فهرست مطالب

  • سال هفدهم شماره 2 (پیاپی 34، پاییز و زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/12/01
  • تعداد عناوین: 12
|
  • سیدمصطفی میرباباپور*، یوسف دانشور نیلو صفحات 1-26

    طبیعت گرایی روش شناختی، یعنی حذف علل ماورایی در تبیین طبیعت، چه وضعیتی در تاریخ تفکر غرب دارد و در چه فرایندی به عنوان اصلی ترین ویژگی علم جدید (science) شناخته شد؟ با بررسی تاریخی تفکر غرب مشخص می شود که ریشه طبیعت گرایی روش شناختی به پایان دوره اسطوره و آغار تفکر فلسفی می رسد. در یونان باستان، به استثنای فلوطین و تا حدی افلاطون، گفتمان غالب در شناخت طبیعت اکتفا به علل طبیعی بود. در اوایل قرون وسطی، به دلیل گرایش به افلاطون و فلوطین، ماوراءگرایی و استناد به معرفت وحیانی روش دانشمندان در شناخت طبیعت بود. اما در اواخر قرون وسطی، به دلیل نفوذ ارسطو، روش طبیعت گرایانه به فضای علمی غرب بازگشت. با نقد ارسطو در رنسانس و انقلاب علمی در قرون شانزدهم و هفدهم شیوه جدیدی از طبیعت گرایی روش شناختی به عنوان روش علم پذیرفته شد. فیزیک کلاسیک با نگاه دییستی به عالم و نظریه تکامل با طرد هر گونه طرح و نظم الهی طبیعت گرایی جدید را در فضای علمی تثبیت کردند و همچنان این مشخصه به عنوان پارادایم علم شناخته می شود.

    کلیدواژگان: تاریخ علم، علم مدرن، طبیعت گرایی روش شناختی، خدا و طبیعت، رابطه علم و دین
  • سیدحسن حسینی*، مسعود طوسی سعیدی صفحات 27-56

    نوخاسته گرایان مشهوری نظیر نانسی مورفی و پاول دیویس مدعی اند قبول برخی دیدگاه های نوخاسته گرایانه وقوع تحولی اساسی در پارادایم علمی حاکم را در پی دارد. در این مقاله، نخست با واکاوی مضامین اصلی مربوط به مواضعی نظیر طبیعت گرایی، تقلیل گرایی، علم گرایی و نظیر اینها، تحلیلی کلی از مولفه های پارادایم علمی ارایه می شود. در ضمن این تحلیل، مولفه های مختلف مربوط به پارادایم علمی تبیین شده، نسبت این مولفه ها با یکدیگر بررسی می شود. پس از آن، به بررسی دیدگاه های نوخاسته گرایانه از هر دو قسم نوخاسته گرایی ضعیف و نوخاسته گرایی قوی می پردازیم، و پس از دسته بندی این دیدگاه ها، نسبتشان را با مولفه های پارادایم علمی ارزیابی می کنیم. بررسی و دسته بندی دیدگاه های نوخاسته گرایانه بر اساس تفکیک دیدگاه های قایل به وجود سلسله مراتب در طبیعت در مقابل دیدگاه های قایل به سلسله مراتبی بودن تبیین، و نیز دیدگاه های مختلف درباره امکان و نحوه اثرگذاری علی سطوح بالاتر از سطح فیزیکی بر وضعیت جهان انجام می شود. نتیجه این بررسی نشان می دهد که بر خلاف دیدگاه نوخاسته گرایانی نظیر مورفی و دیویس، قبول نوخاسته گرایی وقوع تحول پارادایمی را در پی ندارد و برخی دیدگاه های خاص ذیل این موضع فلسفی، به صورت محدود، با برخی مولفه های پارادایم علمی حاکم ناسازگارند.

    کلیدواژگان: نوخاسته گرایی ضعیف، نوخاسته گرایی قوی، پارادایم علمی، طبیعت گرایی، فیزیکالیسم
  • علی کلانی طهرانی، احمدرضا همتی مقدم* صفحات 57-73

