used to maintain and improve fertility.Compost is a soil amendment produced through the metabolism of an organic substrate by aerobic microorganisms under controlled conditions. Composting is an ancient agricultural technology going back to biblical times that still has an important application in modern agriculture. Compost supply a primary source of nutrients for the crops, as well as prepare a supplementary nitrogen source that compliments fertilizer nitrogen to provide a more sustainable farming system. Additionally, it is rich in the microorganisms that recycle organic matter.  Compost also boosts the plant and soil enhancing activity of soil life.Tomato (Lycopersicum esculentum Mill.) belongs to the family Solanaceae and is a popular grown vegetable which ranks third of worldwide vegetable production. It is used as an ingredient in many recipes, sauces, salads and drinks. Tomato fruit has much nutritional value comparatively low prices than other vegetables. It was also reported that tomato is an important source of nutrient and antioxidant such as lycopene and vitamin C.The objectives of this study were to evaluate different compost types and rates on growth, yield and total uptake nitrogen of tomato.

    Material and methods

    An experiment was performed as factorial layout based on a randomized complete block design with three replications at the Agricultural Research Station, Ferdowsi University of Mashhad during growing season of 2014-2015. Considered factors were cow manure, household compost, spent mushroom compost and vermicompost with three levels of low (3 t.ha-1 for vermicompost and 10 t.ha-1 for other manures), medium (6 t.ha-1 for vermicompost and 20 t.ha-1 for other manures), and high (9 t.ha-1 for vermicompost and 30 t.ha-1 for other manures), and two application methods (row and broad). Uptake N was measured by using Kjeldahl.The treatments were run as an analysis of variance (ANOVA) to determine if significant differences existed among treatments means. Multiple comparison tests were conducted for significant effects using the LSD test.

    Results and discussion

    The results showed that there were substantial differences among treatments for yield, dry matter and total nitrogen uptake between various manures. Difference between treatments for total yield production was significant for the level of manure application and the method of manure application. In common with other field experiments, we observed significant improve in yield where composts have been applied to field crops. This experiment showed there is no significant different for total yield production and total nitrogen uptake between different composts but, household compost produced less dry matter. The highest and the lowest final yield were related to cow manure and vermicompost with 102.82 and 89.08 t.ha-1, respectively. Furthermore, the maximum and the minimum uptake N were observed in cow manure and Household compost with 123.2 and 82.04 kg N ha-1, respectively.

    Conclusion

    Compost types and rates had remarkable efficacy on growth, yield and total uptake nitrogen of tomato. The results showed  the  marketable  yields  for  tomato  crops  which clearly display  the  beneficial effect of compost types and levels usage. By increasing soil organic matter, compost can enhance the soil’s capacity to hold water and nutrients, and such changes can dramatically affect the yield of non-irrigated crops. Compost  in  sustainable  tomato  crop  production  in  specific  and  in  general  plays an important  role in agro-ecosystem  management. As a matter of fact, Compost can be used instead of other chemical fertilizers to improve the tomato crop production.

    Acknowledgement

    This research 38324 was funded by Vice Chancellor for Research of Ferdowsi University of Mashhad, which is hereby acknowledged.

    Keywords: Household compost, Organic farming, Spent mushroom compost, Tomato, Vermicompost
  • Z. Sayyadi Azar, A. Javanmard*, F. Shekari, A. Abbasi, M. Amani Machiani Pages 1021-1035
    Introduction

    Forage production has recently reduced in some arid and semi-arid countries due to intensive grazing and consecutive dryness. Increasing scarcity of water irrigation, particularly in arid and semi-arid climates where agricultural systems are dependent upon supplemental irrigation, is becoming the most important problem for producing forage.The bio fertilizers can serve a potential tool for sustaining crop production without destruction of the soil and environment. Therefore, integrated application of bio fertilizer and chemical fertilizer seems to be a sustainable approach in agricultural systems. The plant growth promoting bacteria plays an important role in the crop growth and development through secretion of growth promoting metabolites and nutrient supply. These species increase nitrogen fixation and release plant growth promoting substances and hormones and improve nutrient and water uptake.Sorghum is becoming an increasingly important forage crop in many arid and semi-arid regions of the world especially in Iran because of its advantages over corn in warm and dry climates. The objective of this study was to evaluate the effects of different fertilizer patterns and irrigation intervals on the quantity and quality of the sorghum forage.

    Materials and Methods

    The experiment was conducted as split plot design based on randomized complete block design (RCBD) with 15 treatments and three replications at the faculty of Agriculture, University of Maragheh during 2016. The treatments included three different irrigation regimes (irrigation after 60, 100 and 140 mm evaporation from class A evaporation pan) and five different fertilization patterns (100% chemical fertilizer, bio fertilizer, bio fertilizer+ 75% chemical fertilizer, bio fertilizer+ 50% chemical fertilizer and bio fertilizer+ 25% chemical fertilizer). In the current research, quantity and quality properties including neutral detergent fiber (NDF), acid detergent fiber (ADF), crude protein (CP), crude fiber (CF), dry matter digestibility (DMD), water soluble carbohydrate (WSC), Total digestibly nutrient (TDN), dry matter intake (DMI), Relative feed value (RFV), net energy for lactation (NEL) and ash was calculated. Analysis of variance of the data and mean comparison were carried out by MSTATC statistical software based on Duncan’s multiple range tests.

