فهرست مطالب

  • سال بیست و هفتم شماره 4 (زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/12/01
  • تعداد عناوین: 20
|
  • محمد اکبریان*، رحمان اسدپور، مریم مصلحی، امید ذاکری صفحات 879-887
    در سواحل استان هرمزگان، گونه های گیاهی وجود دارند که به فاصله کمی از خط ساحلی رشد و استقرار یافته اند، به نظر می رسد این گونه ها قابلیت آن را داشته باشند که به عنوان گونه ای کاربردی جهت احیاء اراضی ماسه ای ساحلی مورد استفاده قرار گیرند. هدف اصلی این مقاله، تعیین بهترین روش تکثیر Halopyrom mucronatum, Aeluropus lagopoides, Sporobolus arabicus  به عنوان سه گونه گیاهی بومی سواحل ماسه ای شرق استان هرمزگان است. با استفاده از مطالعات کتابخانه ای مناطق انتشار گونه های مذکور در سواحل هرمزگان مشخص شد. با مراجعه به عرصه و جمع آوری استولن و بذر، اقدام به تولید نهال گلدانی شد. پس از کاشت، نهال ها آماربرداری شده و به کمک آزمون فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی در 3 تکرار 21 نمونه ای و با تیمارهای مختلف، بهترین روش تکثیر برای هر یک از گونه های انتخابی معرفی شد. بر اساس نتایج به دست آمده، بیشترین درصد ظهور نهال هر سه گونه مربوط به تیمار قلمه های استولن بود (6/91 درصد) و کمترین درصد رویش متعلق به شاهد (9/7 درصد) و تیمار اسید جیبرلیک 1000 پی پی ام  به مدت 12 ساعت در دمای c°20 (صفر درصد) بر روی بذر بود. به نحوی که در تیمار اسید جیبرلیک هیچ رویشی مشاهده نشد. از بین سه گونه فوق، تولید نهال Spo. arabicusبا روش استولون با 100 درصد و خیساندن بذر (شاهد) با 4/52 درصد از موفقیت بیشتری همراه بود. با توجه به این نتایج به نظر می رسد بهترین روش تولید نهال گونه های مذکور، استفاده از قلمه های استولن با موفقیت 81 تا 100 درصد باشد.
    کلیدواژگان: استولن، تولید نهال، تکثیر رویشی، گندمیان ساحلی
  • یدالله بستان، احمد فتاحی اردکانی*، مجید صادقی نیا، مسعود فهرستی ثانی صفحات 889-909

    توجه به اکوسیستم های مرتعی از آن جهت مهم است که اکوسیستم های مرتعی اثرات قابل توجه ای بر کشاورزی و امنیت غذایی انسان ها داشته و همچنین دارای کارکردهای مختلفی می باشند که ادامه زندگی برای انسان ها بدون آن ها ممکن نخواهد بود. از این رو هدف از مطالعه حاضر برآورد ارزش حفاظتی و بررسی سهم و رتبه بندی خدمات منتخب اکوسیستم مرتعی شیخ موسی شهرستان بابل از طریق ترجیحات افراد در قالب مدل سازی انتخاب (CE) است. برای انجام مطالعه پیش رو، مهم ترین خدمات مرتع شیخ موسی شامل تنوع زیستی، گیاهان دارویی، اکوتوریسم و آثار باستانی با توجه به تفکیک عملکردها و خدمات اکوسیستم و از طریق پیمایش میدانی مشخص شده اند. برای بررسی ترجیحات افراد از روش آزمون انتخاب و توزیع 170 پرسشنامه بین مردم بخش بندپی شرقی در سال 1396 استفاده شد. نتایج حاصل از مطالعه حاضر نشان داد که میزان تمایل به پرداخت (WTP) سالانه افراد برای بهبود وضعیت خدمات اکوسیستم مورد نظر 29/66692 ریال (05/2 دلار) و ارزش کل از جنبه خدمات ارایه شده معادل 2667 میلیون ریال (09/82194 دلار) است. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که متغیرهای درآمد، سرپرست خانوار بودن و بازدید از منطقه از مهم ترین عوامل اثرگذار بر تمایل به پرداخت افراد هستند. براساس ارزش های به دست آمده، اولویت توجهات مردم منطقه بیشتر به سوی خدمات تنوع زیستی است. همچنین ارزش به دست آمده توسط روش آزمون انتخاب به خوبی توانسته سهم هر یک از کارکردها را با توجه به تیوری لانکستر ارایه دهد. در نتیجه پیشنهاد می شود در سیاست های اتخاذ شده از طرف مسیولین مربوطه به اولویت های خدمات و ویژگی های اکوسیستم مورد نظر در جهت حفظ آن ها توجه شود.

    کلیدواژگان: ارزش گذاری، آزمون انتخاب، اکوسیستم مرتعی، شیخ موسی، WTP
  • مجتبی پیری، علیرضا خوانین زاده*، حمید سودایی زاده صفحات 911-925
    جهت بررسی تاثیر پیش تیمار سالیسیلیک اسید بر شاخص های جوانه زنی گیاه کنگر فرنگی (Cynara scolymus)، رازیانه (Foeniculum vulgare .Mill) و سیاه دانه (Nigella sativa L) تحت تنش شوری آزمایشی به صورت فاکتوریل، در قالب طرح کاملا تصادفی با چهار تکرار در شرایط آزمایشگاهی به اجرا درآمد. عوامل آزمایش شامل تیمارهای سالیسیلیک اسید در 4 سطح (بدون سالیسیلیک اسید (شاهد)، 0.5، 1 و 2 میلی مولار) و شوری در 4 سطح (بدون شوری (شاهد)، 50، 100 و 200 میلی مولار) می باشد. نتایج نشان داد اثر شوری و پیش تیمار سالیسیلیک اسید بر تمام شاخص ها و بر هم کنش دو عامل بر اثر مولفه های جوانه زنی بذور معنی دار می باشد. افزایش شوری باعث کاهش معنی دار (P<0/05) تمام صفات اندازه گیری شده گردید. پیش تیمار بذر با سالیسیلیک اسید در هر سه گونه سبب بهبود اکثر شاخص های جوانه زنی در شرایط تنش شوری در مقایسه با بذور شاهد شد و میزان مقاومت به شوری در گونه ها به ترتیب در کنگر فرنگی، رازیانه و سیاه دانه کاهش می یابد. حداکثردرصد (بیش از 96%) و سرعت جوانه زنی (بیش از 4/3 در روز) و سایر مولفه های جوانه زنی در کنگر فرنگی در پیش تیمار 5/0 و 1 میلی مولار مشاهده شد. بیشترین بهبود پارامترهای جوانه زنی در گونه کنگر فرنگی، سیاه دانه در غلظت 5/0 و 1 میلی مولار و رازیانه در غلظت 1 میلی مولار اسید سالیسیلیک تحت شرایط شوری به دست آمد. بنابراین می توان با استفاده از پیش تیمار سالیسیلیک اسید در غلظت های مشخص پارامترهای جوانه زنی C. scolymus L.،  F. vulgare Mill. وN. sativa L.  تحت تنش شوری را بهبود داد.
    کلیدواژگان: کنگرفرنگی، رازیانه، سیاه دانه، سالیسیلیک اسید، شوری، جوانه زنی
  • حمید جمالی، عطاالله ابراهیمی*، الهام قهساره، فاطمه پردل صفحات 927-940

    تراکم مهم ترین شاخص ارزیابی تغییر جمعیت گیاهی بوده که روش های مختلفی برای اندازه گیری آن توسعه یافته که ارزیابی دقت هر روش حایز اهمیت زیادی است. برای ارزیابی روش های فاصله ای اندازه گیری تراکم گونه های Astragalus verusو  Astragalus albispinusدر مراتع استپی مرجن بروجن، مساحتی 32000 مترمربعی به هشت قطعه 4000 مترمربعی تقسیم و نمونه برداری شد. در هر قطعه، با شمارش پایه های  A. verus و A. albispinus  مقدار واقعی تراکم آن ها اندازه گیری و یک ترانسکت 100 متری به موازات طول هر قطعه (40×100متر) مستقر و 10 نقطه به صورت تصادفی-سیستماتیک آماربرداری شد. روش های برآورد تراکم نزدیک ترین فرد، نزدیک ترین همسایه، زوج های تصادفی، یک چهارم نقطه مرکزی، نزدیک ترین به سومین فرد، زاویه منظم و ترانسکت متغیر در هر نقطه اجرا شد. نتایج نشان داد مقادیر واقعی تراکم A. verus برابر 084/0±1593/0 وA. albispinus  برابر 0282/0±0622/0 پایه در متر مربع بود. روش های نزدیک ترین فرد (1315/0±1357/0) ، نزدیک ترین همسایه (1432/0±1368/0) ، یک چهارم نقطه مرکزی (1646/0±1016/0)، زوج های تصادفی (0536/0±0588/0)، نزدیک ترین به سومین فرد (0775/0±1107/0) و ترانسکت متغیر (0105/0±0221/0) برای A. verus  وزاویه منظم (0523/0±0927/0) ، نزدیک ترین همسایه (0357/0±0424/0)، نزدیک ترین به سومین فرد (0447/0±0524/0) برای A. albispinus اختلاف معنی‎داری با شاهد نداشتند. نزدیک ترین برآورد به شاهد را نزدیک ترین همسایه (141/0-) برایA. verus  و نزدیک ترین به سومین فرد (0098/0-) برای A. albispinus داشت. بیشترین دقت را روش نزدیک ترین فرد (6877/0RMSE= و 0026/0 SE= و 1147/0CV=) برای A. verus و نزدیک ترین همسایه (5609/0RMSE=، 0007/0 =SE و 0320/0 CV=) برای A. albispinus داشتند. روش نزدیک ترین فرد برای اندازه گیری تراکم گونه A. verusو روش نزدیک ترین همسایه برای گونه A. albispinusپیشنهاد می شود.

