فهرست مطالب

  • پیاپی 16 (پاییز و زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/12/01
  • تعداد عناوین: 12
|
  • مریم حیدری*، حمیدرضا آیت اللهی صفحات 1-16
    علیت یکی از مسائل مهم فلسفی است که تحلیل های هیوم آن را با چالش ها و معضلات زیادی روبرو ساخته و تئورسین های بسیاری را به نظریه پردازی در این خصوص واداشته است. از جمله این نظریه پردازان می توان به تلاش های دو فیلسوف تحلیلی، یعنی لوئیس و جی. ال. مکی در این خصوص اشاره کرد که هر دوی آن ها اساس و بنیاد نظریه خود را بر پایه نقد و اصلاح نظریه هیوم بنا نموده اند. نویسنده در این مقاله با یک بررسی تطبیقی، به تبیین منطقی رویکردهای مزبور می پردازد و "ابهام در مدلول علت" را به عنوان یکی از مهم ترین عوامل نارسایی و نقصان در رویکردهای مزبور معرفی می کند. از نگاه او، اگر چه به گفته لوئیس رویکرد هیوم تنها متضمن علت های کافی است و به همین سبب جامع نیست. رویکرد خود لوئیس نیز تنها متضمن علت های لازم است. بنابراین در مظان همین اتهام قرار خواهد داشت. سرانجام نویسنده با تبیین دیدگاه پیچیده جی.ال. مکی، آن را به عنوان دیدگاه مطلوب تر می پذیرد و بر این نکته نیز تاکید می کند که توسل تبیین گرایان یک رویداد خاص به شرطی های خلاف واقع در وصول به شرط های لازم آن، در اغلب موارد اجتناب ناپذیر است، لیکن در چنین مواردی ضروری است که مدلول علت کاملا مشخص گردد.
    کلیدواژگان: علیت، شرطی خلاف واقع، نظریه انتظام، هیوم، لوئیس، مکی
  • غلامحسین ابراهیمی دینانی، محمدجعفر جامه بزرگی* صفحات 17-35
    مساله علم الهی با زیرمجموعه مسائل مرتبط به آن، یکی از دشوارترین مسائل فلسفی است که شیخ الرئیس نیز در آثار متعدد خود به تبیین و حل معضلات آن پرداخته است. دیدگاه ابن سینا به خصوص درباره مساله علم الهی به جزئیات متغیر مورد نقد و ایرادت فراوان و حتی اتهام و تکفیر او از سوی اندیشمندانی همچون غزالی انجامیده است. این مقاله برآن است که با تاملی دوباره و براساس مبانی فلسفی ابن سینا به تبیین دقیق دیدگاه او بپردازد. مهم ترین مبنای شیخ الرئیس تمایز متافیزیکی وجود و ماهیت است. در این مقاله ابتدا به طرح مبنای شیخ و تفاوت آن با دیدگاه معتزله پرداخته شده است، سپس با بررسی دیدگاه او درباب علم الهی در سه مرحله علم ذات به ذات، علم بماسوا و علم به جزئیات، نظریه نهایی شیخ با توجه به آثار متاخر او که مهم ترین آن التعلیقات است ارائه شده است. براساس نظر نهایی از آنجا که خدواند مبداء هستی، فعلیت محض و کل الاشیاء است، علم او به خود و بماسوا و همینطور جزئیات علم حضوری است و فاعلیت او بالرضا است.
    کلیدواژگان: التعلیقات، تمایز وجود و ماهیت، علم الهی، صور مرتسمه، علم حضوری
  • محمدعلی عبداللهی، طالب جابری* صفحات 37-57

