فهرست مطالب

مددکاری اجتماعی - پیاپی 29 (پاییز 1398)
  • پیاپی 29 (پاییز 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/09/10
  • تعداد عناوین: 5
|
  • فائزه ادیب نیا*، مینا وصال صفحات 5-11
    مقدمه

    با توجه به این که کسب سازگاری اجتماعی یکی از مهمترین مسائل در دوره نوجوانی است، بی اهمیتی به این موضوع می تواند منشا بسیاری از مشکلات شود. هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر درمان گروهی با رویکرد پذیرش و تعهد بر سازگاری اجتماعی دانش آموزان دختر بود. 

    روش

     در این پژوهش نیمه آزمایشی از طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل استفاده شد. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانش آموزان دختر مقطع متوسطه دوره اول در سال تحصیلی 1397-1396 مدارس شبانه روزی شهرستان اراک تشکیل داده اند. نمونه این پژوهش شامل سی دانش آموز دختر بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و گواه جایگزین شدند. هرگروه به تفکیک شامل پانزده نفر بود. رویکرد مبتنی بر پذیرش و تعهد در گروه آزمایشی طی دو ماه و هفته ای یک بار اجرا شد. در این پژوهش از آزمون سازگاری اجتماعی کالیفرنیا استفاده گردید. جهت تحلیل داده ها از روش تحلیل کوواریانس تک متغیره استفاده شد. 

    نتایج

    نتایج نشان داد که بین نمرات پس آزمون در دو گروه آزمایشی و گواه تفاوت معناداری وجود دارد. یافته های حاصل از این پژوهش بیانگر تاثیر درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر افزایش سازگاری اجتماعی دختران دانش آموزاست. 

    بحث و نتیجه گیری:

     بر اساس شواهد این پژوهش، می توان نتیجه گیری کرد که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد مداخله ای موثر است و می توان از آن برای ارتقاءسازگاری اجتماعی دانش آموزان استفاده کرد.

    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، سازگاری اجتماعی، دانش آموزان دختر
  • کاوه قادری بگه جان، نوید یوسفی*، سمیه اکبری، رحمان صادقی صفحات 12-19
    مقدمه

    وجود فرزند معلول در خانواده سلامت روانی اجتماعی والدین، به خصوص مادران را تحت تاثیر قرار می دهد. بر همین اساس هدف مطالعه حاضر بررسی اثربخشی روان درمانی بین فردی گروهی بر ارتقای تاب آوری مادران دارای فرزند معلول بود.

    روش

    در این پژوهش نیمه آزمایشی از طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری شش ماهه استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش را تمامی مادران دارای فرزند معلول تحت حمایت بهزیستی شهرستان قروه تشکیل داده است. با بهره گیری از فرمول کوکران صد و هجده مادر از طریق نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند و توسط پرسشنامه تاب آوری مورد بررسی قرارگرفتند. سی نفر از مادرانی که نمره تاب آوری آن ها کمتر از میانگین بود و معیارهای ورود به پژوهش را داشتند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه کنترل و آزمایش، هر گروه پانزده نفر جایگزین شدند. روان درمانی بین فردی بر اساس پروتکل استاندارد دوازده جلسه ای درمان برای گروه آزمایش اجرا شد و گروه کنترل مداخله ای دریافت نکرد. در این پژوهش از پرسشنامه تاب آوری کانر و دیویدسون2003 استفاده گردید. برای تجزیه و تحلیل داده ها، آزمون تحلیل کوواریانس مورداستفاده قرار گرفت.

    نتایج

    تنتایچ آزمون کوواریانس (001/0>P) نشان داد، روان درمانی بین فردی در ارتقای تاب آوری مادران دارای کودک معلول (گروه آزمایش) موثر بوده است

    بحث و نتیجه گیری: 

    با توجه به تاثیر روان درمانی بین فردی گروهی در افزایش تاب آوری مادران دارای فرزند معلول،به روانشناسان، مشاوران و مددکاران اجتماعی ومراکز در مانی پیشنهاد می شود از این مداخله برای ارتقاء تاب آوری والدین دارای فرزند معلول بهره گیرند.