    کلیدواژگان: مرتع، تراکم گیاهی، اندازه گیری تراکم، روش های فاصله ای، گون، مرجن
  • شیما جوادی، غلامرضا زهتابیان، محمد جعفری، حسن خسروی*، اعظم ابوالحسنی صفحات 941-950
    کاهش کیفیت و سلامت خاک به دلیل عدم مدیریت مناسب زمین و یا تغییر در کاربری اراضی در مناطق خشک و نیمه خشک ایران به یک چالش اساسی تبدیل شده که بر عناصر غذایی خاک نیز تاثیرگذار است. با توجه به اهمیتی که عناصر غذایی در رشد و نمو گیاه دارند، این تحقیق با هدف بررسی و مقایسه عناصر غذایی خاک در دو لایه سطحی و تحتانی در اراضی کشاورزی منطقه اشتهارد صورت گرفت. در ابتدا نقشه های مختلف منطقه شامل نقشه خاک، طبقات ارتفاعی و کاربری اراضی با استفاده از ArcGIS 9.3 تهیه شد. چهار کاربری غالب منطقه شامل اراضی باغی (درخت گیلاس با آبیاری قطره ای)، زراعت با دو الگوی تک کشتی (گندم آبی) و الگوی چندکشتی (کشت مخلوط با آبیاری قطره ای)، مرتع و آیش به عنوان تیمار مورد مطالعه در نظر گرفته شدند. پس از نمونه برداری از خاک، عناصر غذایی از جمله ازت، کلسیم، فسفر، منیزیم و پتاسیم در دو عمق سطحی (30-0 سانتیمتر) و تحتانی (60-30 سانتیمتر) بررسی شدند. همچنین فاکتور ESP، به عنوان فاکتور تخریبی، جهت تعیین نقش اصلاحی یا تخریبی کاربری های مختلف در عمق های سطحی و تحتانی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج آنالیز آماری داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS، نشان دهنده وجود اختلاف معنی دار بین میانگین عناصر غذایی مورد مطالعه بود. نتایج امتیازدهی کاربری ها در لایه های سطحی و تحتانی نیز نشان داد که کاربری مرتع و اراضی باغی به ترتیب در لایه سطحی و تحتانی نقش اصلاحی داشته و اراضی تک کشتی در لایه تحتانی نقش تخریبی دارد. کاربری آیش نیز بیشترین نقش تخریبی را در لایه سطحی و تحتانی دارا بود. به طور کلی، با توجه به عناصر غذایی مورد بررسی، اراضی باغی، مرتع و الگوی چندکشتی به ترتیب به عنوان مطلوب ترین تیمارها و اراضی آیش و تک کشتی به عنوان نامطلوب ترین تیمار شناخته شدند.
    کلیدواژگان: تک کشتی، چند کشتی، مرتع، تیمار مطلوب، تیمار نامطلوب، فاکتور اصلاحی و تخریبی
  • صادق حسین نیایی، حسین آذرنیوند، محمد جعفری، محمدعلی زارع چاهوکی، علی طویلی* صفحات 951-964

    گونه تاغ از گیاهان مقاوم در رویشگاه های مناطق بیابانی است که از زمان کنترل ماسه های روان بهعنوان یکی از راهحلهای مبارزه با فرسایش و تثبیت شن با روش بیولوژیک همواره مد نظر محققان و دستاندرکاران بوده است. در این تحقیق که در جنگل های دست کاشت اشتهارد صورت گرفت، اثر زمان و ارتفاع هرس بر پایه هایی از تاغ که آثار پژمردگی و خشکیدگی در آن ها قابل مشاهده بود، مورد بررسی قرار گرفت. این پژوهش در قالب آزمایش فاکتوریل بر مبنای طرح کاملا تصادفی با چهار تیمار اصلی زمان هرس (مرداد، آبان، دی، اسفند) و چهار تیمار فرعی ارتفاع هرس (هرس کف بر، 25 سانتی متر، 50 و 75 سانتی متر) اجرا شد. قبل از اعمال هرس، جهت همگن و هم اندازه بودن پایه ها، متغیرهای ارتفاع، قطر تاج و قطر یقه در مورد هر پایه اندازه گیری شد. اواخر تیر ماه همان سال وضعیت پایه ها از لحاظ جست زنی یا عدم جست بررسی گردید و ویژگی های کمی جست، همچون تعداد، ارتفاع و قطر جست ها در هر پایه اندازه گیری شد. نتایج حاکی از آن بود که هرس باعث تحریک جست زنی شده است، چرا که 5/97 درصد از پایه ها دارای جست بودند. هرس در دی ماه از ارتفاع 75 سانتی متر با تعداد 100 جست بیشترین تعداد جست را دارا می باشد. کمترین تعداد مربوط به هرس کف بر در آبان ماه با تعداد 5 جست می‎باشد. از لحاظ ارتفاع جست، هرس در دی ماه از ارتفاع 50 و 75 سانتی متر بزرگترین جست ها را دارا بود. حداقل ارتفاع جست نیز مربوط به هرس کف بر در زمان های مختلف می باشد. از لحاظ قطر جست تفاوت معنی داری بین تیمارها وجود ندارد، اما در کل هرس در دی ماه قطورترین جست ها را به خود اختصاص داده است. بنابراین می توان گفت هرس در دی ماه از ارتفاع 75 سانتی متر به عنوان بهترین زمان و ارتفاع هرس می‎باشد.

    کلیدواژگان: ارتفاع جست، خشکیدگی، تاغ، قطر جست، هرس، اشتهارد
  • علی دسترنج*، احمد نوحه گر، آرش ملکیان صفحات 965-978

    مناطق تغذیه، میزان و توزیع فضایی تغذیه در آبخوان های کارستی، به عواملی چون ژیومورفولوژی کارست و میزان توسعه آن، اقلیم، شیب، پوشش گیاهی، خاک و عوامل زمین شناسی بستگی دارد. آبخوان کارستی آژوان-بیستون در استان کرمانشاه، نقش اصلی را در گسترش مدنیت و تامین آب موردنیاز جوامع انسانی دارد. هدف این تحقیق، مدل سازی مناطق تغذیه آبخوان آژوان-بیستون در استان کرمانشاه با استفاده از مدلKARSTLOP است. نقشه توزیع فضایی فروچاله ها و پولیه ها در هر یک از توده های موردبررسی، با استفاده از بازدید میدانی، تفسیر بصری و تحلیل مدل رقومی ارتفاع با استفاده از مدل های منحنی بسته، ترسیم گردید. سپس به منظور تهیه نقشه پهنه بندی توسعه کارست سطحی، از مدل منطق فازی و عملگر گاما استفاده شد و درنهایت به منظور مدل سازی مناطق تغذیه از مدلKARSTLOP استفاده شد. نتایج پهنه بندی تغذیه نشان می دهد که میزان تغذیه سالانه به دست آمده برای آبخوان کارستی بیستون بین 36 تا 83 درصد می باشد. بیشترین میزان تغذیه در نواحی با بیش از 78 درصد تغذیه، منطبق بر سطح هموار پولیه ها که دارای فروچاله می باشند، رخ داده و کمترین میزان تغذیه 36 تا 40 درصد و 40 تا 45 درصد نیز در دشت های آبرفتی روی می دهد. نتایج کلی، بیانگر نقش اصلی ژیومورفولوژی کارست کوه بیستون در توزیع مکانی میزان تغذیه در آبخوان است. نتایج پهنه بندی تغذیه با نتایج حاصل از پهنه بندی توسعه کارست سطحی، کاملا منطبق است.

    کلیدواژگان: تغذیه آبخوان، کرمانشاه، کارست، مدل، بیستون، KARSTLOP
  • سیدمسعود سلیمان پور*، امین صالح پور جم، علی اکبر نوروزی، ناصر خلیلی صفحات 979-994

    اجرای طرح های آبخیزداری بدون مشارکت مردم چندان موفق نبوده است. از این رو اولویت بندی شاخص ها و زیرشاخص های موثر بر مشارکت ضعیف مردمی، گامی مهم در مدیریت حوزه های آبخیز است و می تواند راهگشای اتخاذ تدابیری در راستای حذف موانع مشارکتی و مشارکت حداکثری آبخیزنشینان در برنامه ریزی ها باشد. به این منظور در این پژوهش اقدام به بررسی دیدگاه آبخیزنشینان در اولویت بندی عوامل موثر بر مشارکت ضعیف ایشان در طرح های آبخیزداری در حوزه آبخیز مراد آباد میمند واقع در غرب استان فارس شده است، به طوری که این مهم پس از تکمیل 72 پرسش نامه از سرپرستان خانوار با استفاده از آزمون t و آزمون ناپارامتری فریدمن انجام شد. نتایج نشان داد از دیدگاه آبخیزنشینان به ترتیب شاخص های "اقتصادی"، "آموزشی- ترویجی"، "طراحی- اجرایی" و "اجتماعی" دارای بیشینه و کمینه اولویت در مشارکت ضعیف آبخیزنشینان در طرح های آبخیزداری در این حوزه آبخیز تعیین شدند. هم چنین مهم ترین زیرشاخص ها بر مشارکت ضعیف آبخیزنشینان در طرح های آبخیزداری در این حوزه آبخیز به ترتیب: "درآمد کم ساکنان حوضه"، "عدم توجه به نیروی محلی در اجرای پروژه ها (اشتغال زایی)"، "نادیده گرفتن درآمد برای آبخیزنشینان به عنوان انگیزه اقتصادی مستقیم در اجرای طرح های آبخیزداری" و "پایین بودن سطح سواد و آگاهی" می باشد. بر این اساس، دامنه مقادیر میانگین رتبه ها بین 93/6 تا 25/10 متغیر است؛ به طوری که زیرشاخص "درآمد کم ساکنان حوضه" با میانگین رتبه 25/10 دارای بیشترین اولویت نسبی و زیرشاخص "دیربازده بودن طرح های آبخیزداری" با میانگین رتبه 93/6 دارای کمترین اولویت نسبی در مشارکت ضعیف آبخیزنشینان در طرح های آبخیزداری در این حوضه را به خود اختصاص دادند. بنابراین به منظور مشارکت پایدار آبخیزنشینان در طرح های آبخیزداری ضروری است نسبت به حل مسایل اقتصادی ایشان و تدوین برنامه جامع آموزش و ترویج اقدام جدی صورت گیرد.

