فهرست مطالب

باغ نظر - پیاپی 81 (اسفند 1398)
  • پیاپی 81 (اسفند 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/12/01
  • تعداد عناوین: 6
|
  • فرشاد بهرامی، محمد آتشین بار* صفحات 5-14
    بیان مسئله

     شهر همدان با سابقه تاریخی پیش از اسلام، تا دوره پهلوی اول از منظر سنتی غنی برخوردار بود. «کارل فریش»، مهندس آلمانی، با ایده احداث خیابان های نفوذی تغییری بزرگ در منظر شهری همدان ایجاد کرد. احداث میدانی وسیع در تقاطع شش خیابان نفوذی با فواصل مساوی، پدیدآورنده نقطه عطفی موثر در منظر شهری همدان بود. این طرح که به تقلید از جریان معماری و شهرسازی قرن 19 شهرهای اروپایی به عنوان نماد اقتدار و تجدد ساخته شد، شبیه یک چرخ دنده صنعتی بود که از میان بافت تاریخی، مرکز و بازار همدان می گذشت. مداخله کارل فریش به لحاظ شکلی با آنچه از گذشته در منظر شهر همدان تداوم داشت هماهنگ نبود؛ حجم ساخت وساز نیز به اندازه ای بود که در نگاه کلی به نقشه شهر به نظر می رسید سیمای شهری همدان به صورت اساسی دگرگون شده باشد.

    هدف

    این پژوهش با مبنا قراردادن رویکرد سیستمی در تحلیل منظر شهری، تاثیر احداث خیابان های نفوذی، به مثابه یک اقدام اقتداگرایانه از طرف مدیریت شهری بر منظر شهری همدان را در دوره پهلوی اول تحلیل می کند.

    روش تحقیق

    پژوهش حاضر یک مطالعه تاریخی-تحلیلی است که با استنباط از داده های سازمان فضایی، به تفسیر منظر شهری همدان خواهد پرداخت.

    نتایج پژوهش

    تغییرات گسترده سیمای شهر در دوره پهلوی اول از طریق احداث خیابان های نفوذی در شهرهای بزرگ همچون تهران، مشهد و رشت این نظریه را تقویت می کند که تغییر ساختار شهر می تواند به تحول منظر شهری بیانجامد. اما این اقدام در همدان غیر از تغییرات کالبدی در معماری خیابان و ایجاد نظام دسترسی جدید، تغییر جدی در منظر شهر ایجاد نکرده و دلیل اصلی این عدم تغییر، تداوم تشخص مرکز بعد از مداخلات گسترده است.

    کلیدواژگان: منظر شهری، سازمان فضایی، خیابان نفوذی، مرکز شهر، همدان
  • جواد صمدی، داریوش ستارزاده*، لیدا بلیلان اصل صفحات 15-30
    بیان مسئله

     ادراک عبارت است از تجربه حسی ما از دنیای پیرامون، که مستلزم شناخت محرک های محیطی و اقدامات واکنشی به این محرک هاست. معماری قلمرو چندگانه از تجارب حسی است که متقابلا روی یکدیگر تاثیر می گذارند و درون هم آمیخته می شوند و زمینه ادراک از یک فضا را فراهم می آورند. در طول تاریخ، -بازارهای سنتی ایران- با مجموعه ای وسیع از کاربری ها و بناهای جنبی، مرکز جنب وجوش شهرها و تعاملات اجتماعی بودند. این بازارهای سرپوشیده که یادگار باارزشی از دوران قبل از مدرنیته هستند را می توان برخلاف پاساژها و مراکز خرید معاصر، فضاهایی چند حسی دانست که موجب ایجاد حس تعلق مکان در استفاده کنندگان از خود می شدند.

    اهداف پژوهش

    پژوهش حاضر با توجه به اهمیت نظام ادراکات حسی در ادراک فضایی و نقشی که این ادراک می تواند بر فرآیند شناخت و رفتار بگذارد، به بررسی کیفی ابعاد حسی فضا از منظر مخاطبان در بازار قزوین می پردازد.