    کلیدواژگان: روان درمانی بین فردی گروهی، تاب آوری، مادران، فرزندان معلول
  • سیده بهاران قوامی، پریسا سادات سیدموسوی*، لیلی پناغی صفحات 20-40
    مقدمه

    با توجه به اهمیت تجربه های دلبستگی در روابط بین فردی و با در نظر گرفتن تعارض به عنوان بخشی از هر رابطه، پژوهش حاضر در قالب پژوهشی کیفی از نوع تماتیک با هدف شناسایی مولفه های شناختی، هیجانی و رفتاری نوجوانان دختر در مواجهه با تعارض های خانوادگی بر اساس دو سبک دلبستگی نا ایمن اضطرابی و اجتنابی انجام شد. 

    روش

    جامعه پژوهش، نوجوانان دختر پانزده تا هجده ساله منطقه دو شهر تهران بودند.برای انتخاب نمونه یکی از مدارس آن منطقه به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شد. با مراجعه به یکی از مدارس، پرسشنامه سبک دلبستگی بزرگسال و پرسشنامه تجربه روابط نزدیک فرم کوتاه توسط دانش آموزان تکمیل شد و افراد با نمره اضطراب بالا و اجتناب پایین تر از نقطه برش در گروه اضطرابی و نمره اضطراب پایین و اجتناب بالا تر از نقطه برش در گروه اجتنابی قرار گرفتند. در نهایت از بین صد و شصت و سه نفر که تعداد کل دانش آموزان پانزده تا هجده ساله پایه دهم و یازدهم مدرسه بودند، تعداد افرادی که در هر دو پرسشنامه در بعد اضطرابی و اجتنابی برای مصاحبه به عنوان گروه اضطرابی و اجتنابی انتخاب شدند که به ترتیب هفت و شش نفر بودند که گروه اضطرابی و گروه اجتنابی هر کدام با پنج نفر به اشباع رسیدند. داده ها بر اساس روش تحلیل تماتیک کدگذاری  و در سه مولفه شناخت، هیجان و رفتار مضامین اصلی و زیرمضمون ها استخراج شدند. 

    نتایج

    در نوجوانان اضطرابی مضامین اصلی شناختی: بازنمایی منفی از والدین و خود، اسناد تعارض به کیفیت رابطه، توجه و تمامیت خواهی در رابطه، نیاز به مراقبت؛ در بعد هیجانی، خشم، ترس، غم و دلسوزی برای مادر و در بعد رفتاری، رفتارهایی چون باج گیری، پرخاشگری، مداخله در محیط، رفتارهای تکانشی، تلاش برای رسیدن به هدف و محبت افراطی برای جلب محبت متقابل بودند. در گروه اجتنابی مضامین اصلی در بعد شناختی: تفکر دوقطبی، بازنمایی منفی از والدین، اهمیت خودمختاری، منطقی سازی و عدم درگیری هیجانی با موضوع. در بعد هیجان، اجتناب هیجانی و تجربه خشم و در بعد رفتاری، اجتناب از موقعیت و افزایش تدریجی شدت رفتار برای رسیدن به خواسته، بودند. 

    بحث و نتیجه گیری:

     یافته های این پژوهش ضمن تبیین محتوای شناختی، هیجانی و رفتاری نوجوانان در سبک های دلبستگی، می تواند زمینه پژوهش های بعدی برای تدوین بسته های آموزشی والد-نوجوان در هر سبک دلبستگی و اجرای مداخلات لازم با هدف اصلاح شناخت ها، هیجانات و رفتارهای متناسب با هر گروه را فراهم آورد.

    کلیدواژگان: تعارض خانوادگی، دلبستگی اضطرابی، دلبستگی اجتنابی، شناخت، هیجان، رفتار، نوجوانان دختر
  • مهناز فرهمند*، راضیه جیریایی، مریم صالح زاده صفحات 41-48
    مقدمه

    تصویر بدنی نظیر هر جنبه روانی دیگر، جزیی از شخصیت هر انسانیست و از سیر تکاملی خاص برخوردار است و در برهه هایی از زندگی دچار نوسان و تغییرات بیشتری می شود که از جمله این موارد می توان به پیدایش ضایعه و بروز معلولیت در افراد اشاره نمود. در این صورت اتکای فرد معلول برخویشتن متزلزل گردیده و احساس نیاز به دیگران و وابستگی به غیر ظاهر می شود و به مرور قوت می یابد. برهمین اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه حمایت اجتماعی و کیفیت زندگی با تصویر بدنی در بین معلولین جسمی-حرکتی شهر یزد انجام شده است.