    این مقاله به یکی از مباحث چالش برانگیز در معرفت شناسی و معرفت شناسی باور دینی می پردازد، یعنی نقش ملاحظات عمل گرایانه در معرفت و به طور خاص معرفت دینی. همچنین الگوی متفاوتی از ارتباط بین ملاحظات عمل گرایانه و باور دینی را پیشنهاد می کند. بر اساس این الگو، می توان تبیینی معقول از موضع گیری های متفاوت مومنان و ملحدان در موقعیت های مشابه و یکسان معرفتی ارایه کرد. در این راستا، نخست دیدگاه رایج در معرفت شناسی یعنی محض گرایی معرفتی، که مدعی است  فاعل های شناسا در موقعیت های معرفتی مشابه و یکسان باید موضع گیری واحدی داشته باشند، معرفی و ناکار آمدی آن در تبیین برخی شهود های معرفتی نشان داده می شود. پس از آن نظریه ثابت گرایی حساس به فاعل شناسا یا دست اندازی عمل گرایانه از دیدگاه فانتل و مک گراث بررسی می شود و از آن به دلیل برتری در تبیین شهودهای معرفتی نسبت به دیدگاه رایج دفاع خواهد شد. در نهایت از نظریه دست اندازی عمل گرایانه به سود باورهای دینی استفاده می شود و روشن می گردد که مومنان بدون آن که متهم به نقصان و رذیلت معرفتی شوند می توانند از مواضع مومنانه خود دفاع کنند.

    کلیدواژگان: ملاحظات عملگرایانه، باور دینی، توجیه، ثابت گرایی، شهود
  • رسول رسولی پور*، حسن سرایلو صفحات 75-102
    مولتمان از نسل اول الهی دانان پس از جنگ بود که آثار شوم نومیدی را در جامعه مسیحی درک کرده بود، لذا همگام با اعضای «کلیسای معترف» برای احیای امید مسیحی اقدام کرد. او با بن مایه الهیات لیبرال و وجودی، ضمن اسطوره زدایی از اندوخته های تاریخ مسیحیت، احیای امید را محصول ظرفیت وجودی انسان و برگرفته از شناخت و تصمیم درونی او دانست. مولتمان با روشی دیالکتیکی فرجام شناسی را، که به عنوان پیوستی بی فروغ در پایان کتب مسیحی بود، در کنار صلیب و رستاخیز مسیح، به عنوان اصلی کاربردی در کانون الهیات مسیحی قرار داد. او با عبور از تییسم و پان تییسم، متاثر از روح کلی فلسفه بلوخ، خدای پانن تییستی پاننبرگ را وام گرفت و با تفسیری نو و متمایز از دیدگاه لوتر، بارت و بولتمان در باب صلیب و رستاخیز مسیح، با رویکردی اجتماعی، خدا را همراه با وعده موثقش، در میان رنج انسان ها و پیش رو و همراه آنها، فعال در سرنوشت انسان و جهان دانست. این نوشتار با رویکردی اسنادی، تحلیلی و انتقادی، با تاکید بر اولین کتاب مولتمان، الهیات امید، ضمن پاسخ به چرایی اهمیت کلیدی «امید» در الهیات مولتمان در مقایسه با بارت، بولتمان و بلوخ، الهیات امید او را تبیین و رابطه اش با رویکرد لیبرال و وجودی بولتمان و الهیات نوارتدوکس بارت و فلسفه امید بلوخ را مورد نقد و تحلیل قرار می دهد. مولتمان توانسته ضمن حفظ قداست و حریم خدای کتاب مقدس، او را همراه با همه جهان و پیش روی انسان های رنجور وارد زندگی روزمره کند و با احیای امید مسیحی آینده محور به جای ماندن در گذشته و حال، کلیدی همه فهم برای حل گره گاه های جامعه (مسیحی) ارایه دهد.
    کلیدواژگان: مولتمان، الهیات امید، میثاق، فرجام شناسی، صلیب، رستاخیز
  • مالک عبدیان کردکندی*، سیدعلی علم الهدی صفحات 103-120

    شیخ مفید، همگام با سایر متفکران اسلامی، انبیای الهی را به اعتبار بعد نظری یعنی در ادعای نبوت، دریافت، حفظ و تبلیغ وحی معصوم می داند و صدور هیچ گونه معصیتی را در این بعد از آنان چه سهوا و چه عمدا جایز نمی شمارد. به اعتبار بعد عملی، او معتقد است تمامی انبیای الهی از هر گونه گناه کبیره و صغیره، خطا و نسیان در تشخیص مصالح و مفاسد امور، موضوعات احکام دینی، عبادات و نیز در امور عادی و نفرت آور معصوم اند، اما در مورد عموم انبیاء به جز پیامبر اسلام ممکن است قبل از بعثت برخی گناهان صغیره غیرعمدی که باعث استخفاف یا بی اعتباری آنان نشود از ایشان صادر شده باشد. از طرف دیگر، شیخ مفید انبیاء را عالم به احکام دین و آگاه به آثار و عواقب آنها می داند. شبهه ای که به ذهن متبادر می شود این است که اعتقاد به علم انبیاء بر عواقب و آثار معاصی با اعتقاد به جواز صدور آنها ناسازگارند. اما به نظر می رسد بتوان بر اساس اصل فلسفی تشکیکی بودن حقیقت علم و عصمت و همچنین تاکید دلایل نقلی بر درجات انبیاء، تعارض بدوی در نظریات شیخ مفید درباره علم و عصمت انبیاء را برطرف ساخت.

