فهرست مطالب

  • سال بیست و یکم شماره 3 (پیاپی 83، پاییز 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/07/09
  • تعداد عناوین: 12
|
  • فاطمه کشوری*، حسین لطف آبادی، سعید ایمانی، مجتبی حبیبی صفحات 1-17
    مقدمه

    اجتناب از نابرابری به معنای تمایل به گذشتن از مقداری از سرمایه به جهت دریافت نکردن کمتر یا بیشتر از شریک اجتماعی است. این مولفه عامل کلیدی در برقراری عدالت است. مطالعه حاضر با هدف بررسی همبسته های عصب شناختی اجتناب از نابرابری و اثر عضویت گروهی بر این رفتار در کودکان 6 ساله انجام گرفت.

    روش کار:

     جامعه آماری این پژوهش شامل کودکان سالم 6 ساله شهر تهران در سال 1397-1396 بود. بدین منظور، 15 کودک (4 دختر، 11 پسر) ساکن شهر تهران در این مطالعه شرکت کردند. در تکلیف اولتیماتوم، پیشنهادهای برابر/ نابرابر از سوی افراد گروه خودی و غیرخودی به کودکان شرکت کننده ارائه شد. ثبت داده های امواج مغزی نیز از طریق دستگاه EEG8 و کلاه 32 کاناله صورت گرفت.

    یافته ها:

     یافته ها نشان داد که کودکان به طور معناداری پیشنهادهای برابر را بیشتر از پیشنهادهای نابرابر سودمند و ناسودمند (001/0=P) و پیشنهادهای ارائه شده توسط گروه خودی را بیشتر از گروه غیرخودی (041/0=P) پذیرفتند. همچنین طول موج FRN در پاسخ به پیشنهادهای نابرابر بیشتر از پیشنهادهای برابر بود، این اثر در رابطه با پیشنهادهای ارائه شده توسط گروه خودی نیز مشاهده شد. علاوه بر این طول موج P300 در مواجهه با پیشنهادهای برابر و نابرابر سودمند از سوی گروه خودی بیشتر بود.

    نتیجه گیری:

     از یافته های مطالعه حاضر می توان این گونه نتیجه گیری کرد که امواج مغزی زودهنگام هیجانی و دیرهنگام شناختی در پاسخ به بی عدالتی و عدالت ادارک شده توسط کودکان قابل شناسایی است.

    کلیدواژگان: عدالت، اجتناب از نابرابری سودمند، اجتناب از نابرابری ناسودمند، عضویت گروهی، مولفه منفی مرتبط با بازخورد، P300
  • کمال پرهون، حمید علیزاده، حمیدرضا حسن آبادی*، مهدی دستجردی کاظمی صفحات 18-30
    مقدمه

    پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش حافظه کاری، سرعت پردازش و حل مساله در تمایز شناختی دانش آموزان با اختلال یادگیری ویژه و مشکل یادگیری انجام گرفت.

    روش کار

    در این پژوهش علی_مقایسه ای، از بین تمامی دانش آموزان 8 تا 12 سال مراجعه کننده به مراکز اختلال یادگیری و دانش آموزان دوره ابتدایی مدارس شهر تهران با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس 200  نفر انتخاب و پس از همگن شدن در متغیرهای سن، جنسیت، پایه تحصیلی و هوش بهر در دو گروه 100 نفری گمارده شدند. داده های پژوهش با استفاده از ویراست دوم مقیاس ارزیابی اختلال یادگیری، ویراست چهارم هوش وکسلر کودکان، مقیاس درجه بندی رفتاری کارکردهای اجرایی و آزمون برج لندن گردآوری و از طریق روش آماری تحلیل واریانس چند متغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها: 

    نتایج تحلیل واریانس چند متغیری نشان داد که عملکرد دانش آموزان با اختلال یادگیری ویژه در حافظه کاری، سرعت پردازش و حل مساله به طور معناداری ضعیف تر از دانش آموزان با مشکل یادگیری است (001/0>P). از این رو بر اساس این سه متغیر می توان گروه دانش آموزان با اختلال یادگیری ویژه را از گروه دانش آموزان با مشکل یادگیری متمایز کرد.

    نتیجه گیری:

     با توجه به نتایج به دست آمده از پژوهش حاضر توجه به کارکردهای اجرایی از جمله حافظه کاری، سرعت پردازش و حل مساله می تواند در تشخیص به هنگام، آموزش و توان بخشی دانش آموزان با اختلال یادگیری ویژه و مشکل یادگیری نتایج امیدبخشی در پی داشته باشد.

    کلیدواژگان: اختلال یادگیری ویژه، مشکل یادگیری، حافظه کاری، سرعت پردازش، حل مساله
  • عزت الله قدم پور، کبری بیرانوند* صفحات 31-41
    مقدمه

    اهمال کاری صورتی شایع از شکست در خودتنظیمی است. دانش آموزانی که خود را کارآمد می دانند، از راهبرد های شناختی و فراشناختی بیشتری استفاده می کنند و برای انجام تکالیف تلاش بیشتری می ورزند. هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر آموزش راهبردهای یادگیری خودتنظیمی بر اهمال کاری تحصیلی و خودکارآمدی در دانش آموزان بود.

