فهرست مطالب

مطالعات عرفانی - پیاپی 28 (پاییز و زمستان 1397)
  • پیاپی 28 (پاییز و زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/11/12
  • تعداد عناوین: 7
|
  • حسین حیدری*، عباس شاه علی رامشه صفحات 5-36

    حدیقه الحقیقه حکیم سنایی در حد واسط قلمرو شریعت و طریقت قرار دارد. در این کتاب بنا بر روحیه شریعت مدار و زاهدانه سنایی، گناهان کبیره شناختی (شرک و...) و گناهان کبیره رفتاری (لواط و...) نمود یافته و با توجه به طریقه عرفانی سنایی، هفت گناه اخلاقی آز، شهوت، کبر، بخل، خشم، حقد، حسد به عنوان «هفت در دوزخ» معرفی شده است. بررسی و بازتاب انواع گناهان کبیره شناختی، رفتاری و اخلاقی در حدیقه سنایی و به دست دادن زنجیره علی این گناهان با توجه به سرچشمه های قرآنی و روایی و حکمی آن و زمینه اجتماعی عصر سنایی، ما را به این حقیقت می رساند که هفت گناه کبیره اخلاقی در کلام او زمینه علی دیگر گناهان کبیره شناختی و رفتاری هستند و این مهم در جای خود گره خوردگی شریعت و طریقت را در سبک حدیقه سنایی تبیین می سازد. بنابراین سنایی نه تنها به عنوان یک واعظ زاهد و یک شاعر عارف، بلکه به عنوان یک منتقد جدی اجتماعی، با گناهان و رذایل اخلاقی عصر خود مبارزه می کند. این پژوهش در جای خود اهمیت و سازوکار عنصر اخلاق را در پیشگیری از گناهان در نظام عرفانی سنایی نشان می دهد.

    کلیدواژگان: حدیقه الحقیقه، گناهان شناختی، گناهان رفتاری، گناهان اخلاقی، زنجیره علی گناهان
  • افسانه رونقی*، علی اصغر حلبی، محمد علی گذشتی صفحات 37-80

    مکتب روان شناسی یونگ بر اساس مفهوم ناخودآگاه ذهن بشر بنا شده است. محتویات و ذخایر بخش ناخودآگاه جمعی ذهن انسان «کهن الگو» نام دارد که طبق نظر یونگ معمولا به شکلی ناخواسته و با زبانی نمادین از طریق خودآگاه ذهن، در فرهنگ های اقوام مختلف جهان نمودار می گردد. اسطوره ها، رویاها، ادبیات، هنر، دین، کشف و شهودهای عرفانی، بستر مناسبی برای تجلی این تصاویر و مفاهیم کهن هستند. آثار عرفانی برخاسته از روح و ناخودآگاه ذهن صاحبان خود، به سبب دریافت کمالات و ادراکات باطنی عرفا، برای بررسی کهن الگوها از اهمیت ویژه ای برخوردارند.  حدیقه سنایی یکی از آثار ارزشمندی است که موضوع آن توحید، عرفان و اخلاق است و پیام آن دعوت به درون بینی است. فضای عارفانه و رمزآمیز حاکم بر حدیقه، تاثیرپذیری از اساطیر، وجود شعرهای روانی، به ویژه قلندریات و شطحیات و طامات، تعلیم مقاصد صوفیه از راه خیال انگیزی و شاعری، درآمیختن مضامین عارفانه و عاشقانه، برای اولین بار به وسیله سنایی به عنوان پیشرو شاعران عارف، این اثر را برای بررسی کهن الگویی حائز اهمیت می سازد. تحقیق حاضر با هدف تحلیل محتوایی و بررسی تطبیقی کهن الگوها بر اساس نظریه یونگ در حدیقه صورت گرفته است و رابطه آرا و عقاید یونگ را با عرفان و تصوف ایرانی در منبع موثقی چون حدیقه بیان می کند. همچنین وجوه شباهت و اختلاف دیدگاه یونگ و سنایی را یادآور می شود. در پایان، با بررسی کهن الگویی دو حکایت، نمود و تجلی  مضامین کهن الگویی را در گونه های ادبی چون شعرهای غنایی و حکایت های عارفانه کوتاه، خاطرنشان می سازد. یافته ها نشان می دهد که  سنایی در شعرهای روانی خود که حاوی مکاشفات عارفانه اوست، تحت تاثیر ناخودآگاه جمعی قرار گرفته  و برای بیان مقاصد عرفانی از  مفاهیم کهن الگویی بهره فراوانی برده است. در نهایت  نتیجه می گیریم  نمادها و مضامین کهن الگویی که گاه معنایی قدسی به خود می گیرند، علاوه بر تاثیرگذاری در درک این گونه اشعار، خواننده را به سوی تعالی و کمال رهنمون می سازند.

