فهرست مطالب

پژوهش در نشخوار کنندگان - سال هفتم شماره 3 (پاییز 1398)
  • سال هفتم شماره 3 (پاییز 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/09/30
  • تعداد عناوین: 8
|
  • حسین غلامی*، محمد رضا کیانزاد، مختار مهاجر صفحات 1-12
    سابقه و هدف

    گوسفند داری در کشور از دیرزمان تا حد زیادی به استفاده از مراتع وابسته بوده ولی در شرایط حاضر این روش پرورش نیاز به بازنگری دارد. برای حفظ و بقاء این حرفه بایستی به دنبال یافتن روش ها و راهکارهای جدیدی بود تا بتوان آن را به حرفه ای پویا و اقتصادی مبدل نمود. یکی از روش های موثر به منظور افزایش رشد و بهبود راندمان کمی و کیفی لاشه، استفاده از روش های آمیخته گری و ایجاد سیستم های تولید بره تجاری است. لذا این پژوهش با هدف ایجاد، ترویج و توسعه اقتصادی بره های تجاری در سیستم پرورش متمرکز انجام گردید.

    مواد و روش ها

    تعداد 200 راس میش زل 4-2 ساله از گله های مردمی استان خریداری و به ایستگاه شیرنگ شهرستان گرگان استان گلستان منتقل شدند. میش ها با در نظر گرفتن گروه های سنی به صورت تصادفی در دو گروه 100 راسی قرار گرفتتند و به دو روش متفاوت تولید مثلی پرورش یافتند:1 - پرورش خالص زل زل × زل و ایجاد همزمانی و چند قلو زایی (با هورمون تراپی) و چند بار زایی (سه بار زایش در دو سال) و 2 -پرورش آمیخته) شال x زل) و ایجاد همزمانی و چند قلوزایی (با هورمون تراپی) و چند بار زایی (سه بار زایش در دو سال). دام های آزمایشی از 14 روز قبل از جفت گیری با جیره فلاشینگ تغذیه شدند. باروری ظاهری، چند قلوزایی، تعداد بره متولد شده (زنده و مرده) به تعداد میش در معرض جفت گیری) توان تولید مثلی میش (تعداد بره از شیر گرفته به تعداد میش در معرض جفت گیری) توان تولیدی میش بررسی شد.

    یافته ها

    در شرایط پرورش سنتی(معمول و مرسوم) گوسفند در استان گلستان، از هر 100 راس میش زل در سال به طور متوسط 55 الی 60 درصد زایمان انجام و با 70 راس بره ، حدود 2030 کیلو گرم وزن زنده در انتهای 100 روز دوره پروار حاصل می شود در حالیکه در شرایط پرورش صنعتی) بر اساس اصول علمی مانند جیره نویسی، فلاشینگ و...) در بره های زل خالص این مقدار به85 درصد زایمان و 5382 کیلو گرم وزن (با 165% افزایش) و در بره های آمیخته (شال ×زل) به87 درصد زایمان و 6774 کیلو وزن زنده (با 234% افزایش) افزایش یافت. البته بدیهی است که هزینه های تولید در سیستم پرورش صنعتی حداکثر 30% نسبت به روش پرورش سنتی در منطقه بیشتر بود. با توجه به متوسط نرخ زایش در شرایط معمول گله های زل در منطقه (70 -80 بره بازای هر 100 راس میش در سال) در این پژوهش طی دو سال در پرورش صنعتی خالص زل) زل × زل از 207 راس میش حاضر در جفتگیری 624 بره متولد شد، یعنی در هر سال 151 بره به ازای هر 100 راس میش تولید شده است که نسبت به شرایط معمول تقریبا دو برابر افزایش یافته است.

    نتیجه گیری

    در روش پرورش صنعتی طی سه زایش در دو سال بطور متوسط بازای هر میش 55/1 بره تولید شد، این در حالی است که در روش پرورش معمول در منطقه بازای هر میش در سال 7/0 بره تولید می شود. در انتهای دوره پروار در پرورش صنعتی نسبت به پرورش معمول در منطقه، بره های زل خالص 165% و بره های آمیخته (شال ‏×‎‏ زل) 234% وزن بره تولیدی بیشتری تولید کردند.‏

    کلیدواژگان: گوسفند زل، خصوصیات تولید مثلی، آمیخته، پرورش متمرکز
  • یدالله چاشنی دل*، حسین کلارستاقی، علیرضا جعفری صیادی صفحات 13-26
    سابقه و هدف

    ضایعات سیب زمینی می تواند به عنوان یک ماده خوراکی غنی از انرژی در جیره مصرفی دام های پرواری مورد استفاده قرار گیرد. همچنین مقدار انرژی قابل متابولیسم در این محصول برابر با انرژی دانه جو است ولی نشاسته آن در شکمبه آهسته-تر تخمیر می شود. مطالعات علمی روی دام های پرواری این نکته را نشان داد که فرآوری ضایعات سیب زمینی به روش پختن و سایر روش های فرآوری آن در جیره مصرفی نشخوارکنندگان، دارای اثرات بهبوددهنده بر عملکرد رشد و قابلیت هضم ظاهری مواد مغذی است. با توجه به این نکته، این تحقیق به منظور بررسی تاثیر جایگزینی دانه جو با سطوح مختلف ضایعات پخته شده سیب زمینی در جیره بر عملکرد رشد، قابلیت هضم ظاهری مواد مغذی و ویژگی های کیفی و کمی لاشه بره های نر پرواری زل انجام شد.

    مواد و روش ها

    برای انجام این تحقیق، تعداد 20 راس بره نر زل با میانگین وزن اولیه 2± 33 کیلوگرم و سن 15± 195 روز، در قالب طرح کاملا تصادفی با 4 تیمار و 5 تکرار به مدت80 روز، پروار شدند. تیمارها شامل چهار جیره غذایی حاوی صفر، 15، 30، و 45 درصد ضایعات سیب زمینی پخته شده جایگزین دانه جو بر اساس ماده خشک بودند.

    یافته ها

    نتایج مربوط به صفات عملکردی نشان داد که بره هایی که جیره های حاوی 30 و 45 درصد ضایعات سیب زمینی پخته شده دریافت کردند نسبت به دو گروه دیگر وزن پایانی بالاتری داشتند (05/0>P) در حالی که میزان خوراک مصرفی و ضریب تبدیل غذایی بره ها تحت تاثیر جیره های غذایی قرار نگرفت. نتایج قابلیت هضم ظاهری مواد مغذی نشان داد که جیره های حاوی 45 درصد ضایعات سیب زمینی پخته شده دارای بالاترین قابلیت هضم ظاهری ماده خشک و جیره شاهد دارای بالاترین قابلیت هضم ظاهری پروتئین خام و الیاف نامحلول در شوینده خنثی بود (05/0>p). نتایج تجزیه ترکیبات شیمیایی لاشه بره ها نشان داد که استفاده از سطوح مختلف ضایعات سیب زمینی تنها بر درصد رطوبت لاشه تاثیر معنی داری داشت (05/0>P) و خصوصیات لاشه بره ها بین گروه های مختلف آزمایشی دارای اختلاف آماری معنی داری نبودند.

