فهرست مطالب

پژوهش های آبخیزداری (پژوهش و سازندگی) - پیاپی 125 (زمستان 1398)
  • پیاپی 125 (زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/10/01
  • تعداد عناوین: 7
|
  • واحدبردی شیخ*، آرش زارع گاریزی، احسان الوندی، امید اسدی نلیوان، غلامرضا خسروی، امیر سعدالدین، مجید اونق صفحات 2-18

    منابع طبیعی کشور با تهدیدهای جدی تغییر اقلیم، خشک سالی ها، آلودگی ها (آب، خاک، هوا) و تخریب زمین در نتیجه ی مدیریت و بهره برداری نامناسب زمین و توسعه ی ناپایدار به ویژه در زمین های شیب دار و مناطق کوهستانی روبه رو است. اوضاع منابع طبیعی آبخیز حبله رود نیز از تک تک این پدیده ها مستثنی نیست و در هر نقطه یی از آن یک یا چند مورد از این پدیده های تخریب نمود دارد. بنابراین برای غلبه بر مشکلات آبخیز، کاهش فشارها و بهبود وضعیت سامانه، دادن راه کارهای مختلف ضروری به نظر می رسد. پس از تهیه ی فهرست اولیه ی راه کارهای پیشنهادشده برای آبخیز حبله رود با به کاربردن نظر جامعه ی محلی و کارشناسی،  برای انتخاب راه حل ها و اولویت بندی آن ها با روش های تصمیم گیری چند معیاره با روی کرد مشارکتی، در نرم افزار mDSS مدل سازی شد. با مشارکت جامعه و کارشناسان محلی، پراکنش مکانی راه کارهای پیشنهادشده در حوزه مشخص شد. نتایج نشان داد که دسته ی راه کارهای "برنامه ریزی و مدیریت زمین" در همه ی روش های تصمیم گیری در اولویت اول است. راه کارهای "تهیه و تدوین برنامه ی مدیریت جامع آبخیز/ منابع آب"، "تهیه و تدوین برنامه ی آمایش سرزمین در مقیاس های مختلف" و "شناسایی و آموزش شغل های جدید و جای گزین" به ترتیب در اولویت های اول تا سوم است. بنابراین برای مدیریت بهتر آبخیزها و دست یابی به توسعه ی پایدار، باید به دسته راه کارهای برنامه ریزی و مدیریت زمین بیش تر توجه شود.

    کلیدواژگان: تصمیم گیری چندمعیاره، رویکرد DPSIR، مدیریت جامع آبخیز، نرم افزار mDSS
  • لیلا غلامی*، کاکا شاهدی، عطاالله کاویان صفحات 19-33
    با توجه به اینکه خاک زیادی از سطح آبخیز، توسط عوامل فرسایشی از دسترس خارج می گردد. کاربرد روش های مدیریتی برای مهار کردن هدررفت خاک لازم است. بنابراین، استفاده از افزودنی های قابل دسترس، اقتصادی و دوست دار محیط زیست می تواند در مهار کردن رواناب و هدررفتن خاک راه کار مناسبی باشد. از طرفی، حفاظت آب و خاک نیازمند به تعیین مقدار بهینه ی افزودنی های خاک است تا علاوه بر کاهش هزینه ها از آلودگی های آب با کاربرد کودهای شیمیایی نیز جلوگیری شود. با وجود این، تعیین مقدار بهینه ی افزودنی های مختلف خاک با هدف کمی سازی اثر آن ها بر مولفه های رواناب و هدررفت خاک کم تر توجه شده است. بر همین اساس، در این پژوهش، تاثیر کاربرد مقادیر مختلف کمپوست کود دامی معادل 2/25، 4/5، 9/0 و 18/0 تن در هکتار  بر میزان رواناب و هدررفت خاک از کرت های آزمایشی با مساحت 0/5 مترمربع، شیب 20 درصد، با استفاده از شدت بارش50 میلی متر بر ساعت به مدت 10 دقیقه در یک خاک کشاورزی جمع آوری شده از شهرستان ساری در سال 1396 انجام پذیرفت. نتایج تجزیه و تحلیل آماری دلالت بر اثر معنی دار مقادیر مختلف کمپوست کود دامی بر افزایش زمان شروع رواناب و کاهش حجم و ضریب رواناب، هدررفت خاک و غلظت رسوب در سطح 99% داشتند. همچنین، بررسی اثر حفاظتی و گروه بندی مقادیر مختلف کمپوست کود دامی نشان داد که کمپوست با مقدار 9/0 تن در هکتار به دلیل اثر یکسان آن با مقدار 18/0 تن در هکتار بر تغییرات ضریب رواناب و غلظت رسوب، مقدار مذکور را می توان به عنوان مقدار بهینه و کاربردی در شرایط طبیعی پیشنهاد داد.
