فهرست مطالب

  • سال سوم شماره 4 (پیاپی 9، زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/12/01
  • تعداد عناوین: 7
|
  • ندا ملک زاده، هاشم داداش پور*، مجتبی رفیعیان صفحات 1-14

    بیان مسئله:

     بررسی ساختار فضایی شهر و منطقه ای در طول دو دهه اخیر بی تردید یکی از پرچالش ترین مباحث در این حوزه بوده است. تا به امروز، مطالعات انجام شده بیشتر معطوف بر شناسایی و تحلیل ساختار فضایی و چگونگی توزیع فضایی جمعیت و فعالیت بوده و مطالعات جامع و کاملی مبتنی بر بررسی عوامل موثر بر ساختار فضایی شهری و منطقه ای انجام نشده است.

    هدف

    در این راستا، هدف پژوهش، بررسی عوامل و نیروهای محرک موثر بر شکل گیری، تغییر و تکوین ساختار فضایی شهری و منطقه ای می باشد.

    روش

    جهت انجام تحقیق از روش تحلیل محتوا بهره گرفته شده است؛ در گام نخست، پس از مشخص شدن حوزه مطالعه و واژه های کلیدی جهت جستجو در پایگاه های داده ای معتبر- انگلیسی زبان منتشر شده- بین سال های 1998 تا فوریه 2019، 66 مطالعه برای بررسی انتخاب گردید. در گام بعدی، تلخیص داده ها و کدگذاری انجام و در نهایت عوامل و نیروهای محرک موثر دسته بندی و تحلیل گردید.

    نتایج و یافته ها:

    نتایج بررسی نشان داد 8 عامل شامل تغییرات جمعیتی و فرآیندهای اجتماعی، اقتصادی، زیرساخت و تجهیزات، کالبدی و محیطی، نهادی، قوانین و مقررات و جهانی شدن و نیروهای محرک متناظر با این عوامل بر ساختار فضایی شهری و منطقه ای موثرند. این مقاله بحث می نماید که عوامل و نیروهای محرک نه به صورت مستقل و واحد بلکه تحت تاثیر یکدیگر و برآیند برهمکنش آن ها بر ساختار فضایی تاثیر می گذارد.

    کلیدواژگان: ساختار فضایی، شهر، منطقه، عوامل و نیروهای محرک، تحلیل محتوا
  • ناصر براتی، مائده محقق منتظری، محمد نیک پیما* صفحات 15-32

    بیان مسئله:

     استفاده از مهارت های تخصصی- دانشگاهی در عرصه حرفه، همواره از مهم ترین دغدغه های دولت ها بوده است که علاوه بر ایجاد پیوند بین دو حوزه دانشگاه و حرفه، برای هرکدام از آن ها به نحوی جهت دهی و معنابخشی می کند. این مقوله برای برخی شاخه های تخصصی مثل دانش شهرسازی، که با زندگی و نیازهای فردی- اجتماعی روزمره شهروندان ارتباطی ملموس و همه جانبه دارد، از حساسیت بالاتری برخوردار است. اما اختلالاتی در گفتمان معاصر شهرسازی ایران وجود دارد که ریشه های آن به سال های ابتدایی پیدایش این شاخه از دانش، تقریبا هم زمان با تاسیس سازمان برنامه (1327 شمسی) بازمی گردد. ازجمله تناقضات موجود در این گفتمان که موجب نابسامانی های فراوان در امر توسعه شهری شده است، تناقض و کج فهمی نسبت به دو پارادایم مفهومی- عملیاتی غالب «برنامه» و «طرح» بوده است.

    هدف

    مقاله حاضر با هدف جستجوی ریشه های ناکارآمدی پرتناقض بین برنامه و طرح و یافتن راهکارهایی برای برون رفت از این شرایط تدوین شده است.

    روش

    در فرایند پژوهش ضمن طرح پرسش هایی مفهومی در آغاز، با استفاده از روش تحلیل گفتمان و بر اساس شواهد و تجربیات موجود در عرصه شهرسازی کشور، با تمرکز بر طرح های جامع شهری و ضمن بررسی بازتاب آموزش های دانشگاهی در این فرایند، به تحلیل و ارزیابی انتقادی آن پرداخته است.

