فهرست مطالب

دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد - سال بیست و هفتم شماره 11 (بهمن 1398)
  • سال بیست و هفتم شماره 11 (بهمن 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/11/12
  • تعداد عناوین: 8
|
  • ساره ارجمند*، علیرضا پرتویی بغداده، امین حمیدی، سید امید رعنایی سیادت صفحات 2036-2051
    مقدمه:
     
    مهندسی بافت به معنی ترمیم و جایگزینی بافت های آسیب دیده است که به ترکیبی از سلول ها، عوامل رشد و داربست های متخلخل نیازمند است. داربست ها، به عنوان یکی از مهم ترین اجزاء در مهندسی بافت، به شکل الگویی برای بازسازی بافت و القاء و هدایت رشد بافت های جدید و زیست فعال مورد استفاده قرار می گیرند. یک داربست ایده ال در مهندسی بافت با تقلید از ماتریکس خارج سلولی، محیطی مناسب برای چسبندگی، رشد و تکثیر سلول ها فراهم می آورد. هم چنین داربست ها به عنوان حاملی برای انتقال کنترل شده داروها و پروتئین ها مورد استفاده قرار گرفته اند. انواع متعدد و متنوعی از داربست های متخلخل با استفاده از مواد زیستی و سنتزی و نیز تکنولوژی های ساخت متفاوت تاکنون معرفی و مطالعه شده ند. نانوالیاف ها از انواع داربست هایی هستند که مورد توجه زیادی قرار گرفته است. ساختار سه بعدی بسیار متخلخل به همراه حفره های به هم پیوسته با توانایی انتقال مواد غذایی و مواد زاید و هم چنین نسبت سطح به حجم بالا از مهم ترین مزیت های داربست های نانوالیافی است. از میان روش های مختلف تولید داربست های نانوالیافی، الکتروریسی به دلیل سهولت و کنترل بیشتر بر روی پارامترهای موثر، عموما به سایر روش ها ترجیح داده می شود. در این مقاله درباره مواد مورد استفاده و انواع روش های ساخت داربست های نانوالیافی با استفاده از تکنولوژی الکتروریسی، و با تاکید بر استفاده در مهندسی بافت، توضیح داده می شود. هم چنین درباره پیشرفت ها و چالش های پیش رو و اهداف و چشم اندازهایی که برای این روش معرفی شده است صحبت خواهد شد.
    کلیدواژگان: مهندسی بافت، داربست، نانوالیاف، الکتروریسی
  • علی برزگری*، محمدرضا اسد، حدیقه رنجبر صفحات 2052-2062
    مقدمه

    مولکول های چسبان نقش مهمی در پاتوژنز آترواسکلروز دارد و نوع ورزش ممکن است روی پاسخ این شاخص ها تاثیر گذار باشد. لذا، هدف پژوهش حاضر تاثیر یک جلسه ورزش هوازی تداومی در مقابل تناوبی، بر سطوح پلاسمایی مولکول های چسبان بین سلولی1 (ICAM-1) و مولکول های چسبان سلول عروقی1 (VCAM-1) در بیماران مبتلا به عروق کرونر بود.

    روش بررسی

    در این مطالعه نیمه تجربی، 9 زن مبتلا به بیماری عروق کرونر در قالب طرح پیش آزمون و پس آزمون دو مرحله ای (تناوبی و تداومی) با فاصله زمانی یک هفته شرکت کردند. برنامه تمرینی تداومی شامل دویدن یا راه رفتن به مدت30دقیقه با شدت60 درصد ضربان قلب بیشینه بود. هم چنین فعالیت تناوبی شامل30دقیقه راه رفتن یا دویدن با شدت متغیر بین50 تا80 درصد ضربان قلب بیشینه بود. سطوح ICAM-1 وVCAM-1 سرم برحسب نانوگرم بر میلی لیتر به روش الایزا اندازه گیری شد. نتایج توسط نرم افزار SPSS Inc., Chicago, IL; version 18 و آزمون اندازه گیری های مکرر در سطح معناداری 05/0≥P مورد تحلیل قرار گرفت.