    Results and Discussion

    The results showed that the dry forage yield of sorghum was significantly affected by different irrigation and fertilization patterns. The highest forage yield (26.8 t.ha-1) was achieved in 100% chemical fertilizer that was not significantly different with bio fertlizer+ 75% chemical fertilizer. Also, the lowest dry forage yield (20.6 t.h-1) was observed in application of bio fertilizer. The reason for the increase of dry matter yield in integrated application of chemical and bio fertilizers is attributed to improved nutrient uptake, increased photosynthesis, and more activity of catalase and peroxidase enzymes by plant growth promoting bacteria. In addition, with increasing irrigation interval, the biomass yield of forage sorghum was significantly reduced. Decreasing the biomass yield of sorghum by increasing irrigation intervals may be due to reducing the absorption of fermentation elements, decreasing growth and leaf area, decreasing photosynthesis, increasing the damage caused by drought stress, and increasing the amount of active oxygen radicals. The highest values of DMD, TDN, RFV and NEL were achieved in bio fertilizer+ 25% chemical fertilizer. Also, the values of CP, WSC, DMI, DMD, TDN, RFV and NEL increased by enhancing irrigation intervals. Increase of the mentioned indices is attributed to decreasing of neutral detergent fiber (NDF), acid detergent fiber (ADF) content under integrated application of chemical and bio fertilizers and increasing irrigation intervals. Results showed a positive and significant correlation between sorghum dry forage yield and crude protein yield, WSC, ADF and NDF. On the other hand, there was a negative and significant correlation between ADF and NDF with CP, DMI, DMD, TDN, RFV and NEL.

    Conclusion

    Generally, the results of this experiment demonstrated that different irrigation regimes and different fertilizer patterns had a significant effect on the quantitative and qualitative traits of the sorghum forage. The values of dry forage yield, crude fiber, ADF and NDF decreased by increasing irrigation intervals, while the values of leaf to stem ratio, CF, WSC, DMI, DMD, TDN, RFV and NEL increased in this irrigation round. In comparison between different fertilization patters, the highest forage yield was achieved in 100% chemical fertilizer that was no significantly different with bio fertilizer+ 75% chemical fertilizer. Also, the integrated application of bio fertlizer+ 25% chemical fertilizer significantly increased the content of DMI, DMD, TDN, RFV and NEL. Based on the results of this study, it can be stated that the integrated application of bio fertilizers with chemical fertilizer in drought stress conditions resulted in quantitative and qualitative improvement of sorghum forage.

    Keywords: Acid detergent fiber, Bio fertilizer, Azotobacter, Biosuper, Net energy for lactation
  • Mahmood ramroudi*, mayram Baghri, Mohammad forouzandeh Pages 1037-1048
    Introduction

    Isabgol belongs to the plantaginaceae family. It is known for its gentle laxative, cooling and diuretic properties. Some recent researches have shown that they may be effective in lowering cholesterol and controlling certain types of diabetes. Water is the limiting factor for biomass production in many countries around the world, particularly in arid and semi-arid areas. On the other hand, drought has been a serious problem in Iran in recent years. Drought stress reduces the biomass of many crops and medicinal plants as well as decrease of the concentration of nutrients in plants. Several scientists have shown that a plant under stress will produce secondary metabolites that may influence its medicinal properties. Water is one of the most important environmental factors that have a significant influence on the growth and active ingredient of medicinal plants. Water shortages cause serious damage in plant growth and development. During drought and salinity absorption will decrease due to the high concentration of salts in the root zone and increasing the osmotic potential of the soil nutrients. Therefore, a decrease in the soil moisture reduces rate and amount of nutrient absorption by plants. Organic fertilizers under drought stress mitigate impact of drought stress by increasing proline, soluble sugars and absorption of potassium and phosphorus and increase crop yield (Rahimzade, 2009). Bio-fertilizers are inputs containing microorganism which are capable of mobilizing nutritive elements from complex and non-usable form to simple and usable form through biological processes. Also, bio-fertilizers can be substituted and an ideal candidate for commercial fertilizers in sustainable agriculture. The present investigation aims to study the use of deficit irrigation and different bio-fertilizer treatments in an appropriate manner, to achieve the highest quantitative and qualitative yield of isabgol.

    Materials and Methods

    A field experiment was conducted based on split-plot in randomized complete blocks design with three replications at Darmian city, South Khorasan in 2014-2015 growth season. The main-plots were levels of drought stress including 40, 60, 80 of field capacity (FC) and sub-plots were different bio-fertilizers including nitroxin, phosphate barvar 2, combination (nitroxin + phosphate barvar 2) and control (spray with water). In this experiment traits measured including plant height, number of tiller per plant, number of spike per plant, number of seed per spike, thousand–seed weight, seed yield, turgid index, mucilage percentage and mucilage yield.