    کلیدواژگان: آبخیزداری، آبخیزنشینان، اقتصادی، اولویت بندی، مشارکت
  • مهشید سوری*، مینا بیات، حسین ارزانی، مرتضی خداقلی صفحات 995-1009
    عوامل اقلیمی مهم ترین عامل تاثیر گذار بر رشد پوشش گیاهی و تولید می باشند. تاثیر هر یک از این عوامل در هر منطقه بسته به نوع پوشش گیاهی متفاوت است. در این مطالعه اثر عوامل اقلیمی (بارندگی و دما) بر تولید گونه های گیاهی مورد چرای دام در 6 سایت استپی استان فارس در یک دوره ده ساله (1377 تا 1386) مورد بررسی قرار گرفت. جهت اندازه گیری پوشش از 60 پلات 2 متر مربعی در طول 4 ترانسکت چهار صد متری استفاده شد و تولید با روش قطع و توزین در پانزده پلات در طول ترانسکت ها اندازه گیری گردید. سپس با استفاده از رابطه رگرسیونی بین پوشش تاجی (درصد) و تولید (کیلوگرم در هکتار)، تولید مابقی پلات ها برای آن سال محاسبه شد. شاخص های مهم اقلیمی که در این بررسی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند، عبارتند از: بارندگی (روزانه، ماهانه، سالانه، بارندگی فصل رویش و بارندگی فصل رویش به علاوه سال پیشین)، دما (سالانه، ماهانه، فصل رویش، بیشینه و کمینه دما). نتایج نشان داد متوسط تاج پوشش 3/6 درصد و متوسط تولید 5/128 کیلوگرم در هکتار بوده است و در میان شکل های مختلف رویشی بوته ای ها بیشترین درصد پوشش و تولید و گندمیان کمترین درصد پوشش و تولید را به خود اختصاص دادند. از بین شاخص های مهم اقلیمی، بارندگی سالانه و دمای مرداد ماه در تمامی سایت ها و بارندگی فصل رویش در تمامی سایت ها به جز سایت ایزدخواست به عنوان موثرترین شاخص روی تولید علوفه موثر بوده و همبستگی مثبت و معنی داری را با تولید علوفه نشان داد. با استفاده از بارندگی سالانه می توان تغییرات تولید علوفه را در مراتع مورد بررسی از 50 تا 92 درصد و در کل مراتع استان فارس تا 70 درصد برآورد نمود. میانگین تولید بلندمدت در مراتع بیابان زدایی، بیداعلم و ایزدخواست با استفاده از پارامترهای بارندگی سالانه، بارندگی فصل رویش و بیشینه دما به ترتیب 3/88، 2/95 و 7/112 کیلوگرم در هکتار برآورد شد. از یافته های این تحقیق می توان به منظور پیش بینی تاج پوشش و تولید و در نهایت ظرفیت چرایی بلندمدت در مراتع استفاده نمود.
    کلیدواژگان: اقلیم، پوشش گیاهی، تولید، مراتع استپی، استان فارس
  • عیسی غلامی، مهدی وفاخواه*، سیدجلیل علوی صفحات 1011-1022

    به دلیل کمبود اطلاعات در اکثر حوزه های آبخیز، بسیاری از محققین برای مطالعه های هیدرولوژیکی و سیل گیری به استفاده از تجزیه و تحلیل های مکانی در سیستم اطلاعات جغرافیایی روی آوردند. پژوهش حاضر به منظور مقایسه کارایی سه مدل ماشین بردار پشتیبان (SVM)، خطی تعمیم یافته (GLM) و جمعی تعمیم یافته (GAM) در تهیه نقشه سیل گیری استان گیلان برنامه ریزی شده است. بدین منظور لایه های اطلاعاتی درجه شیب، جهت شیب، شکل شیب، ارتفاع از سطح دریا، فاصله از رودخانه، تراکم زهکشی، زمین شناسی، کاربری اراضی، شاخص رطوبت توپوگرافی و شاخص توان آبراهه در محیط سامانه اطلاعات جغرافیایی (نرم افزارهای ArcGIS و SAGA-GIS) تهیه شدند. سپس بر اساس اطلاعات 220 نقطه سیل گیر، از 70 درصد تعداد کل نقاط به منظور واسنجی و 30 درصد باقیمانده برای اعتبارسنجی و ارزیابی کارآیی مدل ها مورد استفاده قرار گرفت. نتایج ارزیابی دقت مدل ها به ترتیب با استفاده از شاخص های سطح زیر منحنی (AUC) و کاپا (Kappa) نشان داد که از نظر شاخص سطح زیر منحنی (AUC)، مدل ماشین بردار پشتیبان (SVM) با 835/0 و مدل جمعی تعمیم یافته (GAM) با 827/0 دارای دقت خیلی خوب و مدل خطی تعمیم یافته (GLM) با 79/0 دارای دقت خوب می باشد. از نظر شاخص کاپا (Kappa) مدل ماشین بردار پشتیبان (SVM) با 58/0 داری دقت خوب، مدل جمعی تعمیم یافته (GAM) با 53/0 و مدل خطی تعمیم یافته (GLM) با 48/0 دارای دقت قابل قبول می باشند. بنابراین بر اساس شاخص های مذکور مدل ماشین بردار پشتیبان (SVM) نسبت به دو مدل دیگر در شناسایی مناطق سیل گیر کارایی بالاتری دارد. همچنین عوامل فاصله از رودخانه، ارتفاع از سطح دریا و شیب بیشترین تاثیر را بر سیل گیری منطقه مورد مطالعه دارند.

    کلیدواژگان: سیل گیری، داده کاوی، مدل های داده محور، مدل سازی، منحنی تشخیص عملکرد، استان گیلان
  • محسن ملکی*، رضا قانع مقدم صفحات 1023-1036

    این مقاله با هدف بررسی اثرات مداخلات آبخیزداری بر حوزه آبخیز قره شیران در استان اردبیل انجام شد. در این مقاله پنج سرمایه اجتماعی- انسانی، اقتصادی و محیطی- فیزیکی بررسی شد. جامعه آماری این تحقیق، بهره برداران مطلع شش روستای تحت پوشش اجرای طرح و پنج روستای خارج از محدوده اجرای طرح در همان حوزه آبخیز بود. با استفاده از جدول مورگان 200 خانوار با تکنیک نمونه گیری هدف مند، مورد پرسش قرار گرفتند. ابزار این تحقیق، پرسشنامه بود. پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ (بین 7/0 تا 8/0) به دست آمد. نتایج نشان داد، بین سرمایه اجتماعی- انسانی و محیطی- فیزیکی در محل اجرای پروژه و عدم اجرای آن تفاوت وجود داشته ولی بین سرمایه مالی تفاوتی وجود ندارد. شاخص میزان عضویت افراد در گروه ها و تمایل به مهاجرت و اعتماد اجتماعی، در سرمایه اجتماعی بین دو منطقه تفاوت معنی دار نداشت. در سرمایه انسانی، شاخص افزایش سطح آگاهی نیز تفاوت نشان نداد. در سرمایه طبیعی و فیزیکی، شاخص های سطح اراضی باغی-دیم و آبی، خسارت سیل و تعداد دام در نظر گرفته شد که تفاوت آن در سطح 98 درصد معنی دار بود. در سرمایه مالی، شاخص درآمدزایی حوضه در نظر گرفته شد که بین منطقه اجرا و عدم اجرا تفاوتی وجود نداشت. نتایج نشان می دهد با اینکه معیشت بهره برداران به طور مسقیم وابسته به منابع طبیعی است، اجرای پروژه های آبخیزداری بر سرمایه طبیعی، فیزیکی و تا حدی اجتماعی در منطقه موثر بوده است ولی به طور خاص نتوانسته است باعث افزایش درآمد و فرصت های شغلی در منطقه شود.

    کلیدواژگان: سرمایه اجتماعی، سرمایه طبیعی، سرمایه فیزیکی، سرمایه مالی، سرمایه محیطی، مداخلات آبخیزداری
  • محمدرضا آخوندی، هدایت الله میرشمسی، سیدحسین موسوی نیا صفحات 1037-1047

    حکمرانی مشارکتی سبب ایجاد و تقویت روابط بین ذینفعان مختلف در راستای اصلاح دیدگاه از بالا به پایین در مدیریت عرصه های منابع طبیعی می گردد. از جمله مولفه های مهم اجتماعی تاثیرگذار بر حکمرانی مشارکتی منابع طبیعی، سرمایه اجتماعی است. در این پژوهش میزان سرمایه اجتماعی درون گروهی در دو بازه زمانی قبل و بعد از اجرای یک پروژه اجتماع محور در شبکه ذی نفعان محلی در راستای اجرای حکمرانی مشارکتی منابع طبیعی با استفاده از پیوند های اعتماد و مشارکت و سنجش شاخص های کمی و ریاضی سطح کلان شبکه (تراکم، دوسویگی، انتقال یافتگی و میانگین فاصله ژیودزیک) مورد بررسی قرار گرفته است. این تحقیق در روستای اسدآباد سفلی از توابع شهرستان ابرکوه استان یزد که تحت پوشش پروژه تعمیم ترسیب کربن قرار دارد، انجام شده است. نتایج بیانگر افزایش تمام شاخص های نام برده شده در مرحله بعد از اجرای پروژه در بازه زمانی دو ساله (از سال 1393 تا 1395) است. تراکم در پیوند اعتماد و مشارکت به میزان بالایی افزایش یافته، این بدان معناست که سرمایه اجتماعی درون گروهی شبکه افزایش یافته است. پایداری، توازن و تعادل شبکه در قبل از اجرای پروژه در حد متوسط بوده و در بعد از اجرا این شاخص ها تا حد متوسط تا زیاد افزایش یافته اند. میزان اتحاد و یگانگی افراد نیز تا حد زیادی ارتقاء یافته که این میزان در پیوند اعتماد افزایش چشمگیری داشته است. بنابراین به دنبال اجرای پروژه تعمیم ترسیب کربن اعتمادسازی و تقویت روحیه مشارکت در بین افراد و سرمایه اجتماعی درون گروهی تقویت شده که این امر در استقرار حکمرانی مشارکتی منابع طبیعی اثربخشی مطلوبی را به دنبال داشته است.

