فهرست مطالب

  • سال بیستم شماره 4 (پیاپی 81، زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/09/10
  • تعداد عناوین: 8
|
  • پیام احمدی، رضا صالحی*، محمد مهرآور، شاهین گوهرپی صفحات 298-309
    اهداف

     افراد با بازسازی لیگامان متقاطع قدامی برای تمرکز بر روی مهارت ورزشی خود نیازمند کنترل پاسچر به صورت تقریبا خودکار هستند. تکلیف شناختی پیوسته یک روش برای برداشتن توجه از روی کنترل تعادل است. تاثیر تکلیف شناختی بر روی کنترل پاسچر افراد با بازسازی لیگامان متقاطع قدامی با استفاده از ابزارهای آزمایشگاهی بررسی شده است. اما تاثیر تکلیف شناختی پیوسته بر روی آزمون ساده و کلینیکی سیستم امتیازدهی خطای تعادل مشخص نیست. بنابراین هدف مطالعه حاضر بررسی تاثیر تکلیف شناختی پیوسته بر کنترل پاسچر این افراد با استفاده از سیستم امتیازدهی خطای تعادل است.

    روش بررسی

    مطالعه حاضر یک مطالعه موردی شاهدی با روش نمونه گیری غیر احتمالی ساده است. شرکت کنندگان شامل 20 مرد فوتبالیست با بازسازی لیگامان متقاطع قدامی (4/15±13/90 ماه بعد از عمل) و 20 مرد سالم بودند. افراد شرکت کننده از نظر سن، جنس، قد، وزن، شاخص توده بدنی، پای غالب، سطح تحصیلات و فعالیت با هم همسان سازی شدند. پرسش نامه تگنر برای تعیین سطح فعالیت افراد استفاده شد. کنترل تعادل در حالت ایستادن روی پای عمل کرده بر روی دو سطح سفت و فوم با و بدون تکلیف شناختی ارزیابی شد. برای ارزیابی کنترل تعادل، از سیستم امتیازدهی خطای تعادل استفاده شد. در حالت بدون تکلیف شناختی هیچ گونه بازخوردی ارائه نمی شد. تکلیف شناختی پیوسته شامل ده عدد سه رقمی بود که هر عدد به فاصله دو ثانیه با استفاده از نوار صوتی و هدفون ارائه می شد. در حالت با تکلیف شناختی از افراد درخواست می شد که روی رقم از پیش تعیین شده تمرکز کنند و مجموع تکرارهای آن را در پایان تست ارائه دهند. متغیر وابسته تعداد خطای تعادل در هر وضعیت آزمون بود. خطاهای تعادل شامل بلند کردن دست از روی هیپ، باز کردن چشم ها، قدم برداشتن یا تلوتلو خوردن، بلند کردن جلوی پا یا پاشنه، ابداکسیون یا فلکسیون هیپ بیش از 30 درجه و خارج شدن از وضعیت آزمون بیش از پنج ثانیه بودند. از نسخه 20 نرم افزار SPSS برای آنالیز آماری داده ها استفاده کردیم. آزمون کولموگروف اسمیرنوف برای بررسی نرمال بودن داده ها انجام شد. آزمون ضریب همبستگی درون گروهی برای ارزیابی تکرارپذیری نسبی اندازه گیری محقق برای محاسبه خطای تعادل انجام شد. تکرارپذیری مطلق اندازه گیری محقق توسط خطای معیار اندازه گیری، حداقل تغییر متریک قابل تشخیص و ضریب واریانس بررسی شد. آزمون تحلیل واریانس مختلط (2 گروه × 4 وضعیت ایستادن) برای بررسی اثر اصلی و متقابل این فاکتورها بر متغیر وابسته استفاده شد. آزمون تحلیل واریانس مکرر برای بررسی اثر ایستادن (تکلیف شناختی) در هر گروه و آزمون تی مستقل و اندازه اثر برای تعیین تفاوت بین گروه ها استفاده شدند. 

    یافته ها

     توزیع داده ها در هر چهار حالت ایستادن نرمال بود (0/05>P). تکرارپذیری اندازه گیری محقق برای محاسبه خطای تعادل در تمام وضعیت های آزمون عالی بود  (ICC > 90%، MMDC < %10 و CV < 5%). تاثیر متقابل گروه × ایستادن برای خطای تعادل معنی دار بود (11/59 =F و 0/01>P). نتایج آزمون تی مستقل نشان داد که در وضعیت ایستادن با پای عمل کرده بدون تکلیف شناختی روی فوم، گروه افراد با بازسازی لیگامان متقاطع قدامی نسبت به افراد سالم خطای تعادل بیشتری داشتند (2/05 =F و 0/01 >P). همچنین اندازه اثر در این وضعیت نشان می دهد تفاوت بین دو گروه بزرگ است (0/8 < اندازه اثر). اثر اصلی ایستادن در گروه افراد با بازسازی لیگامان متقاطع قدامی نشان داد که در هر دو حالت ایستادن روی سطح سفت و فوم، تکلیف شناختی باعث کاهش معنی داری از خطای آزمون شد (0/01 >P). در حالی که در گروه افراد سالم، تکلیف شناختی تاثیر معنی داری بر خطای آزمون نداشت (0/05 <P).

    نتیجه گیری

    نتایج آزمون سیستم امتیازدهی خطای تعادل نشان داد افراد با بازسازی لیگامان متقاطع قدامی در حالت ایستادن با پای عمل کرده بدون تکلیف شناختی روی فوم کنترل تعادل ضعیف تری نسبت به افراد سالم دارند. همچنین تکلیف شناختی پیوسته باعث بهبود کنترل تعادل افراد با بازسازی لیگامان متقاطع قدامی شد، در حالی که بر کنترل تعادل افراد سالم تاثیری نداشت.

    کلیدواژگان: بازسازی لیگامان متقاطع قدامی، تعادل پاسچرال، سیستم امتیازدهی خطای تعادل، توجه
  • بهزاد کرمی متین، علی کاظمی کریانی، شاهین سلطانی*، مسلم صوفی، ستار رضایی صفحات 310-321
    اهداف

     مطالعات نشان می دهد تقریبا همه کشورهای جهان تا سال 2030 یک روند افزایشی قابل توجه در میزان جمعیت سالمند و هزینه های سلامت تجربه خواهند کرد. علاوه بر این، افراد دارای ناتوانی هم در مقایسه با افراد بدون ناتوانی احتمال بیشتری برای تحمیل هزینه های سلامت بر خانواده ها و دولت ها دارند. ویژگی های اجتماعی و اقتصادی کشورها یک عامل مهم برای پیش بینی هزینه های مراقبت سلامت در کشورها هستند. هدف این مطالعه پیش بینی و سنجش ارتباط متغیرهای سالمندی، ناتوانی و توسعه یافتگی با میزان هزینه های سلامت در کشورهای جهان بود.

    روش بررسی

     این پژوهش یک مطالعه توصیفی تحلیلی از نوع همبستگی بود که از طریق تحلیل ثانویه داده های موجود انجام گرفت. داده های 202 کشور در شش منطقه (آفریقا، مدیترانه شرقی، جنوب شرق آسیا، غرب اقیانوس آرام، اروپا و آمریکا) در سال 2016 تحلیل شدند. با استفاده از آزمون رگرسیون خطی ارتباط متغیر های توضیحی سن، سال های ازدست رفته زندگی به دلیل ناتوانی، شاخص توسعه انسانی، رشد تولید ناخالص داخلی و نرخ بیکاری با سرانه هزینه های سلامت سنجیده شد. در این مطالعه هزینه های سلامت بر اساس برابری قدرت خرید بیان شده اند. همچنین با استفاده از آزمون تحلیل واریانس یک طرفه، تفاوت میانگین هزینه های سلامت و ناتوانی در بین کشورها بر اساس سه سطح توسعه یافتگی سنجیده شد.

