فهرست مطالب

  • پیاپی 15 (بهار و تابستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/02/08
  • تعداد عناوین: 12
|
  • سامان حاجی زاده انور، محمدرضا کردی*، پریسا پورنعمتی، سارا فرج نیا، نیما قره داغی، محمدرضا رحمتی صفحات 8-20
    زمینه و هدف

    عامل کمکی رونویسی پروکسی زومی 1-آلفا (PGC-1α) در زیست زایی میتوکندریایی و آیریزین در رگ زایی، عضله زایی و سلامتی بسیار مهم می باشند. هدف این تحقیق، بررسی تاثیر غوطه وری در آب سرد پس از فعالیت سرعتی تکراری، بر آیریزین و PGC-1α بود. 

    روش تحقیق: 

    از بین 50 ورزشکار لیگ برتر فوتبال تهران، 20 مرد (میانگین سنی 1/67±23/50 سال)، به شکل تصادفی ساده انتخاب و پس از فعالیت سرعتی تکراری شدید، 10 آزمودنی در آب سرد 14 درجه سانتی گراد (CWI) قرار گرفتند و باقی آن ها (CON) روی صندلی نشستند. قبل و پس از فعالیت، غوطه وری آب سرد یا استراحت و 24 ساعت بعد؛ خونگیری به عمل آمد. آیریزین و PGC-1α سرمی با روش الایزا با کیت شرکت زل بایو آلمان سنجیده شدند. برای تعیین طبیعی بودن توزیع داده ها از آزمون شاپیرو-ویلک و برای تعیین اختلاف احتمالی میانگین ها در هر یک از گروه ها در زمان های مختلف و بررسی اثر تعاملی روش بازیافت و زمان های مختلف اندازه گیری؛ از روش آماری تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شد و سطح معنی داری 0/05≥p در نظر گرفته شد.

     یافته ها:

    عامل زمان بر PGC-1α اثر معنی دار داشت [27/0=2pη، 001/0=p، 52/6=(51 ، 3) F]، اما اثر گروه [38/0=p ، 79/0=(17، 1) F] و اثر ترکیبی (زمان × گروه)  معنی دار نبود [21/0=p، 53/1=(51، 3)F]. عامل PGC-1α در هر دو گروه (CWI و CON) پس از فعالیت افزایش معنی دار داشت (004/0=p)، اما پس از غوطه وری یا استراحت، تغییر معنی دار نداشت (00/1=p). همچنین 24 ساعت بعد، تغییرات آن معنی دار نبود (1/00=p). به علاوه، عامل زمان بر مقادیر آیریزین اثر معنی داری داشت [47/0= 2pη، 001/0p<، 38/15= (51، 3)F]، اما اثر گروه [49/0=p، 48/0= F(17، 1)] و اثر ترکیبی (زمان × گروه) معنی دار نبود [14/0=p، 91/1=(51، 3)F]. همچنین آیریزین در هر دو گروه پس از فعالیت افزایش معنی دار داشت (0/001>p)، اما مقادیر آن پس از غوطه وری یا استراحت، تغییر معنی دار نداشت (06/0=p). به علاوه، 24 ساعت بعد تغییرات این شاخص معنی دار نبود (1/00=p).

    نتیجه گیری

    به نظر فعالیت سرعتی تکراری می تواند با افزایش PGC-1α و آیریزین به فرآیندهای مثبت سلولی کمک نماید.

    کلیدواژگان: غوطه وری در آب سرد، فعالیت سرعتی تکراری، عامل کمکی رونویسی پروکسی زومی 1-آلفا، آیریزین
  • مرضیه شادروان، صادق امانی شلمزاری*، علی ساریخانی صفحات 22-33
    زمینه و هدف

    گرلین نقش دوگانه ای در توسعه سرطان پستان دارد. هدف از تحقیق حاضر بررسی اثر تمرینات هوازی بر سطوح سرمی و بافتی گرلین در موش های حامل سرطان پستان بود.

    روش تحقیق: 

    تومور سرطان پستان وابسته به گیرنده استروژن ناشی از سلول سرطانی MC4-L2 به 16 سر موش بالب-C پیوند زده شد و در ادامه موش ها به صورت تصادفی در دو گروه کنترل (8 سر) و تمرین (8 سر) قرار گرفتند. گروه تمرین به مدت 6 هفته، 5 روز در هفته تمرینات هوازی فزآینده روی نوارگردان را اجرا کردند و گروه کنترل هیچ گونه فعالیتی انجام ندادند. حجم تومور موش ها به صورت هفتگی با کولیس دیجیتال اندازه گیری شد. در پایان موش ها قربانی شده و سرم و بافت تومور آن ها برداشته شد و در دمای 70- درجه سانتی گراد نگهداری گردید. سنجش گرلین با استفاده از کیت الایزا با کد  RAB0207صورت گرفت. از آزمون t مستقل و تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر برای تحلیل و تفسیر یافته ها استفاده شد و سطح معنی داری 0/05 >p در نظر گرفته شد.

    یافته‏ ها:

    بر اساس نتایج آزمون t مستقل، مقدار گرلین درون تومور (0/02=p) و سرم (0/002 =p) در گروه تمرین نسبت به گروه کنترل به ترتیب پایین تر و بالاتر بود. به علاوه، نسبت وزن قلب به وزن موش ها (0/001=p) در گروه تمرین نسبت به گروه کنترل به طور معنی دار بالاتر بود. نتایج آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نیز برای حجم تومور و غذای مصرفی حاکی از اختلاف معنی دار بین دو گروه بود (0/001 =p).

    نتیجه گیری:

    با توجه به نتایج بدست آمده، تمرینات هوازی در موش های حامل تومور، از طریق تعدیل سطوح گرلین در بافت تومور و سرم، اثرات مفیدی در کاهش حجم تومور، حفظ مصرف غذا و کنترل وزن دارد.

    کلیدواژگان: تمرین هوازی، سرطان پستان وابسته به گیرنده استروژن، پپتید اشتهاآور
  • آسیه نمازی*، سید احمد حسینی صفحات 34-49
    زمینه و هدف

    وضعیت جسمانی و ترکیب بدنی تحت تاثیر عوامل مختلفی نظیر عوامل بوم شناختی (اکولوژیک)، زیست گاهی، تغذیه ای، نژادی و همچنین سن و جنس قرار می گیرد. از این رو شناخت عواملی که بتواند اثر بخشی بیشتری در حفظ سلامت و ایجاد نشاط و شادابی برای انجام کارهای روزمره افراد داشته باشد در تسریع این روند به جامعه ورزش کمک کننده خواهد بود. این تحقیق به منظور بررسی ارتباط بین نمایه توده بدن و تیپ بدنی با توان های محیطی و شاخص های اجتماعی- اقتصادی در استان های مختلف کشور انجام گرفت.

