فهرست مطالب

باغ نظر - پیاپی 80 (بهمن 1398)
  • پیاپی 80 (بهمن 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/11/01
  • تعداد عناوین: 6
|
  • محسن عباسی هرفته*، علی صادقیان صفحات 5-16
    بیان مسئله

    همسایگی و تعامل همسایه ها از ویژگی های جامعه ساکن در شهرهای تاریخی ایران بوده است که در زندگی شهری امروز کمرنگ شده و تبعات و مخاطرات اجتماعی جدی ای را به همراه داشته است. موضوع مورد توجه در مقاله حاضر این است که چگونه کالبد معماری مجموعه های همسایگی شهرهای تاریخی، برخلاف شهرهای جدید، امکان برقراری روابط همسایگی را فراهم می آورده است.

    هدف پژوهش

    این مقاله بر آن است که، با شناسایی عرصه های همسایگی و تجزیه و تحلیل کالبدی آنها، ضمن گونه شناسی الگوهای کالبدی همسایگی، به شناسایی شاخصه های معماری آن و ابزارها و اصول معمارانه به کارگرفته شده برای ظهور و بروز این رفتار اجتماعی در بافت تاریخی یزد بپردازد.

    روش پژوهش

    به منظور دستیابی به هدف پژوهش، از روش تحقیق نظریه داده مبنا بهره گرفته شده است. پس از شناسایی و مشاهده میدانی نمونه های متنوع عرصه های همسایگی در بافت تاریخی یزد از طریق نمونه گیری نظری، نمونه ها توصیف و تحلیل شدند. عمده فرآیند تحلیل از طریق عکس برداری مکرر و ترسیم دیاگرام های فضایی و پلان های شماتیک و درج یادداشت های تصویری و نوشتاری و سپس کدگذاری مراتبی آن ها صورت گرفته است.

    نتیجه گیری

    نتایج تحقیق حکایت از آن دارد که، با بهره گرفتن از ابزارهای معمارانه ای چون تغییر مصالح کف و جداره ها (ازاره ها)، مسقف کردن، ایجاد اختلاف سطح، ایجاد امکان نشستن موقت، تغییر تناسبات، تزیینات و تغییر نور و سایه، سه الگوی پایه همسایگی در عرصه نیمه عمومی بافت تاریخی شکل گرفته اند که شامل الگوهای ورودی محور، دربندمحور و ساباط محور هستند. این الگوها با رعایت دو اصل «مجاورت مکانی» و «کیفیت بخشی فضایی»، از طریق شاخص های معماری همسایگی چون مردم واری، آسایش اقلیمی، خلوت، حریم، آسایش عملکردی و امنیت در معابر با افزایش حضورپذیری آنها، در برقراری روابط همسایگی تاثیرگذار بوده اند.

    کلیدواژگان: همسایگی، الگوهای کالبدی همسایگی، معماری همسایگی، بافت تاریخی یزد
  • رویا رضاپور مقدم*، حمیده حرمتی صفحات 17-28
    بیان مسئله

    مضمون خرد از بن مایه های اصلی اندیشه فردوسی در شاهنامه است. او در اندیشه خردستای خود علاوه بر گرایش های فردی و اجتماعی به آموزه های مزدایی و فرهنگ اسلامی نیز توجه داشته و خرد را در ابعاد مختلف آن، چه در معنی خرد عمومی و ناب بشری، در دو نوع فطری و اکتسابی، و چه در معنای خرد حکمی، ستوده است. داستان های شاهنامه از سویی، همچون بستری مناسب برای اشاعه این مضمون بوده و از سویی دیگر، در ادوار مختلف به عنوان یکی از مهمترین منابع انگیزشی برای شکل گیری نگاره ها مورد توجه نگارگران قرار گرفته اند. از جمله این حکایات ماجرای دیدار تهمینه و رستم است که در مکاتب مختلف نگارگری با همین عنوان، مصور گشته است. در این میان مسئله اصلی در این مقاله چگونگی ترجمان بصری این مضمون کلیدی در نگاره دیدار تهمینه و رستم است.