    روش پژوهش

    جهت دستیابی به هدف تحقیق در جمع آوری داده ها از روش تاریخی-توصیفی و در تحلیل آن ها از روش تحلیلی-تطبیقی استفاده شده است. همچنین گرداوری اطلاعات از طریق مطالعات کتابخانه ای و بررسی های میدانی حاصل گشته است.

    نتیجه گیری

    نتایج تحقیق حاکی از آن است که پاسخگویی مناسب به ابعاد مختلف نظام حسی در بازارهای تاریخی باعث خلق محیطی چند حسی در عین حفظ تداخل دامنه حسی شده است. شناخت کیفی ابعاد حسی فضا در این تحقیق مشخص کرد که منظر بصری بیشترین نقش را در ادراک محیط داشته و به همراه منظر لمسی در طول روز تقریبا ثابت می باشند. از سوی دیگر منظر صوتی و منظر شیمیایی به عنوان دو محرک تاثیرگذار در غنای حسی محیط مطرح هستند که نسبت به سایر محرک های محیطی تغییرات بیشتری در طول روز دارند.

    کلیدواژگان: ادراک محیط، معماری چند حسی، بازار ایرانی، بازار قزوین
  • محمدرضا نعیمی، محسن مراثی* صفحات 31-38
    بیان مسئله

     طی دوران پهلوی، مدرنیزاسیون آمرانه با حمایت حاکمیت تمام حوزه های فرهنگ، هنر و جامعه را دربرگرفته بود. در این دوران همان طور که تهران سیمای جدیدی به خود گرفته و دستاوردهای شهرسازی قاجار را نادیده و شهرسازی مدرن را جایگزین آن می کند، نقاشی نیز سنت تصویری بازنمای کمال الملکی را پشت سر گذاشته و رویکرد نوگرای را در پیش می گیرد. سعی این مطالعه، تطبیق نقاشی نوگرا و شهرسازی مدرن در بستر مدرنیزاسیون و رواج رویکردهای مدرنیستی دوران پهلوی از نقطه نظری جدید است. این مطالعه موازی و بیناحوزه ای بیانگر رخدادهای ا ست که در یک لحظه کوتاه از تاریخ براساس بنیان های نظری یکسان شکل گرفته و به پیدایش فرم ها و همچنین محتوای یکسان در شهرسازی و نقاشی دوران پهلوی منتهی شده اند.

    هدف

    هدف اولیه تحقیق بررسی تطبیقی تشابه ها و تفاوت های الگوی هندسی حاکم بر شهرسازی و نقاشی عصر پهلوی ا ست. اما هدف کلی این پژوهش، شکل دادن به مطالعه ای بیناحوزه ای ا ست، با این فرض که مطالعه شیوه مند و بیناحوزه ای از نقطه نظر جدید بتواند به افق ها و تفسیرهای تازه ای راه پیدا کند.

    روش تحقیق

    مقاله به شیوه تئوری زمینه ای و با نگاهی توصیفی - تحلیلی و با رویکردی تطبیقی، دو حوزه شهرسازی و نقاشی را مورد مطالعه قرار خواهد داد و هندسه شطرنجی به عنوان اصل صوری مشترک در شهرسازی و همچنین آثار نقاشان نوگرایی چون «جلیل ضیاءپور» و «مارکو گریگوریان» مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

    نتایج

    می توان مدرنیزاسیون و رواج مدرنیسم هنری را سبب ساز شکل گیری فرم و محتوای جدید طی دوران پهلوی در شهرسازی و نقاشی دانست. دست یافتن به تفسیرهای جدید از آثار نقاشی و اشتراکات فی مابین دو حوزه شهرسازی و نقاشی همچون جدای از تاریخ، توجه به تازگی و امر نو و همچنین رواج فرم های تازه از یافته های این مقاله به شمار می روند.

