فهرست مطالب

ادب فارسی - سال نهم شماره 1 (پیاپی 23، بهار و تابستان 1398)
  • سال نهم شماره 1 (پیاپی 23، بهار و تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/06/01
  • تعداد عناوین: 13
|
  • نجف جوکار*، حسین زنده بودی صفحات 1-19
    یکی از مسائلی که در عرفان اسلامی، چالش های فراوانی به همراه داشته و بهانه توجیه کینه توزی مخالفان با تعالیم صوفیانه شده است، مسئله «بی التزامی به شریعت» است که به دلیل غفلت مدعیان، به عنوان جواز عارف واصل در مقیدنبودن به انجام عبادات تعبیر شده است. منتقدان و مفسران، آرای چندگانه ای درباره بی التزامی عرفا به شرع ارائه داده اند، اغلب مشایخ بزرگ نیز در دوره های مختلف، انتقادهای بسیاری بر دیگر صوفیان وارد کرده اند که بنا بر نوع دیدگاه ناقد و محیط اجتماعی و زمان فرق می کند. تامل در اندیشه های نقادانه خود عرفا در این زمینه که با تجارب عرفانی همراه است و همچنین تحلیل آنها، می تواند پرده از حقیقت بردارد. نگاهی گذرا به کلام و رفتار بزرگان عرفان، نمایانگر توجه آنها به ظاهر و باطن دین و اهداف والای آن و پرهیز از هرگونه قشری گری دینی است. هرچند پژوهش های پراکنده ای در تبیین این موضوع صورت گرفته است، اما اهمیت آن و توجه به آسیب شناسی در مسائل متنازع فیه، ما را وادار می کند که نگاه خود عرفا را هم بر این مسئله واکاوی کنیم. در این نوشته، عقاید و بیانات عارفان و پژوهشگران اندیشه عرفانی و خودپالایشی عرفا در این زمینه بررسی می شود و توجی هات معرفتی در بی التزامی به شرع نیز موردتوجه قرار می گیرد. فرضیه ما بر این مبنا استوار است که بی التزامی به شریعت، حاصل عملکرد مدعیان تصوف بوده است و در انتساب آن به مشایخ بزرگ می توان تردید کرد.
    کلیدواژگان: عرفان، طریقت، تکلیف، شطح، اباحت، بی التزامی به شریعت
  • محمدرضا ترکی*، آسیه فرحی یزدی، روح الله هادی صفحات 21-40
    در این مقاله پیشینه نظری «انوا ع شعر» در آراء قدما تا قرن هفتم با سیر تاریخی تحلیل و بررسی شده است. ضرورت طرح موضوع از آنجا شکل گرفت که ملاحظه شد باوجود گستردگی بحث و نظر درباره تقسیم بندی و تعریف انواع شعر در مطالعات معاصر، آنچه در این حوزه مغفول مانده است، پاسخ به این پرسش است که آیا در نظریه ادبی قدما تعریف و دسته بندی روشنی از انواع شعر وجود داشته است و اگر پاسخ آری است، مبنای تقسیم بندی پیشینیان از انواع شعر چه بوده است. وجود عباراتی در ابیات خاقانی که به صراحت از ده شیوه شاعری نام می برد، این نظریه را قوت می بخشد که در مباحث نظری قدما تعریف و طبقه بندی روشنی از انواع شعر وجود داشته است.بدین منظور آراء قدما تحت چهار عنوان فیلسوفان و منطقیان، ادیبان و بلاغیان عرب، آثار نقد ادبی و بلاغی فارسی و شاعران بررسی شد و این نتیجه به دست آمد که مبحث انواع ادبی (به طور خاص شعر) میان قدما و به ویژه عرب ها، مبحثی کاملا شناخته شده بود و در آثار نقد ادبی و بلاغی آنان، فصل یا دست کم عنوانی به آن اختصاص داده می شد.در حوزه ادب فارسی، مباحث نظریه انواع شعر بسیار متاخرتر از ادیبان عرب و کاملا متاثر از آنان است؛ باوجوداین، جریان ناپیدایی از تحول نظریه انواع شعر و تقسیم بندی آن در دوره های مختلف، در لابه لای ابیات شاعران قابل ردیابی است.
    کلیدواژگان: کارکرد، کتب نقد ادبی و بلاغی، شاعران، اغراض شعر، انواع ادبی، انواع شعر
  • بهزاد برهان*، علیرضا حاجیان نژاد صفحات 41-61
    غایت و مقصد سلوک در عرفان اسلامی، فنا و در عرفان بودایی، نیرواناست. رسیدن به هر دو مقصد، از راه زدودن صفات و خواهش های نفسانی است. شباهت های فنا و نیروانا آن قدر هست که گاه مفهومی مشترک قلمداد می شوند. فنا و نیروانا تجربه هایی عرفانی هستند و با نظریه های رایج در پژوهش های تجارب عرفانی نیز مطالعه می شوند. یکی از این نظریه ها، ساخت گرایی است که تجارب عرفانی را پردازش شده و سامان یافته از باورها و انتظاراتی می داند که عارف با خود به تجربه می آورد. در نگاه ساخت گرا، عارف در حالی به تجربه عرفانی پا می گذارد که از آموزه ها و مفاهیم سنتی دین و آیینش زمینه مند شده است و ازآنجاکه آموزه ها و مفاهیم سنتی ادیان و مذاهب از اساس با هم متفاوت اند، تجربه های عرفانی عارفان آنها نیز نمی تواند یکسان باشد. در این مقاله، زمینه مندی های عارفان اسلامی و بودایی را در تجربه فنا و نیروانا از دریچه ساخت گرایی بررسیده ایم. ما استدلال می کنیم که تفاوت عقاید و آموزه های این دو آیین، مسیر سلوک و طریقت عارفانش را از اساس متفاوت ترسیم می کند و این دو مسیر ازاساس متفاوت، به مقصد واحدی نمی رسند؛ بنابراین، فنا و نیروانا یکسان نخواهند بود. این مقاله با گفتار مختصری در تجربه عرفانی  و معرفی اجمالی نظریه های ساخت گرایی و ذات گرایی آغاز می شود، سپس با بحثی در آموزه های اصلی عرفان اسلامی و بودایی برای رسیدن به فنا و نیروانا ادامه می یابد و در آخر، با قیاس این آموزه ها و بیان نتیجه استدلال تمام می شود.
