فهرست مطالب

  • پیاپی 31 (تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/12/05
  • تعداد عناوین: 6
|
  • هما نوزاد، محمدجواد صافیان*، حسین اردلانی صفحات 7-18
    مسئله ادراک یا به بیان دقیق تر پدیدارشناسی ادراک از مهم ترین آرای موریس مرلوپونتی است. اندیشه فلسفی محوری مرلوپونتی این است که ادراک پدیداری بدنی (یا جسمانی) است نه ذهنی. در این پژوهش سعی بر این است با مروری بر فلسفه پدیدارشناسانه مرلوپونتی به اهمیت بدن در ادراک آن گونه که از طریق مکان و تجربه مکانی بیان می شود پرداخته شود. و از این مهم برای تشریح شواهد تجربی؛ رمان صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز استفاده شده است. هدف اصلی این پژوهش تحلیل و خوانش پدیدارشناسانه بخش هایی از این رمان است. برای نائل آمدن به این هدف پژوهش حاضر به شیوه توصیفی- تحلیلی و روش گردآوری به صورت اطلاعات کتابخانه ای است. که در آن محقق به تشریح و تبیین دلایل چگونه بودن و چرایی مسئله پرداخته و آن را تجزیه و تحلیل نموده و به این نتیجه رسیده است که با توجه به عناصر چشم گیر در بدن مندی ادراک و تجربه مکانی در بخش هایی از رمان مذکور می توان با خوانش پدیدارشناسانه مرلوپونتی آن را مورد تحلیل و بررسی قرار داد.
    کلیدواژگان: بدن، پدیدارشناسی، صدسال تنهایی، مرلوپونتی، مکان
  • علی دانشورکیان*، سهیلا امامی، امیرحسین دانشورکیان صفحات 19-33
    آیا ظاهر ادبیات امری زیبا است؟ اگر این گونه هست، چه عواملی در پدیداری این«امر زیبا» و آفرینش جلوه ها و بیان هنری آن دست دارند؟ معلوم است که راه درک زیبایی در آثار ادبی به ویژه شعر، دانش زبانی است اعم از صرف، نحو، آوا و معنا. هم از این رو است که در آثار ادبی زبان های سطح نخست گیتی، زیبایی شناختی و تحلیل زیبایی، روش مند، ابزارور و آسان یافت است. این نوشته، با کاوش ساختاری برش هایی از متن غزل سعدی، تلقی زیبایی شناسی و بیان هنری آن را با نگاه به دو عنصر دستوری حروف ربط و اضافه بررسی می کند تا نشان دهد که ساختمان زبانی، چگونه به بیان هنری و آفرینش زیبایی می انجامد. شاید بتوان گفت دست آورد این مقاله، اثبات این نکته است که درک زیبایی های آثار ادبی و کاربست پیام های جهانی آن در زندگی مردم، بدون معرفت زبانی و هنری، دشوار و یا ناشدنی است.
    کلیدواژگان: زیبایی شناسی، بیان هنری، زبان، ادبیات، حرف ربط، حرف اضافه
  • پویا پورکسمایی، احمد نادعلیان*، محسن مراثی صفحات 35-49
    دلوز هنر را مجموعه ای از درک ها و تاثیرها می داند که هدف شان رهایی مخاطب است از کلیشه ها. پرفورمنس آرت نیز با رویکردش به مسائل اجتماعی در صدد بر هم زدن کلیشه هاست. اما هدف این مقاله پرداختن به مفهوم زمان به عنوان مولفه ای اساسی در آثار پرفورمنس آرت است برای پاسخ به این پرسش: چه قابلیتی در رویکرد هنرمند به این مولفه برای بیان مسائل اجتماعی نهفته است؟
    در این پژوهش کیفی که به روشی توصیفی- تحلیلی انجام یافته مشخص گردید، دلوز با تاثیر از اندیشه برگسون زمان را امری کیفی و دیرند را زمان حقیقی می داند که در شدن مدام است. با تحلیل آثار شناخته شده پرفورمنس آرت که بر مولفه زمان تاکید داشته اند، به این نتیجه رسیدیم که هنرمند با قاب بندی اثرش مخاطب را متوجه دیرند و امر گشوده حیات ساخته و از این طریق او را به بازاندیشی در امور استعلایی برساخته توسط رژیم های حقیقت حاکم بر اجتماع فرا می خواند.
