فهرست مطالب

  • پیاپی 44 (زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/11/01
  • تعداد عناوین: 6
|
  • رسول یاعلی*، علی حاج حسن تهرانی، شهاب پروین پور، عباس بهرام صفحات 17-30

    هدف از انجام پژوهش حاضر، مقایسه اثر هشت هفته تمرین هوازی (مهارت بسته) در محیط ثابت و قابل پیش بینی و تمرین فوتبال (مهارت باز) در محیط متغیر و غیرقابل پیش بینی، بر سطوح عامل نوروتروفیک مشتق از مغز معتادان درحال ترک بود. طرح پژوهش ازنوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. 45 مرد معتاد با میانگین سنی و انحراف استاندارد 65/6 ± 93/30 سال که ماده شیشه وابستگی اصلی آن ها به شمار می رفت، به طور تصادفی به گروه های تمرین هوازی، تمرین های فوتبال و کنترل تقسیم شدند. سطوح نوروتروفیک مشتق مغزی قبل از شروع مداخله و پس از اتمام مداخله اندازه گیری شدند. برای مقایسه های بین گروهی از تحلیل کوواریانس یک راهه استفاده شد و داده های پژوهش با استفاده از اس.پی.اس.اس. نسخه 24 تحلیل شدند. نتایج پژوهش نشان داد که هشت هفته فعالیت هوازی و تمرین های فوتبال باعث افزایش معناداری در سطوح نوروتروفیک مشتق مغزی سرم معتادان درحال ترک نسبت به گروه کنترل شدند P < 0.05. همچنین، بین مقادیر پس آزمون دو گروه تمرین هوازی و تمرین های فوتبال اختلاف معناداری به سود گروه تمرین های فوتبال مشاهده شد (P < 0.05). به طورکلی و با توجه به نتایج پژوهش حاضر، به نظر می رسد برنامه فعالیت هوازی و تمرین های فوتبال موجب افزایش سطوح نوروتروفیک مشتق مغزی در افراد دارای اعتیاد به مواد محرک می شوند و می توان از این نوع تمرین های ورزشی به خصوص تمرین های فوتبال برای بهبود سطوح مختل شده این عامل مغزی در معتادان درحال ترک استفاده کرد.

    کلیدواژگان: فعالیت هوازی، تمرین فوتبال، عامل نوروتروفیک مشتق مغزی، مواد محرک، معتاد
  • حسین رمضانی، ضیاء فلاح محمدی*، سمیه نامدار طجری، رضا خان بابائی صفحات 31-54

    هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی اثرهای ترکیب توانمندسازی پس فعالی (PAP) و تحریک فراجمجمه ای و نویز تصادفی (tRNS)، بر حداکثر فعالیت عضلات در آزمون MVIC و انتگرال الکترومیوگرافی در آزمون نگه داشتن پای راست در حالت باز روی دستگاه بدن سازی بود. در این مطالعه، 10 دانشجوی ورزشکار از رشته های کشتی، دوومیدانی و والیبال با میانگین سنی 1/29 سال به صورت داوطلبانه شرکت کردند. آن ها در چهار جلسه مجزا و با فاصله 24 ساعت، یکی از چهار پروتکل گرم کردن معمول و دریافت tRNS ساختگی (گروه کنترل)، گرم کردن معمول و دریافت tRNS، گرم کردن معمول و اجرای یک نوبت حرکت جلو پا با پای راست روی دستگاه بدن سازی و گرم کردن معمول و دریافت tRNS به همراه اجرای یک نوبت حرکت جلو پا با پای راست روی دستگاه بدن سازی را اجرا کردند. درهنگام اجرای آزمون ها، هم زمان سطوح فعالیت امواج مغزی و عضلاتپهن خارجی، راست رانی و پهن داخلی پای راست، به ترتیب با استفاده از الکتروانسفالوگرافی و الکترومیوگرافی ثبت شدند. نتایج نشان دهنده افزایش معنادار توان مطلق امواج مغزی تنها در کانال Cz درهر سه روز پس آزمون نسبت به پیش آزمون در هر دو آزمون MVIC (P = 0.001) و نگه داشتن پای راست در حالت باز روی دستگاه بدن سازی (P = 0.001) بود. مقادیر حداکثر فعالیت عضلات هدف در آزمون MVIC و مقادیر IEMG عضلات هدف در آزمون نگه داشتن پای راست در حالت باز روی دستگاه بدن سازی، حاکی از افزایش معنادار در هر سه روز پس آزمون نسبت به پیش آزمون در هر سه عضلات هدف بود (P = 0.001). مدت زمان نگه داشتن پای راست در حالت باز روی دستگاه بدن سازی، به صورت چشمگیری در هر سه روز پس آزمون نسبت به پیش آزمون افزایش یافت (P = 0.001).به نظر می رسد به کارگیری tRNS، PAP و ترکیب این دو با یکدیگر پس از گرم کردن نسبت به گرم کردن به تنهایی، سبب افزایش فعالیت مغزی، حداکثر فعالیت عضله، انتگرالالکترومیوگرافی و مدت زمان نگه داشتن پای راست در دو آزمون نام برده می شود که دراین میان، ترکیب tRNS و PAP به مراتب دارای اثرهای هم افزایی در مقایسه با این دو روش به تنهایی است.