    هدف

    در این پژوهش، مطالعه مضمون خرد، بیان انواع آن در اندیشه فردوسی و چگونگی تدابیر تجسمی نگارگر در بازنمود تصویری این مضمون در نگاره «دیدار تهمینه و رستم» است.

    روش تحقیق

    در مقاله حاضر، با روش مطالعه موردی، ابتدا توصیف نگاره دیدار تهمینه و رستم از بعد صوری و سپس تحلیل مفاهیم مستتر در ورای عناصر با محوریت مضمون خرد صورت گرفته است. در این راستا اطلاعات از دو طریق اسناد مکتوب و مشاهده گردآوری شده اند.

    نتیجه گیری

    تامل در مفاهیم مستتر در عناصر بصری نگاره دیدار تهمینه و رستم نشان از آن دارد که نگارگر به تاثیر از فردوسی با مضمون خرد آشنا بوده و به بیان و ترجمان بصری آن در روند طرح ریزی و مصورسازی نگاره اهتمام ورزیده است. از همین رو، نگاره در دو بعد صورت و محتوا متضمن بازنمایی مضمون خرد است که مواردی همچون موقعیت مکانی شخصیت های اصلی، نقوش و آرایه های تزئینی، رنگ پردازی و حضور ضمنی عدد سه تحقق این امر را فراهم نموده اند.

    کلیدواژگان: خرد، شاهنامه، مولفه های خردگرایی، نگارگری ایرانی، تهمینه و رستم
  • پرویز آقایی، جمیله توکلی نیا*، محسن کلانتری، زهره فنی صفحات 29-40
    بیان مسئله

    فضای لوفوری با فاصله گرفتن از (و گاه دربرگرفتن) فضای لایتناهی ریاضیدانان و فضای ذهنی فیلسوفان وارد حوزه اجتماعی می شود. این فضا به زعم لوفور هم تولید و هم مصرف می گردد و به تعبیری، نوعی کالای تولیدی و در عین حال محصول مصرفی به شمار می رود. برهم نشست تولید مادی، تولید ایدئولوژی و تولید معنا در یک مکان و در یک زمان به عنوان عناصر اصلی تولید فضای اجتماعی شناخته می شود که طی یک فرایند تریالکتیکی (و نه دیالکتیکی) بازتولید می شود. درهم تنیدگی نظریه لوفور، با مدار ثانویه انباشت سرمایه، که هاروی آن را مطرح کرد، تاثیر شگرفی بر انضمامی ساختن کارکرد سرمایه داری دارد. فرایند تولید و بازتولید فضا در چرخه دوم انباشت سرمایه حامل فراورده هایی است که اغلب متفکرین چپ گرا آن را به شیوه های ارتجاعی تمدن نسبت می دهند. آنچه اهمیت فزاینده تری نسبت به فراورده های فضای سرمایه دارانه دارد تحلیل فرایند تولید و بازتولید فضا در چرخه دوم است که در این زمینه، هاروی، به عنوان شارح اصلی نظریات لوفور، پیشگام است. برهم نشست و تحلیل نظریات لوفور و هاروی در نقد زندگی روزمره و چگونگی گریز از فضای سرمایه و چرخه تریالکتیکی از اصلی ترین مسائل این پژوهش به شمار می رود.

    اهداف پژوهش

    نقد زندگی روزمره در فضای زیسته که آکنده از تسلط سرمایه بر آن است از اهداف اصلی این پژوهش به شمار می رود که فرایندهای تولید فضا و سپس فراورده های آن در این پژوهش با استناد به دستگاه فکری لوفور و هاروی و اشتراکات نظری آنان به تحلیل کشیده می شود.

    روش پژوهش

    این پژوهش دارای روش توصیفی-تحلیلی و، از لحاظ هدف، بنیادی می باشد. مسئله اصلی با استفاده از منابع مرجع و اصیل به واکاوی گذاشته می شود تا در نهایت، نقد زندگی روزمره در فضای زیسته صورت گیرد.

