فهرست مطالب

صفه - پیاپی 88 (بهار 1399)
  • پیاپی 88 (بهار 1399)
  • تاریخ انتشار: 1398/12/15
  • تعداد عناوین: 7
|
  • سیدباقر حسینی، امیرعلی علایی، سیدعباس یزدانفر*، سعید نوروزیان ملکی صفحات 5-26

    از نزدیک به سه دهه پیش توسعه پایدار در ابتدا با محوریت محیط زیست، سپس به همراهی اقتصاد، و درنهایت با افزوده شدن بعد اجتماعی در همه تصمیم گیری ها به ویژه طراحی معماری و شهرسازی وارد شده است. بی توجهی به مباحث اجتماعی می تواند موجب ناپایداری در عرصه های متفاوت گردد. هدف در این پژوهش یافتن معیارهای موثر بر ارتقای پایداری اجتماعی در مسکن است. در ابتدا، به وسیله مطالعات کتابخانه ای، اطلاعات در حوزه های شهرسازی، معماری، و بافت های مسکونی جمع آوری و سپس به منظور اعتبارسنجی معیارها از روش دلفی بهره گرفته شد. در مرحله اول، پرسش نامه هایی به تعدادی از متخصصان و خبرگان حوزه معماری مسکن و شهرسازی در دانشگاه های مختلف ارسال شد. سپس با دریافت پاسخ ها و تحلیل آن ها، بازخوردهای مرحله اول در اختیار متخصصان قرار گرفت و درنهایت، با ویرایش دوباره و تحلیل نهایی، 44 معیار تاثیرگذار به دست آمد. بر اساس نتایج پژوهش، معیارهای استخراج شده در پنج مولفه «اقتصادی»، «زیست محیطی»، «کاربری و زیرساخت اجتماعی»، «زندگی اجتماعی و فرهنگی»، و «مطلوبیت کالبدی» طبقه بندی گردید. در ادامه، بر اساس سیستم ارزش گذاری طیف لیکرت و تحلیل در نرم افزارهای آماری، اهمیت و رده بندی معیارها در پایداری اجتماعی سنجیده شد. یافته ها نشان دادند که مولفه مطلوبیت کالبدی و زندگی اجتماعی و فرهنگی به ترتیب مهم ترین حوزه ها در ارتقای پایداری اجتماعی هستند. همچنین معیارهای «امنیت اجتماعی»، «مشارکت اجتماعی»، و «تعاملات اجتماعی/ سرمایه اجتماعی» از مولفه زندگی اجتماعی و فرهنگی به ترتیب با عنوان تاثیرگذارترین معیارها و پس از آن ها، معیارهای «همه شمولی (کم توان  ناتوان)»، «پیاده محوری/ دوچرخه محوری»، و «تنوع فضایی و سرزندگی» از مولفه های مطلوبیت کالبدی به ترتیب جزء مهم ترین معیارها در ارتقای پایداری اجتماعی از نظر متخصصان برگزیده شدند. بر اساس یافته ها، امنیت اجتماعی یکی از تاثیرگذارترین معیارها است و در سایه امنیت اجتماعی معیارهایی مثل مشارکت اجتماعی و تعاملات اجتماعی/ سرمایه اجتماعی نیز از سوی ساکنان محلات مسکونی به وقوع می پیوندد که همگی در بالا رفتن پایداری اجتماعی نقش مهمی دارند. از طرفی دیگر، در حوزه کالبدی، رعایت اصولی برای طراحی فراگیر و همه شمول زمینه ساز حضور سازنده و پررنگ اقشار با رده های مختلف سنی و حرکتی متفاوت در اجتماع است. در راستای همین نگاه پیاده محوری و دوچرخه محوری موجب ارتقای پایداری اجتماعی و پایداری زیست محیطی در واحدهای همسایگی می شود. همچنین طراحی عرصه های عمومی، با هدف تنوع کالبدی در عین آسیب نرساندن به شاکله کلی فضا، نقش ویژه ای در بهبود سرزندگی ساکنان و در نگاه کلی تر در ارتقای پایداری اجتماعی دارد.