     یافته ها: 

    یافته های پژوهش در 10 محور مجزا عوامل موثر بر فرایند شهرسازی کشور را شناسایی کرده و آن ها را در انطباق با محیط آموزش دانشگاهی این رشته، مورد نقد و بررسی قرار داده است. این محورها در حقیقت به عنوان دریچه هایی برای پاسخ به پرسش های مطرح شده در ابتدای مسیر تحقیق، دسته بندی و ارائه شده اند.

    نتیجه

    عمده انتقادات مطرح شده در حوزه کاستی های گفتمان شهرسازی ایران، ناشی از عدم رعایت سلسله مراتب «برنامه» و «طرح» است. تاکید بر تهیه طرح های جامع برای رفع همه مشکلات شهرها، بر شدت تناقضات موجود افزوده است.

    کلیدواژگان: برنامه، طرح، سازمان برنامه، جهانی سازی، اصل چهار ترومن، گفتمان توسعه شهری
  • حسن احمدی*، مهرداد مهرجو صفحات 33-52

    بیان مسئله:

     در سال های اخیر جمعیت کلانشهرها بر اثر مهاجرت ها افزایش یافت و در همین جهت شهرهای جدید با اهدافی همانند کاهش جمعیت کلانشهرها، ایجاد اشتغال و غیره احداث شده اند.

    هدف

    از این رو هدف پژوهش حاضر، مقایسه میزان موفقیت شهرهای سنتی و جدید در زمینه های اقتصادی و اجتماعی و از این عوامل برای موفقیت هر دو شهر ذکر شده، استفاده شده است. روش پژوهش: روش تحقیق در این پژوهش از نوع مقایسه ای و در چارچوب روش های تحلیلی است. از ابزار پرسشنامه برای جمع آوری اطلاعات موردنیاز استفاده شده است. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی تکمیل شده است. و ضریب آلفای کرونباخ نیز 858/0 محاسبه گردیده است. جامعه آماری پژوهش شامل 117571 نفر در شهرشازند و 20346 نفر در شهر جدید مهاجران است. که حجم نمونه انتخابی با استفاده از فرمول کوکران به ترتیب 383 و 377 محاسبه گردید.

    یافته ها

    برای مقایسه وضعیت رضایت شهروندان با استفاده از آزمون تی دو نمونه ای و آزمون لون دو شهر با هم مقایسه و شهر شازند با میانگین 41/13 در مقابل شهرجدید مهاجران با میانگین 25/16 (نسبت به میانه 14) از میزان رضایت پایین تری برخوردار است. در همین راستا آزمون تی با مقدار 473/4- و سطح معناداری 000/0 فرض صفر را رد کرده و عدم برابری واریانس های دو شهر نیز تایید می گردد. بر این اساس میانگین های دو شهر دارای اختلاف معنادار برابر با 84/2 بوده است. در نهایت با استفاده از روش رگرسیون چندگانه مدل تحلیلی با استفاده از ضرایب استاندارد شده هریک از معیارها در دو شهر محاسبه شده است.

    نتیجه

    و در نتیجه شهروندان شهر شازند و شهرجدید مهاجران بر این باور بوده اند که میزان موفقیت شهر جدید مهاجران در زمینه وضعیت اقتصادی از قبیل، اشتغال و نظام فعالیتی آن هم در زمینه میزان خودکفایی شهری بیشتر از شهر شازند بوده است.

    کلیدواژگان: شهرسازی جدید، شهرسازی سنتی، شهر جدید، شهر شازند
  • فاطمه صفار سبزوار، مریم دانشور*، تکتم حنایی، سیدمسلم سیدالحسینی صفحات 53-71

    بیان مساله:

     از زمان ورود مفهوم خودسازماندهی از حوزه ی سیستم های پیچیده به حوزه ی مطالعات شهری، این موضوع مورد توجه پژوهشگران بسیاری قرار گرفته است و محققین مختلف با رویکرد های متفاوتی به آن نگریسته اند، اما فقدان پژوهشی که تمام ابعاد، ویژگی ها و مولفه های این مفهوم را مورد بررسی قرار داده و درک جامعی از خودسازماندهی شهری را ارائه نماید، احساس می گردد.

