فهرست مطالب

نقد و نظر - سال بیست و چهارم شماره 4 (پیاپی 96، زمستان 1398)
  • سال بیست و چهارم شماره 4 (پیاپی 96، زمستان 1398)
  • 192 صفحه، بهای روی جلد: 100,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1398/11/20
  • تعداد عناوین: 8
|
  • اکبر اقوام کرباسی*، محمدتقی سبحانی صفحات 6-27

    طرح نظریه «معنا»، رویکردی وجود‌شناختی برای تحلیل و تبیین فعل و صفات فعلی خداوند است که متکلمان مدرسه کوفه به‌ویژه هشام بن حکم از آن بهره برده‌اند. از میان صفات فعلی خداوند، اراده بارزترین صفت است که در نگاه متکلم بزرگ این دوره از تاریخ کلام امامیه، به «حرکت» شناسانده می‌شد. در این مقاله بر اساس شیوه مطالعات تاریخ اندیشه، نشان داده شده است که در نظر هشام بن حکم اراده، اگر چه امری است که از سر قدرت و اختیار سر می‌زند؛ با این حال با دیگر امور و مخلوقات عالم که برخاسته از قدرت و اختیار است نیز تفاوت دارد. هشام برای اراده وجودی مستقل از ذات و فعل الهی در نظر می‌گرفت و از آن با واژه «معنا» تعبیر می‌کرد. این تلقی درواقع برگرفته از پاره‌ای روایت‌هایی بود که بر اساس آن، برای اراده خلقتی ممتاز از دیگر مخلوقات در نظر می‌گرفت.

    کلیدواژگان: اراده، فعل، صفات فعل، حرکت، نظریه معنا، هشام بن حکم
  • بهروز محمدی منفرد*، حسین رستمی صفحات 28-50

    یکی از مسائل چالشی در مباحث خداشناسی، مبحث وجودشناسی صفات الهی است. در بحث وجودشناسی صفات الهی از کیفیت رابطه ذات الهی با صفات سخن گفته می‌شود. اشاعره در این بحث، به زیادت صفات بر ذات الهی قائل‌اند. یکی از ادله مهم اشاعره در این زمینه، قیاس غایب بر شاهد است. در این قیاس، حکم صفات در شاهد، یعنی انسان، به غایب، یعنی خدای متعال نسبت داده می‌شود. این قیاس با وجود اینکه نوعی قیاس فقهی یا تمثیل است، ولی چون جهت مشابهت یا جامع در آن، علت تامه برای ثبوت حکم در اصل می‌باشد، دارای اعتبار است. در مقابل، مخالفان اشاعره نقدهایی بر این قیاس وارد کرده‌اند که البته بیشتر آنها وارد نیستند. ما در این نوشتار با روشی تحلیلی به تقریر این قیاس پرداخته و نقدهای وارد بر آن را بررسی کرده‌ایم. نتیجه اینکه کارکرد این قیاس، تنها در اثبات وجود مبدا اوصاف الهی است و توانایی تبیین کیفیت رابطه این مبادی با ذات الهی را ندارد، و ازهمین‌رو اگر برای اثبات نظریه زیادت به‌کار رود، اعم از مدعا خواهد بود.

    کلیدواژگان: صفات الهی، رابطه ذات و صفات، اشاعره، نظریه زیادت، قیاس غایب بر شاهد
  • حسین کامکار صفحات 51-75