    نتیجه گیری

    نتایج حاصل از این پژوهش که بر اساس این فرضیه بنا نهاده شده است: «زندگی روزمره شهروندان در فضای زیسته یا چرخه دوم انباشت سرمایه، حامل ابژگی و انفعال و مصرف گرایی آنان است»، نشان می دهد که فضای سرمایه دارانه با پیش ران فرایند تریالکتیکی به سوی بنانهادن شهروند منفعل (مصرف گرا) و پایه گذاری سوژه و ابژه در حرکت است که تاثیرات آن، علاوه بر فضای شهر، بر فضای زندگی حاکم است.

    کلیدواژگان: تولید فضا، دیالکتیک هگل و مارکس، تریالکتیک لوفور، چرخه دوم انباشت سرمایه، زندگی روزمره
  • امیر ردایی، محمدحسین صبحیه*، سعید نظری توکلی، مقصود فراستخواه، داوود دانش جعفری صفحات 41-50
    بیان مسئله

    داده های حاصل از مصاحبه با فعالان نظام فنی و اجرایی کشور حاکی از نوعی تعارض بین قضاوت و عملکرد اخلاقی شرکت های خدمات مهندسی مشاوره است. غالب شرکت ها اخلاقی بودن عملکرد را به عنوان یک هدف کلان در نظر دارند، اما بسیاری از تصمیمات و عملکردهای ایشان فارق از تفاوت های فردی هیئت مدیره و تفاوت های سازمانی شرکت ها، آگاهانه، با ارزش های اخلاقی مانند صداقت و رعایت منافع همه ذی نفعان نمی خواند. در ادبیات، چنین مسائلی در حوزه تصمیم گیری اخلاقی مطالعه می شوند. با توجه به ادبیات موضوع به نظر می رسد، نظریات و مدل های تصمیم گیری اخلاقی موجود از تاثیرگذاری عوامل فراسازمانی بر تصمیمات و عملکرد اخلاقی سازمان ها غفلت کرده اند و فقدان یک چهارچوب نظری روشن برای تبیین عملکرد اخلاقی سازمان ها، در سطح یک نظام که مستلزم توجه به عوامل فراسازمانی است، در ادبیات مشهود است.

    اهداف پژوهش

    در این پژوهش، با توجه به رخنه ادبیات درزمینه بررسی عوامل فراسازمانی موثر بر عملکرد اخلاقی سازمان ها، شناسایی عوامل فراسازمانی اثرگذار بر عملکرد اخلاقی شرکت های خدمات مهندسی مشاوره مد نظر قرار گرفته است.

    روش پژوهش

    با توجه به این که برای تحلیل مسئله فوق یک چهارچوب نظری روشن در ادبیات وجود ندارد، در این پژوهش از روش پژوهش کیفی و از روش شناسی برپایه (GT) با رویکرد استراوس و کربین استفاده شده است.

    نتیجه گیری

    با توجه به تحلیل یافته ها، «تحمیل فشار مضاعف بر مشاوران» موجب پیدایش پدیده «تسلیم اخلاقی» شده است که عامل مهمی در پیدایش تعارض بین قضاوت ها و عملکردهای اخلاقی مشاوران است. از طرف دیگر، عوامل فراسازمانی مانند: «شرایط وخیم اقتصادی»، «تعریف نادرست از نقش مشاوران»، «بی توجهی به نقش مشاوران»، «دخالت دولت در امور صنفی»، «ناکارآمدی روش انتخاب» و «ناکارآمدی روش پرداخت» به مشاوران زمینه را برای اتخاذ راهبردهای غیراخلاقی در صنف مشاوران در نظام فنی و اجرایی ایران فراهم کرده است.

