فهرست مطالب

  • سال یازدهم شماره 1 (فروردین واردیبهشت 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/01/10
  • تعداد عناوین: 14
|
  • هدیه حقیقی، حمیدرضا شعیری* صفحات 1-29

    این مقاله با هدف ارزیابی تاثیر تعامل کلام و کارتون در روند آموزش اصطلاحات زبان انگلیسی به فارسی زبانان گردآوری شده است. مسئله این پژوهش این است که چگونه کارتون در تعامل با اصطلاحات زبانی، فضای معناسازی را از یک فضای معنایی غیر قابل پیش بینی به فضایی خلاق تغییر می دهد و چگونه این تعامل، فضایی خلاق را برای توسعه مفهومی اصطلاحات زبانی رقم می زند. برای ارزیابی فرضیات این پژوهش، با استفاده از رویکرد نشانه معناشناسی دیداری و روش تحلیل گفتمانی، تاثیر قرارگیری کارتون در کنار اصطلاحات زبانی در مورد جامعه آماری این پژوهش که شامل 60 زبان آموز در سطح متوسط زبان انگلیسی و بالاتر، شامل 30 دختر و 30 پسر از مناطق شمال و جنوب شهر تهران بودند بررسی شد. فرضیات این پژوهش عبارت اند از اینکه کارتون می تواند از طریق تعامل فضای نشانه ای، تزریق شناختی جدید و گسترش دامنه تخیل، توسعه معنایی اصطلاحات زبانی را درپی داشته باشد و کلام و کارتون می توانند از طریق ایجاد فضای ارجاعی، ورود به ابعاد گفتمانی و توسعه بازی زبانی در فضای بین نشانه ای، سبب کاربرد خلاق اصطلاحات زبانی شوند.

    کلیدواژگان: نشانه معناشناسی گفتمانی، اصطلاح زبانی، کاریکاتور، کارتون، خلاقیت، پروتز
  • روح الله رضاپور* صفحات 31-51

    زبان تعریف شده در دوزبانگی، مالکیت خود را در سوبژکتیویته کاربر دو زبانه از قبل به تثبیت رسانده است؛ ولی زبان در حال تعریف، خارج از سوبژکتیویته است. از بدو تماس زبان در حال تعریف در غشای ذهنی، تاثیر پذیری از زبان تعریف شده، اجتناب ناپذیر می شود. در شروع دوزبانگی، زبان در حال تعریف کاملا متاثر از زبان تعریف شده است. لذا، تداخل های زبانی که ایجاد می شود، به استفاده و یا تاثیرپذیری از مدلول های موجود در زبان تعریف شده منجر می شود. در این مقاله خواهیم دید که این روند چگونه سبب افزایش ترجمه از زبان تعریف شده و پایین نگه داشته شدن میزان تولید زبانی در زبان در حال تعریف می شود. بدین منظور، باید دید که کاربر در کدام قسمت از تبدیل زبان در حال تعریف به زبان تعریف شده، از نمایش معنایی مشترک و در کدام قسمت از نمایش معنایی مستقل خود بهره می برد و این موضوع سنجش میزان تولید و یا ترجمه در زبان در حال تعریف و رابطه مستقیم آن با میزان ورود در سوبژکتیویته را برای ما آشکار می سازد.

    کلیدواژگان: زبان در حال تعریف، زبان تعریف شده، مالکیت زبانی، سوبژکتیویته، نئوتنی زبانی، ترجمه، تولید زبانی
  • فرزانه شکوهمند، مسعود خوش سلیقه* صفحات 53-80

    نمایش فیلم با زیرنویس نا/کم شنوایان یکی از اقداماتی است که اخیرا در برخی از سینماهای ایران به منظور دسترسی همگان به رسانه صورت گرفته است. به دلیل اهمیت روزافزون دسترسی به رسانه، پژوهشگران حوزه ترجمه دیداری شنیداری در دو دهه اخیر به بررسی کیفیت زیرنویس نا/کم شنوایان پرداخته اند تا این نوع زیرنویس ها را به نیازها و انتظارات مخاطبان نزدیک تر نمایند. این پژوهش هدف دارد راهکارهای متنی را در یکی از زیرنویس های فارسی نا/کم شنوایان شناسایی کند و آن ها را بر مبنای استانداردهای بدست آمده از مطالعات این حوزه مورد ارزیابی قرار دهد. به این منظور، ابتدا مهارت خواندن نا/ کم شنوایان را توصیف می کند تا ضرورت اعمال راهکارهای متنی روشن گردد. سپس، راهکارهای متنی پیشنهاد شده از سوی صاحب نظران حوزه زیرنویس نا/کم شنوایان را توضیح می دهد. در پایان، یکی از زیرنویس های فارسی نا/کم شنوایان را با گفت وگوهای اصلی فیلم مقایسه می کند تا راهکارهای متنی به کاررفته در زیرنویس شناسایی شوند. مقایسه راهکارهای به کاررفته در زیرنویس فارسی با آنچه در مطالعات زیرنویس نا/ کم شنوایان آمده نشان می دهد راهکارهای متنی به کاررفته در این زیرنویس از اصول و قواعد زیرنویس درون زبانی نا/کم شنوایان چندان پیروی نمی کنند و احتمال می رود زیرنویس پاسخ گوی انتظارات مخاطبان نباشد.

    کلیدواژگان: دسترسی، زیرنویس نا، کم شنوایان، زیرنویس درون زبانی فارسی، راهکارهای متنی
  • شهرام نقشبندی* صفحات 81-110

    ادیبان و دستورنویسان قدیم در توصیف قاعده مندی های تلفظی فارسی از همخوانی با نام «ذال معجمه» یا «ذال معجم» یاد کرده اند که با آن چه ایشان «دال» تشخیص می داده اند در توزیع تکمیلی بوده است. این همخوان که از قرار معلوم جزو آواهای شایان توجه فارسی و برخی دیگراز زبان های ایرانی بوده، به تدریج در تداول محدود و محدودتر شده، تا بدان جا که گویش شناسان دوره معاصر بازمانده آن را صرفا در جمعی از گونه های زبان های ایرانی جنوب غربی و برخی از گونه های پراکنده در استان فارس یافته ند، و ظاهرا به همین دلیل به آن [d] زاگرسی گفته اند. به هر حال، هیچ یک از آثار در دست رس، از حضور این همخوان در هورامی سخنی به میان نیاورده اند؛ و این در حالی است که اتفاقا این همخوان، هم در مختصه های آواییش، هم در کاربرد گسترده ای که دارد، و هم از جنبه همخوان های زیرساختی ای که با آنها در تناوب است، از آواهای شایان توجه هورامی است. توصیف این همخوان هم جنبه ای منحصر به فرد از نظام آوایی زبان های ایرانی را به زبان شناسان معرفی می کند، هم پرتوی تازه را بر جغرافیای [d] زاگرسی می اندازد. پژوهش حاضر، توصیفی است از [d] زاگرسی در هورامی پاوه، که به شکل یک ناسوده لثوی نرم کامی شده مشاهده می شود. استدلال های ارائه شده که در چهارچوب واج شناسی زایشی معیار و براساس پیکره ای برگرفته از گفتار گویش وران این گونه از هورامی تدوین شده اند، نشان می دهند که این آوا با انفجاری های لثوی بی واک دمیده و واک دار تناوب دارد و در هر یک بازنمایی آوایی ای است که با دخالت قاعده ای واجی ناظر بر نرم شدگی تولید می گردد.