    شاید نخستین چیزی که هر پژوهش گر فلسفه درباره ویتگنشتاین می آموزد این واقعیت باشد که او در طول دوران تفکر خود دو رهیافت مختلف راجع به زبان ارائه کرده است، که بر همین اساس در این که او را فیلسوف زبان (به معنای فیلسوفی که دغدغه اصلی او تحلیل و ایضاح زبان است) بخوانند تردید روا نمی دارند. اما مساله ای اساسی که در این میان مغفول مانده آن ضرورت بنیادی است که ویتگنشتاین را ناچار می کند به پرسش زبان بپردازد. مقصود اصلی ما شرح «چرایی پرسش ویتگنشتاین از زبان» بر مبنای یک تجربه هستی شناختی است. در این مقاله روشن خواهد شد که بنیاد پرسش ویتگنشتاین از زبان و همچنین سرچشمه راه فکری خاص او تجربه بنیادی حیرت از وجود و دیدن موجودات به مثابه معجزه است. ویتگنشتاین در این تجربه با مرزهای زبان مواجه شده و تجربه ای از زبانمندی انسان کسب می کند به گونه ای که می تواند بگوید: وجود زبان، زبان وجود است. منابع اصلی ما برای شرح این تجربه «یادداشت ها»، «تراکتاتوس» و «خطابه ای درباره اخلاق» خواهد بود.

    کلیدواژگان: ویتگنشتاین، جهان، زبان، معجزه، حیرت
  • سیدکامران فوادمرعشی، عبدالرسول کشفی* صفحات 59-78
    تحلیل وجود شناختی جزئی های انضمامی به ارتباط میان یک شیء انضمامی با صفات آن می پردازد. دو نظریه هسته ای پیتر سیمونز و نظریه مقولاتی جوهر ارسطویی ازجمله نظریه هایی هستند که می توانند تبیین نسبتا قابل قبولی برای سه مسئله «این همانی تمیز ناپذیرها»، «ضرورت گروی تندروانه» و «تغییر» ارائه دهند. برغم برتری های این دو نظریه نسبت به سایر نظریه های موجود، هر یک با اشکالاتی روبرو هستند. به نظر می رسد که نظریه ارسطویی در نشان دادن غیرقابل تحویل بودن انواع چندان موفق نیست یا دست کم توضیحی دراین باره ارائه نمی دهد. نظریه سیمونز نیز به نوعی به نظریه ارسطویی بازگشت می کند. ضمن نشان دادن چالش های پیش روی هر نظریه، پیشنهاد نهایی مقاله آن است که می توان با الهام از نظریه سیمونز و معرفی نمودن رابطه ای بین کلی های چیستی، اصلاحی در نظریه ارسطویی پدید آورد تا بتواند از چالش تحویل ناپذیر بودن انواع عبور کند.
    کلیدواژگان: جوهر ارسطویی، نظریه هسته ای، تحلیل وجود شناختی اشیای انضمامی، متافیزیک تحلیلی
  • عذرا سادات موسوی پور، محسن جوادی*، بابک عباسی صفحات 79-99
    یقین، از نگاه ملاصدرا تصدیق همراه با اعتقاد جازم و مطابق با واقع است که صرفا با دستیابی به مبادی و اسباب  به مدد اتصال نفس قدسی با ملائکه و دریافت علوم از آن ها فراهم می آید. یقین از نگاه دکارت، وضوح و تمایز ی که در حوزه روابط اعداد ریاضی و هندسی وجود دارد، در زندگی عینی و واقعی هم جاری است و همان معیار یقین است که با یقین عقلی به وجود نفس شروع شده سپس جسم اثبات می شود و نهایتا به اثبات جهان خارج می انجامد. در اندیشه  الهیاتی هر دو، خدا معیار و پشتوانه یقین است. ملاصدرا با نگرش وجودی به مساله یقین، یقین دکارتی را از بن بست عقل گرایی محض خارج نموده و با اعتقاد به اشتداد وجودی نفس و فعالیت و خلاقیت آن، مدعی تعامل حداکثری میان معرفت عقلی و شهودی است و نهایت مراتب یقین را به ساحت علم حضوری و شهودی می رساند. مقاله حاضر با تبیین مساله یقین در گذر اندیشه این دو فیلسوف به وجوه تشابه و تمایز این دو اندیشمند در مبانی و اصول این بحث اشاره دارد.
    کلیدواژگان: دکارت، صدرا، یقین، معرفت یقینی
  • عین الله خادمی* صفحات 101-119