    کلیدواژگان: ساخت گرایی، استیون کتز، تجربه عرفانی، عرفان بودایی، عرفان اسلامی، فنا، نیروانا
  • مصطفی موسوی*، وحید نعمانی صفحات 63-82
    شاعران پارسی با هر گرایش مذهبی و کلامی، تاثیر فراوانی از آیات قرآن کریم پذیرفته و این تاثیرپذیری به صورت های گوناگون (تلمیح، تضمین، اشاره، اقتباس...) در شعر آنها مشهود است تاجایی که شعر کمتر شاعری را می توان یافت که از این مضامین خالی باشد. باتوجه به اینکه فرقه های مختلف اسلامی، تفسیر و تاویل خاصی از آیات و اشارات قرآنی دارند و هرکدام در سایه تعاریف و تعالیم فرقه هایشان و همچنین به دلیل شرایط مختلف اجتماعی- سیاسی زمان خود، آیات قرآن را تفسیر و تاویل کرده اند، شاعران پارسی گو نیز باتوجه به گرایش مذهبی/کلامی خود و با رنگ و بوی شاعرانه و تصویرسازی های ادبی، این مضامین را در آثارشان به کارمی برند. در این پژوهش، کاربرد واژه قرآنی «قلم» در اشعار شاعران جریان ساز پارسی گو با گرایش مذهبی/کلامی بررسی می شود. پس از تحلیل و    دسته بندی تلقی مفسران و متکلمان از واژه قلم، استخراج و دسته بندی تلقی شاعران انتخابی این پژوهش، از مفهوم واژه قلم صورت می پذیرد. شایان ذکر است از این رهگذر، درک صحیح تر ابیاتی که حاوی واژه قلم هستند نیز محقق می شود. شاعران منتخب در این پژوهش که علاوه بر جایگاهشان در تاریخ ادب پارسی براساس توجه خاصی که به مباحث کلامی دارند، انتخاب شده اند، عبارت اند از: فردوسی، ناصرخسرو، خیام، سنایی، خاقانی، نظامی، عطار، سعدی، مولوی، حافظ و جامی.
    کلیدواژگان: گرایش مذهبی، کلامی، مفسران، متکلمان، شاعران پارسی گو، واژه قرآنی قلم
  • نرگس اسکویی* صفحات 83-99
    افضل الدین بدیل بن علی خاقانی شروانی، متخلص به خاقانی (ولادت: 520ق در شروان -وفات: 595ق در تبریز) در ادبیات کهن فارسی، شاعری شاخص، تاثیرگذار و منحصربه فرد است؛ ازآن رو که در شعر خود اجازه ظهور و بروز به «من» خود را به تمامی می دهد. او در اشعارش فقط در مقام شاعر ظاهر نمی شود، بلکه سیمای انسانی را به تماشامی گذارد که عاطفی، هیجانی، عشق طلب، مبارزه جو، آزادی طلب، آزاده خو و انسان گراست؛ این اوصاف، جزو شرایطی است که رمانتیست ها خود را قائل به احراز آن می دانستند و در بیانیه ادبی خود، آنها را برشمرده اند. علاوه بر این ویژگی ها، تصاویر موجود در شعر او، ویژگی های تصاویر رمانتیک را دارد؛ یعنی همچون تصاویر شعر رمانتیست ها، مبهم و در سایه، سازمند، متحد و منسجم، بی زمان و بی مکان، استعاری، ذهنی، طبیعت گرا و... است. این مقاله، در پی ایضاح بیشتر نمودهای رمانتیسم در شعر و اندیشه خاقانی بوده است؛ از این رو، با انتخاب شیوه تحلیل قیاسی، به بررسی و برجسته سازی شباهت های فراوان شعر خاقانی و مکتب رمانتیسم پرداخته است. نتایج حاصل از تحقیق، گویای آن است که اوصاف رمانتیک شعر خاقانی، به ویژه فردیت، بیان خود، انسان گرایی و آزادی جویی خاقانی، همچنان که تمام خاقانی پژوهان ایرانی و غیرایرانی بر آن صحه نهاده اند، در ادبیات کلاسیک فارسی، اگر نگوییم بی نظیر، حتما کم نظیر است.