     روش تحقیق:

    تحقیق حاضر از نوع توصیفی- تحلیلی است. از داده های تیپ بدنی و شاخص توده بدن پسران 9 تا 13 سال به عنوان شاخص های پیکر سنجی و داده های ارتفاع، عرض جغرافیایی و شاخص توسعه انسانی، به عنوان شاخص های محیطی و اجتماعی- اقتصادی بهره برداری شد و شاخص توسعه انسانی که میانگین سه شاخص امید به زندگی، آموزش و تحصیلات و سرانه تولید ناخالص داخلی برحسب برابری قدرت خرید با وزن یکسان به دست می آید، به عنوان شاخص در نظر گرفته شد. سپس با استفاده از روش ها و تکنیک های آماری و آمار فضایی در نرم افزارهای ArcGIS و SPSS تجزیه و تحلیل های لازم صورت گرفت.

    یافته ها

    تحلیل رگرسیون نشان داد که رابطه خطی بین نوع تیپ بدنی و ویژگی های توپوگرافی وجود دارد (0/38=R2 و 0/02=p). بر اساس آزمون رگرسیون، رابطه معنی داری بین شاخص توده بدن با عرض جغرافیایی (0/42=R2 و 0/0001=p)، ارتفاع (0/39=R2  و 0/008=p) و شاخص توسعه انسانی (0/37= R2 و 0/005=p) بدست آمد. 

    نتیجه گیری: 

    وضعیت پیکری و به ویژه تیپ بدنی، به مناطق جغرافیایی و شرایط اقتصادی - اجتماعی مختلف وابسته است و این موضوع می تواند در استعدادیابی، تعیین قطب های ورزشی و توسعه سلامت، کاربرد گسترده ای داشته باشد.

    کلیدواژگان: استان های ایران، تحلیل فضایی، تیپ بدنی، شاخص توسعه انسانی، شاخص های محیطی
  • سیدهادی حسینی*، شادمهر میردار، مهدی هدایتی صفحات 50-61
    زمینه و هدف

    SP-A  فراوان ترین پروتیین سرفکتانت ریوی است که نقش مهمی در از بین بردن عفونت و از بین بردن واسطه های التهابی دارد. از طرفی، پرسیاوشان با دارا بودن عناصر ضدالتهابی همچون فلاونوییدها و ساپونین ها، نقش موثری در مهار واکنش های التهابی بازی می کند. هدف تحقیق حاضر بررسی تاثیر یک دوره تمرین تناوبی همراه با مکمل پرسیاوشان برسطوح  SP-Aریه رت های نر بود.

     روش تحقیق:

    در این مطالعه تجربی، 30 سر رت نر نژاد ویستار سه هفته ای با میانگین وزن 9±68 گرم به طور تصادفی به گروه های کنترل و تمرین تقسیم شدند. گروه تمرین پس از پایان دوره 6 هفته ای تمرین تناوبی، به سه گروه تمرین، مکمل و تمرین + مکمل تقسیم گردید. به گروه های مکمل و مکمل+ تمرین، به مدت سه هفته مکمل گیاهی پرسیاوشان به صورت روزانه 200 میلی گرم/کیلوگرم وزن بدن به صورت گاواژ خورانده شد. اندازه گیری سطوح SP-A ریه با استفاده از کیت  کازابایو ساخت کشور چین و به روش الایزا انجام شد. تحلیل داده ها با آزمون تحلیل واریانس یک طرفه و آزمون تعقیبی LSD در سطح 05/0≥p انجام گرفت.

    یافته ها

    پس از مدت 6 و 9 هفته تمرین تناوبی نسبت به گروه های کنترل، تفاوت معنی داری در سطوح SP-A ریه (به ترتیب با 14/0=p و 28/0=p) مشاهده نگردید؛ اما سطوح  SP-A ریه در گروه تمرین - مکمل پرسیاوشان نسبت به سایر گروه ها  (0001/0=p) به طور معنی داری کاهش یافت.

    نتیجه گیری

    به نظر می رسد مکمل پرسیاوشان با توجه به ترکیبات ضد اکسایشی موجود در آن توانسته است اثرات پاتوفیزیولوژیکی تمرین تناوبی فزآینده را مهار و شاخص های التهابی را به خوبی کاهش دهد و موجب تقویت سیستم ایمنی ریه شود؛ هر چند بررسی های بیشتر در این زمینه ضرورت دارد.

    کلیدواژگان: تمرین تناوبی، مکمل گیاهی پرسیاوشان، سرفکتانت ریه
  • احترام سادات صحافی، مقصود پیری* صفحات 62-73
    زمینه و هدف

    استرس زودرس به عنوان عامل خطر توسعه افسردگی و آسیب های مرتبط با آن شناخته شده است. کاردیومیوپاتی نقش مهمی در پاتوفیزیولوژی افسردگی و بیماری های قلبی - عروقی بازی می کند. شواهد نشان می دهد که فعالیت بدنی منظم در دوران نوجوانی ممکن است بتواند اثرات منفی استرس جدایی از مادر را به عنوان یک مدل حیوانی معتبر افسردگی بر رفتار و عملکرد میتوکندریایی قلبی رت های بالغ تعدیل کند.

    روش تحقیق: 

    در این مطالعه تجربی، استرس جدایی از مادر در 72 نوزاد رت صحرایی نر بوسیله جدایی آن ها از مادرانشان برای 180 دقیقه در روز پس از زایمان روز دوم تا چهاردهم اعمال شد. سپس حیوانات به طور تصادفی در گروه های مختلف دوازده تایی (فلوکستین و نوارگردان) تقسیم شدند و معالجات را طی دوران بلوغ دریافت نمودند. سرانجام اثرات استرس جدایی از مادر در آزمون های رفتاری رت ها ارزیابی شد. نهایتا، گونه های اکسیژن واکنشی، گلوتاتیون میتوکندریایی، ATP و رهایش سیتوکروم c در بافت قلبی حیوانات اندازه گیری گردید. با استفاده از آزمون t مستقل و تحلیل واریانس یک طرفه و در سطح معنی داری 05/0≥p؛ داده ها تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته ها

    رفتارهای شبه افسردگی بدنبال استرس جدایی از مادر در رت های صحرایی نر بالغ با اختلال عملکرد میتوکندری قلبی در حیوانات همراه بود. علاوه بر این، نتایج نشان داد که درمان حیوانات با فلوکستین و تمرین اجباری روی نوارگردان طی دوره نوجوانی برخی رفتارهای حیوانی و عملکردهای میتوکندری قلبی را بهبود می بخشد.

    نتیجه گیری

    نتایج این مطالعه قویا بیانگر اهمیت نوجوانی به عنوان دوره ای است که طی آن درمان حیوانات با اجرای تمرین نوارگردان، اثرات محافظتی قابل توجهی بر اختلالات هموستاز انرژی قلبی ناشی از استرس جدایی از مادر دارد.