    نتیجه گیری

    نتیجه کلی تحقیق نشان داد که با توجه به نتایج عملکرد رشد به خصوص افزایش وزن نهایی همراه با افزایش سطح مصرف ضایعات پخته شده سیب زمینی و نیز افزایش قابلیت هضم ماده خشک جیره، این ضایعات فرآوری شده جایگزین مناسبی برای دانه جو به عنوان منبع انرژی در جیره است. همچنین استفاده از سطوح مختلف ضایعات پخته شده سیب زمینی بر خصوصیات لاشه بره های پرواری در پایان آزمایش تاثیر معنی داری نداشت.

    کلیدواژگان: افزایش وزن، قابلیت هضم، کیفیت لاشه، پسماند سیب زمینی، بره پرواری
  • اصغر محمدیان، یونس علی جو*، حامد خلیل وندی بهروزیار صفحات 27-42
    سابقه و هدف

    دوره انتقال در دام های شیری به دلیل تغییرات ناگهانی و عمیق فیزیولوژیکی و متابولیکی حین گذر از مرحله غیر شیرواری به دوره شیردهی از اهمیت خاصی برخوردار است. بکارگیری روش های مختلف تامین انرژی با کمک جیره های گلوکوژنیک یا لیپوژنیک در طی دوره های قبل و بعد از زایش راهکارهای اصلی برای اجتناب از توسعه بیماری های متابولیکی و افزایش راندمان آبستنی شناخته شده اند. هدف از آزمایش حاضر، ارزیابی تاثیر منابع مختلف نشاسته و اسید چرب بر عملکرد، ترکیبات شیر و قابلیت هضم مواد مغذی در دوره انتقال میش های قزل بود.

    مواد و روش ها

    بدین منظور، آزمایشی با استفاده از 20 راس میش آبستن نژاد قزل با میانگین 3 سال سن و میانگین وزن بدن 2/2±65 کیلوگرم از 30 روز مانده به زمان مورد انتظار زایش تا 30 روز پس از زایش، در قالب یک طرح کاملا تصادفی و با روش فاکتوریل 2×2 اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل: 1) جیره بر پایه ذرت + اسیدهای چرب اشباع (مکمل اسید پالمتیک (رومی فت))، 2) جیره بر پایه ذرت + اسیدهای چرب غیراشباع محافظت شده در شکمبه (مکمل امگا- 3 ماهی (پرشیافت)) ، 3)جیره بر پایه جو + اسیدهای چرب اشباع (مکمل اسید پالمتیک)، 4) جیره بر پایه جو + اسیدهای چرب غیراشباع محافظت شده در شکمبه (مکمل امگا-3 ماهی) بودند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که تیمارهای آزمایشی اثر معنی داری بر قابلیت هضم ماده خشک، ماده آلی، پروتئین، عصاره اتری و خاکستر نداشته است (05/0<P). منبع نشاسته و نوع مکمل چربی اثر معنی داری بر مصرف خوراک در قبل و بعد زایش و وزن تولد بره ها نداشت (05/0<P). در بعد از زایش اثر منبع نشاسته و منبع اسیدهای چرب بر تغییرات وزن میش ها معنی دار بود (05/0>P). به گونه ای که در میش های تغذیه شده با جیره های حاوی دانه جو کاهش وزن بیشتری نسبت به جیره های حاوی دانه ذرت مشاهده شد. تولید شیر و پروتئین شیر تحت تاثیر منبع نشاسته و نوع مکمل چربی قرار نگرفت (05/0<P). میزان تولید شیر تحت تاثیر هیچ یک از تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت. درصد چربی شیر تیمارهای حاوی دانه جو بصورت معنی داری بیشتر از تیمارهای حاوی دانه ذرت بود (05/0>P)، و همچنین در بین تیمارهای حاوی دانه جو، تیمار مکمل اسید پالمیتیک دارای درصد چربی شیر بیشتری نسبت به تیمار مکمل امگا-3 بود.

    نتیجه گیری

    نتایج این تحقیق نشان داد که احتمالا استفاده از دانه ذرت و مکمل اسیدهای چرب اشباع باعث کاهش وزن کمتری در میش ها در دوره بعد از زایمان می شود که البته تایید این نتایج نیاز به آزمایشات عملکردی و متابولیکی بیشتری دارد.

    کلیدواژگان: دانه جو، دانه ذرت، مکمل اسیدهای چرب، دوره انتقال
  • حسین راست پور*، سید علیرضا وکیلی، عباسعلی ناصریان، رضا ولی زاده، محسن دانش مسگران صفحات 43-60
    سابقه و هدف

    دانه خلر به عنوان یک منبع پروتئین در جیره نشخوارکنندگان مورد بررسی قرار گرفته است و بدلیل شباهت پروفایل اسیدهای آمینه آن با کنجاله سویا می تواند جایگزین مناسبی برای سویا در نشخوارکنندگان باشد (25). فرآوری حرارتی سبب افزایش میزان عبور اسیدهای آمینه ضروری به روده در جیره های حاوی دانه خلر در گاوهای شیری شده است (18). مطالعات در خصوص تاثیر این منبع پروتئینی و فرآوری حرارتی آن بر عملکرد رشد گوساله های شیر خوار بسیار محدود است. بنابراین هدف از این آزمایش بررسی تاثیر دانه خلر فرآوری شده با روش آردی و اکسترود بر عملکرد، قابلیت هضم مواد مغذی، فرآسنجه های شکمبه ای و خونی و اندازه های بدنی در گوساله های شیرخوار هلشتاین می باشد.

    مواد و روش ها

    به منظور انجام این آزمایش 18 راس گوساله ماده شیرخوار هلشتاین با میانگین وزن تولد 3 ± 40 کیلوگرم در قالب یک طرح کاملا تصادفی استفاده شد. جیره های آزمایشی شامل 1) جیره شاهد بدون دانه خلر 2) جیره حاوی دانه خلر آردی و 3) جیره حاوی دانه خلر اکسترود شده بودند. گوساله ها به مدت 3 روز آغوز و پس از آن معادل10 درصد وزن بدن تا 80 روزگی شیر کامل دریافت کردند. نمونه گیری از خوراک، پس مانده، مدفوع، مایع شکمبه، خون و تعیین اندازه های بدنی در زمانهای مشخص انجام شد. داده های حاصل از آزمایش در قالب طرح کاملا تصادفی با استفاده از رویه GLM نرم افزار آماری SAS 9.1 مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت.