    کلیدواژگان: توانمندسازی پس فعالی، تحریک الکتریکی مغز از روی جمجمه، الکترومیوگرافی، الکتروانسفالوگرافی، حداکثر انقباض ایزومتریک ارادی، انتگرال الکترومیوگرافی
  • ناصر بهپور*، فردین مرادی، وحید تادیبی صفحات 55-72
    هدف از انجام این پژوهش، بررسی اثر هشت هفته تمرین مقاومتی با مکمل دهی سیترولین مالات بر پاسخ فشارخون، نیتریک-اکساید و فاکتور رشد اندوتلیال عروقی سرم، نسبت به فعالیت بدنی و میزان استراحتی در زنان یایسه دچار پیش پرفشاری خون بود. تعداد 42 زن یایسه (سن: 82/1 ± 17/53 سال، قد: 86/1 ± 91/158 سانتی متر، 1.71 kg/m2 ± 28.79BMI =)، دچار پیش پرفشاری خون با میانگین فشارخون سیستولی 120 تا 139 میلی متر جیوه) به طور تصادفی در شش قرار گرفتند که عبات اند از: گروه تمرین + مکمل، تمرین + دارونما، تمرین، بدون تمرین و مکمل، مکمل و دارونما. تمرین مقاومتی شامل هفت حرکت، هر حرکت سه ست با 12-10 تکرار و سه جلسه در هفته با شدت 45 تا 55 درصد 1RM به مدت هشت هفته اجرا شد. مکمل دهی شامل مصرف روزانه هشت گرم سیترولین مالات بود. اندازه گیری ها در چهار نوبت قبل و بعد از دوره تمرین و میزان فشارخون، نیتریک-اکساید و فاکتور رشد اندوتلیال عروقی در پاسخ به فعالیت استقامتی زیربیشینه با استفاده از دستگاه فشارسنج و کیت اندازه گیری شدند. از آزمون آنوای دوراهه و آزمون تعقیبی توکی درسطحمعناداری (P<0.05) استفاده شد. نتایج نشان داد که مصرف مکمل سیترولین مالات بر کاهش فشارخون سیستولیک، دیاستولیک و افزایش نیتریک-اکساید در پاسخ به فعالیت بدنی و در میزان استراحتی موثر بوده است، اما هشت هفته تمرین اثری معنادار بر کاهش فشارخون سیستولیک، دیاستولیک و افزایش نیتریک-اکساید و فاکتور رشد اندوتلیال عروقی در پاسخ به فعالیت بدنی نداشتند. همچنین، تمرین مقاومتی همراه با مصرف مکمل سیترولین- مالات بر کاهش فشارخون سیستولیک، دیاستولیک و افزایش نیتریک-اکساید و فاکتور رشد اندوتلیال عروقی در پاسخ به فعالیت استقامتی موثر بود. به نظر می رسد که تاثیرگذاری تمرین + مکمل بر کاهش فشارخون سیستولی و دیاستولی در پاسخ به فعالیت بدنی و در میزان استراحتی بیشتر است که این اثرهای مطلوب با افزایش سطوح نیتریک-اکساید و فاکتور رشد اندوتلیال عروقی همراه بودند.
    کلیدواژگان: تمرین مقاومتی، فعالیت بدنی، مکمل سیترولین مالات، نیتریک اکساید (NO)، فاکتور رشد اندوتلیال عروق (VEGF)، یائسگی، پرفشاری خونی
  • محسن نعمتی، وریا طهماسبی*، محمد عزیزی صفحات 73-88
    با توجه بهتاثیر اپلین بر متابولیسم گلوکز، انسولین و تغییر آن در شرایط هایپوکسیک، هدف از انجام این پژوهش، بررسیتمرین هوازی در شرایط هایپوکسی نورموباریک بر آپلین و مقاومت به انسولین بود. بیست نفر مرد سالم دارای اضافه وزن (میانگین ± انحراف معیار: سن: 7/6±1/23 سال، BMI = 2.9 ± 28.1 کیلوگرم بر مترمربع) از طریق اطلاعیه و به صورت داوطلبانه در مطالعه حاضر شرکت کردند و به صورت تصادفی به دو گروه تمرین هایپوکسی و نورموکسی تقسیم شدند. تمرین هشت هفته ای گروه هایپوکسی در ارتفاع شبیه سازی شده 2700 متری در داخل چادر هایپوکسی و تمرین گروه نورموکسی در شرایط نورموکسیا با شدت 60 درصد حداکثر اکسیژن مصرفی انجام شد. نمونه گیری خون از دو گروه، قبل از تمرین و 48 ساعت پس از آخرین جلسه تمرینی گرفته شد و برای اندازه گیری اپلین، انسولین و سطح گلوکز استفاده شد. برای مقایسه متغیرها بین دو گروه، از آزمون تحلیل واریانس آمیخته در سطح معناداری (P < 0.05) استفاده شد. در مقایسه تغییرات متغیرهای پژوهش در دو شرایط تمرینی، نتایج نشان داد که هشت هفته تمرین در شرایط هایپوکسی در مقایسه با تمرین در شرایط نورموکسی بر شاخص های ترکیب بدنی و Vo2max تاثیر نداشت (P > 0.05)، اما باعث افزایش معنادار آپلین و کاهش معنادار مقاومت به انسولین و انسولین در مقایسه با گروه نورموکسی شد (P < 0.05). این پژوهش برای نخستین بار نشان داد که هشت هفته تمرین در شرایط هایپوکسی نورموباریک موجب افزایش سطح سرمی اپلین مردان دارای اضافه وزن می شود و تمرین در شرایط هایپوکسی نسبت به تمرین در شرایط نورموکسی باعث کاهش بیشتر مقاومت به انسولین می شود.
    کلیدواژگان: اپلین، ادیپوسایتوکاین، هایپوکسی، حساسیت انسولینی، تمرین هوازی
  • محمدرضا ذوالفقاری*، غلامرضا نعمتی، امیر فتاحی صفحات 89-106