    کلیدواژگان: افزودنی آلی خاک، تغییرات غلظت رسوب، مقدار بهینه ی کمپوست، مهار فرسایش آبی
  • ساناز پورفلاح*، محمدرضا اختصاصی، حسین ملکی نژاد، فاطمه برزگری صفحات 34-50
    در چند دهه ی اخیر منابع آب‏ زیرزمینی در بسیاری از نقاط جهان، به‎خصوص مناطق خشک و نیمه‏خشک با افت شدید روبه‏رو شده است. در این شرایط، تعیین مهم‏ترین مشکلات و بهترین راه کارهای مدیریتی برای حفظ این ذخایر کاری مهم است. هدف این پژوهش شناخت دلایل موثر در بی تعادلی آبخوان دشت ابرکوه استان یزد است. معیارها و زیرمعیارهای مشکلات منابع آب زیرزمینی و راه کارهای مدیریتی آبخوان به روش سلسله مراتبی طراحی، و ارزش وزنی آن‏ها در نرم‏افزار اکسپرت چویس تعیین شد. نتیجه ها نشان داد که عامل کشاورزی با وزن نسبی 76/00% درمقایسه با صنعت، آب آشامیدنی و بهداشتی در ایجاد بی تعادلی‏ آبخوان موثر است. مهم‏ترین مشکلات این بخش به ترتیب کشیدن فراتر از مجاز آب (22/6%)، رقابت در بهره‏برداری از آب کشاورزی (20/10%)، سامانه ی آبیاری (14/50%)، الگوی کشت (12/50%)، سطح زیرکشت (20/8%)، کندن چاه‏های غیرمجاز (6/00%) و توسعه ی صنت های پرآب خواه (4/50%) اولویت‏بندی کرده شد. با توجه به شناختن مهم‏ترین مشکلات، راه کارهای مدیریتی برای مهارکردن بحران مدیریت مصرف آب، اصلاح سامانه ی آبیاری و الگوی کشت شناسایی و امتیازدهی شد. برای دست‏یابی به این راه کارها، زیرمعیارهای مدیریتی شامل نصب کردن شمارنده های حجمی، رویارویی با آب کشی غیرمجاز، جداسازی آب آشامیدنی و بهداشتی، توسعه ی صنعت های کم آب خواه توصیه می شود.
