فهرست مطالب

  • سال دهم شماره 2 (پاییز و زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/12/28
  • تعداد عناوین: 10
|
  • محیا احمدی*، مزدک انوشه صفحات 1-20
    تمام زبان های دنیا از شیوه های مختلفی برای خلق واژه های جدید بهره می برند. یکی از این فرایندها ترکیب است. ترکیب از جمله مقولاتی است که بسیاری از زبان شناسان ایرانی و غیر ایرانی از دیرباز مورد توجه و مطالعه قرار داده اند و این امر را می توان به سادگی با مراجعه به مقالات متعدد در این باب و فهرست مطالب کتاب های بی شماری که در زمینه صرف یا دستور نوشته شده اند، مشاهده کرد. بسیاری از تحلیلگران حوزه ساختواژه بخشی از آثار خود را به این موضوع اختصاص داده اند. شاید زایا بودن فرایند ترکیب، دلیلی موجه برای این امر در بسیاری از زبان ها، از جمله فارسی و انگلیسی، است. مراد از ترکیب فرایندی است که به وسیله آن دست کم دو ریشه به هم می پیوندند و یک واژه مرکب می سازند. ترکیب در کنار اشتقاق پربسامدترین روش واژه سازی در زبان فارسی است. طبقه بندی و تحلیل واژه های مرکب یکی از موضوع های بحث برانگیز در پژوهش های زبان شناسی است و تقریبا هر پژوهشگری که به طبقه بندی واژه های مرکب پرداخته، از راه و رسم و دیدگاه خود برای شناسایی گونه های متعدد آن استفاده کرده است. در این مقاله، با تحلیل واژه های مرکب زبان فارسی و ارایه شیوه های مختلف رده بندی واژه های مرکب به معرفی جامع ترین رده بندی که مطابق با رویکرد صرفی نحوی است و بر ساختار نحوی تکیه دارد، می پردازیم. این طبقه بندی جدید بیشترین سازگاری را با واژه های مرکب زبان فارسی دارد و برخلاف طبقه بندی های ارایه شده دیگر، بر ساختار واژه های مرکب تاکید دارد. این تعریف جدید با تعاریفی که غالبا در آثار صرفی نحوی یافت می شود، کم و بیش متفاوت است. در این طبقه بندی واژه های مرکب به دو دسته ریشه ای و ترکیبی تقسیم می شوند. در ساختار مرکب های ریشه ای هسته نقش نمای v حضور ندارد اما در ساختار مرکب های ترکیبی این هسته حضور دارد. بود یا نبود هسته نقش نمای v در ترکیب، وضعیت دوگانه ای ایجاد می کند که منطقا حالت سومی ندارد و در نتیجه نقض پذیر نیست. طبق تعریف جدید، واژه های مرکبی مانند «میهن دوست»، «خداباور » و «جان نثار» به دلیل وجود هسته v در ساختارشان، در گروه مرکب های ترکیبی می گنجند.
    کلیدواژگان: ترکیب، واژه های مرکب، طبقه بندی واژه های مرکب، مرکب های ریشه ای، مرکب های ترکیبی، هسته نقش نمای v
  • طیبه اسدی مفرح*، علی درزی صفحات 21-43

    پژوهش حاضر بر پایه برنامه کمینه گرا، به بررسی و تبیین ساخت های دارای چند «را» به عنوان نمونه ای از ساخت های موسوم به گروه حرف تعریف شکافته1می پردازد. شکافت در ساختمان گروه حرف تعریف، خود، می تواند فرایند دیگری با نام مضاعف سازی نحوی را به دنبال آورد. در فرایند اخیر، همان گونه که از نامش پیداست، تظاهر بیش از یک نشانگر نحوی ممکن خواهدبود. در زبان فارسی نیز این نشانگر، همان حالت نمای مفعولی با صورت آوایی «را» است. به منظور تبیین چگونگی تظاهر این تکواژ و شکل مضاعف آن، ابتدا، به پیروی از کهنمویی پور (2014)، ساخت اضافه وصفی را هسته انتها فرض می کنیم. سپس، شکل گیری گروه حرف تعریف شکافته را بازتابی از مبتداسازی و تاکید عناصر درونی گروه حرف تعریف قلمدادمی کنیم. ازآن جا که وجود خوانش های مبتداگونه یا تاکیدی نیز مستلزم حضور فرافکن های مبتدا  TopPیا تاکید FocP است، به حضور این فرافکن ها درون گروه حرف تعریف قایل می شویم و جایگاه پیشنهادی آن ها را با نظر به شواهد تجربی و ترتیب قرارگیری عناصر در گروه اسمی در حد فاصل بین هسته D و NumP تعیین می کنیم. گفتنی است گروه حرف تعریف شکافته متناظر با گروه متمم ساز شکافته (Split CP) است که از سوی ریتزی (1997) در نظریه زبانی پیشنهاد شده است. در ادامه، همسو با درزی (1388)، تکواژ «را» را تظاهر حالت وابسته در حوزه V+ I می دانیم. حالت وابسته، مطابق با رویکرد بیکر و وینوکوروا (2010)، پرمینجر (2014) و بیکر (2015)، در حوزه ای مشخص به گروه حرف تعریفی اعطامی شود که تحت سازه فرمانی گروه حرف تعریف دیگر فاقد ارزش برای مشخصه حالت است. سرانجام، در خصوص رخداد بیش از یک «را» نیز به فرایند زیرخروج2 قایل می شویم که درنتیجه آن، عنصر خارج شده از درون گروه حرف تعریف اصلی «را»ی دریافت شده را در سطح آوایی با خود حمل می کند.