    ابوالقاسم فنایی به حجیت ظنون عقلی در فقه قائل است و تبعیض میان ظنون نقلی و عقلی را از نظر حجیت خردستیز می‌داند. هدف این نوشتار، نقد و ارزیابی چهار استدلال او در این مسئله به روش تحلیلی است. در ضمن این بررسی‌ها روشن می‌شود که (1) امکان دارد خداوند، سیره خردمندان را کنار بزند؛ (2) ممکن است از منظر دانای کل، ظنون حدسی در حیطه‌ای خاص، نوعا پرخطاتر از ظنون حسی باشند؛ (3) حجیت‌نداشتن ظنون عقلی مختص حیطه شریعت و افتاء است، نه دیگر حیطه‌های زندگی مومنان؛ (4) نهی از عمل به ظنون عقلی نه مستلزم دور است، نه خودشکن است و نه مستلزم تعطیلی نقل؛ و (5) معضلات پیش‌روی فقه سنتی به حجیت ظنون عقلی نمی‌انجامند. بر پایه نکات پیش‌گفته نشان داده‌ایم که استدلال‌های فنایی برای اثبات خردستیزی ناتمام‌اند و بنابراین برای کنار‌نهادن روایت‌های این باب در منابع اسلامی، دلیل موجهی در دست نیست.

    کلیدواژگان: اخلاق دین شناسی، حجیت ظنون عقلی، معرفت شناسی دینی، نقد روشن فکری دینی، اجتهاد متداول، ابوالقاسم فنایی
  • علیرضا آل بویه، ابوالفضل سامانلو* صفحات 76-102

    اگر نوشتار سوفوکلس در خصوص نافرمانی مدنی را در جرگه مباحث فلسفی ندانیم و از آن بگذریم، از سقراط و نگاه ویژه فلسفی او در این باب نمی توان گذشت. او که از سوی حکومت آتن به‌ناحق به اعدام محکوم شده بود، حاضر نشد به پیشنهاد دوستانش عمل کند و با نافرمانی مدنی نسبت به حکم صادر‌شده، از زندان بگریزد؛ زیرا نافرمانی مدنی را امری خلاف فضیلت و قرارداد اجتماعی تلقی می‌‌کرد. ولی این دیدگاه مخالفانی سرسخت پیداکرد که معتقد بودند گاهی قوانین چنان ظالمانه می‌شوند که نافرمانی مدنی در برابر آن لازم و آخرین راهکار ممکن است. با توجه به این دو دیدگاه درباره نافرمانی مدنی، پرسش اساسی این است که کدام رفتار در برابر حکم ظالمانه پسندیده است؟ آیا در برابر قانون ظالمانه به هر شکل ممکن باید سرفرود آورد یا می‌‌توان با اعتراض نسبت به آن، حکومت را مجبور به اصلاحات کرد؟ در این مقاله می‌کوشیم با نقد و بررسی استدلال‌های متفکران دوره یونان باستان و عصر روشنگری به پرسش‌های مطرح پاسخ دهیم و تناقضات درونی آنها را آشکار و پاسخ نهایی را مشخص سازیم.

    کلیدواژگان: نافرمانی مدنی، قرارداد اجتماعی، قوانین ظالمانه، وضع آغازین، عدالت اجتماعی
  • احمد کریمی*، مرضیه اسماعیلی صفحات 103-126

    تلقی خیر‌اندیشانه از لذت‌های سیری‌ناپذیر و سعادت‌انگاری آنها از یک سو، و لذت‌ستیزی به‌عنوان تنها راه رسیدن به سعادت از سویی دیگر، همواره دو سویه بحث‌‌‌برانگیز از تعاطی آدمیان با لذت بوده است. در جست‌وجوی پاسخ به این مسئله که سهم لذت در فضیلت و سعادت انسان چیست، این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی به بررسی ماهیت و جایگاه لذت و ارتباط آن با فضیلت و سعادت از منظر سنکای رواقی و امام خمینی پرداخته است. سنکا باور دارد ارزش و خیر فی‌نفسه تنها در فضیلت است و سعادت، فضیلت معرفت به ماهیت واقعی اشیا و خارج از اراده بودن رخدادها و عمل بر وفق این بینش و رضایت حاصل از آن است. امام خمینی نیز خیر را در رسیدن به سعادت حاصل از فضایل عقلانی و الهیاتی می‌داند. هر دو متفکر با توجه به لذت‌گرایی روان‌شناختی دو راه متفاوت پیموده‌اند: سنکا با موضعی ضد لذت‌گرایانه، آن را اساسا مذموم می‌داند که حتی از خیر اندکش نیز باید چشم‌ پوشید؛ ولی نظریه شبه‌لذت‌گرایانه امام حتی فضیلت را نیز از منظر لذت عقلانی‌ حاصل تبیین کرده است. یافته‌های این پژوهش نشان داد هیچ یک از دو دیدگاه با وجود ارزش‌انگاری فضیلت نتوانسته است به‌طور‌کلی نقش لذت را انکار کند و حتی در دیدگاه امام، به ارزش ابزاری آن بسیار توجه شده است و رواقیان نیز به ضرورت امیال موثر در صیانت ذات اعتراف کرده‌اند و به نحو متناقضی حتی نتیجه فضیلت‌مندی را آرامش خاطری دانسته‌اند که خود به مفهوم لذت بسیار نزدیک است.