    کلیدواژگان: عوامل فراسازمانی، عملکرد اخلاقی، تصمیم سازی اخلاقی، شرکت های خدمات مهندسی مشاوره، نظام فنی و اجرایی
  • حسنیه هروی، منصور فلامکی*، سید عطاالله طاهایی صفحات 51-62
    بیان مسئله

    باور به ذات مادینه هستی و تقدم آیین نیایشی ایزدبانوان در غالب تمدن ها پذیرفته شده است. طبق آرای یونگ این باور در قالب آرکی تایپ های مادینه (آنیما و مادر)، که عامل موثر درخلاقیت هنری است، در ناخودآگاه جمعی بشر نهادینه شده و به صورت رمزهای مادینه در آثار هنری مختلف تبلور می یابد. معماری آمیخته با خلاقیت و مظهری برای ارزش ها و باورهایی است که گاه در قالب رمزی بروز می یابند و بنابر آرای یونگ نمی تواند از تاثیر ناخودآگاه جمعی عاری باشد. واکاوی این تاثیر می تواند به شناخت جامع تر از میراث برجای مانده معماری و عوامل موثر درآن بینجامد. مسئله این پژوهش چگونگی تاثیرپذیری معماری تاریخی ایران از ناخودآگاه جمعی با تاکید بر رمزهای مادینه است. برای پیگیری این رمزها بررسی تمام مقیاس های معماری از طرح واره تا تزئینات ضروری است. این مقاله بر طرح واره ها متمرکز شده و از این رو تنها رمزهای هندسی را مد نظر خواهد داشت.  

    هدف پژوهش

    در این پژوهش نگارندگان در پی پاسخ این پرسش اند که تاثیر ناخودآگاه جمعی در معماری تاریخی ایران چگونه قابل تبیین است و آرکی تایپ های مادینه در این آثار چگونه بازتاب یافته اند.

    روش تحقیق

    این مقاله پژوهشی بنیادی است و با برخورداری از ویژگی های کیفی با اتکا بر منابع کتابخانه ای و اسنادی و از طریق تحلیل محتوا و استنتاج منطقی متکی بر قیاس به بررسی آثار معماری تاریخی ایران و خوانش آنها براساس نظریه یونگ می پردازد.

    نتایج

    نتایج نشان می دهد که معماری تاریخی ایران آرکی تایپ های مادینه را در مقیاس های مختلف، از طرح واره تا تزئینات، بروز می دهد. الگوهای هندسی پایدار در طرح واره ها غالبا در تعریف و شکل ماندالا قابل جمع اند که بنابر اسناد حاوی رمز مادینگی است و استمرار و دوام آنها، فارغ از مرزهای زمان و مکان، متکی بر ارزش های پایدار ناخودآگاه جمعی است.

    کلیدواژگان: معماری تاریخی ایران، ماندالا، آرکی تایپ های مادینه، یونگ
  • سپیده یاقوتی*، اشرف السادات موسوی لر، فریناز فربود صفحات 63-74
    بیان مسئله

    صنعت مد در دهه های اخیر ایران، علی رغم پیشینه تاریخی از یک سو با منطق اقتصادی و از سوی دیگر با ملاحظات اجتماعی و سیاسی ویژه ای روبه رو بوده که آن را با چالش های فراوانی مواجه کرده است. بر این اساس، نهادهای اجتماعی بر آن شدند تا با فعالیت های تجاری، تبلیغاتی و فرهنگی، این هنر-صنعت را به حوزه صنایع خلاق وارد کنند و در عمل نیز موجب شکل گیری جریانی شدند که در سپهر توسعه اقتصادی صنایع فرهنگی کشور به نمایش درمی آید. از آن جا که بررسی دگرگونی های ارزشی در جامعه یکی از عناصر کلیدی در نظام فرهنگی هر جامعه به حساب می آید، مسئله اصلی پژوهش حاضر، با تمرکز بر صنایع فرهنگی و پذیرش دگرگونی در نظام ارزشی جامعه ایران، دستیابی به شناخت ارزش های اقتصادی هنر-صنعت مد و ابعاد آن و نقاط ضعف، قدرت و تشدیدکننده هایی است که موجب ساماندهی مفهوم و موقعیت اقتصاد خلاق در این حوزه از طریق تعاملات برون مرزی و فرایند فرهنگ سازی شده اند.