    این پژوهش درصدد بررسی دیدگاه عرفانی حکیم پیرامون چگونگی پیدایش مظاهر کثیر از واحد است. مراد عرفا از فیض اقدس، ظهور علمی اشیا بدون کثرت در علم الهی و از فیض مقدس، فیضی است که اعیان ثابته را که در علم الهی موجود هستند، در عین محقق می سازد. پرسش اساسی این مقاله عبارت است از: حکیم سبزواری پیرامون چگونگی پیدایش کثیر از واحد چه تحلیل عرفانی ارائه می دهد؟ دستاوردهای این جستار هم عبارتند از: حکیم بر این باور است که ذات، اسما و صفات بدون توجه به کثرات در مقام احدیت ظهور دارند، اما در مقام واحدیت این کثرات از یکدیگر متمایزند. او اسم را ذات  به علاوه صفت معرفی می کند و عرفا بر این باورند که  اسمای الهی از طریق تعاون، تناکح و تقابل در پیدایش کثرت موثرند، علاوه بر این، ما می توانیم از طریق ائمه اسما و فروع آن ها، اصول اسما و افرادآن ها و برحسب شهود سالک چگونگی پیدایش کثرت را براساس اسمای الهی تبیین کنیم. حکیم برای وجود منبسط ویژگی های متعدد مثل نفسیت، وحدت حقه ظلیه، ظهور ذات غیب الغیوب... ذکر می کند

    کلیدواژگان: فیض اقدس و مقدس، احدیت، واحدیت، وجود منبسط، کثیر، حکیم سبزواری
  • سمیه پورباقر، حمیدرضا عظمتی*، بهرام صالح صدق پور صفحات 121-144

    مساله استرس یا فشار روانی از جمله مسائل مطرح قرن حاضر است و تاثیرات عوامل محیطی - کالبدی فضاها به عنوان جزئی از عوامل موثر برون فردی بر استرس افراد، انکارناپذیر است. از سوی دیگر، مساله استرس در فضاهای آموزشی نیز مساله ای مطرح و دارای اهمیت می باشد. لذا هدف پژوهش حاضر بررسی و مطالعه دیدگاه متخصصان درباره عوامل موثر بر کاهش استرس استفاده کنندگان در فضاهای آموزشی و بررسی عوامل مستخرج در معماری مدارس ایرانی- اسلامی است؛ با تکیه بر اینکه معمار این دوره پایبندی به اصول و ارزش های متعالی را متضمن آرامش می دانسته است. پژوهش به صورت کمی-کیفی انجام شده و از تکینک دلفی بهره گرفته است و درنهایت از دیدگاه متخصصان پنج عامل اصلی به مثابه عوامل موثر بر کاهش استرس و فلسفه جاودانگی آرامش در فضاهای آموزشی، استخراج گردیده اند. این عوامل شامل: مکان یابی فضای آموزشی، نقش سیستم مدیریتی در ایجاد فضاهای رفاهی افراد، تاثیر سرزندگی در تعاملات بین فردی، نقش محیط جامعه و هم جواری ها در احساس امنیت و نقش فضاهای جمعی در ارتباطات کاربران فضاهای آموزشی هستند. لذا با استناد بر عوامل مستخرج، به پژوهش و مقایسه تطبیقی نتایج حاصل از تحلیل ها با نمونه هایی از مصادیق موجود در بناهای مدارس ایرانی- اسلامی پرداخته شده و تشریح گردیده است.

    کلیدواژگان: دیدگاه متخصصان، معماری مدارس ایرانی- اسلامی، فلسفه جاودانگی آرامش، کاهش استرس افراد
  • مهدی نصرتیان اهور* صفحات 145-164

    تبیین کیفیت علم خداوند به موجودات از منظر ابن سینا و تبیین نقش قیاس فرضی در آن مساله اصلی این مقاله است که با توصیف و تحلیل و بکارگیری برخی از قواعد معناشناسی می توان به این مهم دست یافت. با توجه به کاربست قیاس فرضی در معناشناسی علم الهی برداشت مشهور از نظریه ابن سینا در باب علم الهی صحیح نیست، بلکه ابن سینا از جمله کسانی است که علم خداوند به موجودات را علم حضوری می داند و همین امر موجب می شود وی را اولین فردی از متفکران فلسفه بدانیم که علم حضوری خداوند به موجودات را ثابت کرده است. همچنین بازخوانی جدید از علم الهی سبب می شود فاعلیت بالعنایه به سهولت قابل درک باشد و سازگاری آن با مبانی ابن سینا مشهود و معلوم گردد. ابن سینا در کتابهای خود عنایت الهی را همان عاقل، عاشق لذاته و خیر خواه بودن خداوند تعریف می کند که صدور لذاته خیر از خداوند نتیجه این عنایت است. این صدور چون از ذات خداوند نشات می گیرد، نیازمند به غرض خارج از ذاتش نیست تا تجدد اراده لازم آید. قدیم بودن این صور و جوهر بودن آنها از جمله لوازم این تقریر و خوانش جدید تلقی می شود.