    کلیدواژگان: تهران، شهرسازی مدرن، نقاشی نوگرا، هندسه شطرنجی
  • مسعود وحدت طلب*، تورج هاشمی، سمیه قدیم زاده صفحات 39-52
    بیان مساله

     ظرافت ازجمله مفاهیم پردامنه و جهان شمول است که در هنر و معماری اهمیت فراوانی دارد؛ بااین حال به لحاظ نظری، ماهیت و جنبه های وجودی آن چندان مورد واکاوی قرارنگرفته است.

    هدف

    پژوهش حاضر با هدف بازشناسی جایگاه ظرافت و مطالعه نحوه کاربست آن در طراحی آثار معماری، به عنوان یک دستمایه هنری صورت پذیرفته است. در این راستا با بهره گیری از روش توصیفی - تحلیلی تلاش می کند ضمن بازشناسی مفهوم، به ردیابی و احصای انواع ظرافت به کاررفته در معماری ایرانی - اسلامی اقدام کند.

    روش تحقیق

    در گام نخست نظرات اندیشمندان درباره چیستی ظرافت از دو منظر فلسفه هنر و طراحی مهندسی بررسی شده است. آنگاه به تدوین مدلی از ظرافت ادراکی با استفاده از مفهوم ماده (توده/ جرم) و مطالعه ویژگی های کالبدی و ادراکی پرداخته و در گام بعد با کاوش در امکان های مختلف اطلاق صفت ظرافت به معماری در متون مختلف و تطبیق با مدل تهیه شده، انواع آن شناسایی و در دو نمونه گنبد سلطانیه و مسجد شیخ لطف الله مورد تحلیل قرار گرفته است.

    نتیجه گیری

    زمینه های مختلف نمودیابی ظرافت دست کم در سه سطح، قابل طبقه بندی است: در سطح کلان شامل ظرافت در شاکله هندسی بنا به معنی فرایند و نظام شکل گیری، آرایش فضایی، چیدمان و نحوه استقرار عناصر است؛ در سطح نیمه کلان شامل ظرافت سازه؛ و ظرافت شکل عناصر و ارگان ها؛ و در سطح خرد، شامل ظرافت مصالح پوسته ازنظر رنگ، جنس و بافت؛ و ظرافت جزئیات ازنظر اتصالات و مرزها می شود. لذا با توجه به گستردگی و تنوع کاربرد، می توان گفت جایگاه کیفیت ظرافت در معماری فراتر از بیان وابسته به یک سبک خاص است. شیوه کار معماران ایرانی برای دستیابی به ظرافت کالبدی در انواع معرفی شده، می تواند الگوی مناسبی برای فرایندهای طراحی و ساخت در معماری امروز ایران باشد.

    کلیدواژگان: معماری ایرانی- اسلامی، زیبایی شناسی، ظرافت، کیفیت ادراکی
  • رضا خیرالدین*، رسول حق بیان، محمد صالح شکوهی صفحات 51-60
    بیان مسئله

     در کشور ایران با الهام از کشورهای پیشرفته و الگوهای دیرینه فضاهای پیاده شهری ایران، احداث پیاده راه ها در کلان شهرهای کشور در راستای حرکت از خودرومداری به پیاده مداری رواج یافته است. پیاده راه سازی در شهر تهران بعد از چند تجربه نسبتا موفق نظیر پیاده راه 15 خرداد، پیاده راه سپه سالار، با احداث پیاده راه 17 شهریور دنبال شد. ولی متاسفانه پیاده راه 17 شهریور، بنابر شواهد موجود همچون یافته های پژوهشگران، انتقادهای مسئولین و نارضایتی های مردم محلی، تجربه چندان موفقی به حساب نمی آید.

    هدف

    این پژوهش سعی دارد با نگاهی تحلیلی و عمیق، به تبیین روشمند مولفه های اصلی بسترساز ناکامی طرح پیاده راه 17 شهریور تهران بپردازد.