    کلیدواژگان: پایداری اجتماعی مسکن، مطلوبیت کالبدی، زندگی اجتماعی و فرهنگی، امنیت اجتماعی، همه شمولی
  • احمد صراف زاده، محمد دیده بان*، بهزاد وثیق صفحات 27-42

    نقش هندسه در معماری ایران پیشینه ای طولانی دارد، یکی از کاربردهای آن استفاده در آرایه های تزیینی بوده است. همچنین دزفول واقع در شمال خوزستان نمونه ای از شهرهای با آرایه های ارزشمند است که عمده آن ها از نوع آجری هستند. آرایه ها در قسمت های مختلف به کار رفته و به منزله پوسته جانبی تنوع در معماری ایجاد کرده اند. این تنوع معیاری با اهمیت، قابل-مشاهده، و دلیلی بر ارزشمندی خانه های دزفول است. از سوی دیگر، با اهمیت بودن آرایه های تزیینی، عاملی تاثیرگذار جهت بررسی اصل و بنیان آن ها است. هدف در این مقاله مستندسازی الگوهای هندسی در تزیینات خانه های دزفول و زمینه های مختلف ایجاد آن در معماری است و ضمن آن به سوال طرح شده در پژوهش پاسخ داده می شود.
    روش تحقیق ترکیبی از روش های پیمایشی و تفسیری تاریخی است و اطلاعات از طریق مطالعات کتابخانه ای و مشاهدات شخصی گرد آمده است. آزمون تحقیق مبتنی بر روش تحلیلی ویکور است که علاوه بر تکمیل ادبیات تحقیق، برای تنظیم مدل جدید نیز به کار رفته است. جامعه نمونه از همه خانه های ثبت شده دوره قاجار انتخاب و به روش آنتروپی شانون وزن دهی شده اند. پس از آن تحلیل اطلاعات به دست آمده از جامعه نمونه به کمک نرم افزارهای آماری و به روش ویکور صورت گرفته است. در پایان با استنتاج منطقی چنین برداشت می شود که آرایه های تزیینی در خانه های دزفول متنوع هستند و علاوه بر زیبایی، کارکردهایی چون عبورومرور آسان برای عابران بیرون از خانه، ایجاد سطح بیشتر در طبقات بالایی، محرمیت فضایی در خانه، تهویه هوا، ایجاد سایه بر جداره ها و دفع حرارت به کمک آن، جلوگیری از ریزش باران بر خوون ها، تنوع در رنگ و نوع تزیین، و سلسله مراتب در تغییرات فرمی (تنوع در فرم) را دارند. همچنین برای سنجش تزیینات می توان از معیارهای نوع تزیین، نسبت تزیین به جداره، تناسبات، روابط و چیدمان در تزیینات، و الگوهای هندسی بهره مند شد.

    کلیدواژگان: هندسه، عملکرد، تزیینات، خانه، دزفول
  • سید پویان کاظمی سنگدهی، رهام افغانی خراسکانی، محمد تحصیلدوست* صفحات 43-58

    به دست آوردن درک شهودی رفتار سازه ای فرم های معماری همواره برای معماران مسئله ای با اهمیت بوده است. در دوره مدرن رابطه نزدیکی میان معمار و مهندس سازه در طراحی ساختمان بلند وجود داشته که، در پی کمرنگ شدن آن در دوره حاضر، کارایی سازه ای فرم های ساختمان بلند کاهش یافته است. ازآنجاکه هزینه های بخش سازه در حدود یک سوم هزینه های ساخت است، دقت در ملاحظات سازه-ای در طرح اولیه و توجه به عملکرد سازه ای در فرایند تولید فرم موجب صرفه-جویی چشمگیری در هزینه های پروژه خواهد شد.
    در این پژوهش هدف یافتن تاثیرات فرم معماری بر رفتار سازه ای است تا به تیم طراحی ساختمان بلند در مرحله کانسپت در استفاده از گزینه های با عملکرد سازه ای مناسب یاری کند. ابتدا در محیط پارامتریک فرم های متنوعی با متغیرهای پلان کف، بام، و نحوه شکل گیری عمودی تولید می شوند. سپس سازه خارجی دایاگرید فلزی بر روی پوسته هر فرم اعمال می شود و بار جانبی زلزله به روش استاتیکی به این سازه ها اعمال و رفتار سازه ای فرم های تولیدشده ارزیابی می شود. نتایج این پژوهش نشان می دهد که کمترین میزان جابه جایی بالاترین تراز در میان همه فرم ها در فرم با پلان کف 6ضلعی و بام 3ضلعی (7% کمتر از میانگین) است و بیش از آنکه جابه جایی بالاترین تراز به وزن کل بستگی داشته باشد، به هندسه پلان سازنده فرم ها بستگی دارد. در بین فرم-هایی که از یک نوع پلان بام و کف تشکیل شده بودند، کمترین میزان جابه جایی در بالاترین تراز، در فرم 8ضلعی (6% کمتر از میانگین) است. فرم های با پلان کف و بام 8 و 12ضلعی وزن کل و جابه جایی بالاترین تراز کمتری نسبت به سایر فرم ها دارند که می توان گفت بهترین و فرم با پلان سقف و کف 3ضلعی بدترین رفتار سازه ای را از خود نشان می دهند.