    کلیدواژگان: اولویت‏ بندی، تصمیم‏گیری چندمعیاره، دشت ابرکوه، مدیریت منابع آب زیرزمینی، مدیریت بحران
  • مبین افتخاری*، کاوش مددی، محمد اکبری صفحات 51-65
    با توجه به افزایش کاربرد آب های زیرزمینی، به ویژه در مناطق خشک و نیمه خشک مانند ایران، مدیریت به کاربردن آب های زیرزمینی بسیار مهم است. شناسایی تغییر و نوسان تراز آب های زیرزمینی می تواند به تصمیم گیری درست کمک کند. ماهواره ی گریس طرح مشترک ناسا و سازمان فضایی آلمان است که برای پایش تغییر گرانشی کره ی زمین و نوسان کمی ذخیره ی آب های زیرزمینی با توان تفکیک مکانی چندصد کیلومتری به فضا پرتاب شد. با توجه به این که اندازه گیری های زمینی در مقیاس منطقه یی برای پایش کمی آب های زیرزمینی به اندازه ی کافی نیست، داده های منحصربه فرد این ماهواره برای پایش تغییرات کمی سالانه ی ذخیره ی آب های زیرزمینی به کاربرده می شود. پردازش داده ها در سامانه ی شبکه یی موتور گوگل ارت با سه الگوریتم GFZ، JPL و CSR انجام، و نتیجه ها با داده های مشاهده یی (پیزومتری) 1387 تا 1397 مقایسه کرده شد. این مقایسه با ایجادکردن وایازی خطی بین تغییرهای به دست آمده از الگوریتم های سنجنده ی GRACE و داده های مشاهده یی انجام شد، که نتیجه ی آن همبستگی 69 درصدی بین تغییرهای به دست آمده از دو روش بود. برای تحلیل مکانی و زمانی، تراز ایست آبی آبخوان با نرم افزار ARC GIS پهنه بندی شد. نتیجه ها نشان داد که در بازه ی زمانی 1387 تا 1397 به دلیل کم بود بارش ها، تغذیه نشدن آبخوان، و برداشت اضافه، تراز ایست آبی افت بسیاری کرده است.
    کلیدواژگان: آب زیرزمینی، سامانه ی اطلاعات جغرافیایی، سنجش از دور، موتور گوگل ارت، GRACE
  • مصطفی جعفری عاشور آبادی*، عبدالرحیم جمال صفحات 66-78
    این پژوهش با هدف دست یابی به مدل‎های منطقه‎یی برآورد بار معلق سالانه در استان هرمزگان انجام شد. متغیر وابسته میانگین بار معلق سالانه ی زیرحوزه‎ها، و متغیرهای مستقل 21 سنجه ی ریخت شناختی و اقلیمی زیرحوزه‎ها با دوره ی مشترک داده برداری 21 سال (1390-1370) انتخاب شد، و در دو مرحله ی تعیین عرصه‎های همگن و استنتاج مدل‎ منطقه‎یی برای منطقه های همگن تحلیل شد. پس از شناختن تاثیرگذار‎ترین سنجه ها به روش تحلیل عاملی، بهترین روش خوشه‎بندی منطقه‎یی بر اساس سه حالت سنجه های موثر، میزان بار معلق سالانه، و مشترک (اجتماع دو حالت) با تعداد خوشه‎های متفاوت دانسته شد. معادله های وایازی (رگرسیونی) بین اندازه های بار معلق سالانه با متغیرها به روش گام به گام به دست آمد. داده‎های وایازی برای ارزیابی کردن مدل وایازی به دست آمده به کاررفت و مقدار معیار نش-ساتکلیف این معادله ها محاسبه شد. با توجه به نتیجه های خوشه‎بندی می‎توان گفت که داده‎های بار معلق از دو مدل منطقه‎یی تبعیت می‎کند. برای برآوردکردن بار معلق این دو منطقه معادله‎هایی با ضریب تبیین 0/78 و 0/84 داده شد. پیشنهاد می‎شود این تحقیق در حوزه های بیش تر و در شرایط مختلف جغرافیایی انجام شود تا بتوان این رابطه ها را برای حوزه‎های بی آمار بیش تری بهکاربرد.