    هدف پژوهش

    مقاله حاضر در پی دستیابی به فرایند ارزش محور در مداخله عوامل زمینه ساز و تبیین راهبردهای گزینشی توسعه اقتصاد فرهنگی صنعت مد ایران و پاسخ گویی به این پرسش های اساسی است که صنعت مد در تحقق چشم انداز اقتصاد فرهنگی کشور می تواند چه نقشی را ایفا کند؟ چگونه می توان با تغییر در نظام های ارزشی به رشد اقتصادی هنری که تولید می شود شکل داد؟

    روش تحقیق

    روش تحقیق این مقاله کیفی، توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات از طریق منابع اسنادی و یافته های میدانی و مبتنی بر تحلیل محتواست.

    نتیجه گیری

    نتایج حاکی از این است آمیزش هنر با ابتکار و خلاقیت، مدیریت دانش، تولید و فن آوری روز و مهندسی مجدد فرآیندهای کسب وکار از طریق برکشیدن اقتصادخلاق در صنعت مد، موجب افزایش رشد اقتصادی کشور خواهد شد.

    کلیدواژگان: ایران، صنایع خلاق، صنعت مد، اقتصاد فرهنگی، راهبردهای گزینشی
|
  • Mohsen Abbasi Harofteh *, Ali Sadeghian Pages 5-16
    Problem statement

    The communities in the historical cities of Iran commonly benefited from having neighborhoods and neighborly interactions which has faded away from the modern urban life and has caused serious social hazards. This paper is concerned with how the spatial arrangement of neighborhood complexes in historical cities, in contrast to modern cities, provided a basis for establishing close relations among neighbors.

    Research objectives

    This article aims to define the neighborhood zones and analyze them in order to categorize the neighborhood spatial patterns as well as to clarify their architectural determinants and principles, and hence prevail this social behavior in the historic district of Yazd.

    Research method

    To reach this objective, the Grounded Theory methodology is used. After identification and field investigation of various neighborhood zones in Yazd historic district, they were interpreted and analyzed through a theoretical sampling procedure. Most of the analytical approach was adopted through taking frequent photographs, drawing spatial diagrams and schematic plans, making graphic and written notes and then using sequential coding.

    Conclusion

    The research results showed that with architectural solutions such as changing materials used for floors and walls (baseboards), covering spaces by putting roofs over them, creating split-level floors, opening up a possibility to sit temporarily, differing proportions, ornamenting and changing light and shadow, the three basic neighborhood patterns including entrance-, darband- and sabat-axis patterns have been formed in the semi-public spaces of this historic district. Such patterns with applying two principles of “physical proximity” and “spatial attributes” together with architectural determinants such as human-conformity, climatic comfort, privacy, territory and functional comfort and security in passageways by increasing public presence had a chief influence on establishing neighborly relations.

    Keywords: Neighborhood, Neighborhood Spatial Patterns, Neighborhood Architecture, Yazd Historic City
  • Roya Rezapour Moghadam *, Hamide Hormati Pages 17-28
    Problem statement

    Reason is one of the key themes of Ferdowsi’s thought in “Shahnameh”. In his reason praising thought in addition to his individual and social tendencies he has also paid attention to the doctrines of Mazdaism and Islamic culture and praised reason in view of its various aspects whether in general rational sense or in the sense of reason as the source of wisdom. The stories of Shahnameh have been a suitable context for promotion of this theme, on the one hand, and on the other hand, in different eras they have served as one of the most important sources of motivation for formation of miniatures by the painters. One of these stories is that of “Tahmina Comes into Rustam’s Chamber” which has been portrayed under this same title in different painting schools. The central problem of the current essay is the depiction of the visual rendition of this key themes in this work.

    Research objective

    In this essay, we intend to study the theme of reason and express its types in the thought of Ferdowsi and how the miniaturist adopts certain visual measures to provide a pictorial expression of this theme in the miniature of “Tahmina Comes into Rustam’s Chamber ”.