    کلیدواژگان: پروژه تعمیم ترسیب کربن، حکمرانی مشارکتی منابع طبیعی، سرمایه اجتماعی درون گروهی، اسدآباد سفلی
  • منصوره کارگر*، زینب جعفریان، علی طاهری صفحات 1049-1060

    با توجه به اهمیت نقش بهره برداری از مراتع و تغییرات ایجاد شده در سیستم های اجتماعی - اقتصادی و اکولوژیکی مراتع، برنامه ریزی جهت بررسی وضعیت حال و تصمیم گیری برای شرایط موجود حایز اهمیت می باشد. در همین راستا این مطالعه در نظر دارد جهت تعیین اختلاف نگرش ها بین کارشناسان و بهره برداران به بررسی و مقایسه اولویت عوامل موثر بر بهره برداری از مراتع در چهار معیار قوت، ضعف، فرصت و تهدید بپردازد. بدین منظور از آنالیز SWOT برای تحلیل عوامل موثر بر بهره برداری از مراتع استفاده گردید. عوامل شناسایی شده از طریق تنظیم و تکمیل پرسشنامه به روش های طیف لیکرت و آنالیز AHP به ترتیب توسط بهره برداران و کارشناسان اولویت بندی و مقایسه شد. نتایج نشان داد که فقط پتانسیل مرتع برای دام گذاری با امکان تغذیه دستی، بهره برداری های غیر اصولی مانند معدن، مانورهای نظامی از اولویت یکسانی برخوردار بودند. نتایج نشان داد در عوامل مربوط به نقاط قوت، تطابق نوع و نژاد دامی غالب منطقه با شرایط مراتع با وزن 117/0، نقاط ضعف، کناره گیری بهره برداران با سابقه از شغل دامداری مرتع با تجربه با وزن 026/0، فرصت ها، افزایش مطالعات علمی درباره مراتع در مراکز تحقیقاتی، ادارت منابع طبیعی با وزن 185/0 و در عوامل مربوط به تهدید ها، نوسانات قیمت بازار با وزن 076/0 در اولویت قرار دارند. نتایج این تحقیق حاکی از آن بود که در ماتریس ارزیابی عوامل داخلی (نقاط ضعف و قوت) جمع امتیاز نهایی محاسبه شده نقاط قوت از نقاط ضعف بیشتر است. این بدین معناست که عوامل تاثیر گذار بر بهره برداری از مراتع از نظر عوامل درونی دارای قوت است. ماتریس ارزیابی عوامل خارجی (تهدید و فرصت) نشان دهنده آن است که در وضعیت موجود، می توان با تقویت فرصت ها در مقابل تهدید ها واکنش راهبردی مناسبی نشان داد. بنابراین، راهبرد جهت حرکت به سمت توسعه مطلوب از بهره برداری از مراتع محسوب می شود.

    کلیدواژگان: مراتع، بهره برداری، کارشناسان، AHP، SWOT
  • مریم ممبنی*، حمیدرضا عسگری، علی محمدیان بهبهانی، سلمان زارع، حسین یوسفی صفحات 1061-1073

    یکی از چالش های اصلی مدیرت تخریب سرزمین در مناطق خشک و بیابانی ایران، تثبیت ماسه های روان و کنترل گردوغبار است، به طوری که استفاده از انواع خاک پوش ها به خصوص خاک پوش های سازگار با محیط زیست، یکی از روش هایی است که به منظور تثبیت ماسه های روان به کار می رود. هدف از این تحقیق، بررسی امکان استفاده از پسماندهایی مانند لیکور سیاه و ملاس به عنوان خاک پوش جهت تثبیت ماسه های روان می باشد. به منظور آماده سازی بستر تیمارها در محیط آزمایشگاهی از ماسه های بادی بیابان ریگ بلند کاشان استفاده گردید. برای انجام آزمایش ها از سینی های فلزی با ابعاد 2×30×100 سانتی متر و جهت پاشش تیمارهای ملاس، لیکور سیاه و شاهد به صورت یک لایه و دولایه از پیستوله 5/2 لیتری استفاده گردید و تحقیق در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار انجام شد. به منظور ارزیابی کارایی این مواد مقاومت فروروی، مقاومت برشی در حالت اشباع و خشک و نفوذپذیری نسبت به آب اندازه گیری شد و داده ها با نرم افزار آماری مناسب مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. نتایج این پژوهش به صورت آزمایشگاهی نشان داده است که میزان مقاومت فروروی خاک پوش های ملاس و لیکور سیاه دولایه به ترتیب 8/9 و 8/7 کیلو نیوتن بر مترمربع است. این دو نوع خاک پوش اختلاف معنی داری با یکدیگر و نیز با تیمار شاهد (آب) دارند. بیشترین مقاومت فروروی و برشی مربوط به تیمار ملاس است به گونه ای که مقاومت فروروی را 8/9 برابر و مقاومت برشی را 14 برابر نسبت به شاهد افزایش داد. سرعت نفوذ در خاک پوش لیکور یک لایه در مقایسه با خاک پوش ملاس و شاهد (آب)، دارای اختلاف معنی داری است درحالی که با افزایش ضخامت، سرعت نفوذ کاهش یافته است. بیشترین سرعت نفوذ مربوط به تیمار لیکور یک لایه است به گونه ای که سرعت نفوذ را 4/0 برابر نسبت به شاهد افزایش داد. مالچ ملاس به دلیل داشتن مقاومت فروروی و برشی و نفوذپذیری مناسب بهترین نوع مالچ تشخیص داده شده است. ازآنجاکه مواد به کار برده شده در این تحقیق از نوع مواد طبیعی و آلی می باشد و از سوی دیگر از مزیت های زیست محیطی، سهولت استفاده و در دسترس بودن منابع برخوردار است، باوجوداین به منظور بهینه نمودن شرایط اجرایی، نیازمند آزمایش های بیشتر در مقیاس آزمایشگاهی و صحرایی است.

    کلیدواژگان: فرسایش، خاک پوش، ماسه های روان، مقاومت فروروی، مقاومت برشی، نفوذپذیری
  • حمیدرضا میرداودی*، یونس عصری، غلامرضا گودرزی، علی فرمهینی صفحات 1075-1091

    مطالعه تنوع گونه ای و بررسی روابط بین گیاهان، عوامل محیطی و آشفتگی نقش مهمی در مطالعه پویایی و مدیریت اکوسیستم ها دارد. در این تحقیق تنوع گونه های گیاهی در ارتباط با تغییرات ارتفاعی و چرای دام، در امتداد یک شیب ارتفاعی 1000 متری در منطقه حفاظت شده هفتاد قله اراک مطالعه شد. الگوی تنوع زیستی با مقایسه شاخص های غنای گونه ای مارگالف، یکنواختی شلدون و تنوع شانون- واینر، در طبقات مختلف ارتفاعی با دامنه 100 متری مشخص شد. بررسی ارتباط پوشش گیاهی با برخی از عوامل فیزیوگرافی (با تاکید بر ارتفاع از سطح دریا) و آشفتگی چرای دام، با استفاده از روش تحلیل تطبیقی متعارفی جزیی انجام شد. نتایج وجود یک همبستگی معنی دار بین ارتفاع از سطح دریا و چرای دام را نشان داد (01/0P<، 55/0R2=). همچنین نتایج نشان داد که تنوع و غنای گونه ای از ارتفاعات پایین تر تا 2300 متر از سطح دریا افزایش ولی از دامنه ارتفاعی 2300 به بالا کاهش یافتند. این نتیجه در راستای تیوری اثر غالبیت میانه است. چرای شدید دام در ارتفاعات پایین منجر به تغییر پوشش گیاهی به سمت گونه های یکساله و فرصت طلب شده است. مناطقی با چرای متوسط دام، بالاترین مقدار تنوع گونه ای و مناطقی با شدت چرای زیاد و کم، کمترین تنوع گونه ای را داشتند. این نتیجه در راستای تیوری آشفتگی متوسط است. یکنواختی گونه ها نیز با افزایش شدت چرای دام افزایش یافت، هر چند که این تغییرات معنی دار نبود (05/0P>). بنابراین ارزیابی تنوع گونه ای در طول شیب های اکولوژیک، بدون در نظر گرفتن شدت چرای دام، قابل ارزیابی نیست.