    روش تحقیق

    بدین منظور از رویکرد کیفی و تحلیل اسناد، مصاحبه های نیمه سازمان یافته و مشاهدات میدانی استفاده کرده است. به طوری که داده های متنی جمع آوری شده عمدتا با کمک کدگذاری، شمارش و ایجاد شبکه مضامین و داده های مکانی با کمک شمارش، عکس برداری و تبدیل به نقشه کردن، سازماندهی و مفهوم سازی شده که در این مرحله، نگارندگان با دقت در کل یافته ها و ارتباط میان مقوله های اصلی با یکدیگر، ملاحظه مبانی نظری پژوهش و تکیه بر استدلال های منطقی و عقلانی، مسائل اصلی بسترساز ناکامی طرح پیاده راه را استنباط نمودند.

    نتیجه گیری

    یافته های پژوهش نشان می دهد که عوامل اصلی ناکامی پروژه شامل سه مسئله اصلی «فقدان نیازسنجی، امکان سنجی و بسترسازی مناسب برای طرح»، «در حاشیه قرارگرفتن مردم محلی در فرایند برنامه ریزی و اجرا» و «مسائل کلان اقتصادی سیاسی و مدیریتی» است. در این میان، به نظر می رسد عامل اصلی تر و پایه ای تر نواقص و مشکلات پروژه، شرایط و اهداف سیاسی، مدیریتی و اقتصادی بوده است. تجربه پیاده راه 17 شهریور، بیانگر آن است که آثار مثبت بالقوه احداث پیاده راه ها در ارتقای کیفیت محیط تنها می تواند در صورت مکان یابی صحیح و شیوه برنامه ریزی و مدیریت مردم مدار و پایدار تحقق یابد.

    کلیدواژگان: پ: پیاده راه، پیاده محوری، آسیب شناسی، مدیریت شهری، محور 17 شهریور تهران
  • حامد حیاتی، علی رضا رحمت نیا*، حسین کاوری زاده صفحات 61-82
    بیان مسئله

     از ضروریات حیات انسان، تغییر و تکامل به سمت تعالی است و تنها راه دستیابی به آن، آموزش است. تغییر اصولی و منظم توسط حکومت با استفاده از آموزش جامع و همگانی در جهت ترویج آموزه های مذهبی، از شاخصه های ویژه عصر صفوی بود که باعث شد حاکمان برای دستیابی به این امر اقدام به تاسیس مدارس و دیگر بناهای تاثیرگذار کنند. در این راستا مدارس به عنوان مهم ترین مراکز آموزشی در خدمت مذهب تشیع به یکی از مهم ترین انواع ابنیه در این عصر مبدل شدند.

    هدف

    رویکرد آموزشی در هر دوره به نظام آموزشی و فضاهای متناسب با آن نیاز دارد و از آنجا که چگونگی تاثیر سیاست های نظام آموزشی بر عناصر معماری مدارس صفویه مشخص نیست، این پژوهش تاثیر سیاست های آموزشی صفوی بر عناصر کالبدی و هماهنگی آنها را با سازماندهی فضایی و معماری مدارس علوم دینی بررسی کرده و در پی آن است تا معماری مدارس دوره صفویه را با توجه به سیاست های آموزشی گونه شناسی کند.

    روش تحقیق

    این پژوهش، با توجه به روند اوج گیری معماری و تشدید سیاست های آموزشی در دوره صفویه که منجر به شکوفایی و گسترش مدارس علوم اسلامی شیعی شد، سعی بر آن دارد تا از روش تفسیری-تاریخی و با تکیه بر مطالعات کتابخانه ای و بررسی میدانی، به شناخت جایگاه و اهمیت آموزش در سیاست های حکومت صفوی بپردازد و چگونگی تاثیر آن را بر کالبد معماری مدارس این دوره گونه شناسی کند. در این راستا چهار مورد از مدارس دوره صفویه به عنوان نمونه های هدفمند انتخاب و از لحاظ ویژگی های کلی بنا، سلسله مراتب و سازماندهی فضایی، با توجه به جایگاه و روش آموزشی این دوره، تجزیه و تحلیل شدند.

