فهرست مطالب

پژوهش های باستان شناسی ایران - پیاپی 23 (زمستان 1398)
  • پیاپی 23 (زمستان 1398)
  • 280 صفحه، بهای روی جلد: 250,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1398/11/01
  • تعداد عناوین: 12
|
  • ماهان ناجی*، احمد صالحی کاخکی، حسن طلایی صفحات 7-24

    افزایش سفالینه ‏های منقوش به ‏دست آمده از کاوش های باستان ‏شناسی، امکان تاریخ‏ گذاری علمی به روش‏ های گوناگون و وجود توالی تغییرات در بسیاری مناطق، آن ها را به اسنادی به ‏منظور دست یابی به ذهنیات و اعتقادات مردمان آن دوره تبدیل کرده است، در صورتی که این تصاویر از نظر ظاهری و ذاتی، ریشه های هنر تصویری ما هستند. پژوهش حاضر به روش تاریخی-تحلیلی و با طرح این مساله شکل گرفت که، اصول و مبانی تصویرگری پیش ازتاریخ به چه صورت بوده است؟ هدف، دستیابی به ویژگی های تصویری است و با رویکردی فرمالیستی به بررسی ساختار بصری تصویرنگاری به استناد سفالینه های منقوش فلات ایران خواهد پرداخت. بررسی عناصر و کیفیات بصری به کار گرفته شده در تصاویر، ویژگی های تصویری غالب را مشخص می نماید و زمینه ی دسته بندی نمونه ها براساس اولویت های بصری منطقه که شامل تراکم نقوش، ساختار کلی تصویرنگاری و اجزای آن، تعداد و تکرار نقش مایه ها هستند را فراهم خواهد آورد. گستردگی جغرافیایی، تعدد یافته ها و غنای تصاویر، دلایل انتخاب تل باکون فارس (الف و ب) به عنوان جغرافیای موردی مقاله ی پیش رو است. نمونه های تصویری از طریق مطالعه ی گزارش های کاوش ها و مشاهده ی اشیای موزه ای گردآوری شده اند. یافته های تل باکون ب محدود به تعداد اندکی تکه سفال هستند که در بسیاری از آن ها امکان بازسازی فرم کلی ظرف وجود نداشته و فقط برخی از ویژگی های بصری قابل تشخیص هستند. یافته های باکون الف، در محدوده ی کادر تصویر، نقوش متراکم دارند. تنوع نقش مایه ها بیش از تنوع ساختار و ترکیب بندی است و منجر به خلق تصاویر متنوع شده اند. نقطه، خط و سطوح ساده ی هندسی در بیشتر موارد مکمل نقش مایه ها در تصویر دیده می شوند و تعداد کمی از ظروف، فقط با این عناصر تصویرگری شده اند. هم ارزی بصری بین فضای مثبت و منفی ویژگی منحصربه فرد بسیاری از تصاویر این دوره است. حرکت و چرخش در ساختار غیرنواری و یا در نمونه هایی با نقش مایه ی جانوری اغراق شده و حالت گرایانه بیش تر وجود دارند. روش تصویرگری در غالب نمونه های باکون، نواری است و نمونه های پرنقش یک ردیفه با دو نقش مایه، بیش ترین تصاویر را با به کارگیری سطوح پیچیده ی هندسی تشکیل داده اند.

    کلیدواژگان: ساختار بصری، سفالینه ی منقوش، تل باکون، طبقه بندی
  • یاسین صدقی*، مهدی رازانی، محمد حیدری صفحات 25-38

    کشف اتفاقی گورستان پیش ازتاریخی کشیک در شهرستان نیکشهر استان سیستان و بلوچستان منجر به شناسایی آثار قابل توجه بسیاری ازجمله فلزات، سفال هایی گوناگون و غیره گردید. در همین راستا مطالعه ی حاضر برروی خمره ی منسوب به چرخه ی زندگی و تعداد 9 قطعه ی دیگر از سفال های به دست آمده که از این گورستان کشف شدند، صورت گرفته است. به همین منظور نمونه ها با استفاده از روش های آنالیزی و آزمایشگاهی میان رشته ای همانند پتروگرافی مقاطع نازک و آنالیز پراش پرتوایکس به روش پودری آزمایش گردید، تا به پرسش هایی از قبیل: چگونگی فن ساخت (؟) تفاوت ها و شباهت های ساختاری (؟) و همچنین نوع کانی های تشکیل دهنده ی سفال ها (؟) برای به دست آمدن منشا کانسارهای آن ها پرداخته شود؛ ازاین رو با توجه به یکسان بودن عناصر کانی های موجود در خاک منطقه، نتایج حاصل از روش های فوق نشان دهنده ی استفاده از خاک هایی با منشا آبرفتی و منطقه ای رودخانه ی کشیک برای تمام سفال ها دارد که حاکی از منشا محلی و بومی سفال های بررسی شده در این منطقه است؛ هم چنین در ساخت سفال ها هیچ گونه تنوعی از کانی ها مشاهده نمی شود و تمام آن ها از خصو صیات کانی شناسی و فناوری همسانی پیروی می کنند. فن ساخت چرخ ساز سفال ها باتوجه به هم سویی یکسان حفره ها در مقاطع عرضی مشهود است. حضور کانی های کلسیت در سفال های 4، 5 و 10 نشان دهنده ی دمایی تاحدود 850 درجه ی سانتی گراد است که برای سایر سفال ها دما فراتر از آن پیشنهاد می گردد. درنهایت باتوجه به آنالیزهای صورت گرفته تشابه تمام نمونه ها را چه از لحاظ مواد مورد استفاده در ساخت و چه تکنیک و نحوه ی ساخت را یکسان معرفی می نمایند.

