فهرست مطالب

  • سال هشتم شماره 32 (پاییز 1397)
  • تاریخ انتشار: 1398/11/29
  • تعداد عناوین: 6
|
  • امیر آهنگران، سید علاالدین شاهرخی*، داریوش نظری صفحات 1-14

    کرامیه ازجمله فرق کلامی منشعب از مذهب تسنن است که توسط ابوعبدالله محمد بن کرام سجستانی در زمان حکومت طاهریان در خراسان پایه گذاری شد و در نیشابور صاحب نفوذ فراوان گشت. کرامیه تنها یک فرقه کلامی نبود، بلکه آموزه های آن نشان از مذهب و مکتبی فقهی داشت که سبک و سیاق ویژه ای از زندگی اجتماعی و مسائل مرتبط با آن را به پیروان خود ارائه می داد. همچنین پیش گامی آنان در ایجاد خانقاه به‌مثابه محلی برای آموزش علوم اسلامی و سیر و سلوک عرفانی در نیشابور و جهان اسلام نیز عامل مهم و اثرگذاری در تحولات اجتماعی بود. این پژوهش بر آن است تا با استفاده از منابع و تحقیقات کتابخانه ای و با اتکاء به روش توصیفی- تحلیلی به چگونگی ظهور و قدرت یابی کرامیان در شهر نیشابور بپردازد و چگونگی عقاید و اعتقادات و نقش آن‌ها در تحولات سیاسی، اجتماعی و امنیتی این شهر در زمان مورد بحث را واکاوی نماید. پرسش اصلی این پژوهش حول این محور شکل‌گرفته است که چه عواملی باعث شد تا اقدامات کرامیان مسبب تغییر و تبادلات گوناگون در لایه های اجتماعی، سیاسی و امنیتی شهر نیشابور در دوره تاریخی مورد بحث شود؟ یافته های پژوهش نشان می دهد که تظاهر به زهد و تقوی، نزدیکی تدریجی به برخی قدرت های زمانه، حب مقام و ریاست، اجحاف و تعدی، جنگ های فرقه ای و به راه انداختن دستگاه تفتیش عقاید، ازجمله ابزاری بودند که کرامیان از آن‌ها برای نیل به اهدافشان در شهر نیشابور بهره بردند و بدین گونه اوضاع سیاسی، اجتماعی و امنیتی این شهر را تحت تاثیر قرار دادند.

    کلیدواژگان: کرامیه، ابن کرام، ابوبکر بن محمشاد، نیشابور، طاهریان، سامانیان، غزنویان
  • علی بحرانی پور *، محمدرضا علم، لیدا مودت، سجاد کاظمی صفحات 15-30

    عوامل جغرافیایی مبنای بسیاری از حوادث سیاسی و حرکت‏های اجتماعی می باشد و در این بین جاده ابریشم به‌عنوان یک عامل جغرافیایی مستقل همواره آبستن بسیاری از حوادث و نقل و انتقال‏ های سیاسی، فرهنگی و تجاری بوده است. ازجمله تسهیل انتقال کالاهای تجاری؛ به‌ویژه انتقال بردگان به جهان اسلام که به‌عنوان کالای انسانی هم زینت‏ بخش دربار شاهان، خلفا و مجالس اعیان بوده و هم شق دیگری برای نیروی نظامی و حرکت ‏های اجتماعی و سیاسی مستقل بوده ‏اند. کارکرد اخیر در مورد غزنویان مصداق دارد، چنانکه از معدود سلسله‏ هایی محسوب می گردد که شالوده تاسیس حکومت آنان، بر پایه تجارت بردگان در مسیر جاده ابریشم بوده است. این تحقیق در پی پاسخ به این پرسش است که تجارت در جاده ابریشم چه تاثیری بر ظهور و تحرک اجتماعی سرداران ترک؛ به ویژه امیر سبکتکین غزنوی داشته است؟ پاسخ را بر مبنای این فرضیه قرار دادیم، که عوامل اقتصادی و تجاری در ظهور و نیز تحرک اجتماعی سرداران ترک غزنوی تاثیر عمده‏ای داشته است. یافته ‏ها حاکی از آن است که جاده ابریشم به دلیل عبور از میان قبایل صحراگرد که برده‏ فروشی میان آنان رواج داشت، به‌ویژه از گذرگاه برسخانیان در نوشجان از سرحدات ماوراءالنهر، بستر مناسبی برای نقش توامان سپاهیان مسلمان و بازرگانان در خرید و فروش و تامین نیروی کارزار بردگانی چون سبکتکین و دیگر غلامان فراهم آورده بود. از طرفی گسست اقتصادی غلامان از دولت سامانی و وابستگی اقتصادی به رهبران نوپای متجانس خویش، به‌ویژه در مورد آلبتکین و سبکتکین، زمینه تحرک اجتماعی آنان را در جهت بنیان دولتی مستقل فراهم آورده بود.