    نتیجه گیری

    یافته های تحقیق حاکی از آن است که هم زمان با توسعه همه جانبه معماری در عهد صفوی، آموزش و جایگاه آن نیز، تفاوت هایی با ادوار پیش از خود داشته است. از طرفی با توجه به اعلام مذهب شیعه به عنوان مذهب رسمی کشور و سیاست حاکمان صفوی در ترویج آن، آموزش علوم شیعی در مدارس به منظور استفاده همگانی از آن فراهم گردید. این تغییرات باعث به وجود آمدن تغییراتی در نظام آموزشی و معماری مدارس شده است که از آن جمله می توان به گسترش ابعاد مدارس، افزایش تعداد و کیفیت حجره ها و مدرس ها، توجه به حیاط مدارس به عنوان عنصر حیات بخش مدرسه، تغییر در دستگاه ورودی، ارتباط با شهر و عرصه عمومی و ارتباط مدرسه با فضای نیایشی اشاره کرد.

    کلیدواژگان: آموزش، صفویه، مدرسه، معماری
|
  • Farshad Bahrami, Mohammad Atashinbar * Pages 5-14
    Statement of the Problem

    Hamedān city, with its historical pre-Islamic history, used to have a rich traditional landscape until the Pahlavi era. Karl Frisch, a German engineer, made great changes in Hamedān’s urban landscape by constructing piercing streets. The construction of a vast square at the intersection of six piercing streets created a turning point in the landscape of Hamedān. This plan was developed in imitation of 19th Century European architecture and urban development to serve as a symbol of authority and modernity. It was like an industrial gear wheel passing through the historical texture, the center and bazaar of Hamedān. The intervention by Karl Frisch in the landscape was not aligned with what used to be practiced in the past and the amount of construction was so much as though Hamedān’s image was fundamentally transformed. Purpose of the study: This study adopts a systematic approach to urban landscape analysis to examine the impact of piercing streets, an authoritative measure through urban management, on the urban landscape of Hamedān during the first Pahlavi era.

    Method

    This historical-analytical study relies on the provided data on the spatial features of Hamedān urban landscape.

    Findings

    Extensive changes in the urban landscape during the first Pahlavi era through the construction of streets in major cities such as Tehran, Mashhad, and Rasht reinforce this idea that urban restructuring can lead to the transformation of the urban landscape. However, the results show that such interventions in Hamedān have not changed its urban landscape in spite of the wide transformation in the physical form of the city in terms of the street architecture and the creation of new paths of access. The main reason for no changes is the consistency in identifying the same center in spite of extensive interventions.

    Keywords: Piercing Street, Hamedān, City-Center, Spatial organization, Urban landscape
  • Javad Samadi, Dariush Sattarzadeh *, Lida Balilan Asl Pages 15-30
    Problem statement

     Perception is our sensory experience of the surrounding world and requires the recognition of environmental stimulus and responses to them. Architecture is a multiple realm of sensory experiences that mutually affect each other and are interconnected and provide an opportunity for perception of a space. Throughout history, “ Iranian traditional bazaars”, with a vast collection of land uses and adjacent buildings, were lively centers of cities, and social interactions. These covered bazaars, which are valuable relics from the pre-modern era, can be considered as multi-sensory spaces, unlike contemporary shopping malls and shopping centers, which make sense of belonging to a place among users. Research

    Objectives

    The present study attempts to qualitatively examines the senses cape components in the Qazvin Bazaar from the users’ viewpoint, considering the importance of sensory perception system in spatial perception and the role that this perception can play in the process of cognition and behavior. Research

    Method

    The present study is a historical-descriptive research in which the data were analyzed using analytical-comparative techniques. The data were collected using secondary (desk) study and field study.

