فهرست مطالب

  • پیاپی 52 (زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/12/05
  • تعداد عناوین: 8
|
  • حسین فاتحی * صفحات 1-18

    گنیس‌های کمپلکس دگرگونی گل‌گوهر در جنوب استان کرمان و در جنوب شرق زون دگرگونی سنندج-سیرجان با پروتولیت گرانیتوئیدی درجاتی از رخساره شیست سبز تا آمفیبولیت زیرین را در اثر فاز کوهزایی سیمرین پیشین تحمل کرده‌اند. آن‌ها دارای ترکیب کانی‌شناسی فلدسپات پتاسیم، پلایوکلاز، بیوتیت، کوارتز و گارنت می‌باشند و آپاتیت، ایلمنیت، اسفن، کلریت و موسکویت نیز از  فازهای فرعی موجود در آن‌ها می‌باشند. محاسبات ژئوترموبارومتری دمای 600 تا 610 درجه سانتی گراد همراه با فشار 8 تا 10 کیلوبار را برای دگرگون شدن آن‌ها نشان می‌دهد که منطبق بر رخساره آمفیبولیت زیرین می‌باشد. غنی‌شدگی جزئی عناصر LREE نسبت به HREE و عدم تهی شدگی نمونه‌ها از HREE، مقادیرYbN بزرگ‌تر از 10 (متوسط 70/12) همراه با ماهیت قلیایی ماگمای اولیه، نشانگر ماهیت پوسته‌ای فاقد گارنت درون صفحه‌ای برای گنیس‌های مورد مطالعه می‌باشد. ضمن اینکه فرآیندهای دگرگونی به آن‌ها ماهیت گنیس بخشیده ولی آثار ویژگی‌های سنگ آذرین اولیه قابل تشخیص است. این جایگاه با محیط کششی کافتی حاکم بر بخش جنوبی زون سنندج-سیرجان در پالئوزوئیک زیرین در مراحل آغازین تشکیل و گسترش تتیس کهن سازگار است.

    کلیدواژگان: گنیس، کمپلکس گل گوهر، استان کرمان، زون سنندج-سیرجان
  • محمد مرادی، زهرا اعلمی نیا*، ابراهیم طالع فاضل صفحات 19-38

    خطواره ماگمایی قروه-تکاب، در میان پهنه های ارومیه-دختر و سنندج-سیرجان، مهم ترین معادن طلا مانند داشکسن و زرشوران را در بردارد. کانسار داشکسن در استان کردستان قرار گرفته است و یکی از بزرگ‌ترین کانسارهای طلا در سطح خاورمیانه است. داسیت پورفیری و برش عمدتا میزبان طلا هستند. برخلاف مطالعات تفصیلی گذشته، هنوز در ارتباط با ژنز داشکسن اختلاف نظر وجود دارد. در اینجا منشا و تکامل سیالات کانسارساز را به کمک بررسی های میانبار سیال و ایزوتوپ های پایدار نشان می دهیم. در داشکسن، برش و کانه زایی توسط گسل های پرشیب با روند شمال شمال خاور-جنوب جنوب باختر تحمیل شده است. و منطقه معدنی داشکسن در یک پهنه برشی حاصل از عملکرد دو گسل راستگرد قرار گرفته است. نواحی دگرسانی در سطح، فیلیک، سیلیسی، تورمالینی، آرژیلیک و کمتر پروپلیتیک هستند. کانی های سولفیدی عبارتند از پیریت، مارکازیت، آرسنوپیریت، استیبنیت، کالکوپیریت و کمتر بورنیت، اسفالریت، گالن همراه با کوارتز، تورمالین، سریسیت، کلسیت و کلسدونی. نتایج اندازه گیری میکروترمومتری یک بازه ای از درجات همگن شدگی بین 183 تا 260 درجه سانتی گراد با شوری 97/15 تا 06/17 درصد را نشان می دهد. ترکیب ایزوتوپ اکسیژن کوارتز و تورمالین به ترتیب در محدوده 6/6 تا 9/9 و 5/8 تا 3/12 پرمیل و مقدار دوتریم فلوید کوارتز و تورمالین بترتیب بین 51- تا 81- و 93- تا 111- پرمیل می باشد. در ادغام با مطالعات گذشته، همه این اطلاعات یک مهاجرت از یک سامانه طلای پورفیری (مرحله 1) با منشا ماگمایی را به گرمابی کم-سولفید (مرحله 3) پیشنهاد می کنند. مرحله 2 در طول ریزش و فوران دهانه آتشفشان رخ داده است.