    کلیدواژگان: غزنویان، جاده ابریشم، ماوراءالنهر، تجارت، سرداران ترک، تحرک اجتماعی
  • علی ممبینی، سید ابوالقاسم فروزانی* صفحات 31-42

    چنین به نظر می رسد در دوره عمرولیث مناسبات صفاریان و سامانیان به دلایلی نظیر ایرانی بودن هر دو سلسله و وجود خلافت عباسی، خصمانه نبود. باوجود این انتظار، بررسی منابع نشان می دهد که طرفین در دوره یادشده روابط پرتنشی داشتند. این تحقیق با روش توصیفی-تحلیلی در پی این است که روایت دقیقی از فراز و فرود مناسبات خصمانه عمرولیث و اسماعیل سامانی ارائه نماید. مسئله پژوهش بر عوامل موثر در مناسبات طرفین مبتنی است. یافته ها حاکی از آن است که در تبیین مناسبات طرفین، نقش اصلی و برجسته را نیات توسعه طلبانه عمرولیث در تصرف ماوراء النهر ایفا می کرد. بااین‌وجود، نیات امیر صفاری در میدان عمل به دلیل وجود فاعلان سیاسی-نظامی در خراسان بزرگ با چالش اساسی مواجه شد. روابط عمرولیث و اسماعیل سامانی تا حد زیادی از این بازیگران متاثر گردید. درنهایت همین نیروهای سیاسی-نظامی با پشتیبانی سامانیان منجر به ضعف و زوال حکومت عمرولیث گردیدند.

    کلیدواژگان: عمرولیث، اسماعیل سامانی، رافع بن هرثمه، احمد بن سهل، ابوطلحه منصور
  • کیوان شافعی*، امیر عبدالهی، انور خالندی، علی اصغر چاهیان بروجنی صفحات 43-58

    چنین به نظر می رسد در دوره عمرولیث مناسبات صفاریان و سامانیان به دلایلی نظیر ایرانی بودن هر دو سلسله و وجود خلافت عباسی، خصمانه نبود. باوجود این انتظار، بررسی منابع نشان می دهد که طرفین در دوره یادشده روابط پرتنشی داشتند. این تحقیق با روش توصیفی-تحلیلی در پی این است که روایت دقیقی از فراز و فرود مناسبات خصمانه عمرولیث و اسماعیل سامانی ارائه نماید. مسئله پژوهش بر عوامل موثر در مناسبات طرفین مبتنی است. یافته ها حاکی از آن است که در تبیین مناسبات طرفین، نقش اصلی و برجسته را نیات توسعه طلبانه عمرولیث در تصرف ماوراء النهر ایفا می کرد. بااین‌وجود، نیات امیر صفاری در میدان عمل به دلیل وجود فاعلان سیاسی-نظامی در خراسان بزرگ با چالش اساسی مواجه شد. روابط عمرولیث و اسماعیل سامانی تا حد زیادی از این بازیگران متاثر گردید. درنهایت همین نیروهای سیاسی-نظامی با پشتیبانی سامانیان منجر به ضعف و زوال حکومت عمرولیث گردیدند.

    کلیدواژگان: بازار مرو، جایگاه اقتصادی، خراسان، صادرات مرو، مرو
  • محسن مؤمنی، محسن مرسلپور* صفحات 59-70

    مرگ سنجر تفرق قدرت و قلمرو را در خراسان در پی داشت. موید آی ابه از قدرتمندترین سرداران سلطان سنجر بود که در تحولات اواخر زندگی سلطان نقش برجسته ای داشت. وی در دوره ی اسارت سنجر تلاش نمود در کنار مقابله با غزها، جایگاه مناسبی را به‌عنوان یکی از مدعیان قدرت به دست آورد. تکاپوهای موید معارض با گسترش طلبی خوارزمشاهیان، غوریان و سلجوقیان عراق بود. پژوهش حاضر با روش و رویکرد توصیفی-تحلیلی و با بهره گیری از منابع دست‌اول به دنبال بررسی این موضوع است که چرا ملوک نیشابور موفق نشدند از خلاء قدرت ناشی از مرگ سنجر برای تثبیت حاکمیت خود استفاده نمایند؟ یافته‌های پژوهش حاضر نشان می‌دهد موید آی ابه فاقد مشروعیت لازم برای حکومت بر خراسان بود و قدرت فزاینده خوارزمشاهیان عامل اصلی در عدم موفقیت ملوک نیشابور بوده است. موید و جانشینانش موفق نگردیدند قلمرو و حاکمیت مستقلی برای خود ایجاد نمایند و تنها توانستند ویرانگری های غزها را کاهش دهند؛ هرچند بعدها قربانی قدرت رو به تزاید خوارزمشاهیان شدند. به نظر می رسد تحولات این دوره را بتوان به‌عنوان پیشینه ای برای حملات ویرانگر مغول و وادادگی فرهنگی شرق ایران طی قرن بعد در نظر گرفت.