    کلیدواژگان: ساختمان بلند، مدل سازی پارامتریک، فرم معماری، سازه دایاگرید، بار جانبی
  • حامد همدانی گلشن، قاسم مطلبی*، مصطفی بهزادفر صفحات 59-76

    در این پژوهش ویژگی های فرهنگی ای شناسایی می شود که در هر جامعه ای باید پیش شرط مطالعات نحو فضا قرار گیرد. هدف از آن سنجش و ارزیابی نتایج نظریه نحو فضا با استفاده از یک مدل تجربی است. برای این منظور، سه کوی مسکونی، که هر سه در دوره پهلوی دوم شکل گرفته اند، به صورت هدفمند از میان کوی های متعدد برگزیده شده است. مدل نظری نحو فضا را بر روی آن ها اعمال می گردد و سپس، با استفاده از مدل تجربی که در مطالعات میدانی پژوهشگر شکل گرفته است، به سنجش و ارزیابی مدل نظری نحو فضا پرداخته می شود. فرضیه اصلی پژوهش این است که واقعیت بیرونی رخدادها با مدل نظری نحو فضا تطابق ندارد و برای تطابق آن با نتایج تجربی می توان از نظریه قرارگاه های رفتاری راجر بارکر بهره گرفت. برای شکل دهی به مدل نظری نحو فضا، توسط نرم افزار دپت مپ، با استفاده از نقشه های خطی، مدل ارتباط میان فضاها و اتصالات فضاها به یکدیگر به صورت یک طیف رنگی ترسیم می شود. از سوی دیگر، به منظور شکل دهی به مدل تجربی از روش مشاهده مستقیم استفاده می شود. در این خصوص، نمونه های موردی پژوهش کوی های نارمک، یوسف آباد، و شهرک غرب هستند، نگارنده اول در دوره های چهارماهه در میان مردم آن مناطق اقامت داشته و نتیجه مشاهدات مستقیم و تجربیات خود را ثبت کرده که در این پژوهش از آن ها استفاده شده است. بر اساس نظریات راجر بارکر، از میان مشاهدات روزمره، قرارگاه های رفتاری به تمایز مشخص می شوند. درنهایت از تطابق مدل نظری نحو فضا و مدل روان شناسی بوم شناختی، خلا های نظریه نحو فضا نمایان می شود. نتیجه اینکه، فرهنگ جامعه ساکن در نوع استفاده از نحو فضا نمی تواند نادیده گرفته شود. ویژگی های فرهنگی الگوهای رفتاری حرکت را تغییر می دهد و تغییر الگوهای رفتاری  حرکتی به معنی تغییر مبانی اولیه ای است که نحو فضا بر آن بنا شده است. بنا بر این واقعیت های بیرونی تعاملات اجتماعی قابل مشاهده در کوی های مسکونی برآیندی از نظریه نحو فضا و نظریه قرارگاه های رفتاری هستند و هر یک بدون دیگری ناقص است و تنها گویای بخشی از واقعیت بیرونی است.

    کلیدواژگان: جانمایی، طرح بندی، محیط های مسکونی، نحو فضا، قرارگاه های رفتاری، چیدمان فضا، سینومورفی، همساختی
  • مظفر صرافی، فاطمه قناد* صفحات 77-92