    کلیدواژگان: گسل، میانبار سیال، ایزوتوپ های O-H، داشکسن
  • عبدالرضا پرتابیان، شجاع انصاری *، فریده جهاندیده صفحات 39-48

    در این پژوهش بعد فرکتالی پس‌لرزه‌های زمین‌لرزه سال 1392 گشت – سراوان و ارتباط آن با پارامترهای لرزه‌خیزی (b-value) همچنین نسبت انرژی منتشر شده توسط زمین‌لرزه اصلی و پس‌لرزه‌ها مورد بررسی قرار گرفته است. زمین‌لرزه اصلی، یک زمین‌لرزه درون ورقه فرورونده با سازوکار نرمال بوده و ناشی از فعالیت گسل سراوان نمی‌باشد. بررسی بعد فرکتالی پس‌لرزه‌ها و ارتباط آن با b-value وجود یک منبع لرزه‌ای خطی نظیر پهنه فرورانش را تایید می‌نماید. از طریق بعد فرکتال می‌توان نسبت لغزش در گسل‌های اصلی و ثانویه را نیز برآورد نمود. این نسبت نشان می‌دهد که بخش کمی از لغزش‌ها از طریق گسل‌های نزدیک به سطح زمین صورت گرفته است که این موضوع از طریق عمق پس‌لرزه‌های رخ داده در نزدیکی این گسل‌ها قابل تایید می‌باشد. بنابراین وقوع زمین‌لرزه اصلی در عمق زیاد موجب آزاد شدن انرژی و انتقال آن به اعماق کم و فعال نمودن گسل‌ها و شکستگی‌ها شده است که رخداد پس‌لرزه‌ها هم در اعماق نزدیک به زمین‌لرزه اصلی و هم در اعماق کم و نزدیک به سطح زمین می‌تواند تایید کننده آن باشد. نسبت کل انرژی منتشر شده در طی توالی پس‌لرزه‌های زمین‌لرزه گشت-سراون به انرژی منتشر شده توسط زمین‌لرزه اصلی نشان می دهد که قسمت اعظم انرژی منتشر شده مربوط به زمین‌لرزه اصلی بوده و تنها درصد کمی مربوط به پس‌لرزه‌ها می‌باشد

    کلیدواژگان: مکران، پهنه فرورانش، پس لرزه، لرزه خیزی، بعد فرکتال.
  • علی رادفر، عزیز رحیمی صفحات 49-62

    منطقه مورد مطالعه در مرز جنوبی البرز خاوری و درحدواسط گسل‌های شمال شاهرود و آستانه قرار گرفته و دارای رخنمون هایی با محدوده سنی پالئوزوئیک تا عهد حاضر می باشد. بررسی های ساختاری متعددی از قبیل تحلیل هندسی چین ها و تحلیل هندسی و حرکتی گسل ها در منطقه صورت گرفته است. داده های صحرایی و تحلیل های نرم افزاری نشان می دهد که اکثر چین خوردگی ها در بخش خاوری منطقه دارای محورهای شمال خاوری- جنوب باختری و در بخش باختری دارای محورهای خاوری- باختری می باشند. چین های کوچک مقیاس نیز به دلیل قرار گرفتن در فرادیواره گسل رانده طزره، ساختارهای مرتبط با گسلش هستند. چین های بزرگ مقیاس با داشتن سطح محوری متمایل به جنوب خاوری با ساختار گل مانند درنظر گرفته شده برای البرز مطابقت دارند. همچنین گسل های موجود در منطقه دارای دو روند شمال خاوری- جنوب باختری برای خاور منطقه و خاوری- باختری در باختر منطقه بوده و به نحوی آرایش یافته اند که به منطقه، آرایش فلسی داده اند. با توجه به وجود ساختارهای فشارشی می توان پیشنهاد کرد که دوپلکس فشارشی دهملا در ارتباط با گسلش امتداد لغز در حدفاصل گسل‌های شاهرود و آستانه توسعه یافته است.