    یافته ها

     بالاترین میزان سال های زندگی ازدست رفته به دلیل ناتوانی با میانگین (1577/22)، 13272/76 (به ازای هر 100 هزار نفر جمعیت) و بالاترین مقدار سرانه هزینه های سلامت با میانگین (1915/01)، 2698/39 دلار به منطقه اروپا و کمترین میزان سال های زندگی همراه با ناتوانی با میانگین (847/03)، 10005/65 و کمترین میزان سرانه هزینه های سلامت با میانگین (315/63±=SD) دلار281/11 دلار به منطقه آفریقا اختصاص داشت. میزان سال های زندگی ازدست رفته به دلیل ناتوانی و هزینه های سلامت در ایران از میانگین این متغیرها در منطقه اروپا کمتر و از میانگین سایر مناطق جهان بیشتر بود. منطقه اروپا، آمریکا و غرب اقیانوس آرام بالاترین درصد جمعیت سالمند را داشتند. میزان جمعیت سالمندی در ایران از میانگین دو منطقه آفریقا و مدیترانه شرقی بیشتر بود. در مدل نهایی رگرسیون متغیر های جمعیت بالای 65 سال با ضریب 0/167، سال های زندگی ازدست رفته به دلیل ناتوانی در گروه سنی 15 تا 49 سال با ضریب 0/651، سال های زندگی ازدست رفته به دلیل ناتوانی در گروه سنی 70 سال و بالاتر با ضریب 0/359 و شاخص توسعه انسانی با ضریب 0/359 ارتباط مستقیم و معناداری با سرانه هزینه های سلامت داشتند. در مقابل در این مدل، نسبت جمعیت 15 تا 64 سال، سال های زندگی همراه با ناتوانی برای گروه 5 ساله و پایین تر، سال های زندگی همراه با ناتوانی برای افراد 50 تا 69ساله و نرخ بیکاری رابطه معکوس و معناداری با سرانه هزینه های سلامت داشتند. نتایج تحلیل واریانس نشان داد نسبت جمعیت سالمند (0/001>P)، سال های زندگی ازدست رفته به دلیل ناتوانی (0/001>P) و سرانه هزینه های سلامت (0/001>P) در کشورهایی که شاخص توسعه انسانی بالاتری دارند به طور معنادارتری بیشتر از سایر کشورهاست.

    نتیجه گیری

    یافته های این مطالعه نشان داد در بازه زمانی مورد مطالعه، سال های زندگی همراه با ناتوانی در مقایسه با سالمندی و شاخص توسعه انسانی پیش بینی کننده قوی تری برای افزایش هزینه های سلامت است. بنابراین پیشنهاد این مطالعه این است که مداخلات کنترل هزینه در سالمندی بایستی از طریق برنامه هایی صورت گیرد که پیشگیری از بیماری های مزمن را هدف قرار می دهند.

    کلیدواژگان: سالمندی، توسعه اقتصادی، افراد دارای ناتوانی، بار جهانی بیماری ها، هزینه های سلامت
  • لیلا اکرمی*، مختار ملک پور، سالار فرامرزی، احمد عابدی صفحات 322-339
    اهداف

     دوره بلوغ و نوجوانی برای نوجوانان با اختلال طیف اتیسم با عملکرد بالا از اهمیت زیادی برخوردار است. این نوجوانان نسبت به هم سالان خود نیاز به آموزش بیشتر در جهت درک دوره بلوغ و تغییرات همراه با آن دارند. عدم آگاهی والدین در نحوه برخورد صحیح با نوجوان، عدم تقویت مهارت های اجتماعی و عدم ارائه اطلاعات کافی به آن ها، می تواند باعث ایجاد مشکلات مختلف از جمله ایجاد و یا  افزایش مشکلات رفتاری و انطباقی شود. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی برنامه آموزش مدیریت رفتار و مهارت های اجتماعی بر مشکلات رفتاری و انطباقی نوجوانان پسر با اختلال طیف اتیسم با عملکرد بالاست.

    روش بررسی

     پژوهش حاضر یک طرح مورد منفرد از نوع A-B-A است. جامعه آماری دانش آموزان پسر با اختلال طیف اتیسم با عملکرد بالا در شهر یزد را شامل می شد که به شیوه نمونه گیری هدفمند، سه پسر با اختلال طیف اتیسم با عملکرد بالا انتخاب شدند. بر اساس بررسی تحقیقات مختلف در ارتباط با کاهش مشکلات رفتاری، رویکردهای شناختی رفتاری، راهنمای درمان موضوعات عاطفی و رفتاری و راهنمایی درمان سیستم بهبود مهارت های اجتماعی، برنامه آموزشی مادران و نوجوانان تدوین شد. برای بررسی روایی محتوای برنامه از روش لاوشه و برای سنجش میزان قابلیت اعتماد از ضریب کاپا استفاده شد. برنامه آموزشی در 37 جلسه برای مادران و آزمودنی ها ارائه شد. در جهت جمع آوری داده ها، مادران و معلمان آزمودنی ها به سوالات پرسش نامه سیستم ارزیابی رفتار کودکان BASC-3 (فرم والدین و معلمان) قبل و بعد از مداخله پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل دیداری نمودار داده ها بر اساس شاخص های تحلیل دیداری و آمار توصیفی استفاده شد.

    یافته ها

     ابتدا داده های خام برای هر شرکت کننده در سه موقعیت خط پایه، مداخله و پیگیری به صورت نمودار رسم شد. سپس محفظه ثبات و روند برای نمودار داده های هر سه شرکت کننده در موقعیت خط پایه و مداخله ترسیم شد و با استفاده از شاخص روند و ثبات، جهت روند و میزان ثبات داده ها مشخص شد، درنهایت با استفاده از روش تحلیل درون موقعیتی و بین موقعیتی به تحلیل اثربخشی برنامه آموزشی بر مشکلات رفتاری و مهارت های انطباقی پرداخته شد. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که برنامه آموزشی بر کاهش مشکلات رفتاری با PND 62/5 برای آزمودنی اول و سوم و 0/75 برای آزمودنی دوم و افزایش مهارت های انطباقی با PND 0/75 برای آزمودنی اول و سوم و 0/87 برای آزمودنی دوم موثر بوده است.

    نتیجه گیری

    با توجه به یافته های پژوهش حاضر، به نظر می رسد آموزش مادران و نوجوانان بر اساس یک برنامه سازمان یافته، می تواند نقش مهمی در کاهش مشکلات رفتاری و افزایش مهارت های انطباقی در دوره نوجوانی و بلوغ داشته باشد. نوجوانان با اختلال های طیف اتیسم به دلیل محدودیت های که با آن رو به رو هستند برای ارائه رفتار مناسب نیاز به دریافت آموزش بیشتری دارند، بنابراین تنظیم برنامه های آموزشی برای این گروه از نوجوانان و خانواده ها ضروری به نظر می رسد. یکی از مهم ترین محدودیت های پژوهش حاضر تعداد کم نمونه هاست، بنابراین تعمیم نتایج باید با احتیاط انجام گیرد. با توجه به اینکه در ارتباط با کودکان با اختلال های طیف اتیسم پژوهش های زیادی صورت گرفته است، پیشنهاد می شود در ارتباط با دوره بلوغ و نوجوانی در ارتباط با مسائل مختلفی که دختران و پسران با اختلال های طیف اتیسم با آن ها رو به رو هستند، تحقیقات بیشتری انجام گیرد.

    کلیدواژگان: اتیسم با عملکرد بالا، برنامه آموزشی، مشکلات رفتاری، مهارت های انطباقی
  • امین صابری نیا، الهه افلاطونیان، فروزنده جنت، محسن امینی زاده* صفحات 340-349
    اهداف

     اضطراب یکی از مشکلات عمده در زندگی روزمره کارکنان فوریت پزشکی محسوب می شود. تجربه این عوامل تنش زا و عوارض ناشی از آن، موجب کاهش کیفیت کار و تمایل نداشتن فرد به ادامه خدمت می شود. شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی می تواند یکی از مداخلات موثر در کاهش اضطراب باشد؛ بنابراین مطالعه حاضر با هدف بررسی تاثیر درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی، بر کاهش اضطراب کارکنان اورژانس پیش بیمارستانی شهر کرج انجام شد. 