    کلیدواژگان: آشفتگی، آنالیز چند متغیره، ارتفاع از سطح دریا، منطقه کوهستانی، ناحیه استپی
  • جمشید نصرتی راد، علی اکبر جمالی*، حسین سرگزی صفحات 1093-1104

    شناسایی موانع و عوامل اجتماعی و اقتصادی روستاییان برای توسعه روستایی امری ضروری است. برای شناسایی این موضوع، بررسی سرمایه اجتماعی و متغیرهای اقتصادی، اجتماعی موثر بر رضایت آبخیزنشینان تاکید این پژوهش است. هدف بررسی میزان رضایت آبخیزنشینان از برنامه پنجم رشد و توسعه کشاورزی و درآمدزایی (سال های 1387 تا 1392) است. روش مطالعه، کاربردی بوده و به صورت توصیفی، مقطع زمانی در سال 1396 انجام شد. جامعه موردمطالعه، آبخیز نشینان حوضه‏های سراوان، شامل مورتی، کله گان و قادرآباد است. ابزار جمع آوری داده‏ها، پرسشنامه محقق ساخته بوده، روایی پرسشنامه با نظر کارشناسان بررسی و تایید شد. پایایی پرسشنامه با آزمون آلفای کرونباخ با 79/0 پایایی در وضعیت خوب ارزیابی گردید. برای جمع آوری داده ها در حوضه‏های موردمطالعه تعداد 102 پرسشنامه‏ تکمیل و گردآوری شد. تجزیه وتحلیل ناپارامتری برای مقایسه میانگین رضایتمندی سه حوضه به روش آماری کروسکال والیس انجام شد. در بسیاری از گویه‏ها حوضه مورتی به طور معنی داری رضایت مندی بیشتری را نشان داد. نتایج نشان داد که میزان رضایت آبخیزنشینان از تولید ناخالص داخلی با میانگین امتیاز 5/3 از 5 و تملک دارایی های سرمایه ای با میانگین امتیاز 3/3 از 5 رضایت بالاتر از میانه و مناسبی است. در مجموع میزان رضایت آبخیزنشینان از برنامه پنجم رشد و توسعه نسبتا خوب ارزیابی شد اما از لحاظ منابع مالی تزریق شده رضایت کمتری وجود دارد. میزان رضایت آبخیزنشینان، مورتی به دلیل آب فراوان و تولید بیشتر نسبت به کله گان و قادرآباد سطح بالاتری داشته است. پیشنهاد می شود هر 5 برنامه توسعه کشاورزی در حوضه‏ های استان‏های مختلف کشور بررسی و مقایسه شود.

    کلیدواژگان: رضایت آبخیزنشینان، توسعه کشاورزی، اقتصادی-اجتماعی، برنامه توسعه، سراوان
  • زینب نظری*، نعمت الله خراسانی، سادات فیض نیا، محمود کرمی صفحات 1105-1116

    یکی از پدیده های جوی مناطق خشک و نیمه خشک و مناطق هم جوار با این گونه نواحی، پدیده گرد و خاک و تولید ذرات معلق (PM10) است که مخاطرات زیست محیطی زیادی به همراه دارد. هدف این مطالعه، تعیین ترکیب شیمیایی و شناسایی منشا عناصر در ذرات معلق در اتمسفر شهر کرمانشاه می باشد. برای شناسایی منشا طبیعی و انسانی این عناصر در ذرات معلق از روش فاکتور غنی سازی استفاده شده است. ردیابی جریان های هوایی با استفاده از خطوط هم ارتفاع در سطح 500 هکتوپاسکال انجام گرفته است. نمونه های ذرات معلق برای 20 عنصر به وسیله دستگاه ICP-OES مورد آنالیز قرار گرفته است. بر اساس این مطالعه، عناصری همانند آهن، پتاسیم، کلسیم، سلنیوم، آرسنیک، کبالت، فسفر، منیزیم و سدیم دارای میزان فاکتور غنی سازی پایین می باشند، که نشان دهنده آن است که این عناصر از پوسته سرچشمه گرفته اند. این عناصر 84% از غلظت کل عناصر را شامل می شوند. این امر حاکی از آن است که عناصر پوسته ای کمک کننده اصلی عناصر در PM10 در اتمسفر کرمانشاه هستند. نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که بیشترین فراوانی عبور جریان های هوایی به غرب ایران در درجه اول مربوط به غرب تا شرق عراق و پس از آن شمال غرب تا شمال شرق اردن، شرق تا جنوب غرب سوریه و شرق تا غرب دریای مدیترانه می باشد. بنابراین، می توان بیان کرد که عراق و مناطق هم جوار با آن نقش مهمی در ایجاد ذرات معلق (گردوغبار) در منطقه دارا می باشند.

    کلیدواژگان: آلودگی، گردوغبار، عناصر پوسته ای، خطوط هم ارتفاع در سطح 500 هکتوپاسکال
  • صدف صیادی، سیاوش نقی زاده، حسین مرادی زیناب، احمدرضا محرابیان*، حسین مصطفوی صفحات 1117-1129
    پدیده تغییر اقلیم بزرگ ترین چالش زیست محیطی حال حاضر دنیا می باشد. پیش بینی اثر تغییر اقلیم بر پراکنش گونه های گیاهی حساس و با ارزش، امری مهم در راستای مدیریت و حفاظت آن ها محسوب می گردد. جنس Onosma L. (زنگوله ای) به عنوان یک جنس بسیار غنی از طایفه Lithospermeae Dumort. در تیره گاوزبان (Boraginaceae) می باشد که دارای 52 گونه در ایران است که بیش از نیمی از آن ها اندمیک ایران می باشد. گونه های Onosma cornuta H. Riedl. و Onosma sabalanica Ponert. از گونه های بومی و بسیار نادر این جنس در ایران می باشد. هدف این مطالعه، بررسی اثر تغییر اقلیم بر پراکنش مکانی این 2 گونه در آینده است. در این راستا، با استفاده از ابزار مدل سازی پراکنش گونه (SDM)، هشت الگوریتم مختلف (GLM, GAM, GBM, RF, FDA, MARS, ANN, SRE) در سناریوهای مختلف خوشبینانه (RCP2.6) و بدبینانه (RCP8.5) پراکنش مکانی آینده این گونه را برای سال 2050 با استفاده از مدل انسمبل در محیط نرم افزاریR  پیش بینی نموده اند. نتایج نشان داد که عملکرد تمامی مدل ها بر اساس شاخص TSS، عالی و مدل سازی پراکنش گونه مورد نظر با اطمینان آماری بالایی انجام شده است. نتایج همچنین نشان داد که پراکنش این دو گونه در هر دو سناریوی خوشبینانه و بدبینانه سال 2050 با کاهش چشمگیری روبه رو بوده که نیاز به به کارگیری استراتژی های لازم جهت حفاظت از این دو گیاه ارزشمند می باشد.
    کلیدواژگان: تغییر اقلیم، Onosma sabalanica، Onosma cornuta، مدل سازی پراکنش گونه، حفاظت
  • علی نوروزی، ایمان حقیان*، اسماعیل شیدای کرکج صفحات 1131-1145

    مراتع به عنوان منبع تولید گوشت، علوفه، آب و خاک نقش مهمی در اقتصاد کشور برخوردار است، ولی افزایش تعداد بهره برداران و تعداد دام در مراتع توازن بین تولید و برداشت را از میان برده است. برای جلوگیری از روند صعودی تخریب مراتع اقدام به تهیه و اجرای طرح های مرتع داری شده است. در این تحقیق تاثیر اجرای طرح های مرتعداری بر شاخص های مختلف نظیر تنوع گیاهی، وضعیت، گرایش مرتع، تولید و درصد تاج پوشش گیاهی در پنج مرتع دارای طرح مرتعداری (تجرود، سنگل آباد، علی آباد، گرماب و دوچاهی) واقع در شهرستان تربت حیدریه مورد بررسی قرار گرفته است. بدین منظور پس از اندازه گیری شاخص های مذکور در داخل طرح های مرتع داری (تیمار) و سایت های مجاور آن به عنوان شاهد با استفاده آزمون تی استیودنت داده ها مورد آنالیز آماری قرار گرفتند. نتایج مقایسه میانگین درصد پوشش گیاهی نشان می دهد درصد تاج پوشش گیاهی مناطق دارای طرح با میزان 64/51 درصد نسبت به منطقه فاقد طرح با میزان 5/47 درصد دارای تاج پوشش کل بیشتر معنی دار در سطح پنج درصد هست. همچنین علی رغم بالا بودن عددی میزان تولید در منطقه دارای طرح (08/73 کیلوگرم بر هکتار) نسبت به منطقه فاقد طرح (99/67)، تفاوت معنی داری مشاهده نشد. میانگین امتیاز نمره وضعیت برای منطقه داخل طرح (4/27) و خارج طرح (4/23) از لحاظ آماری با یکدیگر تفاوت معنی دار ندارند. اجرای طرح مرتعداری در سه منطقه (تجرود، سنگل آباد و علی آباد) از مجموع پنج منطقه سبب تغییر گرایش مرتع از حالت منفی به ثابت شده است. همچنین اجرای طرح مرتعداری سبب افزایش معنی دار شاخص های ناهمگنی شانون-وینر و یکنواختی سیمپسون در داخل طرح نسبت به خارج شده است ولی اجرای طرح مرتعداری تغییر معنی داری در شاخص غنای مارگالف نداشته است. در مجموع اجرای طرح ها موجب بهبود شاخص های سلامت مرتع گشته است. اگر چه برخی شاخص های مورد مطالعه از لحاظ آماری افزایش معنی داری نداشته است ولی از لحاظ عددی مقادیر بالایی را به خود اختصاص داده است. از بین شاخص های تنوع، شاخص های شانون-وینر و سیپمسون به عنوان حساسترین پارامترها مشخص شدند و در سایر مطالعات پایش پیشنهاد می گردد استفاده گردند. به عنوان نتیجه گیری کلی پیشنهاد می شود طرح ریزی و اجرا و نظارت طرح های مرتعداری با دقت بالایی صورت گیرد تا شاهد افزایش کارایی این گونه طرح ها بود.