    کلیدواژگان: تخمین آورد بار معلق رودخانه‎یی، آبخیز، خوشه‏ بندی، مجموعه ی زمانی، وایازی چندمتغیره
  • امین صالح پور جم*، حمیدرضا پیروان، محمود رضا طباطبایی، امیر سررشته داری، جمال مصفایی صفحات 79-93

    تخریب زمین در اقلیم‏ های مختلف موجب انهدام زیست بوم های طبیعی و کاهش توان تولید طبیعت می شود. در بررسی احتمال تخریب زمین در محدوده ی مرتع های مشرف به اشتهارد، نقشه‏ی طبقه های شیب، کاربری زمین و زمین شناسی تهیه شد تا واحدهای همگن ایجاد شود، و از روی هم گذاشتن و تقاطع دادن این نقشه‏ ها، نقشه‏ی واحدهای کاری به دست آمد. سه شاخص حساسیت به فرسایش، شوری و نفوذپذیری در هر یک از واحدهای کاری انتخاب، و هر یک با نقشه‏ی طبقه ‏بندی شده نشان داده شد. وزن معیارها و نسبت سازگاری آن ها با روش فرآیند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) محاسبه شد. برای تعیین کردن احتمال و اولویت بندی کردن گزینه ها روش تاپسیس به کاربرده شد. در این روش پس از محاسبه ی چارچوب به معیار شده ی موزون، فاصله های اقلیدسی، و نزدیکی نسبی به راه حل دل خواه اقدام، احتمال تخریب زمین واحدها اولویت بندی شد. دامنه ی تغییر نزدیکی نسبی به راه حل دل خواه گزینه ها مبتنی بر روش AHP-TOPSIS از 0/002 تا 0/991 متغیر بود. بر این اساس، در منطقه ی بررسی شده چهار طبقه ی احتمال یا شدت تخریب زمین دیده شد. احتمال تخریب زمین در 20872/7092 هکتار (37/97%) از منطقه کم، در 1470/279 هکتار (2/67%) متوسط، در 1844/861 هکتار (3/36%) زیاد، و در 30788/02 هکتار (56/00%) خیلی زیاد بود.

    کلیدواژگان: تصمیم گیری چند معیاره، راه حل ایده آل، فرآیند تحلیل سلسله مراتبی، نسبت سازگاری، واحدهای کاری
  • فاطمه درگاهیان*، سارا تیموری، سکینه لطفی نسب اصل، سمانه رضوی زاده صفحات 94-111
    هورها بخشی از اکوسیستم منطقه های نیمه خشک و خشک اند که در زمان سیل پر از سیلاب، و در دوره ی خشک سالی به منبع تولید ریزگرد تبدیل می شود، و مدیریت آن ها دشوار است. برای پایش میزان تغییر سطح های آب دار، پوشیده ازگیاه، و زمین های خشک و بی پوشش هور منصوریه در کانون مولد گردوغبار جنوب شرق اهواز محدوده ی هور در پرآب ترین شرایط آن تعیین شد. داده های ماهواره یی لندست TM و ETM+ و OLI سال های 1988 تا 2017 در ماه ژوئن و داده های بارش سازمان هواشناسی کشور به کاربرده شد. سه مرحله ی پیش پردازش، پردازش و پس پردازش بر تصویرها انجام، و تصویرها با روش طبقه بندی نظارت شده به روش ماشین بردار پشتیبان (SVM) در نرم افزارENVI 5.3  در سه رده ی سطح های آبی، پوشش گیاهی و زمین های خشک و بی پوشش طبقه بندی شد. تصویرهای طبقه بندی شده در مرحله ی پس پردازش با واقعیت های زمینی به دست آمده از بررسی های گوگل ارت مقایسه، و دقت طبقه بندی با دو شاخص دقت کلی و کاپا محاسبه شد. درصد مساحت هر یک از طبقه ها در محیط GIS محاسبه شد. آبخیز منتهی به هور منصوریه مشخص، شبکه ی بارش آن تهیه، و میانگین بارش آن محاسبه شد. رخ داد خشک سالی و شدت آن بر اساس شاخص بارش معیاری (SPI) محاسبه، و ارتباط آن با تغییر سطح خشکیده ی هور بررسی شد. همبستگی بین مساحت خشک شده ی هور منصوریه و شاخص SPI  0/7- و ضریب تعیین R2 آن تقریبا 0/6 برآورد شد، که تغییر سطح خشکیده ی هور را متغیر وابسته به متغیر مستقل رخ داد خشک سالی تا 60% نشان می دهد. مانده ی تغییر متغیر وابسته احتمالا مربوط به سایر عامل ها ازجمله بندهای خاکی متعدد احداث شده برای هدف های مختلف ازجمله کشاورزی و ساختارهای حفاری چاه های نفت منطقه در بالادست هور است. بررسی تغییر مساحت زمین های خشک و بی پوشش با رخ داد گردوغبارهای داخلی نشان داد که در10 سال اخیر بیش از 80% مساحت هور خشک شده، و در برخی سال ها 100% از مساحت آن به زمین های خشک و بی پوشش تبدیل شده، و به علت شوری و ریزدانه بودن احتمالا بر تولید گردوغبار در کلان شهر اهواز موثر بوده است.