    روش

    پژوهش حاضر از نوع مطالعات پیمایشی-همبستگی مقطعی است که رابطه حمایت اجتماعی و کیفیت زندگی با تصویر بدنی را مورد مطالعه قرار داده است. جامعه آماری این پژوهش شامل معلولین جسمی-حرکتی هجده تا سی و هفت ساله شهر یزد در سال 1397 بودند که در کلینیک های مددکاری اجتماعی پرونده داشتند و به آنجا مراجع می کردند. حجم نمونه مورد مطالعه سیصد و ده نفر برآورد گردید. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های حمایت اجتماعی زیمت و همکاران1988، مقیاس کیفیت زندگی SF-36 سازمان جهانی بهداشت و تصویر بدنی محقق ساخته استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها به کمک نرم افزارSPSS23وAMOS23 و بهره گیری از آزمون های آماری پیرسون و تحلیل رگرسیون چندمتغیر انجام گردید.

    نتایج

    نتایج این پژوهش رابطه مثبت و معناداری بین حمایت اجتماعی و کیفیت زندگی با تصویر بدنی را نشان داد. ابعاد کیفیت زندگی و حمایت اجتماعی سیزده درصد از تغییرات واریانس نگرش افراد معلول به تصویر بدنی را پیش بینی کرد. 

    بحث و نتیجه گیری:

     اگر معلولین، به خصوص معلولین جسمی-حرکتی نگرش منفی نسبت به وضعیت جسمی خود داشته باشند با مشکلات فردی و اجتماعی زیادی مواجه می شوند. در این راستا پیشنهاد می شود، با توجه به اینکه حمایت اجتماعی بر نگرش افراد معلول نسبت به جسم شان تاثیر مثبت دارد، خانواده های دارای فرد معلول توجه و حمایت بیشتری نسبت به این افراد به عمل آورند که همین امر افزایش سلامت فردی و اجتماعی این افراد را در موقعیت های مختلف زندگی، در پی خواهد داشت.

    کلیدواژگان: تصویر بدنی، حمایت اجتماعی، کیفیت زندگی، معلولیت جسمی-حرکتی
  • شیرین یکه کار، حبیب آقابخشی*، سیداحمد حسینی حاجی بکنده صفحات 49-59
    مقدمه

    خشونت خانگی علیه زنان یکی از مسایل اجتماعی شایع و با قدمت جامعه است. پیشگیری، کاهش و کنترل این مساله اجتماعی نیازمند شناسایی زمینه های اصلی اجتماعی آن است. بر این اساس هدف از انجام این پژوهش شناسایی نقش انواع منابع در وقوع خشونت علیه زنان درخانواده بود.

    روش

    پژوهش به روش تماتیک یا تحلیل مضمونی اجرا گردید. این تحقیق در گروه روش پژوهش های کیفی دسته بندی می شود. جامعه آماری شامل سی و یک نفر از زنان خشونت دیده پانزده تا شصت و پنج ساله شهر تهران بود که در فاصله سال های 1396-1394 به روش نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی انتخاب شده اند. اطلاعات مورد نیاز از طریق مصاحبه نیمه ساختار یافته جمع آوری شد. پس از انجام مصاحبه، یافته ها به شیوه تحلیل مضمونی تماتیک مورد بررسی قرار گرفتند و تم ها یا مضمون های اصلی شناسایی شدند.

    نتایج

    زنان خشونت دیده چهار نوع از منابع را در روایت های خود برشمردند که فقدان آن ها و یا دسترسی ناکافی به آن ها زمینه ساز خشونت خانگی علیه آنان شده است. این منابع عبارتند از حمایت اجتماعی خانواده و دوستان، حمایت قانون، منابع اقتصادی و منابع فردی. روایت های زنان آشکار ساخت، خانواده ها به علت خصوصی در نظر گرفتن موضوع خشونت خانگی،  درگیر بودن در مسایل و مشکلات شخصی و اقتصادی و همچنین عادی دانستن خشونت خانگی از قربانی خشونت حمایت لازم را به عمل نمی آورند. سیستم حمایت قانونی نیز عملکرد لازم و مورد انتظار را در حمایت از قربانیان خشونت ندارد.  از جمله علل آن را می توان به نقص در مواد قانونی و ابهام در تعریف حقوقی خشونت خانگی، دشوار بودن اثبات آن، عدم تمایل سیستم قانون در حوزه خصوصی خانواده و کمبود اطلاع رسانی در خصوص منابع حمایت رسمی اشاره کرد. دسترسی نداشتن به منابع کافی اقتصادی و همچنین عدم برخورداری از شخصیت توانمند از دیگر زمینه های اجتماعی خشونت خانگی علیه زنان است.