    یافته ها

    گوساله های مصرف کننده دانه خلر اکسترود شده به طور معنی داری مصرف استارتر بالاتری نسبت به گوساله های دریافت کننده جیره حاوی دانه خلر آردی و بدون دانه خلر (شاهد) داشتند (043/0 =P)، مصرف استارتر در جیره حاوی دانه خلر آردی نسبت به شاهد از لحاظ عددی بالاتر بود. افزایش وزن روزانه، وزن انتهای دوره و همچنین بازده مصرف خوراک به صورت معنی دار تحت تاثیر جیره های آزمایشی قرار نگرفتند (05/0P>). قابلیت هضم ظاهری کل دستگاه گوارش برای ماده خشک، ماده آلی، پروتئین خام، فیبر نامحلول در شوینده خنثی، فیبر نامحلول در شوینده اسیدی و عصاره اتری به طور معنی دار تحت تاثیر جیره های آزمایشی قرار نگرفتند (05/0P>). در گوساله های دریافت کننده جیره شاهد نسبت به هر دو جیره حاوی دانه خلر مقدار pH مایع شکمبه بالاتر بود، اما این تغییرات معنی دار نبود (095/0=P). اما غلظت نیتروژن آمونیاکی مایع شکمبه هنگام استفاده از دانه خلر اکسترود شده نسبت به دانه خلر آردی به طور معنی داری کاهش یافت (049/0=P). غلظتهای گلوکز، تری گلیسیرید، پروتئین کل و نیتروژن اوره ای سرم خون بین گروهای گوساله ها اختلافی نشان نداد (05/0P>). همچنین هیچ یک از صفات طول بدن، ارتفاع هیپ، عرض هیپ، دور سینه، عمق شکم و ارتفاع جدوگاه در ابتدا، وسط و انتهای دوره به طور معنی دار تحت تاثیر جیره های آزمایشی قرار نگرفتند (05/0P>).

    نتیجه گیری

    استفاده از دانه خلر به جای کنجاله سویا در استارتر گوساله های شیرخوار هلشتاین تاثیر منفی بر عملکرد گوساله ها نداشت. اکسترود کردن دانه خلر نسبت به دانه خلر به صورت آردی سبب بهبود مصرف خوراک و تمایل به افزایش وزن بدن در انتهای دوره آزمایش داشت و به نظر می رسد با توجه به کاهش میزان نیتروژن آمونیاکی مایع شکمبه و مقدار نیتروژن اوره ای خون اکسترود کردن سبب عبور پروتئین دانه خلر به روده و بهبود راندمان استفاده از نیتروژن می شود.

    کلیدواژگان: دانه خلر، اکسترود، آردی، عملکرد، گوساله شیرخوار هلشتاین
  • فرزاد عبدالله زاده*، علی حسینخانی، محمد خوروش، اکبر تقی زاده، حمید محمد زاده صفحات 61-76
    سابقه و هدف

    قیمت بالای کنجاله سویا نسبت به سایر کنجاله ها سبب شده که دامداران به فکر جایگزین مناسبی از لحاظ اقتصادی و کیفی برای آن باشند. نتایج تحقیقات قبلی نشان می دهد که استفاده از کنجاله کانولا نسبت به کنجاله سویا در جیره گاوهای شیرده سبب افزایش ماده خشک مصرفی، بهبود بازدهی نیتروژن و عملکرد تولید شیر شده است. با توجه به محدود بودن مطالعات انجام شده در زمینه بررسی اثر سطوح مختلف جایگزینی، در این تحقیق اثر جایگزین کردن کنجاله سویا با کنجاله کانولا در سطوح مختلف بر عملکرد تولیدی، پارامترهای شکمبه ای و خونی گاوهای هلشتاین در اوایل شیردهی مورد بررسی قرار گرفت.

    مواد و روش ها

    به منظور بررسی اثر سطوح مختلف جایگزینی کنجاله سویا با کنجاله کانولا، تعداد 12 راس گاو هلشتاین در اوایل شیردهی، با میانگین تولید شیر روزانه 6±45 کیلوگرم در قالب طرح مربع لاتین با سه تیمار و چهار تکرار مورد استفاده قرار گرفت. تیمارهای آزمایشی شامل سطوح مختلف جایگزینی کنجاله سویا با کنجاله کانولا در جیره عبارت بودند از: 1) کنجاله سویا به عنوان منبع اصلی پروتیین جیره (صفر درصد کنجاله کانولا)، 2) جایگزین کردن 50 درصد سطح کنجاله سویا با کنجاله کانولا در جیره و 3) کنجاله کانولا به عنوان منبع اصلی پروتیین جیره (صفر درصد کنجاله سویا). میزان خوراک مصرفی و تولید شیر، طی 6 روز پایانی دوره برای هر گاو ثبت شد. نمونه گیری از مایع شکمبه گاوها در روز پایانی هر دوره آزمایشی جهت اندازه گیری غلظت اسیدهای چرب فرار و نیتروژن آمونیاکی انجام شد. هم چنین در روز پایانی هر دوره آزمایشی، نمونه گیری از خون گاوها جهت تعییت غلظت پارامترهای پلاسما شامل گلوکز ، تری گلیسیرید ، اسید های چرب غیر استری ، بتا هیدروکسی بوتیرات ، پروتئین کل ، آلبومین، گلوبولین و نیتروژن اوره خون انجام شد.

    یافته ها

    ماده خشک مصرفی تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت. تولید شیر به طور معنی دار در گاوهای مصرف کننده جیره-های حاوی کنجاله کانولا نسبت به گاوهای مصرف کننده جیره حاوی 100 درصد کنجاله سویا بیشتر بود (05/0>P). استفاده از سطوح مختلف کنجاله کانولا در جیره سبب کاهش معنی دار غلظت نیتروژن اوره ای شیر شد (05/0>P). غلظت سایر ترکیبات شیر تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت. استفاده از ترکیب کنجاله سویا و کنجاله کانولا در جیره با هم سبب افزایش قابلیت هضم ظاهری ماده خشک گردید (05/0>P). صرف کنجاله کانولا نسبت به کنجاله سویا سبب افزایش قابلیت هضم ظاهری پروتئین شد (05/0>P). pH شکمبه و غلظت هیچ کدام از اسیدهای چرب فرار شکمبه به طور معنی دار تحت تاثیر جیره های آزمایشی قرار نگرفت. غلظت هیچ کدام از پارامترهای خونی به جز آلبومین تحت تاثیر تیمار های آزمایشی قرار نگرفت. غلظت آلبومین پلاسما در گاوهای مصرف کننده جیره حاوی 100 درصد کنجاله کانولا نسبت به دو جیره دیگر بیشتر بود (05/0>P).

    نتیجه گیری

    نتایج حاصل از این تحقیق نشان داد که جایگزینی کنجاله سویا با کنجاله کانولا در سطح 50 و 100 درصد در جیره گاوهای هلشتاین در اوایل شیردهی سبب بهبود تولید شیر، بازده نیتروژن مصرفی و قابلیت هضم ظاهری ماده خشک شد.