    از مشخصه های مهم بیماران با نارسایی قلبی می توان به ضعف عضلانی، تحمل نکردن اجرای فعالیت ورزشی و آتروفی عضلانی اشاره کرد؛ بنابراین، هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی تاثیر هشت هفته تمرین تناوبی شدید (HIIT) بر فعالیت سیستم یوبی کویتین-پروتیازوم در عضله تند انقباض موش های صحرایی پس از انفارکتوس میوکارد (MI) بود. MI با بستن شریان کرونری نزولی چپ (LAD) به مدت 30 دقیقه انجام شد. 32 موش صحرایی نر نژاد ویستار به طور تصادفی به چهار گروه کنترل MI (MI-CTL)، گروه MI-HIIT، گروه کنترل HIIT و گروه کنترل جراحی (Sham) تقسیم شدند. تمرین تناوبی شدید به مدت هشت هفته، سه روز در هفته و هر جلسه 30 دقیقه دویدن با شدت 85 تا 90 درصد Vo2max انجام شد. 24 ساعت بعد از آخرین جلسه تمرینی رت ها بی هوش شدند و بافت عضله بازکننده طویل انگشتان پا (EDL) خارج شد. برای سنجش بیان متغیرها (Murf-1، P38 MAPK، NF-KB، TNF-a و NOX2) از روش RT-PCR استفاده شد. همچنین، از آزمون آماری تحلیل واریانس یک راهه و آزمون تعقیبی توکی برای تحلیل داده ها استفاده شد (P < 0.05). یافته های پژوهش نشان دادند که تمرین HIIT موجب کاهش بیان NOX2 و TNF-a در گروه MI-HIIT نسبت به گروه کنترل و Shamشد (P = 0.03). این کاهش ها با کاهش معنا دار در بیان ژن های Murf-1، P38 MAPK وNF-KB  در گروه MI-HIIT نسبت به گروه کنترل و Sham موازی بود (P < 0.05). همچنین، تغییر NOX2 در گروه HIIT نسبت به گروه کنترل و Sham معنا دار بود (P < 0.05). با توجه به نتایج، تمرین HIIT احتمالا به عنوان یک روش درمانی موثر موجب کاهش آتروفی عضلانی در عضلات تند انقباض بیماران قلبی می شود.