    تحقق توسعه پایدار شهری در سراسر جهان بیشتر در سطوح محلی قابل مشاهده است، به طوری که شهرهای پایدار بر پایه محلات پایدار ساخته شده اند. ناپایداری محلات شهری، به منزله سطوح خرد در نظام سازمان فضایی شهر، ناپایداری شهرها را به دنبال داشته است. محله آخوند، واقع در شهر قزوین، یکی از محلات تاریخی باقی مانده در این شهر است که از دیدگاه کالبدی، اقتصادی، اجتماعی، محیط زیستی، و مدیریتی  نهادی شرایط نامناسبی در آن جریان دارد. هدف از این تحقیق سنجش وضعیت پایداری محله یادشده بر اساس شاخص ها و معیارهای توسعه پایدار اجتماع محلی و همچنین بررسی نقش و جایگاه حکمروایی شایسته شهری در این محله در راستای تحقق توسعه پایدار آن است. روش تحقیق مقاله توصیفی از نوع پیمایشی و جمع آوری داده ها برای تجزیه وتحلیل از دو روش کتابخانه ای  اسنادی و پیمایش میدانی است. بدین منظور با استفاده از فرمول کوکران تعداد 95 نمونه برای پرسش استخراج گردید. روش نمونه گیری نیز به صورت خوشه ای چندمرحله ای و در هر خوشه بر اساس نمونه گیری تصادفی ساده صورت پذیرفت. برای آزمون روایی از روش اعتبار محتوایی و برای آزمون پایایی از روش آلفای کرونباخ بهره گرفته شد. برای تجزیه وتحلیل پرسش نامه از روش های آمار توصیفی و استنباطی مبتنی بر آزمون T تک نمونه ای استفاده گردید. یافته های پژوهش گویای آن هستند که محله آخوند با کسب امتیاز 2/24، بر اساس شاخص های توسعه پایدار، محله ناپایداری است. بالاترین امتیاز پایداری در این محله مربوط به بعد اجتماعی  فرهنگی (2/81) و پایین ترین امتیاز مربوط به بعد مدیریتی  نهادی (1/64) است. معیارهای هویت، خوانایی، و تعلق خاطر بالاترین امتیاز و معیار حکمروایی پایین ترین امتیاز را کسب کرده اند. در ادامه پس از تبیین نارسایی های توسعه پایدار در محله، به تحلیل نقش و ضرورت حکمروایی شایسته شهری در چاره جویی نارسایی ها پرداخته و در پایان پیشنهادهایی برای تحقق توسعه پایدار در این محله بیان شده است.

    کلیدواژگان: توسعه پایدار اجتماع محلی، حکمروایی شایسته شهری، محله آخوند، شهر قزوین
  • محمدصالح شکوهی بیدهندی*، محمد عباسپور کالمرزی صفحات 93-105

    شهر تهران، پایتخت ایران، از دهه های گذشته دچار نوعی نابرابری در نظام توزیع خدمات و جدایی گزینی اقشار و طبقات مختلف اقتصادی شده است. بر این اساس ساکنان شمال تهران عمدتا پردرآمد هستند و دسترسی بیشتری به بسیاری از خدمات و تجهیزات شهری دارند. این در حالی است که ساکنان جنوب تهران عمدتا درآمد کمتری دارند و از نظر دسترسی به خدمات نیز محروم تر محسوب می شوند. این نابرابری و نظام دوقطبی در قیمت زمین های شمال و جنوب تهران نیز قابل مقایسه است. بااین حال به نظر نمی رسد که تفاوت شاخص های عینی نظیر خدمات، فضای سبز، و درآمد بیشتر منجر به تفاوت در شاخص های ذهنی شده باشد. به بیان دیگر فرضیه این مقاله این است که «ساکنان محلات برخوردار شهر تهران از نظر ذهنی بیشتر از ساکنان محلات کمتر برخوردار احساس عدالت نمی کنند». بنا بر این مطالعه حاضر بیشتر متوجه سنجش ادراک ذهنی شهروندان تهرانی از عدالت است. به منظور اثبات این فرضیه، در این مقاله در ابتدا، با استناد به مبانی نظری و پیمایش های انجام شده، مفهوم و معیارهای مورد ادراک شهروندان تهرانی از عدالت تبیین می شود و سپس پاسخ این پرسش پیگیری می شود: از نظر شهروندان ساکن در مناطق مختلف تهران شاخص های عدالت در شهر تهران به ترتیب چیستند؟ به بیان دیگر، هدف این تحقیق، تبیین دیدگاه شهروندان ساکن در شهر تهران در خصوص وضعیت شاخص های عدالت است.
    بر اساس مطالعات، شهروندان تهرانی عدالت را از طریق چهار معیار کاهش فاصله فقیر و غنی، کمک دولت به فقرا، اجرای قانون، و نبود فساد می سنجند. بر این مبنا، در مقاله حاضر، با استناد به پیمایش های انجام شده، این معیارها در دو محله الهیه و شهرک ولی عصر بررسی می شود. بررسی نشان می دهد که این دو محله از نظر برخورداری از خدمات شهری، قیمت زمین، و شاخص های عینی تفاوت محسوس و معناداری دارند. محله الهیه وضعیت به مراتب مطلوب تری از شهرک ولی عصر دارد. بااین حال، از نظر ادراک عدالت، تفاوت معناداری میان دو منطقه نیست؛ به بیان دیگر حتی در محله ای، با امکانات فیزیکی زیاد، احساس عدالت بیشتر از مناطق کمتر برخوردار نیست، همچنین شهروندان ساکن شهر تهران (در هر دو محله مورد بررسی) از وضعیت همه معیارهای این پیمایش ناراضی هستند. بیشترین میزان نارضایتی از معیار فاصله فقیر و غنی در شهر تهران است. سطح رضایت از هر یک از معیارها در دو محله یادشده عموما بین نسبتا مخالف و کاملا مخالف است. درنهایت نتیجه گیری می شود که برای ارتقای احساس عدالت در میان شهروندان راهکارهای کالبدی صرف و اتکا به افزایش خدمات شهری نتوانسته پاسخ گو باشد.