    کلیدواژگان: حدیقه الحقیقه، روان شناسی یونگ، کهن الگوها، حضرت سلیمان
  • سیدمنصور سادات ابراهیمی*، محمود براتی خوانساری صفحات 81-114

    یکی از مهم ترین و بنیادی ترین مباحث در منظومه فکری اهل عرفان، بحث درباره مفهوم «کرامت» است. کرامت را می توان یکی از ارکان مهم تصوف و نظریه ولایت نیز در نظر گرفت. یکی از انواع کرامات که در متون عرفانی و حکایات منقول در باب مشایخ، بر پایه آیات و روایات، بسیار مورد توجه بوده، «فراست» عارفانه است. فراست، به سبب خصیصه های ماهوی متفاوت و ابعاد معرفت شناختی خاص خود، در میان کرامات منتسب به صوفیه، جایگاه ممتاز و ویژه ای را به خود اختصاص داده است. یکی از دلایل اهمیت بسیار زیاد این قوه موهوبی و باطنی، که آن را از سایر کرامات صوفیه متمایز نموده است؛ نقش ها و کارکردهای فردی و اجتماعی فراوانی است که در حوزه تصوف و عرفان بدان منسوب است. در این پژوهش، کوشیده ایم تا با مطالعه و بررسی دقیق متون کلاسیک متصوفه و حکایات مندرج در تذکره ها و اولیانامه ها، حول محور فراست، به شناسایی، دسته بندی و تحلیل پدیدارشناختی هریک از این کارکردها و زیرشاخه های آن ها بپردازیم. یافته های حاصل از این تحقیق نشان می دهد که فراست عارفانه، به مثابه یک ابزار مناسب در جهت پیشبرد اهداف مادی و معنوی صوفیه، دارای کارکردهایی با ماهیت های گوناگون معرفتی، تربیتی، اقناعی، سیاسی حکومتی و رقابتی بوده است. بدیهی است که نگاه دقیق و علمی به این امر می تواند روشن کننده حقایق فراوان باشد و برخی از گره های ادبی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی تاریخ تصوف را نیز بگشاید.

    کلیدواژگان: فراست عارفانه، کرامت در عرفان، ولایت، اوصاف صوفیان
  • وحید سهرابی فر*، رضا جلیلی صفحات 115-144

    در این نوشتار به تحلیل و مقایسه انتقادی یکی از مولفه های معنویت گرایی جدید «خودالوهیتی» با تعالیم عرفان اسلامی «وحی دل» با تاکید بر اندیشه مولوی پرداخته شده است. در دوران پست مدرن معنویت گرایی به عنوان گفتمان رقیب ادیان سنتی، از مولفه ها و عناصر گوناگون برخوردار است. «گردش به درون» یکی از مولفه های محوری معنویت گرایی جدید است که پیامد آن خودالوهیتی انسان مدرن است. معنویت گرایی بر این باور است که انسان با تغییر زیست معنوی و چرخش از عالم بیرون و تمرکز بر درون خود، می تواند تمام حقیقت را دریافت کند بدون اینکه به عالم بیرون از انسان اصالت دهد. ظاهرا این انگاره با برخی از آموزه های عرفان اسلامی، به ویژه برخی تعالیم مولوی مشترک به نظر می رسد؛ بر اساس آموزه وحی دل، انسان با زنگارزدایی می تواند به دریافت حقیقت در درون خود نائل آید. با عنایت  به انتشار گسترده آثار این شاعر و عارف مسلمان در غرب و گرایش معنویت گرایان جدید به تعالیم وی، به مقایسه و تحلیل این موضوع خاص از منظر مولوی و معنویت گرایی پرداخته و چنین نتیجه گیری شده است که اصل موضوع (تاکید بر دریافت های معنوی در ساحت درونی بشر) مشترک است اما پیامدها و دلالت های الهیاتی عرفانی آن با جهان بینی عرفانی مولوی ناسازگار است.