    کلیدواژگان: باستان سنجی، پتروگرافی، آنالیز پراش پرتوایکس، گورستان کشیک، جنوب شرق ایران
  • محمد امین میرقادری*، کمال الدین نیک نامی، بهار رضائی باغ بیدی صفحات 39-50
    شهرستان سرپل ذهاب در غرب استان کرمانشاه و هم مرز با کشور عراق دارای موقعیتی ویژه است؛ از یک طرف، دروازه ی ورود به زاگرس مرکزی و فلات ایران بوده و از طرف دیگر، در دوره های مختلف مورد توجه جوامع ساکن در میان رودان بوده است. دو اثر مهم، شامل نقش برجسته های شناخته شده ی آنوبانی نی و ایدین- سین در نزدیکی شهر سرپل ذهاب قرار گرفته و دارای اهمیت تاریخی بسیار است. در متن کتیبه ی هر دو نقش برجسته، به کوهی به نام «باتیر» اشاره شده است که نقوش برجسته ی آنوبانی نی برروی آن ها حک شده اند. این کوه به مانند یک دیوار طبیعی دشتی که شهر امروزی سرپل ذهاب در آن واقع شده است را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم می کند؛ از سوی دیگر، نام باتیر فقط محدود به نام کوهی در سرپل ذهاب نمی شود و در برخی متون به دست آمده از محوطه ی تل السلیمه در 75 کیلومتری غرب سرپل ذهاب و در نزدیکی دریاچه ی حمرین نیز از آن ذکری به میان آمده است؛ به طوری که بر روی الواح آن اشاره ای به نام یک شهر به نام «باتیر» یا «باتیری» به چشم می خورد. در متون به دست آمده از تل السلیمه به معبدی برای الهه ی باتیریتوم اشاره شده که بسیار مهم است. وجود دو نام باتیر، یکی برای یک شهر کهن و دیگری برای یک کوه، می تواند این پرسش را به وجود آورد که چه ارتباطی بین این دو محل می توانسته وجود داشته باشد؟ ممکن است این دو نام اشاره به مکانی واحد داشته باشند؟ ممکن است که باتیر نامی رایج و احتمالا مقدس برای میان رودانی ها بوده باشد؟ احتمالا این نام با توجه به اهمیت سرزمین خلمان/حلمان (سرپل ذهاب) برای جوامع میان رودانی، باتیر نام شهری در نزدیکی کوه باتیر است. در این مقاله با روش کتابخانه ای و با استناد به متون به دست آمده از تل السلیمه، کتیبه های آنوبانی نی و ایدین-سین و سایر متون میان رودانی، تلاش می شود تفسیری روشن از این نام کهن ارائه گردد.
    کلیدواژگان: باتیر، سرپل ذهاب، حمرین، تل السلیمه، سرزمین خلمان، سرزمین نمری
  • سجاد علی بیگی*، ماندانا صدفی صفحات 51-70
    در میان هزاران ظرف سفالی مکشوف از ایران، تنها بر سطح شمار محدودی از ظروف و قطعات سفالین متعلق به هزاره ی چهارم تا دوم قبل ازمیلاد ، که از فلات مرکزی و جنوب غربی ایران کشف شده اند، نقوشی یافت شده که روایت گر موضوع خاص و بیانی نمادین هستند. این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که نقوش نبرد انسان و جانوران بر ظروف سفالین پیش از تاریخ فلات مرکزی به چه موضوعی اشاره دارد؟ نقوش این گونه ظروف به حدی کمیابند که پیداست برخلاف ظروف مرسوم دوره ی پیش ازتاریخ که نقوش پرتکرار و رایجی دارند، موضوعی را روایت می کنند که گویی هنرمند به اسطوره ای اشاره دارد که بیش از همه با نبرد انسان و سگ با یک گربه سان بزرگ (پلنگ) در ارتباط است. در این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی تلاش شده است که به کمک ظرف سفالین موجود در موزه ی آبگینه و سفالینه های ایران، ظروف مکشوف از یان تپه ی ازبکی و گورستان لما، علاوه بر بازسازی احتمالی صحنه ی ترسیم شده بر قطعه سفال های مکشوف از تپه های قبرستان و اریسمان، موضوع این نقوش مورد بررسی و واکاوی قرار گیرد. نقوش سطح سفال ها تصویری از نبرد میان ارباب حیوانات و پلنگی را نشان می دهد که از جنبه ی مذهبی اهمیت دارد. با این که جزئیات داستان بر ما پوشیده است، اما با وجود نقوش پلنگ های بی سر یا با چهره های محو، پیداست که نقوش، بازتاب داستانی اساطیری هستند. اگر تحلیل های ارائه شده در اینجا درست باشد، تصاویر نقش شده بر ظروف هزاره های ششم و چهارم قبل ازمیلاد ایران باید به داستان و روایتی از درگیری ارباب حیوانات (گیلگمش؟) و ایزدی با نمود جانورنمای پلنگ اشاره داشته باشد که بعدها و از دوره ی سومر در هنر شرق باستان به عنوان اینانا / عشتار شناخته می شود؛ این یافته های همگون، نشان می دهد در نیمه ی غربی فلات مرکزی ایران از شمال گرفته تا جنوب، به اسطوره ای باور داشته اند که ردپایی از آن تا گورستان لما در جنوب غربی ایران قابل پیگیری است.
    کلیدواژگان: فلات مرکزی، اسطوره، ارباب حیوانات، گیلگمش، پلنگ، اینانا، عشتار
  • محمد حسن سالک اکبری*، علیرضا هژبری نوبری، رضا افهمی صفحات 71-90
    سنجاق های عصر آهن زاگرس مرکزی شامل دو گروه عمده ی سنجاق های میله ای و سنجاق های دارای سرسنجاق است. سنجاق های دارای سرسنجاق خود در سه گروه: قالبی، مشبک و دارای سر صفحه ای طبقه بندی می شوند. در این گروه سرسنجاق ها، دارای نقش مایه های خیره کننده ی انسانی، حیوانی، انسان شاخ دار، موجودات ترکیبی، گیاهی، هندسی و انتزاعی هستند که با استفاده از دو تکنیک عمده ی قالب گیری و چکش کاری ورقه های مفرغی ایجاد شده اند. پژوهشگران مختلفی در ارتباط با چیستی ماهیت این نقش مایه ها نظراتی را ابراز کرده اند که عمده ی آن ها، نسبت دادن این نقش مایه ها به برخی از خدایان ایرانی و بین النهرینی است. این نظریات برمبنای نمادشناسی سنتی است که برروی نقش مایه های تعداد معدودی از سرسنجاق انجام گرفته است. نظریات مطرح نیز دارای پایه های علمی بسیار شکننده و غیرقابل اثباتی هستند که بیشتر براساس تفسیرهای شخصی پژوهشگران بیان شده اند. در پژوهش حاضر برای پاسخ به چیستی ماهیت نقش مایه های به کار رفته برروی سرسنجاق ها از روش نشانه شناسی ساختارگرایانه سوسور استفاده شده است و تعداد 145 عدد سرسنجاق دارای نقش مایه را به عنوان یک مجموعه ی نظام مند و دارای ارتباط با هم، و با فرض آن که نقوش براساس یک گروه اصول منطقی کنار هم اجرا شده اند، مورد مطالعه قرار گرفته اند. به منظور تحلیل روابط ساختاری مجموعه نقوش موجود برروی سرسنجاق ها اقدام به شناسایی گروه های هم نشین (روابط منطقی میان نقوش) و جانشینی (قابلیت استقرار نقوش به جای یکدیگر) گردیده است. گروه های هم نشینی و جانشینی شناسایی شده برروی سرسنجاق ها شامل سه گروه مردانه، زنانه و انسان شاخ دار است و با بهره گیری از این نظر که صورت های انسانی بیانگر خدایان برروی سرسنجاق ها هستند، می توان این نظریه ی جامع را عنوان کرد که برروی سرسنجاق ها سه خدای مردانه، زنانه و جهان زیرین اجرا شده است و نقش مایه های موجود در هر یک از گروه های جانشینی و هم نشینی این خدایان به عنوان همراه این خدایان و در نبود ایشان به عنوان نشانه هایی از این سه خدا برروی سرسنجاق ها اجرا شده اند. در بین سرسنجاق ها دو گروه هم نشینی مشترک نیز بین نقش مایه های خدای مردانه و زنانه به اجرا درآمده است که به ترتیب نشانه هایی از غلبه ی خدای زنانه بر مردانه و پیوند بین این دو خدا است.
    کلیدواژگان: سنجاق های عصر آهن زاگرس مرکزی، نقوش سرسنجاق ها، نشانه شناسی سوسوری، ساختارهای جانشینی و هم نشینی
  • اسماعیل همتی ازندریانی*، مهرداد ملکزاده، حسین ناصری صومعه صفحات 91-110
    با توجه به احداث پتروشیمی ابن سینای فامنین در استان همدان، محوطه ی باستانی حاجی خان در بخش میانی آن قرار گرفته بود. به دلیل اهمیت احداث پروژه و هم چنین قرار گرفتن محوطه ی باستانی در بخش میانی آن ضروری بود تا پژوهش های باستان شناختی در آن انجام گیرد؛ بنابراین برنامه ی پژوهشی فصل اول کاوش نجات بخشی در محوطه ی حاجی خان در زمستان 1395 و بهار 1396 انجام گرفت. محوطه ی باستانی حاجی خان در فاصله ی 2 کیلومتری روستای زرقان قرار دارد و دیوارهای پتروشیمی ابن سینای فامنین آن را محصور کرده اند و در فاصله ی 17 کیلومتری از شهر فامنین در استان همدان واقع گردیده است. اهداف اصلی این پژوهش ارائه ی نتایج کاوش و بحث در مورد کاربری و گاهنگاری است. پژوهش حاضر دارای رویکرد توصیفی-تحلیلی است و گردآوری اطلاعات به روش میدانی و کتابخانه ای انجام گرفته است. انجام کاوش در این محوطه منجر به شناسایی معبد و نیایشگاهی از دوره ی مادها گردید. این سازه ی خشتی دارای نقشه ی کاملا چلیپایی است که با نقشه ای از پیش طراحی شده، 7 فضای معماری را دربر گرفته است که از طریق درگاهی و ورودی ها به همدیگر متصل می شوند. از مهم ترین اجزاء و عناصر معماری یافت شده از این معبد می توان به سکوی آتشدان مطبق، دیوارک جداکننده و سکوهای خشتی گرداگرد فضاهای شماره ی یک و دو اشاره کرد. در این معبد طاقچه های تزیینی، اثر انگشتان سازندگان معبد برروی تمام سطوح دیواره ها و خشت ها، پوشش کاهگل و اندود سفید رنگ برروی آن شناسایی شده است. معبد مادی نویافته حاجی خان از نظر عناصر و اجزاء معماری و یافته های سفالی قابل مقایسه با سایر محوطه های دوره ی ماد و آهن III از جمله: تپه نوشیجان، گونسپان تپه، تپه یلفان، موش تپه، باباجان تپه و گودین تپه است.
    کلیدواژگان: همدان، معبد، محوطه ی حاجی خان، آهن III، دوره ی ماد
  • پرویز حسین طلائی* صفحات 111-128
    ارمنستان از جمله سرزمین هایی است که در قفقاز قرار گرفته و از زمان تصرف آن در زمان اشکانیان تا پایان دوره ی ساسانی باعث بروز تنش ها و درگیری هایی میان ایران و بیزانس شده است. درگیری های پیوسته ی دو قدرت باستان بر سر این سرزمین باعث شد که در سال 387 م. این سرزمین را میان خود تقسیم کنند. پس از این تقسیم بود که تئودوسیوس اول دستور داد تا شهر مرزی تئودوسیوپولیس را در منطقه ی ارمنستان غربی ایجاد کنند. این شهر بر دامنه ی کوهی در منطقه ی کارین و نزدیک سرچشمه های رود فرات ساخته شد. پرسش های این پژوهش عبارتنداز: 1. شهر مرزی تئودوسیوپولیس توسط چه کسی تاسیس شده و از چه موقعیت جغرافیایی برخوردار بوده است؟ 2. علت اهمیت تئودوسیوپولیس در مناسبات ایران و بیزانس چه بوده است؟ مفروض است؛ با توجه به اطلاعات و داده هایی که منابع در اختیار ما می گذارند، در این رابطه می توان گفت که شهر تئودوسیوپولیس در اواخر قرن چهارم میلادی توسط تئودوسیوس اول، در ارمنستان غربی در منطقه ای به نام «کارین»، قرار گرفته است. هم چنین، مهم ترین کارکرد شهر تئودوسیوپولیس که توسط بیزانسی به وجود آمده از لحاظ سیاسی-نظامی بوده است. حال با توجه به این مسائل، این پژوهش در پی آن است تا به موقعیت جغرافیایی این شهر پرداخته و سپس در ادامه به چرایی اهمیت آن در دایره ی رقابت های ایران و بیزانس بپردازد؛ برای نیل به این هدف تلاش شده است از شیوه ی پژوهش های تاریخی (توصیفی-تحلیلی) و براساس شواهد موجود و نظریات پژوهشگران، استفاده شود. نتایج این پژوهش بیانگر این است که بیزانسی ها با ایجاد استحکامات و حصارهای محکم در شهرهای مرزی از جمله تئودوسیوپولیس درصدد بودند تا بتوانند تا حدودی از پیشرفت سریع سپاه ایران در خاک بیزانس جلوگیری کرده و حتی بتوانند در مواقعی از آن شهرها، سرزمین های ساسانیان را مورد تهاجم قرار دهند. ساسانیان نیز با تصرف این شهر می توانستند از سویی راحت تر سرزمین های شرقی امپراتوری بیزانس را مورد حمله خود قرار دهند. وجود و تقویت چندباره ی استحکامات در این شهر، نشان از آن داشت که تصرف این شهر به منزله ی تسلط و در اختیار داشتن مناطق مرزی مانند آسیای صغیر، و از دست دادن آن به عنوان تغییری عمده در توازن قدرت میان دو امپراتوری به شمار می رفت.
    کلیدواژگان: ارمنستان، شاهنشاهی ساسانی، امپراتوری بیزانس، تئودوسیوس اول، شهر تئودوسیوپولیس
  • مهسا فیضی*، هایده لاله، فیروز مهجور صفحات 129-148

