فهرست مطالب

  • سال شانزدهم شماره 45 (زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/12/11
  • تعداد عناوین: 8
|
  • طاهر علیزاده*، مسعود غلامعلی لواسانی، یاسر مدنی صفحات 7-22

    امروزه آموزش مهارتهای برقراری ارتباط از جمله مهارت حل تعارض،  به مثابه  یکی از چندین مهارت زندگی، از اهمیتی خاص برخوردار است. از مهم ترین حیطه های تعارض میان اعضای خانواده، تعارضات ایجادشده میان فرزند و والد است. هراندازه  تعارض میان والد و فرزندان بیشتر باشد، مشکلات رفتاری در نوجوان بیشتر می شود. هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش گروهی تحلیل تبادلی بر میزان تعارض های والد- فرزند دانش آموزان پایه اول دبیرستان منطقه مرحمت آباد مرکزی، استان آذربایجان غربی است. روش این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه است. جامعه آماری پژوهش شامل همه دانش آموزان پسر پایه اول دبیرستان منطقه مرحمت آباد در سال تحصیلی 94-1393 است. نمونه پژوهش متشکل از 30 نفر بودند که با شیوه نمونه گیری تصادفی از میان دانش آموزانی انتخاب شدند که بیشترین تعارض را با والدینشان داشتند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی (15 نفر) و گواه (15 نفر) قرار گرفتند. ابزار پژوهش، پرسشنامه  تاکتیکهای تعارض میان  والد- فرزند(اشتراس، 1990) بوده است. نخست از گروه آزمایش و گواه پیش آزمون تعارض والد- فرزندی به عمل آمده، پس از آن متغیر آزمایشی (برنامه آموزش تحلیل تبادلی) طی هشت جلسه برای گروه آزمایش اجرا شده، سپس برای هر دو گروه پس آزمون اجرا شده است. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که  آموزش تحلیل تبادلی بر تعارضات والد- فرزند و زیرمولفه های آن شامل پرخاشگری کلامی و فیزیکی و استدلال کلامی تاثیر دارد (P<0.001). در واقع آموزش تحلیل تبادلی سبب کاهش تعارضات والد- فرزند، کاهش پرخاشگری کلامی، کاهش پرخاشگری فیزیکی و افزایش استدلال دانش آ موزان پسر در گروه آزمایش می شود.

    کلیدواژگان: تحلیل تبادلی، تعارض والد- فرزند، پرخاشگری، استدلال کلامی
  • امیر مستوفی سرکاری، محمد قمری*، سیمین حسینیان صفحات 23-40

    هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی آموزش روانی بر اساس الگوی اولسون و مک مستر بر بهبود عملکرد خانواده معلمان زن شهرستان خرمدره بود. روش پژوهش  نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون و پیگیری بود. جامعه پژوهش همه معلمان زن متاهل شاغل در آموزش و پرورش شهرستان خرمدره در سال تحصیلی 96-1395 به تعداد 550 نفر بودند. نمونه پژوهش 45 نفر بودند که از میان معلمانی انتخاب شدند که در پرسشنامه ابزار سنجش خانواده (اپشتاین، بیشاپ و لوین، 1978) نمره بالا (عملکرد پایین خانواده) کسب کرده بودند و به صورت تصادفی در سه گروه] گروه آزمایشی 1 (15نفر)، گروه آزمایشی 2 (15 نفر) و گروه کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. گروه های آزمایشی در جلسات آموزشی شرکت کردند و افراد گروه کنترل مداخله خاصی دریافت نکردند. پس از پایان جلسات، پس آزمون برای هر سه گروه اجرا شد. یک ماه بعد نیز جلسه پیگیری برگزار شد. داده ها با روش آماری تحلیل واریانس چندراهه (آمیخته) تجزیه و تحلیل شدند. نتایج پژوهش نشان داد که آموزش روانی بر اساس الگوی اولسون و الگوی مک مستر در ارتقای عملکرد خانواده معلمان زن اثربخش است و این اثربخشی طی زمان ماندگار است (0/001 ≥ P). همچنین نتیجه پژوهش نشان داد که اثربخشی این دو آموزش در عملکرد خانواده معلمان زن متفاوت نیست. بنابراین، می توان نتیجه گرفت که برای ارتقای عملکرد خانواده معلمان زن می توان از آموزشهای مبتنی بر الگوی اولسون و الگوی مک مستر استفاده کرد.