    هدف

    هدف از این پژوهش، شناسایی ابعاد و مولفه های مفهوم خودسازماندهی شهری و تلاش برای دستیابی به درک جامعی از آن می باشد. نتایج این پژوهش می تواند ابعاد مختلف مفهوم خودسازماندهی شهری را جهت بهره گیری در توسعه ی شهرها و محلات کشور روشن سازد.

    روش

    برای رسیدن به هدف مذکور در تحقیق حاضر از روش فراترکیب استفاده شده است. در گام اول از میان 62 مقاله ی اولیه ی یافته شده، تعداد 29 مقاله به صورت اصولی و با استفاده از روش کسپ غربال شده اند. در گام بعدی مقالات نهایی با محوریت سوال پژوهش، در نرم افزار MAXQDA کدگذاری شده و یافته های کیفی مورد تحلیل و ترکیب قرار گرفت.

    یافته ها

     در این پژوهش، طی فرآیند استخراج اطلاعات تعداد 108 کد شناسایی شد و سپس با توجه به میزان شباهت مفاهیم، در قالب پنج مقوله ی "زمینه ها و عوامل موثر"، "نظریات پشتیبان" ، "ویژگی ها"، "دامنه ی کاربرد" و "مقیاس"، دسته بندی شده و تلاش گردید که هر کدام از مقولات مذکور به تفکیک نوع دیدگاه تشریح گردد.

    نتیجه گیری

    در پژوهش پیش رو، برای نخستین بار ابعاد و مولفه های خودسازماندهی شهری به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج  این پژوهش نشان می دهد، اگرچه مطابق با نظریات موجود، ماهیت فرآیندهای خودسازماندهی شهری بر پایه ی تعاملات محلی و به دور از دخالت نیروهای خارجی مانند دولت قرار دارد، اما جهت مطالعه این فرآیندها و بهره گیری از آنها در فرآیندهای برنامه ریزی، توجه به نقش عوامل محیطی و خارجی نیز ضروری به نظر می رسد.

    کلیدواژگان: سیستم های پیچیده، خودسازماندهی شهری، فراترکیب
  • محمود قلعه نویی*، صفورا مختارزاده، آیلین بهرامی صفحات 73-90

    بیان مسئله: 

    در پروژه های شهری داشتن رویکردی کل نگر ضروری به نظر می رسد. به این ترتیب که حدود و خط پروژه نمی تواند دلیلی بر نادیده گرفتن کنش متقابل آن با حوزه فراگیر خود در ساختار شهری گردد. در طرح های توسعه شهری، عدم توجه به ساختار قدیمی شهر با تحمیل شبکه خیابان های جدید، آسیب های جدی به یکپارچگی بافت های شهری وارد می سازد. در شهر اصفهان و به ویژه در منطقه تاریخی آن، پروژه های احیای میدان عتیق (کهنه - امام علی)، ایجاد محورهای باغ گلدسته، شهید مقدم و نظام الملک به عنوان پروژه های معاصر مصداق اینگونه مداخلات بوده اند که بر این ساختار تاثیر مستقیم یا غیرمستقیم داشته اند.

    هدف

    در پژوهش حاضر، تحلیل بر شبکه شهری متمرکز شده و تلاش دارد دریابد پروژه های توسعه جدید به ویژه توسعه های مرتبط با شبکه های آمد و شد، به چه ترتیب توانسته بر نظام ساختاری - فضایی محدوده ی تاریخی شهر اصفهان تاثیر گذارند.