    روش کار

    روش پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون_پس آزمون و پیگیری همراه با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر خرم آباد در سال تحصیلی 95-1394 بودند، که از میان آنها 30 دانش آموز دارای اهمال کاری تحصیلی (نمره 30 به بالا) به شیوه نمونه گیری تصادفی مرحله ای انتخاب و با شیوه نیمه آزمایشی، در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 15 نفر) گمارده شدند. آموزش راهبرد های یادگیری شناختی و فراشناختی به مدت 8 جلسه 90 دقیقه ای طی یک جلسه در هفته بر روی دانش آموزان گروه آزمایش انجام گرفت. داده ها با استفاده پرسشنامه های اهمال کاری تحصیلی سواری و خودکارآمدی عمومی شرر و مادوکس جمع آوری شد. از روش تحلیل کواریانس چند متغیره و تک متغیره با نرم افزار SPSS-18 جهت تحلیل داده ها استفاده شد.

    یافته ها:

     نتایج حاصل از تحلیل کواریانس نشان داد که آموزش راهبرد های یادگیری شناختی و فراشناختی به طور معناداری باعث کاهش اهمال کاری تحصیلی و افزایش خودکارآمدی در دانش آموزان گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل گردیده است (001/0>P). همچنین این تاثیر تا مرحله پیگیری حفظ شده بود.

    نتیجه گیری:

     بر اساس یافته های پژوهش می توان گفت آموزش راهبرد های یادگیری شناختی و فراشناختی در کاهش اهمال کاری تحصیلی و افزایش خودکارآمدی دانش آموزان دختر موثر است.

    کلیدواژگان: اهمال کاری تحصیلی، خودکارآمدی، راهبردهای یادگیری شناختی و فراشناختی، دانش آموزان
  • اکرم یداللهی ده چشمه، مریم نزاکت الحسینی، مرضیه نزاکت الحسینی* صفحات 42-51
    مقدمه

    یادگیری توالی یک بخش ضروری در رشد زبان است و کودکانی که در اجرای تکالیف توالی حرکتی مشکل دارند از نظر مهارت زبانی نیز ضعیف تر هستند. بنابراین هدف از تحقیق حاضر بررسی اثر یک دوره تمرینات حرکتی متوالی بر رشد زبانی کودکان 4 تا 8 سال ناشنوا با کاشت حلزون بود.

    روش کار

    این پژوهش از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون _ پس آزمون و گروه کنترل بود. شرکت کنندگان در این پژوهش 22 کودک (13 پسر و 9 دختر) با محدود سنی 8-4 سال بودند که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. سپس گروه آزمایش به مدت 12 هفته تمرینات متوالی تکواندو را انجام دادند. از آزمون های آگاهی واج شناسی و خواندن و نارساخوانی (نما) به ترتیب جهت سنجش آگاهی واج شناسی و عملکرد خواندن استفاده شد. داده ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته ها:

     یافته ها نشان داد، پس از 12 هفته تمرینات متوالی تکواندو نمرات آگاهی واج شناسی و عملکرد خواندن کودکان گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل به طور معناداری بهبود یافته است (05/0<p).

    نتیجه گیری:

     با توجه به نتایج این مطالعه، به نظر می رسد ارتباط قوی میان سیستم های زبانی و حرکتی وجود داشته باشد و تمرینات متوالی تکواندو ممکن است یک روش تمرینی مفید برای کمک به رشد زبانی کودکان ناشنوا با کاشت حلزون باشد.

    کلیدواژگان: تمرینات متوالی حرکتی، رشد زبان، کاشت حلزون، تکواندو
  • سالار فرامرزی*، محمد عاشوری، گل نسا شعاعی صفحات 52-64
    مقدمه

    آسیب بینایی تمام جنبه های زندگی فرد از جمله مهارت های شناختی و عصب روان شناختی وی را تحت تاثیر قرار می دهد، این در حالی که استفاده از برنامه آموزش پردازش حسی با نتایج مطلوبی همراه بوده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر آموزش پردازش حسی بر برخی از مهارت های عصب روان شناختی توجه، حافظه و کارکردهای اجرایی دانش آموزان با آسیب بینایی انجام شد.

    روش کار

    پژوهش حاضر از نوع تک آزمودنی و با طرح خط پایه، مداخله و پیگیری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دبستانی با آسیب بینایی شهر اصفهان تشکیل بود که از میان آنها 5 دانش آموز که در زمینه مهارت های عصب روان شناختی دارای مشکل بودند با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس وارد مطالعه شدند. مداخله آموزشی پردازش حسی بر روی گروه نمونه در ده جلسه به صورت هفته ای سه جلسه و هر جلسه 45 دقیقه انجام گرفت. ابزار مورد استفاده در این پژوهش، پرسشنامه عصب روان شناختی Connors بود. داده های به دست آمده به شیوه تحلیل دیداری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها:

     نتایج نشان داد که آموزش پردازش حسی به طور قابل توجهی سبب بهبود مهارت های عصب روان شناختی توجه، حافظه و کارکردهای اجرایی دانش آموزان دبستانی با آسیب بینایی می شود.

    نتیجه گیری:

     با توجه به نتایج به دست آمده در پژوهش حاضر، پیشنهاد می شود که در کنار سایر روش های آموزشی و توان بخشی کودکان با آسیب بینایی، روش آموزش پردازش حسی نیز به کار برده شود.

    کلیدواژگان: پردازش حسی، عصب روان شناختی، آسیب بینایی
  • زهره جعفری، صدف فرهادی*، حمیدرضا مهاجرانی، ابوالفضل سعیدی فر، ژیلا محسنی صفحات 65-73
    مقدمه

    یکی از گیاهان مطرح برای تقویت حافظه و جلوگیری از فراموشی وابسته به سن و یا به دلیل بیماری،گیاه جینکو است. اگر چه نشان داده شده که جینکو به تنهایی موجب افزایش حافظه نمی شود ولی در کاهش فراموشی اهمیت دارد. از طرفی ریتالین یک دارو برای درمان اختلال نقص توجه و بیش فعالی است که سوء مصرف آن اثرات زیان باری را بر روی مغز می گذارد و ایجاد وابستگی می کند. هدف از این پژوهش تعیین اثر عصاره جینکو بیلوبا بر حافظه موش های تحت تیمار با ریتالین بود.