    کلیدواژگان: الگوی اولسون، الگوی مک مستر، عملکرد خانواده
  • حسین دهقان*، برزو مروت، زهرا غفاری صفحات 41-64

    آرمان اصلی فرایند جامعه پذیری، آماده ساختن افراد برای حضور موثر در جامعه و به تعبیری درونی کردن ارزشها و هنجارهای حاکم بر جامعه به منظور پاسخگویی به نیازها و رسیدن به اهداف جمعی است. پژوهش حاضر در پی مقایسه کارکردی تشابهات و تضادهای ارزشی و هنجاری نهاد آموزش و پرورش و نهاد خانواده و مطالعه تاثیر آنها بر جامعه پذیری دانش آموزان مقطع ابتدایی شهر کرج است. چارچوب نظری تحقیق برگرفته از نظریه های کارکردگرایی و نظریه ناهماهنگی در نهادهای اجتماعی است. این پژوهش با روش پیمایش و ابزار پرسشنامه انجام گرفته است. جامعه آماری تحقیق شامل همه دانش آموزان پایه هفتم شهر کرج و حجم نمونه معادل 379 نفر بوده که به روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شده است. یافته های حاصل از داده های استخراج شده بیانگر این است که اتفاق نظر در ارزشها و هنجارهای خانواده و مدرسه بر جامعه پذیری دانش آموزان تاثیرگذار است و به عکس آن هم صادق است، یعنی تضاد در ارزشها و هنجارهای خانواده و مدرسه نیز بر جامعه پذیری کودکان تاثیر می گذارد. با این توضیح که خانواده ها بیشتر بر ارزشها و هنجارهای اخلاقی و فرهنگی تاکید دارند و این در حالی است که مدرسه بر ارزشها و هنجارهای مذهبی تاکید دارد. نتایج حاصل از رگرسیون نشان دهنده این است که 69 درصد از تغییرات متغیر وابسته(جامعه پذیری) تحت تاثیر اتفاق نظر و همچنین تضاد در ارزشها و هنجارهاست.

    کلیدواژگان: جامعه پذیری، کارگزاران جامعه پذیری، خانواده، آموزش و پرورش، ارزش، هنجار
  • مهدی رحیمی*، الهام شیربند، سمانه اسعدی صفحات 65-82

    این پژوهش با هدف بررسی رابطه کیفیت مشارکت والدین در انجام دادن تکالیف درسی با عملکرد تحصیلی در حوزه خواندن (نمره خواندن، سعی در انجام دادن تکلیف و اهمال کاری) دانش آموزان پایه ششم انجام شده است. جامعه آماری پژوهش حاضر همه دانش آموزان پایه ششم ابتدایی شهرستان اردکان از استان یزد بود که در سال 94-1393 مشغول به تحصیل بودند. نمونه مطالعه حاضر شامل 366 نفر از دانش آموزان بودند که به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. در این پژوهش از پرسشنامه کیفیت مشارکت والدین دومونت و همکاران (2014)، پرسشنامه چند آیتمی تکالیف تراتواین و همکاران (2006) و پرسشنامه اهمال کاری تحصیلی سولومون و راثبلوم  (1984) استفاده شده است. همچنین نمره خواندن دانش آموزان به عنوان یک بعد از عملکرد تحصیلی لحاظ شد. برای تحلیل داده ها روش رگرسیون چندگانه از نوع همزمان به کار رفته است. تجزیه و تحلیل آماری داده ها و نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون موید آن بود که از میان ابعاد مشارکت والدین، بعد کنترل از قدرت پیش بینی منفی برای نمرات خواندن و سعی در انجام دادن تکالیف و بعد ساختار، از قدرت پیش بینی مثبت برای نمرات خواندن و سعی در انجام دادن تکالیف برخوردار است؛ اما ابعاد مشارکت والدین، اهمال کاری فرزندان را پیش بینی نمی کنند. با توجه به یافته های این پژوهش می توان گفت، والدین با کاستن از رفتار های کنترلی و محدودکننده خود و ایجاد ساختاری مناسب در خانه که از قابلیتهای فرزندانشان حمایت کند، می توانند شاهد بهبود و افزایش عملکرد تحصیلی فرزندانشان در حوزه خواندن شوند.