    Results and Discussion

    The results indicated that the number of tiller and spike per plant and thousand-seed weight were significant (p≤0.01) under drought stress and bio-fertilizer. The highest number of seeds per spike was obtained from 80% field capacity with nitroxin application and the lowest was obtained from 40% FC and non-application fertilizer. By increasing drought stress, the number of seeds per spike decreased. Interaction of drought stress and bio-fertilizer had significant effect on plant height, number of seed per spike, seed yield, swelling index and mucilage percentage. The highest 1000-seed weight was obtained from 80% FC, which did not have significant difference with 60% FC. The highest numbers of seed per spike and seed yield were obtained from 80% FC along with nitroxin application and the lowest of them were obtained from 40% FC and no fertilizer (control), which increased by 47.4 and 54.3 percent, respectively. The maximum mucilage percentage was achieved from 80% FC along with phosphate barvar 2 application, although not significant across other fertilizer treatments.

    Conclusions

    In general, for achievement of maximum isabgol yield, inoculate seed with bio-fertilizer and providing plants water requirements would be appropriate.

    Keywords: Drought stress, Mucilage, Nitroxin, Number of spike, Turgid index
  • arastoo abbasian*, Ali Nakhzari Moghadam, Hemmatolla Pirdashti, Ebrahim Gholamaliopur Alamdari Pages 1049-1067
    Introduction

    In intercropping systems, inputs in a unit area have been reduced but use of available resources is optimized, leading to increased production and promotion of evaluation indices. In a study on maize and peanut intercropping, the highest index of land equivalent ratio (LER=1.04) was obtained in 100% corn + 100% peanut. In addition, barley and peas as well as garlic and chickpea intercropping, improved the LER and the other intercropping indices. Therefore, the main objective of this research was the estimation of the yield and intercropping indices of garlic (Allium sativum L.) and peas (Pisum sativum L.) in two regions of Sari and Gonbad Kavoos.

    Materials and Methods

    The present research was conducted at research farms of Gonbad Kavoos University and Sari region during 2013-2014. The experiment was arranged based on randomized complete block design with three replications. Treatments were nine levels including sole cropping of garlic and pea, beside replacement series of 25:75, 50:50 and 75%:25% pea: garlic as well as additive series of 25, 50, 75 and 100% pea +100% garlic. Plot size was 1.8 × 6m with six rows of cultivation. Plant densities in the control treatment were the same for both garlic and peas, with a 30 × 10 cm square and rectangular plant arrangement with six lines of six meters long and 360 plants per plot. In the incremental mix of 25% pea + 100% garlic, 50% pea + 100% garlic, 75% pea + 100% and 100% pea + 100% garlic 90, 180, 270 and 360 plants of peas were added to each plot of garlic, respectively.

    Results and Discussion

    The results showed that the highest garlic yield (9800 kg.ha-1) was obtained in pure cropping in Sari region, which increased 14% as compared to the Gonbad Kavoos region. The yield of pods (1060 kg.ha-1) and seed (348.3 kg.ha-1) decreased (up to 64 and 61%, respectively) in pure cropping of peas in the Gonbad Kavoos region. In additive series, LER and relative crowding coefficient in100% of garlic + 100% peas was 1.33 and 1.49 as well as 1.1 and 2.54 in Sari and Gonbad Kavoos, respectively. Actual yield loss (AYL=-0.15 and -0.20) were observed only in Sari and in additive series of 75% peas + 100% garlic and 100% of peas + 100% garlic, respectively. In contrast, the intercropping advantage (0.38) was observed in Sari where the 25% of peas intercropped with 75% of garlic, increasing up to 15% as compared to the Gonbad Kavoos region. Furthermore, partial competitive ratio (CRa) for pea and garlic was affected by different planting arrangements. The highest CR value for garlic (1.55) was recorded when 25% pea was added to 100% garlic. The higher root system and leaf area of pea helps to its advantage in intercropping system. The partial advantage of intercropping for garlic was affected by planting arrangement. The maximum partial advantage was obtained in replacement series of 755 garlic +25% pea.

    Conclusion

    In general, results of the present research clearly showed that intercropping of garlic and peas improved yield performance and intercropping evaluation indices. In additive series, a mixture of 100% pea + 100% garlic with relative crowding coefficient of 5.17 was the best combination of intercropping in terms of yield improvement in both regions. The presence of garlic in the mixture, particularly in the Gonbad Kavoos region, dramatically reduced the adverse effect of cold temperature on seed yield of peas and prevented the severe reduction of yield. Therefore, in each region where it is possible to cultivate these two plants, it is recommended that garlic considered as the main plant and peas with a density of 75% or more could add to the mixture.