    کلیدواژگان: تغییر کاربری زمین، ضریب تبیین، کانون گرد و غبار، هور منصوریه
|
  • Vahedberdi Sheikh *, Arash Zare Garizi, Ehsan Alvandi, Omid Asadi Nalivan, Gholamreza Khosravi, Amir Sadoddin, Majid Ownegh Pages 2-18

    Natural resources of Iran is critically facing various threats including climate change, droughts, pollution (water, soil and air) and land degradation induced by inappropriate land management, i.e. unsustainable development practices, particularly on sloping tracts in mountainous areas. The Hable-Roud Basin conditions are the same as those of the entire country without exception. Therefore, to overcome these maleficient activities, development of various management options seems inevitable. After drawing up a preliminary list of proposed management options for the Goursefid Sub-watershed of the Hable-Roud (river) Basin through participation of local communities and experts’ input, selection and prioritization of the options were modeled using the participatory approach and application of the multi-criteria decision making methods within the mDSS software. Ultimately, suitable locations for an implementation of the selected options were identified and positioned across the study area with the participation of representatives of the local communities and experts. The results indicated that the main category of “land management and planning” options were preferred using all of the group decision making methods. Moreover, “development of an integrated watershed/water resources management plan”, “development of landuse plan at different scales” and “identification and training of new job opportunities and alternative livelihoods” were ranked first to third, respectively. Therefore, more attention should be paid to land management and planning options to better administer the watershed.

    Keywords: DPSIR approach, Integrated Watershed Management, mDSS software, Multiple-criteria decision-making
  • Leila Gholami *, Kaka Shahedi, Ataollah Kavian Pages 19-33
    Given that, a lot of soil lost from watershed area by erosion factors. The application of management methods is necessary for soil loss control. Therefore, the use of the available, economical and environmentally friendly conditioners can be the suitable approach in soil loss and runoff control. On the other hand, the soil and water conservation need to the suitable amount determination of soil conditioners to be in addition to reducing costs, from water contaminants prevented with application of chemical fertilizers. However, the optimum amount determination of soil various conditioners with quantifying aim of this effect less attended on runoff and soil loss components. Accordingly, in this study, the effect of various amounts of manure compost with rates of 2.25, 4.5, 9.0 and 18.0 t ha-1 on amount of runoff and soil loss from experimental plot with area of 0.5 m2, slope of 20 percent, was conducted using rainfall intensity of 50 mm h-1 for duration of 10 min in agricultural soil that it collected from Sari province in year 2018. The results of statistical analysis indicated on the significant effect of various amounts of manure compost on changes of increasing time to runoff and decreasing runoff volume and coefficient, soil loss and sediment concentration in level of 99 percent. Also, the study of conservation effect and grouping various amount of manure compost showed that the compost with rate of 9.0 t ha-1 for the same effect with amount of 18.0 t ha-1 on changing runoff coefficient and sediment concentration can suggest as the optimum and practical amount in natural conditions.