    کلیدواژگان: آزادی، تخیل، تفردگرایی، تصاویر رمانتیک، مکتب رمانتیسم، خاقانی
  • جواد بشری* صفحات 101-124
    در کتابی به زبان عربی موسوم به خلق الانسان، اثر خواجه بیان الحق نیشابوری (521ق)، ابیاتی از شاهنامه فردوسی در کنار هم نقل و ثبت شده است. کتاب نیشابوری دارای ماهیتی تفسیری و کاملا دینی و با ساختاری مجلس گونه و واعظانه است و احتمالا در اوایل سده ششم هجری، پس از آنکه او از غزنه، قلمرو غزنویان دوم، به زادگاه خویش نیشابور بازگشته، پدید آمده است. ازآنجاکه این ابیات از مثنوی حکیم طوس، در ماخذی به این قدمت و از سوی واعظی تفسیردان از ناحیه خراسان و در مراوده با دستگاه غزنویان دوم به کارگرفته شده، در مخاطب شناسی متن شاهنامه نزد طبقات عالمان و مذکران، و ساکنان مناطق تحت سلطه حاکمان غزنوی دوم و یا شاید خراسان (تحت امر سلجوقیان)، حائز اهمیت است. پس از تصحیح ابیات مزبور از روی دو دست نویس در دسترس از این کتاب، می توان ارزش های متن شناسانه آن را نیز بهتر محک زد و آنها را برای تصحیح برتر و نهایی شماری از مواضع شاهنامه آماده کرد. در بخشی از این پژوهش با عرضه جدولی حاوی نسخه بدل های ابیات شاهنامه در این منبع که حاصل مقایسه با دیگرسانی های ثبت شده در چاپ خالقی و همکاران و چند منبع چاپی و یا خطی کهن است، ارزش های چنین یافته ای بیشتر نمایان شده است.
    کلیدواژگان: غزنه، نیشابور، انتخاب شاهنامه، شاهنامه، خلق الانسان، بیان الحق نیشابوری
  • مهدی دهرامی* صفحات 125-143
    خاتمه یکی از اجزای ساختاری اکثر منظومه های فارسی است که در پایان بسیاری از منظومه ها به صورت مستقل یا در ادامه ابواب اصلی کتاب درج می شود. هدف این مقاله بررسی محتوای اختتام منظومه های فارسی با تاکید بر 24 منظومه تا قرن هفتم است. این بخش در بسیاری از مجموعه های موردبررسی، پیوندها، ارتباط ها و تناسبات عمیقی با درون مایه و فصول اصلی اثر دارد و در فهم و جایگاه آن نقش موثری ایفا می کند. منظومه های فارسی به سه دسته فاقد خاتمه، خاتمه های کوتاه و خاتمه های مبسوط تقسیم می شود. از میان منظومه های باقی مانده ادبیات دوره دری، نخستین منظومه دارای باب مستقل خاتمه، گرشاسپ نامه اسدی طوسی است. در خاتمه مبسوط به مواردی چون مباحث تاریخی (تاریخ و مدت سرایش)، معرفی اثر (توصیف اثر، تعداد ابیات، شیوه کار و تفسیر منظومه و امثالهم)، موضوعات اجتماعی (پند و موعظه و نکوهش و اعتراض)، مدح، مناجات و حسن ختام پرداخته می شود. شاعران بنا به دلایلی چون رعایت سنت ادبی، نیاز متن به پیرامتن و ایجاد فضایی برای پرداختن به مباحثی غیر از محتوای اصلی اثر و ارتقای جایگاه و اهمیت آن، به خاتمه سرایی پرداخته اند. بستر پیرامتن تقریبا یکسان مقدمه و موخره، تاکید برخی موضوعات چون مدح، عقاید و انگیزه های شاعر و تلاش در ارتقای جایگاه و مقبولیت اثر، موجب شده است برخی شاعران در محل ذکر برخی موضوعات، میان مقدمه و موخره تفاوتی قائل نباشند و برخی مباحث چون مدح، تعلیم اخلاقیات و ستایش اثر را در هر دو محل ذکر کنند.
    کلیدواژگان: قالب مثنوی، پیرامتن، منظومه، مقدمه منظومه، خاتمه سرایی
  • مجید منصوری* صفحات 145-160
    بیت های زیادی از دیوان خاقانی به سبب پیچیدگی ها و دقایق منحصربه فرد و نیز استفاده از واژگان غریب و به کاربستن کلمات در حوزه معنایی متفاوت، دستخوش گشتگی و خوانش های اشتباه شده است. درعین حال، باتوجه به همین گستردگی لغات و ترکیبات در شعر خاقانی، دیوان وی یکی از منابع اصلی فرهنگ نویسان قدیم برای استخراج لغات تازه و نیز شاهدهای شعری بوده است. مصححاندیوانخاقانیگهگاهبااستفاده از همین فرهنگ هایکم اعتبار،همانندجهانگیری،برهان، مجمع الفرس ونظایرآنها،بیت هایمشکوکوبحث برانگیزخاقانیراتصحیح کرده اندومعنیآنهارانیزبراساسهمین فرهنگ ها ذکر کرده و در مواردی به خطا رفته اند. در این پژوهش، ضمن نگاه انتقادی به فرهنگ های لغت و با استفاده از شواهد متون کهن، پیشنهادهایی برای تصحیح سه بیت از خاقانی مطرح و نشان داده شده است که واژه «خشنی=زن فاحشه» در دیوان خاقانی حاصل خوانش اشتباه «خنثی=نرماده و مخنث» در چند بیت از دیوان اوست. آگاه نبودن به گستره معنایی «خنثی» و «مخنث» از عمده دلایلی بوده که مصححان را از تشخیص ضبط اصلی دست نویس های دیوان خاقانی دور کرده است، حال آنکه توجه به تناسب های حاکم بین واژه ها و ترکیبات موجود در بیت ها و استفاده از مضمون های همسان در آثار خاقانی، یکی از راه های تصحیح شعر دیریاب اوست.