    کلیدواژگان: استرس جدایی از مادر، کاردیومیوپاتی، تمرین ورزشی اجباری، گونه های فعال اکسیژن
  • آرزو اسکندری شهرابی*، حمید آقا علی نژاد، رضا قراخانلو، محمد فشی صفحات 74-84
    زمینه و هدف

    ورزش در محیط گرم منجر به تغییر واکنش هورمون های استرسی و عوامل ایمنی متفاوت از محیط معمولی می شود. هدف از تحقیق حاضر  بررسی تاثیر یک وهله فعالیت مقاومتی بر پاسخ های هورمونی و ایمنی در محیط گرم بود. 

    روش تحقیق:

    تعداد 8 آزمودنی پسر با میانگین سنی 2±27 سال در فرآیند تحقیق شرکت کردند. برنامه تمرین ابتدا در محیط طبیعی (20oC) و یک هفته بعد در محیط گرم (35oC) اجرا شد. یک ساعت پیش، بلافاصله و یک ساعت پس از فعالیت مقاومتی با شدت 70 درصد یک تکرار بیشینه که اجرای 3 نوبت با 10 تکرار را شامل می گردید؛ نمونه های خونی گرفته شد. در هر دو محیط، دمای بدن از ناحیه زیر بغل اندازه گیری شد. مقادیر اینترلوکین-15 (IL-15)، پروتیین شوکی گرمایی 70 (HSP70)، تستوسترون و کورتیزول سرم به روش الایزا اندازه گیری شدند. از آزمون تحلیل واریانس با اندازه های تکراری و آزمون تعقیبی بونفرونی برای استخراج نتایج استفاده شد و سطح معنی داری 0/05≥p منظور گردید.

    یافته ها

    افزایش معنی داری در مقادیر کورتیزول (004/0p=)، تستوسترون (0/02=p)،HSP70  (p=0/001) و IL-15 (p=0/03) پس از فعالیت مقاومتی در محیط گرم نسبت به محیط معمولی؛ بدست آمد.

    نتیجه گیری

    با این فرض این که محیط گرم با افزایش کورتیزول موجب سرکوبی IL-15 می گردد و کاهش این سایتوکاین، احتمالا هایپرتروفی عضلانی را محدود می کند؛ می توان گفت فعالیت مقاومتی حاد در محیط گرم اثرات مثبت فعالیت به منظور هایپرتروفی را کاهش می دهد.

    کلیدواژگان: محیط گرم، تمرین مقاومتی، اینترلوکین 15، پروتئین شوکی گرمایی 70، هورمون های استرسی
  • رقیه افرونده*، مرضیه پاپی صاد، فرناز سیفی اسکی شهر صفحات 86-97
    زمینه و هدف

    بی تمرینی موجب تغییراتی در پاسخ لاکتات خون و عوامل آمادگی جسمانی می شود. بنابراین هدف تحقیق حاضر بررسی تاثیر سه هفته بی تمرینی بر پاسخ لاکتات خون به تمرین میت زنی و عوامل آمادگی جسمانی مرتبط با تکواندو در دختران نوجوان بود.

    روش تحقیق:

    هجده تکواندوکار دختر با میانگین سنی 64/1±13 سال و سابقه ورزشی 05/1±07/6 سال به صورت تصادفی به دو گروه تمرین (9 نفر) و بی تمرین (9 نفر) تقسیم شدند. متغیرهای تحقیق قبل و بعد از سه هفته در هر دو گروه اندازه گیری شدند. گروه بی تمرین در این 3 هفته تمرینات خود را قطع کردند، اما گروه دیگر به برنامه تمرینی خود ادامه دادند. لاکتات خون قبل و بلافاصله بعد از تمرین میت زنی اندازه گیری شد؛ بدین صورت که پس از 20 دقیقه گرم کردن، تمرین میت زدن (تمرین پرقدرت، با شدت زیاد در مدت زمان کم) با 3 تکرار و هر تکرار به صورت 20 ثانیه فعالیت و 20 ثانیه استراحت به اجرا درآمد. هم چنین شاخص های چابکی، توان بی هوازی، توان عضلانی و سرعت عکس العمل با آزمون های معتبر مورد ارزیابی قرار گرفتند. آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر برای بررسی تغییرات درون گروهی و آزمون MANCOVA برای مقایسه بین گروه ها مورد استفاده قرار گرفت و سطح معنی داری 05/0> pدر نظر گرفته شد.

    یافته ها

    در هر دو گروه در پاسخ به تمرینات میت زنی، لاکتات خون به طور معنی داری افزایش معنی داری پیدا کرد (001/0=p)؛ اما این پاسخ بعد از سه هفته  مداخله در نظر گرفته شده، تفاوت معنی داری نداشت (00/1=p). بعد از سه هفته بی تمرینی، متغیرهای توان عضلانی (01/0=p)، چابکی (04/0=p) و توان بی هوازی (01/0=p) بطور معنی داری نسبت به قبل از سه هفته بی تمرینی افت پیدا کرد؛ اما سرعت عکس العمل تغییر معنی داری نداشت (17/0=p).

    نتیجه گیری

    به نظر می رسد سه هفته بی تمرینی دختران تکواندوکار تغییری در پاسخ لاکتات خون به تمرین میت زنی، و سرعت عکس العمل بوجود نمی آورد، اما موجب افت سایر شاخص های آمادگی جسمانی وابسته به مهارت می شود.

    کلیدواژگان: بی تمرینی، لاکتات خون، توان عضلانی، سرعت عکس العمل، تکواندو
  • رویا عسکری*، ندا بدری، آمنه بالوی صفحات 98-111
    زمینه و هدف

    فقر آهن (آنمی) از مهم ترین اختلالات متابولیک و از شایع ترین کمبودهای تغذیه ای در زنان به شمار می رود که می تواند تاثیر بسزایی بر عملکرد ورزشی داشته باشد. هدف تحقیق حاضر بررسی اثر 8 هفته تمرینات هوازی با دو شدت متفاوت (75-65 درصد و 90-80 درصد ضربان قلب بیشینه) و مصرف مکمل آهن بر میزان ذخایر آهن دختران دانشجو بود. 

    روش تحقیق:

     در این مطالعه 75 نفر از دانشجویان دختر دانشگاه حکیم سبزواری به طور داوطلبانه انتخاب و به صورت تصادفی در 6 گروه شامل گروه اول: تمرینات با شدت بالا (90-80 درصد ضربان قلب بیشینه) + مصرف مکمل، گروه دوم: تمرینات با شدت بالا (90-80 درصد ضربان قلب بیشینه) + مصرف دارونما، گروه سوم: تمرینات با شدت متوسط (75-65 درصد ضربان قلب بیشینه) + مصرف مکمل، گروه چهارم: تمرینات با شدت متوسط (75-65 درصد ضربان قلب بیشینه) + مصرف دارونما، گروه پنجم: گروه کنترل + مکمل، گروه ششم: گروه کنترل + دارونما؛ تقسیم شدند. از تمامی آزمودنی ها به صورت ناشتا 14-12 ساعت قبل از شروع اولین جلسه تمرینی و پس از 8 هفته تمرین خونگیری به عمل آمد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس دو سویه و آزمون تعقیبی توکی در سطح معنی داری 05/0>p بررسی شدند.