    نتایج

    یک جلسه تمرین تداومی و تناوبی تفاوت معنی داری در سطوحICAM-1 و  VCAM-1سرمی ایجاد ننمود، به طوری که مقادیر ICAM-1 پس از فعالیت تداومی (1/0±6/233) و فعالیت تناوبی (0/1±4/230) به دست آمد (181/0=P). علاوه بر این سطوح VCAM-1 نیز پس از فعالیت تداومی (0/7±36/163) و فعالیت تناوبی (9/6±86/194) گردید (211/0=P).

    نتیجه گیری: 

    یک جلسه فعالیت ورزشی سبب تحریک مسیرهای التهابی در بیماران عروق کرونر می شود. با توجه به نتایج این مطالعه، هنوز نمی توان با قطعیت سمت و سوی اثر تمرین هوازی تداومی نسبت به تمرین تناوبی بر مولکول های چسبان را تعیین نمود و نیاز به تحقیقات بیشتری در این زمینه است.

    کلیدواژگان: تمرین تداومی، تمرین تناوبی، مولکول چسبان سلولی-1، مولکول چسبان سلول عروقی-1، عروق کرونر
  • علی اصغر زارع زاده مهریزی، حمید رجبی*، رضا قراخانلو، ناصر نقدی، سیدمحمدعلی عظیمی دخت صفحات 2063-2075
    مقدمه

    با وجود مطالعات زیاد در رابطه با اثر ورزش بر فاکتورهای تحریکی و مهاری آنژیوژنز در عضلات، مطالعات محدودی نقش این عوامل را در مغز و به ویژه هیپوکامپ مورد بررسی قرار داده اند لذا هدف از تحقیق حاضر بررسی تاثیر هشت هفته تمرین هوازی بر بیان ژن HIF-1α، VEGF و آنژیواستاتین در هیپوکامپ موش های صحرایی نر ویستار بود.

    روش بررسی

    تعداد 18 سر موش صحرائی نر ویستار بالغ با دامنه وزنی 10±190 گرم به طور تصادفی به 3 گروه کنترل، شم و تمرین تقسیم شدند. حیوانات در گروه تمرین به انجام 8 هفته تمرین هوازی (5 جلسه در هفته) بر روی نوارگردان پرداختند. 24 ساعت پس از آخرین جلسه تمرینی همه موش ها بیهوش شدند. سر حیوانات قطع، و هیپوکامپ استخراج گردید و در دمای منفی 80درجه برای تجزیه تحلیل های بعدی نگهداری شد. به منظورسنجش میزان بیان ژن ها در هیپوکامپ از روش Real-Time-PCR استفاده شد. داده ها با نرم افزارSPSS Inc., Chicago, IL; Version 18  و روش تحلیل واریانس یک طرفه و آزمون تعقیبی توکی در سطح 05/0>p  تجزیه تحلیل شد.

    نتایج

    یافته ها نشان داد تمرینات هوازی سبب افزایش معناداری درمقادیر HIF-1α (001/0=P) و VEGF (001/0=P) شد، اما اثر معناداری بر مقادیر آنژیواستاتین (316/0=P) نداشت.

    نتیجه گیری: 

    با توجه به یافته های پژوهش حاضر و تغییرات ایجاد شده در سطوحHIF-1α  و VEGF، به نظر می رسد تمرینات هوازی اثرات مفیدی بر عملکرد ناحیه هیپوکامپ مغز دارد و این نوع تمرینات برای افراد توصیه می شود.

    کلیدواژگان: تمرین هوازی، عامل القای هایپوکسی، عامل رشد اندوتلیال عروق، آنژیواستاتین، هیپوکامپ
  • سمیه حاتمی، حمیرا حاتمی*، فرزام شیخ زاده، غلامرضا دهقان صفحات 2076-2090
    مقدمه

    کریستال مت با القا شکل گیری رادیکال های آزاد و پراکسیداسیون لیپیدی سبب تخریب و مرگ سلولی می شود. هدف از مطالعه بررسی اثر عصاره اسکروفولاریا استریاتا بر حافظه فضایی، پراکسیداسیون لیپیدی و سطوح آنزیم های آنتی اکسیدانی در موش های صحرایی نر طی اعتیاد به کریستال می باشد.