    کلیدواژگان: تمرین تناوبی شدید، سیستم یوبی کویتین-پروتئازوم، انفارکتوس میوکارد، عضله تند انقباض
  • اکبر عادلی، روح الله نیکویی*، محسن امینایی صفحات 107-122
    هدف از انجام پژوهش حاضر، تعیین تاثیر مصرف هم زمان مکمل های کافیین و ال-کارنیتین بر انتخاب سوبسترای مصرفی درحین تمرین و اثر احتمالی آن بر عملکرد استقامتی در مردان کاراته کار نخبه بود. تعداد 12 کاراته کار در چهار کوشش مجزا با فاصله زمانی یک هفته، مکمل دهی کافیین (پنج میلی گرم بر کیلوگرم)، کارنیتین (سه گرم)، کافیین-کارنیتین (پنج میلیگرم بر گیلوگرم + سه گرم) و دارونما (250 میلیگرم لاکتوز) را دریافت کردند و نیز آزمون فزاینده ارگومتری را انجام دادند. گازهای تنفسی درخلال آزمون و نمونه خونی قبل و بعد از آزمون، جمع آوری شدند. نقاط Fatmax به عنوان نقطه ای که چربی بیشترین سهم را در انرژی مصرفی تمرین دارد و Cross over به عنوان نقطه ای که سوخت غالب از چربی به کربوهیدرات تغییر می کند، تعیین و بار کاری و اکسیژن مصرفی معادل با آن ها استخراج شد و با تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر بین کوشش ها مقایسه شدند. پس از مصرف کافیین و ترکیب کافیین و ال-کارنیتین، میزان تغییرات اسید چرب پلاسما (FFA) درحین تمرین، بار کاری و اکسیژن مصرفی معادل با آستانه بی هوازی، نقاط Cross over و Fatmax نسبت به کوشش کنترل بیشتر بود (همه 0.05 > P). این متغیرها در کوشش مصرف ترکیبی به طور معنا داری مقادیر بیشتری نسبت به کوشش مصرف کافیین تنها داشتند (0.05 >P). مصرف ال-کارنیتین تفاوتی در این متغیرهای مطالعه شده نسبت به کوشش کنترل ایجاد نکرد. به طورکلی، مصرف مکمل کافیین با تغییر در سوبسترای مصرفی به سمت چربی سبب بهبود عملکرد استقامتی می شود و مصرف هم زمان با ال-کارنیتین می تواند این اثر را تشدید کند.
    کلیدواژگان: ال-کارنیتین، انتخاب سوبسترا، کافئین، عملکرد استقامتی
|
  • Rasol Yaali *, Ali Hajhasan Tehrani, Shahab Parvinpour, Abbas Bahram Pages 17-30

    The purpose of this study was to compare the effect of 8weeks aerobic activity (closed skill) in a stable and predictable environment and soccer training (open skill) unpredictable and variable environment on the levels of brain-derived neurotrophic factor in recovered addicts. The research design was pre-test and post-test with control group. 45 males who addicted were the main subject matter of the methamphetamine, were randomly assigned to aerobic training, soccer practice and control groups.values brain-derived neurotrophic factor ​​was measured before and after the end of the intervention. One-way covariance analysis was used for inter-group comparisons and the data were analyzed using SPPS version 24. The results of this study showed that eight weeks of aerobic training and soccer practice significantly increased the serum levels of brain-derived neurotrophic factor in recovered addicts compared to the control group (P <0.05). Also, there was a significant difference between the two groups of football practice and aerobic training by controlling the pre-test values between the post-test values for the benefit soccer training group (P <0.05). In general, according to the results of this study, aerobic activity and soccer training have been shown to increase levels of brain-derived neurotrophic factor in people with addiction to stimulants, and these exercises training, especially soccer training can be utilized to improve the disrupted levels of brain-derived neurotrophic factor in recovered addicts.