    کلیدواژگان: را، گروه حرف تعریف شکافته، حالت، حالت وابسته، زیرخروج
  • استم بکنوف، محمدباقر میرزایی حصاریان، لیلا گل پور* صفحات 45-65

    امروزه در امر آموزش زبان، خطاها نه تنها به عنوان نشانه های ناتوانی زبان آموز در یادگیری زبان دوم محسوب نمی شوند، بلکه به عنوان عاملی برای ارزیابی میزان توانش زبانی زبان آموزان در یادگیری زبان دوم به شمار می روند. با توجه به این موضوع در پژوهش حاضر تلاش شده است تا خطاهای نوشتاری فارسی آموزان قزاق بر اساس انگاره کوردر مورد تجزیه وتحلیل قرار گیرد. پرسش اصلی پژوهش تعیین خطاهای پربسامد در نوشتار فارسی آموزان قزاق است و فرضیه مورد نظر بر بیشتر بودن خطاهای دستوری نسبت به خطاهای واژگانی در نوشتار فارسی آموزان قزاق تاکید دارد. تحقیق حاضر از نوع توصیفی- تحلیلی است. جامعه آماری این تحقیق فارسی آموزان قزاقی هستند و نمونه آماری پژوهش تعداد 24 فارسی آموز قزاق دختر و پسر با متوسط سنی 19 سال هستند که در رشته زبان فارسی در دانشگاه «آبلای خان» قزاقستان مشغول یادگیری زبان فارسی به عنوان زبان دوم بوده اند. فارسی آموزان به طور میانگین دو ترم تحصیلی را گذرانده اند. ابزار پژوهش 24 برگ نوشته از فارسی آموزان قزاق است که مربوط به آزمون پایانی درس نگارش آن ها با حق انتخاب یک موضوع از بین پنج موضوع پیشنهادی است. به طور متوسط هر نوشته دارای 150 کلمه است. در مجموع، پیکره تحقیق حدودا 4000 واژه است. ابتدا خطاهای زبانی فارسی آموزان قزاق بر اساس انگاره پیشنهادی کوردر شناسایی و استخراج گردید؛ سپس بر اساس نوع خطاها دسته بندی و توصیف گردید و با استفاده از نرم افزارهای آماری، میزان فراوانی و تکرار خطاها تعیین گشت و در نهایت مورد تحلیل قرار گرفت. یافته های پژوهش نشان داد از مجموع 466 خطای شناسایی شده در نوشتار فارسی آموزان قزاق، بیشترین خطاها متعلق به عدم رعایت نکات دستوری با 231 مورد و 47 درصد از مجموع خطاها بوده و پس از آن خطاهای نویسه ای-آوایی با 182 مورد و 41 درصد از جمع خطاها، بیشترین خطاست. خطاهای واژگانی با 43 رخداد و 10 درصد از مجموع خطاها، در رتبه بعدی فراوانی خطاها قرار دارد و کم ترین خطاها با 10 رخداد و 2 درصد خطا ها، مربوط به خطاهای کاربردشناختی است.

    کلیدواژگان: خطا، نوشتار، فارسی آموز، قزاق، انگاره کوردر
  • عبدالحسین حیدری* صفحات 67-82
    هدف از انجام تحقیق حاضر، مطالعه تاثیر زبان فارسی بر ساخت فعل مرکب ترکی آذربایجانی است. داده ها از منابع معتبر ترکی آذربایجانی و تعاملات زبانی سی نفر از گویشوران ترکی آذربایجانی مناطق مرکزی استان اردبیل جمع آوری شده است. افعال قرضی فارسی در ترکی آذربایجانی و افعال مرکب بومی ترکی آذربایجانی از میان داده های گردآوری شده، استخراج گردید و فراوانی کاربرد هر کدام از این نوع فعل ها در گفتار گویشوران ترکی آذربایجانی تعیین گردید. تحقیق حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی است؛ زیرا ابتدا داده ها در چارچوب الگوهای انطباق فعل در زبان قرض گیرنده، طبقه بندی و توصیف می شود و سپس بر اساس دیدگاه های مطرح در تماس زبانی، مورد تحلیل قرار می گیرد. بررسی داده ها نشان داد که هیچ نوع فعل خودایستای فارسی در چارچوب ساخت های ترکی آذربایجانی قرار نمی گیرد و زبان ترکی آذربایجانی برای انطباق فعل های زبان فارسی از دو راه کار عمده ساخت فعل سبک و درج غیرمستقیم بهره می برد. فراوانی داده های منطبق با راه کار اول (جزء غیرفعلی فارسی + فعل سبک ترکی آذربایجانی) نسبت به داده های راه کار دوم (اسم یا صفت فارسی + وند فعل ساز ترکی آذربایجانی) و افعال مرکب بومی ترکی آذربایجانی، خیلی بیشتر است. برخلاف تعدادی از تحقیقات پیشین که ساخت فعل مرکب در ترکی آذربایجانی را، ساخت قرضی از زبان فارسی تصور کرده است؛ یافته های این تحقیق نشان داد که ساخت فعل سبک در ترکی آذربایجانی، ساختی تازه و ناآشنا نیست. بلکه این ساخت در خود زبان ترکی آذربایجانی وجود دارد و فقط فراوانی کاربرد آن با بهره گیری از راه کار گسترش (در پدیده برخورد زبان ها) افزایش یافته است. گویشوران ترکی آذربایجانی از میان دو ساخت فعل ساز زبان خود (وندافزایی یا ساختواژی و ساخت فعل سبک)، الگوی منطبق با ساخت مشابه و متناظر در زبان فارسی (ساخت فعل سبک) را انتخاب کرده و با قرض گیری جزء غیرفعلی فارسی، فراوانی کاربرد این ساخت را در زبان خود افزایش داده اند. این تغییر در جهت همگرایی زبان ترکی آذربایجانی با زبان فارسی انجام یافته است که از پیامدهای طبیعی برخورد و تماس زبان ها است.