    کلیدواژگان: کنجاله سویا، کنجاله کانولا، سطوح جایگزینی، گاوهای هلشتاین شیرده
  • شریف خدامرادی، فرشید فتاح نیا*، هوشنگ جعفری، گلناز تاسلی صفحات 77-92
    سابقه و هدف

    دوره انتقال به سه هفته قبل تا سه هفته بعداز زایش گفته می شود و یک مرحله فیزیولوژیکی پرتنش در گاوهای شیری می باشد. کاهش مصرف خوراک و تعادل منفی انرژی به طور بالقوه باعث تضعیف سیستم ایمنی و افزایش بروز ناهنجاری های متابولیکی و بیماری های عفونی مانند ورم پستان در گاوهای دوره انتقال می شود. دمای بالای هوا در فصل تابستان احتمال بروز تنش حرارتی را افزایش می دهد که با کاهش مصرف خوراک و تغییر در واکنش های متابولیکی باعث کاهش تولید شیر در گاوهای شیری همراه است. استفاده از برخی ویتامین ها و مواد معدنی می تواند به کاهش آثار منفی دوره انتقال و تنش حرارتی در گاوهای شیری کمک کند. از جمله این مواد مغذی می توان مس و ویتامین C را نام برد. لذا هدف از این آزمایش بررسی اثر تزریق ویتامین C و مس بر تولید و ترکیب شیر، نمره وضعیت بدنی، مصرف ماده خشک و سلول های خونی گاوهای دوره انتقال در فصل تابستان بود.

    مواد و روش ها

    در این پژوهش از 20 راس گاو هلشتاین شکم دوم (میانگین وزن 51 ± 18/603 کیلوگرم) و 20 راس گاو شکم سوم و بالاتر (میانگین وزن 53 ± 05/669 کیلوگرم) در قالب طرح پایه بلوک های کامل تصادفی و به صورت فاکتوریل 2×2 انجام شد. زمان آزمایش از 40 روز قبل از زمان مورد انتظار زایش تا 90 روز پس از زایش بود. تیمارهای آزمایشی شامل شاهد (تزریق 7 میلی لیتر سرم فیزیولوژیک 9/0 درصد)، ویتامین C (تزریق 25 میلی گرم محلول ویتامین C به ازای هرکیلوگرم وزن زنده)، مس (تزریق 75 میلی گرم مس برای هر راس در روز) و مس- ویتامین C (تزریق همزمان 25 میلی گرم ویتامین C به ازای هر کیلوگرم وزن زنده و 75 میلی گرم مس برای هر راس در روز) بودند. تزریق محلول ها در روزهای 40 و 20 قبل از زمان مورد انتظار زایش، روز زایش و 20 روز پس از زایش انجام شد. حداکثر شاخص حرارت - رطوبت در زمان اجرای آزمایش دارای دامنه ای از 27/68 تا 20/78 بود. تغییرات نمره وضعیت بدنی، مصرف ماده خشک در روز زایش، تولید و ترکیب شیر و شمارش سلول های خونی بررسی شد.

    یافته ها

    نمره وضعیت بدنی، مصرف ماده خشک در روز زایش، تولید و ترکیب شیر در روزهای 7، 30، 60 و 90 پس از زایش و شمارش تفریقی سلول های خونی به غیر از نوتروفیل ها تحت تاثیر تزریق همزمان ویتامین C و مس قرار نگرفت. تعداد نوتروفیل ها در روز 20 قبل از زایش تحت تاثیر تزریق ویتامین C قرار نگرفت. در صورتی که تزریق ویتامین C باعث افزایش تعداد نوتروفیل های خون گاوها در روز زایش و روز 10، 20 و 30 پس از زایش شد (05/0P<). تزریق محلول مس در مقایسه با عدم تزریق آن باعث تمایل به تغییرات کمتری در نمره وضعیت بدنی گاوها از روز زایش تا 30 روز پس از آن شد (06/0= P). تعداد سلول های قرمز خون در روز زایش در گاوهای دریافت کننده محلول تزریقی مس در مقایسه با عدم دریافت آن بالاتر بود (05/0P<).

    نتیجه گیری کلی

    به طور کلی، اگر چه تزریق جداگانه مس و ویتامین C باعث تغییراتی در تعداد برخی از سلول های خونی گاوها شد اما تزریق همزمان ویتامین C و مس در گاوهای دوره انتقال تحت تنش حرارتی بر تولید و ترکیب شیر آنها در 90 روز اول دوره شیردهی اثر قابل توجهی نداشت.

    کلیدواژگان: گاو شیری، دوره انتقال، مس، ویتامین C، تولید و ترکیب شیر
  • نورالله احمدی جو، حسین منصوری یاراحمدی*، جعفر فخرائی، مهدی چنگیزی صفحات 93-104
    سابقه و هدف

    مرحله پس از زایش در گاو شیری یکی از مراحل بسیار مهم و تاثیرگذار بر عملکرد گاو شیری می‫باشد. تامین نیاز غذایی با فرآوری در خوراک در این بازه زمانی می‫تواند در جهت تامین نیازهای دام کارآمد باشد. تجربیات اخیر حاکی از آن است که استفاده از غلات فرآوری شده به جای دانه های آسیاب شده، تا حدود زیادی می‫تواند باعث بهبود شرایط تولیدی و تولیدمثلی در گاو شیری شود. از این رو هدف از این پژوهش مقایسه عملکرد تولیدی و تولیدمثلی گاوهای شیری تازه‫زا در دو حالت بهره‫گیری از غلات ورقه شده با بخار و غلات آسیاب شده است.

    مواد و روش‫ها

    این آزمایش در قالب طرح کاملا تصادفی، در یک دوره 100 روزه انجام شد که در آن از 40 راس گاو شیری تازه‫زا در 4 تیمار بر اساس جیره بر پایه جو و ذرت آسیاب شده (شاهد)، ذرت ورقه شده با بخار و جو آسیاب شده، ذرت آسیاب شده و جو ورقه شده و جو و ذرت ورقه شده با بخار استفاده گردید. عملکرد تولیدی (شیر، چربی، پروتئین)، رفتار مصرف خوراک و همچنین عملکرد تولیدمثلی در بین 4 گروه مذکور مورد ارزیابی قرار گرفت. تمامی واکاوی های آماری در نرم افزار SAS نسخه 1/9 انجام شد. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

    یافته ‫ها

    نتایج نشان داد به کارگیری دانه جو و ذرت ورقه شده با بخار در جیره سبب افزایش راندمان تولید در گاوهای تازه زا می شود (05/0>P)، به طوری که استفاده همزمان جو و ذرت ورقه شده نسبت به آسیاب شده، میزان تولید شیر تجمعی100 روز اول را از 3196 به 3731 کیلوگرم (به میزان 535 کیلوگرم) افزایش داد، ولی درصد چربی و پروتئین شیر تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت. نرخ آبستنی و روزهای باز در تیمار جو و ذرت ورقه شده با بخار، نسبت به تیمار جو و ذرت آسیاب شده به ترتیب 13 درصد و 11 روز بهبود یافت (05/0>P). نرخ جویدن در تیمارهای حاوی دانه ورقه شده با بخار نسبت به دانه آسیاب شده بیشتر بود (64 مرتبه در تیمار چهارم به 58 مرتبه در گروه شاهد) که تفاوت مشاهده شده معنی‫دار بود.