    یافته ها

    تجزیه و تحلیل آماری نشان داد که 8 هفته تمرینات هوازی با دو شدت متفاوت، هیچ اثر قابل ملاحظه ای بر ذخایر آهن، فریتین، ظرفیت کل اتصال به آهن (TIBC)، ترنسفرین (TSF)، شمارش کامل خون (CBC) و سایر شاخص های خونی ندارد (05/0<p)؛ در حالی که تمرینات با شدت 90-80 درصد ضربان قلب بیشینه، سبب افزایش سطح حداکثر اکسیژن مصرفی (VO2max) می شود (02/0=p).

    نتیجه گیری

    بر اساس نتایج مطالعه حاضر می توان گفت که تنها تمرینات با شدت بالا می تواند سبب بهبود VO2max شود، بدون آنکه تغییری را بر ذخایر آهن دختران دانشجو بر جای گذارد.

    کلیدواژگان: تمرین استقامتی شدید و متوسط، مکمل آهن، ظرفیت هوازی بیشینه
  • عباس قنبری نیاکی، مهدی علی اکبری بیدختی*، محمدجواد دهقان چینی صفحات 112-124
    زمینه و هدف

    عامل موثر در بیماری تصلب شرایین قلبی- عروقی، تجمع کلسترول در ماکروفاژهای شریانی و هر یک از عوامل تعدیل گردش خون و سطح کلسترول بافت است. با توجه به عوارض برخی از مکمل های مجاز و غیر مجاز، افراد تشویق می شوند تا از مکمل های گیاهی مانند گرده گل زنبور عسل استفاده کنند. هدف از تحقیق حاضر بررسی تاثیر تمرین مقاومتی دایره ای با مکمل سازی گرده گل زنبور عسل بر شاخص های لیپیدی در مردان جوان دانشگاهی بود.

    روش تحقیق: 

    بیست و سه مرد سالم تمرین نکرده با میانگین سن 2/26±23/26 سال و شاخص توده بدنی 2/88±23/00 کیلوگرم بر متر مربع به دو گروه دارونما-تمرین (11 نفر) و گرده گل زنبور عسل-تمرین (12 نفر) تقسیم شدند. تمرین مقاومتی دایره ای شامل 12 ایستگاه (هر ایستگاه 30 ثانیه با شدت 40 % یک تکرار بیشینه) به مدت دو هفته (پنج جلسه در هفته) اجرا شد. روزانه 10 گرم گرده در دو وعده (پنج گرم) صبح و بلافاصله بعد از تمرین استفاده شد. نمونه خونی 48 ساعت قبل و بعد از آخرین جلسه تمرین گرفته شد و برای تحلیل چربی ها، لیپوپروتیین ها و آپولیپوپروتیین های A (Apo A) و B (Apo B) پلاسما مورد استفاده قرار گرفت. جهت مقایسه بین گروه ها از آزمون تحلیل واریانس دو طرفه (two-way ANOVA) و برای تغییرات درون گروهی از آزمون t همبسته در سطح معنی داری 0/05>p استفاده گردید.

    یافته ها

    نتایج کاهش معنی داری در سطوح کلسترول تام (TC)، تری گلیسیرید (TG)، لیپوپروتیین کم چگال (LDL-C)، لیپوپروتیین خیلی کم چگال (vLDL-C)، لیپوپروتیین a (Lp (a)) و Apo B و افزایش معنی داری در سطوح Apo A و نسبت Apo A/ Apo B در گروه گرده گل-تمرین نشان داد (0/05>p). با این حال، تفاوت معنی داری بین دو گروه در سطوح متغیرها مشاهده نشد (0/05≤p).

    نتیجه گیری

    مکمل سازی با گرده گل زنبور عسل به همراه تمرین مقاومتی دایره ای، موجب بهبود برخی از شاخص های مهم قلبی- عروقی شد که احتمالا بدلیل وجود پلی فنول های گرده گل، از اکسایش لیپوپروتیین ها جلوگیری و کاهش ساخت Apo B را محقق ساخته است.

    کلیدواژگان: تمرین مقاومتی دایره ای، گرده گل زنبور عسل، لیپوپروتئین ها، آپولیپوپروتئین ها
  • محسن اکبرپور*، ابوذر جهانمهر صفحات 126-139
    زمینه و هدف

    شاخص های التهابی با ایجاد تغییر در ترکیب بدن و عملکرد هورمون ها، منجر به ایجاد بیماری های قلبی- عروقی و دیابت می شوند؛ در حالی که سبک زندگی فعال و انجام فعالیت های بدنی، ممکن است منجر به بهبود این شاخص ها شوند. لذا هدف از مطالعه حاضر بررسی اثر 8 هفته تمرین ترکیبی قدرتی- استقامتی در دو نوبت صبح و عصر بر اینترلوکین 6 و پروتیین واکنش C (CRP) در مردان جوان دارای اضافه وزن بود.

    روش تحقیق: 

    تعداد 40 مرد غیر ورزشکار دارای اضافه وزن با میانگین سنی 57/1±24 سال  و شاخص توده بدن 6/3±22/28 کیلوگرم بر متر مربع به صورت تصادفی در دو گروه تمرینی و دو گروه کنترل صبح و عصر تقسیم شدند. گروه های تمرینی به مدت 8 هفته برنامه تمرین ترکیبی که شامل تمرین قدرتی و استقامتی را اجرا کردند، اما گروه های کنترل در مدت زمان مداخله، در هیچ گونه برنامه تمرینی منظم شرکت نکردند. از آزمودنی ها قبل و پس از 8 هفته، 5 میلی لیتر خون سیاهرگی جهت اندازه گیری اینترلوکین 6 و CRP گرفته شد. اینترلوکین 6 با استفاده از روش الایزا و CRP با استفاده از روش لاتکس- آگلوتیناسیون مورد سنجش قرار گرفت. تجزیه و تحلیل آماری با استفاده از آزمون تحلیل واریانس یک سویه و آزمون تعقیبی LSD برای مقایسه های بین گروهی؛ و آزمون t وابسته برای مقایسه های درون گروهی، در سطح معنی داری 05/0>p انجام گرفت.

    یافته ها

    اجرای 8 هفته تمرین ترکیبی در زمان صبح و عصر باعث کاهش سایتوکان التهابی اینترلوکین 6 (به ترتیب با 01/0=p و 006/0=p) و CRP (به ترتیب با 03/0=p و 02/0=p) شد.

    نتیجه گیری

    تمرین ترکیبی در زمان صبح و عصر سبب کاهش درصدی عوامل پیش التهابی می گردد. لذا مردان دارای اضافه وزن می توانند ترکیب تمرینات قدرت و استقامت را صرف نظر از زمان اجرا در صبح یا عصر، به منظور کاهش عوامل خطرزا بکار ببرند.