    کلیدواژگان: تصحیح، دیوان خاقانی، خشنی، خنثی، مخنث
  • زهرا نصیری شیراز*، نصرالله امامی، سجاد دهقان صفحات 161-179
    خاقانی شروانی، شاعر نام آوری است که طرز سخن و غرابت کلامش، از دیرباز زبانزد خاص و عام بوده است. سخن خاقانی دارای ویژگی هایی نظیر استفاده از اصطلاحات علوم مختلف، بازی های کلامی و... است؛ چنان که کمتر پیش می آید خواننده شعر او از مراجعه مکرر به شرح ها و فرهنگ های لغت بی نیاز باشد. در گذر زمان و تحت تاثیر عواملی مانند بروز جنگ ها، آشفتگی ها و دیگر حوادث روزگار، نسخه های خطی اصیل دیوان خاقانی، کم کم از بین رفته است و تنها تعدادی انگشت شمار از آنها وجود دارد که اساس کار مصححان و محققان قرار گرفته است. بااین حال، وجود چند نسخه چاپی معتبر از دیوان وی، تاحدودی نیاز دانشجویان و علاقه مندان را در دهه های اخیر برطرف کرده است، اما هنوز فقدان وجود یک تصحیح علمی-انتقادی پیراسته از این دیوان احساس می شود. نگارندگان باتوجه به فراگیربودن موارد تصحیف و تحریف در دیوان خاقانی، و باتوجه به اهمیت ساحت لفظ در نظر خاقانی و تاثیر آن بر بعد معنایی شعر او، درصدد رفع برخی اشتباهات در دیوان چاپی تصحیح سجادی برآمده و کوشیده اند با استفاده از سایر نسخه های چاپی یا خطی، این اشتباهات را اصلاح کنند. همین نمونه های اندک، نشانگر ضرورت و اهمیت پیراستن سروده های خاقانی از نقیصه مذکور است.
    کلیدواژگان: تصحیف، تحریف، سجادی، دیوان خاقانی، خاقانی
  • علیرضا اسماعیل پور* صفحات 181-199
    مضمون «گوشه نشینی جنگجو»، یکی از ویژگی های کارکرد جنگاوری، عبارت است از عزلت اجباری و موقت جنگجو در شرائطی خاص که جنگجو با اکراه به آن تن می دهد و با بروز رویدادهایی معین (که در نمونه های بررسی شده در این مقاله آغاز یا تدارک یک جنگ بزرگ است) از بند آن رها می شود. در روایات حماسی یونانی و هندی، دست کم دو نمونه از این مضمون را می یابیم: آخیلس، قهرمان ایلیاد، که در نوجوانی به تدبیر مادرش تتیس به ناگزیر با جامه مبدل دخترانه در شبستانی عزلت می گزیند و ارجونه، قهرمان مهابهارته، که به واسطه نفرین یکی از پریان و نیز اجبار دوران تبعید خانوادگی، به ناچار به کسوت خواجگان درمی آید و یک سال در حرم سرایی اقامت می کند. چنان که پیداست این هر دو مضمون هم با شبستان زنان پیوند دارند و هم با نوعی بیکاری موقت جنگجو. ظاهرا مضمون «گوشه نشینی در شبستان» در حماسه های ایرانی نمونه ای ندارد، اما با بررسی روایات مختلف زندانی شدن اسفندیار به فرمان پدرش گشتاسب، به مضامین درخور درنگی برمی خوریم که با جزئیات دو روایت یونانی و هندی شباهت هایی دارند. به نظرمی رسد این مضمون دارای یک روایت اصلی هندواروپایی است با محوریت یک پهلوان شکست ناپذیر/رویین تن و دورگه (ایزدی/انسانی) که صورت ایزدوار آن در حماسه های یونانی و هندی و صورت زمینی تر آن در حماسه ایرانی به جا مانده است. بررسی تطبیقی این سه داستان به بازشناسی مفهوم «گوشه نشینی» و خاستگاه اسطوره ای احتمالی آن (وقفه جنگجو و نیازمندی جهان) راه می برد.
    کلیدواژگان: گوشه نشینی، ناگزیری، مبدل پوشی، پهلوان دورگه، رویین تنی، کارکرد جنگاوری
  • امیر سلطان محمدی*، سید منصور سادات ابراهیمی صفحات 201-219
    اشعار خاقانی مشحون از نکاتی است که به  انواع علوم زمانه او اشاره دارند و وی آنها را در تاروپود شعر خود تنیده است. همین اصل باعث شده است تا دریافت شعر او بدون درک دقایقی که از انواع علوم (طب، نجوم، تاریخ، اسطوره، جغرافیا و...) در شعرش به کاربسته است، محال بنماید. یکی از مبانی مهمی که خاقانی در اشعارش برای فربه کردن فضای شعری بهره جسته است، آیات الهی، احادیث و روایات پیشوایان دینی است. در زمانه خاقانی کودکان در مکاتب، اولین علومی که می آموختند، علوم دینی بود و این خود شامل قرآن و احادیث می شد. بی شک، این آموزه ها در ذهن و زبان این کودکان و در آینده هنری آنان بی تاثیر نبود. کمتر شاعری را می توان یافت که در اثر یا آثار او این مبانی به شکل عیان تبلور روشن نداشته باشد. در شعر خاقانی نیز به طریق اولی و به این دلیل که او مطابق با سبک شعری خود، هر بیت را با تصاویر و مضامینی چون مضامین دینی می آراید، این بازتاب پررنگ است. گاهی بی توجهی کاتبان و ناسخان و بعد تر مصححان دیوان خاقانی باعث شده است که وجوه اصیل شعر او تحریف شود یا به حاشیه رود. در این مجال به تناسب فضای ممهد، به نمونه هایی پرداخته خواهد شد که خاقانی آنها را متناسب با فضای روایی پرداخته است، ولی برخی ناسخان، کاتبان یا مصححان به آن بی توجه بوده اند.