    کلیدواژگان: هورامی، ناسوده لثوی نرم کامی شده، [d] زاگرسی، دال، ذال معجمه، معجم، واج شناسی زایشی
  • لیلا عرفانیان قونسولی*، شهلا شریفی صفحات 111-136

    تحقیق حاضر به بررسی فرضیه برجستگی تدریجی و تاثیر آن بر کنایه پرداخته است تا بررسی شود عامل مهم در دسترسی ذهن به معنای کنایه چیست. هدف از انجام این تحقیق، سنجش RT (زمان خواندن) و شناسایی و تبیین رابطه بین 3 متغیر نوع بافت (تحت اللفظی، تمثیلی) و میزان آشنا بودن عبارت (بسیار آشنا، آشنا و ناآشنا) و سرعت خواندن (آهسته، هم زمان و سریع) کنایه بوده است. برای هر کدام از نمونه های کنایه، یک بافت تاثیرگذار در معنای تحت اللفظی کنایه و یک بافت تاثیرگذار در معنای تمثیلی همان کنایه به وجود آمد. از نرم افزاری برای انجام آزمایش صفحه متحرک خودمهار استفاده شد که توانایی سنجش زمان خواندن عبارت ها را داشت. نتایج نشان داد، نمونه های کنایه، فرضیه برجستگی تدریجی را به طور کامل تایید نکردند و نتایجی خلاف فرضیه برجستگی تدریجی حاصل شد به این صورت که بافت بیشتر بر معنای برجسته پیشی می گرفت و در درک تاثیر می گذاشت و این دو تاثیر موازی یکدیگر نداشتند. همچنین، بر اساس نتایج تحقیق چنین به نظر می رسد که معنای برجسته هم در عبارت های تمثیلی بسیار آشنا و هم در عبارت های تمثیلی آشنا، معنای تمثیلی است و معنای برجسته در عبارت های تمثیلی ناآشنا معنای تحت اللفظی و معنای تمثیلی است. واژه های کلیدی: زبان تمثیلی، زبان شناسی شناختی، فرضیه برجستگی تدریجی، کنایه. 

    کلیدواژگان: زبان تمثیلی، زبان شناسی شناختی، فرضیه برجستگی تدریجی، کنایه
  • مرجان فرجاه*، مینا مظهری صفحات 137-161

    آموزش مترجمی در ایران، تاکنون از دیدگاه های مختلف بررسی شده است و کاستی های این آموزش و مشکلاتی که دانشجویان این رشته با آن روبه رو هستند، از ابعاد متفاوت ارزیابی شده است. با وجود این، به نظر می رسد پژوهشگران حوزه مطالعات و آموزش ترجمه زبان فرانسه در ایران، واژگان چندمعنا و چگونگی ترجمه این پدیده ابهام زا را نادیده گرفته اند. در همین مورد، با درنظر گرفتن ویژگی های واژگان چندمعنا و توانش دانشجویان این رشته، با نگاهی به نقشه هولمز/ توری از مطالعات ترجمه و شاخه کاربردی آن که شامل تربیت مترجم و فرهنگ لغات به منزله ابزار ترجمه است، نظریه کاترینا رایس از انواع متن و کاربرد آن ها و نظریه گروه PACTE  از توانش ترجمه در محیط های آموزشی، از طریق دو سنجش میان 32 دانشجوی مقطع کارشناسی رشته مترجمی فرانسه در دو گروه و همچنین، بررسی پیکره ترجمه کتابLe choix de lettres de Jean-Jacques Rousseau: Traduction et texte original  که از سوی هشت تن از دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد رشته مترجمی و ادبیات فرانسه انجام گرفته است، این مشکل بررسی شد. در مورد اول، بیشتر از دو سوم دانشجویان گروه اول که تنها از فرهنگ دوزبانه فرانسه فارسی استفاده کرده بودند، نتوانستند به درستی جملات حاوی این نوع واژگان را ترجمه کنند، در حالی که این میزان در گروه دوم برعکس است. در میان دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد نیز این مشکل همچنان وجود دارد. با توجه به نتایج به دست آمده، برای رفع این مشکل باید از فرهنگ های تک زبانه فرانسه فرانسه استفاده شود.

    کلیدواژگان: آموزش ترجمه، زبان فرانسه، چند معنایی، توانش ترجمه، فرهنگ لغات
  • نعیمه موسوی، محمدرضا حاجی آقابابایی* صفحات 163-192

    یکی از موضوعات مهمی که درباره تاریخ بیهقی می توان بررسی کرد، بررسی زیبایی ها و ویژگی های زبانی است که سبب شده است، تاریخ بیهقی علاوه بر جنبه های تاریخی از نظر مسائل زبانی نیز دارای اهمیت باشد. با مطالعه تاریخ بیهقی از این منظر شاهد شاخصه های زبانی پربسامدی هستیم که در ایجاد ادبیت این کتاب نقش مهمی دارند و برجستگی زبانی پدید می آورند. منظور از برجسته سازی، برهم زدن قواعد مرسوم زبان است که به آشنایی زدایی منجر می شود و یکی از عوامل ایجاد متن ادبی است. زبان شناسان دو عامل هنجارگریزی (قاعده کاهی) و قاعده افزایی را سبب برجسته سازی زبان می دانند. در این مقاله بر اساس نظریه جفری لیچ، برجستگی های زبانی تاریخ بیهقی در هفت حوزه واژگانی، نحوی، سبکی، معنایی، زمانی، آوایی و گویشی بررسی شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که هنجارگریزی های نحوی در گسترده ترین شکل ممکن، ساخت ترکیبات جدید، استفاده از ساخت های کهن افعال، تصویرپردازی و استفاده از صور خیال، کاربرد شواهد قرآنی و ادبی و استفاده از انواع توازن، سبب برجسته سازی زبانی در تاریخ بیهقی شده و این متن را به نثری ادبی تبدیل کرده است.

    کلیدواژگان: متن ادبی، برجسته سازی، هنجارگریزی، قاعده افزایی، تاریخ بیهقی
  • وجیهه فرشی*، آزیتا افراشی صفحات 193-217

    نگارندگان در پژوهش حاضر به بررسی و تطبیق مفهوم سازی استعاره های «غم» در زبان خودکار و زبان شعر معاصر پرداخته اند و درباره شباهت ها و تفاوت های این دو گونه زبانی بحث کرده اند. برای وصول به این هدف، استعاره های عاطفی غم در دو پیکره جداگانه با عناوین پایگاه دادگان زبان فارسی (شامل کاربرد بی نشان و عادی زبان) و پیکره زبان فارسی (شامل متون شعر معاصر) با استفاده از واژه های کلیدی حوزه مقصد را استخراج کرده اند. سپس نام نگاشت های عام و خاص استعاره های غم در هر دو گونه زبان خودکار و زبان شعر به صورت جداگانه به دست آمد و با توجه به نظریه استعاره مفهومی لیکاف و جانسون (1980) تبیین شد. در پژوهش حاضر مشاهده شد که نام نگاشت های عام استعاره های شعری با استعاره های زبان خودکار شباهت بسیاری دارند و شاعران همان استعاره های قراردادی را به شیوه ای خلاقانه به کار می گیرند و با سازوکارهای شناختی گوناگون ازجمله بسط، گسترش، پرسش، ترکیب، دلالت های چندگانه، جان بخشی به پدیده های طبیعی و... استعاره های ادبی می سازند. پژوهش حاضر همانند افرادی چون لیکاف و ترنر (1989)، نظریه استعاره مفهومی را تایید می کند و نشان می دهد تفاوت معنی داری میان استعاره های ادبی و قراردادی موجود در زبان خودکار و زبان شعر از نظر مفهوم سازی غم وجود ندارد.