    کلیدواژگان: تمرینات استقامتی، تمرینات قدرتی، اینترلوکین 6، پروتئین واکنش C، مردان دارای اضافه وزن
  • معصومه نوبهار، شادمهر میردار هریجانی، زینب گرگین کرجی* صفحات 140-151
    زمینه و هدف

      شدت، مدت و تکرار جلسات تمرین در روز می توانند آثارمتفاوتی بر بروز آسیب های اکسایشی و  سیستم ضد اکسایشی بدن داشته باشند. هدف تحقیق حاضر بررسی تاثیر 1 و 2 جلسه تمرین فزآینده در روز بر فعالیت آنزیم های اسپارتات آمینوترانسفراز (AST)، آلانین آمینوترانسفراز (ALT) و آلکانین فسفاتاز (ALP) سرم دختران فعال بود. 

    روش تحقیق:

    در این مطالعه نیمه تجربی 21 دانشجوی دختر تربیت بدنی به طورتصادفی (7 نفر) به دو گروه تمرینی و یک گروه کنترل تقسیم شدند. گروه کنترل از شرکت در هرگونه فعالیت ورزشی، در طی یک هفته منع شد. اولین گروه تمرینی 1 جلسه در روز تمرین کردند، در حالی که دومین گروه تمرینی 2 جلسه در روز (هر دو به مدت 7 روز) تمرین کردند. تمرین شامل دویدن بر روی نوارگردان باسرعت اولیه 6 تا 8 کیلومتر برساعت بود. پس از 3 دقیقه،1 دقیقه استراحت به صورت فعال (با سرعت 3 کیلومتر بر ساعت) اجرا گردید. سپس 2 کیلومتر بر ساعت برسرعت قبلی افزوده شده و فعالیت تا حد واماندگی ادامه یافت. به منظور سنجش متغیرهای بیوشیمیایی، خون وریدی قبل از تمرین، بعد از روزهای 1، 4 و 7 تمرینی و 24 ساعت بعد از آخرین جلسه تمرینی جمع آوری گردید. نتایح با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی LSD در سطح معنی داری 05/0p< استخراج گردید.

    یافته ها

    در هر دو گروه تجربی، فعالیت  AST و ALP در روزهای 1، 4 و 7 تمرین افزایش معنی داری داشت (05/0>p)؛ اما پس از 24 ساعت استراحت، مقادیر AST گروه های تجربی به سطح قبل از  تمرین کاهش یافت.

    نتیجه گیری

    نتایج دال بر آن است که جلسات تمرینی فزآینده (با تکرار 1 یا 2 جلسه در روز)، ممکن است سطوح آنزیم های AST، ALT و ALP  سرم را افزایش دهند، اما این تغییرات نامطلوب می تواند با در نظر گرفتن بازگشت به حالت اولیه مناسب، اصلاح شود.

    کلیدواژگان: آسپارتات آمینوترانسفراز، آلانین آمینوترانسفراز، آلکالین فسفاتاز، تمرین فزآینده
  • سعید رحمتی*، حمید رجبی، مهرداد سعدی، حسین نیکرو صفحات 152-163
    زمینه و هدف

    تمرین انسدادی روش تمرینی نسبتا جدیدی است که می تواند آثار تمرین در شرایط هایپوکسی را تا حدودی شبیه سازی کند و اثر مطلوبی بر سلول های خونی بگذارد. این مطالعه به منظور تعیین اثر یک دوره کوتاه مدت فعالیت رکاب زدن زیربیشینه همراه با محدودیت جریان خون بر سطح سرمی هموگلوبین، گلبول های قرمز خون و هماتوکریت در مردان فعال انجام شد.

     روش تحقیق:

    برای این منظور 24 نفر از دانشجویان تربیت بدنی دانشگاه خوارزمی به صورت داوطلبانه انتخاب شدند و به سه گروه رکاب زدن همراه با محدودیت جریان خون (8=n)، رکاب زدن بدون محدودیت جریان خون (8=n) و کنترل (8=n) تقسیم گردیدند. آزمودنی های گروه تمرین با انسداد و تمرین بدون انسداد به مدت 3 هفته، هر هفته 3 جلسه و در مجموع 9 جلسه تمرین کردند. هر جلسه تمرین شامل 3 وهله سه دقیقه ای رکاب زدن با شدت 50 درصد توان حداکثری بود که بین هر وهله 45-30 ثانیه استراحت وجود داشت. میزان فشار روی ران در گروه انسداد 170-140 میلی متر جیوه بود. متغیرهای وابسته با استفاده از دستگاه سلول شمار هماتولوژی و کیت های جمع آوری کننده خون که حاوی ماده ضد انعقاد بودند، اندازه گیری شدند. برای تجزیه و تحلیل داده ها، از آزمون های t وابسته، تحلیل واریانس یک طرفه، و آزمون تعقیبی توکی در سطح معنی داری 0/05≥p استفاده گردید.

    یافته ها:

    نتایج درون گروهی نشان داد 3 هفته تمرین زیر بیشینه رکاب زدن همراه با انسداد عروق پا در مقایسه با پیش آزمون، باعث تغییرات معنی داری در مقادیرگلبول های قرمز (RBC)، هموگلوبین (HGB)، هماتوکریت (Hct) می شود (0/05>p)؛ اما این تغییرات در گروه های بدون انسداد و کنترل معنی دار نبودند. از طرف دیگر، نتایج بین گروهی نشان داد که 3 هفته فعالیت زیربیشینه رکاب زدن همراه با انسداد عروق پا در مقایسه با سایر گروه ها، میزان HGB (p=0/02)، RBC (p=0/002) و Hct (p=0/03) را به طور معنی داری افزایش می دهد.

    نتیجه گیری

    محدودیت جریان خون موضعی هنگام فعالیت زیر بیشینه رکاب زدن اثر مثبتی بر میزان HGB، RBC و Hct خون دارد؛ از این رومی توان انتظار داشت تمرین انسدادی تا حدی بتواند اثر تمرین در شرایط هایپوکسی را ایجاد نماید.

    کلیدواژگان: محدودیت جریان خون، تمرین انسدادی، هموگلوبین، گلبول های قرمز خون، هماتوکریت
|
  • Saman Hadjizadeh Anvar, Mohammadreza Kordi *, Parisa Pournemati, Sara Farajnia, Nima Gharadaghi, Mohammadreza Rahmati Pages 8-20
    Background and Aim

    It is mentioned a critical role for peroxisome proliferator-activated receptor gamma coactivator 1α (PGC-1α) in mitochondrial biogenesis, and for irisin in angiogenesis, myogenesis and health. The purpose of this study was to investigate the effect of cold-water immersion (CWI) post repeated sprint activity (RSA) on irisin & PGC-1α.