    کلیدواژگان: تماس زبانی، قرض گیری، فعل مرکب، فارسی، ترکی آذربایجانی
  • سمیرا ذهاب ناظوری*، آرزو نجفیان، بهمن زندی، مهدی سیزواری صفحات 83-105
    شبه وند کلمه پرکاربردی است که به پایه های مختلف متصل می شود، نقش وندی اشتقاقی را بازی می کند و کلمات مشتق به وجود می آورد. این عناصر زبانی به لحاظ ساختواژی مستقل محسوب می شوند ولی در گذر زمان و تحت تاثیر عوامل مختلف معانی مجازی می یابند و در ترکیبات اشتقاقی حاضر می شوند. در این پژوهش به بررسی موردی دو پیشوندواره زبان فارسی، «خوش، بد-» با دو مفهوم متقابل و با بسامد بسیار زیاد در زبان فارسی، در چارچوب صرف شناختی و با استفاده از مدل هماوند (2011) پرداخته می شود. روش گردآوری داده ها پیکره بنیاد و پیکره مورد استفاده این پژوهش فرهنگ انوری (1381) بوده است. ابتدا تمام واژه های دارای این پیشوندواره ها استخراج و پس از طبقه بندی در چارچوب صرف شناختی هماوند تحلیل شدند. این عناصر زبانی دارای هر سه عملیات شناختی «مقوله سازی»، «پیکربندی» و «مفهوم سازی» هستند. بر اساس عملیات «مقوله سازی» این عناصر علاوه بر معنای اصلی و فرهنگ لغتی خود دارای معانی دیگری بودند که شماری از این معانی «پیش نمونه» و شماری نیز «حاشیه ای» بودند. پیشوندواره «خوش-» دارای دو معنای پیش نمونه ای زیبایی و خوبی و پنج معنای حاشیه ای فراوانی، پایبندی، فقدان، مهارت و راحتی بود، و پیشوندواره «بد-» دارای یک معنای پیش نمونه ای زشتی و پنج معنای حاشیه ای فراوانی، عدم پایبندی، دشواری، شدت، برخورداری از ویژگی مثبت. بر اساس عملیات «پیکربندی»، «قلمروهای» مختلف بررسی شدند. هر کدام از این پیشوندواره ها دارای قلمروهای مشخص و نماهایی مجزا از این قلمروها بودند. پیشوندواره «خوش-» دارای دو قلمرو مقدار و حالت و پیشوندواره «بد-» دارای قلمرو تمایز بود. بر اساس عملکرد «مفهوم سازی» به بررسی واژه هایی پرداخته شد که دارای پایه مشترک هستند اما عناصر پیشوندی مترادفی بر سر آن ها قرار می گیرند و «تفاسیر» مختلف معنایی حاصل می کنند. یافته های این پژوهش می تواند موید این واقعیت باشد که تمام عناصر زبانی دارای مفاهیمی هستند که بیانگر تجربه ذهنی متفاوت سخنوران زبان اند و پیشوندها به طور کل و پیشوندواره ها به طور خاص از این قاعده مستثنا نیستند.
    کلیدواژگان: صرف شناختی، پیشوندواره، مقوله سازی، پیکربندی، مفهوم سازی
  • شهلا رقیب دوست*، شهره صادقی صفحات 107-127
    پژوهش های متعدد در زبان های مختلف نشان داده اند که در حالت کلی پردازش بندهای موصولی فاعلی آسان تر و سریع تر از پردازش بندهای موصولی مفعولی است. با این همه، انتظارات گفتمانی ای وجود دارند که خاص بندهای موصولی مفعولی هستند و بر پردازش این بندها تاثیر می گذارند. طبق ادعای فاکس و تامسون (1990)، بندهای موصولی مفعولی با کارکرد زمینه سازی گفتمان ارتباط دارند، درحالی که بندهای موصولی فاعلی با کارکردهای دیگری نظیر معرفی اطلاعات نو درباره گروه های اسمی توصیف شده مرتبط هستند؛ بنابراین، دشواری پردازش بندهای موصولی مفعولی می تواند ناشی از غیرمنتظره بودن مواجهه با اطلاع نو و به طور خاص تر، عدم ارجاع گروه اسمی درونی به مبتدای گفتمان باشد. بر این اساس، چنانچه بندهای موصولی فاعلی خارج از بافت گفتمانی باشند و گروه اسمی درونی آنها نیز پیشتر مورد اشاره قرار نگرفته باشد، تفاوتی در سرعت پردازش آنها ایجاد نمی شود، اما اگر گروه اسمی درونی بندهای موصولی مفعولی مبتدای بافت پیشین باشد، احتمال کاهش سرعت پردازش این بندها نسبت به زمانی که در بافت پیشین به گروه اسمی درونی آنها اشاره نشده باشد وجود دارد. هدف اصلی این تحقیق، ارزیابی سرعت و صحت درک بندهای موصولی فاعلی و مفعولی دارای گروه اسمی کامل درونی در حضور یک بافت (یک جمله پیش از ساخت های موصولی فاعلی و مفعولی) است. پژوهشگران، با استفاده از روش آزمایش برخط خواندن خودگام، سرعت پردازش بخش های مختلف جمله های موصولی فاعلی و مفعولی را در دو موقعیت بررسی کردند. در موقعیت اول، گروه اسمی درونی بندهای موصولی فاعلی و مفعولی در جمله پیشین حضور ندارد (بافت خنثی) و در موقعیت دوم، گروه اسمی درونی بندهای موصولی فاعلی و مفعولی، مبتدای جمله پیشین است (بافت مبتدایی). چهل بزرگسال تک زبانه فارسی زبان در این آزمایش شرکت کردند. داده های به دست آمده نشان دادند که عوامل گفتمانی به تسهیل فرایند پردازش بندهای موصولی مفعولی کمک می کنند و پردازش بندهای موصولی مفعولی پس از بافت مبتدایی، سریع تر از پردازش بندهای موصولی فاعلی در بافت مشابه است.
