فهرست مطالب

  • سال هشتم شماره 1 (زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/10/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • مریم فیروزمندی* صفحات 1-10
    مقدمه

    استفاده از کامپوزیت در ترمیم دندان های خلفی به عنوان یک ترمیم موفق و ثابت شده مورد تایید قرار گرفته و همزمان با افزایش تقاضا برای دریافت این ترمیم ها، دانشکده های دندان پزشکی نیز مبحث کامپوزیت های خلفی را به دانشجویان خود آموزش می دهند؛ هرچند ارزیابی های محدودی درباره دیدگاه دانشجویان نسبت به کارآیی این آموزش ها صورت گرفته است. براین اساس، تحقیق حاضر با هدف تعیین دیدگاه دانشجویان دندان پزشکی دانشگاه های علوم پزشکی شیراز و آزاد شیراز نسبت به چگونگی آموزش کامپوزیت های خلفی انجام شد. 

    مواد و روش ها:

    در یک تحقیق توصیفی، 180 دانشجوی سال های 5 و 6 دندان پزشکی در این دو دانشکده، بر اساس لیست موجود و به صورت سرشماری انتخاب و با استفاده از پرسشنامه با روایی و پایایی تاییدشده ارزیابی شدند. پرسشنامه، جنبه های مختلفی از چگونگی آموزش کامپوزیت های خلفی به همراه توانایی های دانشجویان در این مبحث را شامل می شد. داده ها به صورت توصیفی ارزیابی و مقایسات آماری نیز با استفاده از آزمون های student t و chi-square برحسب دانشکده دندان پزشکی محل تحصیل یا جنس تجزیه و تحلیل شد.

    یافته ها:

    در بیشتر موارد، دیدگاه های متوسطی درباره اکثر مباحث مرتبط با آموزش کامپوزیت های خلفی در میان دانشجویان دیده شد، هرچند 0/52 درصد و 3/48 درصد، توانایی خود در ترمیم حفرات یک سطحی و دوسطحی در دندان های خلفی با کامپوزیت را خوب ارزیابی کردند. بر اساس اعتقاد 2/41%، میزان تدریس مبحث کامپوزیت های خلفی در برنامه آموزش نظری در مقایسه با آمالگام ضعیف برآورد شد. بهداشت دهان ضعیف بیمار (5/87 درصد)، استعداد بیمار به پوسیدگی (4/79 درصد) و همکاری ضعیف بیمار حین درمان (6/70 درصد) نیز به عنوان بیش ترین موارد عدم کابرد کامپوزیت های خلفی گزارش شدند. هنگام ترمیم حفرات کلاس I و II، در 0/80% و 3/85% موارد، آمالگام به کامپوزیت ترجیح داده شده و به طور میانگین، دانشجویان 2/10 دندان خلفی یک سطحی، 9/9 دندان دوسطحی و 2/5 دندان خلفی سه سطحی را با کامپوزیت ترمیم کرده بودند. 

    بحث و نتیجه گیری:

    با وجود برخی نکات مثبت در آموزش کامپوزیت های خلفی، آمالگام ماده ارجح در ترمیم های خلفی صورت گرفته در این دانشکده ها بوده و نیاز به توجه جدی تر به مبحث آموزش کامپوزیت های خلفی و تلاش برای یکسان سازی آموزش ها بر اساس یک دستورالعمل واحد احساس می گردد.

    کلیدواژگان: کامپوزیت های خلفی، آموزش، دانشجویان دندان پزشکی
  • مریم حقانی، احمد عابدی*، مریم فاتحی زاده، اصغر آقایی صفحات 11-28
    مقدمه

    افشای خیانت تاثیرات مخرب و تکان دهنده ای بر خانواده می گذارد ومی تواند آن قدر شدید و غیر قابل کنترل باشد که در عملکرد روزانه و تمرکز اعضای خانواده، اختلال ایجاد کند و کیفیت زندگی زناشویی را به خطر بیاندازد. بنابراین اعمال مداخلاتی جهت بهبود کیفیت زندگی زناشویی زوجین آسیب دیده از خیانت، از مهمترین اقدامات روانشناسان است؛ لذا هدف از پژوهش حاضر هم سنجی تاثیر بسته زوج درمانی تلفیقی سیستمی (بوین) و هیجان مدار (جانسون) و زوج درمانی یکپارچه بر کیفیت زندگی زناشویی زوجین آسیب دیده از خیانت بود. 

