فهرست مطالب

  • سال بیستم شماره 1 (پیاپی 63، بهار 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/01/01
  • تعداد عناوین: 6
|
  • صلاح الدین قادری، سید حسین نبوی*، احمدرضا سالمیان صفحات 3-25

    مطالعه حاضر، به مسئله تفکرات قالبی گروه های قومی کرد از همدیگر و پیامدهای آن -با روش نظریه زمینه ای- می پردازد. جامعه مورد مطالعه، زنان و مردان گروه های قومی کرد شهر کرمانشاه و نمونه تحقیق، از میان گویش های سه گانه هورام، سوران و کلهر، 28 نفر به روش نمونه گیری هدفمند، انتخاب شدند. محتوای مصاحبه ها طی سه مرحله کدگذاری و تحلیل شد. در کدگذاری باز، 115 کد به دست آمد که پس از ادغام ، در مرحله دوم به هشت کد محوری تقلیل یافت. در مرحله آخر-کدگذاری گزینشی- نیز دو کد قوم مداری و فاصله بین قومی استخراج گردید. نتایج نشان داد که تلقی و توصیف گروه ها از یکدیگر تحت تاثیر قوم مداری و برترپنداری گروه خودی است و در تلقی از دیگری، بر پای بندی و عدم پای بندی به هویت کردی تاکید می شود. شدت عقاید قالبی و فاصله قومی میان دو قوم هورام و سوران با قوم کلهر بیش تر از فاصله هورام و سوران با یکدیگراست.

    کلیدواژگان: عقیده قالبی، قوم مداری، کرد، هورام، کلهر، سوران
  • امید جهانگیری*، یونس نوربخش صفحات 26-48

    این پژوهش به میانجی نقدی هستی شناسانه، برآنست تا رهایی دیگری (به مثابه ابژه) از تسلط سوژه را (گفتمان دینی مسلط) واکاود، اما هدف وارونه کردن این نسبت نیست، به بیانی دیگر نشاندن دیگری در جای سوژه و دیگری را بر سوژه مسلط کردن. بلکه هدف اساسی در این جا ارتباط بنیادین میان سوژه و دیگری است که ضرورت طرح این پروبلماتیک را پیش می کشد. مفاهیمی که از دل صورت بندی نظری (برگر، باختین، رانسیر) برآمده اند در کلیت خود بر چگونگی نسبت سوژه و دیگری استوراند. دیگری در این تلقی، ابژه ای در درون تکثری از ابژه های شناخت نیست که باید سوژه، آن را دریابد بلکه دیگری نیز واجد سوژگی خود (سوژه شناسنده) است که هر دم به میانجی وضعیت های اجتماعی، تاریخی، سیاسی، فرهنگی خاصی آن را از کف داده یا از او سلب گشته است. بر این اساس نسبت تساهل دینی و پلورالیسم دینی با گفت وگومندی و بینامتنیت در بستر اجتماعی چیست؟ نسبت تساهل دینی با من از یک سو و دیالکیتک من با دیگربودگی در بستر اجتماعی چیست؟ آیا می توان از برابری رادیکال یا بازتعریف تقسیم امر محسوس رانسیری به مثابه میانجی ای ضروری یاد کرد؟ سپهر برابری رادیکال تا چه مرزی می تواند گسترده شود؟ آیا گفتمان مسلط دینی یا (پلیس به تعبیری رانسیری) مجالی برای سیاست (دیدارپذیری) دیگری خواهد داد؟ سیاست دیگری در مواجهه با گفتمان مسلط دینی یا پلیس از چه مکانیسم هایی می تواند بهره جوید؟پس از واکاوی منابع نظری و بهره گیری از روش اسنادی جهت توصیف و تحلیل ادبیات پروبلماتیک پژوهش، مدلی نظری/مفهومی از منطق درونی بحث استخراج شده تا امکان آشکارشدن پیچیدگی توصیف و تحلیل برآمده از صورت بندی بحث، فراهم گردد. در نهایت پژوهش برآن است تا نشان دهد که، خودآیینی سوژه ها (سوژه شناسنده کانتی)، مواجهه آن ها با اغیار را نه به گونه ای یک سویه و اقتدارگرایانه، بلکه آکنده از گفت وگو و گفت وگومندی می سازد (دیالوگ باختینی) که سوژه را ایستاده در تکثری از معانی و نشانه هایی قرار می دهد که او را به ساخت صورت بندی هایی منطقی از نمودگارهایی (فنومن) فرامی خواند که در بازار دین در برابر دیدگان او تجلی می یابند. سلسله مراتبی که دیگری را، به مثابه ابژه فاقد خودآگاهی، بر می سازد، واسازی گشته و دیگری نیز به مثابه سوژه، واجد شناخت ابژه های متکثری می گردد (سیاست رانسیری) که در این بازار عرضه می گردد.