    کلیدواژگان: تصحیح، وجه صحیح، وجه سقیم، مبانی روایی، خاقانی
  • مجید آزادبخت*، حسنعلی پورمند، مینا محمدی وکیل صفحات 221-240
    سامانه معرفتی و هویت هنری بیدل در دو سطح تجربه شهودی و متن قدسی، قابل واکاوی است که پیوندی وثیق، ازحیث هستی شناسی و معرفت شناسی، این دو لایه معرفتی- هنری را با هم متحد می سازد؛ نخست، تجربه شهودی که ناشی از سلوک «تبتل تا فنا» و معراج «پله پله تا خدا»ست و دوم، مجموعه ای رازآلوده از متن های قدسی که غزل فلسفی، مقوم آن است. این مجموعه، با زبانی نمادین، وصف ناپذیری حق را رمزگشایی می کند و خدا را در مرتبه درک شهودی آدمی می نشاند؛ به دیگر سخن، بیدل معنا را از خلال فرآیند سه گانه تنزیل، تاویل و تفسیر، در متن قدسی بازمی آفریند. پرسش های بنیادینی که این وجیزه در پرتو فرضیه پژوهش به روشن شدن آن نظر دارد، بدین شرح است: الف. برجسته ترین رابطه ممکن و موجود میان تجربه شهودی (لایه معرفتی) و زبان نمادین تاویل گرای بیدل (لایه هنری) چیست؟  ب. علل گرایش بیدل به بیان نمادین در اشعارش چیست؟ در واکاوی این دو پرسش، به آزمون این فرضیه می پردازیم که مبانی هستی شناختی و مبادی معرفت شناختی تجربه شهودی بیدل، نسبتی آگاهانه و ظریف با زبان و صورت گری های بیان نمادین وی دارد. شاعر برای برگرفتن نقاب از چهره شاهد معنا، به نمادپردازی و آفرینش متون قدسی روی می آورد؛ ازطرف دیگر، سرشت زبان های طبیعی که در ذیل گفتمان های تجربه پذیر بشری جای می گیرد، راه را بر تجلی مطلق سد می کند؛ به همین دلیل، بیدل به وساطت خیال، رمز و نماد در پرتو درک صوفیانه، بر این محدودیت زبانی چیره می شود.
    کلیدواژگان: تجربه شهودی، زبان نمادین، وحدت وجود، سبک هندی، شعر قدسی، بیدل دهلوی
  • فروغ فرجام، سید علی اصغر میرباقری فرد*، سیده مریم روضاتیان صفحات 241-260
    نگاه اهل تحقیق و عارفان و سالکان طریقت به آثار عرفانی، اغلب بر متونی متمرکز بوده است که علاوه بر طرح مبانی نظری، برنامه ها و راهکارهایی تربیتی ارائه دهند. عوارف المعارف در ابتدای سده هفتم، مجموعه معارف زاهدانه ای را عرضه کرد که موجب شد تا قرن ها تدریس آن، پیش شرط تاسیس بعضی خانقاه ها باشد. عوارف المعارف ابوحفص شهاب الدین عمر سهروردی علاوه بر طرح مبانی سلوک عرفانی، به بیان حد و مرز و جوانب مثبت و منفی هر دستور صوفیانه می پردازد و ازاین روی به لحاظ نقد   دیدگاه های مخالفان تصوف، معرفی متشبهان و چگونگی رفع شبهات، شاخص است. ضرورت ترجمه این اثر و اهتمام بدان موجب شد هریک از مترجمان به تناسب، بهره ای به مخاطبان برسانند. از میان ترجمه ها، به بررسی تطبیقی دو اثر پرداخته ایم که هر دو در انتهای قرن هفت و ابتدای قرن هشت پدید آمده است؛ ترجمه ابومنصور اصفهانی و ترجمه عبدالرحمن شیرازی. نوع پردازش ساختاری متن، سبک زبانی و بیانی مترجمان، برتری ها و نقاط ضعف هریک، ازجمله نکاتی است که در این مقاله بررسی شده اند. مهم ترین یافته این پژوهش آن است که ترجمه عوارف المعارف صرفا اقتباسی از عوارف المعارف محسوب می شود و معارف العوارف ترجمه ای دقیق، جامع و متعهد به پیام سهروردی است؛ هرچند که نثر ابومنصور اصفهانی خیال انگیزتر (دارای صورخیال بیشتر) است و فضای شاعرانه تری دارد.