    روش

     بررسی از نوع شبه آزمایشی بود که در آن از طرح پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل و آزمایش استفاده شد. جامعه آماری این پژوهش را کلیه کارکنان مرکز مدیریت حوادث و فوریت های پزشکی البرز در سال 1395تشکیل داده بودند که از 100 نفر کارکنان داوطلب در این پژوهش، 75 نفر از کارکنان اورژانس پیش بیمارستانی که بر اساس تست کتل، نمره اضطراب متوسط به بالا را کسب کرده بودند، وارد این مطالعه شدند. در نهایت 30 نفر از کارکنان بر اساس ملاک های ورود در دو گروه 15نفری کنترل و آزمایش به عنوان نمونه پژوهش انتخاب و به صورت تصادفی ساده در گروه های آزمایش (شناخت درمانی مبتنی بر آگاهی) و گروه کنترل گمارده شدند و گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکردند. معیارهای ورود به پژوهش مشتمل بر داشتن علاقه مندی و موافقت برای شرکت در پژوهش بر اساس رضایت نامه کتبی، مبتلانبودن به بیماری جسمی و روانی حاد، عدم دریافت درمان های روان شناختی و دارویی در طی ماه های اخیر و شرکت نداشتن در پژوهش مشابه بود و معیارهای خروج از پژوهش نیز شرکت نکردن بیش از سه جلسه و رضایت نداشتن به شرکت در ادامه پژوهش بود. درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی طی 8 جلسه 90 دقیقه ای، هر هفته یک جلسه اجرا شد. پس از اتمام جلسات، پس آزمون روی دو گروه آزمایش و کنترل اجرا شد. ابزار جمع آوری داده ها پرسش نامه اضطراب کتل بود. تجزیه و تحلیل داده ها در دو بخش توصیفی و تحلیلی ارائه شد. آمار توصیفی شامل میانگین و انحراف استاندارد بود و در بخش آمار استنباطی، از آزمون تحلیلی کوواریانس برای آزمون فرضیات پژوهش و از کولموگروف اسمیرنوف برای بررسی نرمال بودن توزیع متغیرها و برای رعایت پیش فرض های تحلیل واریانس از آزمون های باکس و لوین استفاده شد. داده های پژوهش با نسخه 22 نرم افزار SPSS تجزیه و تحلیل شد.

    یافته ها

     مداخله شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی به کاهش میانگین نمرات اضطراب کارکنان اورژانس پیش بیمارستانی در مقایسه با گروه کنترل منجر شد (0/05>P و 32/87=F). همچنین نتایج حاصل از آزمون نشان داد داخله شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی منجر به کاهش  نبود انسجام از خود (P<0/05 ،13/32=F) و کاهش ناایمنی پارانویایی (P<0/05 ، 9/40= F) در کارکنان اورژانس پیش بیمارستانی شد. نتایج حاصل از آزمون تحلیل کوواریانس نشان داد بین دوگروه کنترل و آزمایش تفاوت معنی داری در کاهش احساس گناهکاری، کاهش روان نژندی عمومی و کاهش تنش ارگی مشاهده نشد (P<0/05).

    نتیجه گیری

    بین به کارگیری درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی و کاهش اضطراب کارکنان اورژانس پیش بیمارستانی، رابطه معناداری وجود داشت. درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی سبب شناسایی افکار اضطرابی، چالش و نبرد با این افکار، روبه روشدن و جایگزین کردن آن ها با افکار غیراضطرابی در پرستاران مبتلا به اضطراب می شود و همین امر در کاهش یافتن علائم اضطراب در آنان موثر است. همچنین نتایج این تحقیق نشان داد آموزش ذهن آگاهی در کارکنان فوریت های پزشکی می تواند با کاهش نبود انسجام از خود وکاهش ناایمنی پارانویایی به عنوان اقدامی موثر برای کاهش اضطراب در کارکنان اورژانس پیش بیمارستانی استفاده شود که درنتیجه باعث افزایش راندمان کاری و رضایت شغلی کارکنان اورژانس پیش بیمارستانی و افزایش تاب آوری آن ها در شرایط اورژانسی می شود و می توان امید داشت با ارتقای تکنیک های این درمان، اضطراب، سلامت روان، کیفیت کاری، رضایت مندی شغلی و تاب آوری کارکنان اورژانس بهبود می یابد.

    کلیدواژگان: ذهن آگاهی، اضطراب، اورژانس پیش بیمارستانی
  • الهه حجتی عابد، نرگس شفارودی*، ملاحت اکبرفهیمی، آرمین زارعیان، اکرم پرند، سمانه کرمعلی اسماعیلی صفحات 350-359
    اهداف

    خودتعیین گری به معنای توانایی تشخیص، تعیین اهداف و دستیابی به هدف بر اساس شناخت و ارزیابی خود است. این توانایی برای رشد سالم نوجوانان ضروری است. خودتعیین گری تحت تاثیر دانش، مهارت ها، عقاید و عوامل زمینه ای است که در محیط زندگی افراد وجود دارد. از آنجا که خودتعیین گری یک عامل ضروری برای داشتن یک زندگی موفقیت آمیز است، ارزیابی آن و مهارت های زمینه ساز آن نیز مهم هستند. با این حال ابزاری به زبان فارسی برای ارزیابی آن وجود ندارد. هدف مطالعه حاضر، تهیه نسخه فارسی و تعیین ویژگی های روان سنجی مقیاس خودتعیین گری دانش آموز شامل روایی صوری، محتوایی و روایی سازه، همچنین همسانی درونی و پایایی آزمون بازآزمون در دانش آموزان 14 تا 18 سال است.

    روش بررسی

    در این مطالعه روش شناسی، مقیاس خودتعیین گری دانش آموز بر اساس برنامه «ارزیابی بین المللی کیفیت زندگی» به زبان فارسی ترجمه و از نظر روایی و پایایی بررسی شد. نمونه پژوهش شامل 498 دانش آموز دبیرستانی (میانگین و انحراف معیار سنی  9/0± ‍15/15؛ 277 دختر و 221 پسر) بود که بر اساس نمونه گیری دردسترس و با حداکثر تنوع، در شهر تهران بررسی شدند. این نمونه ها از طریق پرسش نامه خودگزارشگری نوجوان به دو گروه با و بدون علائم هیجانی و رفتاری تقسیم شدند. روایی صوری ابزار بر اساس نظر نوجوانان و خبرگان شرکت کننده در پژوهش بررسی شد. شاخص روایی محتوا و نسبت روایی محتوا برای هریک از گویه های ابزار محاسبه شد. روایی سازه از طریق روش مقایسه گروه های شناخته شده (شامل جنسیت و در معرض خطر اختلالات هیجانی و رفتاری بودن) و پایایی همسانی درونی با محاسبه ضریب کودر ریچاردسون و پایایی آزمون بازآزمون با استفاده از ضریب همبستگی درون خوشه ای روی 16 دانش آموز با فاصله زمانی 14 روز محاسبه شد.

    یافته ها

    در نسخه فارسی مقیاس خودتعیین گری دانش آموز چهار گویه از گویه های نسخه اصلی حذف شد. روایی صوری نسخه فارسی مقیاس خودتعیین گری نوجوان پس از اصلاحات لازم مناسب تشخیص داده شد. شاخص و نسبت روایی محتوا نشان داد گویه ها روایی محتوای مطلوبی دارند. تحلیل مقایسه بین گروه های شناخته شده نشان داد میانگین خودتعیین گری بین گروه جنسیت و گروه در معرض خطر اختلالات هیجانی رفتاری در تمامی زیرمقیاس ها بالاتر و در بیشتر ابعاد معنادار (0/001> P) بود. ضریب کودر ریچاردسون برای کل  ابزار 0/89 و برای پنج زیر مقیاس در محدوده 0/51 تا 0/72 بود. ضریب همبستگی درون خوشه ای برابر با 0/98، با سطح اطمینان 95 درصد و فاصله اطمینان 0/95 تا0/98 حاکی از ثبات مطلوب ابزار است.