    دشت سلطانیه در سده ی 13 ه‍.ق./ 19 م.، به دلیل توان بالقوه ی طبیعی و موقعیت جغرافیایی ویژه ای چون نزدیکی به تهران، تبریز و مرزهای شمال غربی، به محلی پرتردد و بااهمیت بدل شد، گواه آن نیز حجم انبوه میراث مکتوبی است که جنبه های مختلف حیات فرهنگی دشت را در سده ی مذکور به تصویر می کشند. فتحعلی شاه شانزده تابستان را در چمن سلطانیه ساکن و در آنجا مجموعه عمارتی بنا نهاد که امروزه ویران شده و از آن تپه ی دو بخشی به نام «تپه قلعه» باقی مانده است. در پژوهش حاضر برآن ست تا با بررسی مدارک مکتوب، اسناد تصویری، عکس های هوایی و بررسی باستان شناسی به پرسش های ذیل پاسخ دهد بستر تاریخی-فرهنگی عمارت سلطانیه چگونه بوده است؟ عمارت از چه بخش هایی تشکیل شده و کارکرد آن چه بوده است؟ فرضیه ی مورد نظر چنین است که عمارت سلطانیه، تنها خاص زنان نبوده و کارکردهای مختلف داشته است. نتایج اولیه ی این پژوهش نشان می دهد که موقعیت جغرافیایی دشت سلطانیه، شرایط اقلیمی و مسئله ی جنگ با روسیه، سبب شد که فتحعلی شاه تابستان ها در سلطانیه ساکن و از آنجا به فرماندهی جنگ و سان ارتش بپردازد؛ به همین دلیل، او در سال 1227 ه‍.ق./1812 م. مجموعه عمارت موسوم به «سپهر برین» را در سلطانیه بنا نهاد. این عمارت متشکل از چندین بخش ساختمان زنان، برج، کلاه فرنگی، دیوان خانه و خلوت خانه بود که در ارتباط با عناصر هم پیوندی چون باغ، حیاط های مطبق، حمام ها، قنات ها، مسجد و تعدادی عمارات کوچک در اطرافش شکل گرفت؛ هم چنین ساخت این مجموعه با ایجاد روستای جدید سلطان آباد برای نگه داری از آن و تغییر در نظام اداری منطقه همراه بود. مطالعه ی تطبیقی بخش های مختلف عمارت با بناهای هم عصرش، نشان می دهد که این مجموعه تنها برای حرم ساخته نشد و حرم سرا بخشی از آن بوده؛ بخش های دیگر مجموعه عمارت، چون خلوت خانه و دیوان خانه، کارکردهایی متناسب با دلیل حضور شاه در سلطانیه، یعنی انجام سان ارتش و ارتباط با درباریان و افراد مختلف داشته است. به بیانی دیگر، این عمارت اقامتگاه خصوصی شاه بوده و در عین حال برخی وظایف حکومتی و مراسم های خاص در آن انجام شده است.