    روش بررسی

    در این مطالعه تجربی از 42 سر موش صحرایی در6 گروه: سالین، کریستال مت (10 و 15 میلی گرم/کیلوگرم)، عصاره اسکروفولاریا (200میلی گرم/کیلوگرم)، پیش تیمار عصاره (200) + کریستال (10 و 15) استفاده شد. القا اعتیاد با تزریق درون صفاقی کریستال مت به مدت 5 روز متوالی انجام گرفت. ارزیابی تغییرات حافظه فضایی توسط آزمون ماز آبی موریس انجام شد. سطوح آنزیم های دخیل در استرس اکسیداتیو  توسط اسپکتروفتومتر مورد ارزیابی قرار گرفت. تجزیه و تحلیل داده ها توسط نرم افزار  Instate 3و آزمون های آنالیز واریانس یک طرفه با آزمون تعقیبی Tukey انجام شد.

    نتایج

    کریستال مت سبب کاهش حافظه فضایی در هر دو دوز گردید (کنترل: 34/6±59/18، کریستال مت (10 میلی گرم/کیلوگرم): 83/4±34/30 ،کریستال مت (15): 77/0±98/59) (001/0 (P<. پیش تیمار اسکروفولاریا سبب بهبود حافظه در دو گروه کریستال مت گردید (کنترل: 34/6±59/18، اسکروفولاریا (200)+ کریستال مت (10): 71/2±12/30، اسکروفولاریا (200)+ کریستال مت (15): 51/0±43/50) (05/0 P<) مالون دی آلدئید، کاتالاز و سوپراکسیددیسموتاز در گروه کریستال افزایش یافت (5 0/0P<). پیش تیمار اسکروفولاریا سبب کاهش سطوح افزایش یافته این آنزیم ها گردید.

    نتیجه گیری:

     پیش تیمار اسکروفولاریا استریاتا با کاهش استرس اکسیداتیو، حافظه فضایی کاهش یافته توسط کریستال مت را بهبود می بخشد.

    کلیدواژگان: کریستال مت، حافظه ی فضایی، اسکروفولاریا استریاتا، استرس اکسیداتیو
  • فتح الله بوذرجمهری، فرشته امیدوار*، محمدحسین زارع، ماشالله نخعی نژاد صفحات 2091-2098
    مقدمه

    امروزه با افزایش اختلالات آریتمی قلب، آزمایشات الکتروفیزیولوژی و ابلیشن توسعه فراوانی یافته است. در این روش های تشخیصی و درمانی به دلیل استفاده از فلوروسکوپی شاهد پرتوگیری بیماران هستیم. مطالعه حاضر به ارزیابی دز جذبی در بیماران تحت عملیات الکتروفیزیولوژی و ابلیشن قلب و تخمین ریسک سرطان در آن ها در بیمارستان افشار یزد پرداخته است.

    روش بررسی

    مطالعه حاضر از نوع توصیفی-مقطعی می باشد. در این پژوهش تخمینی از متوسط دز جذبی بیماران ارجاعی برای آزمایشات الکتروفیزیولوژی و ابلیشن در بخش قلب بیمارستان افشار یزد به دست آمد. در بخش قلب این بیمارستان یک دستگاه آنژیوگرافی جنرال الکتریک (GE) با تیوب مشدد تصویر به قدمت 25 سال مورد استفاده قرار می گرفت. دزیمتر به کاررفتهKAP  میتر بوده که امکان اندازه گیری دز جذبی در سطح و مدت زمان تابش دهی را فراهم می ساخت و به کمک نرم افزار PCXMC دز موثر بیمار و دز- سطح محاسبه گردید.

    نتایج

    متوسط دز سطح در عملیات ابلیشن و الکتروفیزیولوژی به ترتیب 32/105 ±34/153  و 62/5 ±88/14 گری در سانتی متر مربع و محدوده زمان تابش به ترتیب 32/3 تا 65/68 دقیقه و 03/1 تا 28/6 دقیقه اندازه گیری شد. متوسط دز موثر بیماران در آزمایشات ابلیشن و الکتروفیزیولوژی به ترتیب 38/16 و 65/1 میلی سیورت و احتمال بروز سرطان به ازای ده هزار بیماری که تحت عملیات ابلیشن و الکتروفیزیولوژی قرار گرفتند به ترتیب 13 و 3/1 نفر تخمین زده شد.