    مواد و روش ها:

    پژوهش حاضر از نوع روش نیمهتجربیباطرحتک آزمودنی است که در آن از طرحA B  استفاده شد. در این پژوهش12 بار اندازه گیری (4 بار به عنوان خط پایه، 4 بار طی درمان و 4 بار نیز در مرحله ی پیگیری) به عمل آمد.از بین زوجین آسیب دیده از خیانت زناشویی مراجعه کننده به مراکز و کلینیک های شهر اصفهان 6 زوج (12 نفر) شیوه هدفمند انتخاب شدند و به صورت تصادفی در گروه های بسته زوج درمانی تلفیقی سیستمی (بوین) و هیجان مدار (جانسون) (3 زوج) و زوج درمانی یکپارچه (3 زوج) گمارده شدند. سپس مداخله به مدت 15 جلسه بسته زوج درمانی تلفیقی سیستمی (بوین) و هیجان مدار (جانسون) برای گروه اول و 8 جلسه زوج درمانی یکپارچه برای گروه دوم اجرا شد. ابزار پژوهش پرسشنامه کیفیت زناشویی (QMI) بود. تجزیه و تحلیل داده ها به روش تحلیل دیداری نمودارها و با استفاده از تعیین درصد بهبودی انجام شد.

     یافته ها:

    هر دو مداخله بسته زوج درمانی تلفیقی سیستمی (بوین) و هیجان مدار (جانسون) و زوج درمانی یکپارچه بر کیفیت زندگی زناشویی زوجین آسیب دیده از خیانت دارای اثرات ماندگار هستند.

     بحث و نتیجه گیری:

    بسته زوج درمانی تلفیقی سیستمی (بوین) و هیجان مدار (جانسون) و زوج درمانی یکپارچه می توانند نقش مهمی را در بهبود کیفیت زندگی زناشویی زوجین آسیب دیده از خیانت داشته باشند.

    کلیدواژگان: خیانت، کیفیت زندگی، زوج درمانی
  • مهران کریمی، فرزانه فروغی نیا*، جابر ایمانی فرد، محمدمهدی زرشناس صفحات 29-38
    مقدمه

    کمبود آنزیم گلوکز 6-فسفات دهیدروژناژ (G6PD)، یکی از شایع ترین اختلالات آنزیمی گلبول های قرمز خون است که بیش از 400 میلیون نفر را در جهان درگیر کرده است. گلبول های قرمز با کمبود G6PD، ظرفیت آنتی اکسیدانی کمی داشته و نسبت به همولیز ناشی از ترکیبات شیمیایی مانند داروها و مواد خوراکی اکسیدان مستعد می کند. بر این اساس، آنتی اکسیدان ها می توانند نقشی حیاتی در پیشگیری از بروز آسیب اکسیداتیو به گلبول های قرمز در این بیماران بازی می کنند. این مطالعه با هدف بررسی تاثیر عصاره جینکو بیلوبا در پیشگیری از همولیز گلبول های قرمز ناشی از تماس با ماده شیمیایی t-BHP در بیماران مبتلا به کمبود این آنزیم انجام شد.

     مواد و روش ها:

    21 بیمار مرد با تشخیص قطعی کمبود شدید آنزیم (G6PD) که همگی حداقل یک اپیزود حمله همولیتیک را تجربه کرده اند وارد مطالعه شدند. جهت القا همولیز نمونه خون بیماران در معرض t-BHP، ماده اکسیدان، قرار گرفت. در مرحله بعد غلظت های مختلف عصاره جینکو بیلوبا جهت بررسی پیشگیری از بروز همولیز گلبول های قرمز مورداستفاده قرار گرفت.

     یافته ها: 

    نتایج این مطالعه نشان داد که عصاره جینکو بیلوبا موجب کاهش وابسته به غلظت همولیز گلبول های قرمز در معرض t-BHP می شود. غلظت هایµg/m300 وµg/m400 عصاره جینکو بیلوبا منجر به کاهش قابل توجه در همولیز نسبت به گروه کنترل شدند. 

    بحث و نتیجه گیری: 

    با توجه به نتیجه این مطالعه، عصاره جینکو بیلوبا می تواند باعث کاهش همولیز ناشی از ترکیبات اکسیدان در بیماران مبتلا به کمبود آنزیم G6PD و مشکلات ناشی از آن شود؛ بنابراین می توان به بیمار توصیه کرد که مکمل جینکو را قبل از تماس با مواد اکسیدان مصرف کند.