    کلیدواژگان: طرح مرتعداری، تنوع گیاهی، وضعیت مرتع، گرایش مرتع، تولید علوفه، تربت حیدریه
  • مهرناز نیستانی، فریدون سرمدیان*، اعظم جعفری، علی کشاورزی صفحات 1147-1166
    در نقشه برداری رقومی، قوانین حاکم در بیان ویژگی ها و انواع خاک ها را می توان با استفاده از تعیین روابط خصوصیت تحت مطالعه-متغیرهای پیش بینی کننده محیطی و روش های مدلسازی کمی و عددی، استخراج نمود. در نتیجه، قوانین ایجاد شده از این روابط، قابل بسط و برازش به موقعیت های با شرایط مشابه می باشند که از آن تحت عنوان برون یابی یاد می شود. در مطالعه حاضر، دستیابی به نقشه رقومی خاک در منطقه ای که فاقد هرگونه اطلاعات خاک است (منطقه پذیرنده)، برون یابی با به کارگیری مدل جنگل تصادفی از منطقه دارای اطلاعات خاک (منطقه مرجع یا دهنده) مورد بررسی قرار گرفت. منطقه فاریاب شهرستان کهنوج به عنوان منطقه مرجع و منطقه کهنوج به عنوان منطقه پذیرنده انتخاب گردید. تشابه فاکتورهای خاکسازی دو منطقه مرجع و پذیرنده با استفاده از شاخص های تشابه اقلیمی، پستی و بلندی، زمین شناسی و شکل زمین بررسی گردید. در گام نخست، مدل جنگل تصادفی به منظور تعیین  ارتباط کلاس های خاک با متغیرهای محیطی در منطقه مرجع استفاده گردید. نتایج حاصل از برازش این مدل در منطقه مرجع دقت کلی 88% و کاپا 77/0 را نشان می دهد. با توجه به عملکرد مناسب مدل در منطقه مرجع و شباهت دو منطقه، امکان استفاده از رابطه کلاس های خاک و متغیرهای محیطی استخراج شده در منطقه پذیرنده وجود دارد. نتایج حاصل از برون یابی دقت کلی 81% و کاپا 61/0 را در تخمین کلاس های خاک منطقه پذیرنده نشان می دهد. در نتیجه دستیابی به نقشه کلاس خاک منطقه پذیرنده با صرف هزینه و زمان به مراتب کم تری بوده است، لذا می توان برون یابی را به عنوان روشی کارآمد در تخمین و پیش بینی کلاس خاک در مناطق فاقد اطلاعات معرفی کرد.
    کلیدواژگان: نقشه برداری رقومی، منطقه مرجع، منطقه پذیرنده، برون یابی، مدل جنگل تصادفی، کلاس خاک
|
  • Akbarian Mohammad *, Rahman Asadpour, Maryam Moslehi, Omid Zakeri Pages 879-887
    On the coast of Hormozgan province, there are halophytic grasses distributed in coastal plain, near to the coastline. They are potential forage crops which could be used to reclamation of coastal sandy saline soil deserts. The aim of this study is introducing of suitable methods for seedling production of Halopyrom mucronatum, Aeluropus lagopoides and Sporobolus arabicus as native grasses of coastal sand masses in the eastern part of Hormozgan Province, Iran. The geographical distribution of Halo. mucronatum, Ael.lagopoides and Spo.arabicus was obtained by the help of literature review. In next stage with Referring to the field and collecting stolons and seeds of these species, seedlings were produced from cutting stolons and seeds. After planting, the percentage of produced seedlings was recorded. Using appropriate statistical tests, the best way of reproduction for each of the selected species was introduced. Test treatments were include of soaking in boiling water, soaking in acid gibberellic (1000 ppm) and stolones cuttings. Based on the results, the highest percentage growth of all three species was cutting treatment (91.6%) and the lowest percentage growth were in the control (7.9%) and treatment of gibberellic acid on seeds (0%). So that in the acid gibberellic treatment, no growth was observed. Of the three species, propagation of Spo. arabicus was more successful by stolon (100%) and seed or control method (52.4%). Based on these results, it seems that the best method for producing seedlings of these species is using stolon cuttings with 81 to 100% success.
    Keywords: coastal grasses, Seedling production, stolon, vegetative propagation
  • Yadollah Bostan, Ahmad Fatahi Ardakani *, Majid Sadeghinia, Masoud Fehresti Sani Pages 889-909

    Attention to rangeland ecosystems is important because rangeland ecosystems have significant impacts on human agriculture and food security and also have various functions that would not be possible for humans to live without. Therefore, the purpose of the present study is to estimate the conservation value and investigate the contribution and ranking of selected Sheikh Moussa rangeland ecosystem services through people's preferences in the form of Choice Modeling (CE). For the next study, the most important Sheikh Moussa rangeland services, including biodiversity, medicinal plants, ecotourism and artefacts, have been identified through field survey and ecosystem services separation. In order to investigate the preferences of the individuals, 170 questionnaires were distributed among the population of the Eastern Bandipur district in the 2017. The results of the present study showed that individuals' annual Willingness To Pay (WTP) to improve the status of the desired ecosystem services amounted to 66692.29 Rials ($ 2.55) and the total value of services rendered was 2667 million Rials ($ 8219.09). The results show that the variables of income, being the head of household and visiting the area are the most important factors affecting the willingness to pay. Based on the values obtained, the priority of the people of the region is to focus more on biodiversity services. Also, the value obtained by the selection test method was able to provide the contribution of each function according to Lancaster's theory. Consequently, ..

    Keywords: Choice Experiment, Rangeland Ecosystem, Valuation, WTP, Sheikh Musa
  • Mojtaba Piri, Alireza Khavaninzadeh *, Hamid Sodaeizadeh Pages 911-925
    Effect of Salicylic acid as a pre-treatment, on germination indices of Foeniculum vulgare Mill, Cynara scolymus L. and Nigella sativa under salinity stress was evaluated by a factorial arrangement in a completely randomized design with four replications. Salicylic acid and salinity were considered in 4 levels (0, 0.5, 1 and 2 mM) and (0, 50, 100 and 200 mM) respectively. The results showed that salinity and pre-treatment of salicylic acid significantly affect all indices of germination of three species. Results showed increasing salinity led to decreasing the most measured germination traits. Pre-treatment with salicylic acid improved all germination indices under salinity stress conditions compared to control seeds for all three species and resistant to salinity is decreased in Cynara scolymus L. Foeniculum vulgare Mill, and Nigella sativa respectively. The highest percentage ( more than 96%) and rate of germination in Cynara scolymus was observed at levels of 0.5 and 1 mM salicylic acid ( more than 3.4 n/day). The most improvement of germination traits in Cynara scolymus L., and Nigella sativa was observed at pretreatment 0.5 and 1 mM and for Foeniculum vulgare at 1 mM. Therefore, it can be concluded that the use of salicylic acid as a pre-treatment improves the germination traits of Artichoke, Corn cockle and Fennel under salinity stress at different concentrations.
    Keywords: Cynara scolymus L., Nigella sativa, Foeniculum vulgare Mill, germination, Salicylic Acid, salinity
  • Hamid Jamali, Ataollah Ebrahimi *, Elham Ghesareh Ardestani, Fatemeh Pordel Pages 927-940

    Density is an important indicator of vegetation evaluation, which several methods have been developed for its assessment, but their accuracy is concerned. To reveal accuracy of each methods, a study site of 32000-m2 in the steppe rangeland of Marjan, Boroujen was selected and divided into eight macroplots of 4000-m2. Then, the individuals of Astragalus verus and Astragalus albispinus were counted in each microplots. A transects of 100-m established parallel to the length of the macroplots (40 × 100 mm) and density was measured using closest individual, nearest neighbor, random pairs, point-centered quarter, third closest individual, angle order and variable area transect methods, systematic-randomly in 10 sampling points in each macroplots. The results indicate that the real density of A. verus and A. albispinus were 0.1593±0.084 and 0.0622±0.0282/m2, respectively. Closest individual (0.1357±0.1315/m2), nearest neighbor (0.1368±0.1432/m2), point-centered quarter (0.1016±0.1664/m2), random pairs (0.0588±0.0536/m2), third closest individual (0.1107±0.0775/m2) and variable area transect (0.0221±0.0105/m2) for A. verus and angle order (0.0927±0.0523/m2), nearest neighbor (0.0424±0.0357/m2) and third closest individual (0.0524±0.0447/m2) for A. albispinus showed no significant difference with controls. The results revealed that the closest estimation to the controls belongs to the nearest neighbor (-0.141) and third closest individual (-0.0098) for A. verus and A. albispinus, respectively. Moreover, the nearest neighbor (RMSE=0.6877, SE=0.0026 and R=0.1147) and closest individual (RMSE=0.5609, SE=0.0007, R=0.0320) showed the most precise estimation of densities of A. verus and A. albispinus, respectively. Generally, the closest individual for estimating plant density of A. verus and the nearest neighbor's for A. albispinus are proposed.

    Keywords: Rangeland, Plant density, density evaluation, distance-based methods, Astragalus, Marjan
  • Shima Javadi, Gholamreza Zehtabian, Mohammad Jafari, Hassan Khosravi *, Azam Abolhasani Pages 941-950
    The reduction of soil quality and health due to the lack of proper management or land use change in arid and semi-arid regions of Iran has become a major challenge, which affects the nutritional properties of the soil. Regarding to the importance of nutrients in plant growth, the aim of this study was investigation and comparison of soil nutrients under different agricultural land uses in Eshtehard region. At first, different maps of region including soil map, elevation and land use maps were prepared using ArcGIS 9.3. Five land uses including garden lands, monoculture lands, multiple cropping lands, fallow lands and rangelands were recognized as the treatments. After sampling the soil, nutrients including N, Ca, Mg, K, P were measured in two depths of 0-30 cm and 30-60 cm. In addition, the amount of ESP, as a destructive factor, was assessed in order to determine the corrective or destructive role of different land uses. The results of statistical analysis of data using SPSS software showed that there was a significant difference between nutrients average. In addition, the results showed that rangelands and garden lands had the corrective role in surface and deep layers respectively and monoculture lands had destructive role in the deep layer. Follow lands had the most destructive role in both surface and deep layers. Generally, garden lands, rangeland and multiple cropping lands were determined as the most desirable treatments and follow lands and monoculture lands were determined as the most undesirable treatments.
    Keywords: Monoculture, Multiple Cropping, Rangeland, Desirable Treatment, Undesirable
  • Sadegh Hoseinniaee, Hossein Azarnivand, Mohammad Jafari, MohammadAli Zare Chahouki Pages 951-964

    Haloxylon is one of the resistant plants in desert areas, which has always been considered by researchers and practitioners since controlling sandy soils as one of the solutions to erosion and sand fixation by biological methods. In this study was conducted in forest plantations eshtehard, Bases of haloxylon thate wilting and drying effects are visible, was chosen and pruning them. This factorial experiment based on completely randomized design with four treatments, pruning time (September, October, December, February) and four sub-plots pruning height (Complete pruning, 25 cm, 50 and 75 cm) were implemented. Before applying pruning, for homogeneous and the same size the bases, Variable height, canopy cove diameter and crown diameter was measured on every base. The end of July condition bases was investigated in terms of Tillering and not tillering. Results showed that pruning stimulates been tillering. Because 97.5 percentage of bases was tillering. Pruning in January from height of 75 cm with 100 tiller hade the greatest number tiller. The lowest tiller regarding of November with 5 tiller. There is no significant difference between treatments in term of tiller diameter, but in general thickest tiller was for pruning in January. Therefore, it can be said that pruning is about 75 centimeters in December as the best pruning time and heigh.