    Keywords: Amount of compost optimum, changes of sediment concentration, soil organic conditioner, water erosion control
  • Sanaz Pourfallah *, Mohammad Reza Ekhtesasi, Hossein Malekinezhad, Fatemeh Barzegari Pages 34-50
    Groundwater resources have shrunk noticeably in arid and semi-arid areas in recent decades. Therefore, determination of the most important problems of the aquifers and the best management strategies is important. The purpose of this study is to identify in the causes of the imbalance of groundwater in the Abarkuh Plain aquifer, in the Yazd Province. To attain this, the criteria and sub-criteria of groundwater problems were determined using Analytical Hierarchy Process (AHP) method in the Expert Choice software. Then, aquifer management strategies were designed using the same process (AHP method). The results indicated that agriculture, with a relative weight of 76.00% compared to industry and domestic water is the most effective consuming sectors in creating the aquifer imbalance. The most important agents in this sector were over-exploitation of the aquifer (22.50%), competition in agricultural water utilization (20.10%), irrigation systems (14.50%), cultivation patterns (12.50%), cultivated land area (8.20%), illegal irrigation wells (6.00%), and the development of high water demand industries (4.50%). Furthermore, the most important solutions for crisis management were irrigation system reform and cultivation pattern correction. To acheive these solutions, management strategies including equipping the wells with the volumetric counters, prevention of illegal pumping, separation of drinking from sanitation water, and development of the low water-consuming industries are suggested.
    Keywords: Abarkuh plain, Groundwater resources management, Multi-criteria decision making, Prioritization, Risk Management
  • Mobin Eftekhari *, Kavosh Madadi, Mohammad Akbari Pages 51-65
    Over-exploitation of a limited resource, especially in arid and semi-arid regions such as Iran, entails a strict management of groundwater. In this context, identification of changes and fluctuations in groundwater level can help to make the right decision. The Gravity Recovery and Climate Experiment (GRACE), a joint mission of NASA and the German Aerospace Center, makes detailed measurements of the Earth's gravity field anomalies and fluctuations in groundwater resources at a spatial resolution of a few hundred kilometers. Due to the lack of the in-situ measurements at a regional scale for the quantitative groundwater monitoring, this satellite's unique data are used to monitor the quantitative annual changes in the groundwater resources. Data processing was performed on the Google Earth Engine Web platform using the JPL, GFZ and CSR algorithms. Results were compared using the piezometric data from 2008 to 2018. This comparison was performed by a linear regression between the changes obtained from the GRACE algorithms and the piezometric data, which resulted in a 69% correlation of these two methods. In order to perform spatial and temporal analysis of the water level of the aquifer, the zoning was performed using the ArcGIS software. The results indicated that, the water level in the studied aquifer has been significantly reduced during the 2008 to 2018 period due to a lack of rainfall, thus the net recharge and over-extracting.
    Keywords: Geographical information system, Google earth engine, GRACE, Groundwater, Remote Sensing
  • Mostafa Jafari Ashourabadi *, Abdolrahim Jamal Pages 66-78
    The present study is aimed at estimating the suspended load discharged from watersheds in the Province of Hormozgan. The mean annual suspended loads were considered as the dependent variable and 21 parameters of morphological and climatic factors were selected as the independent parameters. The data were collected from 19 hydrometry stations for a 21-years period (1991–2011). This analysis is presented in two steps; a principal component analysis (PCA) was further applied to extract the underlying factors (principal component) and use the hierarchical clustering analysis in order to identify homogeneous groups. Multi regression was performed to identify the contribution of each variable. Different clustering scenarios were considered for selecting the optimal number of homogeneity groups, and their overall impacts on cluster validation indices were assessed. These three scenarios include dependent variable, independent parameters and the combined variables. The performance of the models was evaluated using the coefficient of determination (R2) and the Nash-Sutcliffe model efficiency. The watersheds were divided into two clusters and multiple regression models were derived for each homogenous region. Eventually, the models with coefficients of determination of 0.78 and 0.84 were used to estimate the mean annual suspended load. It is recommended to study more watersheds with different condition to reach the plurality and improve the quality of these models for estimation of the suspended load in the ungauged watersheds.