    کلیدواژگان: سوژه، دیگری، دیالکتیک، دین خصوصی شده، سیاست، گفت وگومندی
  • محمد گنجی*، یعقوب احمدی، محمدصدیق محمدی صفحات 49-84

    پژوهش حاضر با هدف بررسی وضعیت خشونت ساختاری در شهر سنندج و پیامدهای آن با روش نظریه زمینه ای انجام شد. مقوله هسته ای حرمان نظام مند به عنوان نظامی القاء شده از محرومیتی بنیادین، فراگیر و همه جانبه کشف و معرفی شد. مطابق با روایت نظری به دست آمده، با تاثیرگذاری متقابل خشونت ساختاری در کنار شرایط زمینه ای و مداخله گر، راهبردهای فرد به شکل تلاش برای سازگاری، تغییر شرایط و یا انحراف ظاهر شده و در مقابل، جامعه به راهبردهای مقابله ای خود جهت کنترل افراد منحرف متوسل می شود. نتیجه آن، شکل گیری پیامدهای اقتصادی شامل تشدید فقر، بیکاری، گرسنگی و شرایط سخت معیشتی و پیامدهای اجتماعی شامل طرد اجتماعی، گرایش به تکرار جرم و آسیب دیدگی خانواده است که در چهارچوبی ازحرمان نظام مند عمل می نمایند. بنابراین، عاملیت فرد و تلاش او برای واکنش درمقابل خشونت ساختاری عملا به عاملی  تبدیل می گردد که ساختار، خشونت خود را شدیدتر و گسترده تر ازگذشته اعمال نماید.

    کلیدواژگان: خشونت، خشونت ساختاری، ساختار، عاملیت، حرمان نظام مند
  • علی خسروی، ثریا معمار* صفحات 85-110

    از آن جایی که مطالعات مربوط به مدرنیته ایرانی، و جامعه شناسی تاریخی،  تاثیراتی مهم بر مطالعه سایر حوزه های مرتبط با مدرنیته از جمله وضعیت جامعه شناسی در ایران دارند شایسته توجه اند. دکتر ابراهیم توفیق یکی از جامعه شناسان ایران است که مطالعات جامعه شناسی و مدرنیته ایرانی را با رویکردی به جامعه شناسی تاریخی،  بر تبارشناسی لحظه حال متمرکز نموده است. این مقاله در صدد تحلیل مطالعات ایشان به منظور فهم انتقادی مطالعات تبارشناختی از اکنونیتی است که نوع مواجهه با آن، وضعیت سنت، مدرنیته و جامعه شناسی را در ایران رقم زده است. به این منظور داده های27 اثر از توفیق، به شیوه اسنادی گردآوری و با روش مرور سیستماتیک، مورد تحلیل قرار گرفته اند. پایان بندی انتقادی فراتحلیل صورت گرفته درباره آثار و آراء توفیق؛  فقدان مطالعه مناسبات سیستماتیک میان دانش و سرشت قدرت مآب دانش، تقلیل روابط سیستماتیک میان دانش و اراده به قدرت، به مناسبات میان دانش و بلوک قدرت، تقلیل نظام دانش به محتوای دانش، تعلیق چگونگی گسست از گفتمان گذار، مغفول باقی گذاشتن بحران بازنمایی در رابطه میان نظام تولید دانش و وضعیت جامعه، غفلت از ناتوان سازی سوژه در گسست از خوانش گذرا از حال توسط نظریه پسااستعماری، نقد ایدیولوژی در سطح رفتاری به رغم باور به ضرورت نقد مبنای وجودی ایدیولوژی در سطح شناختی، قرار گرفتن نظریه حال در معرض پروبلماتیک نظریه تداوم و. . . را نتیجه می گیرد. این موارد از سویی منجر به رسمیت یافتن فردیت لحظه حال و از دیگر سو منجر به بازتولید تلقی تداوم و بی توجهی به انحطاط شده است. همچنین این امور از سویی منجر به هوشیاری نسبت به تبعات گفتمانی رویکرد پسااستعماری، و از سوی دیگر منجر به فرسایش سوژه در گسست از خوانش گذرا از لحظه حال توسط جامعه شناسی در ایران شده است.