    کلیدواژگان: خراسان، نیشابور، سلطان سنجر، مؤید آیابه، طغانشاه
  • سید حسن حسینی*، هادی وکیلی، علی ناظمیان فرد صفحات 71-85

    طی قرون چهارم تا ششم هجری خاندان های سادات در خراسان و سایر نقاط ایران شکل گرفتند. خاندان سادات حسینی اعرجی بلخی یکی از این خاندان ها است که در منطقه بلخ استقرار و تداوم یافت. هدف این پژوهش با تکیه‌بر روش توصیفی-تحلیلی، پاسخ به این پرسش است که این خاندان چه جایگاه اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در عصر حاکمیت ترکان (618-389ق) در خراسان داشت؟ یافته های پژوهش با استفاده از منابع انساب و تاریخ، بیانگر آن است که افراد خاندان حسینی اعرجی بلخی، به سبب جایگاه اجتماعی ممتازی که در بین جامعه و حاکمان ترک تبار برخوردار بودند، به مقام نقابت سادات در بلخ و برخی شهرهای دیگر خراسان چون غزنه و مرو منصوب و در مشاغل مهم سیاسی چون ریاست شهر، ندیمی سلطان و سفارت به کار گرفته شدند. تداوم جایگاه اجتماعی ممتاز و محبوبیت آن‌ها نزد خوارزمشاهیان، سبب شد سلطان محمد خوارزمشاه در مخالفت با خلیفه عباسی، علاءالملک ترمذی؛ یکی از علمای برجسته این خاندان را به عنوان خلیفه مسلمین انتخاب نماید. در میان سادات حسینی اعرجی بلخی شعرا، محدثین، فقها و هنرمندان برجسته ای ظهور و آثاری نیز از خود برجای نهادند. آن‌ها در برگزاری مجالس علمی، حمایت از علما و تربیت شاگرد نیز کوشا بودند. ایشان باوجود پیروی از مذهب تشیع، با تاکید بر مشترکات بین مذاهب اسلامی، الگوی وحدت در جامعه اسلامی خراسان را دنبال نمودند.

    کلیدواژگان: سادات حسینی، بلخ، خراسان بزرگ، غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان
|
  • Pages 1-14

    Karamiyya is one of the theological divisions of the Sunni religion founded by Abu Abdullah Muhammad abn Karam Sajjastani during the rule of the Taherians in Khorasan which gained great influence in Neyshabur. Karamiyya was not just a theological sect, but its teachings depicted a religious and jurisprudential school that presented its followers with a particular style and politics of social life and related issues. Also being pioneer inthe creation of a sanctuary as a place for the teaching of Islamic sciences and mystical conduct in Neyshabur and the Islamic world was also an important factor in influencing social change. This research seeks to explore the emergence and empowerment of Naymabur in the city of Neyshabur using library resources and descriptive-analytical methods. It also seeks to explore their beliefs and roles in political, social and security developments in the city. The main question of this research revolves around the factors led to the actions of Karamians resulting in various changes in the social, political and security layers of Neyshabur during the historical period? The findings of the study show that the pretense of asceticism and piety, the gradual closeness to certain powers of the time, the supremacy of the presidency, the overthrow, the sectarian wars, and the inquisition were some of the tools that the Karamians used to achieve their goals aiming at the benefited the city of Neyshabur and thereby influencing the political, social and security situation of the city.