    نتیجه ‫گیری

     بکارگیری جو و ذرت ورقه‫شده با بخار، در گاوهای شیری تازه‫زا به جای جو و ذرت آسیاب شده عملکرد تولیدی و تولیدمثلی را بهبود بخشید که در اقتصاد گله تاثیرگذار بود و همچنین با پائین آوردن روزهای بازو فاصله گوساله زایی وافزایش نرخ گیرایی و نرخ آبستنی کل به بازدهی تولیدمثل گله کمک می کند و از درمان های گران قیمت ،جهت کمک به باروری و تولید مثل و هچنین از استفاده بی رویه داروهای سنتتیک و شیمیایی و آنتی بیوتیک های قوی و زیان های پنهان و آشکار گله جلوگیری می کند. این تغییرات می‫تواند نه تنها به لحاظ اقتصادی حائز اهمیت باشد، بلکه می تواند در کاهش آلودگی های زیست محیطی و هچنین در بقاء یا از بین رفتن صنعت پرورش گاو شیری نقش اساسی ایفا کند. ‬

    کلیدواژگان: جو ورقه شده با بخار، ذرت ورقه شده با بخار، عملکرد تولیدمثلی، گاو شیری
  • الیاس ابراهیمی خرم آبادی*، محسن کاظمی صفحات 105-122
    سابقه و هدف

    مطالعات نشان می دهد که افزودن دانه های روغنی به خوراک نشخوارکنندگان می تواتد ترکیب اسیدهای چرب در محصولات دامی را تحت تاثیر قرار دهد. بیش از 70 درصد روغن کتان از اسیدهای چرب غیر اشباع تشکیل شده که در این میان 50 درصد آن اسید آلفا لینولنیک است با این حال، بازده انتقال اسید آلفا لینولنیک به دئودنوم، وابسته به مقدار اسید آلفا لینولنیکی است که بتواند در مقابل فرآیند بیوهیدروژناسیون شکمبه محافظت شود. اکستروده کردن دانه های کتان باعث می شود اسیدهای چرب غیر اشباع در مقابل فرآیند بیوهیدروژناسیون شکمبه محافظت شوند، اما نتایج به دست آمده از تاثیر اکستروده کردن بر قابلیت تجزیه دانه کتان در شکمبه نیز، با یکدیگر هم خوانی ندارد. ترکیب نتایج حاصل از مطالعات انجام شده در رابطه با افزودن مکمل کتان به خوراک بره های پرواری به صورت فراتحلیل، امکان دستیابی به برآورد دقیق و معتبرتری را فراهم می سازد. مواد و

    روش ها

    پس از جستجو و جمع آوری مقالات، در نهایت 12 مقاله مناسب به منظور ورود به مرحله فراتحلیل انتخاب شد و داده های مورد نیاز در رابطه با فراسنجه های غلظت اسیدهای چرب امگا 3، امگا 6، اسید لینولئیک کونژوگه در بافت عضلانی و چربی، میانگین افزایش وزن روزانه، مصرف خوراک و وزن لاشه تازه استخراج و خلاصه گردید. جهت انجام فراتحلیل از نرم افزار Comprehensive Meta-Analysis (CMA) نسخه 3 استفاده شد. با توجه به ماهیت پیوسته داده ها از تفاوت میانگین استاندارد شده و شاخص Hedges’s g برای محاسبه اندازه اثر استفاده شد. از هر دو مدل اثرات ثابت و تصادفی برای ترکیب اندازه اثر استفاده شد. برای بررسی میزان سوگیری انتشار از نمودار قیفی و آزمون های آماری استفاده شد. نتایج به صورت نمودار درختی در برگیرنده اطلاعات اصلی شامل اندازه اثر، خطای استاندارد و فاصاله اطمینان 95 درصد به صورت کلی و نیز به تفکیک نوع مکمل استفاده شده در هر مطالعه ارائه شد.

    یافته ها

    تاثیر افزودن مکمل کتان بر میانگین افزایش وزن روزانه (3/0+ و 05/0P˂) و وزن لاشه تازه (05/0+ و 01/0P˂) مثبت بود. افزودن مکمل کتان تاثیر معنی داری بر مصرف خوراک نداشت. قرار گرفتن مقدار I2 برای اندازه اثر میانگین افزایش وزن روزانه و وزن لاشه تازه بین 50 تا 75 درصد نشان دهنده وجود ناهمگنی متوسط بود. افزودن مکمل کتان بر مقدار اسیدهای چرب امگا 3 و امگا 6 در بافت چربی زیر جلدی و عضله لانگ ایسموس به ترتیب تاثیر مثبت (3/1+ و 01/0P˂) و منفی (75/0- و 01/0P˂) داشت. افزودن مکمل کتان تاثیر معنی داری بر مقدار اسید لینولئیک کونژوگه بافت چربی زیر جلدی و عضله لانگ ایسموس نداشت . مقایسه اندازه اثر هر یک از مکمل ها با اندازه اثر کلی برای مقدار اسیدهای چرب امگا 3 (3/1+) و امگا 6 (75/0-) نشان داد که افزودن روغن کتان بیشترین تاثیر را به ترتیب برای مقدار اسیدهای چرب امگا 3، 9/1+ و امگا 6، 87/1- بافت چربی زیر جلدی و عضله لانگ ایسموس داشت. مقادیر I2 برای اندازه اثر مقدار اسیدهای چرب امگا 3 و امگا 6 به ترتیب حاکی از وجود ناهمگنی کم و بالا بود.

    نتیجه گیری

    افزودن مکمل کتان در جیره بره های پرواری، افزایش میانگین وزن روزانه، افزایش وزن لاشه تازه و افزایش مقدار اسیدهای چرب امگا 3 در بافت چربی زیر جلدی و عضله لانگ ایسموس را به دنبال دارد. در عین حال استفاده از مکمل کتان می تواند مقدار اسیدهای چرب امگا 6 در بافت چربی زیر جلدی و عضله لانگ ایسموس را کاهش دهد.