    کلیدواژگان: شیخ مفید، عصمت انبیاء، گناه صغیره، گناه کبیره
  • مرتضی روحانی راوری، امیرعباس علی زمانی*، سیدحمید طالب زاده، احد فرامرز قراملکی صفحات 121-142

    بر اساس اندیشه کانت در دوران نقدی، ایده خدا به عنوان یکی از ایده های استعلایی عقل محض مطرح است که عقل نظری با توجه به محدودیت هایش نمی تواند له یا علیه آن برهانی اقامه کند. اما در دوران پیشانقدی، کانت رساله مستقلی با عنوان «تنها حجت ممکن در تایید برهان وجود خدا» تالیف کرده و در آن سعی کرده است تا وجود خدا را از طریق براهین عقل نظری اثبات کند. اهمیت این رساله در این است که از یک سو بر خلاف اندیشه دوران نقدی برای عقل نظری شان برهان آوری در اثبات وجود خدا قایل می شود و از سوی دیگر، بر خلاف سنت ولفی لایبنیتسی، به جای برهان جهان شناختی، برهان طبیعی الهیاتی را مطرح می کند. به علاوه، با محور قرار دادن مفهوم امکان در تقریر برهان وجودی، با تقریر فیلسوفان پیشین - علی الخصوص دکارت - مخالفت می کند و تقریر جدیدی از آن ارایه می دهد. در این مقاله ابتدا مسیر اختصاصی استدلال کانت مبنی بر اثبات وجود خدا را بر مبنای رساله مذکور توضیح داده ایم و در مرحله دوم، مستند به برخی پژوهش های جدیدتر، نشان داده ایم که تعارض بین عنوان کتاب (تنها حجت...) و محتوای آن (پذیرش دو برهان طبیعی الهیاتی و برهان وجودی)، که برخی دیگر کانت شناسان را به این گمان انداخته که کانت متهافت سخن گفته است، یک تعارض بدوی و برآمده از ترجمه خطای اصطلاح Beweisgrund از آلمانی به انگلیسی است.

    کلیدواژگان: ایمانویل کانت، براهین اثبات خدا، فلسفه پیشانقدی، عقل نظری
  • حامده راستایی*، قاسم کاکایی صفحات 143-156

    تقابل های معرفتی در صورت پافشاری طرفین بر حقانیت خویش و باطل پنداشتن دیگر آراء و عقاید، غالبا به درگیری و نزاع ختم می شود و در صورت چشم پوشی یکی از آنها از عقیده خویش و پذیرفتن بی قیدوشرط دیگر عقاید، به حاکمیت و سلطه دیگران می انجامد. در این زمینه، ابن عربی راهکار سومی را برمی گزیند. او به رغم پایبندی به عقیده خود، به دیگر عقاید همچون فرصتی جهت تعالی و معرفت بیشتر می نگرد. در نظام فکری ابن عربی، هر موجودی به لحاظ هستی شناخت، مظهر اسم یا اسمایی از حق تعالی است و از حیث معرفت شناختی درک او از حق وابسته به میزان استعداد او در دریافت تجلیات الهی است. ابن عربی با گره زدن اختلاف آراء و عقاید به اختلاف استعدادها و تجلیات، ایده دست نیافتنی بودن تمام حقیقت را پذیرفته است و این ایده می تواند از مهم ترین مبانی او در نوع مواجهه با تقابل های معرفتی باشد.