    نتیجه گیری:

     دز جذبی بیماران تحت ابلیشن بیش از الکتروفیزیولوژی بود. در این تحقیق، افزایش دز جذبی بیماران ناشی از ابلیشن نسبت به مطالعات دیگر می تواند ناشی از قدمت زیاد دستگاه فلوروسکوپی و فرسودگی لامپ مشدد تصویر آن باشد.

    کلیدواژگان: آزمایشات الکتروفیزیولوژی، ابلیشن، دز جذبی، فلوروسکوپی و دز سطح
  • فرزاد فرهودی، جواد صالحی فدردی*، علی غنایی چمن آباد، سید حمید میرحسینی صفحات 2099-2111
    مقدمه

    هدف پژوهش حاضر مقایسه تاثیر درمان شناختی رفتاری مواجهه و جلوگیری از پاسخ بر بیماران مبتلا به اختلال وسواسی جبری از نوع مذهبی و آلودگی بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. 60 نفر از بیماران مبتلا به اختلال وسواسی جبری با وسواس مذهبی و وسواس آلودگی با استفاده از مصاحبه تشخیصی و پرسش نامه های ییل براون و مقیاس وسواس مذهبی پن، به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب و در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل (هر گروه 20 نفر) جایگزین شدند. درمان شناختی رفتاری مواجهه و جلوگیری از پاسخ در قالب نه جلسه چهل و پنج دقیقه ای به صورت فردی برای دو گروه آزمایش اجرا شد.  داده های حاصله از طریق نرم افزار SPSS Inc., Chicago, IL; Version 16 و مدل آماری تحلیل کوواریانس مورد تحلیل قرار گرفت.

    نتایج

    نتایج تحلیل کوواریانس چند متغیری و آزمون تعقیبی بن فرونی بیانگر تاثیر درمان مواجهه و جلوگیری از پاسخ در کاهش وسواس فکری، عملی و نمره کل اختلال وسواسی جبری گروه های آزمایشی در مقایسه با گروه کنترل بود (001/0≥ P). با توجه به آزمون تعقیبی بن فرونی بین گروه وسواس مذهبی و گروه های وسواس آلودگی و گروه کنترل در متغیر وسواس فکری (05/0 < p) تفاوت معنا داری وجود دارد، بین گروه وسواس مذهبی و گروه وسواس آلودگی در متغیر وسواس عملی (15/0 < p) تفاوت معنا داری وجود ندارد.

    نتیجه گیری:

     یافته های مطالعه حاضر نشان داد که درمان شناختی رفتاری مواجهه و جلوگیری از پاسخ با کاهش علائم فکری و عملی اختلال وسواسی جبری در هر دو گروه بیماران مبتلا به وسواس آلودگی و وسواس مذهبی همراه بوده است ولی پاسخ دهی گروه مبتلا به اختلال وسواسی جبری از نوع مذهبی در مقایسه به گروه مبتلا به وسواس آلودگی کمتر بوده است.

    کلیدواژگان: اختلال وسواسی جبری آلودگی، اختلال وسواسی جبری مذهبی، درمان مواجهه و جلوگیری از پاسخ
  • سمیه جان نثاری، علی شاکر دولق* صفحات 2112-2122
    مقدمه

    پژوهش حاضر با هدف بررسی تعیین نقش کنترل عواطف، بهزیستی روانشناختی و رفتار خودمراقبتی در کیفیت زندگی بیماران قلبی عروقی شهر ارومیه صورت گرفت.

    روش بررسی

    این پژوهش توصیفی، از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش حاضر کلیه بیماران قلبی عروقی مراجعه کننده به بیمارستآن ها و مراکز درمانی شهرستان ارومیه در نیمسال سال 96 بودند که 135 نفر به صورت دردسترس به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. برای گردآوری اطلاعات از پرسش نامه  کنترل عواطف (ECS)، بهزیستی روانشناختی ریف (1995)، پرسش نامه  اروپایی رفتار مراقبت از خود در بیماران نارسایی قلبی(EHFSCB)  و کیفیت زندگی (QOL) استفاده شد. هم چنین جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون گام به گام و نرم افزار SPSS Inc., Chicago, IL; Version 16 استفاده شد.