    کلیدواژگان: پردازش خوانداری، آزمایش خواندن خودگام، بزرگسالان فارسی زبان، انتظارات گفتمانی، بندهای موصولی فاعلی و مفعولی، مبتدا
  • طاهره طارمی، گیتی تاکی*، پاکزاد یوسفیان صفحات 129-151

    مقوله «فراگفتمان» [1] که از جمله مباحث فراگیر در حوزه تحلیل گفتمان است، دربردارنده مشخصه های انسجامی و بینافردی است و به ایجاد ارتباط میان متن و بافت حاوی این اطلاعات با هدف برقراری ارتباط با مخاطب، ساماندهی متن و تفسیر آن توسط مخاطب کمک می نماید. در گفتمان علمی، ساختار و انسجام متنی ایجاب می کند، نویسندگان به طور مناسب از فراگفتمان و انواع آن شامل فراگفتمان تبادلی و برهم کنشی و راهبردهای آنها بهره برند لذا وجود تفاوت معنی دار در کاربرد فراگفتمان و انواع راهبردهای آن در نمونه بارز گفتمان علمی زبان فارسی که همانا مقالات پژوهشی حوزه های علمی مختلف است، مورد توجه قرار می گیرد. فراگفتمان تبادلی جهت سازماندهی اطلاعات گزاره ای متن به کار می رود و مشتمل بر پنج راهبرد گذار، نشانگر قالبی، نشانگر درون متنی، گواه نما و تاویل نما است. پژوهش حاضر در صدد آن است تا با رویکردی پیکره بنیاد3 و بر اساس انگاره هایلند (2005) به واکاوی فراگفتمان تبادلی4در مقالات علمی پژوهشی زبان فارسی بپردازد. بدین منظور، تعداد 120 مقاله علمی پژوهشی در سه حوزه علوم انسانی، علوم پایه و فنی مهندسی از پیکره محک سمیم انتخاب و با تلفیق روش رایانه ای (نرم افزار واژه نمای انت کانک) و دستی به شناسایی و استخراج نشانگرهای فراگفتمان تبادلی و طبقه بندی آنها پرداخته شد. تجزیه و تحلیل داده ها حاکی از آن است که بر اساس آزمون آماری SPSS، تفاوت معنی داری در کاربرد فراگفتمان تبادلی میان مقالات سه حوزه علمی مذکور وجود دارد، این امر دلالتی است بر این که  گرچه مقالات علمی به ژانر واحد (گفتمان علمی) تعلق دارند اما از ماهیت حوزه علمی وابسته نیز متاثر می شوند. بازبینی تفکیکی انواع راهبردهای فراگفتمان تبادلی نشان می دهد که از میان آنها، تنها نشانگرهای قالبی به طور یکسان میان سه حوزه علمی گوناگون توزیع شده اند و وجود تفاوت معنی دار در بسامد رخداد راهبردهای گذار، نشانگر درون متنی، گواه نما و تاویل نما میان حوزه های علمی مورد بررسی محرز می گردد. 

    کلیدواژگان: فراگفتمان، نشانگرهای فراگفتمان تبادلی، مقالات علمی پژوهشی فارسی، انگاره هایلند (2005)، برنامه انت کانک
  • مینا کریمیان*، محمود بی جن خان، سید احمدرضا خاتون آبادی صفحات 153-170
    در یک تحقیق میان رشته ای، به منظور چگونگی درک گفتمان و ایجاد انسجام در یک متن با استفاده از دستگاه الکترومغزنگاری 32 کاناله، آزمایشی برای بررسی نحوه پردازش رابطه هم مرجعی حین هم مرجع شدن عبارت ارجاعی ضمیری با عبارت پیشینه با استفاده از روش پتانسیل رخداد- وابسته (ای آرپی) انجام شد. در این تحقیق، متن های دوجمله ای به زبان فارسی طراحی شدند. برای تحلیل دقت ارجاع ضمیری شخصی "او" در جمله دوم هر متن، دو حالت پایه و ابهام در ارجاع بسته به پیشینه های بالقوه موجود در جمله نخست مورد مطالعه قرار گرفتند. نتایج به دست آمده از مقایسه حالت ابهام نسبت به حالت پایه با توجه به اصل میزان در دسترس بودن پیشینه حاکی از وجود مولفه های ای آرپی است که برای تحلیل دقت ارجاع میان تمام زبان ها مشترک است. در این پژوهش، با استفاده از طراحی آزمونی مطابق با مدل های روان شناسی زبان، نقش گفتمانی و هزینه پردازش حالت ابهام در ارجاع نسبت به حالت پایه با حضور دو مولفه  Nref و LAN مشخص شد. مولفه Nref نشان دهنده دشواری در برقراری رابطه هم مرجعی میان یک عبارت ارجاعی با دو پیشینه بالقوه در متن است. دو پیشینه بالقوه در جمله نخست باید به یک میزان مبهم باشند تا باعث تحریک و ایجاد مولفه Nref شوند. بررسی افزایش شدت مولفه LAN که نشان دهنده افزایش فعالیت حافظه کاری است، تحلیل مناسبی برای دقت ارجاع و تعیین میزان سهولت در ایجاد ارجاع ارایه می دهد.در مطالعه اصل میزان در دسترس بودن پیشینه، با استفاده از دو عنصر مهم نقش گفتمانی و هزینه پردازش سازوکارهای عصبی در تحلیل دقت ارجاع مورد مطالعه قرار گرفتند. این دو مولفه بیانگر دشواری در بازنمایی مجدد پیشینه صحیح و ایجاد رابطه هم مرجعی میان ضمیر ارجاعی و دو پیشینه موجود در متن است. از آنجایی که تشکیل رابطه هم مرجعی از طریق ضمیر ارجاعی در حالت ابهام در ارجاع نسبت به حالت پایه سخت تر است، هزینه پردازش آن به خاطر عدم برجستگی پیشینه نیز بیشتر است.