    کلیدواژگان: ابن عربی، تقابل های معرفتی، دیگری، اسماء و صفات، تجلی
  • حمیدرضا عرفانی فر*، حسن قنبری صفحات 157-176

    فلسفه دین ماکس شلر در واقع پدیدارشناسی ذات نگر دین است. محور مباحث او درباره دین مفهومی تحت عنوان «کنش دینی» است، که شلر آن را نوعی «دادگی» معرفی می کند، که در آن امر الوهی/قدسی داده می شود. او معتقد است «شخص» در کنش دینی با خدا ارتباط برقرار می کند، و تجربه این ارتباط منحصربه فرد و تحویل ناپذیر است. این کنش بداهتی دارد که متفاوت با بداهت مورد نظر در منطق است و از شهود پدیدارشناسانه مایه می گیرد. از نظر شلر، کنش دینی بعدی بنیادین و ذاتی از ابعاد وجودی انسان است. او سه مشخصه ذاتی کنش دینی را برمی شمرد، که مختص به این کنش هستند، و عبارت اند از فراروی از جهان، پر شدن با امر الوهی، و لزوم پذیرش از جانب امر الوهی. به این منظور، ابتدا نگاهی به شناخت شهودی و نقش عاطفه در آن از نظر شلر می اندازیم. آنگاه پس از تبیین مفهوم کنش دینی و دادگی امر الوهی و مشخصات آن از نظر شلر، با بررسی و ارزیابی ویژگی های طرح شده کنش دینی، به چند اشکال می رسیم: ارتباط کنش دینی با «خدا» - به مفهوم ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی - وضوح ندارد؛ ویژگی فراروی از جهان نیز مستلزم پذیرش پیشینی «فراجهان» است؛ و روش شلر در تعیین بعد بنیادی انسان با وظیفه پدیدارشناسی فاصله ای پرناشدنی دارد.

    کلیدواژگان: ماکس شلر، پدیدارشناسی، کنش دینی، مکاشفه، امر الوهی، دادگی
  • علی صادقی* صفحات 177-199
    در برابر تفسیر سنتی از تراکتاتوس، که مطابق آن گزاره های بی معنای تراکتاتوس به دو دسته بی معنای گمراه کننده و بی معنای روشنگر تقسیم می شوند، در دهه 1980 تفسیر جدید درمانگرانه (ضدمتافیزیکی) از تراکتاتوس شکل گرفت که به مخالفت با این ایده مرکزی تفسیر سنتی پرداخت و گفت اولا تراکتاتوس میان گزاره های بی معنا هیچ تفکیکی قایل نمی شود و همه بی معناها را بی معنای محض می داند و در یک دسته قرار می دهد، ثانیا هدف تراکتاتوس نه انتقال یک معرفت نظری، بلکه القای یک بینش عملی است. جیمز کونانت، به عنوان یکی از مهم ترین چهره های این نوع از تفسیر، معتقد است که ویتگنشتاین متقدم و کرکگور به نحوی بنیادین همسو هستند و تراکتاتوس را باید کاملا هم راستا با کتاب آخرین پی نوشت غیرعلمی کرکگور در نظر گرفت و فهمید. در این مقاله، ضمن توضیح برخی از مهم ترین مفردات تفسیر درمانگرانه از تراکتاتوس، دیدگاه کونانت در مورد خوانش کرکگوری از ویتگنشتاین متقدم را بیان خواهم کرد، که مطابق آن ویتگنشتاین و کرکگور قول به «حقایق بیان ناپذیر» را ناسازگار می دانند و آن را همچون نوعی بیماری تلقی می کنند که باید به درمان آن پرداخت. در پایان نیز به ارزیابی این تفسیر از ویتگنشتاین متقدم خواهم پرداخت و نشان خواهم داد که اولا این تفسیر در درک مراد ویتگنشتاین از «بی معنا» به خطا رفته، و ثانیا به آن معنایی که خود این تفسیر به مفهوم «بی معنا» نسبت می دهد نمی تواند پایبند بماند.
    کلیدواژگان: ویتگنشتاین، کرکگور، تفسیر درمان گرانه، کرا دایاموند، جیمز کونانت
  • سیدمهدی بیابانکی* صفحات 201-224

    علوم شناختی دین حوزه ای نوظهور از علوم شناختی است که بینش هایی را از شاخه های مختلف علمی گرد می آورد تا تبیین کند انسان ها چگونه باورهای دینی را کسب می کنند و انتقال می دهند. از نظر محققان علوم شناختی دین، مکانیزم های ذهنی و شناختی انسان دارای جهت گیری ها و سوگیری های خاصی هستند که او را مستعد پذیرش و انتقال باورهای دینی می کنند. در این مقاله، ضمن بررسی مشخصه ها و ویژگی های این سوگیری ها و نحوه عملکرد آنها، نشان می دهیم که گرچه تمایلات شناختی ذاتی انسان ذهن های ما را پذیرای دین به طور کلی می کند، اما آنها به خودی خود ظهور و موفقیت باورها و اعمال دینی را که مختص یک فرهنگ خاص هستند تبیین نمی کنند. به علاوه نشان خواهیم داد که هرچند مدافعان تبیین های شناختی مطالعه دین را به عنوان پدیده ای «طبیعی» در دستور کار خود قرار داده و می کوشند علل طبیعی شکل گیری، پذیرش، تقویت و شیوع باورهای دینی را کشف کنند، تلاش های آنها به معنای کاستن از اعتبار باورهای دینی و همچنین نفی تبیین های «غیرطبیعی» از باورهای دینی نیست.