    کلیدواژگان: عصاره جینکوبیلوبا، ماده اکسیدان t-BHP، کمبود آنزیم گلوکز-6-فسفات دهیدروژناز، گلبول قرمز
  • معصومه باقری*، الهام عربی، سعیده اسفندیاری صفحات 39-50
    مقدمه

    جرات ورزی از مولفه های مهم در تعیین کیفیت روابط انسانی و مدیریت خشم می باشد. هدف اصلی این مطالعه، بررسی نقش تعدیل کننده انواع جرات ورزی در رابطه بین خشم و اندیشناکی خشم در بیماران مبتلا به اختلال درد عضلانی اسکلتی مزمن بود.

     مواد و روش ها:

     بدین منظور، نمونه ای 109 نفری از بیماران مبتلا به اختلال درد عضلانی اسکلتی مزمن، به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها، مقیاس های جرات ورزی سازگارانه و پرخاشگرانه، خشم چندبعدی و اندیشناکی خشم اجرا شد. داده ها با استفاده از تحلیل همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی تحلیل شدند.

    یافته ها: 

    نتایج نشان داد که انواع جرات ورزی در رابطه بین خشم و اندیشناکی خشم در بیماران مبتلا به اختلالات عضلانی اسکلتی نقش تعدیل کننده دارند. جرات ورزی سازگارانه در رابطه خشم و اندیشناکی خشم، یک تعدیل کننده منفی بود و با مدیریت مناسب خشم اولیه، از شدت اندیشناکی خشم می کاهد. بالعکس، جرات ورزی پرخاشگرانه در رابطه خشم و اندیشناکی خشم، یک تعدیل کننده مثبت بود و با تشدید خشم اولیه، سبب افزایش اندیشناکی خشم می شود. 

    بحث و نتیجه گیری:

     به طورکلی، انواع جرات ورزی سبب تشدید یا تضعیف زنجیره خشم و اندیشناکی خشم می شود و شدت درد را از این طریق در بیماران مبتلا به اختلال درد مزمن اسکلتی عضلاتی تحت تاثیر قرار می دهد؛ بنابراین به طور غیرمستقیم، جرات ورزی سازگارانه و پرخاشگرانه به ترتیب سبب کاهش و افزایش شدت درد در بیماران مبتلا به اختلالات عضلانی اسکلتی می شوند.

    کلیدواژگان: خشم، اندیشناکی خشم، جرات ورزی سازگارانه، جرات ورزی پرخاشگرانه
  • مژگان اسکندری، پریسا پورنعمتی، بابک هوشمند مقدم*، جواد نوروزی صفحات 51-62
    مقدمه

    مکمل گیاهی جلبک سبز آبی (اسپیرولینا) یکی از غنی ترین منابع پروتیینی است. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثر تعاملی تمرین هوازی به همراه مصرف مکمل اسپیرولینا بر عوامل تن سنجی و عوامل خطرزای قلبی عروقی در بیماران دیابتی بود. 

    مواد و روش:

    32 مرد کم تحرک مبتلا به دیابت نوع 2 به شکل تصادفی به چهار گروه: کنترل (C)، تمرین (AT)، مکمل (S) و تمرین همراه با مکمل (AT+S) تقسیم شدند. برنامه گروه تمرین شامل 45 دقیقه تمرین هوازی، سه جلسه در هفته با حداکثر ضربان قلب 65- 60 درصد بود. گروه های (S) و (AT+S)، روزانه دو عدد قرص 500 میلی گرمی اسپیرولینا مصرف کردند. جهت اندازه گیری عوامل خطرزای قلبی عروقی خون گیری از افراد موردمطالعه قبل و بعد از هشت هفته به دنبال 12-10 ساعت ناشتایی شبانه انجام شد. همچنین جهت ارزیابی شاخص های تن سنجی از روش بیوالکتریکال ایمپدانس استفاده شد. 

    یافته ها: 

    پس از هشت هفته مداخله تمرین هوازی و مصرف مکمل، مقادیر TG، LDL، وزن،BMI، درصد چربی بدن در گروه های (AT، S وAT+S) کاهش معناداری را نشان داد (05/0≤p)؛ در شرایطی که در گروه (C) این تغییرات معنادار نبود. همچنین در گروه های (AT وAT+S) سطح کلسترول تام و WHR کاهش ولی HDL افزایش معناداری از خود نشان داد که در گروه های (S وC) این سه شاخص تغییر معناداری نکرد (05/0≤p). 