    کلیدواژگان: الکترومغزنگاری، پتانسیل رخداد- وابسته، عبارت ارجاعی ضمیری، پیشینه، نقش گفتمان، هزینه پردازش، برجستگی
  • لادن جواهری، روناک مرادی* صفحات 171-192
    تحلیل گفتمان به بررسی تاثیر روابط انسانی، جنسیتی، فرهنگی و ارزش های اجتماعی بر گفتمان می پردازد و چگونگی نمایش این روابط در متن را مطالعه می کند. در این راستا، این پژوهش در بررسی پدیده اجتماعی چانه زنی از رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی با توجه به فرآیند کنترل ذهن مخاطب بهره می گیرد. به باور فوکو، قدرت محدود به ساختار تعاملی از پیش تعیین شده ای نیست و مشارکان کلام به واسطه ماهیت غیرقطعی قدرت، در گفتمان های مختلف نقش های متفاوتی ایفا می کنند. داده های این تحقیق به صورت میدانی و با استفاده از پرسش نامه (164 عدد) و گفتگو ی ضبط شده (850 دقیقه) در سه منطقه از شهر کرمانشاه جمع آوری گردید. تحلیل داده ها نشان داد که مشارکان کلام از سازوکارهای زبانی ویژه ای در سطوح خرد (واژگانی و نحوی) و کلان (آوایی و معنایی) برای نیل به اهداف خود در چانه زنی سود می برند. در این میان، کاربرد واژه های گفتمان مدار بیشترین بسامد را به خود اختصاص داده است. همچنین، سه راه کار گفتمانی متداول در چانه زنی مشاهده شد که شامل دستاویز قرار دادن باور های مذهبی، تمسک جستن به آیین و آداب ورسوم قومی و عرق بومی گری و طرح مشکلات اقتصادی، اجتماعی و طبقاتی است. نتایج به دست آمده نشان می دهند که مشارکان چانه زنی که شامل فروشنده و خریدار هستند، نقش های گفتمانی متفاوتی را ایفا می کنند که باعث می شود چانه زنی در دسته گفتمان های معکوس، به تعبیر فوکو، قرار بگیرد. فروشنده، در سلسله مراتب قدرت، به واسطه داشتن جایگاه مالکیت مشارک فرادست و خریدار مشارک فرودست است؛ اما در فرایند کنترل ذهن، این خریدار است که به صورت پنهانی سعی در کنترل فروشنده در راستای خواسته خود است؛ از این رو، خریدار نقش کنترل گری را دارد که از پایین به بالا بر مشارک فرادست اعمال قدرت می کند. با توجه به اینکه کنترل ذهن فروشنده بدون اقناع وی و بدون ایجاد تغییر یا جهت دادن به جهان بینی مخاطب میسر نیست، چانه زنی در دسته کارهای رتوریک طبقه بندی می شود و خریدار در فرایند خرید، نقش رتور را دارد.
    کلیدواژگان: گفتمان چانه زنی، تحلیل انتقادی، قدرت، کنترل ذهن، رتوریک، کرمانشاه
  • انیس وحید، فریده حق بین* صفحات 193-217
    در این مقاله به بررسی حذف فعلی (اضمار فعل) در الکتاب سیبویه (م.180 ه.ق) پرداخته ایم. در ابتدا به اصطلاح شناسی این حوزه اشاره و توضیح داده شده است که اصطلاح «حذف» در عربی میانه (دوره الکتاب) اغلب به سطح واجی زبان دلالت دارد؛ این در حالی است که «اضمار» به حذف در سطح نحوی (و نیز کاربردی و حتی شناختی) زبان اشاره دارد. از این رو در تبیین داده های مورد بحث، از اصطلاح «اضمار فعل» بهره خواهیم برد. پس از آن، انواع اضمار فعل در الکتاب معرفی و دسته بندی جدیدی از آن با توجه به دلیل حذف پیشنهاد شده است؛ بر این اساس می توان دلیل حذف فعل را حضور گوینده و شنونده در بافت موقعیتی یا فرهنگی مشترک و یا حضور عاملی زبانی (دستوری) دانست. علاوه بر این، در این مقاله داده ها از منظری متفاوت مورد توجه قرار گرفته اند؛ از منظر مدلی صوری که برای تحلیل زبان طبیعی به کار برده می شود: مدلی همچون «دستور موازی». چرا که داده ها هر چند که برآمده از بافتی تاریخی هستند، می توانند در نمونه های زنده زبان های دنیا تناظرهایی داشته باشند. در چارچوب دستور موازی، پیشنهاد کرده ایم تا سطحی شناختی میان روساخت نحوی داده ها و مرجع غیرزبانی شان در نظر گرفته شود؛ سطحی که گوینده و شنونده را قادر می سازد که عبارت حذفی را با وجود ساخت حداقلی نحوی تولید و یا درک کنند و آن را با مرجع غیرزبانیش به درستی مرتبط سازند. ارتباط میان داده و مرجع غیرزبانیش در قالب سازوکاری از دستور موازی که به «مجوزدهی غیرمستقیم» معروف است تبیین شده است. سازوکاری که به نظر می رسد با «تقدیر» که فرایندی تعبیری در دستور زبان عربی دوره میانه است شباهت هایی دارد. پیشنهاد ما هم چنین با مدل کلی ساخت ذهن که توسط جکندوف (1997، 2002، 2010) مطرح شده، هماهنگ می باشد و علاوه بر آن می تواند جنبه هایی از حذف بافتی در عربی دوره میانه را که با کلید واژه «حال» بیان شده تبیین نماید.