    کلیدواژگان: دشت سلطانیه، عمارت سلطانیه، فتحعلی شاه، ناصرالدینشاه، سان ارتش
  • فائزه طاهری سرمد، علیرضا عینی فر*، آزاده شاهچراغی صفحات 149-168
    خانه های سنتی مهم ترین مکان برای نشان دادن سبک زندگی در گذشته هستند. عدم شناخت و درک این ساختمان ها به تدریج ساختار خانه ها را به سمت جایگزینی این ساختمان ها با ساختمان های معاصر هدایت می کند. کرمانشاه شهری با تاریخچه ی غنی و محلات تاریخی روزگاری بسیاری از خانه های ارزشمند را در خود جای داده بود؛ اما به واسطه جنگ تحمیلی، توسعه، مهاجرت، تغییر سبک زندگی، بخش های وسیعی از بافت و خانه های ارزشمند شهر دچار تغییر شده است. این پژوهش به گونه شناسی خانه های تاریخی کرمانشاه در عهد قاجار و پهلوی می پردازد؛ این گونه شناسی شامل موضوعاتی ازجمله نظام کالبدی، چیدمان فضایی، ارتباطات کالبدی، شیوه های تعریف فضا (فضای باز، فضای پوشیده، فضای بسته) می باشد. هدف از این مطالعه و بررسی الگوشناسی ابنیه جهت بهبود این بناهای ارزشمند و نجات آن ها در برابر پیدایش بناهای غیرمتعارف است . برآیند این پژوهش امکان تفکیک و دسته بندی خانه های تاریخی شهر کرمانشاه را براساس ویژگی های شکل و فرم را فراهم می آورد. این مقاله به دنبال پاسخ گویی به دو پرسش است؛ خانه های سنتی در شهر کرمانشاه به چند گونه قابل دسته بندی هستند؟ الگوهای استخراج شده از خانه های دوره ی قاجار و پهلوی چیست؟ روش گردآوری اطلاعات به صورت میدانی و اسنادی (کتابخانه ای) و روش تحقیق توصیفی-تحلیلی است. نتایج به دست آمده نشان می دهد، خانه های دوره ی قاجار ساختاری درون گرا و در اواخر دوره ی قاجار به صورت درون گرا-برون گرا و در دوره ی پهلوی به صورت برون گرا بود که این تحول متاثر از بسیاری از فاکتورها از جمله تغییرات ناشی از دگرگونی الگوی معماری، تاثیرات معماری غرب و تحول در ساختارهای اجتماعی و فرهنگی جامعه در این دوران می شود؛ همچنین خانه ها در دوره ی قاجار به صورت یک حیاطه، دوحیاطه، سه حیاطه، و چهارحیاطه بوده اند، ولی در دوره ی پهلوی به یک حیاطه تغییر یافته اند. حذف تدریجی هشتی، انتقال آشپزخانه از زیرزمین و حیاط اختصاصی در دوره ی قاجار به حیاط و در ارتباط با آن در دوره ی پهلوی، انتقال راه پله از گوشه ها به محور اصلی بنا هم از دیگر تغییرات این دوره است. کاهش فضای بسته و افزایش فضای باز هم ازجمله تغییرات خانه های تاریخی در دوره ی پهلوی است؛ همچنین سه گونه ی سنتی، فرنگی و تلفیقی در این خانه ها مشاهده گردید.
    کلیدواژگان: خانه های سنتی، گونه شناسی، خانه های قاجار، خانه های پهلوی، حیاط مرکزی
  • محمدابراهیم زارعی*، یدالله حیدری باباکمال صفحات 169-188

    نظام وقف، نه تنها موجد ساخت بسیاری از فضاها و عناصر باارزش شهرها بوده است؛ بلکه پیوند نزدیک موقوفات با امور مذهبی، سبب ماندگاری فضاهای موقوفه ی شهری طی زمان شده است. پیوستگی وقف با اسلام باعث شده که توجه شایانی از سوی جامعه نسبت به آن به عمل آید؛ به طوری که در تاریخ دوره ی اسلامی مدارس علمیه، مساجد، تکایا، کاروانسراها، حمام ها و بازارچه های بسیاری دیده می شود که محصول وقف هستند. در شهر کرمانشاه گرایش به وقف در دوره ی قاجار بیشتر از دوره های قبل مورد توجه عمومی واقع می شود؛ به ویژه با روی کار آمدن «محمد علی میرزای دولتشاه» و «عماد الدوله» از فرزندان و نوادگان فتحعلی شاه رونق بیشتری می یابد. با توجه به ضرورت گفته شده ، این پژوهش درنظر دارد تا با استفاده از اسناد دست اول تاریخی، اعم از موقوفه ها و رقبات و آثار مکتوب پژوهشگرانی که در این رابطه پژوهش نموده اند، عناصر مهم معماری و شهرسازی کرمانشاه را در دوره ی قاجار تجزیه و تحلیل کند؛ از این رو مسئله ی اساسی پژوهش این ست که وقف به عنوان یک عامل مذهبی، چه نقشی در توسعه و رونق شهر کرمانشاه در دوره ی قاجار داشته است؟ فرض مورد نظر آن ست که با حمایت شاهزادگان قاجاری از نظام وقف و رونق اقتصادی ایجاد شده در این دوره، وقف بناهای متعدد به میزان قابل توجهی توسعه می یابد؛ چنان که بناهای مهم شهر از قبیل: مساجد، تکایا، دکان ها و کاروانسراها، حاصل وقف بوده اند. نتایج پژوهش نشان می دهد که بناهای موقوفه باعث محافظت و پایداری بناهای شهر کرمانشاه تا به امروز شده است. این بناها با واقع شدن در نقاط کلیدی شهر اعم از مرکز محلات (مساجد)، بازار و محدوده ی ارگ سلطنتی، توانسته اند نقش قابل توجهی در رونق و توسعه ی شهر در دوره ی قاجار داشته باشند.