    روش کار

    این مطالعه تجربی بر روی 36 سر موش نژاد ویستار نر که به 6 گروه 6 تایی تقسیم شدند انجام شد. دوزهای استفاده شده برای ریتالین mg/kg 10 و جینکو mg/kg 40 و90 بود. تجویزها برای 10 روز و به صورت گاواژ انجام گرفت. برای اندازه گیری میزان یادگیری احترازی از دستگاه شاتل باکس استفاده گردید. داده ها با استفاده از آزمون کروس کالوالیس و با نرم افزار SPSS-23 ارزیابی گردید.

    یافته ها:

     نتایج آزمون شاتل باکس در گروه مصرف کننده جینکو mg/kg 90 از بقیه گروه ها بهتر بوده و گروه مصرف کننده جینکو با دوز mg/kg 90 به همراه ریتالین نیز اختلاف معناداری با گروه کنترل داشتند (05/0> P).

    نتیجه گیری:

     نتایج نشان داد مصرف جینکو mg/kg 90 باعث افزایش سطح یادگیری شرطی احترازی غیر فعال می شود. در مجموع نتایج این تحقیق بیان گر اثر مثبت دوز 90 جینکو به تنهایی و همراه با ریتالین بر یادگیری احترازی موش های تحت تیمار با ریتالین است.

    کلیدواژگان: ریتالین، جینکو بیلوبا، یادگیری شرطی احترازی غیر فعال
  • جهانگیر مبارزپور، رضا خسروآبادی*، رضا قادری، کیوان ناوی صفحات 74-83
    مقدمه

    سندروم اسپرگر به عنوان یک اختلال عصب تحولی شناخته می شود و دارای نشانه هایی از قبیل عدم تعاملات اجتماعی، عدم ارتباط غیرکلامی، بازه محدود علایق، رفتارهای غیر عادی و تکراری می باشد. افراد آسپرگر معمولا دارای قریحه ذاتی در یک زمینه مانند موسیقی، ریاضی یا غیره هستند. هر چند هنوز تفاوت های ساختاری و عملکردی مغز در افراد درگیر این اختلال با افراد سالم به طور کامل شناخته شده نمی باشد. بنابراین این مطالعه با هدف شناسایی این تفاوت ها با استفاده از تحلیل تصاویر عملکردی مغز به روش تشدید مغناطیسی در حالت استراحت بر اساس نظریه گراف صورت پذیرفت.

    روش کار

    این تحلیل بر اساس محاسبه ارتباط میزان ارتباط عملکردی نواحی مختلف مغز بر پایه شباهت عملکردی آنها صورت گرفت. میزان اختلاف این ارتباط ها در سطح محلی و رفتار کلی مغز بین دو گروه اسپرگر و سالم که از لحاظ سن، جنسیت، راست/چپ دست بودن و میزان بهره هوشی همگن  انتحاب شده بودند، مورد مطالعه قرار گرفت.

    یافته ها:

     نتایج نشان داد که این تفاوت ها بیشتر به صورت محلی در نواحی گیجگاهی، آمیگدال، تالاموس و هلش قابل مشاهده بود. به علاوه استفاده از روش های دسته بندی بر روی تفاوت های مشاهده شده در شبکه عملکردی مغز نشان داد که می توان افراد اسپرگر را با دقت 84 درصد از افراد سالم شناسایی نمود.

    نتیجه گیری:

     این مطالعه نشان می دهد، مشخصه های محلی شبکه عملکردی مغز در حالت استراحت می تواند ابزار مناسبی برای نمایش تفاوت های موجود بین دو گروه اسپرگر و سالم باشد که می توان از آن در شناسایی خودکار این اختلال بهره برد.

    کلیدواژگان: اسپرگر، تصویر برداری تشدید مغناطیسی، نظریه گراف
  • آزاده نثاری، هدی منصوریان، علیرضا مرادی*، بابک محمدی، میرمحسن پدرام صفحات 84-93
    مقدمه

    بررسی چگونگی تاثیر پذیری تصمیم گیری افراد از سایر کارکردهای شناختی و استفاده از مدل سازی ریاضی به درک بهتر این کارکرد شناختی و کیفیت بهتر تصمیم گیری ها کمک خواهد کرد. هدف این مطالعه معرفی یک مدل شناختی محاسباتی در حوزه تصمیم گیری و بررسی قدرت آن در پیش بینی تصمیمات افراد شرکت کننده در آزمون تصمیم گیری آیوا در قیاس با دیگر مدل های کلاسیک تصمیم گیری بود.

    روش کار

    در این مطالعه از 56 نفر داوطلب با میانگین سنی 52/43 متشکل از 20 مرد و 36 زن خواسته شد تا در آزمون برد و باخت آیوا شرکت نمایند. سپس نتایج حاصل از مدل با نتایج مهمترین مدل های حوزه تصمیم گیری از جمله مطلوبیت مورد انتظار، تسهیلات مورد انتظار و مدل چشم انداز مقایسه شد. در معماری این مدل شبیه سازی ساده ای از مسیرهای تصمیم گیری در مغز صورت گرفت. معماری انعطاف پذیر این مدل با استفاده از محاسبه فاکتور تاثیر هر مفهوم برای هر فرد، ما را قادر ساخت تا به مدل سازی تصمیم گیری هر شخص به صورت منحصر به فرد بپردازیم و مفاهیمی را که در تصمیم گیری هر فرد موثرتر است شناسایی کنیم.