    کلیدواژگان: دوپلکس فشارشی، منطقه ترافشارشی، سامانه گسلی شاهرود، گسل آستانه، البرز خاوری
  • نادیا پرتاک، مسعود علی پوراصل * صفحات 63-88

     محدوده کاوند در جنوب‌غرب زنجان و در بخش سلطانیه از پهنه ایران مرکزی قرار دارد. توالی‌های سنگی پرکامبرین‌پسین-کامبرین‌پیشین سنگ میزبان کانه‌زائی هستند، در این میان بخش عمده کانه‌زائی با سنگ‌های دولومیتی سازند سلطانیه همراه است. کانه‌زائی به شکل‌های انبوهه‌ای، رگه-رگچه‌ای و پرشدگی فضاهای خالی کارستی مشاهده می‌شود. دگرسانی‌های اکسیدآهنی، کربناتی و سیلیسی در منطقه غالب است. هماتیت، اسپکیولاریت، طلا، کالکوپیریت، پیریت، کالکوسیت، مالاکیت، آزوریت، گوتیت و لیمونیت کانی‌ های معدنی، درحالی‌که کوارتز، باریت، کلسیت و دولومیت کانی های باطله کانه زایی را تشکیل می دهند. آهن و طلا عناصر مهم کانسارساز در این منطقه هستند. مقدار متوسط آهن و طلا در کانه‌زایی کاوند به‌ترتیب 7/15 درصد (بیشینه 4/28 درصد) و 3/1 گرم در تن (بیشینه 6/14 گرم در تن) است. داده‌های زمین‌شیمیایی همبستگی مثبت بالایی را میان طلا با نقره، آرسنیک، آنتیموان، مس، روی، کادمیم، و باریم نشان می‌دهد. مطالعات میانبارهای سیال بر روی کوارتز از نمونه‌هایی با همیافتی کانی‌شناسی کوارتز+سولفید+طلا و اکسیدهای‌آهن+باریت+کوارتز+طلا متوسط درجه حرارت 84/277 درجه‌سانتی‌گراد و شوری 67/3 درصد وزنی معادل نمک طعام را ثابت می‌کند. کانه‌زائی به‌احتمال در فشار کمتر از 200 اتمسفر و عمق بیش از 700 متری تشکیل شده است. تجزیه میکروپروبی چند‌عنصری دانه های طلا از رسوبات بستر آبراهه ای نشان می دهد که در ترکیب طلای کاوند مقادیر طلا و نقره غالب است. مقایسه ترکیب شیمیایی ذرات طلای کاوند با آنهایی از انواع مختلف کانسارهای طلا، منشا اپی‌ترمالی آنها را ثابت می‌کند. کانه‌زایی کاوند را می‌توان یک کانسار طلای اپی‌ترمال با سنگ میزبان کربناتی در نظرگرفت.