    Acknowledgements

    We are grateful to the University of Gonbad Kavoos for its contribution to the implementation of the project as well as Sari Agricultural Science

    Keywords: Actual yield, Land equivalent ratio, Relative crowding coefficient
  • parisa alizadeh, behnam kamkar*, Shaban shataee, hosien kazemi Pages 1069-1084
    Introduction

    Drought is not a characteristic of a region and may occur in any weather regime. Therefore, reasonable management is required to deal with this natural disaster which can be creating a management system and providing accurate information at different time scales. Meteorological, agricultural, hydrological and socioeconomic drought are defined based on lack of rainfall, lack of soil moisture, shortage of rivers stream and the shortage of some commodities affected by the drought trend. One of the effective methods for analyzing various kinds of drought is the evaluation of drought indices, which aims to provide a simple and quantitative assessment of drought characteristics. The purpose of this research is to investigate the Spatial and temporal monitoring of agricultural drought in the Wheat cultivated area using standard precipitation index in west of Golestan province.

    Material and Methods

    In this research, in order to monitor the spatial and temporal distribution of drought in the years of 2000 to 2016 in AQ-Qala, Ali Abad, Gorgan, Bandar-e- Gaz, Bandar-e- Torkaman and Kordkouy counties, 15 meteorological stations with common statistical database (1984 to 2016) were used to estimate the rainfall. After calculating the standard precipitation index (hereafter SPI) and more reliable correlation of May’s three-month SPI index (hereafter SPI3) with the mean wheat yield, this index was zoned with ordinary Kriging interpolation method and then drought was assessed. In order to prepare a drought risk map, SPI3 rasters were reclassified as binary (BOOLEAN) for a time span of 17 years (2000 to 2016). Then, a map of the drought frequency was provided by the overlaying of Boolean maps. Using drought frequency maps of the SPI index, a final agricultural drought risk map was generated.

    Results and Discussion

    In 2000, 88% of the total area were affected by moderate drought and another 12% (the majority of which was in Aliabad) was affected by moderate classes of drought. But in 2007 and 2016 there was no drought in the investigated counties. In this research, by studying the drought severity and drought risk maps, it was clarified that the SPI index was an effective index in evaluating the drought patterns in different temporal and spatial scales and during drought periods. Also, the results showed that six studied counties in Golestan Province were classified into two risky drought areas (including severe and extreme classes). Risk map showed that in the applied statistical time period (2000 to 2016), an extensive part of the study area (about 98%) is at extreme risk class. Also, a small northern part of the Bandar-e-Torkaman (about 2% of the total area) has experienced an extreme drought. In fact, the magnitude of the drought range in this region is greater due to coexistence with the Turkmen desert and its dry and semiarid weather conditions, which leads to a potential for drought sensitivity.  

    Conclusion

    The results revealed a positive correlation between wheat yield and SPI3 in AQ-Qala, Ali Abad, Gorgan, Bandar-e- Gaz, and Kordkouy counties. The effect of meteorological drought on the crop production can be a concern (especially in drought-prone areas) and suggests that SPI3 can be helpful for predicting drought-induced yield loss. These results indicate that the western region of Golestan province is one of the areas where droughts will increase in the future. Therefore, rain-fed cropping systems will be in danger in the future, and some of the agroecosystems currently dedicated to the cultivation of rain-fed products will be excluded from the production process. rainfall reduction in recent years, has been led to retreat the Caspian Sea in Bandar-e-Torkaman area, as well as the eliminating of many crops in recent years, which reveals that the consequences of these droughts have been emerged.  Therefore, agricultural policy makers need to consider the replacement of crops with high efficient water usage instead of current ones in cropping patterns in the coming years, as well as be concerned more about land salinization.

    Keywords: Drought risk, Drought severity, SPI Index, yield
  • F. Sabeghynejad, M. Dehmardeh*, M.R. Asghari Pour, E. Khamari, Z.S. Nezami Pages 1085-1104
    Introduction

    With the ever-increasing world population, over-exploitation of natural resources and the limited availability of arable land, followed by the urgent need to increase food production, which is one of the world's challenges, it is essential to increase crop yield to meet demand and find a solution to more sustainable agricultural ecosystems. Sustainable agriculture is a kind of agriculture that increases the efficiency of resource use that is in balance with the environment. The components of sustainable agriculture are conservation tillage and intercropping. Intercropping is one of the common methods of multi-systems that it is widely used to diversify cultivation in spatial and temporal. One of the most important benefits of crop cultivation is the increase in production per unit of area relative to sole crop due to better use of environmental factors such as water, light, and nutrients in the soil. Soil conservation tillage has been researchers' interest by reducing energy consumption and soil fertility, as well as increasing soil and water production potential. The aim of this research was to study the soil tillage systems on the ecological aspects of crop mixing of soybean and Roselle.