    کلیدواژگان: قیاس فرضی خلاقانه، ابن سینا، علم حضوری
  • منصور ایمانپور* صفحات 165-185

    بدون تردید، مبنای نخست حکمت متعالیه در بعد هستی شناسی، همان اصالت وجود است که بر اساس آن، چیزی جز وجودها و آثار وجودی آن ها، در دار هستی یافت نمی شود. ملاصدرا در جاهای مختلف آثارخویش، بیان می کند که معرفت حقیقی به وجودات تنها از طریق علم و کشف شهودی میسر است. پرسشی که اینجا، خودنمایی می کند، این است که چگونه می توان بر اساس اصالت وجود، به وجودات، علم حضوری و حصولی پیدا کرد و چنین علمی تا چه حدی می تواند ما را به شناخت حقیقی رهنمون شود؟ پاسخ اجمالی این است که علاوه بر علم حضوری با همه اقسامش، از طریق معقولات ثانیه فلسفی و مفاهیم ماهوی نیز می توان تا حدودی به موجودات خارجی معرفت پیدا کرد و افزون بر ادراکات حضوری و حصولی عقلی، از طریق حواس نیز با موجودات محسوس مواجه می شویم و از طریق همین مواجهه، به آن ها علم پیدا می کنیم. بنابراین اقسامی از علم حضوری و مفهومی (عقلی) و حسی به موجودات داریم؛ لکن باید دانست که هر معرفتی حد و چارچوب خاصی دارد و دانستن این حدها، خود، بخشی از حکمت است.

    کلیدواژگان: علم حضوری، معرفت، اصالت وجود، شناخت وجود، معرفت شناسی
  • زینب برخورداری، محدثه محمدی جمال* صفحات 187-208

    "معیت" در عرف، به معنای "همراهی جسمانی" است؛ اما همراهی الهی در آیه "وهو معکم اینما کنتم" نمی تواند همچون همراهی ما با دیگر اشیا باشد. پیش از ملاصدرا، مفسران لفظ "مع" را مشترک لفظی دانستند. آنها باتوجه به پوسته معیت و معنای ظاهری آن، معیت حق تعالی با انسان ها را به معانی گوناگونی تاویل می برند؛ اما ملاصدرا معتقد است نباید از ظاهر الفاظ مشتبه عبور کرد و آنها را تاویل برد. او با طرح "معیت قیومیه" مخاطب را از نگرشی ظاهری به نگرشی باطنی از معنای معیت می رساند. جهان بینی فلسفی- عرفانی ملاصدرا در کنار روش تفسیری وی (تفکیک مفهوم از مصداق) بر اشتراک معنوی معیت دلالت دارد؛ براین اساس هسته اصلی معنایی معیت، "مطلق همراهی" است که اقسام متعددی می یابد. البته انتقاداتی بر تفسیر معیت به"معیت قیومیه"؛ همچون "عدم سازگاری با سیاق آیه" و "تحمیل پیش فرض های عرفانی" وارد شده است اما پژوهش حاضر نشان می دهد طرح معیت قیومیه می تواند افزون بر حل مسئله تعارض ظاهری آیه با مبانی توحیدی، مخاطب را با استفاده از میراث تفسیری، به منظومه ای از معانی رساند که هریک وجهی از معیت خدا با بندگان را تبیین می کنند. بر این اساس برای مخاطب وحی، معیت خدا با بندگان، تصویر جامع تری پیدا می کند.