    کلیدواژگان: طلا، سنگ میزبان کربناتی، اپی ترمال، کاوند، زنجان
  • فاطمه باقری، غلامحسین کرمی، رحیم باقری *، جواد مشکینی صفحات 89-103

    آبخوان‌های کارستی به‌عنوان مهم‌ترین منبع آب شرب و کشاورزی در مناطق خشک و نیمه‌خشک محسوب می شود. شناخت رفتار هیدروژئولوژیکی این چشمه ها و ردیابی کیفی این منابع آبی، اولین مرحله در جهت مدیریت بهتر آنها
    می باشد. در منطقه مورد مطالعه واقع در استان خراسان شمالی، رخنمون گسترده ای از آهک های کارستی سازند تیرگان وجود دارد. در این منطقه تعداد معدودی چشمه کارستی با دبی بین 50 تا 500 لیتربرثانیه وجود دارد. منطقه تغذیه این چشمه ها از لحاظ ارتفاع، اندازه حوضه آبگیر، ضخامت اپی کارست و درجه کارستی شدن متفاوت می باشند. در این مطالعه سری زمانی و تغییرات مکانی هیدروژئوشیمیایی در 5 چشمه ارناوه، رزقانه، اسطرخی، قردانلو و سرانی و سه ایستگاه بارش و همچنین تاثیر بارش و لیتولوژی بر شیمی آب چشمه های کارستی برای یک دوره یک‌ساله بررسی شده است. ترکیب بارش ها دارای رخساره Ca-SO4-Cl و Ca-HCO3 بوده که این ترکیب توسط فرآیند انحلال در طول جریان آب زیرزمینی به آبخوان کارستی تغییر کرده و Ca-Mg-HCO3 شده است. قسمت عمده تغذیه در اثر بارش های زمستانه و به‌صورت برف صورت می گیرد. میانگین هدایت الکتریکی بارش‌ها از 70 در ایستگاه نامانلو تا 100 و 150 میکروموس بر سانتی‌متر به ترتیب در ایستگاه اسطرخی و قلعه بربر متغیر است. بارش های تابستانه منشا گرفته از سمت غرب به دلیل تماس بیشتر با ذرات معلق در مناطق کویری ایران، دارای مقادیر هدایت الکتریکی بیشتری نسبت به بارش‌های زمستانه نشات گرفته از جبهه شمالی کشور هستند. به‌طورکلی در اکثر چشمه های کارستی مورد مطالعه، تغییرات مقدار دبی در طول زمان به‌جز در چشمه های سرانی و اسطرخی، وجود ندارد. ترکیب هیدروشیمیایی چشمه های سرانی و قوردانلو و اسطرخی که در ارتفاع بالاتری قرار دارند و عمده تغذیه آن ها از طریق برف صورت می گیرد، بیشتر تحت تاثیر ترکیب هیدروشیمیایی بارش ها می باشند، درصورتی‌که چشمه ارناوه و رزقانه با توجه به یکسان بودن ترکیب بارش در این منطقه، دارای هدایت الکتریکی بالاتری بوده که به دلیل وجود پوشش خاک در حوضه آبگیر این چشمه ها، انحلال کانی های رسی و جریان افشان آن ها بوده است.  

    کلیدواژگان: سری زمانی، چشمه کارستی، هیدروژئوشیمیایی، بارش، خراسان شمالی
  • کریم تقی پور*، محمدمهدی خطیب، محمودرضا هیهات، عبدالرضا واعظی هیر، اسماعیل شبانیان صفحات 105-122