    نتیجه گیری

     بر اساس این مطالعه، نسخه فارسی مقیاس خودتعیین گری دانش آموز روایی صوری، محتوا و سازه و همچنین پایایی خوبی بین دانش آموزان دبیرستانی شهر تهران دارد. بنابراین می توان از آن در زمینه های بالینی و تحقیقاتی برای ارزیابی خودتعیین گری با اهداف مختلف استفاده کرد. با توجه به اهمیت خودتعیین گری در دوره نوجوانی، جای تحقیقات بسیاری با استفاده از ابزار مورد بررسی در این پژوهش وجود دارد تا مشکلات احتمالی دانش آموزان دبیرستانی در خودتعیین گری مشخص، و آموزش های ویژه مربوط به آن طراحی شود.

    کلیدواژگان: خودتعیین گری، ویژگی هایروان سنجی، نوجوانان، روایی، پایایی
  • سعید آهنگری سریزدی، مهدی رهگذر، عنایت الله بخشی*، سمانه حسین زاده، امین شاهرخی صفحات 360-375
    اهداف

     تشنج شایع ترین اختلال نورولوژیک طب کودکان است. این اختلال غالبا مزمن بوده و نیازمند درمان مستمر است. اختلالات تکاملی، شامل وضعیت هایی است که ناشی از تکامل غیرطبیعی یا صدمه به مغز و سیستم عصبی مرکزی، حین نوزادی یا دوران کودکی است. شدت عود تشنج در بازه های زمانی بازدارنده (زمان بستری در بیمارستان) و غیربازدارنده (مکانی غیر از بیمارستان) تفاوت دارد. با این حال در اغلب مطالعات انجام شده، شدت عود تشنج در هر بازه زمانی به اشتباه یکسان در نظر گرفته می شود. پژوهش حاضر در جهت بررسی دقیق تر عوامل مرتبط با عود تشنج در کودکان دارای اختلالات تکاملی طرح ریزی شد.

    روش بررسی

     در این مطالعه هم گروهی گذشته نگر، اطلاعات 228 نفر از کودکان دارای اختلال تکاملی با سابقه تشنج که طی سال 1395 جهت درمان به بخش اورژانس بیمارستان مرکز طبی کودکان تهران مراجعه کرده و بستری شده بودند، جمع آوری شد. زمان عود تشنج به عنوان متغیر پاسخ و زمان های بستری و ترخیص، سن، جنسیت، وزن کودک به هنگام تولد، نوع زایمان مادر، نسبت فامیلی والدین، سن مادر به هنگام بارداری، بیماری و سابقه مصرف دارو توسط مادر در هنگام بارداری، سابقه تشنج همراه با تب، سابقه فامیلی تشنج، مشکلات زایمانی مادر هنگام تولد کودک، طول دوره بارداری، سابقه بستری در بخش مراقبت های ویژه نوزادان به عنوان عوامل تاثیرگذار بر عود تشنج ثبت شدند. معیار ورود به مطالعه، تشخیص ابتلا به اختلال تکاملی و داشتن حداقل یک سابقه عود تشنج بود. همچنین پرونده بیمارانی که به هر علتی غیر از تشنج در بیمارستان بستری شده بودند، از مطالعه خارج شد. در این مطالعه هیچ گونه مداخله ای صورت نگرفت و تنها با کسب اجازه و رعایت موازین اخلاقی، اطلاعات بیماران ثبت و نتایج به صورت جدول ارائه شد. برای بررسی تاثیر عوامل خطر بر روی زمان های عود تشنج از مدل بقا استفاده شد. در صورت کنترل عود های تشنج کودک توسط کادر پزشکی بیمارستان، متغیر پاسخ (زمان عود تشنج) به عنوان سانسور شده در نظر گرفته شد. برای تبیین همبستگی میان عود های تشنج مربوط به یک فرد از یک پارامتر شکنندگی و برای توجیه تفاوت در میزان همبستگی تشنج ها در بیمارستان و جایی به جز بیمارستان از یک پارامتر همبستگی استفاده شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از مدل بازگشتی دارای شکنندگی، با درنظرگیری بازه های زمانی بازدارنده تحلیل شد. برای دستیابی به تقریبی موثر و منعطف جهت برآورد شدت های پایه، از روش شدت های تکه ای ثابت استفاده شد. برآورد پارامتر ها به روش مربع بندی گوسی و با استفاده از بسته NLMIXED در نسخه 9/2 نرم افزار SAS صورت گرفت. 

    یافته ها

    از مجموع 228 کودک مورد بررسی، 125 نفر (54/8 درصد) پسر بودند و نیمی از آن ها کمتر از سه سال سن داشتند. سن 200 نفر (87/72 درصد) از مادران این بیماران به هنگام بارداری بین 18 تا 35 سال بود. 96 نفر (41/67 درصد) از این بیماران در دوران نوزادی در بخش مراقب های ویژه نوزادان بستری بودند. 199 نفر (87/28 درصد) از این بیماران هنگام تولد وزنی در حدود 2/5 تا 4 کیلوگرم داشتند. 119 نفر از بیماران هیچ تشنجی را در بازه زمانی بازدارنده (بیمارستان) تجربه نکردند. دامنه عود تشنج در بیمارستان از یک مرتبه (25/88 درصد بیماران) تا 16مرتبه (0/44 درصد بیماران) و در جایی به جز بیمارستان از یک مرتبه (7/46 درصد بیماران) تا 11 مرتبه (0/44 درصد بیماران) دفعه بود. همچنین دامنه تغییرات زمان های عود تشنج از 1 تا 6196 روزگی بود. یافته های پژوهش نشان داد که کودکان دارای سن 1 تا 2 سال (0/001>P)، دارای سابقه بستری در بخش مراقبت های ویژه نوزادان (0/001>P) و دارای مادری با سن کمتر از 18 یا بیشتر از 35 سال در زمان بارداری (0/022=P)، شدت عود تشنج های خارج از بیمارستانی بیشتری را تجربه کردند. همچنین کودکان 1 تا 2 سال (0/007=P) و دارای وزن 2/5 تا 4 کیلوگرم به هنگام تولد (0/037=P)، شدت های عود تشنج بیمارستانی کمتری را تجربه کردند. 

    نتیجه گیری

     با توجه به روابط معنی دار به دست آمده و با انجام برنامه ریزی های لازم، می توان بروز تشنج را در کودکان دارای اختلال حین بستری در بیمارستان و یا خارج از بیمارستان کاهش داد.

    کلیدواژگان: تشنج، اختلالات تکاملی، مدل بازگشتی، بازدارند، غیر بازدارنده
  • مرضیه جلالیان، مجید صالح*، ناصر زارعی، احسان شکاری، صمد افشاری صفحات 376-382
    اهداف

     تاثیرات اختلال صوتی از فردی به فرد دیگرمتفاوت است؛ به طوری که شغل، محیط کار، زندگی و عکس العمل خانواده، متغیرهای تاثیرگذاری روی درک فرد از صوت خود به عنوان صوت مختل هستند. تاکنون شاخص معلولیت صوت به منظور مقایسه معلولیت صوتی در انواع اختلالات صوت به کار گرفته نشده است. با فرض این مسئله که ممکن است کیفیت زندگی در انواع اختلالات صوت، متفاوت باشد و جنبه های مختلف فیزیکی، عاطفی و عملکردی (احساس مشکل بیشتر در آن حوزه و از دید بیمار) به صورت متفاوتی تحت تاثیر قرار گرفته باشد و با توجه به اینکه هر اختلالی، درمان متفاوتی دارد، انجام این مطالعه و اولویت بندی و ارائه درمان مناسب بر اساس نتایج به دست آمده (بهداشت صوتی، دست ورزی حنجره، صوت درمانی و ارجاع به متخصص های مربوط) ضروری به نظر می رسد.