    Materials and Methods

    Among 50 soccer players recruited from Tehran premier league, 20 men (age 23.5±1.67 yrs) were selected randomly to this  study and after the RSA, 10 participants immersed in cold water (14°C) and 10 others set on a chair passively. Blood sampling was taken before and after RSA, after CWI or passive rest and after 24 hours. Serum irisin & PGC-1α were assessed through ELIZA kit of ZelBio, Germany. Shapiro-Wilk test was performed to determine data normality and to determine possibly differences between means in each group and in different times, analysis of variance test with repeated measures was applied at the significant level of p≤0.05.

    Results

    The time factor had a significant effect on PGC-1α levels [F(3,51)=6.52, p=0.001, pη2=0.27], but the group effect [F(1,17)=0.79, p=0.38] and time - group interaction [F(3,51)=1.53, p=0.21] was not significant. PGC-1α had a significant increases after the RSA in both groups (p=0.004), but its changes were not significant after CWI or rest (p=1.00). In addition, PGC-1α changes was not significant after 24h (p=1.00). Moreover, the time factor had a significant effect on irisin levels [F(3,51)=15.38, p<0.001, pη2=0.47], but the group effect [F(1,17)=0.48, p=0.49] and the time – group interaction [F(3,51)=1.91, p=0.14] were nor significant. In other hand, irisin had a significant increases after the RSA in both groups (p<0.001), but its changes were not significant after CWI or rest (p=0.06). Further, the changes of irisin was not significant after 24h (p=1.00).

    Conclusion

    It seems that the RSA could improve cellular processes through PGC-1α & irisin elevation.

    Keywords: Cold water immersion, Repeated sprint activity, PGC-1α, Irisin
  • Marzieh Shadravan, Sadegh Amani Shalamzari *, Ali Sarikhani Pages 22-33
    Background and Aim

    Ghrelin has a dual effect on breast cancer development. The aim of this study was to evaluate the effect of aerobic training on the level of serum and tumour tissues ghrelin in mice with breast cancer.

    Materials and Methods

    Breast cancer cells MC4-L2 were implanted to mice and they randomly categorized into two groups including control (n=8) and training (n=8) groups. Training group performed progressive aerobic training 5 days per week for 6 weeks on treadmill and control group didn’t any training. Tumor volume was measured by a digital caliper weekly. Finally, the mice were sacrificed; serum and tumor tissue were removed and immediately frozen and kept in -70°C. Assay of ghrelin was performed by ELISA kit with code number RAB0207. Independent sample t-test and repeated measure analysis of varicance were used for extraction of results at the significance level of p

    Results

    The results of t-test showed that the level of ghrelin in tumor (p=0.02) and serum (p=0.002) were significantly lower and higher compared to the control group. In addition, the mice heart to weight ratio was significantly higher in the training group (p=0.001) than in the control group. The result of repeated measure ANOVA showed there were significant differences between the two groups in tumor volume and food intake (p=0.001).

    Conclusion

    According to the finding, aerobic training in tumor bearing mice have a benefits in reducing tumor volume, maintaining food intake and weight by modulating ghrelin levels in tumor tissue and serum.

    Keywords: Aerobic training, Estrogen receptor dependent breast cancer, Appetizer Peptide
  • Asieh Namazi *, Sayed Ahmad Hosseini Pages 34-49
    Background and Aim

    Physical status and body composition are affected by various parameters such as ecological, nutritional, and racial as well as age and sex factors. Therefore, identification of most effectiveness factors for health and sport performance can be useful to develop a formulation during sports programs. Therefore, this study aimed to determine the relationship between somatotype profile, environmental potential and socio-economic indicators in some provinces of Iran.

    Materials and Methods

     This research is a descriptive-analytic type. The somatotype and body mass indices (boys 9-13 years old) are used as anthropometric indicators as well as the height, latitude and human development indices are used as environmental and economic indicators. The Human Development Index, are considerd as average of the three indicators of life expectancy, education and per capita GDP in terms of equal purchasing power with the same weight. The statistical methods were used as spatial statistics in ArcGIS and SPSS softwares.

    Results

    Regression analysis showed that there is a linear relationship between somatotype and topographic features (R2=0.39, p=0.02). Also, according to regression test, there was a significant relationship between body mass index and latitude (R2=0.42, p=0.0001), height (R2=0.39, p=0.008) and human development index (R2=0.377, p=0.005) respectively.

    Conclusion

    The physical condition and especially the somatotype, depends on geographical areas and also different socioeconomic conditions. Therefore, it can be used extensively in talent identification, sports polarization and health promotion. type profile and environmental potential and socio-economic indicators in the provinces of Iran. Present investigation methodology is a descriptive-analytic type. The somatotype and body mass index data are used as anthropometric indicators and height, latitude and human development index data are used as environmental and economic indicators. The Human Development Index results from the average of three indicators of life expectancy, training and education, and GDP per capita is in terms of equal purchasing power with the same weight. For this purpose, analyses are done through using statistical methods and statistical techniques and spatial statistics in ArcGIS and SPSS softwares.

    Results

    Regression analysis showed that there is a linear relationship between somatotype and and topographic features (R2 = 0/386, p= 0.023).Also, according to regression test, there is a significant relationship between body mass index and latitude, height and human development index respectively; (R2=0/423, p = 0/0001), (R2 = 0/398, p = 0/008), (R2 = 0/377, p = 0/005).

    Conclusion

    The physical condition, and in particular the somatotype, depends on geographical areas and different socioeconomic conditions, and this can be widely used in the identification and designation of sports poles.

    Keywords: Spatial analysis, Somatotype profile, Human development index, Environmental indicators, Provinces of Iran
  • Seyed Hadi Hosseini *, Shadmehr Mirdar, Mehdi Hedayati Pages 50-61
    Background and Aim

    Surfactant protein (SP-A) is most abundant surfactant protein in lungs and plays an important role in eliminating the infection and inflammatory mediators. Further, Adiantum capillus-veneris Linn (Pare-siavashan) composed elements such as flavonoids and saponins maidenhair and may play an effective role in inhibiting the inflammatory responses. The aim of this study was to investigate the effect of interval training along with Adiantum capillus-veneris Linn supplementation on levels of SP-A in lung male rats.

    Materials and Methods

    Thirty male Wister rats with three weeks old and average weight of 68 ± 9 g were randomly divided into 2 groups including interval training and control groups. The interval training group was divided into three sub-groups including training, supplementation and training+supplementation groups after the end of 6-week interval .training.  The Adiantum capillus-veneris Linn herbal supplement were fed orally for 3 weeks, with the daily dose of 200 mg per kilogram of body weight.. The levels of lung SP-A was measured using Cusabio ELISA kit (China Company). The data were analyzed using one-way ANOVA and LSD tests at the significant level of p

    Results

    The results showed no significant differences between lung SP_A levels after 6 (p=0.28) and 9 (p=0.14) weeks of interval training compared to control group; however SP_A significantly decreased in the training - Adiantum capillus-veneris Linn group (P=0.001) compared to other interventions.

    Conclusion

    Regarding the significant reduction of SP_A after interval training, it seems that supplementation may inhibit the pathophysiological effects of incremental trainings and to reduce the inflammatory parameters well and to strengthen the lung immunity.