    کلیدواژگان: عواطف، استعاره مفهومی، حوزه عاطفی غم، مفهوم سازی استعاری، شعرشناسی شناختی
  • پارسا یعقوبی جنبه سرایی* صفحات 219-248

    جایگیری سوژه ها در متن های ادبی، حاصل انواع مفصل بندی گفتمانی است که بنا به الگوهای معرفتی حاکم بر هر دوره شکل می گیرد. برای درک بهتر این نکته می توان به حکایت هایی رجوع کرد که در چند دوره با جهان های معرفتی متمایز به روایت یا تمثیل در آمده اند؛ یکی از این موارد، حکایت «ماهیان و آبگیر» است که در کلیله و دمنه و مثنوی مولوی به مثابه خرده روایت و در داستان ماهی سیاه کوچولو به شکلی مستقل بازنمایی شده است. در این نوشتار چگونگی تاثیر پارادایم ها بر جایگیری سوژه های داستانی از منظر کیستی و چرایی قهرمان نیز شکل و میزان اظهار هویت/ فردیت آن ها به شیوه توصیفی تحلیلی تبیین شده است. نتیجه حاکی از وجود دو الگوی معرفتی هستی شناختی است: الگوی اول همان فردیت ستیزی/ گریزی جهان کلاسیک است که متن کلیله و دمنه و مثنوی را در بر گرفته است. بر همین اساس قهرمانان اصلی هر دو تمثیل آن ماهیان اند که خود را به مردگی، به شکلی نمادین هویت/ فردیت خود را پس می زنند. منتهی مرده نمایی ماهی کلیله و دمنه به مثابه شکلی از حزم و فردیت گرایی ضمنی، او را در ساختار کاست بنیاد جهان متن، چونان رخدادی خطرناک جلوه داده است؛ ولی در مثنوی مولوی در مقام نوعی عاملیت گریزی برای تایید یا وانمایی تجربه حال حضور آمده است. با وجود موارد قبلی، قهرمان تمثیل ماهی سیاه کوچولو اثر صمد بهرنگی، بنا به الگوی معرفتی فردگرایانه جهان معاصر، آن ماهی ای است که عاملیت و فردیت وی به شکلی نشان دار و نمادین از رنگ سیاه و خنجری بر کمر تا انواع پرسش های هستی معرفت شناختی و رویارویی فیزیکی، برجسته و تحسین شده است.

    کلیدواژگان: ماهیان و آبگیر، کلیله و دمنه، مثنوی مولوی، ماهی سیاه کوچولو، الگوهای معرفتی، عاملیت و فردیت
  • مهنوش اسکندری* صفحات 249-275

    در پژوهش حاضر، با تکیه بر روش توصیفی تحلیلی به بررسی برخی فرایند های واجی پر بسامد در زبان روسی و مقایسه آن ها با آنچه در زبان فارسی رخ می دهد، همت گمارده شده است. فرایند های واجی عبارت اند از تاثیر گذاری ها و تاثیر پذیری های واج های مجاور در کلمات یک زبان که البته، این فرایندها می توانند در واج های غیرمجاور و گاهی بین دو کلمه نیز اتفاق بیفتند. این فرایند ها در تمامی زبان های دنیا بسته به ویژگی های آوایی خاص آن ها با بسامد کم تر یا بیشتر رخ می دهند. در این مقاله، ابتدا برخی از فرایند های واجی پر بسامد در زبان روسی توصیف و سپس به بررسی فرایند مشابه در زبان فارسی پرداخته می شود. هدف این تحلیل آن است که با بررسی و مقایسه دقیق فرایند های واجی دو زبان به مسئله تحقیق که یافتن شباهت ها و تفاوت ها در فرایند های واجی دو زبان است، پاسخ دهیم. بسیاری از فرایندهای واجی مانند همگونی صامت ها، قلب، ناهمگونی صامت ها در زبان روسی و فارسی به صورت مشابه رخ می دهند؛ ولی برخی از آن ها همانند فرایند واجی «همگونی صامت ها در نرمی» و «حذف میانی صامت» در زبان فارسی به دلیل ویژگی های آوایی خاص این زبان، امکان وقوع ندارند.

    کلیدواژگان: فرایند های واجی، زبان روسی، زبان فارسی، مصوت، صامت، واج
  • ساجد زارع* صفحات 277-300

    نگارش آخرین و پیشرفته ترین مهارت در میان مهارت های چهارگانه زبانی به شمار می رود. آموزش نگارش عربی دارای ظرافت ها و پیچیدگی های خاص خود است. تمرین «الگو در ترجمه» یکی از راهبردهای تدریس نگارش در آموزش زبان عربی محسوب می شود. در این پژوهش شبه آزمایشی با استفاده از روش میدانی و به کار گیری آزمون، به بررسی میزان اثربخشی این راهبرد آموزشی در پیشبرد مهارت نگارش عربی زبان آموزان پرداخته شده است. بدین ترتیب که 34 زبان آموز از دانشجویان دوره کارشناسی رشته زبان و ادبیات عربی دانشگاه یزد برای نمونه تحقیق انتخاب و به دو گروه گواه و آزمون دسته بندی شدند. پیش از اجرای طرح پژوهش، با اجرای یک پیش آزمون از همگن بودن گروه ها اطمینان حاصل شد. سپس با انتخاب هدف دار چند داستان کوتاه عربی برای تدریس در طول یک نیم سال تحصیلی، در هر گروه ساختار دستوری، واژگانی و املایی موجود در متن داستان ها تشریح و بررسی شد. در گروه آزمون علاوه بر این موارد، از راهبرد تمرین الگو در ترجمه نیز بهره گرفته شد. پس از گذشت یک نیمسال تحصیلی پس آزمون اجرا شد. نتایج پس آزمون نشان می دهد که بین تعداد خطاهای نگارشی دو گروه، تفاوت معنی داری وجود دارد. به عبارت دیگر، بسامد خطاها در گروه آزمون در حیطه دستور زبان و واژگان به نحو چشمگیری کاهش یافته است؛ اما میان خطاهای املایی زبان آموزان در دو گروه همچنان تفاوت معنی داری وجود ندارد. این نتیجه بیانگر ارتباط مستقیم میان تمرین «الگو در ترجمه» و انتخاب ساختارهای دستوری و واژگان مناسب در تولید صحیح زبان بینابینی در نگارش عربی زبان آموزان است.

    کلیدواژگان: آموزش زبان عربی، نگارش، زبان بینابینی، تمرین الگو
  • پارسا بامشادی*، شادی انصاریان صفحات 301-328

    هدف از پژوهش پیش رو آن است که ضمن معرفی مفهوم طرح واره های مرتبه دوم در نظریه ساخت واژه ساختی (Booij, 2010, 2018) از آن در تحلیل چند ساختار ساخت واژی زبان فارسی استفاده شود و نحوه شکل گیری این ساختارها را تبیین کند. طرح واره مرتبه دوم را مجموعه ای از دو یا چند طرح واره دانسته اند که میان آن ها رابطه جانشینی برقرار است که در این پژوهش به منزله ابزاری برای تحلیل سه ساختاری که بیشتر در حوزه های مربوط به رشته ها، گرایش ها و فناوری های علمی کاربرد دارند، استفاده می شوند. این ساختارها عبارت اند از: 1. اسم های دارای ساختار [اسم شناسی ی] و صفت های نسبی متناظر با آن ها؛ 2. اسم های دارای ساختار [اسم نگار ی] و صفت های نسبی متناظر با آن ها و 3. اسم های دارای ساختار [اسم کاوی ی] و صفت های نسبی متناظر با آن ها. یافته های پژوهش بیانگر آن است که مفهوم طرح واره مرتبه دوم ابزار مناسب و کارآمدی برای تحلیل این ساختارها بوده است و رویکرد ساخت بنیاد خلاف رویکرد اشتقاقی که توانایی تبیین اینچنین ساختارهایی را ندارد به خوبی می تواند چگونگی شکل گیری این ساختارها را برای ما تبیین کند.