    روش بررسی

     این مطالعه از نوع توصیفی تحلیلی بود که به صورت مقطعی انجام شد. ابتدا بر اساس تشخیص پزشک متخصص گوش و حلق و بینی و تصاویر استروبوسکوپی حنجره، وجود اختلال صوت تایید شد. سپس آزمون شاخص معلولیت صوت در اختیار166 بیمار در محدوده سنی 18 تا60 سال که با روش دردسترس از کلینیک های خصوصی شهر تبریز انتخاب شده بودند، قرار گرفت و درباره چگونگی پاسخ به پرسش نامه برای هریک از بیماران توضیح داده شد. در تمام مدت، درمانگر در کنار بیمار حضور داشت تا به سوالات احتمالی بیمار پاسخ دهد. آزمون شاخص معلولیت صوت شامل 30 سوال و دارای سه بخش جسمی، عاطفی و عملکردی است. هرکدام از این زیر مقیاس ها شامل 10 سوال است و هر سوال در یک مقیاس ترتیبی نمره ای (لیکرت) سنجیده می شود که هر عدد نشان دهنده مقادیر متفاوتی است: صفر: هرگز، 1: تقریبا هرگز، 2 :گاهی اوقات، 3: تقریبا همیشه، 4: همیشه. نمونه استروبوسکوپی بیماران را سه آسیب شناس گفتار و زبان تجزیه و تحلیل کردند و با اجماع نظر آسیب شناسان گفتار و زبان، طبق تقسیم بندی بون، نوع اختلال صوت افراد بر اساس دو طبقه بندی عملکردی و ساختاری مشخص شد. در مرحله بعدی مقادیر به دست آمده از آزمون شاخص معلولیت صوت به طور کلی و به تفکیک سه بخش پرسش نامه در دو گروه مقایسه شد. مقادیر به دست آمده از آزمون شاخص معلولیت صوت به طور کلی و به تفکیک سه بخش پرسش نامه در دو گروه مقایسه شد. درنهایت، اطلاعات به دست آمده با نسخه 19 نرم افزار SPSS و با استفاده از روش های آماری میانگین، انحراف معیار و از طریق آزمون تحلیل واریانس چندمتغیره بررسی شد.

    یافته ها

     میزان معلولیت صوتی در گروه ساختاری، به صورت کلی و در بین مولفه های عملکردی، جسمی و عاطفی ازگروه عملکردی بیشتر است. طبق آزمون تک نمونه ای کالموگروف اسمیرنوف، نتایج نشان داد توزیع متغیرهای مطالعه شده در نمونه مطالعه شده عادی است (پیش فرض عادی بودن متغیرهای مطالعه شده) چراکه مقادیر Z در سطح P<0/05 معنادار نیست. همچنین بر اساس آزمون باکس برای همگنی ماتریس های کوواریانس، همبستگی متغیرهای وابسته در گروه های مطالعه شده همگن است چراکه F محاسبه شده در سطح P<0/05 معنادار نیست. همچنین طبق آزمون کرویت بارتلت برای بررسی پیش فرض همبستگی متعارف بین متغیرها، پیش شرط همبستگی متعارف بین متغیرها محقق شده است؛ چراکه خی دو محاسبه شده در سطح P<0/01 معنادار است؛ چراکه میزان میانگین گروه دوم (ساختاری) در مقایسه با گروه اول (عملکردی) بیشتر است و این تفاوت معنادار P<0/05 است. از سوی دیگر میانگین نمره افراد دارای معلولیت صوتی گروه ساختاری در بخش های جسمی و عاطفی نیز به ترتیب با 18/7 و 15/2 از افراد دارای معلولیت صوتی گروه عملکردی بیشتر و در سطح P<0/05 معنادار است.

    نتیجه گیری

     معلولیت صوتی در گروه ساختاری نسبت به گروه عملکردی پایین تر است و باید درمان همه جانبه با تاکید بر بهبود جنبه های روان شناختی اختلالات صوت برای این بیماران صورت بگیرد.

    کلیدواژگان: شاخص معلولیت صوت، اختلال صوتی عملکردی، اختلال صوتی ساختاری
  • طاهره رضاییان، زهرا مصلی نژاد*، محمدرضا نوربخش، مهدی احمدی، محمد رستمی، مهدی نوروزی صفحات 384-397
    اهداف

     افراد با سردرد میگرنی اغلب پاسچری خشک در ناحیه سر و گردن دارند و این مسئله باعث مشکلاتی از قبیل بروز نقاط ماشه ای دردناک در این عضلات می شود. همچنین این بیماران کاهش دامنه حرکتی گردن، پاسچر نامناسب، هم راستا نبودن سر و گردن، افزایش حساسیت عضلات گردن و سندرم درد میوفاشیا دارند. بنابراین سندرم درد مایوفاشیال عامل کمک کننده به سردرد میگرنی است. این سندرم باعث ایجاد نقاط ماشه ای در عضلات گردن می شود. تکنیک های مختلفی از جمله آزادسازی بافت نرم (عضلات گردن)، امواج فراصوت، گرمادرمانی، لیزردرمانی و سوزن خشک در درمان نقاط ماشه ای وجود دارد. بنابراین هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر تکنیک آزادسازی عضلات منتخب گردن بر شاخص های بالینی (فرکانس، شدت و مدت زمان سردرد، تعداد قرص مصرفی، ناتوانی عملکردی و آستانه تحمل فشاری) بیماران سردرد میگرنی بود.

    روش بررسی

     این پژوهش یک مطالعه مداخله ای از نوع کارآزمایی بالینی بود. جامعه آماری این پژوهش را تمام بیماران مبتلا به سردرد میگرنی تشکیل دادند. 40 نفر از بیماران سردرد میگرن (55-25 سال) با درگیری عضلات گردن (عضلات استرنوکلوئیدوماستوئید، ذوزنقه ای فوقانی فوقانی و ساب اکسیپیتال) به صورت نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب و در دو گروه کنترل (میانگین و انحراف معیار سنی 8/9± 37/45) و آزمایش (آزادسازی عضلات منتخب گردن) (میانگین و انحراف معیار سنی 11/2± 40/4) قرار گرفتند. افراد گروه آزمایش، تکنیک را 6 جلسه، به مدت 2 هفته (ترکیب درمان نقاط ماشه ای و کشش درمانی) دریافت کردند، در حالی که گروه کنترل، ماساژ سطحی پلاسبو دریافت کردند. این مطالعه در مرکز تحقیقات دانشگاه علوم پزشکی شیراز از مرداد تا اسفند ماه سال 1396 انجام شد. متغیرهای بررسی شده در این پژوهش فرکانس، شدت و مدت زمان سردرد، تعداد قرص مصرفی، ناتوانی عملکردی و آستانه تحمل فشاری قبل، بعد از درمان و نیز دوره پی گیری بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نسخه 23 نرم افزار SPSS و آزمون تحلیل واریانس مدل مختلط دوعاملی برای بررسی آثار اصلی دو عامل گروه و زمان بر متغیرهای وابسته استفاده شد. زمانی که اثر اصلی گروه معنی دار شد، از آزمون تی مستقل برای بررسی اختلاف میانگین ها بین دو گروه موردمطالعه و زمانی که اثر اصلی زمان معنی دار شد، از آزمون تی زوجی برای بررسی اختلاف میانگین ها در گروه ها، قبل و بعد از درمان، قبل و دوره پی گیری و نیز بعد از درمان و دوره پی گیری استفاده شد. برای تعیین معناداربودن یافته ها از لحاظ آماری مقدار (P<0/05) در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    در ابتدا متغیرهای بررسی شده توزیع نرمال داشتند (P<0/05). بنابراین برای تجزیه و تحلیل متغیرها از آزمون های پارامتری استفاده شد. براساس نتایج به دست آمده، تمامی متغیرهای کمی و کیفی بررسی شده قبل از درمان بین دو گروه، تفاوت آماری معنی داری نشان ندادند (P<0/05). گروه آزمایش در فرکانس، شدت و مدت زمان سردرد، تعداد قرص مصرفی، نمره ناتوانی عملکردی و آستانه تحمل فشار نسبت به گروه کنترل، بهبود نشان دادند (P<0/001). همچنین بر اساس آزمون تی زوجی، گروه آزمایش در پارامترهای سردرد، تعداد قرص مصرفی، ناتوانی عملکردی و افزایش آستانه تحمل بعد از مداخله و در دوره پی گیری، کاهش معناداری نشان دادند (P<0/001).