    Keywords: Estimation of suspended load, time series, Drainage basin, Clustering, multiple regression
  • Amin Salehpour Jam *, Hamid Reza Peyrowan, Mahmoud Reza Tabatabaei, Amir Sarreshtehdari, Jamal Mosaffaie Pages 79-93

    Land degradation in different climates drastically disturbs natural ecosystems and reduces the biological production potential of the resources. To investigate the role of geological criteria on land degradation in rangelands surrounding Eshtehard, the map of units was prepared by overlaying and crossing maps of slope classes, land uses, and geological formations using the ArcGIS 10.3 software. Three indices of erodibility, salinity and permeability for each unit were considered and classified. The weights of criteria and consistency ratios were calculated by the AHP method. The TOPSIS method was used to prioritize the alternatives. The weighted normalized values, Euclidean distances, and the relative closeness to the ideal solution were calculated and top priority was given to the land degradation potential (DP) of the units. The results indicated that the relative closeness to the ideal solution obtained from the AHP-TOPSIS technique ranged from 0.002 to 0.991. Accordingly, the study area contains four categories of potential or severity of land degradation, namely: 20872.709 ha (37.97%) of the area with low DP, 1470.297 ha (2.67%) of the area with moderate DP, 1844.861 ha (3.36%) of the area with high DP, and 30788.02 ha (56.00%) of the area with high DP.

    Keywords: Analytical Hierarchy Process, consistency ratio, Ideal Solution, MCDM, Work Units
  • Fatemeh Dargahian *, Sara Teimori, Sakineh Lotfinasbasl, Samaneh Razavizadeh Pages 94-111
    Wetlands are an integral part of the semi-arid and arid ecosystems, which are inundated during major floodings and are transformed into sources of particulate matter during drought. This phase of their life cycle is very disturbing as they affect breathing in downwind areas and result in many pulmonary diseases. Thus their management is very challenging. As the Mansuriyeh Wetland (MW) is transformed into a dust source when dry, and threatens the City of Ahvaz with dust storms in the lean years, and this is mainly caused by an eradication of the vegetative corer, it was decided to survey the area when the MW was brimmed with floodwater. This was achieved benefiting from the images collected by the Landsat TM, ETM+ and DLI during the June of 1988 through the same month in 2017, and the rainfall data provided by the National Meteorological Organization. Analysis of the information was carried out in three steps: preprocessing, preprocessing and post preprocessing using the support vector machine (SVM) along with the ENVIs software. Likewise the image were classificed into the inundated areas the land covered with vegetation, water and the bare land. Truthfulness of the image was validated through Google Earth employing the total accuracy and the kappa procedures. The percentage of the area covered by each class was determined through the GIS zooning. The area contributing water to the MW was determined as its watershed, the rain-gauging network was plotted on the maps, and the mean annual precipitation of the entire watershed was calculated and drought occurrence and its intensity were determined using the standard precipitation index (SPI): the R2 for this item was 0.6. Therefore, variation of the MW as a dependent variable is related to the drought as an independent variable. Thus drought is 60% responsible for dust formation. Other variables, namely numerous small earth banks, oil well drilling installation and agricultural activities may also contribute to dust formation. Variations in the extent of the bare area and its relationship with the dust formation indicated that 80% of the MW had dried during the previous10 years. Moreover, up to 100% of the area had been entirely without a vegetative cover in some of those years. Salinity of a fine- grained soil, also made it a potential source of dust storms that invaded the Ahvaz Metropolis.
    Keywords: coefficient of determination, Land use change, source of dust, Mansouriyeh Wetland