    یافته ها:

     یافته های حاصل از این تحقیق نشان داد که مدل ارزش انتظاری 04/36 درصد، مدل تسهیلات انتظاری با 46/42 درصد، نظریه چشم انداز 18/49 درصد و مدل پیشنهادی پیوندگرای شناختی با 02/73 درصد تصمیمات آزمون دهندگان را پیش بینی کردند.

    نتیجه گیری:

     در نتیجه می توان گفت مدل پیوندگرای شناختی در مقایسه با سایر مدل های کلاسیک تصمیم گیری موفقیت بیشتری در پیش بینی عملکرد شرکت کنندگان داشته است. ضمنا با استفاده از مفهوم فاکتور تاثیر امکان تحلیل ورودی های موثر بر تصمیم گیری هر فرد در این آزمون را میسر می سازد.

    کلیدواژگان: مدل سازی محاسباتی، تصمیم گیری پویا، شبکه های پیوندگرا، آزمون آیوا
  • علی لطفی*، سیدکمال خرازی، جواد پورکریمی، میترا عزتی صفحات 94-104
    مقدمه

    آمادگی شناختی یکی از مباحث نوظهور در علوم شناختی است که از یک دهه بیش در وزارت دفاع آمریکا در پاسخ به شرایط پیچیده، در حال تغییر و غیر قابل پیش بینی مطرح شده است. در این پژوهش با توجه به پیچیدگی محیط دانشگاه و غیر قابل پیش بینی بودن رویدادها و تحولات آن، آمادگی شناختی روسای دانشگاه مورد مطالعه قرار گرفت.

    روش کار

    برای انجام این پژوهش از روش کیفی فراترکیب (الگوی هفت مرحله ای Sandelowski و Barroso (2007) جهت طراحی الگوی اولیه آمادگی شناختی روسای دانشگاه و مصاحبه با خبرگان و متخصصان علوم شناختی و مدیریت آموزش عالی جهت اعتباریابی الگو استفاده شد.

    یافته ها: 

    یافته های پژوهش شامل عوامل موثر بر آمادگی شناختی روسای دانشگاه (شامل عوامل محیطی و عوامل سازمانی) و مولفه های تشکیل دهنده آمادگی شناختی روسای دانشگاه شامل آمادگی شناختی فردی (فراشناخت، تفکر انتقادی_تحلیلی، تفکر خلاق، تفکر سیستمی، آگاهی موقعیتی، مفهوم سازی، سازگاری) آمادگی شناختی گروه_کاری (توانایی شناختی و تعاملات گروه_کاری)، آمادگی یادگیری (چابکی یادگیری_ذهنی) و آمادگی اجتماعی_عاطفی (هوش اجتماعی_عاطفی، مدیریت استرس) بود که در قالب یک الگوی مفهومی ارائه و اعتباریابی گردید.

    نتیجه گیری:

     آمادگی شناختی یک سازه پیچیده و چند بعدی است که در نتیجه تعامل عوامل محیطی و سازمانی و مولفه های تشکیل دهنده آن حاصل می شود و می تواند در موفقیت روسای دانشگاه نقش کلیدی داشته باشد.

    کلیدواژگان: آمادگی شناختی، آمادگی شناختی فردی، آمادگی شناختی گروه کاری، آمادگی یادگیری، آمادگی اجتماعی عاطفی
  • لیلا کبیری*، امید شکری، حسین پورشهریار صفحات 105-119
    مقدمه

    روان شناسان و متخصصان علوم رفتاری همواره سعی داشته اند با توسعه برنامه های آموزشی گوناگون، سطح سازگاری افراد را در گروه های سنی مختلف افزایش دهند. بر این اساس، مرور نتایج مطالعات در حوزه شناختی_اجتماعی، نشان می دهد که بخش قابل ملاحظه ای از کنش وری نا مناسب نوجوانان، به نقص در خزانه مهارتی آنها مربوط می شود. بنابراین مطالعه حاضر با هدف اثربخشی آموزش مهارت های شناختی_اجتماعی بر روابط مثبت با دیگران و سازگاری نوجوانان انجام شد.

    روش کار

    در این پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون_پس آزمون با گروه کنترل و همراه با پیگیری دو ماهه، از جامعه آماری 148 نفری دانش آموزان دختر پایه هشتم، 58 دانش آموز با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و سپس به صورت تصادفی در گروه ها جایگزین شدند. دانش آموزان دو گروه، در مرحله پیش آزمون و پس آزمون به مقیاس روابط مثبت با دیگران و مقیاس سازگاری، پاسخ دادند. برای دانش آموزان گروه آزمایش به مدت 10 هفته و هر هفته حدود 2 ساعت، برنامه آموزش مهارت های شناختی_اجتماعی ارائه گردید. نتایج با آزمون های تحلیل کواریانس تک متغیری و چند متغیری و با استفاده از نرم افزار SPSS-18 تحلیل شدند.

    یافته ها:

     نتایج تحلیل کواریانس چندمتغیری برای تعیین اثر گروه بر سازگاری دانش آموزان در مرحله پس آزمون و پیگیری معنادار بود (05/0<p). همچنین، نتایج تحلیل کواریانس تک متغیری برای تعیین اثر گروه بر میزان روابط مثبت با دیگران در مرحله پس آزمون و پیگیری نیز معنادار بود (05/0<p). از طرفی یافته ها نشان دادند که اثر مداخله بر متغیرها در مرحله پیگیری ثابت بوده است.