    کلیدواژگان: معیت، اشتراک لفظی، اشتراک معنوی، ملاصدرا، معیت قیومیه
  • مهدی جلالوند، اسحاق طاهری سرتشنیزی*، محمد سعیدی مهر صفحات 209-229
    فلسفه اجتماع دانشی است که با روش عقلی و برهانی، مسائل کلی اجتماع را مورد بررسی و کاوش قرار داده و ضمن بحث از هستی، چیستی، چرایی و چگونگی اجتماع، به دنبال کشف حقیقت آن، برای استخراج قوانین کلی است تا به سبب آنها، دستیابی جامعه و افراد آن به سعادت را ممکن و سهل کند. پژوهش حاضر سعی دارد با روش تحلیل محتوا و با تمرکز بر آثار علامه طباطبایی، به مساله اصالت فرد و جامعه و کشف نسبت و رابطه میان آنها پرداخته و تاثیرات نگاه ایشان به مسائل یادشده را به عنوان مبانی هستی شناختی جامعه مورد مطالعه قرار دهد. یافته ها نشان می دهد، علامه طباطبایی در دوگانه اصالت فرد و جامعه، اصالت را در مرتبه اول به فرد داده، جامعه را امری اعتباری می داند و جامعه اعتباری، در مرتبه دوم و بالتبع، بهره ای از اصالت خواهد یافت؛ بر این اساس می توان تاثیر و تاثرات طرفینی را برای فرد و جامعه قائل شد. بهره گیری از این مختصات جامعه، مبنایی مهم در مطالعات جامعه شناختی بوده و نقش به سزایی در شکل گیری آرای اجتماعی علامه طباطبایی داشته اند.
    کلیدواژگان: علم الاجتماع، هستی جامعه، اصالت فرد، اصالت جامعه، علامه طباطبایی
  • افسانه عزیزی علویجه، محمدرضا امام جمعه*، محسن شمس صفحات 231-258
    پژوهش حاضر با هدف بررسی دیدگاه دانش آموزان پایه چهارم در باب شناخت خداوند و عالم هستی بر اساس مبانی هستی شناسی مندرج در مبانی نظری سند تحول بنیادین (ملهم از نظریه ملاصدرا) و همچنین بررسی کتاب هدیه های آسمان پایه دوم تا چهارم از نظر همسویی با این مبانی است. جامعه آماری شامل کتاب مبانینظریتحولبنیادین،چاپ 2018،کتاب های هدیه های آسمان پایه دوم تا چهارم و نیز از بین دانش آموزان پایه چهارم دختر در منطقه 20 تهران، 25 نفر به صورت تصادفی خوشه ای از بین مدارس غیر انتفاعی و دولتی انتخاب شدند. روش پژوهش، کیفی است که با استفاده از پدیدارشناسی و تحلیل مضمون انجام شده است. در تحلیل محتوا برای استخراج مولفه ها و کدگذاری از تحلیل مضمون (تم) و برای تحلیل داده های حاصل از تحلیل محتوا از روش آنتروپی شانون استفاده شد. نتایج نشان داد؛ همسویی در باور دانش آموزان در باب هستی شناسی و مولفه های این بخش از سند تحول بنیادین وجود دارد. همچنین ضریب اهمیت روش آنتروپی شانون نشان داد آشنایی با صفات خداوند با  55صدم،نحوه ارتباط با خداوند  24صدم و اشاره به نعمت های خداوند با 20صدم به ترتیب بیشترین و کمترین  میزان اهمیت را در کتاب های هدیه های آسمان داشته است که نیازمند بررسی بیشتر برای ارتباط مستحکم بین صفات بی شمار خداوند و ذکر نعمت های همسو با این صفات از نگاه عینی گرایی همراه با تفکر و تعقل محوری است تا زمینه پرورش خلاقیت از کودکی فراهم شود.
    کلیدواژگان: هستی شناسی، سند تحول بنیادین، کتاب هدیه های آسمان، دانش آموزان
|
  • Maryam Heydari *, Hamid Reza Ayatollahi Pages 1-16
    Causation is one of the most important philosophical issues criticized by Hume's analysis and caused many philosophers to find solution and explanation. Lewis and J. L. Mackie, as analytic philosopher built the foundation of their theory upon the critique and modification of Hume's theory. The aim in this paper is to deal with, the issue and the authors attempt to present a comparative study by logical explanation on these approaches and introduce the "ambiguity in causation" as one of the most important factors of failure in these approaches. Although, according to Louis, as the authors hold, Hume's approach only implies sufficient causes and so is not comprehensive, Lewis's own approach only involves the necessary reasons, and therefore it envisages a charge of the same challenge. Finally, the authors explained the complex view of J. L. Mackie and accepts it as a more favorable view and also emphasizes that It is inevitable for scholars used of counterfactual conditions to obtain the necessary conditions., But in such cases it is necessary to define the type of causes.
    Keywords: Causation, Counterfactual Condition, Regularity Theory, Lewis, Mackie
  • Golam Hossein Ebrahimi Dinani, Mohammad Jafar Jamehbozorgi * Pages 17-35
    The problem of divine knowledge with a subset of related issues, is one of the most difficult philosophical problems that sheikh al-Rais has been addressing and solving in its numerous works. The view of Avicenna, especially regarding the problem of divine knowledge, has been criticized and abused by many, and even charged with exaggeration by thinkers such as Ghazali. This paper seeks to refine the view of Avicenna in a reflection on the basis of the philosophical foundations of Avicenna. The most important basis for Avicenna is the metaphysical distinction between existence and quiddity. In this article, firstly, the design of the Sheikh's base and its difference with the Mu'tazilite view are discussed. Then, by examining his view of divine knowledge in the three stages of the knowledge of essence, the knowledge of other things and the knowledge of the details, the ultimate theory of the Sheikh with respect to his later works The most important of these is "Al-TALIQT". According to the final view, since God is the source, it is pure action and all things, its knowledge of itself and other things, as well as the details is the presential knowledge.
    Keywords: Al-taaliqat, Distinction between Existence, Quiddity, Divine Knowledge, Imprinted Form, knowledge by presence
  • Mohammad Ali Abdollahi, Taleb Jaberi * Pages 37-57