    نتایج

    یافته ها نشان داد که کنترل عواطف، بهزیستی روانشناختی و رفتارهای خودمراقبتی با کیفیت زندگی بیماران قلبی رابطه دارند (01/0<p). نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام نشان داد که مدل سه متغیر پیش بین پژوهش حاضر توانست 32 درصد از کیفیت زندگی بیمان قلبی را تبیین کند.

    نتیجه گیری: 

    این یافته ها بیان می کند که بهزیستی روانشناختی و رفتارهای خودمراقبتی نقش مهمی در کیفیت زندگی بیماران قلبی دارند، لذا از این یافته ها می توان برای تدوین برنامه های پیشگیرانه و حتی درمانی بیماران قلبی بهره گرفت.

    کلیدواژگان: کنترل عواطف، بهزیستی روانشناختی، رفتارهای خودمراقبتی، کیفیت زندگی، بیماران قلبی
  • ویدا مظفری خسروی، مسعود میرزایی، حسن مظفری خسروی* صفحات 2123-2131
    مقدمه

    سندرم متابولیک مجموعه ای از اختلالات می باشد که در نهایت خطر حوادث قلبی-عروقی، دیابت و مشکلات دیگری را بدنبال دارد. هدف از این مطالعه تعیین شیوع این سندرم در بزرگسالان شهر یزد بوده است.

    روش بررسی

    این مطالعه با استفاده از داده های فاز نخست مطالعه طولی "بررسی سلامت مردم یزد" (یاس) انجام شده است. بیش از ده هزار نفر از افراد بزرگسال (69-20 سال) از خآنوارهای شهر یزد در این مطالعه مشارکت داشته اند. از ده هزار نفر شرکت کننده در مطالعه، تقریبا 4000 نفر به آزمایشگاه مراجعه و داده های آنان برای محاسبه سندرم استفاده شد. سندرم متابولیک بر اساس معیارهای ATP III تعریف شد. با استفاده از نرم افزار SPSS Version 16 داده ها مورد آنالیز قرار گرفت.

    نتایج

    شیوع کلی سندرم 3/33% به دست آمد که با افزایش سن رابطه معنی داری داشته، به طوری که از 60 سالگی به بالاترین حد یعنی بیش از 50% رسیده است. هم چنین به طور معنی داری در زنان با 9/39% بیش از مردان با 9/25% بوده است. فراوانی اجزاء غیر نرمال سندرم به ترتیب دور کمر یا چاقی شکمی (1/47%(، فشار خون دیاستول یا سیستول) 7/43% (، تری گلیسرید) 6/41% (،HDL (5/39% (و قند خون ناشتا)  7/21% (بوده است. 5/67% و 7/91% از مبتلایان به سندرم نیز چاق یا اضافه وزن داشته اند.

    نتیجه گیری:

     مطالعه نشان داد که شیوع سندرم متابولیک به ویژه در زنان و افراد بالای 50 سال بالاست از سوی دیگر چاقی مرکزی و پرفشاری خون مهم ترین اجزاء معرف سندرم متابولیک در شهر یزد می باشند .

    کلیدواژگان: سندرم متابولیک، چاقی، یزد
|
  • Sareh Arjmand*, Alireza Partovi Baghdadeh, Amin Hamidi, Seyed Omid Ranaei Siadat Pages 2036-2051
    Introduction

    Tissue engineering is the repair and replacement of damaged tissues and requires a combination of cells, growth factor and porous scaffolds. Scaffolds, as one of the main components in tissue engineering, are used as a template for tissue regeneration and induction and guidance of growth of the new and biologically active tissues. An ideal scaffold in tissue engineering, imitating an extracellular matrix, provides a suitable environment for adhesion, growth and cell proliferation. Scaffolds have also been used as the carriers for the controlled delivery of drugs and proteins. Variety of porous scaffolds, fabricated from biological and synthetic materials and using different manufacturing methods, have been introduced. Among them nanofibrous scaffolds have attracted great attention due to remarkable advantages including the highly porous three-dimensional structure with interconnected cavities which enable the transportation of food and waste materials, as well as high surface to volume ratio. So far, different methods and techniques have been introduced for production of scaffolds with structures similar to the extracellular matrix. Amongst them electrospinning, due to easiness and more control over effective parameters, are preferred. The present study make a review about the used materials and various methods of nanofibrous scaffold fabrication using electrospinning technology, with emphasis on the use of tissue engineering application. It also discussed about the progress and challenges ahead and the goals and perspective presented for this approach.