    کلیدواژگان: فردیت لحظه حال، تبارشناسی تلقی گذار، گفتمان پسااستعماری، مناسبات قدرت، هویت ناب، سوژه زدایی
  • فاطمه عزلتی مقدم، مقصود فراستخواه*، فرح ترکمان صفحات 111-141

    هدف از این تحقیق شناخت الگوهای آموزش جامعه شناسی است. روش تحقیق، کیفی و جامعه مورد مطالعه دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی حضوری و دولتی شهر تهران است. یافته ها با استفاده از نمونه گیری هدفمند و نظری از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با 31 نفر از دانشجویان دوره دکتری و استادان جامعه شناسی جمع آوری شده اند. نتایج حکایت از تمایز میان الگوهای آموزش جامعه شناسی در جامعه مورد مطالعه دارد و راهبردها و کنش های کنشگران حوزه جامعه شناسی را در کلاس درس و محیط آموزشی در پنج الگو تفکیک و صورت بندی می کند که عبارتند از؛ 1) کلاسیک، 2) انتقادی، 3) کاربردی، 4) اجتماعی، 5) وظیفه ای-رفتاری. همچنین یافته ها نشان داد که یک الگوی مبهم ترکیبی و اقتضایی در راه  نیز در حال شکل گیری است که هنوز ظهور کامل و استقرار نیافته است.

    کلیدواژگان: میدان دانشگاهی، ذینفعان دانش، آموزش جامعه شناسی
  • حسین سروی*، حسن محدثی، رضا صمیم صفحات 142-165

    این مقاله نسبت گرایش های دینی با موسیقی را در ایران معاصر مورد بحث قرار داده است. گرایش ها بر اساس تقسیم بندی محدثی (محافظت گرایی دینی، ترمیم گرایی دینی و بازسازی گرایی دینی) بررسی و مواضع هر یک در قبال موسیقی به بحث گذاشته شده است. در این مقاله رابطه دو نهاد دین و نهاد هنر از منظر جامعه شناسی دین و جامعه شناسی هنر مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. مقاله با استفاده از روش اسنادی و چارچوب نظری ملهم از آرای ماکس وبر تدوین شده است. رویکرد هر یک از گرایش ها به موسیقی بر اساس هفت شاخص (خرید و فروش، تعلیم و تعلم، سماع، استماع، نواختن و آوازخوانی، ارایه تعریف، ملاک تشخیص و استثنایات) بررسی شده است. بر مبنای تحلیل ارایه شده، رویکرد نخست با آمیختن مفهوم کشسان غنا، لهو و لعب و بعضا موسیقی با افعال حرام، هر کنشی را در خصوص موسیقی حرام دانسته و صرفا در بعضی موارد همچون جنگ ها، کاربرد موسیقی را مجاز دانسته است. گرایش دوم با استفاده از مفهوم "منطقه فراغ" و امکان تشخیص موسیقی حلال و کاربرد حرام موسیقی، موضوعات آن را به سه بخش حلال، حرام و بعضا مشکوک تقسیم بندی می کند. در گرایش سوم افراد، منتقد حکم حرام بودن موسیقی اند و شرایط اجتماعی، زمینه مندی و کنشگر در این گرایش اهمیت بیشتری می یابند. این بررسی نشان می دهد که گرایش دینی مسلط در ایران در برابر فشار اجتماعی مطالبه کننده موسیقی، وضعیتی انفعالی دارد. ارزیابی نویسندگان مقاله این است که گرچه در ایران معاصر نهاد هنر استقلال نسبی خود را از نهاد دین به دست نیاورده، اما روند تحولات به سود نهاد هنر و خارج شدن آن از سیطره نهاد دین در جریان است.