    کلیدواژگان: فضاهای شهری، شهر کرمانشاه، دوره ی قاجار، اسناد وقف، مالکیت اراضی
  • پرستو قاسمی*، میترا شاطری، عباسعلی احمدی صفحات 189-206
    در پی تحولات فناوری های نظامی دوره ی قاجاریه، بر اهمیت سلاح های گرم افزوده شد و سلاح های سرد کاربرد کمتری در جنگ ها پیدا کردند؛ اما تولیدشان به واسطه ی کاربرد های جانبی دیگر، همچنان با کمیتی اندک تر ادامه یافت. در این دوره، به هنگام نبرد از انواع سلاح های سرد همچون سلاح های تیغه دار برنده، کوبنده، پرتابی و برخی ابزارهای قلعه گیری استفاده می شد. تمرکز پژوهش حاضر برروی خنجر، کارد و پیش قبض ها است که هر سه از انواع سلاح های تیغه دار و برنده هستند. هدف از این مقاله، بررسی ویژگی های شکلی و تزیینی خنجر، کارد و پیش قبض ها، هم چنین کاربرد این سلاح ها و ارتباط احتمالی تزئیناتشان با کاربری های جنگی و یا تشریفاتی آن ها است که به منظور شناخت بهتر و همه جانبه ی این سلاح ها و روند تحول آن ها در دوره ی قاجار صورت گرفت. در این راستا، پاسخ گویی به این پرسش ها مدنظر قرار گرفت؛ خنجر، کارد و پیش قبض های دوره ی قاجار از لحاظ فرم، نقوش، مضامین و فنون تزئینی چه ویژگی هایی دارند؟ و میزان و کیفیت تزیینات روی سلاح های یاد شده چه ارتباطی می تواند با کاربرد آن ها داشته باشد؟ این پژوهش با رویکرد تاریخی-توصیفی و تحلیلی، و با روش یافته اندوزی از خلال منابع کتابخانه ای و بررسی های میدانی روی 17 خنجر، 17 کارد و 3 پیش قبض که عمدتا از آثار موزه های داخل و خارج از کشور هستند، صورت گرفته است. یافته های حاصل از پژوهش نشان می دهد که این سلاح ها از نظر میزان انحنای تیغه متفاوت هستند. بخش های مختلف این سلاح ها با نقوش گیاهی-هندسی، انسانی-جانوری و کتیبه ای؛ و بیشتر با فنون طلاکوبی، قلمزنی و میناکاری آراسته شده اند. نقوش گیاهی-هندسی و انسانی-جانوری مضامین بزمی و نقوش کتیبه ای مضامینی مذهبی- تعویذی و ادبی دارند. اجرای نقوش تزئینی بیشتر با فنون پرهزینه و مجللی چون میناکاری و یا ترصیع کاری روی خنجر و کارد (بر پیش قبض ها از این فنون استفاده نشده)، نشان از این دارد که این دو سلاح در دوره ی قاجاریه بیشتر به منظور تزئین مورد استفاده قرار گرفته اند تا برای استفاده واقعی در میدان نبرد.
    کلیدواژگان: دوره ی قاجار، سلاح سرد، خنجر، کارد، پیش قبض
  • وحید عسکرپور* صفحات 207-227
    این پژوهش درآمدی به باستان شناسی ماواگزینی است و به طرح آن به عنوان یک افق پژوهشی تازه با اصول موضوعی و مسئله شناختی مشخص و منحصر به خود اختصاص دارد. منظر ماواگزینی در باستان شناسی، محصول یک فقدان در اصول معرفت شناختی این رشته است؛ فقدان مطالعه و پژوهش در آن دسته پدیده هایی که به واقع شاخصه های شناختی/فرهنگی محسوب می شوند؛ پدیده هایی که نمی توان آن ها را در زمینه های بوم شناختی-محیطی، جغرافیایی و انسان شناختی توضیح داد. این ضعف معرفت شناختی از آنجا ناشی می شود که به طور سنتی باستان شناسی را ناتوان از پل زدن از جانب مادیات به معانی دور از دسترس تلقی می کرد. بنیان معرفت شناختی این پژوهش آن است که برعکس، معناهای انسانی مادیت دارند و ذهن و ماده را نمی توان در دو قطب مخالف یکدیگر جای داد. مسئله ی اصلی این پژوهش بازگرداندن نوعی از اعتبار به باستان شناسی است که ورای در اختیار گذاشتن شروح بوم شناختی-محیطی، جغرافیایی و انسان شناختی پیرامون مدارک و شواهد باستانی، بتواند بر مولفه هایی انگشت گذارد که به طور رایج خارج از حیطه ی سیطره ی آن به شمار آمده است؛ همچون مولفه های شناختی، متافیزیکی، نشانه شناختی و مفهومی-زبانی. در این پژوهش ضمن تعریف و شرح ماواگزینی از سه منظر فلسفی، انسان شناختی و باستان شناختی، مفاهیم نظری و روش شناختی ویژه ای برای این منظر برساخته و پیشنهاد شد. برمبنای مفاهیم نظری مورد بحث، سطوح واقعیات زیستی انسان از لحاظ باستان شناختی ترسیم و پیشنهاد شد. درنهایت، باستان شناسی ماواگزینی بر سطحی از واقعیات مادی انسانی اشاره می رود که تاکنون ذیل عباراتی همچون «ذهنی»، «دست نیافتنی» یا «فاقد شواهد مادی» انکار، رد یا به شکلی سیستماتیک از نظرها پنهان می شد. برای نشان دادن کاربرد عملی این چارچوب، بررسی های باستان شناختی سرفیروزآباد کرمانشاه موردکاوی شد. موردکاوی نشان می دهد حتی بررسی های سطح الارضی نیز می توانند شواهدی را از واقعیت های رده بالاتر یا چنان که در این مقاله مورد نظر است، واقعیت های بوطیقایی در خود داشته باشند؛ تنها اگر پژوهشگر از پیش، خود را آماده ی پذیرش آن واقعیت ها کرده باشد. پرسش اصلی این پژوهش آن است که آیا می توان سطح مولفه های فرهنگی را به عنوان یک سطح مطالعاتی معنادار وارد مراحل مختلف پژوهش های باستان شناختی کرد؟ این مولفه ها کدام و بر چه مبانی معرفت شناختی استوار هستند؟ فرضیات عبارت ست از: شواهد مربوط به سطح مولفه های فرهنگی در همه ی سطوح پژوهش های باستان شناختی وجود دارد و تنها مانع درنظر گرفتن آن ها، پیش پنداشت ها و انگاره های معرفت شناختی نادرست است.
    کلیدواژگان: الگواره، ماواگزینی، کنام سازی شناختی، بوطیقا، سرفیروزآباد
|
  • mahan naji *, Ahmad Salehi kakhki, Hassan Talai Pages 7-24