    Materials and Methods

    This research was conducted in the research farm of Agriculture and Natural resources of Jiroft, in southern Kerman, Iran during 2016. The experiment was conducted as a split-plot in a randomized complete block design with three replications. The main factor included three levels: no-tillage, reduced tillage, conventional tillage and the sub-factor of different ratios and replacement of mixed soybean and Roselle in eight levels of: sole Roselle, sole soybean culture, 50% Roselle+ 50% Soybean, 75% Roselle+25% soybean, 25% Roselle+ 75% soybean, 100% Roselle+ 50% soybean, 100% soybean+50% Roselle, 100% Roselle+ 100% soybean. Each experimental unit has a length of 4 meters and a width of 3 meters and spaced two rows of one meter. Each plot consisted of 4 rows of planting (all treatments were a row of Roselle and a row of soybeans). The measured traits were the number of boll per plant, 1000-seed weight, biological yield, sepal yield, chlorophyll index of Roselle and soybean, and the amount of anthocyanin of Roselle and protein content in 100% Roselle+ 50% soybean, the soil ratio of land parity (LER). Data analysis was performed with SAS software version 1.9 and comparison of means was made using Duncan test at a 5% probability level.

    Results and Discussion

    The effect of tillage systems and different ratios of planting on the number of boll per plant, thousand seed weight, biological yield, sepal yield, leaf chlorophyll content anthocyanin level in roselle and protein content in soybeans was statistically significant. The comparison of the means showed that conservation tillage provides better results than conventional tillage in terms of number of bolls per plant of Roselle (271.77) and soybean (13.77), biological yield in Roselle (20.1 t.ha-1) and soybean (6.85 t.ha-1), sepal yield (16.1 t.ha-1), leaf chlorophyll content (33.24), anthocyanin (4.7 μmol.g-1) in Roselle and protein content in soybean (37.51 mg). Moreover, the maximum utilization of LER was due to no-tillage (2.86). The highest ratio of land parity was obtained from 100% soybean 50% Roselle (3.78).

    Conclusion

    The highest proportion of LER was obtained from 100% soybean 50% Roselle, which indicated superior cropping compared to sole crop. Also, in most of the studied traits, the conservation tillage system compared with conventional tillage resulted in higher value. In general, based on the results of this study, systems with no-tillage and also 100% Roselle+50% soybean be recommended.

    Keywords: Anthocyanin, Biomass yield, Conventional tillage, Minimum tillage, Protein percent
  • D. Sheykhi Sanandaji, A. Pirzad* Pages 1105-1121
    Introduction

    Lallemantia as an annual plant, with scientific name Lallemantia iberica L. belonged to the Lamiaceae family. The seeds contain oil and mucilage, which are used in the textile and pharmaceutical industries. Lallemantia grows well in arid regions; therefore it can be used as an alternative of the common crops in these areas. The reason for the adaptation to drought is due to the existence of drought-tolerant genes. Crop yield and growth are affected by environmental factors such as water deficit stress due to abnormal processes of physiological processes under stress. Due to the fact that plants synthesize different osmotic compounds under stress conditions, they may respond to their exogenous application against stress conditions. The aim of this study was to evaluate the response of the yield and physiological characteristics of Lallemantia to the application of osmolytes under rainfed and one supplemental irrigation procedure.

    Materials and Methods

    This split-plot experiment was conducted at Research Farm of Urmia University (Latitude 45° 10' East, latitude 37° 44' North and altitude 1338 m above sea level) based on a randomized complete block design with three replications during the growing season of 2016-2017. Non-irrigation (rainfed) and one-time irrigation as the main plot, and the foliar application of Osmolytes (proline, glycine betaine, sucrose and distilled water as control) were considered as a sub-plot. The foliar application was performed twice at sunset time. Sampling was done for physiological traits at 80% flowering, and yield was measured at the end of the growing season. The measured traits included leaf Relative Water Content (RWC), chlorophyll index (SPAD), proline, total soluble carbohydrate, glycine betaine, nutrients, plant height, number of capsules per plant, seed number per capsule, 1000-seed weight, biological yield, oil percentage and yield, and mucilage percentage.

    Results and Discussion

    The results of analysis of variance showed that the irrigation effect on leaf relative water content, plant height, and oil percentage, and the effect of foliar application of osmolytes on the oil yield were significant at 1% probability level, but 1000-seed weight, seed mucilage percentage, and leaf nitrogen percentage was not affected by irrigation and osmolytes. The interaction between irrigation and osmolytes was significant on the chlorophyll, carotenoid, proline, glycine betaine, total soluble carbohydrates, number of capsules per plant, number of seeds per capsule at 1% probability level, and significant effect on the grain yield, biological yield, phosphorus and potassium at 5% probability level. In both rainfed and supplemental irrigation, the use of proline showed higher chlorophyll index. Proline in both rainfed and supplemental irrigation systems reduced the leaf proline to a minimum concentration. The use of glycine betaine reduced the amount of glycine betaine and total soluble carbohydrates in rainfed and irrigated plants. The highest grain yield (79.56 g.m-2 for rainfed and 85.94 g.m-2 for supplemental irrigation) and biological yield (250.25 g.m-2 for rainfed and 492.65 g.m-2 for supplemental irrigation) belonged to sucrose spraying. Maximum plant height (36 cm) was related to glycine betaine foliar spraying as well as the sucrose application of irrigated plants, while the shortest plant (33 cm) belonged to rainfed plants. Seed weight, as one of the important yield-related factors that currently represents the length and condition of the reproductive period. Though, foliar spray of proline and glycine betaine increased biological yield and grain yield in comparison with control treatment. Leaf potassium decreased in irrigated plants by foliar application of osmolytes, but this is was non-significant in rainfed cultivation. In spite of a little variation of leaf carotenoid in rainfed plants in response to osmolytes, it decreased significantly in supplemental irrigation by proline and glycyline betaine.