    کلیدواژگان: ساختار، معارف العوارف، ترجمه عوارف المعارف، عبدالرحمن بزغش شیرازی، ابومنصور عبدالمومن اصفهانی
|
  • Najaf Jokar *, Hosayn Zendehboodi Pages 1-19
    One of the issues in Islamic mysticism which has caused many challenges and which has become the pretext for justifying the dissent from Sufi teachings is the issue of “non-compliance with the Sharia.” Critics and exegetes have offered various views on mystics’ non-compliance with the Sharia. Reflection on and analysis of the critical thoughts of the mystics themselves on this matter can reveal the truth. A glance at the words and behavior of mystic elders reveals their adherence to religion and its supreme purposes and their avoidance of any religious superficialism. Although sporadic research has been done explaining this issue, its importance requires us to delve into the view of the mystics themselves on the matter. In this article, while having the justifications for non-compliance with the Sharia in mind, the opinions and statements of mystics and scholars of mystical thought are examined. Our hypothesis is based on the fact that non-compliance with the Sharia has been the result of pseudo-Sufis’ acts and the attribution of this non-compliance to Sufi sheikhs may need rethinking.
    Keywords: : Mysticism, Tariqa, Religious Duty, Shath, Non-compliance, Sharia
  • Mohamadreza Torki *, Asiyeh Farahi Yazdi, Roohollah Hadi Pages 21-40
    In this paper the theoretical history of “types of poetry,” as defined in ancient times up the seventh century, has been chronologically analyzed. The study was necessitated upon noticing that despite the wide extent of discussion about categorization and definition of types of poetry in contemporary studies, the question of whether there was a clear definition and categorization of types of poetry in ancient literary theories remains unanswered; and if the answer is yes, what was the basis for categorization of types of poetry? The existence of phrases in Khaqani’s verses that explicitly refer to ten types of poetry reinforces the hypothesis that ancient literary theories clearly defined and categorized types of poetry. So, under the four titles of philosophers and logicians, Arab literary scholars and rhetoricians, Persian works of literary and rhetorical criticism, and poets, ancient theories are studied and it is concluded that literary genres—particularly poetry—was a well-known subject among the ancients and especially Arabs, and in their works of literary and rhetorical criticism, a chapter or at least a title was devoted to it. In Persian literature, the theory of types of poetry is much more recent than the Arabic theory and is entirely influenced by it. Nevertheless, an evolution of the theory of types of poetry can be detected in Persian poetry.
    Keywords: Function, Literary Criticism, Rhetorical Criticism, Poets, Poetry Intention, Literary Genres, Types of Poetry
  • Behzad Borhan *, Alireza Hajian Nejad Pages 41-61
    The ultimate goal and the destination of the mystical path in Islam is Fana, and in Buddhism is Nirvana. Reaching to both destinations is through elimination of desires. There are so many similarities between Fana and Nirvana that sometimes they are considered as identical concepts. Fana and Nirvana are mystical experiences and can also be studied through the lens of theories on mystical experiences. One of these theories is Constructivism, which believes mystical experiences are processed through and organized by beliefs and expectations that the mystic brings to the experience. In the Constructivist view, the mystic goes through mystical experience, while he is contextualized with the established doctrines and concepts of his religion, and since established doctrines and concepts of various religions are profoundly different, mystical experiences could not be the same. In this article, we attempt to study Fana and Nirvana through the lens of Constructivism. We argue that the difference between these two faiths is drawing their mystics’ mystical path genuinely different inasmuch as these paths would not end up in the same destination, and thus, Fanā and Nirvana are profoundly different. This article begins with a brief explanation of mystical experience and a short introduction on Constructivism and Essentialism; then continues by describing some principal doctrines on Fanā and Nirvana and recommended instructions to reach them, and finally ends with a comparison of these teachings and conclusion of the argument.
    Keywords: Constructivism, Steven T. Katz, Mystical Experience, Buddhism, Sufism, Fana, Nirvana
  • Sayyed Mostafa Moosavi *, Vahid Nomani Pages 63-82
    Persian poets of all religious and theological tendencies have been under the influence of the verses of the Koran. This influence is expressed in various forms (allusion, quotation, reference, adaptation etc.) in their poems to the extent that few poems can be found which are void of such contents. As different Islamic sects have different interpretations of Koranic verses and references, each interprets verses of the Koran according to their own definitions and teachings and also with regard to the socio-political conditions of their time. In this research, the use of the term “pen” in the poems of prominent Persian-speaking poets of religious-theological tendency is investigated. Considering that no specific research has been done in this field, the analysis and classification of poetry’s perceptions of one of the themes of the Koran is worthwhile. After analyzing and categorizing exegetes and theologians’ interpretations of the word “pen,” a selected group of poets’ perceptions of the word is studied. It is worth noting that in doing so a more correct understanding of verses mentioning the word “pen” is accomplished. The selected poets of this research are Ferdowsi, Naser Khosrow, Khayyam, Sana’i, Khaqani, Nizami, Attar, Saadi, Rumi, Hafez, and Jami.
    Keywords: Religious Orientation, Theological Orientation, Exegetes, Theologians, Persian Poets, Koranic Word, Pen
  • Narges Oskouie * Pages 83-99
    Khaqani is a unique poet in ancient Persian literature, since he allows the thorough emergence and appearance of his “I” in his poetry. In his poems, he does not appear only as a poet, but he reveals the appearance of a human who is emotional, excited, love seeker, fighter, freedom seeker, noble, and humanitarian. These features are among those which the Romantics considered themselves to have and which they included in their literary manifesto. In addition to these features, the images in his poetry have the qualities of Romantic images. This means, like the images of Romantic poetry, his are ambiguous and shadowy, structured, united, coherent, timeless, placeless, metaphorical, intellectual, and naturalistic. This article tries to present a further explanation on Romantic manifestations in Khaqani’s poetry and thought. Choosing a descriptive and analytical method, it endeavors to confirm the existence of many similarities between Khaqani’s poetry and the school of Romanticism. The research demonstrates that Khaqani’s personal and emotional poetry is unparalleled in classical Persian poetry.  His poetry has a sentimental, humanistic, and libertarian backdrop. Therefore, it can be argued that the Romantic features of Khaqani’s poetry are unique in classic Persian literature.