    روش

    در پژوهش کاربردی حاضر، داده ها به دو روش کتابخانه ای و پیمایشی گردآوری شده و با به کارگیری ابزار چیدمان فضا تحلیل شده اند. پس از تحلیل ساختار فضایی محدوده تاریخی شهر در مهمترین دوره های تحولات کالبدی شامل دوره های سلجوقی، صفوی و پهلوی و معاصر، تاثیر احیای ساختاری میدان و سایر پروژه ها درلایه های کاربری و حمل و نقل نیز بررسی شده است.

    یافته ها

    یافته های پژوهش نشان می دهد که انسجام ساختار و سازمان فضایی شهر تنها در دوران سلجوقی و صفوی وجود داشته و بر خلاف دوران صفوی که ساختار جدید با احترام به بافت قدیم و در ارتباط با آن ایجاد گردید، شبکه خیابان کشی های جدید دوران پهلوی بدون توجه به زمینه به منزوی نمودن هرچه بیشتر بافت انجامیده و با فاصله گرفتن هم پیوندی این محورهای جدید ایجاد شده از گذرهای درونی بافت ارتباط فضایی عناصر فضایی موجود در دوران پیشین را از بین برده است.

    کلیدواژگان: بافت تاریخی، ساختار فضایی، همپیوندی، چیدمان فضا، اصفهان
  • حامد همدانی گلشن*، قاسم مطلبی، مصطفی بهزادفر صفحات 91-110

    بیان مساله: 

    مقاله حاضر، درصدد ارائه و تبیین یک چارچوب نظری پیشنهادی، بر روی فصل مشترک نحوفضا و  روانشناسی اکولوژیک است به منظور مقایسه الگوهای رفتاری-حرکتی در درون محیط های مسکونی معاصر شهر تهران است. یک ضلع اصلی این چارچوب نظری نظریه پیکره-بندی فضایی در نحوفضاست و ضلع دیگر آن، نظریه قرارگاه های رفتاری راجر بارکر در روانشناسی اکولوژیک.

    هدف

    این نوشتار، تلاش می کند با استفاده از چارچوبی نظری پیشنهادی خود، مبنایی برای مطالعات الگوهای رفتاری-حرکتی در درون محیط های مسکونی و بافت شهرها ارائه دهد. مرور مفاهیم و مضامین نحوفضا نشان می دهد که این نظریه قادر نیست پوشش کاملی بر الگوهای رفتاری-حرکتی در درون بافت ها داشته باشد و چنین ادعایی نیز ندارد. از سوی دیگر، روانشناسی اکولوژیک نیز، در مفهوم سینومورفی خود دچار جزءنگری شده است. این پژوهش نشان می دهد که مدل های نظری نحوفضا، ذهنی است و از عینیات محیط انسان ساخت، فاصله می گیرد و در آزمون های تجربی سربلند نیست.

    روش

    برای پرکردن این خلاء، قرارگاه رفتاری راجر بارکر، این قابلیت را دارد که در تلفیق و ترکیب با نحوفضا تفسیرهای نزدیک به واقعیتی را عرضه کند.

    یافته ها:

     در پایان، نوشتار با ارائه یک چارچوب نظری ترکیبی از این دو، به پژوهشگران دریچه ای برای ادراک الگوهای رفتاری-حرکتی در محیط های مسکونی عرضه می دارد.

    نتیجه

    ارتباط میان الگوی پراکنش و توزیع قرارگاه های رفتاری و میزان همپیوندی پیکره بندی فضایی محیط مسکونی، ارتباط معنی داری را در اکثر نقاط نمایش می دهند. اندک اختلاف های مشاهده شده نیز بعلت مداخلات و تغییراتی است که در اثر تسهیل حرکت در بافت باعث تغییر در میزان همپیوندی محور شده است.

    کلیدواژگان: جانمایی، طرح بندی، محیط های مسکونی، نحوفضا، قرارگاه های رفتاری، چیدمان فضا، سینومورفی، همساختی
  • شادی شکری یزدان آباد*، مهدی حمزه نژاد، فاطمه حسینی مقدم صفحات 111-128

    بیان مساله:

     شهرها در حال تحول هستند. تغییرات در شهرها متناسب زمان و تکنولوژی می تواند نقش ارزش های انسانی را در آن تقویت یا تضعیف نمایند، لذا شناختن دگردیسی و ارزش های اسلامی و انسانی در آن، اهمیت می یابد. تا کنون تلاش هایی برای گونه شناسی سیر تحولات انجام شده که در این مطالعات توجهی به سنجش هویت اسلامی و ارزش های انسانی در این ادوار نشده است.