    Probably the first thing that every scholar in Philosophy learns about Wittgenstein is the fact that he developed two approaches regarding language in during his life and philosophical thinking, and accordingly nobody hesitates to call him a philosopher of language (in the sense of being as a philosopher whose main concern is the analysis and exposition of language). But the fundamental necessity that made Wittgenstein to do inquiry about language has not been considered yet. The aim in present paper is to deal with this neglected issue in Wittgenstein` s though and the writes attempt to clarify that the ground of Wittgenstein’s questioning about language and also the origin of his special way of thinking is the fundamental experience of wonder on being and seeing the beings as miracles. Wittgenstein encounters the borders of language and experiences the linguistic character of human being (or his being-in-the-language) so that he can say: The existence of language is the language of existence. Our main sources for explanation of this experience will be “Notebooks”, “Tractatus” and “A Lecture on Ethics”.

    Keywords: Wittgenstein, World, language, Miracle, Wonder
  • Seyed Kamran Foad Marashi, Abdorasool Kashfi * Pages 59-78
    The ontological analysis of concrete particulars deals with the relationship between concrete object and their attributes. Both Peter Simons' Nuclear Theory and Aristotelian Substance Theory may present an acceptable explanation for the following three problems:  Identity of Indiscernible, Excessive Necessitism and Change. In spite of the superiority of these two theories over the other theories, each has problems need to be addressed. Aristotelian theory does not seem to be very successful in showing that the spices (kinds) are unchangeable or at least does not explain it. Simmons's theory also returns to Aristotelian theory. While outlining the challenges to any theory, the final suggestion of the paper is that with inspiration of Simmons' theory and introducing a relation between the generalities (universal Whatness), create a modification in Aristotelian theory to overcome the challenge of the irreductive challenge of Species (kinds) Simons' theory, in some sense, collapses back to Aristotelian Theory.
    Keywords: Aristotelian Substance, Nuclear Theory, Ontological Analysis of Concrete Objects, Analytic Metaphysics
  • Azra Sadat Mousavipur, Mohsen Javadi *, Babak Abbasi Pages 79-99
    Certainty, from the viewpoint of Mulla Sadra, is a dogmatic affirmation of a proposition corresponding to the reality; which is gained only by access to the sources and with the help of connecting to the angels and receiving the science and knowledge from them. But certainty, from Descartes's view, comes in different sense. According to him, the quality of clearness and distinction which is seen in mathematical and geometric numbers can be seen in real life. And with the same kind and degree of certainty, Descartes prove the existence of mind, God and finally the existence of corporal world. In the theology of both thinkers, God plays a central role to support the certainty. Mulla Sadra, with the existential attitude regarding the certainty, saved Cartesian certainty from pure rationalist deadlock and with the help of existential gradation of mind and its activity and creativity held the cooperation or interaction between intellectual knowledge and intuitive knowledge, and reaches the ultimate degree of certainty to knowledge by presence and intuitive knowledge.  The present paper deals with the issue of certainty with the aspects of similarity and the dissimilarities between the fundamentals and the principles of definitive discussion in the course of the thought of these two philosophers.
    Keywords: Descartes, Sadra, Certainty, Certain Knowledge
  • Einollah Khademi* Pages 101-119