    Most studies on numerous potteries found in archaeological excavations are aimed at understanding people s mentality and beliefs in that era, in case that these images are externally and naturally roots of our visual art. The recent analytical-historical study will review visual structure of the illustrations in Iran plateau B.C with a formalist approach. The study is based on painted potteries and it is aimed at achieving visual characteristics. Studying vessel forms, elements and visual principle used in images clarifies the dominant visual features and provides context for categorizing samples based on the region’s visual priorities which include density of motifs, compositional structure of illustration and its elements, and type and repetition of motifs. Fars’s Tall-e Bakun is chosen as this study’s case geography because of its geographical extent, plurality of findings and its rich images. Visual samples are gathered by studying excavation reports and observing museum objects. In Tall-e Bakun b’s findings, vessel forms are limited. There’s a density of motifs in image frames, margins, in Tall-e Bakun a’s findings. Variety of motifs outnumbers variety of composition and structure. Visual elements were complementary in most images. However, a few vessels were illustrated only by using them. Visual equality between positive shapes and negative space is the unique feature of many images in this era. Movement and rotation are mostly observed in not band-based structures or animal expressive motifs. After visual analysis and visual criteria determination of motifs, vessels were classified as two major categories of either Fully-Painted or Scattered-Painted. Each category ‘s images were also classified into subgroups based on visual structure, elements of structure, quantity, type and method of motifs’ repetition. More than 90 percent of available vessels specially the scattered ones have band-based structures. Most images are fully painted with a single row or two rows of motifs.

    Keywords: Visual Structure, Painted Pottery, Tall-e Bakun, Classification
  • Yasin Sedghi *, Mehdi Razani, Mohammad Heidari Pages 25-38

    Archeaometric studies were carried out on fragments of very important jar called Life Cycle Jar and 9 other pieces of potteries which were obtained from rescue archaeological excavation by Haidari in the Keshik cemetery during 2010. All samples were tested using Interdisciplinary laboratory analysis methods similar to petrography and x-ray diffraction analysis with powder method and the techniques of construction, the differences and structural similarities, and the type of mineral to obtain the origin of their deposits were studied. Due to the uniformity of the existed mineral elements in the soil, the results of the above methods indicate the use of soils with alluvial and regional origin of the Keshik River for all potters, which indicate the local origin of the pottery studied in the area. Also, no variety of minerals is observed in the making pottery, and all of them follow the consistency characteristics of mineralogy and technology. Pottery tufts manufacturing technology is evident in cross sections due to the same alignment of cavities. Regarding the presence of calcite minerals inpotteries4,5and10,temperatures of up to850°C and for other potteries beyond that can be suggested. Finally,according to the analyzes carried out, all selected samples represent the same and similar structural elements and minerals in the study area and as a result of the indigenous nature of the production of ceramics.The conducted analyzes present the similarity of all samples,both in terms of the materials used in the fabrication and the technique and the manufacturing method.Archeaometric studies were carried out on fragments of very important jar called LifeCycle Jar and 9 other pieces of potteries which were obtained from rescue archaeological excavation byHaidari in the Keshik cemetery during 2010. All samples were tested using Interdisciplinary laboratory analysis methods similar to petrography and x-ray diffraction analysis with powder method and the techniques of construction, the differences and structural similarities, and the type of mineral to obtain the origin of their deposits were studied.