    Keywords: Aerobic Activity, Soccer Training, Brain Derived Neurotrophic Factor, Stimulant, addict
  • Hossein Ramezani, Ziya Fallah Mohammadi *, Somayeh Namdar Tajari, Reza Khanbabaie Pages 31-54

    The present study investigated the effect of combined post-activation potentiation (PAP) and transcranial random noise stimulation (tRNS) on maximal muscle activity in maximum voluntary isometric contraction test (MVIC) and integrated electromyography (IEMG) when knee extension was kept on the leg extension machine. 10 athlete students from wrestling, track and field and volleyball with mean age of 29/1 years performed one of four protocols that included usual warm-up plus sham tRNS (control group), usual warm-up plus tRNS, usual warm-up plus performing a set of right leg extension (80% of 1 repetition maximal) on the leg extension machine and usual warm-up plus tRNS plus a set of right leg extension in four separate sessions which occurred 24 hours after each other. The brain waves activity levels and electromyogram activity of vastus lateralis, rectus femoris and vastus medialis muscles were recorded simultaneously by using electroencephalography and electromyography respectively when the subjects performed were performing the test. The results showed a significant increase in the absolute power of all three brain waves in the Cz channel for every three conditions of the post-test compared to the pre-test during both MVIC (P=0.001) and keeping leg extension tests on leg extension machine(P=0.001). The amounts of maximum muscle activity for MVIC test and muscle IEMG values during keeping leg extension on the leg extension machine showed a significant increase in every three post-test conditions compared to the pre-test for all muscles (P=0.001). The duration of keeping leg extension on the leg extension machine was significantly increased for every three post-test conditions compared to the pre-test (P=0.001). It seems applying of tRNS and PAP, and also combined use of them after warm up can increase brain activity, maximum muscle activity, integrated electromyography and the duration of keeping leg extension in both tests compering to just warm up. Ultimatly, combined use of tRNS and PAP has an impressive effect compared to applying them separately.

    Keywords: Post-activation potentiation, Transcranial random noise stimulation, Electromyography, Electroencephalography, Maximum Voluntary Isometric Contraction, Integrated EMG
  • Naser Behpoor *, Fardin Moradi, Vahid Tadibi Pages 55-72
    The purpose of this study was effect of eight weeks of resistance training with citrulline-malate supplementation on blood pressure, serum nitric oxide and vascular endothelial growth factor in in rest rate and response to physical activity in postmenopausal women with prehypertension. 42 postmenopausal women (Age: 53.17 ± 1.82-year, height: 158.91 ± 1.86 centimeter, BMI: 28.79 ± 1.71 kg/m2) with prehypertension (with an average systolic blood pressure of 120 to 139 mmHg) were randomly assigned into six groups: exercise + supplements, exercise + placebo, exercise, untrained, supplemented, supplemented, and placebo. Resistance training includes 7 moves and was performed three times, every move three sets of 12-10 reps for week with intensity %45-%55 of 1RM for 8 weeks. Supplementation included 8 grams of Citrulline-Malate one hour before exercise. Measurements in 4 times before and after exercise, blood pressure, NO and VEGF were measured using a barometer and kit. ANOVA test, Tukey post-hoc test and dependent t-test were used for analyzing the data at a significantly level 0.05. Two-way ANOVA and Tukey post hoc tests were used for the significant level (P < 0.05). The results showed that consumption of citrulline-malate was effective in decreasing systolic, diastolic blood pressure and NO in response to endurance activity. However, eight weeks of training had no significantly effect on the reduction of systolic, diastolic and increased NO and VEGF in response to endurance activity. Also, resistance training with citrulline-malate as effective in decreasing systolic, diastolic blood pressure, and increased NO and VEGF in response to endurance activity. It seems that the effect of exercise+ supplements on the reduction of systolic and diastolic blood pressure in response to submaximal endurance activity, these favorable effects were associated with an increase in NO and VEGF levels.
    Keywords: Citrulline-malate, nitric oxide (NO), Physical Activity, vascular endothelial growth factor (VEGF), prehypertensive menopausal women
  • Mohesn Nemati, Worya Tahmasebi *, Mohammad Azizi Pages 73-88
    Considering the apelin effects on glucose metabolism, insulin, and its changes in hypoxia condition conditions, this study aimed to investigate the effect endurance training in normobaric hypoxia on apelin and insulin resistance in overweight men. Twenty healthy overweight men (Mean±SD; Age, 23.1±6.7; BMI, 28.2±1.9) that voluntarily participated in this study were randomly divided in to two hypoxia and normoxia groups. The eight-week training of the hypoxia group was performed at a simulated altitude of 2,700 meters in a hypoxia tent with an intensity of 60% of maximum oxygen consumption and normoxia group training was performed in normal conditions. Blood sampling was done in two groups, before and after 48 hours after the last training session, and used for measuring apelin and insulin and glucose levels. Mixed ANOVA test was used for comparing all variable at a significant level of P≤0.05. The results of comparing all variables changes in both training conditions showed that 8 weeks of training in hypoxic conditions did not affect body composition and VOmax indices compared to exercise in normal conditions (P>0.05), but significantly increased Apelin and significantly decreased insulin resistance and Insulin compared with the normoxia group (P<0.05). This study showed for the first time that eight weeks of training in normobaric hypoxia conditions caused an increase in the apelin serum level in overweight men, and training in hypoxic conditions compared to exercise in normal conditions, cause further decrease of insulin resistance.
    Keywords: apelin, Adipocytokine, Hypoxia, Insulin Sensitivity, Aerobic Training
  • MohmadReza Zolfeghari *, GholamReza Nemati, Amir Fattahi Pages 89-106