    بحث و نتیجه گیری:

     تمرین هوازی به همراه مصرف مکمل اسپیرولینا می تواند از طریق تاثیر مطلوب بر شاخص های تن سنجی و عوامل خطرزای قلبی و عروقی، عامل کارآمدی برای پیشگیری و بهبود شاخص های سندروم متابولیک در افراد مبتلا به دیابت شود.

    کلیدواژگان: تمرین هوازی، اسپیرولینا، دیابت نوع 2، اندازه های تن سنجی، عوامل خطرزای قلبی عروقی
  • ژیلا رستگاری نیا، علیرضا قاسمی زاد*، امین باقری کراچی صفحات 63-72
    مقدمه

    یکی از گرایش های قوی در انسان، «اقتدارگرایی» یا «قدرت طلبی» است که از نخستین سال های زندگی در انسان ظهور می کند و به اندازه ای که زمینه قدرت نمایی برای فرد فراهم باشد، این گرایش در او فعال می شود و اعمال و رفتارش را جهت می دهد. هدف این مطالعه تعیین اقتدارگرایی در مددجویان زندان می باشد.

    مواد و روش

    این پژوهش از نوع مطالعات توصیفی و از نوع همبستگی می باشد که در زندان مرکزی شیراز انجام شد. جامعه مورد مطالعه تمام زندانیان شهر شیراز بوده که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده تعداد 374 نفر وارد مطالعه شدند. در این مطالعه از پرسشنامه استاندارد اقتدارگرایی و شیوه فرزند پروری با 82 سوال استفاده گردید. پایایی پرسشنامه اقتدارگرایی بر اساس آلفای کرون باخ 86% و پرسشنامه والدین با آلفای کرون باخ 82% به دست آمد. جهت تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS و آزمون های ضریب همبستگی و رگرسیون استفاده گردید.

     یافته ها:

    یافته ها نشان داد که بین ساختار خانواده در تربیت فرزندان (مددجویان) با میزان اقتدارگرایی آنان رابطه مثبت معنی داری وجود دارد (01/0<p). به این صورت که هرقدر ساختار تربیتی خانواده منفی تر باشد به احتمال 1 صدم خطا، افراد اقتدارگرایی بیشتری خواهند داشت. هرچند ساختار مثبت گرا می تواند منجر به کاهش اقتدارگرایی فرزندان شود اما ساختار منفی گرایی خانواده در تربیت به صورت مستقیم می تواند میزان اقتدارگرایی مددجویان را پیش بینی کند (01/0 <p و20/0  =Beta). بین ساختار خانواده طرد کننده و اقتدارگرایی با (233/0 r = ،01/0 <)، خانواده های پر هرج ومرج و اقتدارگرایی با (167/0 r = ،05/0>p) و همچنین خانواده های اجبار کننده و اقتدارگرایی با (146 /0r = ،05/0>p) رابطه معنی داری وجود دارد. هرچند ساختار مثبت گرا می تواند منجر به کاهش اقتدارگرایی فرزندان شود اما ابعاد ساختار منفی گرای خانواده در تربیت شامل خانواده های طرد کننده (01/0 < pو 1820/0 =Beta) و پر هرج ومرج با (01/0 <p و 1790/0-  =Beta) به ترتیب و به صورت مستقیم می تواند میزان اقتدارگرایی مددجویان را پیش بینی کند. 

    بحث و نتیجه گیری: 

    نتایج نشان می دهد ساختار تربیتی خانواده بر میزان قلدری و اقتدارگرایی فرزندان موثر می باشد و ساختار خانواده منفی گرایی بر رفتار اقتدارگرایی اثر مستقیم داشته و علاوه براین خانواده هایی با نظام طرد کنندگی و یا اجبار نیز با درصد بیشتری از رفتار اقتدارگرایی فرزندانشان روبرو خواهند شد و این امر موید تاثیر خانواده و تربیت خانوادگی بر رفتار آینده فرزندان و سلامت روانی جامعه می باشد.