    Keywords: Freedom, imagination, Individualism, Romantic Images, Romanticism, Khaqani
  • Javad Bashari * Pages 101-124
    Khalgh al-Ensan is an unpublished Arabic book by Bayan al-Hagh Neyshaburi (died in 521 AH) in the field of commentary on the Koran in which there are some verses from Ferdowsi’s Shahname. Neyshaburi was the judge of Ghazne on behalf of Ghaznavids, but in the last years of his lifetime, returned to his birthplace, Neyshabur, and collected his Majalles in commentary of a chapter from the Koran, called “Khalgh al-Ensan.” The existence of these verses in such an old book indicate the fame of Shahname in so-called era in the eastern territory of the Persian literature which Second Ghaznavid had the power beside Seljuqids. In fact, an author who was known as a religious scholar with a strong attention to Ferdowsi’s Masnavi can demonstrate the relationship between religious scholars and non-religious poems. In this article, moreover we noted to important variants between ancient MSs of Shahname and Khalgh al-Ensan that can improve some parts of Ferdowsi's Masnavi in future. In our opinion, Neyshaburi’s reference for Ferdowsi’s poems, was a selective book like an anthology of Shahname, that existence of some old instances of those books is proved; for example, the selection of Ali ibn Ahmad that is existed at the moment and is published, or Mas’ud-e Sa’d's selection which is missed, both of them very close to Neyshaburi’s lifetime.
    Keywords: Ghazne, Neyshabur, Literary Selections, Shah-Name, Khalgh al-Ensan, Bayan al-Hagh al-Neyshaburi
  • Mahdi Dehrami * Pages 125-143
    Epilogue is one of the structural components of most Persian poems which comes at the end of many poems independently or as the continuation of the main chapters of the book. The goal of this paper is to study the content of the epilogues of Persian poems with focus on twenty-four poems written up to the seventh century. In most of the examined poems, epilogue has strong relations with the main chapters and plays an important role in understanding them. Persian poems are divided to three categories: poems without epilogues, poems with short epilogues, and poems of extensive epilogues. Of the remaining poems of Dari literature, the first poem with an epilogue is Asadi Tusi’s Garshaspname. Extensive epilogues may contain historical issues (date and the amount of time taken to write the work), introductory information (description of the work, number of lines, style, interpretation of the work etc.), social issues (preaching, condemnation, and protest), praise, prayers, and conclusion. Poets have epilogized because of reasons such as observing literary traditions, the need of the text for paratext, creating a space for dealing with issues other than the main content of the work, and improving the status of their works. Some poets do not distinguish between preface and epilogue in that both parts of their works might cantain praise, didactic material, and celebration of the work.
    Keywords: Mathnawi, Paratext, Poetry Collection, Preface, Epilogue
  • Majid Mansouri * Pages 145-160
    Many lines of Khaqani’s divan have been misunderstood because of its complexities and nuances as well as the use of whimsical words and words in different semantic contexts. At the same time, this vastness of words and phrases in Khaqani’s poetry caused his divan to be one of the major sources of new words and poetic evidence for ancient lexicologists. Investigators of Khaqani’s divan have occasionally used invalid dictionaries—such as Jahangiri, Borhan, and Majmaolfors—to correct Khaqani’s dubious and controversial lines; therefore they have sometimes misunderstood them. In this study, while looking critically at dictionaries and using evidence from ancient texts, suggestions are put forward to correct three lines of Khaqani’s divan, and it is demonstrated that the word “khoshni” (meaning prostitute) is the result of the erroneous reading of “khonsa” (meaning bisexual) in a few lines of this divan. Unawareness of the meaning of “khonsa” and “mokhannas” is one of the main reasons that has prevented scholars from recognizing the original form of Khaqani’s manuscripts, while paying attention to the correspondences between the words and the phrases contained in the lines and the use of identical themes in the works of Khaqani could be one of the ways of correcting his poems.
    Keywords: Correction, Divan, Khaqani, Khoshni, Khonsa, Mokhannas
  • Zahra Nasirishiraz *, Nasrollah Emami, Sajjad Dehghan Pages 161-179
    Khaqani Sharvani, whose eloquence and fluency has long been recognized, is one of the most prominent Persian poets of the sixth century. In his poetry, he uses the terminology of different sciences and wordplay to the extent that the reader is often required to consult dictionaries and references repeatedly. The original manuscripts of Khaqani’s divan gradually disappeared due to factors such as war. A mere handful of these manuscripts are available now which form the basis of research projects. Nevertheless, the availability of several valid copies of his divan has partially satisfied students and poetry enthusiasts in the last decades; yet, the lack of an immaculate critical correction of his divan still exists. In this study, considering the abundant errors in Khaqani’s divan, which have entered it by the scribes and correctors of the manuscripts, and also considering the fact that Khaqani emphasized the importance of form and its influence on the semantic dimension of his poems, the authors try to correct some of the errors in Sajjadi’s version using other print versions or manuscripts. Undoubtedly, these very few samples indicate the necessity and significance of correction of Khaqani’s poetry.