    هدف

    پژوهش پیش رو میزان تحقق ارزش های انسانی و اصول شهر اسلامی را در سیر دگردیسی شهرها از بافت سنتی به مدرن را بررسی می کند. هدف این است تا سیر نامبرده شده را در ایران و غرب مقایسه نماید و با بررسی اصول و شاخص های شهر اسلامی و ارزش های انسانی نهفته در آن، اهمیت هریک از شاخص ها را در این سیر دنبال نماید. در نهایت نیز برای حفظ آن در شهرهای آینده، راهکارهای کلی ذکر نماید.

    روش

    ضمن استفاده از روش استدلالی، پس از بررسی ویژگی ادوار دگردیسی شهرها و شاخص های ارزش انسانی در تعاریف شهری، با استفاده از روش دلفی در دو راند، نظر صاحب نظران (10 نفر متخصص (با توجه به نظریه هوگراث، کلایتون و بسیاری از دیگر نظریه پردازان که به تعداد 5 تا 12 متخصص اشاره می کنند)) در ارتباط با میزان تحقق هر یک از اصول ارزش های انسانی و شهر اسلامی در ادوار دگردیسی، مورد سنجش قرار گرفته است.

    یافته ها و نتیجه

    یافته ها و تحلیل موارد مستخرج از تکنیک دلفی نشان می دهد که مفاهیمی نظیر طبیعت محوری، خدا محوری، جامعه محوری (اجتماع پذیری) و همچنین اقتصاد، در سیر دگردیسی بیان شده حبیبی و در شهرهای متاخر فراموش شده و تنها برخی مفاهیم مانند جامعه محوری (ارتباطات جهانی) پررنگ تر شده است. لذا در بخش انتهایی مقاله با توجه به فرصت ها و تهدیدها در سیر دگردیسی، به ارائه راهکارهایی کلی جهت ارتقا ارزش های انسانی و حفظ هویت ایرانی اسلامی، در شهرهای آتی پرداخته شده است.

    کلیدواژگان: هویت، ادوار تاریخی شهر، دگردیسی، شهر اسلامی، ارزش های انسانی
|
  • Neda Malekzadeh, Hashem Dadashpoor *, Mojtaba Rafieian Pages 1-14

    Problem Statement:

     Investigating the urban and regional spatial structure over the last two decades has undoubtedly been one of the most challenging issues in this field. So far, the most studies have focused on identifying and analyzing the spatial structure and spatial distribution of the population and activity and the comprehensive studies have not been conducted to investigate the factors affecting the urban and regional spatial structure.

    Objectives

    Therefore, this paper intended to review the scholarly literature on the factors and forces influential on developing and changing the urban and regional spatial structure. Research

    Method

    The study was conducted through the content analysis method. At the first step, after identifying the study area and the keywords to search for the valid English databases, 66 papers were selected from among the papers published between 1998 and February 2019. At the next step, the summarization of the data and their coding were conducted and finally the effective factors and driving forces were categorized and analyzed. Results and

    findings

    The results showed that 8 main categories of factors including the demographic changes and social processes, economic processes, infrastructure and equipment, physical and environmental, rules and regulations, globalization and the driving forces in accordance with these factors are influential on the urban and regional spatial structure. The findings revealed that the factors and driving forces influence the spatial structure in a hierarchical form and with different intensities.