    نتیجه گیری:

     نتایج نشان داد که برنامه آموزش مهارت های شناختی_اجتماعی از طریق بازسازی شناختی، اصلاح اسنادهای علی و تحریف های شناختی و همچنین پربارسازی مهارت های رابطه بین فردی در تقویت خزانه مهارتی فراگیران به طور تجربی موثر بود.

    کلیدواژگان: مهارت های رابطه بین فردی، سازگاری، مهارت های شناختی، اجتماعی، کفایت اجتماعی
  • محمدرضا خالقی*، یحیی کیخایی، مهدی تهرانی دوست، رامین گلشایی صفحات 120-129
    مقدمه

    چگونگی پردازش استعاره در مقایسه با جملات لفظی توجه پژوهشگران بسیاری را از حوزه های گوناگون از جمله زبان شناسی، روان شناسی و علوم اعصاب شناختی به خود معطوف داشته است. در پژوهش حاضر نحوه پردازش جملات لفظی و استعاره ها (متعارف و بدیع) در زبان فارسی مورد بررسی قرار گرفت.

    روش کار

    از یک تکلیف زمان واکنش برای تعیین چگونگی درک جملات لفظی و استعاره ها استفاده گردید. بدین منظور چهارصد جمله (در 4 وضعیت لفظی، استعاری متعارف، استعاری بدیع و بی معنی هر کدام صد جمله) ساخته شد. آزمودنی ها در حین خواندن جملات و به هنگام درک جملات مورد نظر معنی آن را (از 0 تا 3) با فشار دادن کلید مربوطه روی صفحه کلید مشخص کردند. پاسخ آزمودنی ها توسط نرم فزار EEGLAB ثبت گردید. داده های زمان واکنش با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و مقایسه دو سویه داده ها در چهار وضعیت مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها: 

    مقایسه دوسویه زمان واکنش نشان داد که جملات لفظی نسبت به جملات استعاری متعارف و جملات استعاری متعارف نسبت به جملات استعاری بدیع سریع تر پردازش می شوند.

    نتیجه گیری:

     با توجه به یافته های فوق می توان نتیجه گرفت که مکانیسم های متفاوتی در پردازش زبان لفظی و استعاری  شرکت دارند. پردازش استعاره های متعارف و بدیع نیز می تواند از طریق پیوستاری از یک مکانیسم واحد مانند نگاشت مفهومی صورت پذیرد. در این مکانیسم پیوستاری استعاره های بدیع به صورت مقایسه فهمیده می شوند و استعاره های متعارف به صورت مقوله بندی فهمیده می شوند. با توجه به یافته های فوق همچنین می توان فرایند درک جملات لفظی، استعاری متعارف و بدیع را بر روی پیوستاری از برجستگی و قابل انتظار بودن تبیین کرد.

    کلیدواژگان: زمان واکنش، استعاره های متعارف و بدیع، پردازش زبان لفظی، غیر لفظی
  • رضا مثمر* صفحات 130-144

    انگیزش به طور کلی و انگیزش اخلاقی به طور خاص موضوع بحث روان شناسان و فیلسوفان بوده است. پرسش از این که چه حالت یا حالت های ذهنی ای ضرورتا منجر به بروز رفتارهای اخلاقی می شود پاسخ هایی متفاوت دریافت کرده است. درون گرایان انگیزشی درباره احکام اخلاقی از آن گفته اند که احکام اخلاقی ضرورتا موجب بروز رفتارهای اخلاقی می شوند. برخی از این فیلسوفان اظهار کرده اند که احکام اخلاقی نمودارکننده عواطف و احساس های آدمی هستند (احساسات گرایان اخلاقی) و برخی دیگر به آن راه رفته اند که احکام اخلاقی بیان کننده باورهای اخلاقی آدمی هستند (درون گرایی انگیزشی درباره باورهای اخلاقی). در برابر گروه دوم برون گرایان انگیزشی درباره باور مدعی شده اند صرف حالت ذهنی باور برای انگیزه کفایت نخواهد کرد و نیاز به وجود حالت ذهنی میل نیز خواهد بود. به نظر ایشان می توان موجوداتی را تصور کرد که به زعم داشتن باورهای اخلاقی انگیزه ای برای کنش اخلاقی نداشته باشند (افراد نااخلاقی). افراد نااخلاقی فاقد میل به عمل اخلاقی هستند. افزون بر این به نظر ایشان موارد روان بیماری نمونه هایی واقعی از مورد فرد نااخلاقی هستند. در برابر ایشان درون گرایان استدلال کرده اند که روان بیماران تهدیدی برای درون گرایی انگیزشی درباره باورهای اخلاقی نیستند. ایشان از تحقیقات تجربی بلر بر بزهکاران روان بیمار برای پشتیبانی از این ادعای خویش بهره گرفته اند. در این مقاله می کوشم با بررسی استدلالی که سینوت-آرمسترانگ (Sinnott-Armstrong) با تکیه بر یافته های بلر (Blair) برای ادعای فوق می آورد نشان دهم که تلاش وی کوششی ناکام است. در انتها نیز استدلال خواهم کرد فارغ از کامیابی یا ناکامی استدلال سینوت-آرمسترانگ، درون گرایی بر فرضی از اساس کاذب مبتنی است.

    کلیدواژگان: درونگرایی انگیزشی، برونگرایی انگیزشی، روانبیماری، اخلاق، بلر، سینوت-آرمسترانگ
|
  • Fatemeh Keshvari*, Hossein Lotfabadi, Saeed Imani, Mojtaba Habibi Pages 1-17
    Introduction

    The avoidance of inequality means that individuals like to ignore some of their capital not to receive less or more than their social partners. This variable is a key factor in establishing fairness. The present study aimed to investigate the neural correlates of inequality avoidance and the effect of group membership on this behavior among 6-year-old children

    Methods

    The population of this research included healthy 6-year-old children from Tehran in 2018-2019. Hence, 15 children (4 girls and 11 boys) residing in Tehran were selected. In the ultimatum game, the children were presented by (un)fair offers from either in-group or out-group members. Also, in order to record brain waves’ data 32-channel EEG8 device were used.