    کلیدواژگان: اقتدارگرایی، خانواده، سلامت روانی، اندازه خانواده
  • محمدرحیم زهره ای، مهدی ایاز* صفحات 73-80

    سوختگی های صورت می توانند موجب اسکار اطراف دهان و تنگی دهان شوند که میکروستومی نام دارد. یکی از مهم ترین و بهترین راهکارها برای جلوگیری از محدودیت حرکت ناشی از اسکار، استفاده از آتل ها از لحظه سوختگی و استمرار آن است. آتل ها انواع مختلفی دارند. ساختن آتل ها سخت و وقت گیر و پرهزینه است. جنس آتل ها ممکن است فلزی یا سیلیکونی و یا ترکیبات دیگر باشد. در اینجا قصد داریم تا  استفاده از آبسلانگ  را به عنوان یک آتل دهانی معرفی کنیم. روش استفاده بدین صورت بود که یک سر آبسلانگ را در راستای سطح بیرونی دندان های بالایی تا دندان ششم داخل دهان می کنیم و آبسلانگ مشابه دیگر را در سمت دیگر دهان با همین روش وارد می کنیم. ازآنجایی که دندان ها از عقب به جلو به هم نزدیک می شوند دو انتهای بیرونی آبسلانگ ها به هم نزدیک شده و به هم حایل می شوند. این حالت زاویه دار شدن اجباری ابسلانگ ها در دهان موجب کشش بر رو گوشه لب ها شده و همانند آتل دهانی عمل می کنند. در کل،آتل های دهانی گران بوده و به راحتی و برای همه در دسترس نیستند. از طرفی چون یک بار مصرف نیستند رعایت نظافت و تمیزی آن ها نیز ضرورت دارد. مزایای آبسلانگ در دسترس بودن، ارزانی، سبکی، یک بار مصرف و بهداشتی بودن آن است. استفاده از آن نیز فوق العاده ساده و توسط همه قابل استفاده است. بنابراین ما استفاده از آبسلانگ را به عنوان یک وسیله قابل دسترس، ارزان، سبک، ساده و یک بار مصرف و بهداشتی و کارآمد برای جلوگیری از تنگی دهان پیشنهاد می کنیم.

    کلیدواژگان: آتل، دهان، تنگی، سوختگی، اسکار
  • حامد فولادسرشت، مهیار ملک زاده، عباس قادری، مهرنوش درودچی* صفحات 81-90

    سرطان های استخوان اولیه از نوع استیوسارکوما شایعترین اختلالات بدخیمی در دستگاه اسکلتی-عضلانی انسان می باشند. فاکتورهای خطر متعددی از جمله واکنش های التهابی و فاکتورهای ایمونولوژیک در این بیماری معرفی شده اند که از بین آنها میتوان به سایتوکاین ها اشاره کرد. هدف از این مطالعه بررسی میزان سطح سرمی اینترلوکین 7 (IL-7) به عنوان یک سایتوکاین که در مغزاستخوان حضور دارد، در بیماران مبتلا به استیوسارکوما و مقایسه آن با افراد سالم است. در این مطالعه، نمونه های سرمی 28 فرد مبتلا به سرطان استیوسارکوما و 47 فرد سالم بمنظور بررسی سطح سرمی IL-7 با استفاده از تکنیک الایزا مورد بررسی قرار گرفت. نتایج بدست آمده با استفاده از آزمون آماری t-test تجزیه و تحلیل شد.میانگین سطح سرمی IL-7 در بیماران مبتلا به سرطان استیوسارکوما و افراد گروه کنترل به ترتیب 03/0±1/0 و 02/0±08/0 پیکوگرم در میلی لیتر اندازه گیری شد و تفاوت معنی داری در میانگین سطح سرمی IL-7 بین دو گروه وجود نداشت (515/0=p value). علیرغم  افزایش سطح سرمی IL-7 در متاستاز سرطانهای خاص به استخوان، نتایج بدست آمده از این مطالعه نشان می دهد که سطح سرمی IL-7 در بیماران مبتلا به سرطان اولیه استخوان از نوع استیوسارکوما افزایش معنی داری نمی یابد.  این یافته از آن جهت اهمیت دارد که اینترلوکین 7 سیتوکاین بقای لنفوسیتها در مغز استخوان و سایر اندامهای لنفی می باشد و هرگونه تغییر در سطح آن می تواند منجر به تغییراتی در عملکرد سیستم ایمنی شود.

    کلیدواژگان: سرطان، استئوسارکوما، اینترلوکین 7، الایزا
|
  • Maryam Firouzmandi * Pages 1-10
    Background

    The use of composite-resin in the restoration of the posterior teeth has been verified as a successful and proven restoration and at the same time with the increased demand for these restorations, dental schools have been teaching the subject of posterior composites to their students though inadequate research has been devoted to assess the attitudes of students toward the efficiency of these teachings. To this end, the present study was carried out to investigate the attitudes of dental students toward the teaching of posterior composite restorations at Shiraz University of Medical Sciences and Shiraz Azad University.