    Keywords: Spatial structure, city, Region, Factors, Driving Forces, Content Analysis
  • Naser Barati, Maedeh Mohaghegh Montazeri, Mohammad Nikpeyma * Pages 15-32

    Problem Statement:

     Applying the academic skills to the profession has always been one of the most important concerns of the governments. In addition to establishing a link between the University and the profession, it could direct and give meaning to each of them. This issue has more sensitivity for some specialized disciplines such as the urbanism which has a tangible and comprehensive relationship with everyday life and the social needs of citizens. However, there are some problems in the contemporary Iranian urban discourse whose roots go back to the early years of the emergence of this branch of science, almost simultaneously with the establishment of the Plan and Budget Organization in 1948. Among the discrepancies in this discourse that have caused many disruptions in the urban development have been the contradiction and misunderstanding of the two dominant conceptual-operational paradigms of 'plan' and 'design'.

    Objective

    The purpose of this article was to explore the roots of this paradoxical inefficiency between the 'plan' and 'design' and to find solutions to overcome these conditions.

    Method

    In the research process, while posing the conceptual questions at the beginning of the research, using the discourse analysis method and based on the existing experiences in Iran's urbanism with a focus on the comprehensive urban plans and examining the reflection of the academic education in this process, it has been analyzed and critically evaluated.

    Result

    Findings revealed the factors affecting the process of Iran's urbanism in 10 separate axes. They were reviewed in accordance with the academic education environment of this discipline. These axes were, in fact, categorized and presented as answers to the questions posed at the beginning of the research process.

    Conclusion

    Most of the criticism raised in the shortcomings of Iran's urban discourse is due to the failure to comply with the hierarchy of "plan" and "design". The emphasis on preparing thecomprehensive plans to address all the problems of the cities has added to the intensity of the existing contradictions.

    Keywords: Plan, Design, Budget Organization, Globalization, Point Four Program, Urban Development Discourse
  • Hassan Ahmadi *, Mehrdad Mehrjou Pages 33-52

    Problem statement:

     In recent years, the metropolitan population has increased due to the migration, so new cities have been built with the goals such as reducing the metropolitan populations, developing the employment, and so on.

    Purpose

    The purpose of this study was to compare the rate of success of the traditional and modern cities in the economic and social contexts and these factors were used for the success of both the mentioned cities.

    Methods

    The research method in this study was comparative and based on the analytical methods. Questionnaire was used to collect the required information and it was completed using the random sampling. Cronbach's alpha coefficient was calculated (0.858). The research population consisted of 117571 people in Shāzand city and 20346 people in the new city of immigrants. The selected sample size was calculated using Cochran formula as 383 and 377, respectively.

    Results

    To compare the level of the satisfaction of the citizens with the two-sample t-test and the Levon-2 test, Shāzand city with the mean of 13.41 had lower satisfaction compared to the new city of immigrants with the mean of 16.25. In this regard, the t-test with a value of -0.473 and a significance level of 0.000 rejected the null hypothesis and the inequality of variances of the two cities was confirmed. Accordingly, the mean of the two cities had a significant difference (2.84). Finally, using multiple regression analysis, the analytical model was calculated using the standardized coefficients of each criterion in the two cities.

    Conclusion

    The results showed that the citizens of Shāzand and the new city of immigrants have believed that the success of the new city in terms of the economic status such as employment and its operating system in the urban self-sufficiency was more than Shāzand.

    Keywords: Modern Urbanism, Traditional Urbanism, New City, Shāzand City
  • Fatemeh Saffar Sabzevar, Maryam Daneshvar *, Toktam Hanaee, Seyed Moslem Seyedolhosseini Pages 53-71

    Problem statement:

     Since the arrival of the concept of self-organization from the domain of the complex systems to the field of urban studies, this topic has attracted many scholars. Various researchers have come up with it from two different approaches including the socio-spatial self-organizing and community-based urban self-organization. Studies showed that the concept of the urban self-organization can help planners to improve not only the unexpected spatial-social events in cities and the inadequate implementation of the anticipated plans and programs, but also the inefficiencies in the existing collaborative processes. Trying to apply the concept of the urban self-organization in the planning and management of the cities requires a detailed understanding of this concept and its various aspects. However, there has been no research that investigates all the dimensions, features and components of this concept and provides a comprehensive understanding of the urban self-organization. In this regard, the present study seeks to answer this question: what are the dimensions and components of the concept of the urban self-organization?