    کلیدواژگان: اسید چرب، بره پرواری، عملکرد، کتان، فرا تحلیل
|
  • Hossein GHOLAMI *, Mohammad Reza Kiyanzad, Mokhtar Mohajer Pages 1-12
    Background and objectives

    Sheep breeding in Iran has been relied heavily on rangeland, but in the current situation, this breeding method needs to investigate again. In order to preserve this profession, it was necessary to seek new methods and solutions in order to make it a professionally dynamic and economical job. One of the effective methods for increasing the growth rate of lambs and improving the quantitative and qualitative efficiency of carcasses is the use of crossbreeding and produce of commercial breed for lamb production systems. Therefore, this research done for producing, promoting and developing livestock production in intensive breeding system.

    Material and methods

    Two hundreds heads of 2-4 year old ZEL ewes purchased from the flocks of the GOLESTAN province (according to ZEL breed characteristics) and transferred to the shirang experimental station. Ewes randomly assigned to two groups of 100 heads with regard to age groups. They were breed in two different reproductive

    methods

    1- pure zel (zel x zel) breeding, synchronization, multiplicity (with Hormone therapy), and multiplicity (three times in two years), 2- Crossbreeding (shale x zel), synchronization, multiplicity (with hormone therapy), and multiplicity (three times in two years). The experimental animals flushed for 14 days before mating with flushing diets. The reproductive characteristics of ewes, including: Apparent fertility, Prolificacy, Ewe reproduction performance, and Ewe production performance, investigated.

    Results

    Under traditional (conventional) breeding conditions of zel breed on average for 100 heads ewe, with 55 to 60% parturition only 70 lambs or about 2030 kilograms live weight of lambs obtained at the end of the 100 days of fattening period. However, under industrial (intensive) conditions in the ZEL pure breed, this factor is 5382 kilograms live weight (increased by 165%) and in the crossbred lambs (shale x zel) increase to 6774 kilograms live weight (with an increase of 234%). It is evident; of course, production costs in the industrial breeding system were up to 30% higher than the current breeding method in the region. The average lambing rate under triditional conditions of the Zel breeding system was 70 lambs per 100 ewes per year but in this experiment with the ZEL pure breed, during two years, from 207 ewes 624 lambs was borne. That is, each year, 151 lambs per 100 ewe have produced, which has almost doubled than usual.

    Conclusions

    In the industrial breeding method, during breeding in two years, the average lambs per ewe was 1.55, while in the usual breeding method in the region, each lamb is produced at 0.7 lamb per year. At the end of the breeding period, the lambs of pure zeal 165% and crossbred lambs (shale x zel) yielded (234%) more lamb weight than the usual breeding in the region.

    Keywords: Zel breed, Reproduction characteristics, crossbred, intensive system
  • Hosein Kelarestaghi, Alireza Jafari Sayadi Pages 13-26
    Background and objectives

    Potato waste can be used as an energy-rich feed in the diet of livestock. In addition, the amount of metabolizable energy in this product is equal to the grain's barley energy, but the starch in the rumen is slowly fermentable. In scientific studies on livestock, it showed that potato waste processing by cooking and other methods of its processing in the ruminant diet had beneficial effects on growth performance and apparent digestibility of nutrients. Considering this point, this study was conducted to investigate the effect of replacing barley with different levels of cooked potato wastes in diet on growth performance, apparent digestibility of nutrients and qualitative and quantitative characteristics of carcasses of fattened Zell male lambs

    Materials and methods

    Twenty Zell male lambs with an average initial weight 33±2 kg and 195±15 days’ age was used in a completely randomized design with four treatments and five replicates in 80 days. Experimental treatments include: 0, 15, 30 and 45 percent cooked potato wastes (DM basis).

    Results

    The results of performance traits showed that lambs receiving diets containing 30 and 45% potato waste had more weight gain rather than other treatments (P< 0.05). While experimental diets had no significant effect on feed intake and feed conversion ratio. The results of apparent digestibility of nutrients showed that diets containing 45% of cooked potato waste had the highest apparent digestibility of DM and control diet had the highest apparent digestibility of crude protein and NDF (P <0.05). The results of the carcass chemical composition analysis showed that the use of different levels of potato waste only had a significant effect on carcass moisture content (P<0.05) and characteristics of carcass lambs were not statistically significant different between experimental groups.

    Conclusion

    The results of this study showed that due to the results of growth performance, especially the increase in final weights, as well as the increase in the level of consumption of cooked potato waste and the increased digestibility of dry matter, this processed waste is an appropriate replacement for barley as a source of energy in the diet. In addition, the use of different levels of cooked potato waste did not have a significant effect on the carcass characteristics of fattening lambs.The results of this study showed that due to the results of growth performance, especially the increase in final weights, as well as the increase in the level of consumption of cooked potato waste and the increased digestibility of dry matter, this processed waste is an appropriate replacement for barley as a source of energy in the diet. In addition, the use of different levels of cooked potato waste did not have a significant effect on the carcass characteristics of fattening lambs.

    Keywords: Weight gain, digestibility, carcass quality, potato waste, lamb fattening
  • Asghar Mohammadiyan, Hamed Khalilvandi Pages 27-42
    Background and objectives

    The transition period of dairy animals is most important because of the sudden and profound physiological and metabolic changes in the course of transition from pregnancy to lactation. The use of different energy supply methods by glucogenic or lipogenic diets during the pre and post partum periods has been recognized as the main strategies for prevention of metabolic diseases and increasing the pregnancy efficacy. The purpose of this study was to evaluate the effects of different sources of starch and fatty acids on performance, milk yield and composition and nutrients digestibility of Qezel ewes during transition period.

    Materials and methods

    20 pregnant Qezel ewes with average age of 3 years and average body weight of 65 ± 2 kg from 30 days to the expected time of parturition until 30 days after parturition in a completely randomized design and implemented with 2×2 factorial method. Treatments included: 1) Corn-based diet + Saturated fatty acids (palmitic acid supplement (Roomi Fat)®); 2) Corn-based diet + unsaturated fatty acids (Omega-3 fish) (Persia fat) ®); 3) Barley-based diet + Saturated fatty acids (palmitic acid supplement) and 4) Barley-based diet + unsaturated fatty acids (supplement omega-3 fish). Ewes had a free access to water and feed intake was a ad libitum. Feed intake was measured a daily.

    Results

    The results of this study showed that the starch and fatty acids source had no significant effect on digestibility of dry matter, organic matter, protein, ether extract and ash (P >0.05). The starch and fatty acids source had no significant effect on feed intake before and after parturition and birth weight of lambs (P >0.05). After parturition, the effect of starch and fatty acids source on the ewes weight changes was significant and in the ewes fed diets containing barley grain, weight loss was higher than corn grain diets (P <0.05). Milk production and milk protein was not affected by the source of starch and fatty acid (P >0.05). Milk fat percentage in treatments containing barley grain was significantly higher than corn grain (P <0.05), as well as in barley-containing treatments, supplemental palmitic acid treatment had a higher milk fat percentage than diets containing of omega- 3 fatty acid.