    کلیدواژگان: علوم شناختی دین، سوگیری شناختی، باورهای دینی شهودی، باورهای دینی تاملی
  • محمدحسین کلاهی*، رضا رهنما صفحات 225-247

    آموزه بداء یکی از اعتقاداتی است که در روایات شیعی تاکید فروانی بر آن شده است. یکی از مسایلی که باید ذیل این اصل مورد بررسی قرار گیرد بداءپذیری امر محتوم است، که در این پژوهش رویکردهای فلسفی و کلامی معاصر در این باب مورد مطالعه قرار گرفته است. برای این منظور، در میان فیلسوفان معاصر، علامه طباطبایی، و در میان متکلمان، آیت الله خویی و میرزا مهدی اصفهانی انتخاب شده اند. نوشتار حاضر بر آن است تا نشان دهد: اولا، در میان عالمان مذکور تنها میرزای اصفهانی، ضمن پذیرش امکان بداء در امور محتوم، وقوع آن را می پذیرد. ثانیا، اگرچه علامه طباطبایی با قاطبه فیلسوفان در باب «اراده ذاتی خداوند» اختلاف نظر دارد، او نیز امر محتوم را تغییرناپذیر می داند، چرا که بنا به تصریح خودش اختلاف وی با حکیمان پیشین لفظی است. ثالثا، اگرچه آیت الله خویی و میرزای اصفهانی در مباحث «علم و اراده الهی» اشتراکاتی دارند، مسیله «تکذیب رسل توسط خداوند» باعث شده تا دیدگاه های متفاوتی اتخاذ کنند.

    کلیدواژگان: بداء، بداءپذیری، فاعلیت خداوند، محتوم، امور حتمی
  • سید محمد انتظام* صفحات 249-268

    ابن سینا ذات خداوند را فاعل و قابل صورت های علمی موجودات دانسته و آن را از مصادیق وحدت جهت فعل و قبول در موجودات بسیط نسبت به لوازمشان برمی شمارد. در این مقاله، نخست قاعده وحدت جهت فعل و قبول را در بسایط توضیح داده ایم و سپس، با تطبیق آن بر تفسیرهای سه گانه نسبت ذات خداوند با صورت های علمی موجودات، نشان داده ایم که در هر یک از این تفسیرها معنایی خاص از فاعل و قابل بودن خداوند باید اراده شود. قبول صورت های علمی از ناحیه ذات در تفسیر شیخ اشراق به معنای قبول انفعالی، و در تفسیر ملاصدرا به معنای اتصاف، و در تفسیری دیگر به معنای عدم انفکاک از ذات تلقی شده است. وحدت فعل و قبول در هر یک از تفسیرهای سه گانه اشکالات و لوازمی دارد که به آنها اشاره شده است. تفسیر نخست مستلزم اجتماع دو جهت فعل و قبول در ذات است؛ تفسیر دوم تنها با وحدت و عینت صورت های علمی و ذات و اتحاد عقل و عاقل و معقول قابل توجیه است؛ و مطابق تفسیر سوم تعبیر از ذات به قابل صورت های علمی وجهی ندارد.

    کلیدواژگان: علم پیشین خداوند به موجودات، لوازم خداوند، وحدت فاعل و قابل، ابن سینا
|
  • SeyedMostafa Mirbabapoor *, Yosef Daneshvar Niloo Pages 1-26

    The methodological naturalism, ie, the elimination of the Supernatural causes in the explanation of nature, what is the situation in the history of Western thought, and in which process was recognized as the main feature of the new science? With the historical study of Western thinking, it becomes clear that the roots of methodological naturalism reach the end of the period of myth and the beginning of philosophical thinking. In ancient Greece, with the exception of Plotinus and, to a certain extent, Plato, the dominant discourse in the recognition of nature, was a natural cause. In the early Middle Ages, due to the tendency toward Plato and Plotinus, supra-nationalism and the revelation of knowledge were the method of scientists in understanding nature. But in the late Middle Ages, for the sake of Aristotle's influence, the naturalistic approach returned to the scientific space of the West. With the critique of Aristotle in the Renaissance and the scientific revolution in the sixteenth and seventeenth centuries, a new method of methodological naturalism was accepted as a method of science. Classic physics, with a deistic view of the universe and the theory of evolution, with the exclusion of any divine design and discipline, established new naturalism in the scientific space, and this characteristic is still recognized as the paradigm of science.