    کلیدواژگان: ساخت واژه ساختی، صرف ساختی، طرح واره مرتبه دوم، رویکرد واژه بنیاد، اشتقاق
  • خدیجه آقائی*، عارف دانیالی، مجتبی رجبی صفحات 329-358

    هدف پژوهش حاضر، تحلیل گفتمان انتقادی کتاب های آموزش زبان انگلیسی مربوط به دانش آموزان با نیازهای ویژه است. مسئله اصلی پژوهش حاضر این است که تا چه حد در تصاویر و تمرین سازی ها و مکالمات این کتاب ها، از قرائنی استفاده می شود که مصداق عینی در زندگی هر روزه مخاطبان با نیازهای ویژه دارد. پژوهش حاضر به تحلیل محتوای کتاب های انگلیسی دوره اول متوسطه پیش حرفه ای (پایه های هفت، هشت و نه) در چارچوب رویکرد لاکلاو و موفه پرداخته است. یافته ها نشان داد که در گفتمان مسلط این کتاب ها، هیچ نشانی از بازنمایی بدن ها و سبک های زندگی این افراد دیده نمی شود یا به شکل مثالی و آرمانی و یا به شکل گزینشی و نمایشی از آن ها روایت شده است (مساوات طلبی نمایشی). مضامین و تصاویر این کتاب ها نتوانسته از دوقطبی سازی های گفتمان هژمونیک جامعه (امر عادی امر غیرعادی) فراتر رود و روابط قدرت جامعه عادی را بازتولید کرده اند. امر عادی یک مقوله گفتمانی است نه طبیعی. بازنمایی های گفتمانی و روابط قدرت حاکم بر الگوهای درسی این کتب به واقعیت و سبک های زندگی افراد با نیازهای ویژه شکل می دهند. لذا، غیبت تصاویر و چالش های افراد با نیازهای ویژه در این کتب به مثابه غیبت های آن ها از قلمروی عمومی و حذف سبک های زندگی متکثر ادراک می شود. یافته های مقاله حاضر می تواند در بازنگری تالیف این کتب درسی مطابق با سند برنامه درسی ملی و کمک به توانمندسازی و جامعه پذیری مخاطبان این کتب راهگشا باشد.

    کلیدواژگان: دانش آموزان با نیازهای ویژه، کتب درسی زبان انگلیسی، بدن های مثالی، مساوات طلبی نمایشی، تحلیل گفتمان انتقادی
  • محمدامین شاکری* صفحات 359-386

    لویی یلمزلف چهره ای برجسته در تاریخ زبان شناسی است. یلمزلف در مقام یک زبان شناس با آثار و نظریه اش (که معمولا با عنوان «گلوسم شناسی» از آن یاد می شود) به طور چشم گیری به ضرورت ایجاد یک «نظریه زبانی» پاسخ داده است. با این حال، پژوهش های او به فراسوی مرزهای زبان شناسی رایج گسترده شده است: وی با تکیه بر زبان، یک معرفت شناسی نشانه شناختی درون ماندگار را ابداع کرد که از طرفی، یک علم صوری کل گرا و عمومی را نوید می داد و از طرف دیگر، می توانست دانش شناسی ای را به منزله نسخه ای بدیل در برابر دیگر دیدگاه های فلسفی در اختیار ما بگذارد. در زبان شناسی، دکترین او نتوانست ورای حلقه کپنهاگ به موفقیتی مناسب دست یابد و بیشتر زبان شناسان نظریه وی را به دلیل پیچیده بودن و شکل و شمایل ریاضی وارش نپذیرفتند؛ اما در بیرون از زبان شناسی، ایده های او تا حدی در شاخه علمی جدیدی با عنوان «نشانه شناسی» (بالاخص در فرانسه) پیگیری شد. به طور کلی، یلمزلف جایگاه متناقض نمایی در تاریخ نظریه های زبانی دارد: او بنیان گذاری رهاشده است. چگونه می توانیم این وضعیت را توضیح دهیم؟ منشا و منابع رویکرد یلمزلف کجاست؟ چگونه می توان خصیصه های ویژه رویکرد او را در قیاس با سایر رویکردهای زبان شناختی توصیف کرد؟ میراث او چیست؟ امروز تا چه میزان می توان در دکترین او مشارکت داشته باشیم؟ جدیدترین کارها در زمینه یلمزلف پژوهی چیست؟ ما تلاش کردیم تا در گفت وگو با سمیر بدیر و کریستین پوئش به این پرسش ها پاسخ دهیم.

    کلیدواژگان: یلمزلف، گلوسم شناسی، تاریخ زبان شناسی، نشانه شناسی، ساختارگرایی، سمیر بدیر، کریستین پوئش
|
  • Hedieh Haghighi, Hamidreza Shairi* Pages 1-29

    Language learning is not just the learning of vocabulary and grammar. Idioms are the useful structures between language speakers, especially in spoken language.  Maybe the mysterious nature of these structures makes the speakers to be interested in using them. It was said mysterious because they do not have combinational meaning. Idioms have their own context of use and it motivates speakers to use them because the proper use of idioms shows the high level of communication skill of a foreign language learner. But due to the special structure of idioms, it is so hard to learn them.Besides, cartoon is a kind of image which is simple, attractive and borderless.It seems that the interaction between idiom and cartoon results in revealing connotational meaning of idiom and in this way, cartoon develops the literal meaning of idiom.There are various studies on the relationship between text and image in book illustration, teaching language and different sciences and they have confirmed the positive impact of image especially in the form of cartoon or caricature in learning but there is no research about the role of cartoon in learning English idioms to Persian native speakers from the semiotic point of view.This paper aims to evaluate the effect of interaction between speech and cartoon and achieve the effective features of cartoons in revealing the covert meaning of idioms, in the process of English idioms teaching to Persian speakers from semiotic point of view. In this paper, the main problem is how the cartoon, in relation to idioms, changes the space of sense-making from an unpredictable semiotic space to a creative one and how this interaction causes a creative semiotic space to develop the concept of idioms. To evaluate this paper`s hypotheses, we used visual semiotics approach and discourse analysis method. The statistical population of this research includes 60 English language learners in intermediate and advanced level including 30 girls and 30 boys from north and south of Tehran. The hypotheses of this study are that: firstly, cartoons can cause the semiotic development via the sign spaces interaction, inducing a new cognition and developing the scope of imagination. Secondly, speech and cartoon can cause creative usage of idioms via making referential space, using the discourse dimensions and developing the linguistic game in inter-semiotic space.The results show that, cartoons with the appropriate functions of cognitive, sensory- perceptual, emotional and aesthetic dimensions of discourse in which there are maximal transdiscourse relationship with idioms and make an effective interpretation or metadiscourse, cause a creative process and transcend the denotational meaning of idioms to connotational one. So, they can be considered as prosthesis for idioms. As a result, the hypotheses of this research are confirmed.

    Keywords: Discourse semiotics, Idiom, Caricature, cartoon, Creativity, Prosthesis
  • Rouhollah REZAPOUR* Pages 31-51

    Language in esse has already stablished its possession of subjectivity of the bilingual speaker. As soon as contact between language in fieri and subjectivity commences, numerous problematics, such as translation and linguistic production, emerge. To start with, language in fieri is completely affected by language in esse. This paper attempts to address how, the resulting language interferences bring about the use of or impression by signifiers available in language in esse. This process enhances translation and reduces linguistic production in language in fieri. Therefore, we should figure out in which stage of the transformation of language in fieri does the user have a shared semantic representation and in which part does he/she have an independent semantic representation. In which part of this transformation would the translation and production process would take place.