    کلیدواژگان: حذف فعل، دستور موازی، سطح شناختی، مجوزدهی غیرمستقیم، فرایند تقدیر، ساخت ذهن، حال
|
  • Mahya Ahmadi *, Mazdak Anoushe Pages 1-20
    All languages in the world use different ways to create new words. One of these ways is Compounding. In many languages, Compounding (also called composition) is the most frequently used way of making new lexemes. Its defining property is that it consists of the combination of lexemes into larger words. Compounds are words that are composed of two (or more) bases, roots, or stems. In other word, compounding consists of the combination of two words, in which one word modifies the meaning of the other, the head. This means that compounds have a binary structure. The productivity of compounding in many languages is largely due to its semantic transparency and versatility. When a new compound is formed, we already know the meaning of its constituents, and the only task we face is to find out the semantic relation between the two parts. In Persian, compounding and derivation are the most frequently used way of making new words. Many Iranian linguists have written articles about compounding. Classification of compounds has been and still is a much-debatable issue in the linguistic literature. In this article, we will review other classifications and then introduce a new classification which is based on a morphosyntactic approach and focus on the structure of words. According to this new classification, there are two types of compounds: root compounds and synthetic compounds. Synthetic compounds have v element in their structure but root compounds don’t have this element. Presence of v element in the structure of the compounds creates a dual situation which logically doesn’t have a third option and this is not reputable. Indeed it cannot be violated.
    Keywords: Compound, Classification of compounds, Root compounds, Synthetic compounds, v element
  • Tayebeh Asadimofarah *, Ali Darzi Pages 21-43

    This study is an investigation of multiple–râ constructions as an instance of so-called split DP in Persian in the Minimalist framework. In principle, DP splitting may give rise to another phenomenon, namely, syntactic doubling. This phenomenon, as its name suggests, involves the occurrence of more than one syntactic marker in a syntactic object. In Persian, this marker is the accusative Case marker –râ. To account for the multiple occurrence of –râ, we follow Kahnemuyipour's (2014) treatment of adjectival Ezafe construction as involving a head final NP. We then analyze split DPs in Persian as a byproduct of topicalization and focalization of inner elements of DPs. So given the Topic and Focus interpretation of syntactic objects in the constructions under investigation and their relative order, we posit TopP and FocP projections in a domain between head D and NumP.  It is worth noticing that in linguistics theorizing the Split DP construction corresponds to split CP as proposed by Rizii (1997(. With respect to accusative Case marker then we adopt Darzi’s (2006) treatment of –râ as the morphological realization of dependent Case in the domain of V + I in Persian. Under Baker and Vinokurova's (2010), Preminger's (2014) and Baker's (2015) proposals, the dependent Case marker appears on a DP which is c-commanded by another DP in a certain domain if the latter is not yet valued for Case. In this respect, finally, we employ the mechanism of subextraction from the main DP as a result of which the extracted element altogether carries other Case marker to a higher DP upon extraction. With regard to nominative Case, after adopting Levin and Preminger’s (2014) proposal, namely, unmarked Case, which in turn appears as a result of the interaction between I/T and being in the domain proposed by Bobaljik (2006,2008) and Darzi (2006), we maintain that subextraction is also accounted for constructions with multiple nominative Case.

    Keywords: -râ, split DP, Case, dependent Case, Subextraction
  • BAKENOV ASTAM, MohammadBaqher Mirzaei Hassarian, Leila Golpour * Pages 45-65

    Nowadays, errors made by language learners are not seen as signs of language incompetency, rather than are considered as measures for assessing second language , competency in learning a second language. In the present research, it is attempted to analyze the written errors of Kazakh- Persian students based on Corder’s model. The main question of the study is the determination of frequent errors in the writing of Kazakh students, and the hypothesis is that the grammatical errors are more than lexical errors in the written text of the Kazakh language students. The present research is descriptive-analytic and its theoretical framework is the proposed Corder model. The statistical population of this research is non-Persian speaking Kazakh who study Persian language as a second language in Persian language at the Ablai Khan University in Kazakhstan. The research tool is a collection of 24 written articles from Kazakh undergraduate students that relates to the final test of their writing course with the right to choose a topic from among the five suggested subjects. On average, each entry contains 150 words.  First, the language errors of Kazakh students were identified and extracted based on the proposed Corder model. Then, based on the type of errors, they were categorized and analyzed using statistical software. The frequency of errors were determined and finally analyzed. The research findings confirmed the hypothesis. The results of this research show that out of a total of 466 errors identified in the Kazakh written articles, the most errors are due to the non-observance of grammatical points with 231 cases and 47% of the total errors, and then the graphological – phonological errors with 182 cases and 41% of The sum of the errors is the worst mistake. Lexico-semantic errors with 43 occurrences and 10% of the total errors, in the next rank are the frequency of errors, and the lowest errors with 10 occurrences and 2% errors, are related to the cognitive- application errors.