    کلیدواژگان: عدالت، فضا، ارزیابی، ادراک، ذهنی، تهران
  • سیده بشری موسوی* صفحات 107-140

    مدرسه دارالفنون در دومین سال سلطنت ناصرالدین شاه به همت صدراعظم او میرزا تقی خان امیرکبیر بنا شد. بنای این مدرسه در تاریخ خود دستخوش دگرگونی های بسیاری بوده است. نخستین بنای آن را در سال 1266ق به دستور میرزا تقی خان امیرکبیر و به طراحی میرزا رضاخان مهندس باشی و معماری محمدتقی خان معمارباشی ساختند. بنا به همان صورت ماند تا در حدود سال های 1290-1296ق، تغییراتی، به طراحی میرزا عباس خان مهندس باشی (فرزند میرزا رضاخان مهندس باشی) و معماری محمدابراهیم خان معمارباشی (فرزند محمدتقی خان معمارباشی)، در آن دادند. پس از این تغییرات، صورت بنا آن قدر دگرگون شد که گویی بنایی جدید بر جای بنای اولیه ساخته شده بود. سپس در حدود سال های 1295-1305ق بنایی دیگر در شمال مدرسه قدیم ساختند که به مدرسه جدید یا مدرسه موزیک معروف شد. دارالفنون تا پایان دوره قاجاریه به همین صورت باقی بود. در اوایل حکومت رضاشاه، بنای اصلی را تخریب کردند و بنایی جدید به طراحی مارکوف، معمار گرجی، بر جای آن ساختند. بدین ترتیب، در تاریخ معماری مدرسه دارالفنون در دوره قاجاریه با سه بنا مواجهیم که، در تحقیقات منتشرشده تاکنون، به صورت مشخص شناسایی و بازنمایی نشده اند و گاه این صورت ها، که هرکدام متعلق به جا و زمانی متفاوت بودند، با هم اشتباه گرفته شده اند. بسیاری از مطالعات درباره معماری مدرسه دارالفنون حاوی نکاتی پراکنده و مبهم، و گاه آمیخته با اشتباه است و تصویری صحیح از بنای قاجاری مدرسه به دست نمی دهد. تنها پژوهش منتشرشده، که صورت های مختلف بنا را روشن می کند، مقاله «معماری مدرسه دارالفنون و دگرگونی های آن در دوره قاجاریان» است که نگارندگان آن به بررسی دقیق منابع تصویری مدرسه پرداخته و بنا و مراحل تغییرات آن را شناسایی کرده اند. با این حال تاکنون پژوهشی منتشر نشده است که حاوی بازنمایی بناهای قاجاری مدرسه باشد.
    در تحقیق حاضر از اسناد تصویری برجای مانده کمک گرفته شده تا صورت هرکدام از سه بنای یادشده بازنمایی شود. اسناد تصویری شامل عکس های مدرسه و نقشه های شهری آن دوره (نقشه های کرشیش و عبدالغفار) است که بنای مدرسه در آن ترسیم شده است، در اینجا نگارنده این اسناد را به نقشه های معماری تبدیل کرده است. برای این تبدیل از روش های هندسه ترسیمی و روش های نرم افزاری کمک گرفته شده است. تطبیق مداوم نتایج حاصل از اقسام تصاویر، تکیه بر وحدت سبک، و مراجعه به شواهد نوشتاری مسیری است که برای رسیدن به نتیجه نهایی طی شده است. تصویر از داخل بنا بسیار اندک است؛ بدین دلیل، بازنمایی تصویری مدرسه محدود به نماهای آن در حیاط هاست.