    Keywords: Language in esse, Language in fieri, Linguistic possession, Subjectivity, Linguistic neoteny, Linguistic production, Translation
  • Farzaneh Shokoohmand, Masood Khoshsaligheh* Pages 53-80

    Since the 1970s, some countries have provided the deaf and hard of hearing (DHH) viewers with the accessibility service of subtitling for the d/Deaf and hard of hearing (SDH) to follow the law of equal rights. Screening of films with subtitles for DHH viewers in cinemas has been one of the media accessibility services in Iran. Due to the growing importance of media accessibility, audiovisual translation researchers have examined the effectiveness of conventional SDH procedures in recent years to bring this service closer to the needs and expectations of DHH. Following this approach, this study aims to analyze the textual procedures adopted in intralingual Persian SDH to see if they comply with the standards derived from other SDH studies. To this end, it firstly discusses the language skill of DHH to explain why textual procedures have been recurrent themes in SDH research, and then goes through the textual procedures suggested by SDH scholars as ways of facilitating reading process. Finally, it compares an intralingual Persian SDH with the original dialogue list in order to elicit the used textual procedures. The analysis indicates that the subtitle provider has completely edited and, as a result adapted the dialogue list in order to resolve any reading difficulty for the intended viewers. Reformulation and simplification rather than deletion have been the most recurrent textual procedures applied for editing out the dialogue list. In addition, the analysis reveals that non-metaphorical usage of language, explicitation, deletion of redundant spoken language phrases, definition of difficult words and expressions in parentheses, use of conventional thematic structures,segmentation of long sentences, use of a proper name rather than a personal pronoun, and deletion of cohesive elements could be named as the applied textual procedures. Taking into account the results obtained from the previous SDH studies, this study concludes that the applied textual procedures mostly fail to comply with the fundamental principles of editing intralingual SDH and, as a result are unlikely to meet the preferences of the intended viewers.

    Keywords: Accessibility, Subtitling for the deaf, hard of hearing, Intralingual Persian subtitles, Textual procedures
  • Shahram Naghshbandi* Pages 81-110

    A significant part of the Iranian dialectology literature consists of older researches which are still referred to and utilized; such as Oranski (1960), Mackenzie (1966), Blau (1989a & 1989b). Nonetheless, their achievements need to be re-examined through detailed documentations, within modern theoretical frameworks and methodologies as well. The older studies on Hawrami by western linguists should also be placed in this collection. The speculations about the status of Hawrami within the Iranian languages family have always been needed to be scrutinized and accredited. There is adequate evidence that reveals historical relationship between Hawrami and different Iranian Languages, which in turn furnishes us with new speculations on the status of Hawrami within the Iranian languages. For instance, we can refer to similar behavior of Hawrami and Baluchi in retaining the historical “labialized voiceless uvular fricative” [Xw] in the form of a “labio-velar approximant” [w]; compare: [wQS] ‘good’ and [w«́n+i] ‘blood’ in Hawrami with [wQS] or [wQSS+ín] ‘sweet’ and [w«n] ‘blood’ in Baluchi.Another observation discussed in the present article refers to the geographical area of Zagros, and the similar behavior of Hawrami and some south western varieties of Iranian languages. In the mentioned southwestern varieties, underlying alveolar plosives /d/ and /t/ in certain contexts appear as different variants of a voiced dental fricative [D]. This segment has been called ‘Zagros [d]’ and shown by [d] symbol (Windfhur & Arbor, 1989: 251-262). It is the same segment referred to as ‘Zal/Dal Muˊjam’ in older Persian texts (see Natel Khanlari, 1988:50-52). In the present article, compelling evidence is presented to extend the domain of Zagros [d] in order to include Hawrami as well. But, it should be noted that Zagros [d] or ‘Zal/Dal Muˊjam’ in Hawrami has some differences with the southwestern variants that are explained in detail.In order to maintain validity and reliability, the research is limited to the city of Paveh, which is the largest speech community of Hawrami speakers. The present research, in a descriptive-analytic way, utilizes the theory and methodology of the ‘Rule based Generative phonology’ to explain the regularities under discussion (see Kenstowicz, 1994 and McCarthy, 2007). The problem first discussed in Naghshbandi (1997); nevertheless, its description is not precise and complete. For this reason, in the present article, a new phonetic description of Zagros [d] in Hawrami, its underlying representations, the phonetic context, and an updated analysis and explanation of this phonetic segment are presented. Hence, the following questions are answered here: a) what is the relationship between Hawrami and other varieties of Iranian Languages and what is the status of Hawrami in this regard? b) What is the status of ‘velarized alveolar approximant’ [¨ì] within the sound system of Hawrami?One of the exclusivities of Hawrami sound system is retaining Zagros [d], manifested as ‘velarized alveolar approximant’ [¨ì]. This segment has some relation with /d/ and /t/ in this language variety. This finding can be as evidence for the close relationship of Hawrami with some southwestern varieties; a relationship has not already been paid attention.  The relation of ‘velarized alveolar approximant’ [¨ì] with [d] and [t], within the sound system of Hawrami is also explained based on ‘Rule based Generative phonology’. By investigating the corpus, we can find that [¨ì] alternates with [d] and [t].[¨ì] and [d] appear in the following contexts:For example in words: [dwÁrd+i] 'scissors', [/a¨ìÁ] ‘mother’, and [nawí¨ì] ‘Navid (proper noun)’  [¨ì] and [t] appear in the following contexts:For example in words: [goùSt] ‘meat’, [tHutHá]’dog’, [phatlìá] ‘wheat meal’, [góùS+«¨ì] ‘your ear’, and [di+¨ì] ‘you saw him’.Based on ‘corpus internal and external evidence’; and the criteria of ‘frequency of occurrence’, ‘phonetic plausibility’, ‘phonological naturalness’, and ‘universal tendencies’ /d/ and /t/ are conclusively underlying the different realization of [¨ì].In conclusion, [¨ì] in Hawrami is considered as a contextual variant of /d/ and /t/, and it is a remnant of Zagros [d] or ‘Zal/Dal Muˊjam’. This finding proposes new aspects in the relationship between Hawrami and other Iranian languages. It also challenges the claims on the relationship between Hawrami and Caspian border languages or Central varieties.

    Keywords: Hawrami, Velarized alveolar approximant, Zagros [d]. Zal, Dal Muˊjam, Generative phonology
  • Leila ErfaniyanQonsuli*, Shahla Sharifi Pages 111-136

    The present study investigates the Graded Salient Hypothesis and its effect on irony in order to investigate what is an important factor in accessing to the meaning of irony. The purpose of this study was to measure RT (reading time) and to identify and explain the relationship between the three variables, context (literal, figurative), familiarity (familiar, less familiar and unfamiliar) and reading speed (slow, simultaneous, and Fast). The questions that this research sought to answer were:1. Do unfamiliar ironies and two next expressions in the figurative and literal context are read with equal speed?2. Do less familiar ironies and two next expressions in the figurative and literal context are read with equal speed?3. Do familiar ironies and two next expressions in the figurative and literal context are read with equal speed?The research material consisted of 46 ironies in the Persian language. Ironies were the result of a conversation between a 30-year-old woman and a 28-year-old man. These samples were the result of an 8-hour recording of non-consecutive conversations that were given to two experts to confirm the validity of ironies, and the examples in this study are the confirmed ironies. Then, for every irony, there was an affective context in the figurative meaning and an affective context in the literal meaning of that irony. A pre-test (pre-test 1) was conducted to determine the extent to which individuals were familiar with these ironies. The level of familiarity was determined on a seven-level axis, ranging from 1 (lowest familiarity) to 7 (highest familiarity). The subjects in this pre-test were 20 undergraduate students, this test was considered as their classroom work and for which they were given a score. In pre-test 2, to ensure that the literal and figurative contexts made for less familiar, familiar and unfamiliar ironies were equally strong, seven axial axes were drawn for each of the contexts. On one side, there was the literal meaning of the irony and on the other side, the figurative meaning of the same irony was mentioned. The axis was divided into seven sections and participants were asked to indicate which meaning of every irony was closest to it and how close it was. Two booklets were produced so that each booklet represented only one type of context. One booklet contained various examples of less familiar, unfamiliar and familiar ironies in the literal context, and another booklet contained various examples of less familiar, unfamiliar and familiar ironies in the figurative context. The participants in this pre-test were two groups of 23 people (each consisting of 11 men and 12 women, aged 18 to 27 years) and this pre-test was as a classroom task for them to perform and to obtain score. Each booklet was assigned to one group and each group did not have access to the other group's booklet, and every participant only had access to one context type for every irony. Also, those who were selected for the pre-tests were not included in the main test. A software was used to perform a self-paced moving window test that was able to measure the reading time of expressions. Participants were confronted with high-speed Windows 7 computers (with three-core CPUs and 2 GB of main memory), and the software was run in front of them. The main test was conducted in two stages, with a time interval of two months. In the first stage, the participants were presented with irony in the figurative context and their reading speed was measured. In the second stage, the same subjects were presented with the same ironies in the literal context and their reading speed was measured. The two-month interval between the two tests was because reading one phrase in a particular context not to provide the key for that phrase in the other context. On the other hand, the same participant had to participate again in the second stage. Because his reading speed in the figurative context was to be compared with the reading speed of the same person in the literal context so that individual differences in reading speed did not interfere with the results. The results showed that the ironies did not fully support the Graded Salience Hypothesis, and the results were in contrast to this hypothesis, in that the context often outweighed the salient meaning and influenced perception. Therefore, context and salience effects were not parallel to each other. Also, based on the results of the research, it seems that the salient meaning in both the less familiar and familiar ironies was the figurative meaning and the salient meaning in the unfamiliar ironies was both literal and figurative meaning.