    Keywords: Petrography, XRPD, Keshik Cemetery in Nishshahr, South East of Iran's
  • Mohammad Amin Mirghaderi *, Kamal Aldin Niknami, Bahar Rezaee Baghbidi Pages 39-50
    The city of Sar Pol-e Zahab is located in the western part of Kermanshah province close to the Iraqi border. Due to its geographical location it has played an important role in the Iranian history since it has opened the gate entering the central Zagros and to the Iranian central plateau. There have been two bas reliefs remained from Anubanini and Idin-Sin, which are located near the Sar Pol-e Zahab city, both historically are of significant. On the inscriptions engraved on both reliefs, those are referred to a name as Batir. Batir is a single mountain has more likely portraited on the Anubanini reliefs. This mountain, as a defensive wall divided the Sar Pol-e Zahab plain into the eastern and western parts. It is important to cite here that the name of Batir is not limited to the name of the mountain in Sar Pol-e Zahab, but the name is also mentioned by some texts obtained from Tel al-Salimeh, that is located in 75 km west of Sarpol-e Zahab, and near the Hamrin Lake, There have been tablets representing the city’s name as “Batir or Batiri” along with a manifestation of a temple was given to the goddess of Batiritum. The presence of two names, could give rise to the question of what relation might be between these two places? Can these two names refer to a single place? Is it possible that Batir could be a holy Mesopotamian name? It seems that, because of the importance of the land of Ĥelman / Helman (Sar pol-e Zahab) for the Mesopotamians the name of Batir was given by them to a city located near the Batir Mountain. In this paper we tried to provide a clear interpretation of this ancient name based on the texts obtained from Tel al-Salimeh, Anubanini and Idin-Sin inscriptions as well as other Mesopotamian texts.
    Keywords: Tel al-Salimeh, Batir, Helman, Sar Pol-e Zahab, Namri
  • Sajjad Alibaigi *, Mandana Sadafi Pages 51-70
    A clue of Gilgamesh and Istar on prehistoric potteries from Iranian Central Plateau Abstract: Among numerous painted pottery shreds discovered throughout Iran, just on the surface of some restricted shreds dating to the 6 to 2th millennium BC from Iranian central plateau and southwestern Iran, some paintings were reported that would have represented a symbolic story. This painted potteries are so scares and narrated a fighting story between human and dog and a feline. Current paper is related to investigation those mentioned scenes depicted on the surface pottery of the Abgine Museum (Tehran), Tepe Ozbaki (Nazarabad), Lama cemetery (Yasuj), Ghabristan (Qazvin Plain) and Arisman (Natanz). Painted scene showing a fighting between king of animal and a Leopard characterized by ritual influences. Even the details of this story is not clear, but beheaded tigers and also some other vague scenes, demonstrated their mythological purport. If our interpretation from this painted senses would be correct, so those senses on the surface of 6 and 4th millennium BC, is represented the fighting between Master of animals (Gilgamesh) and goddess with Leopard apparent that called Inana/Istar in Ancient Near Eastern art. This analogous evidences showing that in western of Iranian central plateau from north to south, would believed to a mythology that their signs can be traced in Lama cemetery in southwest of Iran. Painted scene showing a fighting between king of animal and a Leopard characterized by ritual influences. Even the details of this story is not clear, but beheaded tigers and also some other vague scenes, demonstrated their mythological purport. If our interpretation from this painted senses would be correct, so those senses on the surface of 6 and 4th millennium BC, is represented the fighting between Master of animals (Gilgamesh) and goddess with Leopard apparent that called Inana/Istar in Ancient Near Eastern art.
  • Mohammad Hasan Salek Akbari *, Alireza Hojabri Nobari, REZA Afhami Pages 71-90
    Pins of Central Zagros in Iron Age are categorized into two main groups of Straight Pins and Headed Pins. The second group has three subgroups: 1-Castting Pinheads, 2- Openwork Pinheads and 3- Dis-headed Pins. . many scholars began to propose various interpretations concerning the nature, function, and symbolic meanings of these motifs. Among them, one can point out to the theories that attributed them to Mesopotamian gods & Iranian gods and myths. None of the ideas has been presented based on the analysis of all sorts of disc-headed pins; therefore, they are not able to provide a fairly comprehensive theory that can be regarded as true for all of them and /or present a viewpoint about the beliefs of those people who made them. Therefore, in the present study, as a substitute for the traditional symbols of these works, the method of Saussure's structuralism semiotic method was used and 145 disc-headed pin from various museums of the world were studied. Trying to achieve common semantic categories, the analysis process was based on analyzing the structural relationships of the set of designs on the pinheads including, A. go togetherness (rational relations between the motifs) and B. replacement (the possibility of presenting one motif as another). The results of the analysis indicate three possible categorizations such as groups of male, female, and human-like central motifs and separate motifs associated with each of these groups. Another group of pins also displays common motifs between women and men's groups in the form of a common affiliation with the domination of the female groups on the male groups conveying concepts such as bonding and birth. With regard to the characteristics of the eastern state of art, these groups can be attributed, respectively, to female and male goddesses, as well as pseudo- humans with horns, the underworld god who is neuter and dominates both male and female group.
    Keywords: Central Zagros pins_head-pin motifs_Saussure's semiotic method_Syntagmatic & Paradigmatic
  • Esmail Hemati Azandaryani *, Mehrdad Malekzadeh, Hossein Naseri Someeh Pages 91-110
    Due to the construction of the Ibn Sina Petrochemical Company in Hamadan province, Haji Khan Tape is located in the middle of this complex. As a matter of fact, it was necessary to carry out archaeological researches in this area. The first exploration season in the Haji Khan area in the vicinity of the Ibn Sina Petrochemical was conducted under the supervision of Esmail Hemati Azandaryani in the winter of 2016 and the spring of 2017. The Haji Khan Tape, 17 km from the city of Famenin in Hamadan province, is located at geographical coordinates of N 35˚01 '58.11 "and E 49˚01'16.85", and is considered a part of the cultural domain of western Iran. The site is at 2 km from Zaraqan, a village close to the walls of the Ibn Sina Petrochemical Complex. In the following excavations, traces of architectural remains with a 165 cm wide wall was discovered, which led to several extended trenches in varying sizes and in the west, east and south of the above trenches. The site is at 2 km from Zaraqan, a village close to the walls of the Ibn Sina Petrochemical Complex. In the following excavations, traces of architectural remains with a 165 cm wide wall was discovered, which led to several extended trenches in varying sizes and in the west, east and south of the above trenchesThese all help identify several architectural spaces and findings including, a systematic and coherent architecture with chelepa (cross) plan with 7 spaces. Likewise, among other architectural elements of Haji Khan Temple, including the upright stepped fireplace (altar), the middle of the altar, the partition wall, niches in the walls (in Spaces 1, 2 and 3), and gateways between spaces, have a very close similarity with the other sites of median period such as: Nush-i Jan Tape, Gunepan Tape, Yalfan Tape, Moush Tape, Baba Jan Tape and Godin Tape.
    Keywords: Hamadan, Temple, Haji Khan, Iron III, Median Period
  • Parviz Hossein Talaee * Pages 111-128
    Abstract Armenia is among the Caucasian territories and has caused tensions between Iran and the Byzantine since its capture by the Parthians until the end of the Sassanid period. The continual fighting of the two ancient powers over the country made it a division in the year 387. After this division, Theodosius the First ordered that the border town of Theodosipolis be created in the western part of Armenia. The city was built on a hillside in the Karin area near the sources of the Euphrates River. The results of this study indicate that the Byzantines sought to build some solid fences in the border towns, including Teodosipolis, and the establishment of sufficient forces there, in order to prevent the rapid advance of the Iranian army in the Byzantine territory and could even In some cases, those cities would invade the Sassanian lands. The Sassanians, with the capture of the city, could have more easily attacked the eastern lands of the Byzantine Empire; besides, the occasional seizure by Iranians of the city caused the Byzantines not to fight their forces To organize the lands of Iran, and to focus more on the reconstruction of this castle-town, which had the shield for the Byzantine Empire. The existence and strengthening of fortresses in this city, which had a specific geographic location and strategy, indicated that the capture of this city was dominated by the possession of the Caucasus, Asia Minor, Mesopotamia and Syria, and was lost. Giving the city a major shift in the balance of power between the two empires.Keywords: Armenia, Sassanid Empire, Byzantine Empire, Theodosipolis Armenia is among the Caucasian territories and has caused tensions between Iran and the Byzantine since its capture by the Parthians until the end of the Sassanid period. The continual fighting of the two ancient powers over the country made it a division in the year 387.
    Keywords: Armenia, Sassanid Empire, Byzantine Empire, Theodosipolis
  • Mahsa Feizi *, Haeedeh Laleh, Firouz Mahjour Pages 129-148

    In the XIXth century, Sultāniyya plain became an important region; this importance is due to favorable climate, rich pasturage, strategical location, including proximity to Tehran and Tabriz and the borders of Ottoman Empire and Russia. Thus during this period, a large number of evidences were written that show the various aspects of Sultāniyah plain’s cultural landscape. Political condition was required that Fatḥ‌ʿAlī-Shāh spent several summers in Sultāniyya, he set up an encampment and a palace near the grass or Čaman Sultāniyya. Now, this monument is destroyed completely and remained two mounds with 25 height that are called “Tepeh qaleʿh”. The analysis of historical and cultural context in which the palace was constructed and the study of its architectural structure, can help us to understand the cultural landscape of Sultāniyah in the XIXth century, and also it can be a great step to preserve the actual site or Tepeh qaleʿh. The aims of this paper are why the Qajar chosen and stayed in Sultāniyah and built such palace here, and also the analysis of architectural aspects of this building. This paper shows that the choice of Sultāniyya as a summer residence was initially linked to the military operations against Russia. Hence Fatḥ‌ʿAlī‌Shāh built a palace or a summer residence to train the army in the grass or Čaman and called it “Sepehr Barin”. This building contained several spaces that were related to the interconnected elements such as Garden, Qanat, Hamams, yards, mosque and other small constructions around it. Studying this palace beside the other contemporary buildings show that this building was not specified to the women (Haram), rather than it was constructed for political purpose. The Women’s apartment was only a part of this complex and other parts like Divan khāneh and Khalvat khāne was the places for kings and elites.