    Research methodology

    In the present essay, we have used the method of case study in order to first describe the miniature of “Tahmina Comes into Rustam’s Chamber” from formal point of view and then provide an analysis of the concepts hidden behind the visible elements centered around the theme of reason; to this end, the data have been gathered using two from written documents and through observation.

    Conclusion

    Reflection on the concepts hidden in the visual elements of the miniature of “Tahmina Comes into Rustam’s Chamber” shows that the miniaturist of this work has been familiar with the theme of reason under the influence of Ferdowsi and his efforts towards the expression and visual rendition of it in the process of designing and visualization of the miniature have all been informed by this very theme; thus, this miniature includes the reflection of reason in both form and content dimensions. Moreover, such issues as the spatial situation of the main characters, images and ornaments, color scheme and quantitative presence of number three have made the realization of this possible.

    Keywords: reason, Shahnameh, Components of Rationalism, Iranian Miniature, Tahmina, Rustam
  • Parviz Aghaei, Jamileh Tavakolinia *, Mohsen Kalantari, Zohreh Fanni Pages 29-40
    Problem statement

    Lefebvre’s space enters the social realm by departing from the infinite space of mathematicians and the mental space of philosophers. According to Lefebvre, this space is both produced and consumed and is in a sense, a kind of manufactured commodity as well as a consumable product. The overlapping of material production, the production of ideology and the production of meaning in one place and at a time are recognized as key elements of the production of social space that is reproduced in a trialectical rather than a dialectical process. The overlapping of Lefebvre’s theory with the secondary circuit of capital accumulation claimed by Harvey has a profound effect on the concretization of capitalist function. The process of space production and reproduction in the second cycle of capital accumulation carries the products that most left-wing thinkers attribute to the reactionary ways of civilization. What is more important than the productions of capitalist space is the analysis of the process of production and reproduction of space in the second cycle, in which Harvey is known as a pioneer and main descriptor of Lefebvre’s theories. Interpolation and analysis of Lefebvre and Harvey’s theories on the critique of everyday life and how to escape the space of capital and the trialectic cycle are the main issues in this study.

    Research objectives

    The main purpose of this study is to critique everyday life in a lived space filled with the domination of capital by analyzing the processes of space production and its products, based on the Lefebvre and Harvey intellectual apparatus and their theoretical commonalities.

    Research method

    This is a fundamental research that is descriptive-analytical. The main issue has been explored using genuine reference sources and finally the critique of everyday life in the Lived Space.

    Conclusion

    This research has been conducted based on the hypothesis that “the everyday life of citizens in the Lived Space or the second cycle of capital accumulation implies citizens’ objectivity and passivity and consumerism” based on which we conclude that the capitalist space is moving with the proponents of the trialectical process towards the establishment of a passive (consumerist) citizen and the establishment of subject and object, whose effects also govern the Lived Space in addition to the urban space.

    Keywords: Space Production, Dialectics of Hegel, Marx, Lefebvre Trialectic, Second Cycle of Capital Accumulation, everyday life
  • Amir Radaiee, Mohamad Hossein Sobhiyah *, Saeid Nazari Tavakkoli, Maghsoud Farasatkhah, Davoud Danesh Jafari Pages 41-50
    Problem Statement

    Interviews with the practitioners of the “Iran Engineering and Executive System (IEES)” indicate that there is a contradiction between the ethical judgments and practices of the Engineering Consulting Firms (ECF). Although the majority of firms consider ethical practices as a major goal, despite the individual differences of the board of directors and organizational differences of the firms, many of their decisions and practices are not according to ethical values such as honesty and respecting the interests of all stakeholders. In the literature, such issues are studied in the field of ethical decision-making. It seems that the existing ethical decision-making theories and models have neglected the influence of meta-organizational factors (MOFs) on the ethical decisions and practices of organizations, and the lack of a clear theoretical framework for explaining the ethical practices of organizations at the system level, that requires attention to meta-organization factors, is evident in the literature.