    نهشته های تراورتن منطقه آذرشهر، واقع در شمالغرب ایران، یکی از مجموعه های منحصربه‌فرد تراورتن در دنیا می باشد. فرایند نهشت تراورتن در حال حاضر نیز در تعدادی از چشمه‌های فعال تراورتن ساز ادامه دارد. در این پژوهش با تلفیق داده های ساختاری و تکتونیکی، مطالعات ژئوفیزیکی و مطالعات هیدروژئوشیمیایی به مطالعه منشا آب و جایگاه چشمه های فعال تراورتن ساز پرداخته شد. نتایج حاصل از اندازه‌گیری‌های برجا و تیپ تراورتن ها نشان داد که این چشمه ها از نوع ترموژن و با منشا هیدروترمال هستند. بررسی دیاگرام های هیدروژئوشیمیایی و نسبت های یونی نشان داد که تیپ آب چشمه ها از نوع کربناته کلسیک می باشد که در اثر اختلاط با آب های شور، میزان یون سدیم و کلر افزایش یافته است. مجاورت این نهشته ها با دریاچه ارومیه و بررسی نتایج حاصل از مطالعات ژئوفیزیک نشان داد که منشا این آب های شور، آب دریاچه ارومیه و یا شورابه های مرتبط با آن می باشد که از طریق سیستم های شکستگی هدایت شده و در پهنه های کششی بین گسل ها با سیالات هیدروترمال اشباع از بی کربنات اختلاط یافته اند. این پدیده نشان می دهد که هیدروژئوشیمی چشمه های مزبور تحت تاثیر آب دریاچه ارومیه و یا شورابه های مرتبط با آن در قاعده تراورتن ها می‌باشد.

    کلیدواژگان: چشمه های تراورتن ساز، کنترل کننده های ساختاری، هیدروژئوشیمی، دریاچه ارومیه
  • مریم یزدانی صفحات 123-138

    مجموعه افیولیتی پیرانشهر در شمال غرب شهرستان پیرانشهر، شمال غرب ایران واقع شده است. این مجموعه به‌شدت ملانژ شده بوده و مرز بین واحدهای مختلف در آن قابل تفکیک نیست. انواع سنگ‌های تشکیل‌دهنده ملانژ افیولیتی پیرانشهر شامل سنگ‌های اولترابازیک، سنگ‌های بازیک، سنگ‌های رسوبی و سنگ‌های دگرگونی می باشند. سنگ های بازیک با ترکیب بازالت و دیاباز در بخش‌های مختلف به‌صورت پراکنده رخنمون دارند. در این مقاله شیمی سنگ کل و پتروژنز سنگ‌های بازیک مجموعه افیولیتی پیرانشهر (در محدوده ماشکان و گردکاوالان) مطالعه شده و با شیمی سنگ‌های بازیک معادل در ادامه غربی مجموعه افیولیتی ماوات در عراق (در محدوده حسن باغ، نئوپوردان-والاش) مقایسه شده است. ترکیب سنگ‌های بازیک ماشکان در مجموعه افیولیتی پیرانشهر و سنگ‌های بازیک حسن باغ عراق، کالکوآلکالن بوده و تهی شدگی مشخصی از عناصر MREE, HREE, Zr, Hf, Y, Ti، غنی‌شدگی از عناصر  Rb, Cs, Ba, U, Th, pb,  LREE  و آنومالی منفی Ta, Nb نشان داده است. این ویژگی ژئوشیمیایی نشان می دهد ماگما در محیط زمین ساختی مرتبط با سوپراسابداکشن تشکیل شده است. ترکیب سنگ‌های بازیک گردکاوالان مشابه با سنگ‌های معادل در نئوپوردان-والاش مجموعه افیولیتی عراق، تولئیتی است. سنگ‌های تولئیتی این مناطق هر دو ویژگی مورب و قوسی را توام نشان داده است که بر این اساس به نظر می‌رسد مذاب تولئیتی در محیط کششی بالای زون فرورانش تشکیل شده و ویژگی سوپراسابداکشن تشکیل سنگ‌های بازیک در مجموعه افیولیتی پیرانشهر و نیز سنگ‌های بازیک معادل در ادامه غربی آن در مجموعه افیولیتی عراق را تایید می‌کند.