    Results

    The results showed that the children accepted significantly equal offers than advantageous and disadvantageous inequal offers (P=0.001) and offers presented by their in-group members than out-group members (P=0.041). Besides, the FRN wavelength in response to unfair offers was more than fair offers; this effect was observed in connection with the offers presented by their in-group members. Morover, the P-300 amplitude in exposure to equal and advantagous inequal offers was more when they were opposed from their in-group members.

    Conclusion

    The results attained in this study are indicative of the fact that early emotional and cognitive late brain waves in response to perceived equality and inequality are identified by children.

    Keywords: Fairness, Disadvantageous inequality aversion, Advantageous inequality aversion, Group membership, Feedback related negativity (FRN), P300
  • Kamal Parhoon, Hamid Alizadeh, Hamid Reza Hassanabadi*, Mahdi Dastjerdi Kazemi Pages 18-30
    Introduction

    The purpose of this study was to investigate the role of working memory, processing speed, and problem-solving in the cognitive distinction of students with a special learning disorder and learning problem.

    Methods

    In this causal-comparative study, the participants constituted 100 students with specific learning disorder and 100 students with learning problems who were matched based on age, gender, grade and IQ. The major evaluation tools in this study included The Learning Disability Evaluation Scale-Renormed Second Edition (LDES-R2), Wechsler Intelligence Scale for Children-IV (WISC-IV), Behavioral Rating Scale of Executive Functions (BRIEF) and Tower of London test. The data were analyzed using the multivariate analysis of variances (MANOVA).

    Results

    specific learning disorder in working memory, processing speed and problem-solving were significantly weaker than students with learning difficulties (P<0.001). Thus, based on mentioned variables, it can be distinguished the group of students with specific learning disorder from the group of students with learning difficulties.

    Conclusion

    According to the results of this study, attention to the executive functions such as working memory, processing speed and problem solving in education as well as rehabilitation of students with a specific learning disorder and learning problem can lead to effective results.

    Keywords: Specific learning disorder, Learning problem, Working memory, Processing speed, Problem-solving
  • Ezatollah Ghadampour, Kobra Beiranvand* Pages 31-41
    Introduction

    The procrastination is a common failure in self-regulation. Students who consider themselves efficient, use cognitive and metacognitive learning strategies more and make more effort to do their assignments. The aim of this study was to investigate the effect of cognitive and metacognitive learning strategies on academic procrastination and self-efficacy of students.

    Methods

    The research method was semi-experimental and its design was pretest, post-test with control group and follow-up stage. The statistical population comprised all middle school students in the city of Khorramabad, in the academic year of 2015-2016, among whom 30 students having academic procrastination (score≥30) were selected through the step random sampling method. Then, with semi-experimental method, the students were divided into two groups: exprimental (15 students) and control (15 students). The students in exprimental group received the training of cognitive and metacognitive learning strategies for 90-min eight sessions (once a week). The data were obtained by using the Savari Academic Procrastination Questionnaire and Sherer and Maddox General Self-efficacy Scale and the multi-variable covariance analysis (MANCOVA) was applied to analyze the data.

    Results

    The results showed that cognitive and metacognitive learning strategies training reduced significantly academic procrastination and increased self-efficacyy in the exprimental group towards the control group (P>0.001). Also, this effect continued until the follow-up phase.

    Conclusion

    Based on the research results, it can be said the training of the cognitive and metacognitive learning strategies has a beneficial effect on decreasing academic procrastination and increasing self-efficacy among female students.

    Keywords: Academic procrastination, self-efficacy, Cognitive, metacognitive learning strategies
  • Akram Yadollahi Deh Cheshmeh, Maryam Nezakat Alhosseini, Marzieh Nezakat Alhossaini* Pages 42-51
    Introduction

    Sequential learning is an inseparable part of language development. Children who have difficulty to perform sequential motor tasks are poorer in the language skills as well. Therefore, the present study aimed to investigate the effect of sequential motor training on language development of children with the cochlear implant.

    Methods

    This study was quasi-experimental kind with pretest-posttest design, in which 22 children (9 girls and 13 boys) aged 4 to 8 years who were randomly selected and assigned into two groups of experimental and control. The experimental group underwent a twelve-week sequential motor training of taekwondo. Phonological awareness, reading and dyslexia tests (NEMA) were used to collect data on phonological awareness and reading performance, respectively. The data were analyzed using analysis of covariance.

    Results

    The results showed that, after the twelve weeks of taekwondo training, the experimental group significantly outperformed the control group in phonological awareness and reading performance.

    Conclusion

    According to the obtained results, there seems to be a strong relationship between language and motor systems, and sequential motor training, in the case of taekwondo training, which can be an effective exercise method to improve language skills of children with the cochlear implant

    Keywords: Motor sequential training, Language development, Cochlear implant, Taekwondo
  • Salar Faramarzi*, Mohammad Ashori, Golnesa Shoaei Pages 52-64
    Introduction

    Visual impairment affects all aspect of individual's life and its family, as well as cognitive and neuropsychological skills; however, the use of sensory processing training has been associated with desirable outcomes. The present research aimed to investigate of the effectiveness of sensory processing training on some neuropsychology skills of attention, working memory and executive functions of students with visual impairment.