    Keywords: Figurative language, Cognitive linguistics, Graded Salience Hypothesis, Irony
  • Marjan Farjah*, Mina Mazhari Pages 137-161

    Teaching French translation in Iran has been studied from different angles so far and its flaws and the problems encountered by students in this field have been repeatedly evaluated. However, it seems that researchers in Iran have not taken into account the problem of polysemic words and the translation of this ambiguous phenomenon. Hence, we have decided to study this phenomenon in university classes where students are trained to translate texts from French language to Persian.In this regard, considering the characteristics of the polysemic words and the ability of French translation students to recognize and then translate them properly in Persian, with a glance to Holmes/Toury map of translation studies and especially its functional branch, which includes teaching/learning translation and related methodologies and dictionaries as tools in this field among others. Therefore, we emphasize on the importance of training French translation students and the correct use of dictionaries according to Holmes/Toury theory.On the other hand, Katharina Reiss’ (German linguist and translator scholar) theory of translation and text typology (informative, expressive and operative) and their application have been used in this research. Usually, in translation classes at Iranian universities, informative and expressive texts are present and we used these two types of texts in our corpus as well.Also, we have utilized the theory of PACTE group from its translation competence in educational environments, through two tests among 32 undergraduate French translation students divided in two groups, as well as a review of the translation of the book written by French philosopher and writer of eighteenth century, Jean-Jacques Rousseau, Le Choix de lettres de Jean-Jacques Rousseau, translated by eight master and Ph.D. students in the field of French translation and French literature to scrutinize this particular problem.In the first case, we had advised to the first group to use only French-Persian dictionaires and to the second group to use not only the latter but also to consult inevitably French-French dictionaires in order to  translate correctly the texts. More than two-thirds of the first group of students who used only French-Persian dictionaries failed to properly translate sentences containing this type of vocabulary, while in the second group the results were considerably satisfying. Among the graduate students, this problem still persists. It seems that finding the right equivalent for this kind of vocabulary, especially for French translation students who do not have sufficient knowledge of the language, seems complicated. This is because polysemic words can usually have different meanings in different contexts. French-Persian dictionaires on the market do not always contain all the meanings associated with polysemic words, which will make it even harder for the students to deal with the translation. Also, it seems from the sample translations of undergraduate and graduate students, this problem requires a fundamental solution from the very beginning of their studies. Explaining this problem to the students and informing them about this phenomenon and the gaps in French-Persian dictionaries is one of the first things that should be presented in translation classes. On the other hand, editing these dictionaries by their publishers or publishing new ones with regard to semantic ambiguities in French seems important. It also seems necessary to use monolingual dictionaries to find the appropriate equivalent of a word in the text.

    Keywords: Teaching translation, French language, Polysemy, Translation competence, Dictionaries
  • Naiemeh Mousavi, MohammadReza Hajiaqababaei* Pages 163-192

    One of the important aspects that can be investigated in Tarikh-i Bayhaqi is its linguistic delicacies and characteristics. As well as being of historical importance, the language of Tarikh-i Bayhaqi is also significant. Having a linguistic approach to Tarikh-i Bayhaqi, we observe highly frequent linguistic characteristics that have greatly contributed to the literariness of the book and created linguistic foregrounding. Foregrounding here refers to deviation from established linguistic conventions which leads to defamiliarization of language, an aspect of literariness of texts. Linguists consider deviation from norms (unexpected irregularity) as well as unexpected regularity to result in foregrounding. Drawing on Geoffrey Leech’s theory of stylistics, we investigated 7 types of foregrounding in Tarikh-I Bayhaqi, namely lexical, grammatical, stylistic, semantic, historical, phonological and dialectal. The findings show that using neologisms and novel collocations, using archaic words and structures, using imagery, using Quranic verses and Hadith, drawing on Persian and Arabic literature, and using different types of linguistic parallelism have resulted in foregrounding in Tarikh-i Bayhaqi and turned it into a literary text. In his book, Abu'l-Fadl Bayhaqi has significantly utilized potentials of Persian language which enabled him to create a literary text – a text with various characteristics of deviation from norms as well as foregrounding. Masterfully drawing on phonological, lexical and syntactic parallelism, Bayhaqi has increased the musicality of his language, which has in turn increased the literariness of his discourse. While, according to Leech, deviation from norms is the means for creation of poetry, and addition of regularity is the means for creation of prose, it must be noted that in Tarikh-i Bayhaqi we cannot draw a clear distinction between the two. For example, while deviation from syntactic norms through repositioning sentence elements can add secondary meaning to the sentence, it can also contribute to poetic features and creation of musicality, or, as another example, deviation from dialectal and phonological norms does not create poetry. Employing novel and beautiful words and combinations, using imagery, method of collocating words, using archaic words and syntactic structures, using Quranic verses and Hadith as well as Persian and Arabic poems together with various types of parallelism and repetition, including repetition of vowels, words and syntactic structures, are among the features that have resulted in linguistic foregrounding in Tarikh-i Bayhaqi, transforming it into a literary prose.  Tarikh-i Bayhaqi is among the few works in which the author has succeeded to significantly draw on the potentials of the Persian language and create a literary text.

    Keywords: Literary text, Foregrounding, Deviation, Irregularity, Regularity, Tarikh-e Bayhaqi
  • Vajihe Farshi*, Azita Afrashi Pages 193-217

    The current study investigates the similarities and differences of conceptualization of SADNESS in representative corpuses of ordinary (non-poetic) and poetic language. Analysing two separate corpuses (Persian Language Data Base and Farsi Language Corpus), the writers managed to identify and extract the relevant conceptual metaphors of SADNESS in both ordinary language and contemporary poetics respectively. Then according to Conceptual Metaphor Theory of Lakoff and Johnson (1989), the most frequent generic and specific mappings of SADNESS in both ordinary and poetic language were determined. The study showed that almost all the generic metaphors of SADNESS occur in both types discourse, though some of them occur significantly in either the one or the other type. An analysis of the two sets of metaphors revealed several important differences between poetic and non-poetic conceptualization of SADNESS, including the higher degree of agentivity, positive conceptualization of SADNESS and unconventionality in poetic language compared to non-poetic genre. The finding that almost all the identified metaphors are found in poetic and non-poetic language supports Lakoff and Turner’s claim (1989) that there is nothing essentially different about poetic metaphors.