    Conclusion

    The results indicate that proper responses to various aspects of the sensory system in historical bazaars have created a multi-sensory environment while maintaining the interference of sensory domain. The qualitative cognition of the sense’s cape components in the present study determined that the visual landscape has the greatest role in the perception of environment, and like the tacti escape, it is fixed during the day. On the other hand, the soundscape and smells cape are considered as two stimuluses affecting the sensory enrichment of the environment, which have more changes during the day than other environmental stimulus.

    Keywords: perception of environment, Multi-sensory Architecture, Iranian Bazaar, Qazvin Bazaar
  • Mohammad Reza Naeemi, Mohsen Marasy * Pages 31-38
    Problem statement

     During the Pahlavi era, the authoritarian modernization with the government support had included all fields of culture, art, and society. During this period, Tehran’s morphology and spatial patterns have been gradually expanded that cause disregarding urbanization traditions of the Qajar era by replacing these traditions with the Modern urbanism, the painting also had surpassed the pictorial tradition of Kamal-ol-Molk’s representation and adopts a Modernist approach. The study attempts to compare Modern painting and Modern urbanism in the context of modernization and the prevalence of Modernist approaches of the Pahlavi era from a new perspective. This parallel and interdisciplinary study represent events that have formed in the short moment of history based on the same theoretical foundations and have been the cause of the appearance of forms as well as the same content in urbanism and the painting of the Pahlavi era.

    Purpose

    The primary purpose of the research is a comparative study of similarities and differences of the dominating geometric pattern in urbanism and the painting of the Pahlavi era. But the overall purpose of this research is to form an interdisciplinary study, with the assumption that methodological and interdisciplinary study from a new point of view can lead to newer horizons and interpretations.Research

    method

    This essay based on Grounded Theory will examine two fields of urbanism and the painting in a descriptive-analytical view and with a comparative approach, and the grid geometry as a common formal principle will be studied in urbanism, as well as the works of Modernist painters such as Jalil Ziapour and Marcos Grigorian.

    Conclusion

    Modernization and the prevalence of artistic Modernism can be known as the cause of formation of the new form and the content in urbanism and the painting during the Pahlavi era. Attaining new interpretations of the paintings and commonalities between the two fields of urbanism and the painting, including separation from history, attention to the novelty and the New, as well as the prevalence of new forms are the findings of this essay.

    Keywords: Tehran, Modern urbanism, Modern painting, Grid geometry
  • Massud Wahdattalab *, Touraj Hashemi, Somayyeh Ghadimzadeh Pages 39-52
    Problem statement

    Elegance is a broad and universal concept with great importance in art and architecture. However, there is a lack of theoretical understanding about the nature and manifestations of elegance in architecture.Research

    Objective

    The aim of this study is to recognize the place and use of elegance in the design of architectural works as an artistic theme. Using a descriptive-analytical method, the authors tried to identify the concept and types of elegance and trace its uses in Iranian-Islamic architecture.Research

    method

    In the first step, scholars’ views on the elegance concept from two perspectives of philosophy of art and engineering design were investigated. Then a model of perceptual elegance was developed using the concept of matter (mass) and the physical and perceptual characteristics were studied. In the next step, by exploring different texts for the various possibilities of applying elegance to architecture and matching with the prepared model, its types were identified, and they were examined in the two cases of Soltaniyeh Dome and Sheikh Lotfollah Mosque.

    Conclusion

    The aspects of manifestation of elegance can be classified into at least three levels: at the macro level, the work may have elegance of geometry in the sense of formation process and system, spatial arrangement, placement, and orientation of elements; at the semi-macro level, we have elegance of structure and elegance of form of elements and organs; and at micro level, we may observe elegance of shell materials in terms of color, type and texture, and elegance of details in terms of connections and borders. Given the breadth and variety of its applications, the place of elegance in architecture goes beyond the expression of a particular style. The methods used by Iranian architects of the past to achieve physical elegance in its different varieties can offer inspirations for today’s Iranian architecture.