    Research Objectives

    Due to the literature gap to explain the research problem, the identification of MOFs affecting the ethical practice and decision-making of ECFs has been considered as the research goal.

    Research Method

    Considering that there is not a clear theoretical framework in the literature to analyze the research problem, the qualitative research method and Grounded Theory methodology of Strauss and Carbine have been used.

    Conclusion

    “Imposing Double Pressure on ECFs” has led to the emergence of the phenomenon of “Ethical Yield Stress”, which is a major contributor to the conflict between judgments and ethical practices of ECFs. On the other hand, MOFs such as “Inefficiency of Public Executive Agencies” and “Inefficiency of the IEES” have provided the contextual conditions of adopting unethical action-interaction strategies by the ECFs in the IEES.

    Keywords: Meta-Organizational Factors, Ethical Practices, ethical decision-making, Engineering Consulting Firms, Iran Engineering, Executive System
  • Hosniye Heravi, Mohamad Mansour Falamaki *, Ataollah Tahaei Pages 51-62
    Problem statement

    Belief in the feminine essence of existence and the primacy of the divine worship of feminine god has been accepted in most civilizations. According to Jung's viewpoints, this belief, which is an effective factor in artistic creativity, is institutionalized in the collective subconscious of humanity in the form of feminine archetypes (anima and mother), and is emerged as feminine codes in various artworks. Architecture is mixed with creativity and is a symbol of values and beliefs that sometimes emerge in a coded form and, according to Jung, it cannot be free from collective subconscious influence. An analysis of this impact can lead to a more comprehensive understanding of the legacy of the architecture and its contributing factors.

    Research objective

    This paper focuses on finding the feminine archetypes codes in historical architecture of Iran and to follow these codes, it is necessary to examine all scales of architecture from schema to decorations. This article focuses on schemas and will, therefore, only consider geometric codes and aims to answer to these questions that how can the impact of the collective subconscious on Iranian historical architecture be explained and how are the feminine archetypes reflected in these works?

    Research Method

    This paper is based on descriptive- analytic method. Data have been collected based on documentary and library studies.

    Conclusion

    The results of this study show that Iranian historical architecture represent feminine archetypes in different levels from schema to decorations. Mandala is a geometrical symbol that is related to feminine archetypes and is emerged in schemas, plans and decorative patterns in historical architecture of Iran.

    Keywords: Iranian historical architecture, mandala, Feminine Archetypes, Jung
  • Sepideh Yaghooti *, Ashrafossadat Mousavilar, Farinaz Farbod Pages 63-74
    Problem statement

    In recent decades, the Iranian fashion industry, despite its historical background, has faced particular economic and social considerations that have faced many challenges. Accordingly, social institutions have sought to bring this art-industry into the field of creative industries through commercial, publicity and cultural activities and in turn have created a trend that will be reflected in the economic development of the Iran’s cultural industries. Since exploring value changes in society is one of the key elements in the cultural system of any society, the main issue of the present research is to focus on cultural industries and accept the transformation in the value system of Iranian society to gain an understanding of the economic value of art-fashion industry and its dimensions and weaknesses, strengths and intensifiers. This has helped to organize the concept and position of the creative economy in this area through oversea interactions and the cultural process.

    Research objectives

    The present article seeks to achieve a value-based process in intervening contextual factors and explaining the selective strategies of developing the cultural economy of Iranian fashion industry and answering the fundamental questions. What role can the fashion industry play in realizing the prospect of a Iran’s cultural economy? How can the economic growth of art that is produced be shaped by changes in value systems?

    Research method

    This research is qualitative, descriptive-analytical and data gathering is done through documentary sources and field findings were based on discourse analysis.

    Conclusion

    The results suggest that combining art with creativity, knowledge management, up-to-date technology and business process reengineering will boost Iran’s economic growth by inserting the moral economy into the fashion industry.

    Keywords: Iran, Creative industries, Fashion Industry, Cultural economy, Selective Strategies