    This study seeks to examine the mystical view of Haji on how the multiplicity have been emanated from one unfolded being. By “al-fayd• al-aqdas,” the Sacred Effusion, the mystics mean the cognitive manifestation of things without any multiplicity in divine knowledge and by the holly emanation they mean objectifying the objective unmoved being that exist only in divine knowledge. Haji believes that the essence, the nouns and the attributes appear at Ahadiyat level (non – numerical oneness) but at Vahediyat level (numerical oneness) they are distinct. He identified the name as a noun plus an adjective, and the mystics believe that divine names are effective in generating plurality through co-operation, and contradiction. In addition, we can explain how multiplicity has been emanated from divine names through the Leading names (al- Ahematol asmah) and their adjunct and the principles of names and  their persons, on the basis of intuitive method of truth seeker.

    Keywords: Al- Fayd, Al- Aqdas, Mogaddas, Ahadiyat, Vahediyat, Names, Attributes, Expanded Being, Perfect Man, Haji Sabzevari
  • Somayeh Pourbagher, Hamid Reza Azemati *, Bahram Saleh Sedghpour Pages 121-144

    The issue of stress or psychological pressure is one of the major issues in the present century and the impacts of environmental - physical spaces, as an effective factor, external to the individuals on stress, is irrefutable. Stress in educational spaces is also an issue of great importance. The aim of this research is to study the viewpoints of experts on the factors affecting the reduction of stress in users of educational spaces, and to investigate the factors involved in the architecture of Iranian-Islamic schools. The method adapted in this research is a quantitative-qualitative study using Delphi technique. The results display that there are five main factors as effective factors in reducing stress and the philosophy of eternal relaxation in educational structure. These factors include: Placement of educational space; Management system in creating people's welfare spaces; Space vitality in interpersonal interactions; the community environment and neighbors in the sense of security; and the communal spaces in the communication of users in educational spaces. Therefore, comparative research and analysis on the examples of Iranian-Islamic schools have been conducted on the basis of extracted factors.

    Keywords: Architecture of Iranian-Islamic Schools, Expert's Viewpoints, Philosophy of Immortality, People’s Stress Reduction
  • Mehdi Nosratian* Pages 145-164

    Explaining the quality of God’s knowledge with respect to beings according to Ibn Sina and the role played by hypothetical syllogism in it is the focus of the present writing. This research is conducted through descriptive - analytic method and the goal is reached by applying some semantic rule. Applying the hypothetical syllogism in the semantics of Divine knowledge, may reach to the conclusion that the well-known understanding of Ibn Sina’s theory is not right; rather, Ibn Sina is one of those who consider God’s knowledge with respect to beings as knowledge by presence; and, for this reason, he may be deemed as the first among philosophers who has demonstrated God’s knowledge regarding being as knowledge by presence. This new revision about Avicenna`s view regarding Divine knowledge with respect to beings, teleological agency would be understood and its consistency with Ibn Sina’s philosophical principles would be clearly seen. In his books, he defines divine grace as being the wise, self -lover and benevolence and the emanation of good from God is considered as the result of such grace. The emission of the world by God does not cause any change in God`s essence as its emanation is not based on any divine intention beyond or external to His essence.

    Keywords: Creative Hypothetical Syllogism, Ibn Sina
  • Mansour Imanpour* Pages 165-185

    There is no doubt that, the first ontological cornerstone for Transcendent philosophy is seen in the "principality of Existence", according to which  nothing is considered as real in the realm of existence except the being itself, and “existence” is not realized in the mind, because it is the simple and unfolded reality whose mode of being is the refusal of “nothingness” and being the primary source of acts or effects, and the true knowledge of existence is possible only through knowledge by presence and intuition.The question that arises here is that how beings can be perceived by presence or acquired knowledge and to what extent can such a knowledge lead us truly to knowledge? The aim of this research is to deal with this question. The concise answer is that, it is possible, to some extent, to gain knowledge of external beings by "Secondary intelligible" and "essential concepts", along with to "knowledge by presence" with all its kinds. For such concepts are abstracted from external beings and their comparison, and for the sake of this relationship, they are reflecting their own objects. In addition to "knowledge by presence" and "acquired knowledge", we also encounter creatures through senses and through this we know them. Therefore, there are various forms of knowledge of beings, and the knowledge of mankind is open to beings. However, it is worthy to note that knowing take place in a certain framework and conditions.