    Conclusion

    According to the results, exogenous application of osmolytes including proline, glycine betaine and sucrose, and or one-time supplemental irrigation, compensated the drought-induced yield loss due to prevent complete discharge of soil moisture. Therefore, the application of foliar spraying and supplemental irrigation is recommended as a viable and cost-effective broad-based solution to increase the yield and yield components of Lallemantia iberica.

    Keywords: Glycine betaine, Mucilage, Oi, Proline, Supplemental irrigation
  • F. Akbari, M. Dahmardeh*, A. Morshedi, A. Ghanbari, S. Khorramdel Pages 1123-1138
    Introduction

    Management practices such as soil tillage can be used as a suitable alternative to reduce the crisis and increase the amount of organic carbon in the soil, along with the improvement of soil physicochemical properties. Long use of the conventional tillage system leads to reduced organic carbon content, soil destruction, reduced water penetration into the soil, and ultimately increased water erosion and wind. It has been established that disturbing the soil through tillage operations is not actually required to obtain good crop yields, and also a major portion of energy (25–30%) in agriculture is utilized for either field preparation or crop establishment, where conventional tillage is mostly followed. The rising cost of fuel and availability of effective package of practices for conservation tillage are now redefining tillage in Iran in recent years. However, the impact of conservation tillage on soil physical environment is not always positive and varies from one soil to the other and also between the cropping systems.Plant residues, by replacing or providing nutrients in the soil, maintain soil fertility, increase organic matter, water capacity, improve physical, chemical and biological properties creating diversity in management methods and different forms of exploiting resources. In other words, increasing agricultural diversity is one of the best and most effective ways to achieve sustainable production.The present investigation was therefore undertaken to determine the effects of tillage and crop residue management on soil bulk density and chemical properties in intercropping of corn and bean under Shahrekord's climatic conditions.

    Materials and Methods

    This study was conducted to evaluate the effects of different tillage levels and crop residue management on total nitrogen, organic carbon, available P and K, bulk density and carbon sequestration of soil compared to the beginning of the experiment. Hence, an experiment was performed using split- split plot based on a randomized complete block design with three replications in Agricultural Research Field of Shahrekord during 2016–2017. Tillage with three levels (conventional, minimum, and no-tillage) and four levels of crop residues (0, 30, 60, and 90% of straw yield of wheat) and five intercropping patterns including corn and bean sole cropping, corn and bean ratio with 2:2, 3:1 and 1:3 were considered as main, sub and sub-sub plots, respectively. Total Nitrogen content (TN), available P, available K, and bulk density were measured by the Kejldahl (Bremner, 1970) and Olsen methods (Olsen et al., 1954), flame photometry and Black (1965) procedures, respectively. Data analysis included the analysis of variance and mean comparisons using LSD which carried out using SAS software.

    Results and Discussion

    Increasing compaction of tillage with soil degradation mineral decomposition and plant residues reduced total nitrogen, organic carbon, available potassium and soil bulk density. The highest and the lowest available K were related to no-tillage treatment, 90% of crop residue and 2:2 ratio and conventional tillage treatment, sole cropping, and without crop residue respectively. The lowest soil bulk density related to conventional tillage, 90% residue, and 3:1 ratio. Conservation of plant residues through protective tillage over time will increase soil organic matter, which will reduce the bulk density of the soil. The highest and the lowest soil carbon sequestration were computed in no-tillage treatment, 90% of crop residue and 2:2 with 4154.33 kg.ha-1 and conventional tillage,without crop residue and bean sole cropping with 836.33 kg.ha-1, respectively.

    Conclusion

    Investigation showed that the no-tillage treatments and intercropping increased the efficiency of environmental resources and improved the soil nutrient, significantly. The highest organic carbon and total nitrogen were achieved 1:3 and 2:2 ratio, which is indicative of the excellence of intercropping compared to sole cropping. The amount of organic carbon has shown an increase in soil fertility using no-tillage with the conservation of residues and increase percent of bean in intercropping.