    Keywords: Wilting, Haloxylon, Complete pruning, Height tiller, tiller diameter, Eshtehard
  • Ali Dastranj *, Ahmad Nohegar, Arash Malekian Pages 965-978

    Feeding areas, and the spatial distribution of recharge in karstic aquifers, depends to factors such as geomorphology karst and its development, climate, slope, vegetation, soil and geological factors. Karstic aquifers in the study area, has the main role in the development of human civilization and supply water to communities. The purpose of this research is modeling the aquifer feeding areas Azhvan-Bisotun in Kermanshah province using KARSTLOP model. The results feed zoning show that the annual charge Bisotun karst aquifer obtained for between 36 to 83 percent. The greatest amount of recharge in areas with more than 78% charged, is accordance sinkholes and the recharge rate of 36 to 40% and 40% to 45% occur in alluvial plains. Bisotun geomorphology karst mountains represent a major role in the spatial distribution of values in the aquifer is recharged.

    Keywords: Bisotun, Recharge, Karst, modeling, KARSTLOP
  • SeyedMasoud Soleimanpour *, Amin Salehpourjam, AliAkbar Noroozi, Naser Khalili Pages 979-994

    Implementation of watershed management projects without the participation of people has not been very successful. Therefore, prioritizing indices and sub-indicators affecting their poor participation is an important step in managing of watersheds and it can lead to taking measures to eliminate barriers to participation and maximum participation of stakeholder in planning. Therefore, in this research the priority of investigation of stakeholders in prioritizing factors affecting their poor participation in watershed management projects in Morad Abad watershed in Meymand, west of Fars province so after completing 72 questionnaires from the head of the household using T test and Friedman nonparametric test were done. The results showed that from the views of stakeholder, the indicators such as "economic", "educational-extensional", "design-executive" and "social" were the maximum and minimum priorities of poor participation of stakeholders in watershed projects in this watershed. Also, the most important sub-indicators on poor participation of stakeholders in watershed projects in this watershed are "low income residents of the watershed," "lack of local power in implementing projects (job creation)", "ignoring income for stakeholders as a direct incentive to implement of watershed management projects ", and" low level of literacy and awareness". Accordingly, the range of average ratings varies from 6.93 to 10.25, so that the sub-indicator "low income residents of the basin" with an average rating of 10.25 has the highest relative priority and "late watershed project efficiency" with an average of 6.93 had the least relative priority in poor participation of stakeholders in watershed projects in this watershed.

    Keywords: Watershed management, Stakeholders, economic, Prioritization, participation
  • Mahshid Souri *, Mina Bayat, Hossein Arzani, Morteza Khodagholi Pages 995-1009
    Climatic factors are the most important factors affecting vegetation growth and production. The impact of each of these factors in each region varies depending on the vegetation type. The effect of climatic factors (rainfall and temperature) on the production of grazed plant species at 6 steppe sites in Fars province over a ten year period (1998 to 2007) was investigated. 60 plots of 2 square meters along 4 transects of four hundred meters were used to measure cover and production was measured by cutting and weighing method in 15 plots along transects. Then, using regression relationship between canopy cover (percent) and production (kg ha-1), the residual plot yield was calculated for that year. Important climatic indices analyzed in this study are: annual rainfall, growing season rainfall (March to June), plus and earlier rainfall, annual temperature, July temperature, August, maximum and minimum temperatures. The results showed that the average canopy cover was 6.3% and the average yield was 128.5 kg / ha and among the different vegetative forms of shrubs had the highest percentage of cover and production and wheat had the lowest cover and production percentage. Among the important climatic indices, annual rainfall and August temperature at all sites and the growing season rainfall at all sites except for the desired site were the most effective indicators on forage production and showed a positive and significant correlation with forage production.
    Keywords: Climate, Coverage, Production, steppe rangelands, Fars province
  • Eisa Gholami, Mehdi Vatakhah *, SeyedJalil Alavi Pages 1011-1022

    Due to the lack of information in most of the watersheds, many researchers attempt to use spatial analysis within Geographic Information System (GIS) in hydrological and Flood Prone (FP) area studies. The present study was designed to compare the efficiency of three models i.e. Support Vector Machine (SVM), Generalized Linear Model (GLM) and Generalized Additive Model (GAM) for preparing the flood susceptibility mapping in Guilan province, Iran. For this purpose, slope, aspect, plan curvature, elevation, distance from the river, drainage density, geology, land use, Topographic Wetness Index (TWI) and Stream Power Index (SPI) layers were derived in GIS (ArcGIS and SAGA-GIS). Using 220 flood locations, 70% and 30% out of total flood locations were then used to calibrate and to validate the performance of the models, respectively. The evaluation results of the models accuracy using the area under the curve (AUC) and Kappa indices showed that in terms of AUC, the SVM with 0.835 and the GAM with 0.827, and the GLM with of 0.79 performed very good and good classes, respectively. In terms of Kappa index, the SVM with 0.58, GAM with 0.53 and GLM with 0.48 are performed good and acceptable classes, respectively. Therefore, based on the mentioned indices, the SVM superior to other two models for identifying the flood susceptibility areas.

    Keywords: Flood Inundation Area, Data Mining, Data Driven Models, modelling, Receiving Operating Curve (ROC), Guilan province
  • Mohsen Maleki *, Reza Ghane Moghaddam Pages 1023-1036

    This article investigate the effects of watershed interventions Ghareh-shiran watershed, Ardebil province. In this paper, five socio-human, economic and environmental-physical capital were investigated. Thestatistical population of this research was informed users of six villages covered by the project execution and five villages outside the project execution area in the same watershed. Using the Morgan table, 200 households were surveyed using targeted sampling. The research tool was a questionnaire. Its reliability was estimated using Cronbach's alpha coefficient (0.7 to 0.8). The results showed that between socio-human capital and environmental-physical capital at the place of execution, there was a difference between project and its non-implementation. There is no difference in financial capital at the place of execution and non-execution. There was no significant difference in social capital between the two regions in terms of group membership, tendency to migrate and social trust. In human capital, there was no difference between the two regions in the level of awareness. In natural and physical capital, indices of garden-dry land and irrigated land, flood damage and number of livestock were considered, which were significant at 98% level. In financial capital, the basin income index was considered to be no different between the executed and non-executed areas. The results show that although beneficiaries' livelihood are directly dependent on natural resources, watershed management projects have been effective on natural and physical and to some extent social capital of the area and in particular it has not been able to increase income and job opportunities in the region.

    Keywords: Social capital, Physical Capital, natural capital, financial capital, environmental capital, watershed intervention
  • MohamadReza Akhundi, Hedaiatollah Mirshamsi, SeyedHoseyn Moussavi Nia Pages 1037-1047

    Collaborative governance strengthens the relationship between different beneficiaries in line with up-bottom approach to natural resources management. Social capital is one of the major components contributing to the collaborative governance of natural resources. Accordingly, the level of social capital of local beneficiaries was investigated both prior and post collaborative project implementation through the measurement of trust and collaboration ties as well as the measurement of whole network quantitative and mathematical indexes (density, reciprocity, transitivity, and Geodesic distance). Present study was carried out in AsadAbad Sofla village in Abarkuh district of Yazd province as a part of carbon sequestration project. It was revealed that all above-mentioned indexes increased following project implementation during two years (from 2014 until 2016. Density of trust and collaboration ties increased hugely. In other words, bonding social capital enhanced. Consistency and the balance of network was average pre-project implementation but these indicators increased to higher levels. The unity of beneficiaries increased significantly and considerable improvement in trust ties was observed. Therefore, following the implementation of carbon sequestration project, trust building and reinforcement of cooperation occurred and bonding social capital strengthened which left positive effects upon the collaborative governance of natural resources.

    Keywords: Carbon Sequestration Project, collaborative governance of natural resources, Bonding social capital, AsadAbad Sofla
  • Mansoure Kargar *, Zahra Yousefi, ALI Taheri Pages 1049-1060

    According to the important role of rangeland on the exploiters of its and rangeland ecological changes in the economic and social systems, planning and decision-making to assess the current situation is the most important. In this regard, this study intends to determine the difference between experts and exploiters to examine and compare the affecting factors on the utilization of rangelands according to four priority measures including strengths, weaknesses, and opportunities and threats. For this purpose, the SWOT analysis was used to analyze the affecting factors on the exploitation of rangelands. Identified factors using the questionnaire set based on Likert spectrum items and AHP analysis were prioritized and compared by the pastorals and experts. The results of the comparison indicate that prioritize of the strengths, weaknesses, opportunities and threats is different between experts and stakeholders, and in some cases there is a considerable distance between experts and pastorals. The factors related to the strengths, weaknesses, opportunities and the threats had priority the adaptation of animal species and plant cover-weight with weight 0.117, weighing experienced pastorals resignation with weight 0.026, increase scientific studies on rangeland in research centers, the Department of Natural Resources with weight 0.185 and weighting fluctuations in livestock markets with weight 0.076 respectively.