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته های این پژوهش، تکنیک آزادسازی عضلات منتخب گردن در کوتاه مدت، بهبود قابل ملاحظه ای در نشانه های بالینی مانند پارامترهای سردرد، تعداد قرص مصرفی، ناتوانی عملکردی و آستانه تحمل عضلات گردن ایجاد کردند. بنابراین این تکنیک می تواند برای درمان بیماران میگرنی با نقاط ماشه ای در عضلات استرنوکلوئیدوماستوئید، ذوزنقه ای فوقانی و ساب اکسیپیتال استفاده شود.

    کلیدواژگان: اختلالات میگرنی، نقاط ماشه ای، درمان دستی، عضلات گردن
|
  • Payam Ahmadi, Reza Salehi*, Mohammad Mehravar, Shahin Goharpey Pages 298-309
    Objective

     People with Anterior Cruciate Ligament (ACL) reconstruction need to have almost automatic postural control to focus on their athletic skills. Continuous cognitive task is a method for removing attention from postural control. The effects of continuous cognitive task on postural control of people with ACL reconstruction has been assessed by laboratory tools; however, its effect using balance error scoring system is still unknown. Therefore, the present study aimed to investigate the effects of continuous cognitive task on the postural control of individuals with ACL reconstruction using the balance error scoring system. 

    Materials & Methods

    The present study is a case-control study using simple non-probability sampling. Participants included 20 male football players with ACL reconstruction (13.90±4.15 months after surgery) and 20 healthy men. They were matched for age, sex, height, weight, body mass index, dominant leg, education and activity levels. Tegner activity level scale was used to determine activity level of participants. Postural control was evaluated under single-leg stance test (with treated leg) on firm and foam surfaces with and without continuous cognitive task. Balance error scoring system was used to assess the balance control. In the condition without cognitive task, no feedback was provided. Continuous cognitive task consisted of 10 three-digit numbers each presented with a 2-second interval by audio tape and headphone. In the cognitive condition, individuals were asked to focus on the preselected number and provide the sum of its repetitions in the end of the test. The dependent variable was the number of balance error in each condition. Balance errors included lifting hands from hip, opening eyes, stepping or swinging, lifting forefoot or heal, moving hip into more than 30 degrees of hip abduction or flexion, and remaining out of position for more than 5 seconds. We used SPSS v. 20 software for statistical analysis of data. Kolmogorov- Simonov test was performed to test the normality of data distribution. Intraclass Correlation Coefficient (ICC) was calculated to assess the relative  reliability of the rater for assessing the balance error. The absolute reliability of the rater was measured using Standard Error of Measurement (SEM), Minimal Metrically Detectable Change (MMDC) and Coefficient of Variation (CV). Mixed-model of ANOVA (2 groups ×4 stance conditions) was used to investigate the main effect and interaction effect of these factors. We used repeated measure ANOVA to determine the main effect of test condition in every each, and independent-sample t-test and effect size was used to determine the difference between groups.

    Results

     Distribution of data in all four test conditions was normal (P>0.05). The rater reliability was excellent for calculating the balance error in all test conditions (ICC>0.90, MMDC<%10 and CV<%5). Interaction between group and test condition was significant (F=11.59, P<0.01). Result of independent-sample t-test showed that subjects had a higher balance error than healthy subjects under  single-leg stance test on foam without cognitive task (F=2.01, p<0.01). In this condition, the effect size also showed that difference between groups was large (>0.8).The main effect of test condition in subjects showed that the continuous cognitive task reduced balance error while standing on both firm and foam surfaces (P<0.01), while in healthy subjects, the cognitive task had no effect on the balance (P>0.05).

    Conclusion

     It can be concluded that male football players with ACL reconstruction had poorer stability compared to healthy subjects in performing single-leg stance test on foam surface without continuous cognitive task. Moreover, continuous cognitive task improved balance control in ACL subjects, while it had no effect on the balance of healthy subjects.

    Keywords: Anterior cruciate ligament reconstruction, Postural balance, Balance error scoring system, Attention
  • Behzad Karami Matin, Ali Kazemi Karyani, Shahin Soltani*, Satar Rezaei, Moslem Soofi Pages 310-321
    Objective

     Studies show that almost every country across the world will experience a remarkable increase in their healthcare costs and ageing population by 2030. Also, people with disabilities are more likely to impose considerable healthcare costs on families and governments than their counterparts. On the other hand, socioeconomic status of countries can be an important factor to predict healthcare costs. In this study, we aimed to evaluate the relationship between disability rate, ageing rate and development rate of countries with their current health expenditure.

    Materials & Methods

    This is a descriptive correlational study conducted based on secondary analysis of existing data of 202 countries under six different regions of African Region (AFRO), Eastern Mediterranean Region (EMRO), South-East Asia Region (SEARO), Western Pacific Region (WPRO), European Region (EURO), and Region of the Americas (PAHO) in 2016 . The linear regression analysis was applied to investigate the association between the explanatory variables of age, Years Lost due to Disability (YLD) per 100000 general population, Human Development Index (HDI), Gross Domestic Product (GDP) growth, and unemployment rate with Current Health Expenditure (CHE) per capita as the outcome variable. The costs were expressed based on Power Purchasing Parties (PPP) in USD. One-way ANOVA was applied to compare the means of YLD and CHE per capita between three levels of HDI. 

    Results

     The highest mean YLD (13272.76±1577.22 per 100000 general population) and mean CHE (2698.39± 1915.01 USD) was belonged to EURO region, while AFRO region showed the lowest mean YLD (10005.65± 847.03 per 100000 general population) and mean CHE (281.11± 335.84 USD). In Iran, the mean YLD and CHE was lower than that of EURO region but higher than that of other five regions. EURO, PAHO, and WPRO had the highest rate of ageing compared to other regions. For Iran, the rate of ageing population was higher than AFRO and EMRO. In the regression model, population aged 15 to 49 (YLD=0.167), aged >65 years (YLD=0.651), aged ≥70 years (YLD=0.359) and HDI (0.391) had a positive association with the CHE per capita. In contrast, the population aged ≤5 years (YLD=-0.585), aged 15-64 years (YLD=-0.274), and aged 50-69 years (YLD=-0.938) and the unemployment rate (-0.138) showed a negative association with the CHE per capita. Moreover, ANOVA results revealed that the rate of ageing population (P<0.001), YLD (P<0.001) and CHE per capita (P<0.001) were significantly higher in countries with higher HDI than in countries with lower HDI. 

    Conclusion

    In the study period, YLD can predict healthcare expenditure of countries better compared to HDI and ageing population. Therefore, it is suggested that cost control interventions in ageing period should be implemented through programs aimed at preventing chronic diseases.

    Keywords: Aging, Disability, Economic development, Global disease burden, Healthcare expenditure, Developing countries
  • Leila Akrami*, Malekpur Mokhtar, Salar Faramarzi, Ahmad Abedi Pages 322-339
    Objective

     The puberty and adolescence period is very important for adolescents with High-Functioning Autism (HFA). They require more education than their peers to understand the puberty period and the its associated changes. Parents’ lack of knowledge of how to deal with adolescents correctly, lack of social skills and failure to provide adequate information to them  can create a variety of problems such as behavioral problems. The purpose of this study was to investigate the effect of a behavioral management and social skills training program on behavioral and adaptive problems  of male adolescent with HFA.