    کلیدواژگان: بازنمایی بنا، مدرسه دارالفنون، معماری دوره قاجاریه، هندسه ترسیمی، اسکچ آپ، عکس تاریخی
|
  • Amirali Alaie, Seyed, Abbas Yazdanfar, Bagher Hosseini, Saeid Norouzian, Maleki Pages 5-26

    Sustainable development is becoming an issue of critical importance in the past three decades in every respect, especially in architectural and urban design. Its focus was initially limited to the environment, but it gradually developed to encompass economic and social dimensions. There is a need to develop a clearer understanding of the social pillar of sustainable development. Accordingly, this paper’s focus is on social sustainability. The purpose of the research is to find out the effective indicators on improving social sustainability in housing. Initially, data collection was carried out through a literature review on the subjects related to the areas of urban planning, architecture, and residential environments. In the current study, the codes, themes and categories were obtained using content analysis techniques on the collected data. Through examining a broad range of references obtained from the results of the search, key candidate indicators influencing social sustainability, which appeared most frequently in the literature were identified and classified into five main components. Following the identification of the candidate criteria, the Delphi technique was used to validate the proposed framework. The study presented here comprised two questionnaire rounds sent to panel members. The experts were selected from people with substantial knowledge in the field of housing and residential neighbourhood planning and design. They were from a pool of academics in environmental design and residential design. The experts were asked to rank the importance of each indicator, to provide suggestions on how to improve the framework and to suggest criteria not listed. Following revisions resulting from the comments received from the first round, the respondents were also asked to repeat the assessment in the second round. The findings showed that the "physical desirability" and "social and cultural life" are the most significant aspects for improving social sustainability. Also, the indicators of "social security", "social participation" and "social interactions" from social and cultural life category were the most influential indicators with mean values of 3.675, 2.904, and 1.527, respectively. Based on the experts' opinion, "inclusive design", "pedestrian-cantered/ bicycle-friendly land uses", and "spatial diversity and liveability" from the physical desirability category were the most crucial indicators for social sustainability with mean values of 1.322, 1.300, and 1.252, respectively.

    Keywords: Social sustainability of housing, Physical desirability, Social, cultural life, Social security, Inclusive design
  • Ahmad Sarrafzadeh, Mohammad Didehban, Behzad Vasigh Pages 27-42

    Geometry is one of the most important elements in iranian architecture. Geometry is used in planning, drawing and decorating. Among outstanding components were ornaments used in many parts of houses. The realisation of ornaments in Iranian architecture is dependent on geometry, with geometry also generating variety in ornamental decorations. The ornaments used in the architecture of Dezful is usually made of bricks, and can be found in several parts of a building as secondary surfaces with astonishing diversity. The aim of this study is the documentation of geometric patterns and their underlying generative context in Dezful houses, answering research questions on the way. The research method is a combination of field studies and historical-interpretive methods, with data collected through library studies and personal observations. The data analysis method is based on Vikor method which opens a new scope on ornaments studies. Case studies are based on relevant traditional façades selected through data analyses based on Vikor and Entropy methods. The paper concludes that ornaments are diverse, and on top of their beauty, they have functions such as providing comfort for passers, increasing area in upper floors, ventilation, shading and thereby shielding against heat, protecting “Xowun”s from rain, and creating hierarchies.  In order to assess ornaments, the paper suggests, one can use the type of the ornament, its ratio, proportions, connections and layouts, as criteria.

    Keywords: Geometry, Function, Ornament, House, Dezful
  • S. Pooyan Kazemi.S., Roham Afghani Khoraskani, Mohammad Tahsildoost Pages 43-58

    It has always been crucial for architects to obtain an intuitive understanding of the structural performance of architectural forms. During the modern period, there has always been a close collaboration between architects and engineers in designing high-rise buildings. With the recent dwindling of this closeness, the structural efficiency of high-rise forms has been in decline. Bearing in mind structure represents one-third of the entire construction costs, structural considerations at the early stages of a project will result in significant savings. The present research is after finding the effects of form on structural performance in order to assist design teams at the conception stage. A variety of forms were initially generated in a parametric environment with floor plans, roofs, and vertical configuration as parameters. An external metal diagrid structure was then applied on the outer surface of models, and their performance against lateral forces of earthquakes was assessed using static methods. The results show that the least movement at the highest level occurs in hexagonal floor plans with triangular roofs (7% lower than average), with generative geometry playing a more significant role in movement compared with total weight. Among architectural forms with similar floor and roof plans, octagonal floor plans have the least movement (6% lower than the average), with octagonal and dodecagonal forms having the least total weight and movement. The latter can be considered as the best while triangular forms can be considered as the worst-performing structures.