    Keywords: Rangelands, Exploitation, Experts, AHP, SWOT
  • Maryam Mombeni *, HamidReza Asgari, Ali Mohammadian Behbahani, Salman Zare, Hossein Yousefi Pages 1061-1073

    One of the main challenges of land degradation management in arid and desert areas of Iran is the stabilization of sand as well as the control of dust; therefore the use of mulches, particularly eco-friendly mulch, is one of the ways to stabilize sand used. The purpose of this study was to investigate the possibility of using residues such as black liqueur and malass as mulch to stabilize the sand. To prepare the substrate for treatments in the laboratory environment, Rig Boland sandy of Kashan was used. Metal trays with dimensions of 100 × 30 × 2 cm were used for the experiments. For spraying of malass, black liquor and control treatments in a single layer and double layer of 2.5-liter sprinkler were applied and a completely randomized design with three replications was performed. To evaluate the performance of these materials, the shear strength, saturation, and dry strength and water permeability were measured and the data were analyzed by appropriate statistical software. In vitro results showed that the penetration resistance of molasses and black liqueur mulches were 9.8 and 7.8 kN/m2, respectively. These two types of mulch have significant differences with each other and with control (water) treatment. The highest penetration and shear strength were related to Malass treatment, which increased the penetration resistance by 9.8 times and the shear resistance by 14 times. The infiltration rate in one-layer liqueur mulch was significantly different compared to Malass and control (water) mulches, while the infiltration rate decreased with increasing thickness.

    Keywords: erosion, Mulch, Sand dune, penetration resistance, shear strength, Permeability
  • Hamidreza Mirdavoodi *, Younes Asri, Gholamreza Goudarzi, Ali Famaheini Pages 1075-1091

    Studying species diversity and analyzing of the relationships between plants, environmental factors and disturbance play an important role in studying the dynamics and management of ecosystems. We studied the species diversity patterns in relation to some physiographic factors and grazing along an altitudinal gradient of 1000 meters and at different altitudes with 100-m intervals. The Margalef, Sheldon, and Shannon-Wiener indexes were used to assess richness, evenness and diversity, respectively. Partial Canonical Correspondence analysis was used to investigate the relationship between vegetation, physiographic factors (with an emphasis on altitude) and grazing. The study of the relationship between altitude and grazing showed a significant correlation between these two factors (P <0.01, R2 = 0.55). Results showed that increased species diversity and richness was observed at lower altitudes up to 2200 meters above sea level; however, at the altitude above 2200 m, the species diversity and richness decreased. This result is consistent with the mid-domain effect (MDE) hypothesis. Overgrazing at low altitudes has led to a shift in vegetation toward annual and ruderals species. The areas with intermediate grazing had the highest richness and diversity and the areas with high and low grazing intensity had the lowest richness and diversity. This result is consistent with the intermediate disturbance hypothesis. Species evenness also increased with increasing grazing intensity, although these changes were not significant (P> 0.05). Therefore, the changes in species diversity along ecological gradients cannot be evaluated without considering the grazing intensity.

    Keywords: altitude, disturbance, mountainous area, Multivariate analysis, steppe region
  • Jamshid Nosrati Rad, AliAkbar Jamali *, Hosein Sargazi Pages 1093-1104

    Identification of the barriers and socio-economic factors of villagers for rural development is evident. To identify this issue, consideration of social capital and socioeconomic variables that affect the satisfaction of watersheds has been considered. The purpose is to assess the level of satisfaction of watershed dwellers from the fifth agricultural development and income generation program (between 2008 to 2013). The study was an applied and descriptive cross-sectional study in 2017. The studied population of the Saravan watersheds included Morti, Kalehgan, and Qaderabad. The data gathering tool was a researcher-made questionnaire. The reliability of the questionnaire was confirmed by Cronbach's alpha test with 0.79 was relatively good. 102 questionnaires were completed and collected for collecting data in the studied basins. A nonparametric analysis was conducted to compare the mean of satisfaction of the three basins by the Kruskal-Wallis statistical method. Results were shown in many cases, the Morti watershed showed significantly more satisfaction. The level of satisfaction from GDP with an average of 3.5 and capital possessions with an average of 3. 3 had good satisfaction among the watersheds. The conclusion shows that the level of satisfaction from the fifth development plan was relatively good, which was not satisfactory with financial resources. Satisfaction rate based on the Morti watershed with 558 dwellers due to the abundant water and production, were more satisfied than Kalehgan and Qaderabad. We propose that to evaluate of fifth develop plans for watersheds of Iran in different provinces.

    Keywords: Watershed dweller satisfy, Agricultural development, socio-economic development, Development Plan
  • Zeinab Nazari *, Nematollah Khorasani, Sadat Feiznia, Mahmoud Karami Pages 1105-1116

    One of atmospheric phenomena of dry and semi-dry areas and areas adjacent to these areas is the phenomenon of dust and production of particulate matter (PM10) that have many environmental hazards. The purpose of this research is determination of chemical composition and source identification of elements in aerosols in city of Kermanshah. Enrichment factor are used to identify natural and anthropogenic sources of these elements in aerosols. Tracing of sreams is performed using contour line in level of 500hpa . Samples of aerosols is analyzed for 20 elements by ICP-OES. According to this study, The elements such as iron, potassium, calcium, selenium, arsenic, cobalt, phosphorus, magnesium and sodium have low EF- values, this indicates that these elements have originated from the crust. These elements account for 84% of the total concentration of elements. This shows that crustal elements are the main contributor to the elements in PM10 in the Kermanshah atmosphere. The results of this research show that the most frequent pass of streams to west Iran; west to east of Iraq is in the first rank, then, westnorth to eastnorth of Jordan, east to westsouth of Syria and east to west of Mediterranean. Therefore, it can be stated that Iraq and its neighboring regions have important role in production of aerosols.

    Keywords: Pollution, Dust, crustal elements, contour lines in level 500hpa
  • Sadaf Sayadi, Siavash Naghizadeh, Hossein Moradi Zeinab, Ahmadreza Mehrabian *, Hossein Mostafavi Pages 1117-1129
    The climate change is the greatest environmental challenge facing the world today. The prediction of the effect of climate change on the distribution of sensitive and valuable plant species is considered important in the management and conservation of them. Onosma L. as a very rich taxa from Lithospermeae Dumort. tribe in Boraginaceae family including 52 species in Iran wich more than half of them are endemic to Iran. The Onosma sabalanica Ponert. and Onosma cornuta H. Riedl. are the rare and endemic species of Onosma L. in Iran. Objective of the present study was to predict the effects of the climate change on the spatial distribution of these plants at future. In this regard, with using species distribution model's tool (SDM), different algorithms (GLM, GAM, GBM, RF, CTA, FDA, MARS, ANN, SRE) in different optimistic (RCP2.6) and pessimistic (RCP8.5) scenarios predicted the future spatial distribution of this species for 2050 by an ensemble model in R statistical software. The results showed that the performance of all models based on TSS index was excellent and modeling of the distribution of the species had been done with high statistical reliability. The results also represented that the distribution of these species in both optimistic and pessimistic scenarios of 2050 had been significantly reduced which requires to apply strategies for protecting of this valuable plants.
    Keywords: climate change, Onosma sabalanicum, Onosma cornutum, Species Distribution Modeling, Conservation
  • Ali Norouzi, Iman Haghiyan *, Esmaeil Sheidai Karkaj Pages 1131-1145

    Rangelands as a source of meat, forage, water and soil play a significant role in the country's economy, but the increase in the number of livestock and livestock in the rangelands has eliminated the balance between production and harvest. In this research, the effect of rangeland projects on various indices such as plant diversity, condition, rangeland trend, production and canopy cover percentage in five rangeland (Tajrud, Sangolabad, Ali Abad, Garmab and Dochahi) located in Torbat Heydarieh county has been investigated. For this purpose, after measuring the mentioned indices in the rangelands (treatment) and their adjacent sites as a control, statistical analysis were performed using t-test. The results of the comparison of the mean vegetation percentage indicate that the canopy cover percentage of the planted area with the rate of 51/64% is higher than the ungraded area with a rate of 47.5% with a significant canopy at 5%. Also, despite the high number of production in the area with a plot (73.08 kg / ha), compared to the area without design (67/99), this difference is not significant. The average score of the score for the area inside the project (27.4) and outside the plan (23.4) are not statistically significant with each other. The implementation of rangelands in three regions from all five regions has been proven to negatively affect rangeland tendency. Also, the implementation of the rangeland scheme has significantly increased the Shannon-Wiener heterogeneity indices and Simpson's uniformity in the design, rangeland has not changed significantly in the Margalaf richness index.

    Keywords: Range management, Plant diversity, rangeland condition, rangeland trend, Forage production, Torbat Heydarieh
  • Mehrnaz Neyestani, Fereydoon Sarmadian *, Azam Jafari, Ali Keshavarzi Pages 1147-1166
    In digital soil mapping, soil characteristic and classes could be extracted truly by numerical and quantitative modelling. Hence, derived rules could be fitted to similar regions for achieving ruled relations on areas without soil information which is called as extrapolation. In the present study, achieving digital soil class map of an area without adequate soil information by Random forest was tested by extrapolation at great group level. The results show overall accuracy 88% and kappa 0.77 of donor area which is able to fit over its similar region. Results of extrapolation show overall accuracy 81% and kappa 0.61 of recipient area which could show logical concordance to produce soil class map of recipient area without applying related soil samples of this area in short time and low cost. Since, extrapolation could be as an efficient way to predict soil classes of unknown areas.
    Keywords: digital soil mapping, Donor area, Recipient area, Extrapolation, Random forest, Soil class