    کلیدواژگان: لذت، فضیلت، سعادت، امام خمینی، سنکا، رواقیان
  • محمدامین خوانساری*، محسن جوادی، هادی صادقی صفحات 127-152

    فایده‌گرایی از جمله نظریه‌های اخلاق هنجاری است که به خیرخواهی همگانی توجه دارد. در این پژوهش تلاش می‌شود با روش تحلیل فلسفی و با تاکید بر دیدگاه بنتام و میل، رویکرد فایده‌گرایی به مسئولیت اخلاقی تبیین گردد. فایده‌گرایان با نفی استحقاق و سزاواری در مسئولیت اخلاقی، خاستگاه مسئولیت را لذت و الم می‌دانند و در ارزیابی‌ها به ‌نتایج عمل نظردارند و گستره مسئولیت را همگانی می‌دانند. نتیجه اینکه مسئولیت نزد فایده‌گرایان با ابهام‌هایی همراه است؛ ابهام‌هایی مانند استفاده ابزاری از ارزش‌های اخلاقی، بی‌توجهی به انگیزه عامل، بی‌‌توجهی به تعهدات پیشین به سبب اصل فایده که اصلی پسین است، نسبی‌‌گرایی، طبیعت‌‌گرایی و همچنین بی‌توجهی به لذت‌های پایدار اخروی.

    کلیدواژگان: فایده گرایی، مسئولیت اخلاقی، لذت، سودرسانی، خیرخواهی، جرمی بنتام، جان استوارت میل
  • حسین علی یوسف زاده*، سیدمحمدکاظم طباطبایی، محمد غفوری نژاد صفحات 153-174

    اعتقاد به جبر از مهم‌ترین چالش‌های کلامی است که در نیمه دوم سده اول هجری از سوی معاویه در اسلام پایه‌گذاری شد و خلفای اموی در جهت ترویج آن کوشیدند. در برابر، مکتب تشیع از مخالفان سرسخت جبرگرایی بوده و به رهبری امامان اهل‌بیت: همواره با این اعتقاد باطل جنگیده است؛ اما در‌عین‌حال روایت‌هایی موسوم به «روایت‌های طینت» از آن بزرگواران رسیده است که موهم اعتقاد به جبر است. در توجیه و تبیین این روایت‌ها و نشان‌دادن سازگاری آنها با اعتقاد به اختیار انسان در رفتار، کردار و باورها بسیار سخن گفته‌اند که به‌ظاهر ناتمام می‌نماید؛ از‌این‌رو ما ضمن پذیرش صدور فی الجمله این روایت‌ها، به این نتیجه رسیده‌ایم که ائمه به دلیل آنکه در شرایط تقیه قرار گرفته بودند، به‌ناچار به شیوه توریه سخن گفته و از واژه «طین» به‌عنوان یک نماد بهره گرفته‌اند؛ بنابراین روایت‌های طینت مفهومی جز آنچه از ظاهر آنها برمی‌آید، دارند و لازم است با نگاه به روایت‌هایی خارج از این باب شناخته ‌شوند.