    کلیدواژگان: سنگ های بازیک، کمربند افیولیتی زاگرس، سوپراسابداکشن، ایران، عراق
|
  • Fatehi H Pages 1-18

    Gneisses from Gol-e-Gohar metamorphic complex in the south Kerman province and in the south-east of the Sanandaj-Sirjan metamorphic zone with granitoid protolith represent the green schist to lower amphibolite facies as a result of early Cimmerian orogenic phase. The studied gneisses are composed of potassium feldspar, plagioclase, biotite, quartz and garnet as main mineralogical composition. In addition, apatite, ilmenite, titanite, chlorite and muscovite are accessory phases in gneisses. Geothermobarometric calculations estimate a temperature of 600 to 610°C, with a pressure of 8 to 10Kbar. This is in accordance with the lower amphibole facies. The partial enrichment of the LREE relative to HREE and the lack of depletion in HREE of the samples, the values of YbN greater than 10 (average 12.70), combined with the alkali nature of the primary magma, indicate an intra-plate garnet-free crustal source for the gneisses. In addition, the metamorphic processes gave them gneissic nature, however, features of the primary igneous rock are recognizable. This situation is consistent with the extensional rifting environment developed in the southern part of the Sanandaj-Sirjan zone in the lower Paleozoic era in the early stages of the Paleo-Tethys formation.

    Keywords: Gneiss, Gol-e-Gohar complex, Kerman province, Sanandaj-Sirjan zone
  • Moradi M, Alaminia Z, Tale Fazel E, Alipoor R. Pages 19-38

    The Takab-Qorveh magmatic lineament between the Urumieh-Dokhtar and the Sanandaj-Sirjan zones contains important gold mines such as Dashkasan and Zarshuran. The Dashkasan deposit is located in the Kurdistan province and is one of the largest gold deposits in the Middle East domain. The gold is mainly hosted by porphyritic dacite and breccia. In spite of detailed previous studies, there is still debate regarding the genesis of the Dashkasan. Herein, this study present the source and evolution of the mineralizing fluids using the fluid inclusion and stable isotopic investigations. At Dashkasan, the breccia and mineralization are constrained by the steep NNE-SSW-trending faults. Alteration zones on the surface are phyllic, silicification, tourmalinization, argillic and minor propylitic. Sulfide minerals consist of pyrite, marcasite, arseno-pyrite, stibnite, chalcopyrite and to lesser amounts of bornite, sphalerite and galena associated with quartz, tourmaline, sericite, calcite and chalcedony. Result of microthermometry measurements shows a range of homogenization temperatures between 183-260 °C with salinities of 15.97 to 17.06 wt % NaCl equiv. The oxygen isotope composition of fluid in quartz ranges from 6.6 to 9.9 ‰, while, the tourmaline has δ18Ofluid values are in the ranges of 8.5 to 12.3‰. Also, the δDfluid values of the quartz and tourmaline ranges between -51 to -81 and -93 to -111‰, respectively. Integrating with previous studies, all these data, suggest a migration from a porphyry gold system (stage-I) with a magmatic source to a low-sulphidation epithermal (stage-III). Stage-II occurred simultaneously with the collapse and eruption of crater.
     

    Keywords: Fault, Fluid inclusion, O-H Isotopes, Dashkasan
  • Ansari Jahandideh F, Partabian, A.R Pages 39-48

    In this paper the fractal dimension of the aftershocks of the 2013 M 7.8 Gosht-Saravan earthquake and their relationship with the seismicity parameters (such as the b-value) and also the released seismic energies of the main shocks and the aftershocks are investigated. The Gosht-Saravan main shock is an intraslab event with normal mechanism. No relationship between the Saravan fault and the main shock is observed. By examining the fractal dimension of the aftershocks and their relationship with the b-value it is confirmed that a linear seismic source (such as a subduction zone) exists. The slip ratio between the primary and secondary faults can be estimated by the fractal dimension. The calculated slip ratio indicates that a low portion of the slips may be related to the near surface fractures which can be verified by the shallow depth aftershocks. The earthquake occurrence in the intermediate depth, releases seismic energy and migrates to the near surface faults and fractures. The occurrence of aftershocks both near the hypocenter and at shallow depths can confirm the activity of these faults. The ratio of the total radiated seimic energy of the aftershocks to the radiated seimic energy of the main shock indicates that a high fraction of the energy related to the main shock and just a small fraction of the energy related to the aftershocks.