    Aim

    the purpose of the present study was to identify the dimensions and components of this concept and to achieve a comprehensive understanding of it. The results of this research can clarify the different dimensions of the urban self-organization concept for exploitation in the development of cities and neighborhoods of the country.

    Methodology

    In this research, the meta-synthesis has been used to study the concept of the urban self-organization and to explain its dimensions and components. The research population consisted of all Persian and English scientific articles published in the field of the urban self-organization, without temporal and spatial constraints. The Sid, Magiran, Springer, Google Scholar, Wiley, Science Direct and Taylor & Francis databases have been used to access these articles. The total number of the articles obtained in this study was 62, which was reviewed by the CASP method in order to obtain more accurate results. After screening articles through the CASP, there was 29 articles and due to the low sample size, all of them were examined. Of the 29 final papers, 11 articles had considered urban self-organization as a socio-spatial theme (first view), they were published mainly in the early years of introducing the self-organization in the field of the urban studies. The remaining 18 articles had referred to the urban self-organization as a community-based phenomenon (second view), which has been included in the urban discourse since about 2010. The final sources were coded using the MAXQDA 10 software with a focus on the research question, aiming at a comprehensive understanding of the concept of the urban self-organization and explaining its various dimensions.

    Findings

    During the data extraction process, 108 codes were identified and then they were grouped into five categories according to the similarity of concepts, i.e., "fields and factors", "supporting theories", "properties", "scope of use" and "measure". It was tried to explain each of the mentioned categories based on the type of the view, respectively.

    Conclusion

    In the present study, for the first time, the dimensions and components of the urban self-organization were investigated in detail.The results of the present study showed that although according to the existing theories, the nature of the urban self-organization processes is based on the local interactions and not the interference of the external factors such as the government, however, to study these processes and to use them in planning processes, it is necessary to consider the role of the environmental and external factors. In order to support and encourage the processes of the urban self-organization as a tool for the collaborative planning which can assume some of the responsibilities of the governments, it is necessary first and foremost that the urban self-organization processes as valuable capacities to be accepted by the city officials. In order to take advantage of these capacities, it is necessary to establish and envisage the legal frameworks based on the citizens' collective initiatives. Transparency of the information related to the urban planning and sharing this information with the local residents through the use of the information technology and through the launch of the online sites and software are other measures that could support and accelerate these processes. Also, identifying the structural forces of each neighborhood, whether individual or local, and facilitating the exchange of information between the government and the citizen, are among the issues that should be addressed. In addition, upgrading the social capital in the neighborhoods can increase the likelihood of the urban self-organization processes at the neighborhood level.

    Keywords: Complex Systems, Urban Self-organization, Meta-synthesis
  • Mahmoud Ghalehnoee *, Safura Mokhtarzadeh, Aylin Bahrami Pages 73-90
    Background

    In urban projects, having a wholistic approach seems essential. So, the scope of the project cannot be a reason to ignore its interaction with its adjacent area in the urban structure. In the urban development plans, ignoring the old structure of the city by imposing the new street network leads to the serious damages to the integrity of the urban fabric. In Isfahan and especially in its historical area, projects to revitalize the Atiq Square (Kohne - Imām Ali), the creation of axes of Bagh-e-Goldaste, Martyr Moghaddam and Nizam al-Molk as the contemporary projects have been the referents of such interventions which had a direct or indirect impact on this structure.

    Objectives

    The present study was focused on the urban network and it tried to find out how the new development projects especially the ones related to the transportation networks, could affect the structural-spatial system of Isfahan historical districts.

    Method

    In this applied research, data were collected by the library and survey methods and they have been analyzed through the use of the space syntax method. After analyzing the spatial structure of the historical districts of the city in the most important periods of the physical transformation including Seljuk, Safavid, Pahlavi and the contemporary eras, the effect of the structural revival of the square and the other projects have been studied with a  focus on the land use and the transportation dimensions.
    Result and

    Conclusion

    Findings showed that the cohesion of the spatial structure and organization of the city existed only during the Seljuk and Safavid periods. In Safavid era, the new structure has been formed with respect to the old fabric, but the new street network in Pahlavi era has neglected the existing context. This new development has isolated some parts of the urban fabric. Also, it has eliminated the spatial connection of the previous periods’ spatial elements by deteriorating the integrity of the urban fabric/space through the new network imposed on the existent urban form.