    Keywords: Tissue engineering, Scaffold, Nanofiber, Electrospining
  • Ali Barzegari*, Mohammad Reza Asad, Hadigheh Ranjbar Pages 2052-2062
    Introduction

    Adhesion molecules play an important role in the pathogenesis of atherosclerosis and the type of training may affect the response to these indicators. Therefore, the purpose of the present study was to investigate the effect of a continuous versus interval aerobic training session on plasma levels of intercellular adhesion molecules 1 (ICAM-1) and vascular cell adhesion molecules 1 (VCAM-1) in patients with coronary artery disease.

    Methods

    In this quasi-experimental study, 9 women with coronary artery disease participated in pre-test and two stages of post-test design (interval and continuous). Continuing training program included running or walking for 30 minutes with an intensity of 60% of maximum heart rate. Therefore, interval training included 30 minutes of walking or running with variable intensity between 50% and 80% peak heart rate. ICAM-1 and VCAM-1 serum levels were measured in scale of ng/ml by ELISA. Results were analyzed by SPSS Inc., Chicago, IL; version 24 and repeated measures test were used at a significant level of P≤0.05.

    Results

    One session of continuous and interval training didn’t show significant differences in ICAM-1 and VCAM-1 serum levels. So that the ICAM-1 levels were obtained (233.6 ± 0.1) after continuous training and (230.4 ± 1) after interval training (P= 0.186). In addition, VCAM-1 levels were observed (163.3 ± 7.0) after continuous training and (194.8 ± 6.9) after interval training (P= 0.121).

    Conclusion

    One session of training stimulates inflammatory pathways in coronary artery disease patients. Based on the results of this study, the effect of continuous aerobic training on the levels of adherent molecules cannot be determined certainty and more research is needed.

    Keywords: Endurance Training, Interval Training, Intercellular Adhesion Molecule-1, Vascular Cell Adhesion Molecule-1, Coronary Vessels
  • Aliasghar Zarezadehmehrizi, Hamid Rajabi*, Reza Gharakhanlou, Naser Naghdi, Seyed Mohammad Ali Azimidokht Pages 2063-2075
    Introduction

    Many studies have been done about the effects of exercise on angiogenic inhibitor and stimulator factors in muscles, but few studies have examined the role of these factors in the brain especially the hippocampus. Therefore, the purpose of the current study was to investigate the effect of 8 weeks of aerobic training on gene expression of HIF-1α, VEGF and angiostatin in hippocampus of male rats.

    Methods

    18 adult male Wistar rats (190±10 gr) were randomly divided into 3 groups: control, sham and aerobic training. Ratsin the training group performed 8 weeks of aerobic training (5 sessions per week) on a treadmill. 24 hours after the last session of exercise, rats were decapitated and the hippocampus were carefully removed and rapidly frozen in liquid nitrogen, then stored at -80°C for further analysis. Real-Time-PCR method was used to measure the expression of genes in the hippocampus. The data were analyzed by SPSS 18 software. Comparisons between groups were performed by one-way ANOVA and followed by post-hoc analysis Tukey test. All statistically significant was set at P<0.05.

    Results

    The results showed aerobic training significantly increased mRNA levels of HIF-1α (P=0.001) and VEGF (P=0.001), but there was no significant difference in the mRNA levels of angiostatin (P=0.316).

    Conclusion

    According to the results of this study and changes in the levels of HIF-1α and VEGF, it seems aerobic training has helpful effects on brain especially on the hippocampus and this type of training is recommended for individuals.