    بحث و نتیجه گیری:

     با توجه به نتایج پژوهش پیشنهاد می شود به منظور توانمندسازی زنان قربانی خشونت خانگی، در سطح فردی نسبت به توسعه حمایت اجتماعی موثر، استقلال اقتصادی زنان و افزایش توانمندی های شخصیتی و سطح اعتماد به نفس آنان و در سطح جامعه ای نیز با  تصویب قوانین حمایتگرانه و شفاف و تسهیل فرآیند دادرسی محور مداخله مددکاری اجتماعی، برنامه ریزی و اقدامات موثر صورت پذیرد.

    کلیدواژگان: خشونت خانگی علیه زنان، زنان خشونت دیده، مضمون های اجتماعی
|
  • Faezeh Adibnia*, Mina Vesal Pages 5-11
    Introduction

    The purpose of this research was to study the effectiveness of group-based acceptance and commitment therapy or ACT on the social adjustment of female students. Considering social adjustment is one of the most important issues in adolescence, this issue can be the source of many problems.

    Methods

    The research was a semi-experimental study with a pretest and posttest with a control group. The population of this research was high school students in 2017-2018 in Arak city. The subjects included thirty high school students who were selected by convenience sampling method and randomly assigned in control and experimental groups fifteen people for each group. ACT was applied to the experimental group once every week for two months. Then California test of social adjustment questionnaires used was applied. Data were analyzed using analyze of covariance. There was a significant increase in social adjustment in students who were in the experimental group.

    Results

    The results of this research have shown that acceptance and commitment therapy was effective in enhancing the social adjustment in high school students. 

    Conclusions

    Based on the findings of this study, it could be concluded that ACT group training is an effective intervention and can be used to improve social adjustment in students.

    Keywords: Acceptance, Commitment Therapy ACT, Social Adjustment, Female Students
  • Kaveh Qaderi Bagajan, Navid Yousefi*, Somayeh Akbari, Rahman Sadeghi Pages 12-19
    Introduction

    Having a disabled child as a major stressor has affected the psychological health of parents, especially mothers; accordingly, this investigation was conducted to study the effectiveness of Group interpersonal psychotherapy on increasing the resiliency of disabled children's mothers.

    Methods

    The research method is quasi-experimental designed with a pretest, posttest, control group and six months follow up. The population of the present study included all mothers of disabled children who were under the aegis of Gorveh Welfare Organization. Based on the Cochran formula one hundred and eighteen mothers were selected through the simple random method; then the questionnaire was applied. Thirty mothers with criteria of entering and resilience score lower than the average of others were selected as the study sample; dived into experimental and control groups Fifteen people for each. The experiential group received twelve weekly sessions of standard interpersonal psychotherapy protocol. The control group did not receive any intervention. Connor and Davidson’s2003 resilience scale questionnaire was administered to collect data at the pretest, posttest and follow-up stage. And at the end covariance analysis was used to examine the research hypotheses.

    Results

    The results of covariance analysis between two groups showed that group interpersonal psychotherapy could be effective in improving the resiliency of mothers with disabled children in the experimental group in the posttest and follow-up stage.

    Conclusions

    It can be concluded that group interpersonal psychotherapy is an effective method to increase the resiliency of mothers with disabled children. This method is suggested to psychologists, counselors and other mental health professionals.

    Keywords: Group Interpersonal Psychotherapy, Resiliency, Mothers, Disabled Children
  • Seyedeh Baharan Ghavami, Parisa Sadat Seyed Mousavi*, Leili Panaghi Pages 20-40
    Introduction

    With due attention to the importance of attachment experiences and considering conflict as an inseparable part of relationships, the current study focused on identifying the cognitive, emotional and behavioral patterns of perceiving family conflicts in adolescent girls according to their attachment styles by a qualitative research method and thematic analysis. 

    Methods

    This study group consisted of fifteen to eighteen years old girls in Tehran who were selected from a school by purposeful sampling method. Adult attachment inventory; for short AAI, and The twenty-item experiences in close relationships — revised — general short form; for short ECR-R-GSF questionnaires were used to assess the attachment style. By their scores, adolescents were assigned to two categories of avoidant and preoccupied attachment styles. Among one hundred and sixty-three adolescents who completed the questionnaires, thirteen people were selected for the interview. The sample group was saturated with five people in each preoccupied and avoidant group. 