    Keywords: Available K, Carbon sequestration, Conservation tillage, Soil porosity
  • Meysam Khavari, Mohammad Ali Behdani*, Hamid Reza Fallahi Pages 1139-1150
    Introduction

    Medicinal plants are valuable resources that they can play an important role in the health of the community, employment, increasing non-oil exports and preventing the genetic erosion of valuable species. The increasing tendency towards herbal medicine in the treatment of diseases, whether globally or internally, makes it unavoidable the necessity of medicinal plants cultivation in agroecosystems. Isabgol (Plantago ovata Forssk.) is an annual herbal medicinal plant from Plantaginaceae family, which about 25℅ of its seed weight is mucilage. It has originated from arid and semi-arid areas and is used widely in traditional and industrial pharmacology. The seeds of isabgol contain fatty oil, carbohydrates, proteins, mineral element and particularly mucilage which has many medical applications. Low water requirement and short growth period, makes this plant suitable for planting in semi-arid areas such as Khorasan. However, to the best of our knowledge, so far, the adaptability, growth, and yield of this plant have not been fully investigated in this area. Accordingly, the aim of this study was to investigate the effect of plant density and single or combined application of cow manure (CM) and chemical fertilizers (CF) on yield and yield components of the isabgol.

    Materials and Methods

    This experiment was arranged as a factorial layout based on a randomized complete block design with three replications at Sarayan Faculty of Agriculture, University of Birjand, Iran during 2017. Fertilization treatments consisted of single (40 t.ha-1 CM and 40 kg.ha-1 CF from the source of NPK) and combined (40 t.ha-1 CM + 20 kg.ha-1 CF and 20 t.ha-1 CM + 40 kg.ha-1 CF) application of organic and chemical fertilizers along with a control (no-fertilizer) which were evaluated at three levels of density (20, 40 and 60 plants. m-2). The measured traits included number of spikes per plant, spike weight, spike length, number of seeds per spike, 1000-seed weight, biological yield, seed yield, harvest index, mucilage percentage, mucilage yield, and seed swelling factor. Data analysis was done using SAS 9.2 and means were compared using FLSD test at a 5% level of probability.

    Results and Discussion

    Among all studied traits, the only simple effect of fertilizer application on seed and mucilage yields and the simple effect of plant density on seed yield was significant. Seed yield increased when plant density was enhanced, so that, this index was 459, 504 and 673 kg.ha-1 for planting densities of 20, 40 and 60 plants.m-2, respectively. Fertilizers' application in all levels of density decreased the seed yield. The highest seed yield belonged to non-fertilizer application and 60 plants.m-2 with 806.6 kg.ha-1, and the lowest amount of this index was obtained in 40 t CM + 20 kg CF at density of 40 plant m2 with 272.2 kg.ha-1. In terms of mucilage yield, except the treatment of 20 t CM + 40 kg CF which increased this index by 14%, other fertilizer treatments had no-significant different with control. Considering that the most traits related to yield and yield components of isabgol did not affect significantly fertilizer resources, it can be stated that these plants are suitable for low-input production systems. Therefore, it seems that the application of fertilizer resources in crops that are located prior to isabgol in rotation and availability of remaining nutrients can provide the nutritional requirements of this plant.

    Conclusion

    However, our findings of the response of isabgol to fertilizer application were different from the results of many previous studies on it, which reported that the use of cow manure in isabgol production, not only does not reduce seed and mucilage yield but also improved them. Probably, the amounts of fertilizers used in the current study have been higher in the plant requirements. Therefore, doing complementary studies with lower levels of fertilizers can be recommended.  

    Keywords: Swelling factor, Spike, Sustainable agriculture, Thousand-seed weight
  • R. Erfani*, H. Pirdashti, R. Abbasi, M.Z. Noori Pages 1151-1168
    Introduction

    Rice (Oryza sativa L.) is the second most important cereal in the world after wheat. Chemical inputs including fertilizers and pesticides are applied to paddy lands to enhance yield and control pests and diseases. Although, this crop has been cultivated organically in some parts of the world. Despite a lot of research, policy and public attention, only a small portion of the total agricultural land has been dedicated to organic farming. Due to the destructive effects of conventional agriculture on the environment through the excessive use of chemical inputs, switching to sustainable agriculture is increasing day by day. One of the pillars of sustainable agriculture is the use of organic fertilizers in agro-ecosystems with the aim of eliminating the use of chemical fertilizers. Organic rice cultivation is emerging as a sustainable alternative in Mazandaran province which has numerous capabilities to transit from conventional to organic agriculture. The present study, therefore, was designed to evaluate the quantitative and quality characteristics of rice in three conventional, low-input and organic agricultural systems in Mazandaran Province.

    Materials and Methods

    The present study was conducted during 2015 and 2016 cropping seasons in three different regions of Mazandaran province (Babol, Fereydounkenar and Amol cities). For organic, low-input and conventional agricultural systems, three, four and six fields were selected in these cities, respectively. Selected fields had been under the same agricultural system for at least the last three years. In organic agricultural systems, standard poultry manure and biofertilizers including Azotobacter and Barvar2 were used. Also, Trichogramma bee, sex pheromones, fungicides, and biological insecticides were applied to control the common pests and diseases. Furthermore, the weeds were controlled manually. In the low-input system, minimum amounts of external inputs such as chemical fertilizers and pesticides were applied as compared to the conventional system. At the beginning of the growing season, the farmers were justified to apply all agronomic operations from the seedbed preparation to harvest in accordance with recommendations of the Rice Research Institute of Iran. Agronomic characteristics and physical quality properties including grain yield, conversion efficiency, hull percentage, head rice percentage and chemical properties including protein content, amylose percentage, and gelatinization temperature were determined. Data were subjected to analysis of variance and mean comparison by SAS 9.4 statistical software.