    Keywords: Errors, Writing, Persian learner, Kazakh, Corder model
  • Abdolhossein Heydari * Pages 67-82
    The aim of this research is to study the effect of Persian language on Azerbaijani compound verb construction. Data were collected from Azerbaijani resources and the interactions of 30 speakers of this language in Ardabil province (Ardabil, Meshkin Shahr and their surrounding regions). Native Azerbaijani compound verbs plus those borrowed from Persian were extracted from the collected data and their frequency was determined. The research method is descriptive-analytic, because at first the data were classified in the framework of the verb accommodation strategies in the borrowed language and they were analyzed according to the common approaches in language contact literature. Results show that no Persian finite verb has entered Azerbaijani language. Azerbaijani language uses two strategies to accommodate Persian finite verbs. The light verb construction and indirect insertion are two important strategies that Azerbaijani speakers use to accommodate Persian verbs. The frequency of light verb construction (Persian non-verbal element + Azerbaijani light verb) in the speakers’ speech is very high in comparison to indirect insertion strategy (Persian noun or adjective + Azerbaijani verb making affixes) and Azerbaijani native compound verbs. In spite of some previous studies considering Azerbaijani compound verbs as patterns borrowed from Persian, this research finding shows that light verb construction is not a new pattern in Azerbaijani and this construction exists in the language itself. Azerbaijani speakers use the extending strategy to increase the frequency of this construction matching that of Persian. Borrowed Persian non-verbal element causes Azerbaijani speakers to choose among alternative verb making constructions (Persian non-verbal element + Azerbaijani light verb and Persian noun or adjective + Azerbaijani verb making affixes) the one corresponding to Persian construction. This change resulting in Azerbaijani progressive convergence to Persian is a natural consequence of language contact.
    Keywords: language contact, borrowing, compound verb, persian, Azerbaijani
  • Samira Zahab Nazoory *, Arezoo Najafian, Bahman Zandi, Mehdi Sabzevari Pages 83-105
    Affixoid is a frequent word attached to different bases, plays the role of derivational affixes and makes derivational words. These linguistic elements are morphologically independent but by the passage of time and under the influence of different factors, they attain different figurative meanings and are present in derivational words. In this research, we study 2 Persian prefixoids,"khosh-, bad-" which have opposite meanings and have ahigh frequency in Persian, in cognitive morphology framework and based on Hamawand (2011). It is corpus-based and the corpus used is Sokhan Dictionary. Firstly all words containing these elements are listed and the classified and analyzed. These elements have all three cognitive operations; categorization, configuration and conceptualization. Based on categorization operation, these elements besides their denotational meanings, have other meanings some of which are prototypical and some are peripheral. Prefixoid “khosh-“has 2 prototypical meanings, beauty and goodness, and 5 peripheral meanings, abundance, faithfulness, lack, skill, ease, and prefixoid “bad-“ has 1 prototypical meaning, ugliness, and 5 peripheral meanings, abundance, unfaithfulness, hardship, severity, positive attitude.   Based on configuration operation, different domains are studied. Each of these prefixoids has specific domains and separate facets. Prefixoid “khosh-“has 2 domains, quantity and manner, and “bad-“ has distinction domain. And finally based on conceptualization operation, we study words which have the same bases but synonymous prefixes are attached to them and different construals are attained such as “more than usual vs. excessive” by the use of prefixoids “khosh-“ and “por-“ attached to the base “Namak”, “quantity vs. quality” by the use of the previous mentioned prefixoids attached to the base “kar” and the last construal “humor vs. insult” which is made by the use of prefixoids “bi-“ and “khosh-“ by the base “Gheirat”. Based on the findings of this study, all linguistic elements have senses that represent speakers’ different mental experiences and prefixes, generally, and prefixoids, specifically, are not exceptional.
    Keywords: cognitive morphology, Prefixoid, Categorization, configuration, Conceptualizatio
  • Shahla Raghibdoust *, Shohre Sadeghi Pages 107-127
    Numerous studies in different languages have shown that, in general, subject relative clauses are easier and faster to process than object relative clauses. However, there are discourse expectations that are specific to object relative clauses and influence their processing. According to Fox and Thompson (1990), object relative clauses have a strong association with a discourse grounding function, while subject relative clauses are associated with other functions, such as introducing new information about modified noun phrases. So, the difficulty in processing object relative clauses could be due to the unexpectedness of encountering new information, and more specifically, to the embedded noun phrase not referring back to the topic of conversation. On this basis, if subject relative clauses occur isolated from the discourse context and their embedded noun phrases are not mentioned previously, no difference will be found in their processing speed. By contrast, when the referent of the embedded noun phrase of object relative clauses is the ongoing topic in the preceding context, their processing speed probably would be faster. The main aim of this research is to investigate the comprehension speed and accuracy of full noun phrase subject and object relative clauses in the presence of a context (a sentence before subject and object relative structures). Researchers investigated the processing speed of different regions of subject and object relative clauses in two conditions, using self-paced reading experiment. In the first condition, the embedded noun phrase of the subject and object relative clauses was not mentioned in the preceding sentence (neutral context), and in the second one, the embedded noun phrase of the subject and object relative clauses was the topic of the preceding sentence (topical context). 40 mono lingual, Persian speaking normal adults participated in this research. The findings indicated that discourse factors would help to ease the processing of object relative clauses, and processing object relative clauses preceded by the topical context is faster than subject relative clauses in a similar context.