    Keywords: Emotions, Conceptual metaphore, Emotional domain of sadness, Metaphorical conceptualization, Cognitive poetics
  • Parsa Yaghoobi Janbeh Saraei* Pages 219-248

    In every era there is a dominant stream of thought that epistemologically all areas of knowledge of a society are more or less in tune with. This dominant stream of thought, represented by terms such as paradigm, epistemic, and so on, as an epistemic pattern, explicitly or implicitly, influences the knowledge organization of a society and the discursive articulation of the texts produced in that space. The placement of subjects in literary texts is the result of a variety of discourse articulation that is shaped by the epistemic patterns that govern each period. To better understand this, we can refer to stories that have been narrated or allegorized over several periods with distinct epistemic worlds; one of these is the story of "fish and ponds", which are independently represented in Kalila and Demna, and Rumi's Masnawi as independent narratives and in the story of the Little Black Fish. In this article, how the paradigms influence the placement of the fictional subjects from the perspective of the hero's who and why are they described in a descriptive- analytic manner. The result is that this anecdote has been represented in the classical world in the form of two inner narratives and as parables in the Kalila and Demna and the Masnawi Rumi. According to the epistemic paradigm of Holism and individualism/escapism in the classical world, the hero/ heroes are both the parables of those who have used their action to serve themselves and to become the victim of or absorbed in being or society. Of course, the holism and individualism/evasion that governs the articulation of the Kalila and Demna allegory in its own Geographical -cultural context, namely the caste of Indian foundations and Iranian political thought, seeks to legitimize and stabilize its class order. Despite the participation in the epistemic paradigm that governs the texts of Kalila and Demna and the Masnawi Rumi, the process is described in another way in the allegory of Mathnawi. In its mystical context, the universalism of the classical world, instead of consolidating social order, seeks to create ontological unity between all manifestations of being, especially between human beings and existence. In contrast to the generalism and anti-individualism/evasion that dominates the classical world and its texts, the macro-epistemic model of the contemporary world and the modern world focuses on the centrality of human subjectivity and individualism. The discourse articulation of the parable of the little black fish is arranged on the basis of this epistemic paradigm, so the placement of the subjects in it is substantially different from the preceding two parables. From the discursive point of view of the protagonist of this allegory, it is a little black fish that expresses its agency to express and establish individuality in the form of a variety of philosophical-epistemological questions to some form of symbolic body confrontation. However, the paradigm of generalism and individualism/aversion to the classical world has led to the heroic allegories of Kalila and Demna and the Masnawi of those who have used their agency to transcend themselves and maintain class order or unity with being. In contrast to contemporary humanism and individualism, it has assumed a hero who goes beyond self-expression and proving individuality, In order to awaken others and defending them in various ways interfering with social and political order; it has sought to create balance or symmetry a social interactive space.

    Keywords: The Fish, the pond, Kalila, Demna, Rumi’s Masnavi, the Little black fish, Epistemological patterns, Agency, individuality
  • Mahnush Eskandary* Pages 249-275

    In this research, based on a descriptive-analytical method, some quasi-frequency phonological processes in Russian are investigated and compared with what is happening in Persian. Phonological processes are the effects of neighboring phonemes in words of a language, although these processes can occur in unpolluted phonemes and sometimes between the two words. One of the most important and complex topics studied in phonology is phonological processes. Each of these processes may be more frequent in one language than another, or, depending on the particular phonetic features of a language, it may not be possible a phonological process or particular type of a phonological process. These processes occur in fewer or more frequencies depending on their specific phonetic features in all languages ​​of the world. The questions we are looking for in this article are: What are the phonological processes of Russian and Persian languages? Despite the phonetic differences between the Russian and Persian languages, are there similarities between the phonological processes of these two languages? What are the differences between the phonological processes of these two languages? The research hypothesis is that phonological processes in Russian and Persian languages are not fully compatible. In this article, first, some of the phonological processes are described in Russian, and then the same process is examined in Persian language. The purpose of this analysis is to answer the research question that finds similarities and differences in phonological processes in two languages ​​by studying and comparing the exact phonological processes of the two languages. Many phonological processes, such as the “assimilation”, the “metathesis”, “dissimilation” in the Russian and Persian languages, are similar, but some of them, like “assimilation of soft consonants” and “dieresis” in Persian due to its specific phonetic features can’t be occur. The phonological process of “vowel and Consonant harmony with manner of articulation” in Persian is examined in the section “assimilation” and is known as “consonant assimilation” and “vowel assimilation” in the Persian language, whereas in Russian since vowels and consonants refer to sounds of different types and to the end, as a rule, they cannot be assimilated to each other and the term “assimilation” cannot be applied to them. The phonological process of “regressive assimilation of soft consonants” that occurs in Russian is not possible in Persian because there are fifteen pairs of hard and soft consonants in Russian (thirty consonants in total) and some paired hard consonants become soft in specific situations; but in Persian, there is no paired soft consonant with their hard counterparts.

    Keywords: Phonological Processes, Russian language, Persian language, Vowel, Consonant, Phoneme
  • Sajed Zare* Pages 277-300

    Writing in a second language is usually considered as the last yet the most challenging skill to be learned. Similarly, learning to write in Arabic seems to have its own complications due to its unique grammar and sentence structures; hence, the present study attempted to investigate the effect of ‘Pattern Practice’ on developing Arabic students’ writing skill. However, pattern practice was not in the form of traditional mechanical drilling of the Arabic structures; instead, the learners participated in some awareness raising sessions including practicing the already identified and underlined structures of the texts through translating the similar structures from Persian into English. The present study attempted to answer the fundamental question of whether translation pattern practice had the potential to develop writing proficiency and reduce the learners’ errors when writing in Arabic as their L2. Writing errors were classified as grammatical, lexical and spelling. The study, hence, tried to identify the effect of practice on all such errors.The sample including 34 available Persian speaking students from Yazd University majoring in Arabic language and literature were selected and randomly assigned to a control and an experimental group. A proficiency test was given to ensure the groups’ homogeneity before the study started. Then, during the whole semester, both groups received several short Arabic stories. Arabic sentence structures, vocabulary and spelling of the stories were discussed in each class. However, the experimental group had the chance to rehearse sentence patterns through translation pattern practice. The results obtained at the end of the semester revealed a significant difference between the frequencies of the errors in their writing samples. In other words, the participants of the experimental group had significantly fewer structure and lexical errors, but the difference between the frequencies of spelling errors was not significant. The findings suggest that ‘Pattern Practice’ had the potential to improve the learners’ interlanguage and enhance their writing ability.It can be concluded that in awareness raising sessions of reading and analyzing the texts, learners noticed how the structures worked, and further translation practice followed by corrective feedback led to deeper retention of the structures. Therefore, the target translation practice can be identified as an efficient strategy on reducing the learners’ writing errors especially when writing Arabic sentences. The results had pedagogical implications for Arabic teachers when developing writing skill in universities and language institutes.