    Keywords: Karamiyya, abn Karam, Abubakr abn Mohammshad, Neyshabur, Taherians, Samanites, Ghaznavids
  • Pages 15-30

    Geographical factors are the basis of many political events and social movements, while the Silk Road as an independent geographical factor has always been associated with many political, cultural and commercial transitions. These events include the facilitation of the transfer of commercial goods, in particular the transfer of slaves to the Muslim world, which as human commodities have been the ornament of the court of kings, caliphs and Aristocratic assemblies, as well as other incentives for independent military and social and political movements. The latter function applies to the Ghaznavids, as they are one of the few dynasties whose foundations were based on the slave trade on the Silk Road. This study seeks to answer the question of how the trade in the Silk Road has had an impact on the emergence and social mobility of the Turkish commanders, especially Amir Sabuktigin Ghaznavid? We formulated the answer on the premise that economic and commercial factors have had a major impact on the emergence and social mobility of the Ghaznawi Turkish commanders. Findings suggest that the Silk Road was a crossroad between the deserted tribes and the slave trade, especially through the Borskhanian crossing in the Noushajjans from the Transoxania frontier, which created a suitable platform for the role of both Muslim troops and merchants in buying and selling. It provided funding for the slave campaign, such as Sabuktigin and other slaves. On the other hand, slaves' economic break from the Samanids government and their economic dependence on their nascent homogenous leaders, especially in the case of Albetigin and Sabuktigin, provided the basis for their social mobility towards an independent state.

    Keywords: Ghaznavids, Silk Road, Transoxania, Trade, Turkish Commanders, Social Mobility
  • ali S. Abolghasem* Pages 31-42

    It seems that in the course of Amrulith, the relations between the Saffrid and the Samanids were not be hostile for reasons such as both dynasties’ being Iranian and the existence of Abbasid caliphate. Despite this expectation, the review of resources shows that the parties had tensions during the course. This research is based on a detailed descriptive analysis of resources that seeks to provide a precise narrative of the ups and downs of the hostile relations between Amrulith and Ismail Samanid. The findings of this study demonstrated that in explaining the relations between the two sides, the developmental intentions of Amrulith in capturing Mavra’-Alnhr played the main role .. Nevertheless, the intentions of Amir Saffarid faced a major challenge in action due to the presence of the military political activists in the Great Khorasan. The relationship between Amrulith and Ismail Samani greatly affected these actors. Eventually, the same military political forces with the support of the Samanids led to the weakening and decay of the Omrulit government.

    Keywords: Amrulith, Ismail Samani, Rafi ibn Hassuma, Ahmad Bin Sahl, Abotllah Mansour
  • Pages 43-58

    In the ninth and tenth centuries AD, urban development and the growth of cities flourished due of the expansion of trade in Islamic lands especially in Khorasan and Transoxiana. The city of Merv like some other cities in Khorasan had a significant physical growth and transformation because of its transformation status and the prosperous manufacturing and trading economy. At the end of the tenth century AD, when some of the cities of Khorasan and Bein-O-Nahrein were facing urban collaspe, Marv enjoyed a better position in terms of economic homogeneity than other cities. The present article intends to investigate the economic status and condition of Merv by using a descriptive-analytical method and relying on historical and geographical textsThe findings of this research show that although Merv was declining politically in comparison with previous ages its economical growth and prosperity was reserved. Also, issues such as trading roads, taking advantage of the Silk Road, the abundant production of agricultural products, the production and export of all kinds of textiles, the prevalence of Merv's market and trade exchanges to other region, in the ninth and tenth century AD, brought economic prosperity for Merv

    Keywords: Merv Market, Economic status, Khorasan, Merv Export, Merv
  • Pages 59-70

    Khorasan was important in Seljuk rule, and at the beginning of the formation of the Seljuk rule, Cheghri Beig took it to prevent the invasion of Qarakhanis, Ghaznavids, Ghaznavids and other Guzs. Calm and rebellion took place after the primary damage which occurred during the arrival of the Seljuks, in the Cheghri and Alb Arsalan periods. Alb Arsalan and Malkshahh paid more attention to the center and west of the empire, when the Sanjar of Khorasan came to the center of Seljuk rule. The great Khorasan, which was the center of the empire during the Sultan Sanjar period and had a great economic and social prosperity, suffered from unfavorable conditions by attacking Ghuz in various cities, and in the sixth century AH, the political, social, and economic situation in Khorasan was disrupted. The decline of the Seljuks power in Khorasan was accompanied by the collapse of political affairs and separation of the Sanjar amirs, along with the attempts of Khwarazmshahids and Ghorids. The government of Moayed and his successors, whom Jozjani called Neishabours governor, was one of the facets of struggle for power and attempts to gain territory in Khorasan. Accordingly, the purpose of this article is to examine the political history of their rule. since the explanation of the political and social situation in Khorasan in the second half of the sixth century.

    Keywords: Khorasan, Sultan Sanjar, Moayed ibeh, Ghuz, Neyshabur, Thoghanshah