    Keywords: Tall building, parametric modelling, architectural form, diagrid structure, lateral load
  • Hamed Hamedani Golshan, Ghassem Motallebi, Mostafa Behzadfar Pages 59-76

    Designing settlements and their formation patterns has always been one of the controversial topics in the field of architecture and planning, but it is the implications of these patterns on forming spatial structures in residential layouts which is the focal point of this research. The main aim of the current paper is to scrutinise Space Syntax theory and criticise its origins and fundamental thoughts. In order to do so, the paper uses computational models of three residential settings in Tehran, Iran. The main question is how deeply is Space Syntax able to predict movements and behavioural patterns of residents in a residential layout. In other words, this research explores whether Space Syntax computational models can fully cover behavioural patterns or does it leave gaps. The hypothesis is that although the configuration of settlements is the basis for movements, it demands Behavioural Settings theory to interpret the behavioural-movement patterns. In order to answer the main question, three relevant residential layouts have been chosen in Tehran: Narmak, Yousef Abad, and Shahrak-e Gharb. Moreover, current situation of these communities in terms of private, semi-private, and public spaces were modelled in the Depth Map software, which is developed by Space Syntax Research Group at UCL. Afterwards, these settings were observed during a four-months period. The subsequent comparison between the results obtained from Depth Map models and observations reveals the gaps between Space Syntax theory and the reality. It reveals that the configuration of residential layouts` has a causal relation with the formation of spatial-physical structure. The integration analysis, based on the Space Syntax methodological-conceptual framework is able to predict the general movement patterns of residents, but when it comes to behavioural patterns, the synomorphy between physics and behaviour can perform a more accurate prediction. The behavioural settings theory by Roger Barker has developed the synomorphy in order to find the adaptations between physical environments and behaviours. Obtained results indicate that spatial-physical structures in the neighbourhoods correspond mainly with the intensity of the behavioural-movement patterns but much less with the shape of their spatial integration. The empirical findings can be considered innovative in light of the fact that Space Syntax studies dealing with ecological psychology in cities are rare and a completely fresh theoretical ground. The research findings nonetheless support the theoretical understanding that the urban environment’s spatial configuration provides a fundamental condition for the movement patterns but barely can offer a good interpretation for the micro level behaviours by the residents.

    Keywords: Spatial configuration, spatial integration, Space Syntax, spatial-physical, residential layouts, neighbourhoods
  • Mozaffar Sarrafi, Fatemeh Ghannad Pages 77-92

    The realisation of urban sustainable development throughout the world is better observable in local levels, as sustainable cities are based on sustainable neighbourhoods, with the unsustainability of urban neighbourhoods at local levels resulting in unsustainability at urban levels. The Akhund neighbourhood in Qazvin is one of the historic neighbourhoods of the city, which is left in unsuitable conditions economically, socio-culturally, physically, environmentally, and management/ institutional-wise. The aim of this research is the assessment of sustainability in Akhund neighbourhood based on indicators and criteria of sustainable community development and the study of the role of good urban governance in this neighbourhood. The research methodology is descriptive survey, with data collected through library and field studies including observations, interviews, and questionnaires. Using Cochran-Formula, 95 samples were selected for the research. The sampling method was multi-stage cluster, with each cluster based on simple random samplings. The validity content method was used to test validity, and Cronbach's Alpha method was used for reliability. The analysis of questionnaires was based on descriptive and deductive methods based on one-sample T-test. The findings show that the neighbourhood is unsustainable based on its score of 2.24. The highest sustainability score is for socio-cultural (2.81), and the lowest for management/ institutional dimension (1.64). Legibility, identity, sense of belonging criteria gained highest scores, and governance the lowest. The research then moves on to explain shortcomings of sustainable development in the neighbourhood analysing the role and necessity of good urban governance in mitigating inadequacies. The paper concludes with making suggestions to achieve sustainable development in the neighbourhood.

    Keywords: Sustainable community development, good urban governance, Akhund neighbourhood, Qazvin
  • Mohammadsaleh Shokouhibidhendi, Mohammad Abbaspour Kalmarzi Pages 93-105