    کلیدواژگان: بازسازی گرایی دینی، ترمیم گرایی دینی، موسیقی، محافظت گرایی دینی، نهاد هنر
|
  • Salahedin Ghaderi, Seyed Hosein Nabavi*, Ahmadreza Salemian Pages 3-25

    The present study addresses the stereotyped attitudes and perceptions of the Kurdish ethnic groups (Huram, Soran, and Kalhor) and their consequences using grounded theory. The statistical population consisted of men and women of Kurdish ethnic groups, living in Kermanshah city and a sample of 28 people were selected from the three dialects by the use of purposeful sampling. The content of the interviews was coded and analyzed in three stages. In the open coding, 115 codes were obtained. Next, the codes were reduced to eight axial codes in the second step. The results showed that the perception and description of the groups were influenced by ethnicity and the superiority of one's own group. Moreover, the intensity of the stereotypes and the ethnic distance between the two groups of Huram and Soran with Kalhor is greater than that of Huram and Soran.

    Keywords: Grounded Theory, Stereotype, Ethnicity, Kurd, Huram, Kalhor, Soran
  • Omid Jahangiri*, Yones Norbakhsh Pages 26-48

    By an anthological critic, this study attempts to emancipate the other from the dominance of the subject (dominant religious discourse); however, the goal is not to reverse such a relation. But the main objective of this study is to show the fundamental relation between the subject and the other. The concepts which have been born out of theoretical articulation (Burger, Bakhtin, Ranciere) are based on the relation between the subject and the other. By this standpoint, the other is not an object among the plurality of cognition objects to be grasped by the subject. The other, in fact, possesses its subjectivity (cognitive subject), which is lost in every moment due to the mediation of special social, historical, political, and cultural conditions. The question is: What is the relationship between religious pluralism and the intertextuality? In other words, what is the relationship between religious tolerance and I in a social context? By examining research literature, we attempted to identify the relation of the other with the subject regarding the dialectic of tolerance and negation. Following that, we extracted a theoretical-conceptual model to provide the possibility of revealing the complexities of descriptions and analysis. Based on Berger's theory of religion, the subjects obtain a partial autonomy (against the heteronomy of classic standpoint). Therefore, with the help of a marketing religion, the subjects can look for their favorite goods. Through the mediate of this autonomy of subjects (Kantian cognitive subject), the encounter of subjects with the other is not of a one-sided and authoritarian one. Also, this encounter which is replete with dialogue and dialogism (Bakhtinian Dialogue), places the subject among different meanings and signs. These meanings invite the subject to construct logical articulations from the phenomena which rise up against the subject in the market of religion. The hierarchies that reconstruct the other as an object which lacks consciousness get deconstructed, and the other, as a subject, gets liable to cognition of plural objects (Rancerian Politics) which will, in turn, be supplied in this market.