    Methods

    The present study was a single-subject study with the base line, intervention and follow up design. The participants included elementary students with visual impairment in Isfahan city, among whom 5 students who had problems in neuropsychological skills and with visual impairment were selected using convenient sampling method. In total, 10 sessions, three sessions per week of 45-minutes sensory processing training were administrated to sample group. The instrument used in the present research was Connors neuropsychological questionnaire. The obtained data were analyzed using visual analysis.

    Results

    The results showed that sensory processing training led to improve attention, working memory and executive functioning neuropsychology skills of students with visual impairment.

    Conclusion

    Consequently, with paying attention to the obtained results of the present research, recommend that along with the other educational and rehabilitation methods for children with visual impairment, applied sensory processing training can be taken into account.

    Keywords: Sensory processing, Neuropsychology, Visual impairment
  • Zohre Jafari, Sadaf Farhadi*, Hamidreza Mohajerani, Abolfazl Saeedifar, Zhila Mohseni Pages 65-73
    Introduction

    Ginkgo is one of the essential plants for improving memory and preventing age-related or secondary amnesia. Although it has been appeared that Ginkgo alone does not seem to increase memory, it is important to reduce amnesia. Ritalin, On the other hand, is medicine used to treat attention deficit disorder, the abuse of which harms the brain and causes dependency. This study aimed to determine the effect of Ginkgo biloba extract on Ritalin-treated rats’ memory.

    Methods

    This experimental study was performed on 36 rats Wistar male rats, divided into 6 groups (n=6). The dosages used for Ritalin were 10mg/kg, and Ginkgo was 90mg/kg, and 40mg/kg. Prescriptions in gavage form administrated in 10 days. The shuttle box was used to measure the amount of avoidance learning. Data were analyzed using the Kruskal-Wallis test and SPSS-23 software.

    Results

    The results revealed that the shuttle box test in the Ginkgo group 90mg/kg outperformed than the control group. The Ginkgo consumer group at the dose of 90mg/kg and plus Ritalin had a significant difference with control (P<0.05).

    Conclusion

    The findings showed that Ginkgo intake of 90 mg/kg causes elevated levels of step-through latency (STL). Overall, the results of this study indicate a positive effect of Ginkgo dosages alone and with Ritalin on the avoidance learning of Ritalin-treated rats.

    Keywords: Ritalin, Ginkgo biloba, Passive avoidance learning
  • Jahangir Mobarezpour, Reza Khosrowabadi*, Reza Ghaderi, Keivan Navi Pages 74-83
    Introduction

    Asperger’s syndrome is generally known as a neurodevelopmental disorder. The main features of this syndrome are the lack of social interaction, non-verbal communication, unusual repetitive behavior, restricted interests, and may have an inherent talent such as mathematics, music, etc. Nonetheless, their brain structural and functional variations as compared to healthy individuals require to be well understood.

    Methods

    This study intends to identify differences of the task-free fMRI data in Asperger’s syndrome as compared to healthy individuals using the graph-theoretical approach. In this approach, graph local and global measures are calculated from the functional network, which estimated through taking the correlation between activities in different parts of the brain. Subsequently, the differential pattern of local and global measures in Asperger’s syndrome as compared to healthy control group is investigated. Two groups of the subjects are matched in terms of age, gender, handedness, and IQ scores.

    Results

    Results revealed the significant differences in local measures at temporal, amygdala, thalamus, and heschl regions. Classification of the tf-fMRI data based on the identified measures shows an accuracy of 84% to discriminate Asperger's individuals from the healthy group.

    Conclusion

    Accordingly, local measures extracted from the graph of the task-free functional connectivity network have a good potential for screening of Asperger's syndrome that can be used as an automatically-diagnosed method of this disorder.

    Keywords: Asperger's syndrome, Functional magnetic resonance imaging (fMRI), Graph theory
  • Azadeh Nesari*, Hoda Mansourian, Alireza Moradi, Babak Mohamadi, Mir Mohsen Pedram Pages 84-93
    Introduction

    Investigating how individuals' decision-making is influenced by other cognitive elements and using computational modeling of decision can help us to better appreciate this cognitive function, as well as better decision-making quality.  Thepresent study aimed to present a new cognitive model in the field of decision-making and to examine the model’s efficacy in predicting the decisions of those participating in the Iowa decision test compared to other classical decision- making models.

    Methods

    In this study, 56 subjects, including 20 men and 36 womenwith an average age of 43.52, were asked to participate in the Iowa gambling task. The results of the model used were then compared with the results of the three well-known decision- making models, including expected value, expected utility, and prospect model.. The flexibility of this model by calculating the impact factor of each concept for each individual, allows us to model each person's decision-making individually and identify the concepts, which are most effective in each individual's decision-making.

    Results

    The obtained results revealed that the expected value, expected utility, prospect, and the proposed cognitive connectionist models predicted 36.04%, 42.46%, 49.18%, and 73.02% of subjects’ decisions, respectively.

    Conclusion

    As a result, it can be argued that the proposed cognitive connectionist model has more potential for modeling examinee’s behavior in the Iowa test. It also provided a reasonable way to study the essential cognitive elements that can affect the participant’s decisions.

    Keywords: Computational modeling, Dynamic decision-making, Connectionist networks, Iowa Gambling Task
  • Ali Lotfi*, Sayed Kamal Kharazi, Javad Pour Karimi, Mitra Ezzati Pages 94-104
    Introduction

    Cognitive readiness is one of the emerging issues in the field of cognitive science that has been raised in response to the complex condition, changing, and unpredictable at the United States Department of Defense for more than a decade. The present study aimed to investigate the cognitive readiness of university presidents due to the complexity of the university environment and the unpredictability of its events and developments.