    Methods

    In this descriptive study, 180 dental students in years 5 & 6 were selected according to the existing lists by means of a census sampling in these schools. The participants were assessed through a valid and reliable questionnaire which included different items of teaching posterior composites as well as the students’ abilities in this regard. The data were evaluated descriptively and student t and chi-square tests were used to analyze the statistical differences based on the students’ schools or genders.

    Results

    In most cases, moderate judgments were expressed by the students regarding the different aspects of teaching posterior composites although 52.0% and 48.3% of the participants reported their good ability to do 1-surface and 2-surface restorations using composite resin. According to 41.2% of the participants, there was poor theoretical teaching of posterior composites compared to amalgam restorations. Poor oral hygiene (87.5%), caries susceptibility (79.4%), and patients’ poor cooperation (70.6%) were the most cases of posterior composite contraindications. In 80.0% and 85.3% of Cl I and Cl II cavities, amalgam was preferred to composite resin and, in average, the studied students restored 10.2, 9.9, and 5.2 posterior teeth with 1, 2, and 3 surfaces using composite resins, respectively.

     Discussion & Conclusion

    Although there are some positive trends in teaching posterior composite restorations, amalgam is the preferred material in the restorations performed in the studied schools. The results of this study indicated the need for more attention to teaching the posterior composites and to promote similar teachings using the same guidelines.

    Keywords: Dental Students, Posterior Composites, Teaching
  • Maryam Haghani, Ahmad Abedi *, Maryam Fatehizade, Asghar Aghaei Pages 11-28
    Introduction

    Exposing infidelity has devastating and shocking effects on the family and it can be so severe and uncontrollable that it disrupts the daily functioning and concentration of family members and endangers the quality of marital life. Therefore, interventions to improve the marital quality of married couples affected by infidelity are among the most important actions of psychologists. To this end, the aim of this study wasto compare the effectiveness of combined systemic couple therapy (Bowen) and emotion-focused therapy (Johnson) packagesand integrated couple therapy on the quality of marital life of couples affected by infidelity.

    Methods

    The present study is a quasi-experimental design with single-subject design in which A-B design was used. In this study, 12 measurements (4 times as baseline, 4 times during treatment, and 4 times as follow-up) were performed. Six couples (12 persons) were selected by purposive sampling from couples who experienced meta-marital relationship referring to Isfahan centers and clinics and were randomly divided into two groups: combined systemic couple therapy (Bowen) and emotion-focused therapy (Johnson) packages(3 couples) and integrated couple therapy (3 couples). Then, the intervention was administered for 15 sessions of combined systemic couple therapy (Bowen) and emotion-focused therapy (Johnson) for the first group and 8 sessions of integrated couple therapy for the second group. Research instruments included Quality Marital inventory. Data analysis was done by visual analysis of graphs using the percentage of improvement.

    Results

    Both combined systemic couple therapy (Bowen) and emotion-focused therapy (Johnson) packagesand integrated couple therapy had lasting effects on the quality of marital life of the married couples affected by infidelity.

     Discussion & Conclusion:

    Combined systemic couple therapy (Bowen) and emotion- focused therapy (Johnson) packagesand integrated couple therapy can all play an important role in improving the quality of marital life of the couples affected by infidelity.

    Keywords: Couple therapy, Infidelity, Quality of marital life
  • Mehran Karimi, Farzaneh Foroughinia *, Jaber Imanifard, MohammadMehdi Zarshenas Pages 29-38
    Background

    Glucose-6-phosphate dehydrogenase deficiency (G6PD) is the most common form of enzymopathy of red blood cells that has affected more than 400 million people worldwide. G6PD deficient erythrocytes show decreased levels of antioxidant capacity and they make one susceptible to chemical induced hemolysis such as drugs and oxidant food ingredients. To this end, antioxidants can play a pivotal role in the prevention of oxidative damage to the erythrocyte membrane in such patients. The present study was conducted with the aim of investigating the impact of Ginkgo biloba in preventing t-BHP-induced hemolysis in G6PD deficient patients.