    Keywords: Textual criticism, Correction, Sajjadi, Khaqani’s divan, Khaqani
  • Alireza Esmaeilpour * Pages 181-199
    “Seclusion of warrior” means his compulsory, temporary retirement in some special circumstances to which he reluctantly submits and is released from it after certain events which, in the cases examined in this article, are the outbreak of (or preparation for) a great war. In Greek and Indian epics, one can find at least two examples of this motif: Achilles, the hero of Iliad, whom his mother’s prudence forces to seclude himself in the disguise of a girl in a local king’s harem, and Arjuna, the hero of Mahabharata, who, because of a fairy’s curse and his family’s exile, is made to reside like a eunuch in a harem for a year. Both of these stories are in connection with harem and with warrior’s some kind of temporary retirement. It might seem that Iranian epic has no trace of “warrior’s seclusion,” but considering the various versions of the story of Esfandiar’s imprisonment by his father, King Goshtasb, one can find important points that bear resemblance to the details of these two Greek and Indian stories. It seems that this motif has an original Indo-European version, whose mythical aspect is reflected in Greek and Indian epics and its mundane aspect in Iranian epic. A comparative study of these three stories leads us to the recognition of “warrior’s seclusion” and its probable mythical origin (the warrior’s hesitation and the world’s need).
    Keywords: Seclusion, Inevitability, Transvestism, Crossbred champion, Invincibility, Warfare
  • Amir Soltanmohamadi *, Sayyed Mansour Sadat Ebrahimi Pages 201-219
    Khaqani’s poetry is replete with references to the sciences of his time. This causes his poetry to be impossible to understand without comprehending the variety of sciences (medicine, astronomy, history, mythology, geography etc.) which he makes reference to. One of Khaqani’s techniques to enrich his poetry is using Koranic verses and Hadith. In his time, the first sciences that children learned at school were religious sciences including the Koran and Hadith. Undoubtedly, these teachings influenced their mentality, language, and art. So, there were few poets whose works did not reflect these teachings. In Khaqani’s poetry, because he adorns each line of his poems with religious images and themes which are in line with his writing style, this reflection is highlighted. In some cases the scribes or correctors’ negligence has caused Khaqani’s divan to be distorted. In this article, some cases in which the scribes or correctors have been ignorant of the religious context of Khaqani’s poetry are studied.
    Keywords: Correction, Correct version, Wrong version, Koran, Hadith, Khaqani
  • Majid Azadbakht *, Hasanali Pourmand, Mina Mohamadi Vakil Pages 221-240
    We can explore Bidel Dehlavi’s epistemic system and artistic identity through two layers of intuitive experience and spiritual texts. A collateral bond, in terms of ontology and epistemology, unites these two epistemic-artistic layers. The first, is an intuitive experience stemming from the demeanor of “Tabatol to Fana” (translation: Annihilation to Inexistence) and ascension of “Peleh Peleh ta Khoda” (translation: Step-by-Step to God). The second is a mysterious collection of spiritual texts whose real value is appraised through philosophical sonnet. The collection decrypts the indivisibility of the truth in a symbolic language, and places God at a level that is within the scope of man’s intuitive understanding. In other words, Bidel recreates meaning via the triple process of deducing, paraphrasing, and interpreting spiritual texts. The fundamental questions of the research are as follows: What is the most prominent possible existing connection between the intuitive experience (the epistemic layer) and the symbolic interpretive language of Bidel (artistic layer)? What are the reasons for Bidel’s tendency toward symbolic expressions in his poems? By examining these two questions, we test the hypothesis that Bidel’s ontological and epistemological foundations have an intentional and subtle relation to his symbolic language and formulations. The poet turns to symbolism and creation of spiritual texts in order to remove the mask of meaning. On the other hand, the essence of natural languages, embedded in empirical human discourses, blocks the way to absolute manifestation. This is the reason why Bidel is able to overcome this linguistic restriction via imagination, mystery, and symbolism through Sufi understanding.
    Keywords: Intuitive experience, Symbolic language, Unity of existence, Indian style, Spiritual poetry, Bidel Dehlavi
  • Forough Farjam, Sayyed Ali Asghar Mirbagherifard *, Sayyede Maryam Rozatian Pages 241-260
    Mystics and truth-seekers, in their readings of mystical texts, have predominantly focused on texts which, in addition to giving an account of theoretical principles, provide didactic programs and strategies. Awarif ul-Maarif laid out a comprehensive source of mystical knowledge before the reader of the early seventh century. Its inclusion in the syllabus became, for centuries to come, a prerequisite for the foundation of new Khanqahs. In addition to providing an account of the principles of spiritual practice, Awarif ul-Maarif defined the limits of and identified positive and negative aspects of Sufi precepts. In doing so, it distinguished itself by criticizing the theories of opposers of Sufism, discussing skeptics’ ideas and pointing out how skepticism could be overcome. The need for a translation of this work and the efforts undertaken in this respect led to renderings by various translators each benefitting the reader in its own way. This article compares two of these translations, i.e. Abu Mansur Isfahani and Abdurrahman Shirazi’s translations which date back to the late seventh and early eighth century respectively. The article deals with the texts’ structural approaches, the translators’ style and mode of expression, and the strengths and weaknesses of their translations. The most important finding is that Isfahani’s version is merely an adaptation of the original Awarif—albeit it is written in a more poetic style and engaging the reader’s imagination to a greater extent—whereas Shirazi’s Maarif ul-Awarif is an accurate and comprehensive translation which remains faithful to Suhrawardi’s message.
    Keywords: Structure, Awarif ul-Maarif, Maarif ul-Awarif, Translation, Abdurrahman Shirazi, Abu Mansur Isfahani