    Results and Discussion

    The results showed that in two regions of Babol and Amol, the conventional and low-input systems had more grain yield than an organic system. Among three regions, the highest grain (4978.33 kg.ha-1) and biological (8532.33 kg.ha-1) yields were obtained in the Fereydounkenar region in the low-input system. Those yields were 4.73 and 2.80 percent, and 29.99 and 29.12 percent more than the conventional and organic systems, respectively. In terms of grain quality characteristics, despite higher percentage of protein content in 2015 and 2016 (6.27 and 1.04) in conventional culture, the maximum conversion efficiency (68.05 and 69.05) and complete rice percentage (64.70), seed length after baking (13.46), the least husk percentage (22.47 and 21.86), bran (9.47 and 9.08) and broken rice (4.00 and 2.14) were recorded in organic farming system.

    Conclusion

    In conclusion, low-input sustainable farming would be more appropriate because of its greater yield and less consumption of chemical inputs, which reduces expenses while increasing sales income. In terms of the quality, particularly conversion efficiency, however, organic farming was better than the other two systems. In general, in the present conditions, it is important to consider not only the grain yield but also the yield quality. Accordingly, low-input agricultural system could be recommended to the farmers, but in the long run, the organic agricultural system will be advisable to meet both food safety and environmental health. However, the decision, in this case, requires further studies and perennial experiments.

    Keywords: Amylose, Biological fertilizer, Chemical fertilizer, Conversion efficiency
  • N. Mohavieh Asadi, E. Bijanzadeh*, A. Behpouri Pages 1169-1182
    Introduction

    Intercropping is an old cropping practice, possibly as old as the settled agriculture, and is widespread especially in low-input cropping systems. One of the most popular intercropping practices is the cultivation of certain annual legumes with cereals. Intercropping is the production of greater yield on a given piece of land by making more efficient use of the available growth resources using a mixture of crops of different rooting ability, canopy structure, height, and nutrient requirements based on the complementary utilization of growth resources by the component crops. Several indices such as Land Equivalent Ratio (LER), Competitive Ratio (CR) and Aggressivity (A) have been developed to describe the competition and the economic advantage in intercropping. The objective of this study was the evaluation of seed yield and competitive indices in relay intercropping barley (Hordeum vulgare L.) with chickpea (Cicer arietinum L.) under late-season water stress.  

    Material and Methods

    An experiment was carried out as a split-plot based on a randomized complete block design with three replicates at the College of Agriculture and Natural Resources of Darab, Shiraz University during 2017-2018 growing season. The cropping systems included two factors. The main factor was two irrigation regimes including cutting off irrigation at the beginning of the milk development stage and normal irrigation. The subfactor was 8 different combinations of relay intercropping consisted of monoculture of Zehak six-rowed barley cultivar (b), monoculture of Darab chickpea cultivar (c) sole cropping of barley on December and January (b1, b2), sole cropping of chickpea on December and January (c1, c2), and different combinations of relay intercropping consisted of intercropping of barley+ chickpea on December (b1c1), intercropping of barley + chickpea on January (b2c2), intercropping of barley on December +chickpea on January  (b1c2), intercropping of barley on January+chickpea on December (b2c1) and cultivation of barley on January+ chickpea on January (b2c2) with a ratio of 1:1. Eventually, seed yield and competitive indices were measured. Competitive indices were including land equivalent ratio (LER), competitive ratio (CR), aggressivity (A) and system productivity index (SPI). Analysis of variance (ANOVA) was performed using SAS v. 9.4 software and the means compared by LSD test at 5% probability level.

    Results and Discussion

    The results showed that the late-season low water stress had a significant effect on all studied traits and the highest and lowest percentage reduction of grain yield was obtained in chickpea mono-cropping in December (80%) and January (16.1%), respectively. Low water stress increased by 58% and 25% LER of chickpea and total compared to the normal irrigation conditions, respectively. Under low water stress and normal irrigation conditions, barley was dominant species and at low water stress condition competitive power of legumes increased. Also, under low water stress conditions, barley on December+chickpea in January treatment showed the highest CR (0.68) compared to other treatments. In this experiment aggressivity of barley plant was higher in all cropping patterns than chickpea. Finally, SPI was positive in all intercropping treatments.

    Conclusion

    The result of the present study showed that the highest LER and SPI were obtained in intercropping of barley in December + chickpea in January under low water stress conditions. It can be concluded that intercropping treatments were superior to mono-cropping treatments especially in intercropping of barley in December+ chickpea in January when plants exposed to water stress. Overall, relay intercropping of chickpea in January with barley in December is the best and useful option in grain yield improvement and can be applied by farmers in semi-arid areas such as south regions of Iran.

    Keywords: Competitive ratio, Grain yield, Land equivalent ratio, Productivity index