    Keywords: Makran, Subduction zone, Aftershock, Seismicity, Fractal Dimension
  • Alborz Radfar, Rahimi A Pages 49-62

    The study area is located in the southern boundary of the Eastern Alborz range between North Shahroud Fault and Astaneh Fault. The exposed formations are from Paleozoic to Cenozoic in age. Several structural surveys such as geometrical analysis of folds and geometrical and kinematical analysis of faults were studied. Field observations and software analysis revealed that most folded structures show a northeast-southwest trend in the eastern area and an east-west axis in the western area. Due to location of E-W trending mesoscopic folds on the hanging-wall of Tazareh thrust fault, these mesoscopic folds are fault-related folds. Axes and axial plane of folds revealed that macroscopic folds with a tendency toward south-east, are consistent with flower structure of the Alborz range. Available faults in the area have two trends: northeast-southwest in the eastern part and east-west trend in the western area, and their arrangements give a scaly situation to the area. Therefore, due to existence of east-west compressional structures, it could be suggested that Dehmolla contractional duplex is developed as a result of strike-slip faulting between Shahroud and Astaneh faults.

    Keywords: Contractional duplex, Transpressional zone, Shahroud fault system, Astaneh fault, Eastern Alborz
  • Partak N., Alipour, Asll M Pages 63-88

    The Kavand area is located in the southwest of Zanjan, in Soltanieh district in Central Iran zone. Mineralization is hosted by upper Precambrian-lower Cambrian sedimentary sequences, and it is mainly associated with the dolomitic rocks of the Soltanieh Formation. Mineralization appears as massive, vein-veinlets and karst open space filling. Dominant alterations include iron-oxide, carbonate and silicic types. The ore minerals conist of hematite, specularite, gold, chalcopyrite pyrite, chalcocite, covellite, malachite, azurite, goethite and limonite, while quartz, barite, calcite and dolomite are gangue minerals. The Fe and Au are important ore-forming elements in this area. The average content of Fe and Au in the Kavand mineralization is 15.7% (Max. 28.4%) and 1.3 ppm (max. 14.6 ppm), respectively. Geochemical data represent a high positive correlation between Au with Ag, As, Sb, Cu, Zn, Cd, and Ba. Fluid inclusion studies on quartz from samples with quartz+sulfide+gold and iron oxides+barite+quartz+gold mineral associations indicate that average temperature was 277.84 ºC and salinity was 3.67 wt. % NaCl. Mineralization is likely formed under pressures below than 200 bars and a depth over than 700 m. The multi-element microprobe analyses of gold grains from stream sediments demonstrate that Au and Ag contents are dominant in the composition of Kavand gold index. The chemical composition of the Kavand gold particles compared with those from various gold deposits proves their epithermal source. The Kavand mineralization can be considered as a carbonate rock-hosted epithermal gold deposit.
     
    Keywords: . 

    Keywords: Gold, Carbonate rock-hosted, Epithermal, Kavand, Zanjan. Kavand, Zanjan
  • Bagheri F, Karami Gh H, Bagheri R., Meshkini J Pages 89-103