    کلیدواژگان: کیفیت مشارکت والدین، تکالیف درسی، عملکرد تحصیلی، خواندن، پایه ششم
  • زینب رضایی، فریده یوسفی* صفحات 83-104

    پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه گری جهت گیری عمومی علیت (با سه نوع جهت گیری استقلال، جهت گیری کنترل و جهت گیری غیرشخصی) در رابطه میان پیوند با والدین و بهزیستی مدرسه انجام گرفته است. جامعه آماری پژوهش همه دانش آموزان  پایه های دهم و یازدهم دبیرستانهای شیراز بود. مشارکت کنندگان در این پژوهش شامل 474 دانش آموز بودند که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند و از آنها خواسته شد تا به مقیاس پیوند با والدین (پارکر، تاپلینگ و براون، 1979)، مقیاس جهت گیری عمومی علیت (دسی و رایان، 1985) و پرسشنامه بهزیستی مدرسه (کونو و لینتونن، 2006) پاسخ دهند. پس از بهره گیری از روش مدل یابی معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار AMOS یافته ها نشان دادند که اثر مراقبت والدین بر جهت گیری استقلال و نیز بر جهت گیری کنترل مثبت و معنا دار و اثر مراقبت والدین بر جهت گیری غیرشخصی منفی و معنا دار است. همچنین مراقبت والدین با واسطه گری جهت گیری استقلال و جهت گیری غیرشخصی توانست به طور غیرمستقیم بهزیستی مدرسه را پیش بینی کند. به طور کلی یافته ها نشان دادند که افزایش مراقبت والدینی در دانش آموزان هم به صورت مستقیم و هم به صورت غیر مستقیم از طریق جهت گیری استقلال و جهت گیری غیرشخصی، موجبات افزایش بهزیستی مدرسه آنها را فراهم می آورد. مطابق با یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت که عوامل خانوادگی (پیوند با والدین) و انگیزشی (جهت گیری عمومی علیت) در ارتقای بهزیستی مدرسه دانش آموزان موثرند.

    کلیدواژگان: بهزیستی مدرسه، جهت گیری عمومی علیت، پیوند با والدین
  • اصغر جعفری* صفحات 105-122

    پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی توانمندسازی بر اساس مشاوره شناختی- اجتماعی حرفه ای در افزایش خودکارآمدی شغلی و ابعاد جهت گیری آینده (چشم انداز زمانی، پیش بینی آینده، برنامه ریزی آینده) در زنان سرپرست خانوار انجام شده است. روش پژوهش نیمه آزمایشی و طرح آزمایش پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل و یک پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) در شهر کرج بودند. چهل زن سرپرست خانوار به روش تصادفی ساده انتخاب و در گروه های آزمایش و کنترل جایگزین شدند. در مرحله پیش آزمون، داده ها  با استفاده از پرسشنامه های خودکارآمدی شغلی تیلور و بتز (1983) و جهت گیری آینده اشتاینبرگ و همکاران (2009) گرد آوری شدند. برنامه توانمندسازی بر اساس مشاوره شناختی- اجتماعی حرفه ای در ده جلسه گروهی برای شرکت کنندگان در گروه آزمایش اجرا شد و برای شرکت کنندگان در گروه کنترل هیچ برنامه ای اجرا نشد. پس از مداخله، خودکارآمدی شغلی و جهت گیری آینده در پس آزمون و مرحله پیگیری اندازه گیری شدند و داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. نتایج نشان داد که سطح خودکارآمدی شغلی و ابعاد جهت گیری آینده زنان شرکت کننده در برنامه توانمندسازی به طور معناداری بالاتر از گروه کنترل است (P<0.01) و این تغییرات در مرحله پیگیری هم مشاهده شد. نتایج پژوهش شواهدی را پیشنهاد می کند که توانمندسازی بر اساس مشاوره شناختی- اجتماعی حرفه ای یک برنامه روانی- آموزشی مطلوب برای ارتقای سطح خودکارآمدی شغلی و ابعاد جهت گیری آینده زنان سرپرست خانوار است.