    Weakness, intolerance of exercise and eventually muscle atrophy are important features of patients with heart failure. Therefore, the purpose of this study was to investigate the effect of 8 weeks of high intensity interval training on ubiquitin-proteasome system in fast twitch muscle of post myocardial infarction (MI) rats.

    Methods

    Myocardial infarction was induced by left artery descending ligation for 30 min. 32 male Wistar rats were randomly divided into 4 groups (n = 8): MI control (MI-CTL), high-intensity interval MI (MI-HIIT), high-intensity interval (HIIT) and Sham- operated. Exercise training was undergoing 40 min, 3 sessions per week for 8-weeks (85-90% VO2max). 24 hours after the last training session, the rats were anesthetized and their extensor digitorum longus (EDL) tissue removed. RT-PCR method was used to measuregene expression (NOX2, TNF-a, NF-KB, P38 MAPK, Murf-1) was used. Data analysis were performed using a one-way ANOVA and Tukey follow up tests, considering as significance level (P < 0.05).

    Results

    8-week HIIT significantly decreased NOX2, TNF-a in MI-HIIT compared with MI-CTL and Sham (P=0.03). These reductions wereparalleled a significant decrease in activity NF-KB, P38, Murf-1 in MI-HIIT compared with MI-CTL and Sham (P<0.05). Also, NOX2 change in HIIT group was significantly higher than MI-CTL and Sham (P<0.05). According to the results of HIIT probably as an effective treatment, it reduces muscle atrophy in fast muscle contraction of heart patients.

    Keywords: High- intensity interval training, ubiquitin-proteasome system, myocardial infarction, fast twitch muscle
  • Akbar Adeli, Rohollah Nikooie *, Mohsen Aminaie Pages 107-122
    The purpose of the current study was to investigate the effect of coingestion of caffeine and L-carnitine supplements on substrate selection during exercise and its probable effect on endurance performances in elite male karate. Twelve elite athletes performed a progressive standard test following placebo (250 mg Lactose), caffeine (5 mg/kg), l-carnitine (3 g), and caffeine and l-carnitine (5 mg/kg, 3 g) consumption in four sessions separated by one-week interval. Respiratory gases and blood samples were collected before and after exercise. Cross over point (COP), as a point that metabolic substrate changes from fat to carbohydrates, and Fatmax, as a point at which fat has the highest contribution to energy supply, were determined, workload and oxygen consumption corresponding to them were extracted, and compared among trials by repeated measures analysis of variance. Following consumption of caffeine alone and in combined with L-carnitine, the changes in plasma free fatty acid (FFA) during exercise, workload and oxygen consumption corresponding to COP and Fatmax points were significantly higher compared to the control trial (all P < 0.05). The values of these variables in combined trial were significantly higher than those found in the caffeine trial (all P < 0.05). L-carnitine consumption did not induce significant change in these variables compared to the control trial. In sum, Caffeine consumption improves endurance performance through changing substrate selection during exercise toward fat and this effect could be exacerbated by simultaneous consumption of L-carnitine.
    Keywords: Caffeine, Endurance Performance, L- Carnitine, Substrate selection