    Karstic aquifers are vital water resources which are used for irrigation and drinking purposes in arid and semi-arid regions. Understanding of the hydrogeological behavior of these springs and the qualitative tracing of these water resources are the first step in their better management. There are wide outcrops of Tirgan karstic formation in the study area, in the north of Khorasan province. In this area, there are a few karstic springs the discharge rate ranges from 50 to 500 lit/s. The recharge area characteristics of these springs vary significantly with their elevation, catchment size, thickness of epikarst and degree of karstification. In this study, temporal and spatial hydrogeochemcal variations of the five karstic springs including Arnaveh, Rezghaneh, Estarkhi, Ghordanlo and Sarani and 3 rain stations are investigated during one year period. The effects of both precipitation and lithology on the chemistry of these karstic springs are also considered. The dominant rain water types are Ca-SO4-Cl and Ca-HCO3 which change into Ca-Mg- HCO3 type during ground water flow in karstic system. This karstic aquifer is recharged during winter snowfall. The EC values of the rainfall vary from 70 µmohs/cm in Namanloo station to 100 and 150 µmohs/cm in Estarkhi and Ghale Barbar stations, respectively. The summer precipitations have more EC value than winter precipitations. This is due to long trajectory of air masses through arid regions with dust particles. The time series variations of discharge value are negligible in some karstic springs except for Sarani and Estarkhi springs. Hydrochemical composition of Sarani, Ghordanlo and Estarkhi springs are mostly affected by precipitation; while, Arnaveh and Rezghaneh springs with the same precipitation composition in this area have higher EC values. This is due to soil cover in catchment area, dissolution of clay minerals and diffusion.

    Keywords: Lithology, Karstic springs, Hydrogeochemistry, Precipitation, Northern Khorasan
  • Taghipour K_Khatib M M_Heyhata MR_Vaezihir A R_Shabanian E Pages 105-122

    Travertine deposits in Azarshahr, NW Iran, are one of the most extensive travertine deposits in the world. The process of travertine deposit is currently active in the several springs. It was used a multidisciplinary approach to determine the source of fluids and structural characteristics of travertine springs. Results of in-situ measurements and type of travertine deposits, demonstrate that the springs are of thermogenic type with hydrothermal sources. Hydrogeochemical diagrams and ionic ratios represent that the type of spring waters are calcium carbonate, with increased sodium and chloride ions levels due to mixing with brine waters. Geophysical studies showed that these brines originated from the Urmia Lake or related brines, which are intruded through fracture systems to relay zones of faults and mixed with hydrothermal bicarbonate-saturated fluids. This phenomenon shows that hydrochemistry of travertine springs are affected by Urmia Lake or related brines.

    Keywords: Travertine springs, Structural controls, Hydrogeochemistry, Urmia Lake
  • Yazdani M Pages 123-138


     The Piranshahr ophiolitic complex is located in NW Iran and in the north west of Piranshahr town. Tectonically, the NW Piranshahr ophiolitic complex is severely mingled and the boundary of different units in this complex is indistinguishable. Piranshahr ophiolite includes ultramafic, mafic, sedimentary and metamorphic rocks. Basic rocks with basalt and diabase compositions are exposed in several parts of the region. In this paper, whole rocks geochemistry and petrogenesis of basic rocks were studied in the Piramshahr ophiolite (in the Mashkan and Gerdikavalan areas) and were compared with the geochemistry of basic rocks located in the west of Mawat ophiolite in Iraq (in the Hasanbag, Walash and Neopurdan regions). Composition of basic rocks of Mashkan area in Piranshahr ophiolite and Hasanbag area in Iraq ophiolite is calc-alkaline in nature and depleted with respect to MREE, HREE,Zr, Hf, Y, Ti elements and enriched in Rb, Cs, Ba, U, Th, Pb, LREE elements with negative Ta, Nb anomalies. These geochemical features show that the source of magma was generated in the supra-subduction zone tectonic settings. Composition of basic rocks of Gerdikavalan area in Piranshahr ophiolite and similar rocks in the Walash-Neopurdan areas in Iraq ophiolite represent tholeiitic nature. Tholeiitic nature in these areas show both MORB and volcanic arc affinity. It seems that the tholeiitic magma was probably generated in the lithospheric extension over on subduction zone and these features conform asupra-subduction setting for basic rocks in Piranshahr ophiolite and similar rocks in western continuation of Iraq ophiolitic complex.
     

    Keywords: Basic rocks, Zagros ophiolite belt, Supra-subduction, Iran, Iraq