    Keywords: Interval training, Herbal supplementation, Adiantum capillus-veneris Linn, Lung surfactant
  • Ehtram Alsadat Sahafi, Maghsoud Peeri * Pages 62-73
    Background and Aim

    Early life stress is known as a risk factor for the development of depression and its associated comorbidities. Mitochondrial dysfunction plays a critical role in the pathophysiology of depression and cardiovascular diseases. Evidence indicated that regular physical activity during adolescence may be able to adjust the negative impact of maternal separation stress as a valid animal model of depression on behavior and cardiac mitochondrial function of adult rats.

    Materials and Methods

    In this experimental study, maternal separation stress was applied to 72 male rat pups by separating them from their mothers for 180 minutes during second to fourteenth day of postnatal. Then, the animals were randomly divided into different treatment twelve groups (fluoxetine and treadmill) and received the treatments during adolescence. Further, we evaluated the effects of maternal separation stress on the rat behaviors test. Finally, we assessed the reactive oxygen species, mitochondrial glutathione, ATP and cytochrome c release in the cardiac tissue of animals. Comparison between groups were analyzed using independent t-test and one-way analysis of variance and Statistically significant was considered if p˂0.05.

    Result

    The results of this study showed tha depressive-like behaviors following maternal separation stress in adult male rats were associated with oxidative stress in cardiac tissue. Also the results showed that treating animals with fluoxetine or compulsory exercise on the treadmill during adolescence improved some cardiac mitochondrial function.

    Conclusion

    The results of this study highlights the importance of adolescence as a period during which treating animals by performing a treadmill exercise has significant protective effects on cardiac energy homeostasis disorders caused by maternal separation stress.

    Keywords: Maternal separation stress, Cardiomiopaty, mandatory aerobic exercise, Reactive oxygen species
  • Arezoo Eskandari Shahrabi *, Hamid Agha Alinejad, Reza Gharakhanlo, Mohammad Fashi Pages 74-84
    Background and Aim

    Exercise in warm wether can lead to a change in stress hormones and immune factors as compare to normal conditions. The present study aimed to investigate the effects of a bout of resistance exercise in a warm wether on Immune and hormonal responses.

    Materials and Methods

    Eight male students with an average of 27±2 years participated in this study. The exercise program was performed for two conditions, at the first week it done in a normal temperature (20° C) and then it performed in a warm temperature (35°C) in the following week. Blood samples were taken one hour before, immediately after and one hour after of resistance exercise. In both environments, body temperature was measured from the axillary area. The serum concentration of Interleukin-15 (IL-15), heat shock protein (HS70), testosterone and cortisol were measured by ELISA method. The ANOVA test for repeated measures were performed after ensuring the normal distribution by the Shapiro - Wilk test for reslts extraction.

    Results

     Resistance training in warm wether significantly increased the cortisol (p=0.01), hsp70 (p=0.03), IL-15 (p=0.03), and testosterone (p=0.02) values.

    Conclusion

    Assuming that cortisol elevation due to warm condition induce IL-15 suppression and IL-15 dropping limit muscle hypertrophy; it can be suggested that a bout of resistance exercise in a warm wether colud attenuate exercise –induced hypertrophy.

    Keywords: Warm wether, resistance training, Interleukin-15, Heat shock protein 70, cortisol, Testosterone
  • Roghayyeh Afroundeh *, Marzieh Papi Sad, Farnaz Seifi Skishahr Pages 86-97
    Background and Aim

    Detraining could causes changes in blood lactate response and physical fitness factors. Therefore the aim of this study was to investigate the effect of three-weeks of detraining on blood lactate response to kick exercise and physical fitness factors related to Taekwondo in teenage girls.

    Materials and Methods

    Eigtheen taekwondo athlete girls with mean age of 13±1.64 years and taekwondo experience period with 6.07±1.05 years were randomly divided into training (n=9) and detraining (n=9) groups. Dependent variables were measured before and after three weeks in both groups. Detraining groups stopped their training program during the three weeks but training group continued their training program. Blood lactate was measured before and immediately after kick exercise; in this way, after 20 minutes of warm-up, kick exercise (short time, high-intensity exercise) were performed with 3 repetitions, each repetition was included 20 seconds of activity and 20 seconds of recovery. Anaerobic power, agility, muscular power and reaction time were also evaluated with valid tests. Repeated measurement ANOVA and MANCOVA tests were used for statistical analysis of inter group and between groups changes respectively and significant level was considered at P>0.05.

    Results

    Blood lactate after kick exercise was increased significantly in both groups pre and post 3 weeks (p=0.001), but it was not significantly differ before and after intended three weeks (p=1.000). In detraining group, muscular power (p=0.01), agility (p=0.04) and anaerobic power (p=0.01) decreased significantly after three weeks of detracting as compared to before three weeks detraining but reaction time did not significantly changed (p=0.17).

    Conclusion

    It seems three weeks of detraining in Taekwondo girls does not induce any change in lactate response to kick exercise and their reaction time but decreases the other skill related physical fitness factors.

    Keywords: Detraining, Blood lactate, Muscular power, reaction time, Taekwondo
  • Roya Askari *, Neda Badri, Amene Balavi Pages 98-111
    Background and Aim

    Iron deficiency (anemia) is one of the most common metabolic disorders and it can be considered as of most common nutritional deficiencies in women, which can have a significant effect on performance. The purpose of this study was to investigate the effect of eight weeks of aerobic exercise with two different intensities (65-75% of maximum heart rate, 90-80% of maximum heart rate) and iron supplementation on iron content of female students.

    Materials and Methods

    In this study, 75 female students were selected voluntarily and randomly divided into 6 groups. Group 1: High intensity exercises (90-80% of maximal heart rate) + Supplements, Second group: High intensity exercises (80-90% maximum heart rate) + Placebo use, Group 3: Moderate intensity exercises (75-65% Maximum heart rate) + Supplements, Group 4: Medium intensity exercises (75-65% Maximum heart rate) + Placebo use, Group 5: Control + supplementation, Group 6: Control + Placebo group. All subjects received fasting 14-12 hours before of the first exercise session and further after eight weeks of blood sampling. Data were analyzed using two way ANOVA and Tukey post hoc test at the level of p.

    Results

    The statistical analysis showed that eight weeks of aerobic training with two different intensities had no significant effect on iron, farnin, TIBC, TSF, CBC and other blood indices. However high intensity exercise (90-80% of maximum heart rate) improved the level of VO2max (p=0.02).

    Conclusion

    According to the results of this study, only high intensity exercises can improve VO2max without changing the iron reserves of female students.

    Keywords: High intensity, moderate endurance training, Iron supplement, Maximum aerobic capacity
  • Abbass Ghanbari Niaki, Mahdi Aliakbari Baydokhty *, MohammadJavad Dehghani Chini Pages 112-124
    Background and Aim

    The cholesterol accumulation in macrophages and each of the modulating factors of blood circulation and tissue cholesterol levels can be considered as important factor in arthroscholorisis disease. The people usually are interested to ues herbal supplements such as bee pollen due to  the side effects of some authorized and unauthorized artificial supplements The aim of this study was to assess the effect of circuit resistance training and bee pollen supplementation on plasma lipid profiles in young college men.