    Materials & Methods

    The present study is a single-case study with ABA design. The statistical population consisted of male school students with HFA in Yazd, Iran. Of these, 3 were selected using purposive sampling method. By reviewing various papers related to behavioral problems, cognitive-behavioral approaches, Intervention Guide for Behavioral and Emotional Issues (IGBEI) and Intervention Guide of Social Skills Improvement System (IGSSIS), a program was developed for adolescents and their mothers. To evaluate the content validity of the program and to measure its reliability, Lawshe’s method and Kappa coefficient were used, respectively. The program was presented in 37 sessions to the subjects and mothers. To collect data, the Behavior Assessment System for Children (BASC-3, parent and teacher rating scales) questionnaires was used and completed before and after the intervention. The collected data were analyzed using visual analysis indices and descriptive statistics. 

    Results

     Raw data were first obtained for each participant in three phases of baseline, intervention, and follow-up and presented in the form of charts. Then, the stability and trend were plotted for all three participants at the baseline and intervention phases. Finally, using intra-situ and inter-situ analyses, the effectiveness of the educational program was evaluated. The results showed that the educational program was effective in reducing behavioral problems with Percent Non-Overlapping Data (PND) of 62.5% for the first and third subjects and 75% for the second subject, and increasing adaptive skills with a PND of 75% for the first and third subjects, and 87% for the second subject.

    Conclusion

     Maternal and adolescent education based on an organized program can play an important role in reducing behavioral problems and enhancing adaptive skills during adolescence. Adolescents with HFA need more education to provide appropriate behavior due to the limitations; therefore, it is necessary to develop educational programs for this groups. One of the limitations of this study was the small size of samples; hence, generalization of results should be done with caution. Although many studies have been conducted in relation to children with HFA, further studies are recommended on these adolescents (male and female) in relation to their problems.

    Keywords: High-functioning autism, Educational program, Behavioral problems, Adaptive Skills
  • Amin Saberinia, Elahe Aflatoniyan, Forouzandeh Jannat, Mohsen Aminizadeh* Pages 340-349
    Objective

     Anxiety is one of the important problems in the daily lives of medical emergency staff. Experiencing this state and its complications can decrease the quality of work and reduce the desire to continue serving. Mindfulness-Based Cognitive Therapy (MBCT) can be one of the effective interventions for reducing anxiety. The present study aimed to investigate the effect of MBCT on reducing the anxiety of pre-hospital emergency staff.

    Materials & Methods

     This is quasi-experimental study with pretest-posttest design using control group. The statistical population consisted of all staff of the Center for Disaster Management and Emergency Response in Alborz, Iran in 2017 (n=100). Of these, 75 were selected who had a moderate to high anxiety score based on the Kettle test. In the end, 30 were entered into the study based on inclusion criteria and  then randomly assigned into two groups of control (n=15) and MBCT groups (n=15). The control group received no intervention. Having consent to participate in the study by signing a written form, having no acute physical and psychological disease, not receiving psychological and medication treatment during the past few months and no participation in any other similar studies were the inclusion criteria, while the exclusion criteria were: absence form more than three sessions and having no willingness to continue participation. The experimental group received MBCT for 8 sessions, once per week, each for 90 minutes. The data collection tool was the Cattell’s anxiety scale. Collected data were analyzed using descriptive (mean and standard deviation) and inferential statistics (ANCOVA to test the research hypotheses, Kolmogorov-Smirnov to examine the normality of data distribution, and Box’s and Levene's tests to test the quality of variances) in SPSS v. 22 software.

    Results

     MBCT could reduce the anxiety of subjects compared to controls (F=32.87, P<0.05). Moreover, it led to a significant reduction in self-sentiment development (P<0.05, F=13.32) or paranoid trend (F=9.40, P<0.05) in pre-hospital emergency staff. The ANCOVA results showed no significant difference between the MBCT and control groups in terms of guilt proneness, ego-strength, and ergic tension (P>0.05).

    Conclusion

     It was concluded that MBCT can reduce the anxiety of emergency medical staff. It can help them identify anxious thoughts, challenges and struggles with these thoughts, and confronts and replaces them with non-anxious thoughts. MBCT, by reducing their self-sentiment development and paranoid trend, is an effective measure to reduce the anxiety and hence, increase the work efficiency and job satisfaction of pre-hospital emergency personnel and increase their resilience in emergency situations. By improving the MBCT techniques, we can hope that it can improve mental health, quality of work, job satisfaction, and resilience of this medical group.

    Keywords: Mindfulness, Anxiety, Pre-hospital Emergency
  • Elahe Hojati Abed, Narges Shafaroudi*, Malahat Akbarfahimi, Armin Zareiyan, Akram Parand, Samaneh Karamali Esmaili Pages 350-359
    Objective

    Self-determination is the ability of recognizing, setting and achieving goals based on knowledge and self-assessment. This ability is essential for the healthy development of adolescents. Self-determination is influenced by knowledge, skills, beliefs, and contextual factors that exist in one's living environment. Since it is an essential element for having a successful life, its assessment and related skills are also important; however, there is no assessment tool for its measurement in Iranian population. The aim of this study was to translate the Self-Determination Student Scale (SSDS) into Persian and determine its psychometric properties including face, content, and construct validity as well as internal consistency and test-retest reliability in adolescents aged 14-18 years.

    Materials & Methods

    In this methodological study, the SSDS was translated into Persian to be used on Iranian population and validated according to the International Quality of Life Assessment (IQOLA) protocol. Samples were 498 high school students (mean age = 15.15±0.9; 227 females and 221 males) who were selected using convenience sampling technique with maximum diversity in Tehran. They were divided into two groups of with and without emotional/behavioral symptoms using the Youth Self-Report tool. The face validity of the translated SSDS was determined based on the opinions of samples and experts. The Content Validity Index (CVI) and Content Validity Ratio (CVR) were also calculated for each items of the translated version. The construct validity was tested by comparing known groups (gender groups and groups at risk of emotional/behavioral disorders). Moreover, its internal consistency was estimated by Kuder-Richardson formula, and test-retest reliability was tested using Intraclass Correlation Coefficient (ICC) on 16 students with a time interval of 14 days.

    Results

    In the Persian version of SDSS, 4 items were removed from the original version. After confirmation of its face validity after modification, it was found that its items had appropriate content validity based on CVI and CVR scores. The mean of self-determination score under all subscales and most of items was significant between the gender group and the group at risk of emotional/behavioral disorders (P< 0.001). The Kuder-Richardson coefficient was obtained 0.89 and for five subscales, it was in a range of 0.51 to 0.72. The ICC (0.98; 95% CI:0.95 to 0.98) approved the good reliability of the instrument.

    Conclusion

    The Persian version of SDSS had good validity (face, content, and construct) and reliability after testing it on the high school students. Therefore, it can be used in clinical and research studies to assess the self-determination of students. Considering the importance of self-definition in adolescence, there is a need for further studies using the SDSS to highlight the potential problems of high school students in self-determination and designing related training programs.

    Keywords: Self-determination, Psychometrics, Adolescents, Validity, Reliability
  • Saeed Ahangari Saryazdi, Mehdi Rahgozar, Enayatollah Bakhshi*, Samaneh Hosseinzadeh, Amin Shahrolhi Pages 360-375
    Objective

     Seizure is the most common neurological disorder in pediatric medicine. This disorder is often chronic and requires continuous treatment. Developmental disorders are conditions that can occur due to abnormal development or damage to the brain and central nervous periods (out-of-hospital). However, in most studies, the severity of seizure relapse is mistakenly considered the same for each period. The present study aimed to identify  factors related to the recurrence of seizure in children with developmental disorder.