    Keywords: Aerobic training, HIF-1α, VEGF, Angiostatin, Hippocampus
  • Somayyeh Hatami, Homeira Hatami*, Farzam Sheikhzade, Gholamrez Dehgan Pages 2076-2090
    Introduction

    Crystal meth by induction of free radical formation in brains cells and lipid peroxidation cause to the apoptosis. The aim of present study is to investigate the effect of extract of Scrophularia striataon spatial memory, lipid peroxidation and alteration of antioxidant enzymes levels.

    Methods

    In this experimental study, 42 male Wistar rats were divided into 6 groups, including: sham (saline), crystal meth (10, 15 mg/kg), Scrophularia Striate extract (200 mg/kg) and pretreatment of Scrophularia (200 mg/kg) + crystal (10, 15 mg/kg). Induction of addiction was performed by intra peritoneal injection of crystal meth during 5 consecutive days. Morris Water Maze was used for analyzing spatial memory. The levels of oxidative stress enzymes were assayed. Instate 3 was used for data analysis and the statistical test was One- Way ANOVA following by Tukey posthoc test.

    Results

    Crystal meth reduced spatial memory (control: 18/59±6/34, crystal meth (10 mg/kg) 30/34±4/83, crystal meth (15 mg/kg): 59/98±0/77) (p<0.001). Pretreatment of Scrophularia improved the spatial memory (control: 18/59±6/34, Pretreatment of Scrophularia + crystal meth (10 mg/kg): 30/12±2/71, Pretreatment of Scrophularia + crystal meth (15 mg/kg): 50/43±0/51) (P<0.05). MDA, SOD and KAT levels increased in crystal meth group (P<0.05), but pretreatment of Scrophularia reduced the elevated level of MDA, SOD and KAT (P<0.05).

    Conclusion

    It seems pretreatment of Scrophularia improve spatial memory which has been reduced by crystal meth.

    Keywords: Crystal meth, Spatial memory, Scrophularia Striata, Oxidative stress
  • Fatollah Bouzarjomehri, Fereshteh Omidvar*, Mohammad Hossein Zare, Mashallah Nakhaeine Nejad Pages 2091-2098
    Introduction

    Today electrophysiology studies and ablation have been developed due to increasing arrhythmias disorder of heart. In these diagnostic – treatments methods, the use of fluoroscopy can be causes patient radiation dose, therefore evaluation of patient's absorbed dose is necessary to protection of the radiation. The aim of this study was to evaluate the absorbed dose in patients undergoing electrophysiology and cardiac ablation and to estimate their risk of cancer in Yazd Afshar Hospital.

    Methods

    This study was a cross-sectional study. In this study, the mean absorbed dose of referral patients for electrophysiology studies and ablation had been measured in the cat. Lab of Afshar Hospital, Yazd. The dosimeter had been used in this research was KAP meter, the M4 DIAMENTOR made in Germany that was able to measure dose-area product and time of the fluoroscopy. The patient effective dose was calculated by the PCXMC software from dose-area product.

    Results

    The mean dose-area in ablation and electrophysiology studies was respectively 153.34±105.32 and 5.62 14.88 Gy.cm2 and the radiation time range was recorded 3.32 to 68.65 minutes and 1.03 to 6.28 minutes, respectively. The mean effective dose of ablation and electrophysiology studies were respectively 16.38 and 1.65 mSv. The cancer risk per ten thousands of patients, who were under the ablation and electrophysiology examinations were estimated 13 and 1.3 people, respectively.

    Conclusion

    Increasing of patient dose due to ablation in this study relation to the other studies can be due to long old of image intensifier device.

    Keywords: Electrophysiology studies, Ablation, Absorbed dose, Fluoroscopy, Dose-Area product
  • Farzad Farhoodi, Javad Salehi Fadardi*, Ali Ghanaie Chamanabad, Seyed Hamid Mirhoseini Pages 2099-2111
    Introduction

    The aim of the present study was to compare the effectiveness of cognitive behavior therapy based on exposure and response prevention on the patients with contamination obsessive-compulsive disorder (OCD) and scrupulosity.