    Methods

    Twenty-one male G6PD deficient patients all of whom had experienced at least one hemolytic attack were included in the study. To assess the property of Ginkgo biloba extract (EGb) to prevent hemolysis in G6PD deficient erythrocytes, tert-butyl hydroperoxide (t-BHP), an oxidant, was used to induce hemolysis. Different concentrations of EGb (100, 200, 300, 400 µg/ml) were used in this experiment.

    Results

    Erythrocytes incubated with t-BHP released 30.47±1.61% (mean ± SD) hemoglobin in the supernatant which decreased in the presence of EGb in the concentration dependent manner.  Concentrations of 300 µg/ml and 400 µg/ml EGb showed significant reduction in hemolysis compared to the control group.

    Discussion & Conclusion

    Based on the results of this study, we propose that EGb may decrease chemical induced hemolysis and the following complications in G6PD deficient patients. Therefore, it may be possible to recommend Ginkgo supplement to these patients before exposure to oxidant agents.

    Keywords: Ginkgo biloba extracts, glucose-6-phosphate dehydrogenase deficiency, t-BHP-induced hemolysis
  • Masume Bagheri *, Elham Arabi, Saeedeh Esfandiari Pages 39-50
    Background

    Assertiveness is one of the important components of determining the quality of human relationships and the management of anger. The main aim of this study was to examine the moderating role of assertiveness types in the relationship between anger and anger rumination in patients suffering from chronic musculoskeletal pain.

    Methods

    For this purpose, a sample of 109 patients with chronic musculoskeletal pain was selected by convenience sampling method. Adaptive and aggressive assertiveness scale, multidimensional anger inventory and anger rumination scale were used for collecting data. Data analysis was carried out using Pearson correlation coefficient and hierarchical regression analysis.

    Results

    The results showed different assertiveness types have a moderating role in the relationship between anger and anger rumination in patients with musculoskeletal disorders. Adaptive assertiveness was a negative moderator in the relationship between anger and anger rumination, and with proper management of initial anger it reduces the intensity of anger rumination. On the contrary, aggressive assertiveness was a positive moderator in the relationship between anger and anger rumination, and by intensifying the initial anger, it increases anger rumination.

    Conclusion

    In general, different assertiveness types exacerbate/intensify or weaken the chain of anger and anger rumination, and affect the severity of pain in patients with chronic musculoskeletal pain disorder. . Therefore, adaptive and aggressive assertiveness indirectly lead to a decrease or an increase in the severity of pain in patients with musculoskeletal disorders, respectively.

    Keywords: Anger, AngerRumination, Adaptive assertiveness, Aggressive assertiveness
  • Mozhgan Eskandari, Parisa Pournemati, Babak Hooshmand Moghadam *, Javad Norouzi Pages 51-62
    Background

    Herbal supplements blue-green algae (Spirulina) is one of the richest sources of protein. The purpose of this study was to investigate the interactive effect of aerobic training with the supplementation of Spirulina on anthropometric factors and cardiovascular risk factors in diabetic patients.

    Methods

    Thirty two men with type 2 diabetes mellitus who had sedentary lifestyles were randomly divided into four groups: Control (C), Exercise (AT), Supplement (S), and Exercise with Supplement (AT + S). The Exercise group program included 45 minutes of aerobic exercise, three sessions per week with a maximum heart rate of 60-65%. Groups (S) and (AT + S) took two tablets of 500 mg of Spirulina per day. Blood samples were taken before and after eight weeks after 10-12 hours of fasting overnight to measure the cardiovascular risk factors. Also, bioelectrical impedance method was used to evaluate anthropometric indexes.

    Findings

    After eight weeks of aerobic training and supplementation, TG, LDL, weight, BMI, and body fat percentage decreased significantly in groups (AT, S, AT + S) (P≤ 0.05)while in group (C) these changes were not significant. Also, in groups (AT and AT + S), the level of total cholesterol and WHR decreased whereas HDL showed a significant increase. In groups (S and C) these three indexes did not change significantly (P≤0.05).

    Discussion & Conclusion

    Aerobic exercise along with Spirulina supplementation can be an effective factor for preventing and improving the metabolic syndrome indicators in people with diabetes. Through having a desirable effect on anthropometric indexes and cardiovascular risk factors

    Keywords: Aerobic Exercise_Anthropometric measurements_Cardiovascular risk factors_Spirulina_Type 2 Diabetes
  • Zhila Rastegari Nia, Alireza Ghasemizad *, Amin Bagheri Karachi Pages 63-72
    Introduction

    One of the strongest tendencies in human beings is "authoritarianism" or "power-seeking", which emerges from the first years of human life in a child and it is activated to the extent that one can expose power and it directs their deeds and behavior. The purpose of this study is to determine authoritarianism in prison psychologists.