    کلیدواژگان: پرفورمنسآرت، زمان، دلوز، دیرند
  • مجیدرضا مقنی پور*، اشکان رحمانی صفحات 51-66
    اسطوره به مانند هر شکل روایتی دیگر، نقشی انکارناپذیر به تخیل تصویری داده است که خود بر مبنای اصول بنیادین آگاهی اسطوره ای بنا شده است؛ ارنست کاسیرر، با بازکاوی اصول بنیادین آگاهی اسطوره ای، آنها را در مقابل مبانی اندیشه تعقلی معاصر قرار می دهد و ویژگی های بنیادین آگاهی اسطوره ای را در قیاس با آگاهی تعقلی امروزی تعریف می کند. وی همچنین مسیر حرکت اندیشه انسان را از آگاهی اسطوره ای به آگاهی تعقلی می داند. در این پژوهش سعی شده است تا با روشی توصیفی تحلیلی و بر مبنای رویکرد شناخت شناسی کاسیرر در خصوص آگاهی اسطوره ای و نیز با استناد به کهن الگوهای ارائه شده در نظریه سفر قهرمان جوزف کمپبل، الگویی برای تبیین سطح اندیشه انسانی در تمدن های گذشته ارائه گردد. نمونه مورد مطالعه پژوهش، خوانش بابلی از روایت اسطوره ای «گیلگمش» می باشد.
    بر مبنای بررسی های به عمل آمده می توان استنتاج نمود که منطق حاکم بر بسیاری از تصاویر شکل یافته در روایات اساطیری یک تمدن با توجه به سطح تعالی اندیشه آن تمدن در محدوده ای فی مابین مبناهای صرف آگاهی اسطوره ای و منطق سیستماتیک آگاهی عقلی قرار می گیرد در این میان هر چه منطق محتوایی حاکم بر تخیل تصویری روایات اساطیری از اصول بنیادین اسطوره ای خود دور شده باشند، ساختار آن روایت و به ویژه کنش های شخصیتی آن، شکل پیچیده تری به خود می گیرد.
    کلیدواژگان: آگاهی اسطورهای، اسطوره، ارنست کاسیرر، جوزف کمپبل، گیلگمش
  • مهدیه سادات سجادیان، مریم بختیاریان*، هادی صمدی صفحات 67-79
    مونرو بیردزلی، کارکرد هنر را ایجاد تجربه زیباشناختی معرفی می کند که به زعم ویژگی هایی که قابل جست و جو در خود اثر یا متن هستند همچون وحدت، ترکیب و شدت ایجاد می شود. این ویژگی ها را می توان در عکاسی سرد به عنوان ارزش هنر دنبال کرد، زیرا احساس عکاس در هنگام برداشتن عکس، کلید راهنمای درک معانی تصویر نخواهد بود و این نوع عکاسی درواقع روشی برای دیدن ورای دیدگاه شخصی است. ژانر عکاسی سرد، نوعی عکاسی عاری از احساس توام با دیدگاهی بی طرفانه، اما در عین حال بسیار سنجیده و هوشمندانه است که عکس های گورسکی نمونه ای از آن است. عکس های مزبور در نقد با دیدگاه بیردزلی می توانند شاهد مثال مناسبی برای این مدل نقد باشند. هدف این پژوهش، معرفی یک گرایش از نقد نو و تحلیل آن با هنر عکاسی است که اکثر مخاطبان از آن اطلاع رسانی و بازنمایی با نیات و اهدافی ویژه را انتظار دارند. روش پژوهش، جمع آوری داده ها از طریق مطالعه کتابخانه ای و جستجوی اینترنتی، سپس توصیف و تحلیل آنها در تطابق با آثار برگزیده ای از گورسکی است که به عنوان مطالعه موردی بررسی می شوند.