    Keywords: Berger, Subject, Otherness, Dialectic, Personalized religion, Politic, Dialogism
  • Mohammad Ganji*, Yaghoub Ahmadi, MohammadSedigh Mohammadi Pages 49-84

    The purpose of this study was to investigate the status of structural violence in Sanandaj city and its consequences by using grounded theory method. The core category was systematic deprivation which implied a severe and absolute privation. The emerged theory showed that the mutual effect of structural violence and contextual conditions make individuals attempt to adapt, change conditions, or deviate while the community uses its own strategies to control the deviance. As a results, we see some different economic outcomes such as poverty, unemployment, and hardship and social outcomes like societal exclusion, committing a crime repeatedly, and vulnerability of family. Therefore, the interaction of structural violence and the agent intensifies the misery and deprivation of the individuals.

    Keywords: Violence, Structural Violence, Agency, Systematic Deprivation
  • Ali Khosravi, Soraya Meamar* Pages 85-110

    Studies on Iranian modernity and historical sociology are of significance because they deeply influence the other fields of modernity and the state of sociology in Iran. Ebrahim Towfigh is one of the Iranian sociologists who focus on the genealogy of “the present” when examining Iranian modernity and sociological studies. The present article attempts to analyze his works to understand the genealogical studies of “the present” which have determined the state of tradition, modernity, and sociology in Iran. For this purpose, the data from 27 works of Towfigh was gathered using the documentary method and then it was analyzed systematically. The meta-analysis of his works revealed the following concepts: neglecting the systematic relations between knowledge and its power-related nature, reducing the systematic relations between knowledge and the will to power to the relation between knowledge and power block, reducing the knowledge system to a knowledge content, disconnecting discourse of transition, neglecting the representation crisis in the relation between knowledge system and the condition of society, paying no attention to weakening the subject by post-colonial theory, the critique of ideology on behavior level but believing in the radical critique of ideology on cognition level, putting present theory in front of sequential theory. The above concepts, on the one hand, lead to the recognition of the individuality of the present time and on the other hand, they lead to the reproduction of continuity of neglecting the decline. In addition, the aforementioned concepts on the one hand help us become aware of the consequences of post-colonial approach and on the other hand, they lead to subject erosion when reading transition of the present moment by sociology in Iran.

    Keywords: individuality of present time, genealogy of Reading passage, post-colonial discourse, power relations, sociology
  • Fatemeh Ezati-Moghaddam, Moghsoud Ferasatkhah*, Farah Torkaman Pages 111-141

    The aim of this qualitative research was to identify the sociology teaching patterns and the statistical population of this study was state universities and higher education institutes in Tehran. We collected data by using purposive and theoretical methods and doing semi-structured interviews with 31 sociology Ph.D. students and professors. The research findings revealed that actors in sociology in the population of interest use five different patterns of sociology teaching in the classrooms and educational environment which are as follows: classical, critical, practical, social, and behavioral. The findings also demonstrate that a mixed and ambiguous pattern is being formed.

    Keywords: university field, stakeholders of knowledge, sociology teaching
  • Hossein Sarvari*, Hasan Mohadesi, Reza Samim Pages 142-165

    This article has discussed religious attitudes toward music in post-revolutionary Iran. We examined the positions of these attitudes on music using Mohaddesi's classification of attitudes into religious conservatism, religious reformism, and religious reconstructionism. To this end, we employed the documentary method and Max Weber's theoretical framework. Then, we attempted to identify the approaches of these attitudes to music regarding the indicators of singing such as trading, teaching, Sama dance, listening, playing, definition, recognition, and exceptions. The finding demonstrated that the first attitude considers any kind of music taboo except for wartimes. The second attitude with the use of the concept of "al-faragh area" divides music into three different groups: halal, taboo, and dubious. In the third attitude, social conditions, contexts, and the actor are of significance and individuals refuse to consider music taboo. This study also revealed that the dominant religious tendency in Iran plays a relatively passive role in fighting the social pressures of music lovers. The authors believe that although the art institution has not gained its independence from the religion institution in contemporary Iran, the process of change is in favor of the art institution.

    Keywords: Religious Conservatism, Religious Reformism, Religious Reconstructionism, s Art Institution, Music