    Keywords: Interlanguage, Pattern practice, Teaching Arabic, Writing
  • Parsa Bamshadi*, Shadi Ansarian Pages 301-328

    The purpose of the present study is to apply the concept of ‘second order schemas’ within the framework of Construction Morphology (Booij, 2010, 2018) for analyzing some morphological structures in Persian in order to explain how these structures are formed. Second order schemas, which are defined as sets of two or more paradigmatically related constructional schemas, are employed in the present research as an analytical tool for explaining three morphological patterns that predominantly are related to scientific disciplines, branches and technologies. These patterns include: (1) nouns with the structure [N-ʃenɑs-i] and their corresponding relational adjectives; (2) nouns with the structure [N-negɑr-i] and their corresponding relational adjectives; (3) nouns with the structure [N-kɑv-i] and their corresponding relational adjectives.In the first derivative structure, a noun is combined with the present stem of ‘ʃenɑs’ (‘know’) and the suffix ‘i’. The output of this schema is a noun denoting a scientific discipline or branch, as represented below:[[x]Ni -ʃenɑs]N –i]Nj ó [a scientific discipline/branch for studying SEMi]jThe above schema has two corresponding relational adjectives, as illustrated below:Noun Relational adjective 1Relational adjective 2zabɑn-ʃenɑs-i (‘linguistics’) zabɑn-ʃenɑxt-i (‘linguistic’) zabɑn-ʃenɑs-ɑne (‘linguistic’)ravɑn-ʃenɑs-i (‘psychology’) ravɑn-ʃenɑxt-i (‘psychologyical’)ravɑn-ʃenɑs-ɑne (‘psychologyical’)These two patterns can be accounted for by the following second order schemas in whichthere is a paradigmatic relationship between the verb stems or the affixes in the two constructional schemas.<[[x]Ni -ʃenɑs-i]Nj ó SEMj> ≈ <[[x]Ni -ʃenɑxt-i]Ak ó [Related to/based on SEMj]k><[[x]Ni -ʃenɑs-i]Nj ó SEMj> ≈ <[[x]Ni -ʃenɑs-ɑne]Ak ó [Related to/based on SEMj]k>In the second derivative structure, a noun is combined with the verb stem ‘negɑr’ (‘graph’) and the suffix ‘i’ to form a noun denoting a scientific method or technology.<[[x]Ni -negɑr-i]Nj ó [a scientific method/technology for studying/analyzing SEMi]j>The paradigmatic relationship between this schema and its two adjectival schemas can be expressed by the following second order schemas:<[[x]Ni -negɑr-i]Nj ó SEMj> ≈ <[[x]Ni -negɑʃt-i]Ak ó [Related to/based on SEMj]k><[[x]Ni -negɑr-i]Nj ó SEMj> ≈ <[[x]Ni -negɑr-ɑne]Ak ó [Related to/based on SEMj]k>Here is an example of the above two second order schemas:Noun Relational adjective 1 Relational adjective 2qowm-negɑr-i (‘ethnography’) qowm-negʃt-i (‘ethnographic’) qowm-negɑr-ɑne (‘ethnographic’)In the third derivative structure, a noun is combined with the verb stem ‘kɑv’ (‘analyze’) and the suffix ‘i’ to form a noun denoting a scientific discipline, approach or method.<[[x]Ni -kɑv-i]Nj ó [a scientific discipline/approach/method for studying/analyzing SEMi]j>An example of this schema and its two relational adjectives is as follow:Noun Relational adjective 1 Relational adjective 2ravɑn-kɑv-i (‘psychoanalysis’)ravɑn-kɑft-i (‘Psychoanalytic’) ravɑn-kav-ɑne (‘Psychoanalytic’)The following second order schemas show the morphological patterns of the corresponding relational adjective:<[[x]Ni -kɑv-i]Nj ó SEMj> ≈ <[[x]Ni -kɑv-ane]Ak ó [Related to/based on SEMj]j><[[x]N –kɑv-i]Ni ó SEMi> ≈ <[[x]N –kɑft-i]Aj ó [Related to/based on SEMi]j>The results show that ‘second order schemas’ are useful analytical tools for explaining the way in which the aforementioned structures are formed. These results also suggest that the constructional approach, unlike the derivational approach, can promisingly explain the way in which such problematic structures are formed.

    Keywords: Construction Morphology, Second order schema, Word-based approach, Derivation
  • Khadijeh Aghaei*, Aref Danyali, Mojtaba Rajabi Pages 329-358

    The English language textbooks for learners with special educational needs play a crucial role in classifying knowledge in the learners’ minds and framing their axiological-epistemological systems. As a result, developing English language textbooks based on discourses of needs analysis can not only empower language skill abilities among these learners but also contribute to them to become active citizens. However, if the materials developed are silent on the learners’ needs in developing their practices may marginalize the learners as at risk educational groups. Very few studies have critically analyzed prevocational English language textbooks written for learners with special needs to see to what extent the content, conversations and image of these English language textbooks could meet daily affair realizations for learners with special needs.  Embedded in Laclau and Moffe’s Critical Discourse Analysis approach, the current study thus focuses secondary school prevocational English language textbook by ministry of education in grades seven, eight and nine. Findings showed that in the dominant discourse of these textbooks, there exists no symbol of body and life style representation of these learners. They have been selected either in ideal or token manners. Contents and images of these textbooks could not go beyond dichotomizing hegemonic discourses of society (normal-abnormal) and have reproduced power relations belonging to ordinary people. Normal affair is a social construct. Discourse representation and power relations dominant on curriculum patterns frame real worlds and life styles for learners with special needs. Thus, dearth of images and challenges of people with special needs are perceived as their absence in public domains and consequently neglecting multiple life styles of these groups. Hence, this study is of significance as it has some theoretical and practical ramifications for the materials developers and raises their awareness to redesign English language textbooks for these learners based on their needs.

    Keywords: Learners with special needs, English language textbooks, Ideal bodies, Tokenism, Critical discourse analysis
  • Mohammad Shakeri* Pages 359-386

    Louis Hjelmslev is a prominent figure in the history of Linguistics. As a linguist, his works and theory (usually referred to under the name of “Glossematics”) have largely contributed to the demand for a "theory of language". However, his studies have in fact extremely surpassed the boundaries of ordinary linguistics: by embarking on language, he has proposed an innovated immanent semiotic epistemology that, on the one hand, could lead to a holistic and general formal science, and on the other hand, could provide a gnoseology capable to be introduced as an alternative for other philosophical versions. His doctrine in linguistics did not receive an appropriate acceptance beyond the Circle of Copenhagen and many linguists abandoned his theory, considering it too sophisticated and too mathematical. But beyond linguistics, his ideas have been partially followed in a new scientific discipline called “semiotics” (especially in France). On the whole, Hjelmslev occupies an ambivalent position in the history of linguistic theories: he is an abandoned founder. How can we explain this situation? What are the sources of Hjelmslev’s approach? How can we describe its basic characteristics in relation to other linguistic approaches? What are his legacies? To what extent can we contribute to his doctrine today? What are the recent works on Hjelmslev’s theory? These are some basic questions we seek to answer in our dialogue with Christian Puech, historian of linguistic theories and retired professor at the University of Sorbonne-Nouvelle, and Semir Badir, specialist in the Hjelmslevian theory and professor of semantics, semiotics and epistemology of language at the University of Liege. In this dialogue, we realize that Hjelmslev’s approach to Saussure, unlike that of the Linguistic School of Prague, was not to dismiss master’s ideas but to deepen and radicalize them. Hjelmslev’s theoretical skeleton is relied on two conceptual pairs: form/substance and expression/content. Hjelmslev’s main question is not metaphysical, but epistemological: "what are the conditions for constructing knowledge about language?" In his theory, he seeks to build a calculus system, and in this respect he has an absolutely formalistic approach. Hjelmslev’s theory has three special features: its very unique power of abstraction, its reliance on immanent logic, and its simultaneous realism and irrealism. Contrary to popular belief, many structuralist theories, as well as French semiotics, are based on the views of Hjelmslev. In fact, his theory is both the theoretical basis of the semiotic project and the guarantee of its identity. Today, when semiotic theory needs to be revised, it is the re-reading of Hjelmslev that feeds on the newly proposed concepts of semiotics. However, we have very scattered and limited knowledge about this theory. Much work still remains to be done. In recent years, some researchers have seriously examined Hjelmslev's theory of language that we should wait to see how this return will affect our knowledge of language.

    Keywords: Hjelmslev, Glossematics, History of Linguistics, Semiotics, structuralism, Sémir Badir, Christian Puech