    Keywords: Iranian-Islamic architecture, Aesthetics, elegance, Perceived Quality
  • Reza Kheyroddin *, Rasool Haghbayan, Mohammad Saleh Shokouhi Bidhendi Pages 51-60
    ntroduction

     In Iran, being inspired by advanced countries and old patterns of Iranian city pedestrian spaces, the creation of pedestrian zones in the metropolises of the country has become popular to shift from car-oriented to walkability. The creation of the pedestrian zones in Tehran city after a number of relatively successful experiments, such as the 15th Khordad pedestrian zone and Sepahsalar pedestrian zone was followed by the creation of the 17th Shahrivar pedestrian zone. But, the 17th Shahrivar pedestrian zone based on the evidences such as the findings of scholars, criticisms of authorities and the discontent of the local people, is a rather unsuccessful experience.

    Aim

    This research with an analytical and profound look tries to methodically explain the main failure components of the 17th Shahrivar pedestrian zone in Tehran.

    Methodology

    For this purpose, the qualitative approach and the basic tools for collecting information including documents, semi-structured interviews and field observations have been used. The textual data collected mainly by coding, counting and creating the thematic network and the place data mainly by counting, photographing and mapping organized and conceptualized. In this stage, authors have inferred the main causes of project failure with scrutinizing all findings, examining the relationship between the main themes with each other, considering the theoretical foundations of the research and relying on rational and logical arguments.

    Results

    The findings of the article show that the main issues of the project failure are the three main problems: “The lack of proper need assessment, feasibility study and providing infrastructure for the project”, “Marginalizing local people in the process of planning and implementation” and “Macro economic, political and managerial issues”. Meanwhile, the main factor behind the defects and problems of the project seems to be political, managerial, and economic conditions and objectives. The experience of the 17th Shahrivar pedestrian zone indicates that the potential positive impacts of pedestrian zone creation on improving the quality of the environment are only possible if they are correctly located and have a sustainable and grassroots planning and management approach.

    Keywords: Pedestrian zone, Walkability, Pathology, Urban Governance, 17 th Shahrivar axis of Tehran
  • Hamed Hayati, Alireza Rahmatnia *, Hossein Kavarizadeh Pages 61-82
    Problem statement

     one of the necessities of human life is to change and evolve to be excellent, and the only way to achieve it is education. The principled and regular change made to promote religious teachings using comprehensive and universal education by the government was one of the specific characteristics of the Safavid era. To this end, the rulers had established schools and other influential buildings. So, schools have become the most important educational centers at the service of the Shiite religion and one of the most important architectural buildings in this era.

    Objective

    Given that the educational approach of each era requires educational system and appropriate spaces and it is not clear how the educational system policies affected the architecture elements of the schools constructed in the Safavid era, the present study aims to investigate the effect of educational policies applied in the Safavid era on the physical elements and their coordination with the spatial organization and the architecture of schools of theology and seeks to typify the architecture of the schools constructed in this era considering educational policies.

    Method

    Given the rise of architecture and the development of educational policies in the Safavid era, which led to the development and expansion of Shiite Islamic schools of theology, in the present study, it is attempted to investigate the position and significance of education in the policies taken by the Safavid dynasty, and to typify the effect of it on the architecture of those schools built in this era using a historical-interpretative method, secondary (desk) study and field study. In this regard, four Safivid schools are selected as targeted samples and then, analyzed in terms of the general characteristics of the building, spatial hierarchy and organization according to the educational position and methodology of this era.

    Conclusion

    The results of present study indicate that in addition to the comprehensive development of architecture in the Safavid era, education and its position had changed and become different from previous eras. On the other hand, as the Shiite religion was recognized as the formal religion in Iran and the Safavid rulers promoted it adopting different policies, education of Shiite sciences in schools was made available for public use. These changes have resulted in changes in the education system and architecture of schools. Some of these changes are as follows: expansion of school dimensions, increase in the number and quality of chambers and madrasa, attention to the courtyard of schools as a vital element of schools, changes in the entrance system, connection between schools, city and public spaces and connection between school and prayer spaces.

    Keywords: Education, Safavid, School, Architecture