    Keywords: : Historical fabric, Spatial structure, Integration, Space Syntax, Isfahan
  • Hamed Hamedani Golshan *, Ghasem Motalebi, Mostafa Behzadfar Pages 91-110
    Background

    Designing settlements and their formation patterns have always been one of the controversial topics in the architecture and planning. However, the reverberation of these patterns on forming the spatial structures in the residential layouts was the focal point of this research. The main aim of the current paper was to present a new framework based on the space syntax theory and to bridge it with the behavior setting theory.

    Objectives

    This paper attempts to provide a basis for the study of the behavioral-movement patterns within the residential and urban fabric using its proposed theoretical framework. A review of the concepts and themes of the space syntax suggests that this theory is not capable of fully covering the behavioral-movement patterns within the fabrics and does not make such a claim. Ecological psychology, on the other hand, has been disintegrated in its Signomorphic sense.

    Method

    In order to answer the main question, three suitable residential layouts have been chosen in Tehran as case studies: Nārmak, Yousefābād, and Shahrake Gharb. Moreover, the current situation of these communities, considering their private, semi-private, and public spaces were modeled in the depth map software which was developed by the space syntax research group at UCL. Afterwards, these layouts were observed during a four months' period.

    Result

    comparing the results obtained from the depth map models and the experiments revealed the gap between the space syntax theory and the reality. To fill in this gap, Roger Barker's behavioral settings theory, which has the ability to provide the close-to-reality interpretations in the space syntax, was used.

    Conclusion

    Comparing the Depth Map models with the observations revealed that the configuration of the residential layouts has a causal relation with the formation of the spatial-physical structure. The integration analysis, based on the space syntax methodological– conceptual framework is able to predict the general movement patterns of the residents. However, when it comes to the behavioral patterns, the signomorphy between the physics and behavior can provide a more accurate prediction.

    Keywords: Layout, Residential Environments, Space Syntax, Behavioral Setting, Space Configuration, signomorphy, Neighborhood
  • Shadi Shokri Yazdan Abad *, Mehdi Hamzenejad, Fatemeh Hosseinimoghaddam Pages 111-128
    Background

    Cities are evolving. Changes in the cities in a way appropriate to time and technology could reinforce or weaken the role of human values in it, so it is important to recognize the transformation and its Islamic and human values. To date, there have been some attempt to typify the developmental trend. However, no attention has been paid to measuring the Islamic identity and the human values in this period.

    Objectives

    The current research examined whether or not the human values and principles of the Islamic city are fulfilled in the transformation of the cities from the traditional to the modern fabric. The aim was to compare the mentioned trend in Iran and the west. Through studying the principles and indicators of the Islamic city and the human values hidden in it, the importance of each of the indicators in this trend would be followed. Finally, the general strategies for preserving it in the future cities would be mentioned.

    Method

    Using the reasoning method, and after examining the characteristics of the periods of transformation of the cities and human value indicators in the urban definitions, the Delphi method was used at two rounds. Using Delphi method, the opinion of 10 experts (According to Hogarth's theory, Clayton and many other theorists that offer 5 – 12 experts)) has been taken in relation to the extent to which each of the principles of the human values and the Islamic city has been fulfilled during the transformation periods.
    Result and

    Conclusion

    Findings and analysis of the cases derived from the Delphi technique showed that the concepts such as nature-centered, God-centered, community-centered (core community) as well as economical, have been forgotten in Habibi's mentioned transformation trend and in the forgotten later cities, and only some concepts such as the community-centered (global communication) has become bolder. Therefore, in the final part of the paper, considering the opportunities and threats in the process of transformation, we have presented general strategies for promoting the human values and preserving the Islamic Iranian identity in the future cities.

    Keywords: : Identity, Historical City Periods, Transformation, Islamic City, Human Values