    کلیدواژگان: مشاوره شناختی- اجتماعی حرفه ای، خودکارآمدی شغلی، جهت گیری آینده، زنان سرپرست خانوار، توانمندسازی
  • عطاءالله گرمسیری مهوار، شهره شکرزاده* صفحات 123-142

    پژوهش حاضر با هدف بررسی اثرات شیو ه های فرزندپروری بر نشانگان اختلال سلوک دانش آموزان دوره متوسطه انجام شده است. روش پژوهش توصیفی از نوع زمینه یابی است و جامعه آماری در برگیرنده تمامی والدین دانش آموزان پسر دوره متوسطه منطقه پاکدشت در سال تحصیلی 97-1396 بود که از میان آنها 72 نفر با روش نمونه گیری هدفمند در دسترس با اجرای پرسشنامه علائم مرضی C‏SI-4 گادو و اسپرافکین (1994) و چک لیست DSM-5 (2013) روی دانش آموزان و تشخیص اختلال سلوک آنان، به عنوان نمونه انتخاب شدند، سپس پرسشنامه شیوه های فرزندپروری بامریند(1991) روی والدین دانش آموزان اجرا شد. تجزیه و تحلیل داده ها با آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیره انجام گرفته است. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها نشان می دهد که رابطه ای مثبت و معنادار میان ابعاد سبکهای فرزندپروری از جمله سبک فرزندپروری مستبدانه و سهل گیرانه با نشانگان اختلال سلوک وجود دارد. همچنین رابطه ای منفی و معنادار میان سبک فرزندپروری مقتدرانه با نشانگان اختلال سلوک وجود دارد. با توجه به میزان t و سطح معنا داری مشخص شد که سبک فرزندپروری مستبدانه و سبک مقتدرانه سهمی مناسب در تبیین نشانگان اختلال سلوک دانش آموزان دارند، اما سبک سهل گیرانه تاثیری معنا دار در نشانگان اختلال سلوک نداشت (0/05≤P). براساس نتایج به دست آمده از این پژوهش می توان نتیجه گیری کرد که شیوه های فرزندپروری از مهم ترین مولفه های تحول فرزند است و نقشی موثر در سلامت رفتار فرزندان دارد.

    کلیدواژگان: سبکهای فرزند پروری، اختلال سلوک، دانش آموزان
  • نورا ارجمند، کبری کاظمیان مقدم* صفحات 143-159

    هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه میان جو عاطفی خانواده و ادراک از محیط مدرسه با اشتیاق تحصیلی دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه شهر اهواز بوده است. روش تحقیق از نوع توصیفی - همبستگی  است. نمونه آماری 341 نفر بودند که به روش نمونه گیری  خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده های پژوهش شامل پرسشنامه جو عاطفی خانواده هیل برن(1964)، آزمون اشتیاق تحصیلی فردریکس و همکاران (2004) و آزمون ادراک از محیط کلاس جنتری و همکاران (2002) بود. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آمار توصیفی مانند میانگین و انحراف معیار و روش های آمار استنباطی مانند ضریب همبستگی پیرسون و تجزیه تحلیل رگرسیون چندمتغیری استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان دادند که میان نمره کل مقیاس جو عاطفی و حیطه های آن با نمره کل مقیاس اشتیاق تحصیلی و مولفه های آن، در سطح آلفای 0/05> p رابطه معنادار وجود دارد و مولفه های ادراک از محیط کلاس با مولفه های اشتیاق تحصیلی دانش آموزان در سطح اطمینان 0/01>p رابطه معنادار دارند و در رابطه چندگانه مولفه های ادراک از محیط کلاس، جوعاطفی خانواده و مولفه های اشتیاق تحصیلی توان پیش بینی پایینی داشتند. نتایج پژوهش نشان داد که میزان اشتیاق تحصیلی دانش آموز به مدرسه تا حدود زیادی به جو عاطفی خانواده و میزان ادراک آنها نسبت به محیط کلاس همبسته است.

    کلیدواژگان: جو عاطفی خانواده، ادراک از محیط مدرسه، اشتیاق تحصیلی
|
  • T. Alizadeh*, M. Gholamali Lavasani, Y. Madani Pages 7-22

    This study aimed to investigate the impact of transactional analysis training on parent-child conflicts among male high school students. This quasi-experimental research had a pretest-posttest control group design. The statistical population of the study was comprised of all male first graders of high school in Central Marhamat Abad district, West Azerbaijan Province, in school year 2014-15. The sample of the study consisted of 30 pupils who had the most intense conflict with their parents. These students were randomly divided into two subgroups of experimental and control.  Using the Conflict Tactics Scale for Parent and Child (Straus, 1990), both subgroups were asked about the quality of their parent-child relationship before and after the experimental group going through an eight-session course on transactional analysis. Covariance analyses of the data revealed a significant difference between the two groups indicating the effectiveness of transactional analysis training in reducing parent-child conflicts and the two components of verbal and physical violence. Moreover, TA promotes verbal reasoning component among male students (P<0.001).