    Materials and Methods

    This descriptive correlation study was performed by simple random sampling in Shiraz Central Prison. The research population was all the prisoners in Shiraz, 374 of whom were selected through simple random sampling, The information was collected through a questionnaire including authoritarianism and parenting style questionnaire which was measured with 82 questions. The reliability of the authoritarianism questionnaire was 86% and that of the parental questionnaire was 82%, both of which were measured by Chronbach’s alpha. SPSS, correlation coefficient, and regression analysis were used for data analysis.

    Results

    The findings showed that there is a significant positive correlation between family structure in parenting (for prison psychologists) and their authoritarianism (p = <0.01) in a way that the more negative the value of family educational structure (considering the probability of 0.01% error), the more authoritarianism people have.  Although positive constructs can reduce children's authoritarianism, negative parenting in raising children can directly predict the prison psychologists’ authoritarianism (P < 0.01 and Beta = 0.20). There is a significant correlation between the structure of exclusionary families and authoritarianism with r = 0.223 and p < 0.01, between chaotic families and authoritarianism with r = 0.167 and p < 0.05, and between coercive families and authoritarianism with r = 0.146 and p < 0.05.  Although positive constructs can lead to a decline in children's authoritarianism, the dimensions of negative constructs of family structure in education including  exclusionary families (P

    Conclusion

    The results show that family educational structure is effective on children’s bullying and authoritarianism and that negative parenting has a direct effect on authoritarian behavior. In addition, families with exclusion or coercion constructs have a higher percentage of authoritarian behavior of their children. This confirms the impact of family and family education on children's future behavior and on society’s mental health.

    Keywords: Authoritarianism, Family, Family Size, Mental health
  • MohammadRahim Zohreie, Mehdi Ayaz * Pages 73-80

    Face is one the most injured part of the body after burn injuries. Facial burns due to electrical insults, caustic agents, flame and even hot liquids can cause peri-oral scar and mouth contracture named as microstomia. One of the most important action of the physical therapist for prevention of microstomy is usage of oral splints. These splints apply continuous traction in mouth in all directions that prevent contracture. Many kinds of splints are available. Their manufacturing is time consuming and expensive. They are made from metals or silicone or other components. We used tongue blade as a good tongue splint. We insert one end of tongue blades into the mouth between the teeth and cheeks to the level of sixth tooth posteriorly in both sides. As both sides of jaws and teeth ore more closer to each other frack to front the exterior ends of tongue blades will touch each other. This angled semi fixed position of tongue blades applies outward traction on mouth and works as an oral splint. Mouth splints are expensive and not available for everyone. Otherwise as these aren't disposable, repeated cleaning of them is very important. We used tongue blade as a mouth splint. Advantages of this device is its lightweight, very low cost, disposability and being healthy. It's very easy to use. So we recommend tongue blade as a simple, disposable, cheap, light, effective and available device for prevention of mouth contracture and microstomy.

    Keywords: Burn, Contracture, Oral, scar, Splint
  • Hamed Fouladseresht, Mahyar Malekzadeh, Abbas Ghaderi, Mehrnoosh Doroudchi * Pages 81-90

    Primary bone cancers, mainly osteosarcoma, are the most common malignancies in human musculoskeletal system. Several risk factors including inflammatory and immunologic factors have been introduced in this disease of which cytokines can be named. The aim of this study was to investigate the serum levels of Interleukin-7 (IL-7), as a bone marrow inhabited cytokine, in patients with osteosarcoma compared to healthy individuals. In this study, serum samples from 28 patients with osteosarcoma and 47 healthy individuals were tested for IL-7 levels by ELISA technique. The results were analyzed using t-test. The mean level of IL-7 in patients with osteosarcoma and  that of the control group were 0.1 ± 0.03 and 0.08 ± 0.02 Pg/ml, respectively and there was no significant difference in IL-7 levels between the two groups  (P=0.515). Despite the increase in IL-7 serum levels during metastasis of several tumors to the bone, our results suggest that IL-7 serum levels do not increase in primary bone tumors. This finding is important since IL-7 production is important in the maintenance of the lymphocytes in bone marrow and other lymphoid organs and any change in its levels may cause disturbances in the immune system function.

    Keywords: cancer, ELISA, Interleukin-7, Osteosarcoma