    Results

    The main essences of avoidant adolescents' cognitions were dichotomous thinking, representing parents negatively, emphasizing independence, intellectualizing and emotional disengagement. In the emotional patterns, they showed avoidance in experiencing emotions and anger; and in the behavioral patterns, they tried to avoid conflict situations and enhanced the severity of their aggressive behaviors to reach their goal. The main essences of preoccupied adolescents' cognitions were representing parents and themselves negatively, attribution of conflict to the quality of the relationship, seeking integration in the relationship and need for being cared of. Emotionally, they experienced anger, fear, sadness, and sympathy for the mother. In the behavioral aspect, they acted impulsively and aggressively to express their anger, struggling for their goals and express excessive love to attract and maintain partner love. 

    Conclusions

    By identifying adolescents' cognitive, emotional and behavioral aspects in conflict situations, the results of this research can help in preparing parenting package and therapeutic interventions based on the attachment approach for adolescents.

    Keywords: Family Conflicts, Preoccupied Attachment Style, Avoidant Attachment Style, Cognitions, Emotions, Behaviors, Girls' Adolescents
  • Mahnaz Farahmand*, Raziyeh Jiriae, Maryam Salehzadeh Pages 41-48
    Introduction

    Body image, such as any other psychological aspect, is a part of the personality of any human being who has evolved and has more fluctuations and changes in times of life, including the occurrence of a lesion and the occurrence of disability In people. In this case, the reliance of the person with disabilities will be shaken, and the feeling of need for others and dependence on the appearance will be strengthened. Based on this research, the present study aimed to investigate the relationship between social support and quality of life with body image among physical disabilities in Yazd.

    Methods

    The present study is a cross-sectional survey study that studies the relationship between social support and quality of life with body image. The statistical population of this study was physically disabled people between eighteen to thirty-seven-years-old in Yazd city, in 2018, who were clients of social work clinics and referred to them. The sample size was estimated to be three hundred and ten people. To collect data, social support questionnaire Zamet et al.1988, the quality of life scale of SF-36 of the world health organization and the researcher-made body image were used. Data analysis was performed using SPSS23 and Amos23 software, using Pearson statistical tests and multiple regression. 

    Results

    The results of this study showed a positive and significant correlation between social support and quality of life with body image. The quality of life and social support dimensions predict thirteen percent of variations in the attitude of people with disabilities to the body image.

    Conclusions

    If people with disabilities, especially physical disabilities, have a negative attitude toward their physical condition, they face many personal and social problems. In this regard, it is suggested that, given that social support has a positive effect on the attitude of people with disabilities towards their bodies, families with a disabled person, should pay more attention to these individuals, which is also increased personal and social health of these people in different situations of life.

    Keywords: Body Image, Social Support, Quality of Life, Physical Disabilities
  • Shirin Yekekar, Habib Aghabakhshi*, Seyed Ahmad Hosseini Haji Bakande Pages 49-59
    Introduction

    Domestic violence against women is an ancient and common problem in any society. Knowing the leading social themes may help us to prevent and control domestic violence against women. The current study aims to investigate the role of access or lack of access to the resources in domestic violence against women.

    Methods

    The thematic analysis applied as the research method. Thirty-one women who had domestic violence experience between 2015 to 2017 chosen by purposeful and snowball sampling methods as the research sample. Data has been gathered by interviewe and analyzed by the thematic analysis method. As a result, the main themes got emerged.

    Results

    Women who suffered from domestic violence mentioned four important resources; social support, legal system support, economic resources, and personal resources. Women’s stories revealed family and friends did not support them as they were supposed to do. They mentioned a few reasons for it. Families were worried about divorce stigma, they were busy with their own problems and did not have enough economic resources to support the battered women. Also, some people consider it as a common private issue in all families. According to what women mentioned in the interviews, the legal system did not have effective performance neither. There are a few possible explanations for it including lack of supportive rules and ambiguous laws. Also, the process of proving domestic violence is time-consuming, hard and needs observable marks of violence as documents. Not having access to enough economic resources and not having a powerful personality are other factors of domestic violence.

    Conclusions

    Based on finding of this research to empower a domestic violence survivor, it is suggested to devise an action plan to increasing effective social support, economic independency, personality traits and level of self-confidence, at individual-level factors and passing clear protecting laws, facilitate the court-based process and social work intervention at level of social factor.

    Keywords: Domestic Violence Against Women, Battered Women, Social Themes