    کلیدواژگان: بیردزلی، تجربه زیباشناختی، عکاسی سرد، فرمالیسم، گورسکی، نقد هنر
  • سمانه محمدی*، مرتضی حیدری صفحات 81-100
    فضای کمی و کیفی هر اثر هنری خواسته یا ناخواسته متاثر از جهانبینی هنرمند می باشد، درواقع فضای هر اثر گزارشگر حال و هوای غالب بر تفکر ایشان است. با بررسی اصول و مبانی حکمی در مقوله هستی شناسی، پی به وجود شباهت ها و تفاوت هایی در خلق فضای آثار نگارگری ایرانی با نقاشی شرق دور، می بریم. هدف از این تحقیق بررسی میزان تاثیر این مبانی- هستی شناسی- در ایجاد فضای مثبت (پر) در نگارگری ایرانی و منفی (خالی) نقاشی شرق دور و عناصر به کار رفته در نقاشی ایشان، می باشد. در این راستا به دنبال آن هستیم که آیا مفهوم وجود و عدم (در مقوله هستی شناسی) در خلق فضای منفی و مثبت در نقاشی ایشان موثر است یا نه. به این منظور به تحلیل ملاحظات زیبایی شناسی و ساختار تجسمی در آثار نقاشی ایشان می پردازیم. روش تحقیق به کار رفته در این مقاله تحلیلی-توصیفی است و از منابع کتابخانه ای در راستای این مفاهیم استفاده شده است. نتیجه گیری می شود که هرجهان بینی ویژه ای  به طور مستقیم و غیر مستقیم بر هنرمند و فضای حاکم در هنر ایشان موثر است و آنچه به عنوان فضای جلوت (پر) در نقاشی ایران و خلوت (تهی) در نقاشی شرق دور حضور دارد دربردارنده تفکر ایشان در شناخت هستی می باشدکه در مقایسه تطبیقی ساختار تجسمی نقاشی ایشان به اثبات رسید.
    کلیدواژگان: فضا، عدم، نقاشی شر ق دور، نگارگری ایرانی، وجود
|
  • Homa Nozad, Mohhamadjawad Safian*, Hossein Ardalani Pages 7-18
    Merleau-Ponty, the prominent phenomenologist of the 20th century has noted the phenomenology of perception. He argued that perception is a corporal (physical) phenomenon. In other words, it is the body which percieves not the mind. The preset study is an attempt based on Merleau-Ponty’s understanding of perception and corporeal sensibility to highlight the importance of human situatedness expressed through place and place experience. To this end, experimental evidence derived from the magical realism novel of One Hundred Yyears of Solitude by Gabriel Garcia Marquez, is used so as to elaborate and generalize the philosophical assertion of Merleau-Ponty. Accordingly, present study is of descriptive-analytic type and data gathering was done through library method in which the researcher explains and elucidates the why and how of the issue and then analyses it. Last but not least, phenomenological assertion of Merleau-Ponty was approved and outstanding elements pointing to human situatedness and place experience was found.
    Keywords: Merleau-Ponty, phenomenology, body, place, one hundred years of solitude
  • Ali Daneshvar Kiyan*, Soheila Emami, Amir Hosein Daneshvar Kiyan Pages 19-33
    Is literature aesthetic in its form? If it is, what causes this beauty, creates this appeal and results in this artistic expression? Understanding the aesthetics of literature, poetry in particular, is made possible through the understanding of grammar (morphology, syntax, phonetics and semantics). Consequently, in the literary canon of the world, aesthetics are methodical, systematic and accessible. The present paper, evaluates the aesthetic and artistic expressions in the works of Sa’adi through analyzing its prepositions and conjunctions, and tries to demonstrate how the structural analysis of a literary work, can facilitate understanding it. This research sets to demonstrate that understanding the aesthetics of Persian literature, and grasping the application of its universal themes cannot be possible without the help of linguistic tools.