    Keywords: Sultāniyya plain, Sultāniyya palace, Tepeh qaleʿh, Fatḥ‌ʿAlī‌Shāh, Nāṣer-al-dīn Šāh
  • FAEZEH TAHERI, Alireza Aeinifar *, Azadeh Shahcheraghi Pages 149-168
    Traditional houses are important place for exposing the life style.Lack of recognizing and understanding the houses gradually lead houses construction into replacing by temporary house. Kermanshah is a city with rich history and historical parish had placed many of valuable houses but because of war, expansion, emigration ,changing life style, the big part of issues and valuable houses was destroyed. This research explain the typology of Kermanshah historical houses in Qajar and Pahlavi Period. This formal typology includes these subjects for instance formation disciplines, space organization, relation of form, material, method of definition of space.The aim of this research is to study typology of houses for recovering valuable building and rescue them against creating un normal building. The result of this research could lead us to analyzing the historical house according to characteristic of form.This article is trying to answer these two questions , How many types are in Historical houses in Kermanshah? What are the extracted pattern in Qajar and Pahlavi Period houses?The way of gathering information is documentary- and researching way is descriptive-analytic.The result show that construction of Qajar Period house in Kermanshah areintroversion and in the Late Qajar Period are introversion-extroversion and in Pahlavi Period are extroversion that this transformation was effected by many factors ,for example change in the pattern of architecture ,effect of west architecture and transformation of social and historical construction ,in this period. Houses with one or two or three and four yards in Qajar Period turn into one yard house in Pahlavi Period. Omitting vestibule and transferring kitchen from basement and with having privacy yard into yard with direct relation with yard are the other changes in Pahlavi Period.Transporting stairs from corner to major axes of building is the another changes in Pahlavi Period. Decreasing the closed space and increasing opened space are the other changes in Pahlavi Period and also three types of traditional and foreign and integrative was observed.
    Keywords: traditional house, typology, Qajar Period, Pahlavi Period, courtyard
  • Mahammad Ebrahim Zarei *, Yadollah Heidari Babakamal Pages 169-188

    The system of Waqf not only made many of the valuable spaces and elements of cities; but also has been closely links to religious affairs to the sustainability of urban spaces over time. The Continuity of Waqf with Islam caused considerable attention from society; as in the history of the Islamic period would be seen many schools, mosques, tekyes, caravansaries, baths and markets that product of Waqf. In Kermanshah, the tendency to the Waqf more than the preceding periods has become popular; especially more prosperity with the coming of Mohammad Ali Mirza Dolshah and Emad Al-Dawlah sons and descendants of Fat Ali shah. According to the necessity, this research intends to use historical documents such as the endowments and written works of researchers who have studied in this regard, Analyzed the important elements of architecture and urbanization in city of Kermanshah during the Qajar period.Therefore, the fundamental question of research is Waqf as a religious factor, has played what role in the development and prosperity of the city of Kermanshah during the Qajar period? Considering above issue, it is assumed with the support of the Qajar princes from the waqf system and the economic prosperity created during this period, the waqf of numerous monuments is expanding considerably, as important buildings of the city such as mosques, tekyes, shops and caravansaries have been dedicated. The Waqfs of the city of Kermanshah have played a significant role in the prosperity and development of the city during the Qajar period. During this period, Donors has devoted a lot of buildings that if we remove these buildings from the urban context of Kermanshah, virtually no remarkable building will remain. The only material presence in the form of a mosque, shrine, market or caravanserai is not important; But their significance for the city even more because of their presence as important social and economic institutions.

    Keywords: Urban Spaces, Kermanshah City, Qajar Period, Waqf Documents, Land Ownership
  • Parastoo Ghasemi *, Mitra Shateri, Abbas Ali Ahmadi Pages 189-206
    After developments in military technologies in Qajard period, the importance of warm weapons was added and cold weapons found less use in wars, but their production continued in limitted quantity because of other side applications. During this period, various kinds of cold weapons were used in battlefields, such as bladed weapons, knockers and pounders, throwing wapons, and some tools for capturing castles. The focus of research is on daggers, knives and PishQabzes which all of them have sharped bladed but short ones. The main purpose of this article is investigating features of the daggers, knives and PishQabzes, and function of these weapons, the possible relationship between their decorations and their warlike or ceremonial functions, in order to have better understanding and recognition all of these weapons and their evolutions during Qajar period. In this regard, answering these questions was considered: what are the characteristics of forms; motifs, themes and techniques decorations in the daggers, knives and PishQabsez in Qajar period? How is the relationship between the quality and quantity of decorations with the function of those weapons? This research was conducted by a historical-descriptive and analytical approach; and the founding methodology based on library resources and field studies on 17daggers, 17knives and 3PishQabzes Which are mainly from museums inside and outside of country. The results of research show that these weapons vary by scales and levels of curvature of blades. The various parts of these weapons are decorated with vegetal-geometrical, human-animal and inscriptive motifs, and decorated mostly by gilded and metal emboss working and enamel techniques. Vegetable-geometrica and human-animal motifs have feast and party themes and inscriptive motifs have religious, diatribe, charm and literary themes.The execution of decorations motifs mostly by costly and magnificent techniques such as enameling or inlaying on daggars and knives(which didn’t use these techniques on PishQabzes) suggests that these two weapons were used mostly for decoration and not for real use on battlefields in Qajar period.
    Keywords: Qajar Period, Cold Weapons, Daggar, Knife, Pish Qabz
  • Vahid Askarpour * Pages 207-227
    The study concerned with “the archaeology of dwelling” as a new theoretical approach with its own problematics and thematics. Dwelling perspective in archaeology is the product of some epistemological lack in the discipline; the lack of research in those kinds of phenomena which could be marked truly as cultural/cognitive; Phenomena unexplainable in ecological, environmental, geographical and anthropological terms. This weakness comes from such a consideration in conventional view of archaeology as a discipline unable to investigate past meanings through material remains. The concept of Dwelling used in the study derives from a philosophical conception of the term according to which, being in the world of human beings is profoundly different from other creatures in that, it dwells within its linguistic, imaginary realities through which a world could be produced for settling and livelihood. In other word, the human being is settled in its world primarily by means of cognitive/cultural meanings which are attached cognitive/ culturally to the surrounded environment. The problematics of the study was to recover a kind of credit for archaeology in that, it can approach factors beyond ecological, geographical or anthropological, without losing its archaeological accurateness; factors such as cognitive, metaphysical, semiotic, and conceptual. The study defined dwelling philosophically, anthropologically and archaeologically to build up three levels of archaeological facts, each of them with its own problematics and thematics. A Cognitive Niche Construction approach has been used in the study to justify the results. Niche construction means that every organism has a behavioral/ ecological inheritance which could be considered as an active part of adaptation with a particular environment, supplementary to passive inheritance derived from natural selection. A case of Sarfiroozabad used as an explanation of practical applicability of the new level of archaeological research, which could be called the poetic. The case study showed that, by applying proper means of analysis, the poetic qualities of past peoples are detectable archaeologically, even in archaeological surface surveying projects.
    Keywords: Paradigm, Dwelling, Cognitive niche construction, Poetics, Sarfiroozabad