    Keywords: Transactional Analysis (TA), parent-child conflict, violence, verbal reasoning
  • A. Mostofi Sarkari, M. Ghamari*, S. Hosseinian Pages 23-40

    The present study set out to compare the effectiveness of psychological training based on Olson and McMaster models in enhancing family functioning of female teachers. This quasi-experimental research had a pretest-posttest control group follow-up design. The statistical population of the study was comprised of 550 married female teachers in the Khorramdarreh County in school year 2016-17. The sample was composed of 45 teachers who had obtained the highest scores on McMaster Family Assessment Device (Epstein, Bishop & Levin, 1978). The scores were indicative of low family functioning. These teachers were randomly assigned to experimental group 1 (N=15), experimental group 2 (N=15), and a control group (N=15). The experimental groups participated in training sessions and the control group did not receive any intervention. At the end of the training, the posttest was administered to all the three groups. The follow-up study was also carried out one month later. The collected data were analyzed via mixed MANOVA. Results showed that psychological training based on McMaster and Olson models was effective in enhancing family functioning of female teachers and this effectiveness lasted over time (P≤0.001). Results also demonstrated that there was no difference between the effectiveness of the two models as to the family functioning of teachers. Therefore, it can be concluded that McMaster and Olson models can be utilized for improving family functioning of female teachers.

    Keywords: Olson model, McMaster model, family functioning
  • H. Dehghan*, B. Morovat, Z. Ghaffari Pages 41-64

    The main goal of the process of socialization is to prepare individuals for effective participation in society, in the sense of internalizing the values ​​and norms of the ruling community to meet the needs and achieve collective goals. The present article seeks to investigate the functional comparison of the normative conflicts of the educational institution with the family institution and its impact on students’ socialization. The theoretical framework of research is based on functionalism theories and the dissonance theory of social institutions. This survey research was carried out using a questionnaire. The statistical population of the study was comprised of all 7th grade students in Karaj and the drawn sample (N=379) was selected by random multi-stage sampling method. The findings indicate that consensus on the values ​​and norms of the family and school affects students' socialization, and vice versa. Contradictions in the values ​​and norms of the family and school also impact the socialization of children. More specifically, families have more emphasis on cultural and moral values ​​and norms, whereas schools emphasize religious values ​​and norms more. The results of regression analysis show that the consensus as well as the contradiction in values ​​and norms could account for 69 percent of the variance in the dependent variable, i.e., socialization.

    Keywords: socialization, socialization agents, family, education, value, norm
  • M. Rahimi*, E. Shirband, S. As’Adi Pages 65-82

    This study was undertaken to investigate the relationship between quality of parental homework involvement and academic functioning in the reading domain (reading score, homework effort, and academic procrastination) among students. The statistical population of the study was comprised of all sixth graders in Ardakan, Yazd Province, in school year 2014-15. The sample consisted of 366 students who were selected by multi-stage cluster sampling method. The instruments included the Quality of Parental Homework Involvement Questionnaire (Dumont et al., 2014), Homework Effort Questionnaire (Trautwein et al., 2006), and the Procrastination Assessment Scale for Students (Solomon & Rothblum, 1984). In addition, students' reading scores were considered as a dimension of academic performance. To analyze the data, multiple regression analysis was utilized. The results indicated that among the dimensions of parental involvement, the control dimension could negatively predict homework effort and reading scores, while the structure dimension could positively predict reading scores and homework effort. It is worth mentioning that none of the parental involvement dimensions could predict academic procrastination. Hence, it can be concluded that parents can improve their children’s academic performance in reading through reducing their controlling behaviors and creating home environments in which children can thrive.

    Keywords: quality of parental involvement, homework, academic performance, reading, 6th grade
  • Z. Rezaee, F. Yousefi*. Pages 83-104

    Nowadays psychologists have decisively shifted their focus to well-being as a component of school life. Hence, this study was carried out to examine the mediating role of general causality orientation (and its three components, i.e., autonomy, control and impersonal) in the relationship between parental bonding and school well-being. The statistical population of the study was comprised of all 10th and 11th graders in Shiraz. The sample (N=474) was drawn through random multi-stage cluster sampling method. The instruments included General Causality Orientations Scale (Deci & Ryan, 1985), School Well-being Questionnaire (Konu & Lintonen, 2006), and the Parental Bonding Instrument (Parker, Tupling & Brown, 1979). Structural equation modeling was performed to analyze the data. The results demonstrated that parental care had a significant, positive effect on autonomy and control orientations, whereas it had a significant, negative impact on impersonal orientation. Parental care could indirectly predict school well-being, while autonomy and impersonal orientations mediated this association. In general, the findings indicated that increased parental care can enhance students’ school well-being both directly and indirectly through autonomy and impersonal orientations. Accordingly, familial (parental bonding) and motivational (general causality orientation) factors can contribute to promoting students’ school well-being.