    Keywords: knowledge by presence, Knowledge, Recognition of Existence
  • Zeynab Barkhordari, Mohaddeseh Mohammadijamal * Pages 187-208

    "concomitance" in the custom means "physical accompaniment"; but the divine concomitance in the following verse "…and He is with you wherever you are"(57:4) cannot be as same as  human concomitance with other objects. Before Mulla Sadra, the commentators considered the Quranic term مع"with" as equivocal term. They have numerous justifications for the meaning of the “concomitance”. But Mulla Sadra by designing the "Self-Subsisting Concomitance", open a new in philosophy. Sadra's philosophical-mystical worldview, with his interpretive method (separation of concept from instance), implies the content participation. Hence, the core of the semantic meaning of the term is "absolute companion" which is found in different ways. Of course, criticisms have been made on interpreting the term Concomitance to "Self-Subsisting Concomitance", such as "incompatibility with the meaning of the verse" and "imposition of mystical presuppositions". The theory not only can solve the incompatibility of the apparent meaning of the verse with theistic principles, but also, it is capable to provide a system of meaning to explain different aspects of divine concomitance.

    Keywords: Equivocal Univocal, MullaSadra, Self- Sustaining Concomitance, “And He is with you wherever you are”
  • Mahdi Jalalvand, Es`Haq Taheri Sarteshnizi *, Mohammad Saeedimehr Pages 209-229
    The philosophy of society is a science which studies and investigates general issues of society through logical and rational methods. And, in addition, while discussing by asking about the existence, nature and the quality of society, it attempts to discover its truth, aiming at extracting general regulations which ease the path toward prosperity for individuals and the whole society. The present study tries to study the issue of the principality of individual and society through the method of content analysis and focusing on the works of Allameh Tabatabai, and attempts to explore the relationship between them and the effects of his view on the aforementioned issues as the ontological foundations of the society. Findings show that Allameh Tabatabai, in the dichotomy of personality and society, first and foremost, build authenticity on individual or personhood and at second put the credibility on society. On this basis, it is possible to determine the effects and mutual impacts regarding individual and society. Exploiting such social characteristics is an important basis in sociological studies and has played a significant role in shaping the social views of Allamah Tabatabai.
    Keywords: Social Knowledge, the Existence of Society, Principality of Individual, Principality of Society, Tabatabai
  • Afsaneh Azizialavijeh, Mohammad Reza Imam Jomeh *, Mohsen Shams Pages 231-258
    The purpose of this study was to investigate the viewpoints of fourth grade students on the knowledge of God and the universe based on the ontological principles embodied in the theoretical foundations of the Fundamental Transformation Document (inspired by Mulla Sadra's theory); and   reviewing the textbook of divine gifts book for second-to-fourth-grade, in term of convergence between these foundations as well. The statistical population includes the book Theoretical Foundations of Fundamental Transformation, 2011, the second to fourth grade divinely gift books and among the fourth grade female students in the Tehran 20 district, 25 were randomly selected from non-profit and public schools. The research method is qualitative using phenomenological and contextual analysis. Content analysis was used to extract Hawking component from themes analysis and Shannon entropy method was used for content analysis data. The results disclosed that there is a consensus among students about the ontology and components of this part of the fundamental transformation document. The Shannon entropy coefficient also showed that familiarity with the attributes of God by 55 hundred, how to relate to God by 24 and referring to the blessings of God by 20 hundred, respectively, was the most important and least important in the heavenly gift books, which requires further investigation for a strong connection. Between the innumerable attributes of God and the blessings associated with these attributes, it is central to the objectivist perspective of thinking and reasoning to provide the ground for the cultivation of childhood creativity.
    Keywords: Ontology, Fundamental Transformation Document, Divine Book, students