    Keywords: History of Science, Modern Science, Methodological Naturalism, God, Nature, the Relationship of Science, Religion
  • SeyedHassan Hosseini *, Massoud Toossi Saeidi Pages 27-56

    Famous emergentists such as Nancy Murphy and Paul Davies claim accepting some emergentists' views would lead to a fundamental change in the prevailing scientific paradigm. This article first provides a general analysis of the components of the scientific paradigm by examining the main themes of positions such as naturalism, reductionism, scientism, and the like. In the course of this analysis, the various components of the scientific paradigm are explained, and the relation of these components to each other is examined. Afterwards, we examine emergentists' views of both weak and strong doctrines, and after classifying these views, we evaluate their relation to the components of the scientific paradigm. Investigating and classifying emergentists' views is done based on separating the views accepting hierarchy in nature in an ontological sense, against the views accepting just hierarchy in our explanations about nature, as well as the different views on the possibility of causal effects from higher than physical levels on the world situation. The results of this study show that, contrary to the views of Murphy and Davies, emergentism does not result in a paradigm shift, and only some of the particular views underlying this philosophical position are, to a limited extent, incompatible with some of the components of the prevailing scientific paradigm.

    Keywords: Weak Emergentism, Strong Emergentism, Scientific Paradigm, naturalism, Physicalism
  • Ali Kalani Tehrani, AhmadReza Hemmati Moghadam * Pages 57-73

    In this article, we address the role of pragmatic considerations in knowledge and, in particular, religious knowledge, as one of the challenging topics in epistemology and religious epistemology, and suggest a different model for the relation between pragmatic considerations and religious beliefs. Based on this model, a plausible explanation for believers and atheists' different positions in similar and identical epistemic situations can be conferred. In this regard, after presenting epistemic purism as the common view in epistemology with the claim that epistemic subjects must have the same position in the same and identical epistemic situations, we will show its inadequacy in explaining some epistemic intuitions. Then we consider subject-sensitive invariantism from Fantl and McGrath's perspective and confirm its supremacy over epistemic purism for its ability in explaining those epistemic intuitions. Finally, using a version of subject- sensitive invariantism in the field of religious beliefs, we show that believers can defend their theistic positions without being accused of deficiency and epistemic vices.

    Keywords: Pragmatic Consideration, religious belief, justification, Invariantism, Intuition
  • Rasoul Rasoulipour *, Hasan Sarayloo Pages 75-102
    Jurgen Moltmann (1926-) is one of the first generations of the post-world war theologians who existentially experienced the ominous consequences of despair in the Christian society and made his best efforts, alongside the Confessional Church, to resurrect “hope” among the Christians. Utilizing the Liberal and the Existential Theology and demythologizing of the Christian history reserve, he stated that the resurrection of “hope” is the result of human existential capacity along with his/her knowledge and decision. Applying dialectical method, Moltmann put the “eschatology”, which was an aphotic subject at the end of all Christian theology books, as a practical principle at the center of the Christian theology, besides “cross” and “resurrection” of Christ. Influenced by Ernst Bloch and away from theistic and pantheistic God, Moltmann borrowed the “panentheistic” view of Pannenberg about God and by a new interpreting of the “cross” and the “resurrection”, distinguished from Martin Luther, Karl Barth, and Rudolf Bultmann’s, he made God with His “covenant” the most watchful figure in the human being’s sufferings and challenges and the most active being in the fate of man and cosmos. In this documented, critical and analytical article, emphasizing on the first book of Moltmann; i.e. Theology of Hope, we have tried to answer the question of importance of “hope” in Moltmann’s theology in comparison with Bultmann’s liberal and existential theology, Barth’s neo-orthodox theology, and Bloch’s Marxist philosophy of hope. Moltmann could accomplish the presence of the Holy Book in the Christians’ daily life, and make a comprehensible key for solving the problems of the Christian society by resurrecting of the eschatological hope instead of remaining at the present or the past.
    Keywords: Moltmann, Theology of hope, Covenant, eschatology, Cross, Resurrection
  • Malik Abdiyankordkandi *, SeyedAli Alamolhoda Pages 103-120