    Keywords: aesthetics, artistic expression, language, literature, preposition, conjunction
  • Pouya Pourkasmaei, Ahmad Nadalian*, Mohsen Marasi Pages 35-49
    Art in Deleuze’s ideas is a block of percepts and affects that is made in order to make audiences free from clichés. Performanceart works’ approach to social matters are to disarrange clichés, too. The aim of this paper is to analyze “Time” as an essential component in performance-art works to answer to this question: What potential is in artists’ approach to this component for expressing social matters? 
    This qualitative research uses descriptive-analytical method and to elaborate Deleuze recognizes time as a qualitative component and he claims duration as true meaning of time that is in uninterrupted becoming. Then, by analyzing well-known performanceart works which emphasize on time, we found: artists, by framing their work, make audiences pay attention to duration and open hole of life and in result of it invite them for rethinking about all kinds of transcendentality which are maden by regimes of truth that govern the society.
    Keywords: Performance-Art, Time, Deleuze, Duration
  • Majid Reza Moghanipour*, Ashkan Rahmani Pages 51-66
    Myth, like any other form of narrative, has an undeniable role in visual imagination based on the foundations of mythical thought. Ernst Cassirer, by recovering the fundamental principles of mythical thought, brings against them to the foundations of contemporary rational thought and defines the fundamental features of mythical thought as compared to modern rational thought.
    He also believes the path of human thought from mythical thought to rational consciousness. In this research, it has been attempted to provide a model for explaining the level of human thought in past civilizations using a descriptiveanalytical approach based on Cassirer’s epistemological approach to mythical consciousness as well as using archetypes presented in Joseph Campbell’s Theory of Heroic Journey. The case study is a Babylonian reading of Gilgamesh’s mythical narrative.
    On the basis of these studies, it can be deduced that the logic governing many of the images formed in the mythological narratives of a civilization, given the level of transcendental thought of that civilization, lies within the mere bases of mythical thought and systematic logic of rational consciousness. In the meantime, as the content logic behind the visual imagination of the mythical narratives departs from the fundamental mythical principles, the structure of that narrative, and in particular its personality, takes on a more complex form.
    Keywords: Myth, Mythical Consciousness, Ernst Cassirer, Gilgamesh, Joseph Campbell
  • Mahdieh Sadat Sajadian, Maryam Bakhtiarian*, Hadi Samadi Pages 67-79
    Monroe Beardsley describes the features of artwork that provokes the aesthetic experience which include: unity, complexity and intensity. These features can be pursued in deadpan photography as the value of art, because the photographer’s feeling, when taking a photo, is not the key to understanding the meaning of the image. The deadpan genre in photography is a kind of unconventional photography that photographer has an interested view in it, but at the same time they are very smart and intelligent. Gursky’s pictures are a prototype of this genre. These photos in criticism can be interpreted as a good example of this criticism model of Beardsley’s view. The purpose of this research is to introduce a trend of new criticism and to analyze it with the art of photography that most audiences expect to be informed and represented with specific intentions and goals. The method of research is to collect data from the way library study and the internet search, then describe and analyze them in accordance with Gursky’s the selected works as a case study.
    Keywords: Gursky, Beardsley, Deadpan, Art criticism, Formalism, Aesthetic Experience
  • Samaneh Mohammadi*, Morteza Heydary Pages 81-100
    Almost a particular insight is effective on the artist’s approach in creating quality of space in his painting. In fact, the general atmosphere in any painting is a reporter of artist’s thought and insight. By examining the foundational of ontology in their approach we have found some similarities and differences between the Iranian painting and the Far East painting. The purpose of this study is to investigate the relationship between ontology foundations and painting space. In fact, we are looking for: is the concept of “existence” and “absence ” ( in ontology) effective in negative and positive space painting? To prove this goal, we have analyzed the aesthetics and visual structure in their paintings and compare them in some concept such as (time, place, color, …).
    The research method used in this paper is analytical-descriptive and the library resources have been used for these concepts.
    This study concludes something that be represented in Iranian and the Far East paintings involves artist’s insight into the knowledge of ontology, so we can see filled space in Iranian painting and empty space in Far East painting which is proved by a comparison of the visual structure of their works.
    Keywords: Space, Iranian Painting, the Far East Painting, Existence, Absence