    کلیدواژگان: روایت های طینت، امامان شیعه، جبرگرایی، تقیه
  • صفحه 175
|
  • Akbar Aghvam Karbasi, Mohammad Taghi Sobhani Pages 6-27

    The theory of “meaning” was deployed by theologians (mutakallimūn) of the School of Kūfa, particularly Hishām ibn al-Ḥakam, as an ontological approach to analyzing and explaining divine acts and God’s attributes of action. Of God’s attributes of action, will is the most prominent, which is known by the great theologian in this period of the history of Imāmī Kalām as “motion.” Hishām ibn al-Ḥakam believed that will is what transpires out of power and volition, although it is different from other entities and creatures in the world. Thus, he posited an existence for will independently of God’s essence and act—what he referred to as “meaning.” The view was derived from some Imāmī hadiths according to which will was created separately from other creatures.

    Keywords: Will, act, attributes of action, motion, theory of meaning, Hishām ibn al-Hakam
  • Behrouz Muhammadi Munfared, Hossein Rostami Pages 28-50

    A challenging problem in theology is that of the ontology of divine attributes. In ontology of divine attributes, what is discussed is how the divine essence is related to divine attributes. Ash’arīs believe that divine attributes are distinct from his essence. One significant argument they present is the present-absent analogy (qīyās al-ghā’ib bi-l-shāhid). In this analogy, our judgments about the present—that is, humans—are generalized and ascribed to the absent—that is, God. Although this is a kind of jurisprudential qīyās or analogy, it is valid in that the ground of analogy is a full ground of the ascription of the relevant judgments to humans. Opponents of Ash’arīs leveled objections to the analogy, but most of these are implausible. In this paper, we seek to formulate the analogy and examine objections raised against it. We conclude that the analogy can just show the existence of principle for divine attributes, and thus, it fails to account for how the principle is related to the divine essence. Therefore, if the analogy is deployed to substantiate the theory of distinctness of divine attributes from his essence, it would go beyond the scope of the claim.

    Keywords: Divine attributes, essence-attribute relation, Ash’arīs, theory of essence-attribute distinctness, present-absent analogy
  • Hosein Kamkar Pages 51-75

    Abolqasem Fanaei believes in the reliability of rational conjectures (zunūn) in fiqh (Islamic jurisprudence), taking it to be irrational to discriminate between transmitted (naqlī) and rational conjectures. In this paper, I aim to criticize and assess four of his arguments for the above claim with an analytic method. Upon these considerations, it will turn out that (1) it is possible for God to put aside the practice of rational beings, (2) from an omniscient perspective, it is possible for speculative conjectures to be characteristically more erroneous than sensory conjectures, (3) unreliability of rational conjectures is specific to the realm of Shari’a and fatwas, not other domains of the life of a believer, (4) prohibition of acting upon rational conjectures does not imply circularity, nor is it self-defeating, and nor does it lead to the shutdown of the reason, and (5) predicaments faced by the traditional jurisprudence do not lead to the reliability of rational conjectures. Based on these points, I have shown that Fanaei’s arguments for irrationality are not plausible. Therefore, there is no justification for ignoring the relevant hadiths.

    Keywords: Ethics of religious studies, reliability of rational conjectures, religious epistemology, critique of religious intellectualism, ordinary ijtihad, Abolqasem Fanaei
  • Alireza Alebouyeh, Abolfazl Samanloo Pages 76-102

    Even if we take Sophocles’s writing about civil disobedience to be philosophically irrelevant, we cannot close our eyes to Socrates and his philosophical view of such disobedience. When he was wrongly sentenced to death by the Athenian government, he refused to listen to his friends, disobey the issued ruling, and escape from the prison, because he considered civil disobedience as contrary to virtues and social conventions. The view was, however, adamantly opposed by people who believed that laws are sometimes so unjust that it is necessary to resist them with civil disobedience as the last possible way. Given the two views about civil disobedience, the fundamental question is which act is admirable towards unjust laws: should we keep obeying unjust laws in any possible ways, or can we object to them and force the government to acquiesce to reforms? In this paper, we seek to answer this question by criticizing and considering arguments from Ancient Greece and the Enlightenment period, and then uncover their internal contradictions.