    The Iranian capital has suffered from inequalities in the distribution of services and the economic class segregation for decades. The residents of north Tehran are mostly affluent enjoying much better access to urban amenities and infrastructures, whilst those of south Tehran mostly have less incomes with poorer access to services. This inequality is reflected in property prices of northern and southern neighbourhoods. However, the difference between objective indicators such as services, green space and higher income does not seem to be reflected in their respective residents’ satisfaction levels. The focus of this study is mainly on measuring the subjective indicators of justice perceived by Tehran citizens. Based on theoretical foundations and previous surveys, the present paper starts with setting out the justice criteria according to Tehran citizens. It then deals with the question of what differences there are in the perception of justice between the inhabitants of the different neighbourhoods of Tehran. In other words, the purpose of this study is to explain the views of citizens living in Tehran on the indicators of justice. According to studies, the people of Tehran measure justice through four criteria: the distance between the rich and the poor, state aid for the poor, law enforcement and lack of corruption. On this basis, the present article is based data collected through questionnaires, followed by the examination of these criteria in Elahieh (north of Tehran) and Vali-e-Asr township (south of Tehran) neighbourhoods. The survey shows that the two neighbourhoods have significant differences in terms of urban services, land prices and objective indicators, with Elahieh enjoying much better status than Vali-e-Asr. However, there is no meaningful difference between these neighbourhoods in terms of the perception of justice. In other words, even in a neighbourhood with suitable physical conditions, there is higher sense of justice compared to a physically poor neighbourhood. Finally, the paper shows that physical improvements in the urban environment have failed improve a sense of spatial justice.

    Keywords: Justice, Spatial, Perception, Evaluation, Subjective, Tehran
  • S. Boshra Moossavi Pages 107-140

    Dār al-Funūn School was established in the early 1850s, under Nāser al-Dīn Shāh’s rule and by the patronage of his chancellor Mīrzā Taqī Khān Amīr Kabīr. The building of this school has faced a lot of changes during its life. Its first building (the Older School), which was ordered by Amīr Kabīr in 1266 AH/ 1850 AD, was designed by Mīrzā Riżā Khān Muhandis-Bāshī and constructed by Muḥammad Taqī Khān Miʿmār-Bāshī. The building remained the same until 1290-1296 AH/ 1873-1879 AD that it underwent some changes by the design of Mīrzā ʿAbbās Muhandis Bāshī and construction of Muhammad Ibrāhīm Khān Miʻmār-Bāshī. These changes altered the face of the building as much as it seemed to be another building (the Old School). Later, at about 1295-1305 AH/ 1878-1878 AD another building was built on the north side of the old one called the New School. Dār al-Funūn didn’t face any other major changes till the end of the Qajar period, but at the beginning of the Pahlavi period, the buildings were destroyed and replaced by another building with the design of Nikolai Markov. Therefore, through the life of Dār al-Funūn, there are three phases of the school we are faced with, which are not recognized and reconstructed yet. Even some of the photos of the school are not pinpointed correctly in some researches. The only published research that, by a thorough study of the evidence, introduces the different phases of Dār al-Funūn is the article “The Architecture of Dār al-Funūn School and Its Changes in Qajar Era”; but there is no reconstruction of the building yet. Dār al-Funūn School was established in the early 1850s, under Nāser al-Dīn Shāh’s rule and by the patronage of his chancellor Mīrzā Taqī Khān Amīr Kabīr. The building of this school has faced a lot of changes during its life. Its first building (the Older School), which was ordered by Amīr Kabīr in 1266 AH/ 1850 AD, was designed by Mīrzā Riżā Khān Muhandis-Bāshī and constructed by Muḥammad Taqī Khān Miʿmār-Bāshī. The building remained the same until 1290-1296 AH/ 1873-1879 AD that it underwent some changes by the design of Mīrzā ʿAbbās Muhandis Bāshī and construction of Muhammad Ibrāhīm Khān Miʻmār-Bāshī. These changes altered the face of the building as much as it seemed to be another building (the Old School). Later, at about 1295-1305 AH/ 1878-1878 AD another building was built on the north side of the old one called the New School. Dār al-Funūn didn’t face any other major changes till the end of the Qajar period, but at the beginning of the Pahlavi period, the buildings were destroyed and replaced by another building with the design of Nikolai Markov. Therefore, through the life of Dār al-Funūn, there are three phases of the school we are faced with, which are not recognized and reconstructed yet. Even some of the photos of the school are not pinpointed correctly in some researches. The only published research that, by a thorough study of the evidence, introduces the different phases of Dār al-Funūn is the article “The Architecture of Dār al-Funūn School and Its Changes in Qajar Era”; but there is no reconstruction of the building yet. In this research, the visual evidence, as photos and maps, are used to reconstruct the three mentioned phases of the school. Throughout this research, the photos and the maps of Tehran (Krziž and Abdul-Ghaffār’s map) are transformed into architectural plans and elevations by means of geometry methods and software. The rather accurate plans, elevations and the 3D model of the building were gained through comparing photos and the plans several times. The results were achieved by considering unity in style and checking the results with the written evidence. There are merely any pictures from inside of the building, so the reconstruction is limited to the exteriors of the building.

    Keywords: Digital Reconstruction, Dar al-Funun School, Geometry, SketchUp, Historical Photos