    Along with other Islamic theologians and philosophers, al-Shaykh al-Mufid believes in the inerrancy of prophets as far as it is related to the claim of prophethood, as well as reception and presentation of revelation and contends that they cannot commit sin in these areas whether consciously or unconsciously. In areas other than those related to their prophecy, though, he believes that while they are all inerrant in almost every realm, before their being chosen, prophets other than Muhammad might have inadvertently committed minor sins which do not humiliate them. On the other hand, al-Mufid considers the prophets to be aware of divine commands and aware of the consequences of (dis)obeying them. One might object that belief in the prophets’ knowledge of divine commands is incompatible with the belief that they have committed sins. I will argue that based on the philosophical principle of gradation of knowledge and inerrancy, as well as the scriptural arguments for gradation of prophecy, the prima facie contradiction in al-Mufid's ideas on prophets’ knowledge and inerrancy can be resolved.

    Keywords: al-Shaykh al-Mufid, Inerrancy of the Prophets, Minor Sin, Major Sin
  • Morteza Rohani Ravari, Amirabbas Alizamani *, SeyedHamid Talebzadeh, Ahad Faramrz Qaramaleki Pages 121-142

    According to the critical Kant, the idea of God is a transcendental idea of pure reason, i.e., theoretical reason cannot, after considering its limitations, make an argument against or for it. In the pre-critical period, however, in a treatise called "The Only Possible Argument in Support of a Demonstration of the Existence of God" he tried to prove the existence of God by means of the theoretical reason. The significance of this treatise is that, on the one hand, contrary to what the critical Kant believes about the limits of human reason, he endeavors to theoretically prove the existence of God, and on the other hand, contrary to the Wolfian-Leibnizian tradition, he proposes a natural-theological argument instead of a cosmological argument. Concentrating on the concept of possibility in formulation of an ontological argument, he criticizes the former formulations, especially Descartes’, and presents a new version of it. In this paper, we intend to first explain Kant's argumentative reasoning for proving the existence of God based on "The Only Possible Argument in Support of a Demonstration of the Existence of God", and second, we try to show that the alleged conflict between the title of the book (only possible argument...) and its content (the acceptance of two natural-theological arguments and ontological argument), which led some of Kant scholars to believe that Kant is incoherent is false and comes from a mistake in translation of the German term ‘Beweisgrund’

    Keywords: Immanuel Kant, Arguments for the Existence of God, Pre-Critical Philosophy, Theoretical Reason
  • Hamedeh Rastaei *, Ghasem Kakaie Pages 143-156

    In an epistemic disagreement, if the counterparts insist on their rightfulness and falsification of other’s opinions, the cognitive contradictions often end up with conflict. If one of them ignores his belief and accept other’s beliefs unconditionally, it leads to domination and sovereignty of others. Here, Ibn ‘Arabī proposes a third way. Despite sticking to his belief, he considers other’s beliefs as opportunity for further excellence and knowledge. In Ibn ‘Arabī’s system of thought, every creature is ontologically a manifestation of a name or some names of God. Also, epistemologically, their understanding of God depends on their ability to receive the divine manifestations. Ibn ‘Arabī accepted the idea of inaccessibility to the whole truth by connecting the discrepancy of ideas and beliefs to the discrepancy of talents and manifestations. This idea can be one of his most important bases in addressing epistemic disagreement.

    Keywords: Ibn ‘Arabī, Epistemic Disagreement, The Other, Names, Attributes, Manifestation
  • HamidReza Erfanifar *, Hassan Ghanbari Pages 157-176

    Max Scheler’s philosophy of religion is, in fact, the essential phenomenology of religion. The core of his discussion of religion is the concept of "Religious Act," which Scheler introduced as a "givenness" in which the divine/holy is given. He believes that "Person" communicates with God in the religious act, and the experience of this communication is unique and irreducible. This action is self-evident, but its self-evidence differs from self-evidence in logic and derives from the phenomenological intuition. According to Scheler, the religious act is fundamental to human existential dimensions. He describes three intrinsic specific features of religious act, which we review in this article. At first, we look at the intuitive understanding and the role of emotion in it. Then, after explaining the concept of the religious act and its characteristics, we examine and evaluate Scheler’s formulation of these characteristics. We argue that the relationship between Scheler’s conception of the religious act and the Divine (whether understood monotheistically or not) is not clear. Besides, speaking of “transcendence” implies an a priori “trans-world.” Finally, Scheler’s method in recognizing the fundamental dimension of the human being is in contrast with the task of phenomenology.