    Conclusion

    The results of this study showed that the use of corn grain and supplementation of saturated fatty acid would reduce the weight loss in ewes after parturition, which confirmation of these results requires more functional and metabolic experiment.

    Keywords: barley grain, corn grain, fatty acid supplementation, Transition period
  • Hossein Rastpoor *, S.Alireza Vakili, Abasali Naserian, Reza Valizadeh, Mohsen Danesh Mesgaran Pages 43-60

    Effect of processed Lathyrus sativus by mesh or extrude on performance, nutrients digestibility, rumen and blood parameters and body measurements in Holstein dairy calves

    Background and objectives

    Lathyrus sativus as a source of protein have been used in ruminants’ diet and because of similar amino acids profile to soybean meal can use instead of soybean meal in ruminants’ diets (25). Heat processing increased extent of amino acids pass into the intestine in dairy cattle fed by heat processed Lathyrus sativus (18). There is limitation information about effect of Lathyrus sativus in dairy calf performance. Furthermore, the goal of this study is evaluating effect of processed Lathyrus sativus by mesh or extrude on performance, nutrients digestibility, rumen and blood parameters and body measurements in Holstein dairy calves.

    Materials and methods

    Eighteen Holstein female dairy calves with an average birth weight of 40 ± 3 kg were allocated randomly in complete randomized design. The experimental treatments consisted of: 1) control diet without Lathyrus sativus, 2) diet containing powder Lathyrus sativus, and 3) diet containing extruded Lathyrus sativus. The calves were fed colostrum for 3 first days after berthing and followed by equal of 10 % of their body weight milk up to 80 days. Sampling of feed, residual feed, feces, rumen fluid, blood and measuring of body weight and other measurements were done in particular times. Data were analyzed using GLM procedure of SAS using a completely randomized design with 6 replications.

    Results

    Starter intake in the calves fed by extruded Lathyrus sativus than those of fed mesh Lathyrus sativus and control group was significantly increased (P= 0.043), but Starter intake in the calves fed by mesh Lathyrus sativus than control group was numerically higher (P>0.05). Average daily gain, final body weight and feed efficiency were not affected by experimental treatments (P>0.05). Digestibility of dry matter, organic matter, crude protein, natural detergent fiber, acid detergent fiber and ether extract were not statistically affected among treatment (P>0.05). PH value was not affected by experimental treatments (P>0.05), but rumen ammonia nitrogen concentration using extruded Lathyrus sativus than mesh form or control group was significantly decreased (P= 0.049). There were not any different (P>0.05) in blood glucose, triglyceride, total protein and cholesterol in claves during the experiment. Also, body measurements include body length, hip height, hip width, heart girth, body barrel and withers height in the middle and end of the experiment were not affected significantly (P>0.05).

    Conclusion

    Using of Lathyrus sativus grain may replace soybean meal in starter diets until 80 days of age without harming growth performance. Extruding of Lathyrus sativus grain than mesh form leads to improve of feed intake and average daily gain at the end of experiment. It seems with reducing of ammonia nitrogen in the rumen and blood, extruding of Lathyrus sativus grain can pass the protein into the intestine and improve nitrogen utilization efficiency.

    Keywords: Lathyrus sativus, Extrude, Mesh, Performance, Holstein dairy calves
  • Farzad Abdollahzadeh *, Ali Hosseinkhani, Mohammad Khorvash, Akbar Taghizadeh, Hamid Mohammadzadeh Pages 61-76
    Background and objectives

    Previous studies comparing the effects of soybean meal versus canola meal have shown that canola meal improvement DMI, nitrogen (N) utilization and performance when fed to lactating dairy cows. Considering the high price of soybean meal compared to canola meal and the limited studies conducted to investigate the effect of different levels of replacement, the objectives of the present study were to evaluate the effects of replacing soybean meal with canola meal at different levels on performance, rumen and blood parameters in early lactation Holstein cows.

    Materials and methods

    To evaluate the effects of replacing soybean meal with canola meal at different levels on performance, ruminal and blood parameters, twelve multiparous Holstein cows in early lactation were used in a replicated 4×4 Latin square design with 4 treatments. Treatments including different levels of replacement of soybean meal with canola meal in the diet were: 1) Soybean meal as the main source of dietary protein (0% of canola meal), 2) Replacing 50% soybean meal with canola meal in diet and 3) Canola meal as the main source of dietary protein (0% of soybean meal). Feed intake and milk production were recorded for each cow during the last 6 days of the period. Rumen samples were taken from cows on the last day of each experimental period to measure the concentrations of volatile fatty acids and ammonia nitrogen. Blood samples were also taken at the end of each experimental period to determine plasma concentrations of glucose, triglycerides, non-esterified fatty acids, beta-hydroxybutyrate, total protein, albumin, globulin and blood urea nitrogen.

    Results

    Dry matter was not affected by treatments. Milk production was significantly higher in cows fed diets containing canola meal than in cows fed diet containing 100% soybean meal. The use of different levels of canola meal in the diet caused a significant reduction in the MUN concentration. The other milk compounds concentration were not affected by experimental treatments. The use of combination of soybean meal and canola meal in the diet together increased the apparent digestibility of the dry matter. The apparent digestibility of the protein was increased by feeding canola meal compared to soybean meal. Ruminal pH and ruminal volatile fatty acids concentration were not significantly affected by experimental diets. Except for albumin, none of the blood parameters were affected by the experimental treatments. Concentration of plasma albumin was greater in cows fed diet containing 100% canola meal compared to cows fed two other diets.

    Conclusion

    In conclusion, the results of this study indicate that replacing sobean meal with canola meal at 50% and 100% level in early lactating cows improved milk production, efficiency of intake nitrogen and apparent digestibility of dry matter and protein.

    Keywords: Soybean meal, Canola meal, Replacement levels, Lactating Holstein cows
  • Sharif Khodamoradi, Farshid Fatahnia *, Hoshang Jafari, Golnaz Taasoli Pages 77-92
    Background and objectives

    Transition period is the period between 3 weeks before and 3 weeks after parturition which is one of the most critical physiological stage in dairy cows. Decreasing dry matter intake (DMI) and negative energy balance (NEB) potentially weakens immunity system and increases higher incidence of metabolic and infectious diseases such mastitis. High temperature in summer results in heat stress which subsequently reduce DMI and changes metabolic reaction in lactating dairy cows. Consumption of some vitamins and minerals could reduce negative effects of transition period and heat stress such as vitamin C and copper. The aim of this experiment was to study the effect of injection of vitamin C and copper to transition dairy cows on milk production and composition and body condition score (BCS), DMI in calving day and blood cells in summer season.