    Materials and Methods

    Twenty three healthy male subjects with an average age of 23.26±2.26 years and body mass index of 23.00±2.88 kg/m2 were divided into two groups including: placebo - training and bee pollen - training. Circuit resistance training consisted of 12 stations (each station lasts for 30 seconds at 40% of one repetition maximum) for two weeks (five sessions per week). Bee pollen was used daily, 10 gr twice a day, in the morning and immediately after exercise (5gr). Blood samples were taken before and 48 hours after the last session and were used for analysis of lipids, lipoproteins, and apolipoproteins A (Apo A) and B (Apo B). Data were analyzed using by two-way ANOVA and paired samples t-test at p<0.05.

    Results

    The result showed a significant decrease in the levels of total cholesterol (TC), triglyceride (TG), low-density lipoprotein (LDL-C), very low-density lipoprotein (vLDL-C), lipoprotein a [Lp (a)], and Apo B and a significant increase in the levels of Apo A, and Apo A/Apo B in the bee pollen - training group (p<0.05). There was no significant difference in the levels of variabels among groups (p≥0.05).

    Conclusion

    Bee pollen supplementation with circuit resistance training significantly improved cardiovascular important parameters. Probably the existance of polyphenols in bee pollen has caused prevention of lipoprotein oxidation and lead to the reduction of Apo B.

    Keywords: Circuit rsistance training, Bee Pollen, Lipids, Lipoproteins, Apolipoproteins
  • Mohsen Akbarpour *, Abozar Jahanmehr Pages 126-139
    Background and Aim

    The inflammatory markers cause changes in body composition and edocrine activity and lead to cardiovascular disease and diabetes on the other hand, active lifestyle and physical activity may improve these indicators. The aim of the present study was to determine the effect of 8 weeks combined resistance and endurance training at morning and evening on Interlukin-6 (IL-6) and C-reactive protein (CRP) in overweight men.

    Materials and Methods

    40 non- athletes overweight men (age mean 24±1.57 and BMI mean 28.22±3.6) were randomly allocated to two groups morning and evening combined training and two groups morning and evening control. Morning and evening training groups performed the combined training protocol three sessions per week for 8 weeks. The combined training program included a strength and endurance training that subjects first implemented a strength and then endurance program at their practice sessions. While the control groups were denied doing training programs during the research period. Blood samples (5 cc) were taken from the participants at the beginning of the period and end of week 8 in order to measure CRP, IL-6. Within-group differences were analyzed by paired samples t-test and the between-group differences were analyzed by one-way ANOVA (p<0.05).

    Results

    The results showed 8 weeks of combined training in the morning and evening decreased CRP and IL-6 in the experimental groups compared with the control groups.

    Conclusion

    According to results of this study, combined training in the morning and evening reduces the percentage of pre-inflammatory factors, although there was no significant difference between these indices in the morning and in the evening, Therefore, overweight men can be advised to take advantage of a strength-endurance training program regardless of training time to reduce cardiovascular risk factors.

    Keywords: Endurance training, resistance training, Interlukin-6, C-reactive protein, Overweight men
  • Masome Nobahar, Shadmehr Mirdar Harijani, Zeinab Gorgin Karaji * Pages 140-151
    Background and Aim

    The intensity, duration, and type of daily exercise trainings can influence oxidative damage and antioxidant system of the body. The aim of this research was to study of daily 1 and 2 incremental training sessions on serum aspartate aminotransferase (AST), alanine aminotransferase (ALT) and alkaline phosphatase (ALP) activity in active girls.

    Materials and Methods

      In this semi-experimental research, 21 physical education girls students were selected and randomly divided (n=7) into two experimental groups and one control group. The control group prohibited any participation in physical activity. The first experimental group trained 1 session per day; while the second one performed 2 sessions of training per day (both for 7 days). Training protocole included running on treadmill up to 6-8 kilometer per hours. After 3 minutes, participants run 1 minute up to 3 kilometer per hours as recovery and then the speed of their activity increased 2 kilometer per hours until exhaustion. For biochemical analysis, venous blood samples collected before training, after 1th, 4 th,7 th day of training, and finally 24 hours after the last session. The results were extracted by repeated analysis of variance (ANOVA) and LSD tests at the significant level of p

    Results

    In both experimental groups, the activity of AST and ALP increased significantly after 1th, 4 th,7 th day of training (p≥0.05), while the AST levels of the experimental groups decreased to baseline after 24 hours recovery.

    Conclusion

    These results suggest that incremental training sessions (1 or 2 sessions per day) may increase serum ALT, AST and ALP activity, but these abnormal changes can modifiy by adequate recovery.

    Keywords: Aspartate aminotransferase, Alanine aminotransferase, Alkaline phosphatase, Incremental training
  • Saeed Rahmaty *, Hamid Rajabi, Mehrdad Saadi, Hossein Nikroo Pages 152-163
    Background and Aim

    Occlusion training is a new training method that has a favorable effect on blood cells and also simulates the effect of training under hypoxia. The present study was aimed to investigate the effects of short-term sub-maximal cycling along with blood flow restriction on serum level of red blood cell (RBC), hemoglobin (HGB) and hematocrit (Hct ) in active males.

    Materials and Methods

     In this way, 24 physical education and sport sciences students from Kharazmi university were selected. They were assigned into three groups based on maximum power cycling including blood flow restriction group (n=8), cycling activity with unrestricted group (n=8) and control group (n=8). The Occlusion training and non-occlusion training groups have been trained for 3 weeks, 3 sessions per week. Each session included 3 stages of cycling with maximum power of 50 percent with a rest interval of 30-45 seconds for every session which lasted 3 minutes. The amount of pressure on the thigh of participants in the restriction group was 140-170 mm/Hg and the dependent variables were measured by using the cellular cell device containing anticoagulant. For statistical analyzing dependent samples t-test, one-way analysis of variance, and Tukey tests were used at the level of p≤0.05.

    Results

    The results showed that 3 weeks of submaximal cycling with blood flow restriction induced significant changes in RBCs, HGB and Hct (p≤0.05) as compared to pre-test. But these changes were not significant in the non-occlusion training and control groups. On the other hand, The inter-group analyses showed that after 3 weeks of submaximal cycling, there are significantly differences between restriction and no-restriction group regarding HGB (p=0.02), RBC (p=0.002) and Hct (p=0.03) indices

    Conclusion

    The results revealed that the local blood restriction during submaximal cycling have a positive effect on the blood levels of HGB, RBC, and Hct. Therefore oclussion training can simulates some degree of exercise effect in hypoxia conditions.

    Keywords: blood flow restriction, Oclussion training, Hemoglobin, Red blood cells, hematocrit