    Methods

    To do the research, the meta-synthesis qualitative research method based on seven stages of Sandelowski and Barroso (2007) was used to design a tentative model to measure the cognitive readiness of university presidents through the interview with cognitive science and higher education management experts for pattern validation.

    Results

    The results of the research consisted of effective factors (including environmental and organizational factors) on cognitive readiness of university presidents, and the components of their cognitive readiness including individual cognitive readiness (meta-cognition, critical-analytical thinking, creative thinking, systematic thinking, situation awareness, sensemaking, adaptability), team cognitive readiness (cognitive ability and work-team interactions), learning readiness (learning mental agility), and socio-emotional readiness (social-emotional intelligence, stress management), which presented and validated as a conceptual model, and the relialibility of the model measured.

    Conclusion

    Cognitive readiness is a complex and multidimensional structure acquired as the result of interaction between environmental, organizational factors and its components, which would have major impacts on the success of university presidents, accordingly.

    Keywords: Cognitive readiness, Individual cognitive readiness, Team cognitive readiness, Learning readiness, Socio-emotional readiness
  • Leila Kabiri*, Omid Shokri, Hossein Pourshahriar Pages 105-119
    Introduction

    Psychologists and behavioral science experts have always tried to increase the level of adjustment of individuals in different age groups by various developing educational programs. Therefore, the review of the results of studies in the field of social cognition illustrates that a significant part of the cognitive social maltreatment of adolescents is related to the deficiency of their skill treasury. Hence, the purpose of this study was to examine the effectiveness of cognitive social skills training in positive relationships with others and adjustment of adolescents.

    Methods

    In this quesi-experimental research with pretest-posttest nonequivalent-group design with two month follow-up, a population of 148 female students of the 8th grade, 58 students were selected by convenience sampling method and then divided into two groups. All the participants in the two groups responded to the scale of the positive relationship with others and Student Adjustment before and after the experiment. The students of the experimental group received cognitive social skills training for 10 weeks, (2 hours per week). Finally, the obtained results were analyzed by univariate and multivariate covariance analysis using SPSS software.

    Results

    The results of the multivariate covariance analysis for determining the effect of the group on student's adjustment was significant in the post-test and follow up (P<0.05). As well as the results of univariate covariance analysis to determine the effect of the group on the level of positive relationships with others in the post-test and follow up was statistically significant (P<0.05). Also, the findings indicated that the intervention effect on the variables in the follow up stage was invariant.

    Conclusion

    The results of this study indicated that the cognitive social skills training program was experimentally effective in cognitive restructuring, cognitive impairment and causal bias, as well as the enhancement of interpersonal skills in enhancing the skills of the students.

    Keywords: Interpersonal relationship skills, Adjustment, Social cognition skills, Social competence
  • Mohammad Reza Khaleghi*, Yahya Keikhaie, Mahdi Tehrani Doost, Ramin Golshaie Pages 120-129
    Introduction

    The processing of metaphors in comparison with literal sentences has attracted many scholars from various fields, including linguistics, psychology, and cognitive neuroscience. The present research, aimed to investigate the processing of literal sentences and metaphors (conventional and novel) in Persian language.

    Methods

    A reaction time task used to determine how literal sentences and metaphors are processed. For this purpose, four hundred sentences sentences in four types of expression: conventional and novel metaphors, anomalous, and literal sentences (each contains one sentences) were constructed. Reading the sentences, subjects were asked to determine the comprehending amount of meaning of the sentences (from 0 to 3) by pressing the corresponding key on the keyboard. The answers were recorded by EEGLAB. The reaction time data were analyzed using repeated measurement (ANOVA) and the pair-wise comparison method in four expressions.

    Results

    The pair-wise comparison of the response time showed that literal sentences faster than conventional metaphors and conventional metaphors faster than novel metaphors are processed.

    Conclusion

    According to the obtained findings, it can be concluded that different mechanisms are involved in the processing of literal sentences and metaphors. Conventional and novel metaphors can be processed through a continuum of a single mechanism like conceptual mapping. In this mechanism, novel metaphors through analogy and conventional metaphors through categorization are understood. The processing of literal sentences, conventional and novel metaphors can also be explained through a continuum of saliency and expectancy.

    Keywords: Reaction Time, Conventional, Novel metaphors, Literal, Nonliteral Language processing
  • Reza Mosmer* Pages 130-144

    Motivation in general and moral motivation, in particular, has been highly-discussed subject among psychologists and philosophers. The question of what mental states necessarily lead to moral behaviors has received various answers. Motivational internalists about moral judgement have argued that moral judgements necessitate moral behaviors. Among them, sensationalists take moral judgements to be expressions of emotions, whereas internalists about moral beliefs entertain the thought that moral judgements are expressions of moral beliefs. On the contrary, motivational externalists about moral beliefs speak of the conceivability of an individual who has a moral belief but due to a lack of desire to act morally, individual is not motivated to act upon her/his belief (the case of amoralist). Furthermore, motivational internalists hold that amoralism is more than a mere intellectual possibility; they take the case of “psychopathy” as a realization of this abstract possibility. They claim that empirical findings of Blair’s studies on psychopath prisoners provide counter-evidence to the externalist thought that psychopaths are threats to internalism. Among advocates of motivational internalism, Sinnott-Armstrong has used Blair’s empirical findings along with a philosophical argument (argument from an analogy between morality and art) to establish that psychopathy is not a threat to internalism. The present study is an attempt to reveal that (a) Sinnott- Armstrong’s argument is not effective, and (b) motivational internalism relies on a false premise.

    Keywords: Motivational internalism, Motivational externalism, Psychopathy, Morality, Blair, Sinnott-Armstrong