    Keywords: Max Scheler, Phenomenology, Religious Act, revelation, The Divine, Givenness
  • Ali Sadeghi * Pages 177-199
    During the 1980s, in opposition to the traditional interpretation of Tractatus, in which it is believed that Tractarian nonsense proposition can be divided into two groups of misleading and illuminating nonsense, a new interpretation (therapeutics or anti-metaphysical) has formed the proponents of which are in agreement upon two fundamental ideas about Tractatus: First, all nonsense propositions in Tractatus are mere nonsense, and there is no difference between them, and second, Tractatus aims at transmitting a practical knowledge to its reader, rather than a theoretical one. Some central figures of the therapeutic interpretation of Tractatus, such as James Conant, believe that early Wittgenstein should be treated within the Kierkegaardian lines and his Postscript. Both early Wittgenstein and Kierkegaard maintain that "ineffable truth" is an inconsistent idea that should be considered as a disease that should be treated. In this paper, I try to describe therapeutic interpretation and the Kierkegaardian reading of early Wittgenstein. Then, I focus on some of its failures and defects: Far from being compatible with what Wittgenstein has meant by "nonsense," therapeutic reading could not adhere to "resolute" meaning of "nonsense." Based on these remarks, I try to achieve to the conclusion that neither therapeutic interpretation nor its subsequent Kierkegaardian reading of early Wittgenstein is acceptable.
    Keywords: Wittgenstein, Kierkegaard, Therapeutic Interpretation, Cora Diamond, James Conant
  • SayyedMahdi Biabanaki * Pages 201-224

    The cognitive science of religion is an emerging field of cognitive science that gathers insights from different disciplines to explain how humans acquire and transmit religious beliefs. According to scholars of the cognitive science of religion, the mental and cognitive mechanisms of the human being have particular orientations and biases that make him susceptible to the acceptance and transmission of religious beliefs. In this essay, while examining the characteristics of these biases and the way they work, we show that although our innate cognitive tendencies make our minds generally receptive to religion, they cannot alone explain the emergence and proliferation of religious beliefs and practices specific to a particular culture. We will also show that although advocates of cognitive explanations put the study of religion as a natural phenomenon on their agenda and seek to discover the natural causes of the formation, acceptance, reinforcement, and prevalence of religious beliefs, their efforts do not reject the validity of religious beliefs as well as the possibility of non-natural explanations of religious beliefs.

    Keywords: Cognitive Science of Religion, Cognitive Biases, Intuitive Religious Beliefs, Reflective Religious Beliefs
  • MohammdHossein Kolahi *, Reza Rahnama Pages 225-247

    Badāʿ (the change of divine will) is one of the Islamic doctrines considerably emphasized by the Imams of Shīʿī Muslims. One of the problems concerning the doctrine of badāʾ is whether God can change his definite/fixed (maḥtūm) will. In this article, we shall examine the answers offered by some prominent contemporary Shīʿī philosophers and theologians, (ḥukamāʾ and mutakallimūn) including al-ʿAllāma al-Ṭabātabāʾī, Āyatullāh al-Khuʿī, and Mīrzā Mahdī al-Iṣfahānī. We shall show that, firstly, it is merely al-Iṣfahānī who claims that the maḥtūm can be changed by God. Secondly, although al-Ṭabātabāʾī refutes his predecessors' belief on divine essential will, his critique does not have any influence on his answer to the question; because, as he put, his disagreement is fictitious. Finally, while both theologians have similar views on the divine will, their approach to another problem makes their answers different: Does “God changes a maḥtūm” entail “God issues a denial (takḍīb) of his messengers?”

    Keywords: Bada', The Change of Divine Will, Divine Action, Definite, Divine Definite Will
  • SayyedMohammad Entezam * Pages 249-268

    Avicenna contends that God’s essence is active and receptive of intelligible forms and believes this to be an example of the principle of the unity of activity and receptivity in simple entities in relation to their implications. In this article, we firstly elucidate the principle. Then, by applying the principle to three different interpretations of the relation between God and the intelligible forms, we show that in each interpretation, a specific meaning of divine activity and receptivity should be taken for granted. God’s reception of the intelligible forms in Suhrawardī’s interpretation implies passive receptivity, while in Mulla Sadra it means qualification and in a third interpretation, it means inseparability from God’s essence. The unity of activity and receptivity in each interpretation has its own problems and implications. The first interpretation implies accumulation of action and reception in God’s essence. The second interpretation can be justified only if one presumes the unity and objectivity of intelligible forms and God’s essence as well as the unity of intellect and intelligible. Finally, in the third interpretation there is no reason to admit that God’s essence is receptive of intelligible forms.

    Keywords: Divine Foreknowledge, God’s Implications, Unity of Active, Receptive, Avicenna