    Materials and methods

    In this experiment twenty multiparous (second parity, with 603.18 ± 51 kg average body weight) and twenty multiparous (third and fourth parity, 669.05 ± 53 kg average body weight) Holstein cows were used in a completely randomized block design with 2*2 factorial arrangement. Experiment extended from 40 d before expected calving till 90 d after calving. Experimental treatments consisted of control (injection of 7 ml of NaCl % 0.9), Vitamin C (injection of 25 mg vitamin C solution/kg body weight), Copper (injection of 75 mg copper solution/day) and Vitamin C-Copper (simultaneous injection of 25 mg vitamin C solution/ kg body weight and 75 mg copper solution/day). Solutions were injected on 20 and 40 d before expected calving, calving day and 20 d after calving. Maximum temperature-humidity index during the experiment was between 68.27 to 78.20. Body condition score (BCS) changes, DMI in calving day, milk production and composition and blood cells were evaluated.

    Results

    Results showed that BCS, DMI in calving day, milk production and composition on d 7, 30, 60 and 90 after calving and cell blood count except of neutrophil count were not influenced by simultaneous injection of vitamin C and copper solutions. Blood neutrophil count on d 20 before expected calving did not affected by injection of vitamin C while as vitamin C injection enhanced blood neutrophil count on calving day, 10, 20 and 30 d after calving (P<0.05). Copper solution injection in compare to lack of injection tended to less changes on BCS form calving day till 30 d after calving (P=0.06). Red blood cell counts on calving day in cows receiving copper solution injection were greater in compare to lack of injection (P<0.05).

    Conclusion

    Although, individual injection of vitamin C and copper to transition dairy cows resulted in some changes in blood cell counts but simultaneous injection of vitamin C and copper to heat loaded transition dairy cows had no considerable effect on milk composition and production of the first 90 d calving.

    Keywords: Copper, Dairy cow, Milk composition, production, Transition period, Vitamin C
  • Noorollah Ahmadijoo, Hossein Mansoori Yarahmadi *, Jafar Fakhraei, Mehdi Changizi Pages 93-104
    Background and objectives

    During the past decade, genetic selection for milk production has been very progressive in dairy cows. The postpartum stage in dairy cattle is one of the most important stages in the performance of dairy cattle. Providing food nutritious with feed processing at this time interval can be effective in meeting the needs of the livestock. Recent experience suggests that the use of processed grains instead of milled grains can greatly improve the production and reproductive conditions in dairy cattle. Therefore, the purpose of this study was to compare the production and reproductive performance of freshly-produced dairy cows in two modes of steam flaked-and-grained cereal grains.

    Material and methods

    This experiment was conducted in a completely randomized block design in a 100-day period in which 40 dairy cows were reared in 4 treatments: Milled barley and corn, corn steam flaked and milled barley, barley steam flaked and corn and barley stream flaked. Throughout the experiment, cows were housed in the straw yard. Treatment diets were: 1) Control diet (milled grains), 2): steam flacked corn with milled barley (SCGB) 3): steam flacked barley with milled corn (GCSB), 4): steam flacked corn and barley (SCSB). Diets were arranged in CNCPS software based on NRC requirements for dairy cattle. Productive performance (milk, fat, protein), feed consumption behavior, and reproductive performance were evaluated among the four groups. All statistical analyzes were performed in SAS software version 9.1.

    Results

    The results showed that the use of steam flaked barley and corn in ration increased the production efficiency in fresh cows (P <0.05), So that the simultaneous use of stream flaked corn and barley compared to the milled, increased the amount of cumulative milk from 3196 to 3731 kg, but the percentage of lipid and milk protein was not affected by experimental treatments. Pregnancy rates and open days in barley and corn treated with steam flaked were improved by 13% and 11 days, respectively (P<0.05). The chewing rates were higher in stream flaked corn and barley compared to the milled (64 times in treatment 4 to 58 times in treatment 1), which had a significant difference.

    Conclusion

    The use of steam flaked corn and barley improves reproductive, reproductive performance and improve production performance in freshly dairy cows instead of barley and corn milled also reduces open days, calving interval and increase conception rate, pregnancy rate in first 100 days and total pregnancy rate ,which can lead to economically important.

    Keywords: Steam flaked barley, Steam flaked corn, Reproductive performance, Dairy cow
  • Elias Ibrahimi Khoram Abadi *, Mohsen Kazemi Pages 105-122
    Background and objectives

    Studies have shown that the addition of oilseeds to ruminants diets can affect the fatty acid composition of livestock products. linseed oil contains more than 70% poly unsaturated fatty acids with alpha-linolenic acid generally contributing over 50% of total fatty acids. Hence, protection against rumen biohydrogenation determine the amount of alpha-linolenic acid reach to the duodenum. The extrusion of linseed may protect unsaturated fatty acids against ruminal biohydrogenation. However, the effects of extrusion on ruminal degradability of linseed are inconsistent in the literature. meta-analysis can combine the results of studies about linseed supplementation to the fattening lamb diets for accurate and reliable estimation.

    Materials and methods

    A literature search was initially conducted using PubMed, Medline, Science Direct, and Google Scholar data bases and investigated references in the papers. It was also based on the following key words: fatty acid, linseed supplementation, linseed oil, growth performance, and fattening lamb. Then 12 studies were included in this meta-analysis; and prepared comparisons for average daily gain, feed intake and hot carcass weight and concentration of n3, n6 and conjugated linoleic acid fatty acids in subcutaneous adipose tissue and longissimus thoracis muscle. Meta-analyses were carried out using the Comprehensive Meta-Analysis package, version 3. The effect sizes of across studies were calculated with fixed and random effect models. The presence of true heterogeneity among studies was identified with Cochran’s Q–tests and quantification of the degree of heterogeneity was done with the I2 index. Possible publication bias was evaluated with funnel plot and statistical tests.

    Results

    The results of this meta-analysis showed that the addition of linseed in the diet, has a positive effects on average daily body weight gain and hot carcass weight. However, linseed supplementation had no significant effects feed intake. Addition of linseed in the diet increase n3 fatty acids content and decrease n6 fatty acids concentration in subcutaneous adipose tissue and longissimus thoracis muscle, respectively. Subcutaneous adipose tissue and longissimus thoracis muscle conjugated linoleic acid concentration were not influenced by linseed supplementation. Comparison of the effect size of type of supplements to the overall effect size for the amount of n3 and n6 fatty acids in subcutaneous adipose tissue and longissimus thoracis muscle showed that the addition of flaxseed oil had the most effect on the concentration of this fatty acids.

    Conclusion

    The results indicate that feeding linseed increase growth parameters such as lambs average daily body weight gain, hot carcass weight and n3 fatty acids content in subcutaneous adipose tissue and longissimus thoracis muscle in fattening lambs. Nevertheless, adding linseed to diets reduced n6 fatty acids content in subcutaneous adipose tissue and longissimus thoracis muscle of lamb.

    Keywords: fatty acid, Fattening lamb, Linseed, meta-analysis, Performance