    Materials & Methods

    In this retrospective cohort study, 228 children with developmental disorder and a history of seizures referred to the emergency department of the Children’s Hospital Medical Center in Tehran, Iran in 2016. Relapse times, admission duration and discharge time, age, sex, birth weight, type of delivery, parental relatives, maternal age during pregnancy, mother's history of medication use and disease during pregnancy, history of seizure with fever, family history of seizure, maternal delivery problems, length of pregnancy, history of admission to neonatal intensive care unit were recorded as factors affecting recurrence of seizure. Inclusion criteria were having developmental disorder and a history of seizure recurrence. The patients who were hospitalized for any reason other than seizure were excluded from the study. No intervention was performed in this study. Patients' information was recorded with their permission and based on ethical principles and the results were presented in the form of tables. Survival model was used to investigate the effect of risk factors on the seizure recurrence. If the seizure recurrence in children was controlled in hospital by medical staff, response variable (relapse time) was considered as censored. A frailty parameter was used to explain the correlation between recurrence of seizures in one subject, and a correlation parameter was used to justify the difference in in the rate of correlation between seizures in a hospital and in somewhere other than hospital. The collected data were analyzed using frailty model for recurrent event by considering restraint period. To achieve an effective and flexible approximation for estimating base intensities, the piecewise constant intensity method was used. Estimation of the parameters was performed using the Gaussian quadrature method and by NLMIXED procedure in SAS v. 9.2 software.

    Results

     Of 228 children, 125 (54.8%) were boys and half of them were under 3 years of old. The mothers of 200 children (87.72%) had age of 18-35 years at the time of pregnancy; 96 (41.67%) of these patients were admitted to neonatal intensive care unit during neonatal period. The birth weight of 199 (28.27%) children was about 2.5-4 kg and 119 did not experience any seizure during the restraint period (in the hospital). The frequency of seizure recurrence in hospital ranged from 1 (25.88%) to 16 times (0.44%), while in out-of-hospital, it ranged from 1 (7.46%) to 11 times (0.44%). The duration of seizure recurrence was between 1 to 6196 days. Furthermore, children aged 1-2 years (P<0.001) with a history of admission to neonatal intensive care unit (P<0.001) whose mothers were 18-35 years of old during pregnancy (P=0.022) experienced more out-of-hospital seizure recurrence, while children aged 1-2 years (P=0.007) with a birth weight of 2.5-4 kg (P= 0.037) experienced less seizure recurrence in hospital.

    Conclusion

     Considering the meaningful relationships and appropriate planning, the recurrence of seizure can be reduced in children with developmental disorder during hospitalization or after withdrawal.

    Keywords: Seizure, Developmental disorder, Recurrent event, Frailty model, Restraint non-restraint period
  • Marzieh Jalalian, Majid Saleh*, Naser Zarei, Ehsan Shekari, Samad Afshari Pages 376-382
    Objective

     The effects of voice disorders vary from person to person. Occupation, work environment, life, and family reaction are variables that affect one’s perception of his/her own as an impaired voice. Voice Handicap Index (VHI) has not yet been used to compare the degree of voice disorders. Assuming that the quality of life may be different under a variety of voice disorders and that different physical, emotional and functional aspects maybe affected differently and that each disorder has a different treatment, This stud was conducted to prioritize and propose the appropriate treatments (voice health, manual therapy of larynx, voice therapy, and referral to relevant specialists) based on VHI score.

    Materials & Methods

    This is a descriptive/analytic study with cross-sectional design. Firstly, voice disorder of 166 patients aged 18-60 years referred to private clinics in Tabriz city was confirmed based on the diagnosis of a otolaryngologist and laryngeal stroboscopic images. VHI test was performed and a questionnaire was used to survey them in the presence of examiner to answer their potential questions. The VHI test consists of 30 items and 3 subscales of physical (10 items), emotional (10 items) and functional (10 items) rated on a 5-point Likert scale (0=Never, 1=Almost Never, 2=Sometimes, 3=Almost Always, and 4=Always). The patient's stroboscopic samples was examined by 3 speech-language pathologists and based on their consensus, patients were assigned into functional and structural voice disorders. In the next step, values obtained from the VHI test were compared between the two groups based on three subscales. Finally, the data were analyzed in SPSS v.19 software using statistical methods such as mean, standard deviation and Multivariate Analysis Of Variance (MANOVA).

    Results

     The rate of voice impairment was significantly higher in patients with structural voice disorder than in patients with functional disorder in overall and based on functional, physical and emotional components (p<0.05). Based on Kolmogorov-Smirnov test results, the variables had normal distribution. According to the Box test results, the studied groups were homogeneous in terms of study variables. Based on Bartlett's test of sphericity results, the assumption of correlation between the variables was established, since the mean value of patients in the structural group was significantly higher than in the functional group (P<0.05). the mean scores of individuals with structural voice disorders in physical (18.7) and emotional (15.2) dimensions were significantly higher than in those with functional voice disorders (P<0.05).

    Conclusion

     Voice impairment in the structural group was lower than in the functional group. A comprehensive treatment should be considered for patients with structural voice disorder with an emphasis on improving the psychological aspects of voice disorders.

    Keywords: Voice handicap index, Functional voice disorder, Structural voice disorder
  • Tahereh Rezaeian, Zahra Mosallanezhad*, Mohammadreza Nourbakhsh, Mehdi Ahmadi, Mohamad Rostami, Mehdi Nourozi Pages 384-397
    Objective

     Subjects with migraine headache often have stiff posture, especially in the head and neck. Also, these patients often have reduced cervical range of motion, faulty posture, forward head posture, increased sensitivity on the cervical muscles, and myofascial pain syndrome. Myofascial Trigger Points (MTrPs) are considered as the contributing factors to migraine headache. They produce painful trigger points in the cervical muscles. There are different techniques for eliminating MTrPs such as soft tissue (neck muscles) release technique, Ultrasound, and deep heat therapy, laser therapy, and dry needling. The current study aimed to investigate the effects of selective neck muscle release techniques on clinical indicators (frequency/intensity/duration of headache, medication, functional disability, and pressure pain threshold) in patients with migraine headache. 

    Materials & Methods

    The current study is a randomized controlled trial was conducted in the physical therapy research center of Shiraz University of Medical Sciences in Iran from August 2017 to February 2018. The statistical population consisted of all patients with migraine headache. Of these, 40 patients (aged 25-55 years) with trigger points in neck muscles including sternocleidomastoid, upper trapezius, and suboccipital were selected and then randomly assigned into two groups of release (mean age, 40.4±11.2 years) and control (mean age, 37.45±8.9 years). The subjects in the release group received 6 sessions for 2 weeks (combined MTrP therapy and stretching movements), while control group received placebo superficial massage. Headache frequency/intensity/duration, medication, functional disability, and pressure pain threshold (PPT) were assessed before, immediately after intervention, and at 1-month follow-up period. For data analysis, the two-way mixed design of ANOVA was used in SPSS v.23 software to evaluate the main effects of the two factors of group and time on the dependent variables. If the group effect was significant, independent t-test was performed to evaluate the differences in study variables between the two groups after the treatment and at the follow-up period, and if the time effect was significant, the paired t-test was carried out to assess the differences between the two groups before and after treatment and at the follow-up period. The significance was considered at P<0.05.

    Results

     All the variables had normal distribution (P˃0.05); therefore, parametric tests were used for analyzing data. Based on the results, there were no significant differences between the two groups in all quantitative and qualitative variables before treatment(P˃0.05). The release group showed improvement in the headache frequency, intensity, and duration, medication use, the functional ability, and the PPT level in comparison with the control group (p<0.001). According to the paired t-test results, the release group showed a significant reduction in headache parameters, medication use and functional disability and increased PPT after the intervention and at the follow-up period (P<0.001).

    Conclusion

     The release techniques for selective neck muscles including MTrP therapy and stretching movements were helpful in improving some clinical indicators such as headache parameters, medication use, functional ability, and PPT in a short time. Therefore, these techniques can be recommended for treating migraine headache patients with MTrPs in sternocleidomastoid, upper trapezius, and suboccipital muscles.

    Keywords: Migraine headache, Myofascial Trigger Points, Manual Therapy, Neck muscles