    Methods

    The method was semi-experimental pretest-posttest design by control group. Sixty OCD participants who were suffering from scrupulosity and contamination OCD were diagnosed by means of diagnostic interviewing, Yale-Brown Obsessive-Compulsive Scale and Penn inventory of scrupulosity. They were selected through convenience sampling method and were assigned in two experimental groups and one control group (each group 20). The cognitive behavioral therapy based on exposure and response prevention was performed on the subjects in nine individual sessions for 45 minutes for each experimental group. The data were analyzed using SPSS Inc., Chicago, IL; Version 16 by the multivariate analysis of covariance.

    Results

    The results of multivariate analysis of covariance and Bonferroni post hoc tests showed that cognitive behavioral therapy based on exposure and response prevention were effective in decreasing OCD in the experimental groups compared to the control group (0.001≥ P). Bonferroni post hoc test showed that there was a significant difference between the scrupulosity group and the contamination group and control group on the obsession variable (0.05 < P). There was no significant difference between the contamination group and the scrupulosity group on the compulsion variable (0.15 < p).

    Conclusion

    The findings suggest that cognitive behavioral therapy based on exposure and response prevention could help alleviate symptoms of obsessive-compulsive disorder in both religious and contamination OCD.

    Keywords: Scrupulosity, Contamination obsessive-compulsive disorder, Exposure, response prevention
  • Somaye Jan Nesari, Ali Shaker Dioulagh* Pages 2112-2122
    Introduction

    The purpose of this study was to determine the role of emotional control, psychological well-being and self-care behaviorson the quality of life of cardiovascular patients in Urmia City.

    Methods

    This descriptive study was a correlational one. The statistical population of this study was all the cardiovascular patients referred to the hospitals and medical centers of Urmia City in the  semester of 2018. The number of 135 participants were selected as a sample. Data were collected by ECS questionnaire, Reef psychological well-being (1995), European self-care behavior questionnaire for the patients with heart failure and quality of life (QOL). Data analysis was done by Pearson correlation coefficient and stepwise regression analysis with SPSS software Chicago IL Version 16 .

    Results

    The results showed that emotional control, psychological well-being and self-care behaviors were related to the quality of life of heart patients. The results of stepwise regression analysis showed that the present research model could explain 32% of the quality of life in the heart disease.

    Conclusion

    These findings suggest that psychological well-being and self-care behaviors play an important role in the quality of life of heart patients, so these findings can have important implications for tracking psychological problems in these patients.

    Keywords: emotional control, psychological well-being, self-care behaviors, quality of life, cardiac patients
  • Vida Mozaffari Khosravi, Masoud Mirzaei, Hassani Mozaffari Khosrav* Pages 2123-2131
    Introduction

    Metabolic syndrome is a series of disorders such as central obesity, hypertriglyceridemia, decreasing HDL, abnormal blood glucose and hypertension that ultimately lead to the risk of cardiovascular disease, diabetes and other problems. The aim of this study was to determine the prevalence of this syndrome among adults in Yazd.

    Methods

    This study was performed using the data of the recruitment phase of "Yazd Health Study" (YaHS). More than 10,000 residents (aged 20-69 years) of Yazd Greater Area have participated in this prospective cohort study. Lifestyle data, disease history, and blood tests have been recorded. Sampling was cluster random based on the postal code of the residents of Yazd Greater Area. Out of the 10,000 participants in the study, approximately 4,000 people gave blood samples to the lab in the first phase and their data were used to calculate the syndrome. Metabolic syndrome was defined based on the ATP III criteria. Data were analyzed by SPSS Version 16.

    Results

    The overall prevalence of syndrome was 33.3%. The prevalence had a significant relationship with age, age over 40 years, reaching to the highest level of over 50%. The prevalence in women was 39.9%, more than men, with 25.9%. Frequency of abnormal components of the syndrome was respectively waist circumference or abdominal obesity (47.1%), diastolic or systolic blood pressure (43.7%), triglyceride (41.6%), HDL (39.5%) and fasting blood glucose (21.7). 67.5% and 91.7% of those with syndrome were obese or overweight, respectively.

    Conclusion

    The study showed that the prevalence of metabolic syndrome, especially in women and those over 50 years old, is higher than other studies. General obesity, central obesity and hypertension are the most important components of metabolic syndrome in Yazd, which requires proper interventions.

    Keywords: Metabolic Syndrome, Obesity, Yazd