    Keywords: Civil disobedience, social convention, unjust laws, original position, social justice
  • Ahmad Karimi, Marzieh Esmaeili Pages 103-126

    A benevolent conception of insatiable pleasures as instances of happiness, on the one hand, and anti-hedonism as the only way of happiness, on the other, have always been two controversial sides of human interactions with pleasure. In pursuit of an answer to the question of the role played by pleasures in human virtue and happiness, this research deals with the nature and place of pleasure and its relation with virtue and happiness in the view of Seneca the Stoic and Imam Khomeini. Seneca believes value and goo in themselves can only be found in virtue, and happiness consists in the virtue of knowing the true nature of things, of the fact that events are outside of the scope of our wills, and then acting upon this insight and the satisfaction thus obtained. Imam Khomeini sees the good to consist in happiness resulting from rational and theological virtues. Both intellectuals considered psychological hedonism, but they went on different paths: Seneca adopts an anti-hedonistic position, taking pleasure-seeking to be fundamentally blameworthy, such that even the little good in it should be condoned but Imam Khomeini’s semi-hedonistic theory accounts for virtue in terms of the resulting rational pleasure. In this research, we find that neither of the two views can totally reject the role of pleasure, although they both consider virtue as a value. The instrumental value of pleasure has been extensively noticed, and Stoics have also admitted the necessity of desires affecting self-protection, and have paradoxically claimed that the result of achieving virtues is the peace of mind, which is very close to the notion of pleasure.

    Keywords: Pleasure, virtue, happiness, Imam Khomeini, Seneca, Stoics
  • Mohammad Amin Khansari, Mohsen Javadi, Hadi Sadeqi Pages 127-152

    Utilitarianism is a normative ethical theory that mainly focuses on public good. In this research, we deploy the method of philosophical analysis with an emphasis on the views of Bentham and Mill to provide an account of the utilitarian approach to moral responsibility. With the rejection of entitlement in moral responsibility, utilitarianism takes the origin of responsibility to lie in pleasures and pains. In its evaluations, it focuses on consequences of actions and takes the scope of responsibility to be general. We believe that responsibility is unclear in utilitarian terms, for example as to the instrumental deployment of moral values, inattentiveness to the agent’s motivation, inattentiveness to prior commitments because of the Utilitarian Principle which is a posterior principle, relativism, the predicament of naturalism, and inattentiveness to permanent afterlife pleasures, which are ignored in non-religious theories.

    Keywords: Utilitarianism, moral responsibility, pleasure, benevolence, Jeremy Bentham, John Stuart Mill
  • Hossein Ali Yousefzadeh, Sayyed Mohammad Kazem Tabatabaee, Mohammad Ghafoorinejad Pages 153-174

    Determinism (jabr) is one of the most important theological challenges, originated in Islam by Mu’awiya in the second half of the first century AH, and was then promoted by the subsequent Umayyad caliphs. On the contrary, Shiism was strongly opposed to determinism, fighting this false belief under the leadership of the Imams from the Household of the Prophet Muhammad. Notwithstanding this, there are hadiths from the Imams known as “Hadiths of Ṭīnat” (Hadiths of Nature), which might imply determinism. Much has been said by way of justifying and accounting for these hadiths and showing their compatibility with the belief in human free will in his actions and beliefs, but all these seem implausible. Thus, having tentatively accepted the reliability of such hadiths, we conclude that since the Imams were in circumstances that demanded dissimulation (taqīyya), they had to talk by way of dissimulation, using the word, “ṭīn” (clay), as a symbol. Therefore, hadiths of Ṭīnat denote something indeed which is contrary to their apparent meanings, and they need to be known by considering other hadiths.

    Keywords: Hadiths of Ṭīnat, Shiite Imams, determinism, dissimulation (taqīyya)