    Keywords: school well-being, general causality orientation, parental bonding
  • A. Jafari * Pages 105-122

    The purpose of this study was to examine the female-headed household empowerment based on social-cognitive career counseling and its impact on promoting their career self-efficacy and future orientation (time perspective, anticipation of future consequences, planning ahead). This quasi-experimental research had a pretest-posttest control group follow-up design. The statistical population of the study was comprised of female-headed households in Karaj supported by Imam Khomeini’s Relief Foundation. Forty female-headed households were selected through random simple sampling method and were assigned to experimental and control groups. The instruments included the Career Decision Self-Efficacy scale (CDSES, Taylor & Betz, 1983) and the Future Orientation Scale (Steinberg et al., 2009). The experimental group went through a ten-session course on social-cognitive career counseling and the control group did not receive any intervention.  At the end of the intervention, career self-efficacy and future orientation were measured during posttest and follow-up phases and the data were analyzed via repeated measures ANOVA. Results indicated that the level of career self-efficacy and the future orientation of the participants in the empowerment training course was significantly higher than that of the control group (P<0.01). These changes were also observed in the follow-up stage. Accordingly, it is suggested that empowerment based on social-cognitive career counseling be used as an optimal psycho-educational package for promoting career self-efficacy and future orientation among female-headed households.

    Keywords: social-cognitive career counseling, career self-efficacy, future orientation, female-headed households, empowerment
  • A. Garmsiri Mahvar, S. Shokrzadeh* Pages 123-142

    This study sought to investigate the impacts of parenting styles on the symptoms of conduct disorder among high school students. In this descriptive research the statistical population was comprised of all parents of male high school students in Pakdasht in school year 2017-18. Purposive sampling was utilized and after diagnosing students with conduct disorder via the Child Symptom Inventory (CSI-4, Gadow & Sprafkin, 1994) and DSM-IV checklist (2013), a sample of 72 parents was selected. The sample was administered the Baumrind Parenting Style Inventory (PSI, 1991). Pearson correlation coefficient and multivariate regression analysis were used to analyze the data. Results demonstrated that there was a significant, positive relationship between authoritarian and permissive parenting styles and symptoms of conduct disorder. However, there was a significant, negative association between authoritative parenting style and symptoms of conduct disorder. In contrast to permissive parenting style, authoritarian and authoritative styles could account for a considerable amount of variance in the symptoms of conduct disorder. Accordingly, it can be stated that parenting styles are among the most determining factors affecting childhood growth and development and play a vital role in children’s healthy behavior.

    Keywords: parenting styles, conduct disorder, students
  • N. Arjmand, K. Kazemian Moghadam* Pages 143-159

    This study was conducted to examine the relationship between the family emotional atmosphere, perceptions of classroom activities, and academic engagement among female high school students. The research design was descriptive- correlational. The statistical population of the study was comprised of all female high school students in District 4 of Ahwaz from among whom 341 students were selected through multi-stage cluster sampling method. The instruments included Family Emotional Atmosphere Questionnaire (Hilburn, 1964), Academic Engagement Scale (Fredricks et al., 2004), and My Class Activities (Gentry et al., 2002). The data were analyzed using descriptive (mean and standard deviation) as well as inferential statistics (Pearson correlation coefficient and multivariate regression analysis).The results indicated that there was a significant relationship between family emotional atmosphere and students’ academic engagement. The same holds true for the components of these two variables (p<0.05). In addition, a significant relationship was observed between the components of perceptions of classroom activities and students’ academic engagement (p<0.01). Nevertheless, the results of step-wise regression analysis showed that the components of family emotional atmosphere and perceptions of classroom activities were not good predictors of students’ academic engagement. In general, it can be stated that students’ academic engagement is largely correlated with the family emotional atmosphere and adolescents' perceptions of classroom activities.

    Keywords: family emotional atmosphere, perceptions of classroom activities, academic engagement