    کلیدواژگان: مولوی، معنویت گرایی جدید، عرفان، خودالوهیتی، وحی دل
  • آسیه کریمی*، سید علی اصغر میرباقری فرد، سیده مریم روضاتیان صفحات 145-164

    در میان حکایت های پرشمار متون و تذکره های عرفانی، حکایاتی درباره تحول روحی عرفا دیده می شود که بخش عظیمی از فضای این آثار را در بر گرفته است. این حکایت ها شرح احوال عارفانی است که در اثر واقعه های غیبی، متحول و به طریقت صوفیان وارد شده اند. چگونگی ورود اهل سلوک به طریقت در حکایت های تحول روحی بسیار شبیه به یکدیگر است. این شباهت به سبب فرایند منظم و مشخصی است که در این حکایت ها دیده می شود. فرایند مذکور در مقدمات، واقعه و آثار و نتایج دارای عوامل مشترکی است که در این حکایت ها آمده است. فرایند شکل گیری تحول روحی عارفان مختص به نقطه آغازین سلوک نیست و در سیر استکمالی عارف به مراتب و درجات برتر نیز دیده می شود. ازاین رو پرسش های مطرح در این پژوهش آن است که چگونه این تحولات اتفاق می افتد؟ چه آثار و نتایجی را در بر دارد؟ عناصر تشکیل دهنده آن ها در عرفان اسلامی چیست؟ آیا همه عرفا به یک شیوه تحول می یابند؟ این مقاله با بررسی فرایند شکل گیری حکایات مربوط به تحول روحی، این مطلب را تبیین و اثبات می کند که تحول در عرفان اسلامی مبتنی بر عوامل و عناصر مشابهی است که نقشی اساسی در تمام مراحل سلوک و طریقت دارد.

    کلیدواژگان: تحول روحی عارفان، حکایات عرفانی، متون عرفانی، سلوک، احوال عارفان
  • شهرام محمدپور*، امیرعباس علیزمانی، احد فرامرز قراملکی صفحات 165-192

    مولوی خودشناسی را لازمه هر نوع شناختی می داند، لذا اعتبار هر گونه شناختی که مسبوق به شناخت خود نباشد، از دیدگاه او منتفی است. وی مانع معرفتی شناخت ماهیت انسان را هویت انسان می داند و معتقد است که هویت انسان ریختی زبانی دارد که در تعامل زبانی شخص با دیگران شکل می گیرد، لذا با زوال زبان که مراد از آن سکوت ذهنی است، می توان هویت زبانی را منعدم کرد. با از بین رفتن هویت زبانی انسان قادر به شناخت خود و در پی آن شناخت غیر می شود. در این نوشتار از انعدام هویت زبانی که معادل فنا در ادبیات عرفانی است، تعبیر به شکست هویت می شود. مولوی با متمایز کردن جان اول از جان دوم به ملازمه میان خودشناسی و خداشناسی می پردازد و بر این اساس جان اول را که محجوب در پرده هویت زبانی است، مستعد شناخت حق نمی داند. وی هویت زبانی را مانع دمیدن جان دوم در انسان می داند و جان دوم یا جان خدادان را که همان نفخه الهی است، عین شناخت حق می داند.

    کلیدواژگان: هویت زبانی، نفخه الاهی، جان خداخوان، بازتاب هویتی، تلازم خودشناسی و خداشناسی
  • محمد مشهدی نوش آبادی*، سجاد دهقان زاده، زهرا آقا علیپور صفحات 193-218

    جستار پیش رو این انگاره محتمل را به چالش می کشد که «تصوف، مولود فقر و برآیند محرومیت افراد فرودست جامعه است». شواهد دال بر کاستی ها و در مواردی کذب چنین انگاره ای بسیار است. بنا به گزارش بسیاری از منابع تاریخی و تذکره ای، فرادستانی چون ابراهیم ادهم، شبلی، علاءالدوله سمنانی، داراشکوه، غزالی، شمس تبریزی، مولوی و دیگران در حالی به تصوف روی آورده اند که خود از تمول مالی، منزلت علمی یا مناصب دولتی عالی برخوردار بوده اند. در صورت پذیرش و مسلم گرفتن این واقعیت، چالش بعدی به انگیزه های فرادستان از گرویدن به تصوف مربوط خواهد بود. پژوهش حاضر با رجوع به ادبیات صوفیانه و نیز با بهره گیری از آراء مشهور روان شناختی اندیشمندانی چون یونگ، ادلر و مازلو و تطبیق آن ها با احوال فرادستان معنویت گرا صورت پذیرفته است و یافته های آن حکایت از این دارند که ناکارآمدی علوم عقلی در کشف حقیقت، تلاش برای یافتن اطمینان قلب، معناجویی، خودشکوفایی، تسکین غم غربت، مهار نفس، عبودیت، سرخوردگی از عوامل مادی در سعادت انسان، رویاهای صادقه و بصیرت ها نقش بسیار اثربخشی در معنویت طلبی و گرویدن فرادستان به تصوف بازی کرده اند.

    کلیدواژگان: تصوف، صوفیان ثروتمند، عوامل معرفتی، عوامل روان شناختی، معنویت گرایی