    Keywords: reading processing, self-paced reading experiment, Persianspeaking adults, discourse expectations, subject, object relative clauses, topic
  • Tahereh Taremi, Giti Taki *, Pakzad Yousefian Pages 129-151

    Metadiscourse as a key term in discourse analysis involves coherensive and interpersonal features which helps the connection between the text and the context with the aim of communicating with the audience, organizing the text and interpreting it by the audience. To achieve a coherent text in academic discourse, authors should use metadiscourse, its types including interactive and interactional metadiscourse and their strategies appropriately.  So, the nature and the distribution of metadiscourse is of significance regarding their related scientific fields. The present study seeks to explore “interactive metadiscourse” based on Hylandʼs model (2005) and corpus-based approach in the specified instance of Persian academic discourse which is referent researches. Interactive metadiscourse is used to organize the propositional informations of the text with five strategies including transitions, frame markers, endophoric markers, evidentials and code glosses. The aim of this study is determining and comparing the frequency of occurrences of different kinds of interactive metadiscourse markers in referent researches. Hence, we identified and extracted the interactive metadiscourse markers in 120 Persian referent researches of various scientific fields on humanities, basic science and engineering using Mahak Samim corpus and AntConc software program then we investigated them by manual method too and classified them in five groups of metadiscoursal strategies. Data analysis shows that there is a significant difference in the use of interactive metadiscourse markers in Persian referent researches of three scientific disciplines. This result indicates that although scientific articles belong to a unitary genre (academic discourse), they are also affected by the nature of the affiliated fields. Likewise, surveying interactive metadiscourse strategies shows that only “frame markers” are distributed equally among three scientific fields and the significant differences in the frequency of occurrences of transitions, endophoric markers, evidentials and code glosses among studied scientific fields are confirmed.

    Keywords: “metadiscourse”, “interactive metadiscourse markers”, “Persian referent researches”, “Hylandʼs model (2005)”, “AntConc software program”
  • Mina Karimian *, Mahmood Bijankhan, Ahmadreza Khatoonabadi Pages 153-170
    This article is an EEG/ERP study based on psycholinguistic models of reference resolution to study the discourse comprehension and coherent contexts through co-referencing between an anaphor and its antecedent in the same spoken context. How brain is able to establish reference between an anaphor and potential antecedents in discourse has become of great interest. Based on Informational Load Hypothesis by Almor (1999), an auditory task using participants with no neurological or medical disorder was designed to compare coreference resolution of a referential pronoun and its acceptable antecedent in two-sentence discourse context. Based on this theory, and considering the morpho-syntactic limitations of Persian language for processing the information comes from the pronominal anaphor, discourse function and processing cost of reference resolution analysis was examined by situations such as ambiguity in referring expressions. Research method in this study is based on psycholinguistic experimental model which indicates the sub-processes of brain functions responding to co-reference resolution. The model used in this research represents the balance between discourse function and processing costs of reference resolution between referential coherence and referential ambiguity conditions. The ERP components shown in this project indicate that the processing of anaphor resolution in different situations imposes different processing cost on working memory. The two components Nref and Left Anterior Negativity (LAN) in frontal lobe were elicited during referential ambiguity of the pronominal anaphor (third person) which has no gender feature. Nref is a sustained referential negativity which indicates the ambiguity of the referring anaphor. (LAN) in previous researches has shown the increasing activity of working memory. This result which is incompatible with previous studies, has indicated that lower salience of the antecedent can cause higher processing cost for the working memory in order to establish a cross-reference bridge between the new information and the already existing representations of antecedent.
    Keywords: EEG, ERP, Pronominal anaphor, salience, antecedent, Processing cost, working memory
  • Ladan Javaheri, Ronak Moradi * Pages 171-192
    Discourse analysis examines the impacts of human, gender and cultural interactions and social values on discourse, and studies the way these relationships are presented in the text. Hence, in this article, which deals with the phenomenon of bargaining in an Iranian culture, Kermanshah, the approach of critical discourse analysis is used to study the discourse of bargaining regarding the mind control process of the audience. According to Foucault, power has a non-predetermined structure, hence because of its elusive nature, participants in a discourse can play different roles. This research data is gathered utilizing a questionnaire (164) and recording some conversations (850 minutes), in three different social class areas in Kermanshah. The analysis of the data shows that discourse participants use different linguistic mechanisms to reach their goals in bargaining, such as topicalization, short single sentences, exclamatory, imperative and interrogative structures, besides prosodic prominence strategies such as changes in stress, intonation and juncture which can end in shifts in the focus of the information structure of the sentences. However, simple words with ideological connotative meanings have the highest frequency. Moreover, according to the findings, three highlighted behavorial strategies frequent in bargaining include the usage of religious beliefs, having ethnic tradition biases, and stating economic, social, and class problems. The results indicate that the various roles pertaining to the bargaining participants –buyers and sellers- put bargaining in the category of reverse discourse, as Foucault calls it. The seller, in the power hierarchy, is the superordinate through the ownership position, while the buyer is the subordinate. However, in mind controlling, the buyer’s attempt to control the seller secretly makes them the controller, the one who applies power in a bottom-up order. Given that it is impossible to control the seller's mind without persuading them or without changing their worldview, bargaining is categorized as a rhetorical task, and the buyer, in this discourse, is the rhetor.
    Keywords: Bargaining discourse, Critical analysis, power, Mind controlling, Rhetoric, Kermanshah
  • Anis Vahid, Farideh Haghbin * Pages 193-217
    This article investigates the verbal ellipsis (iḍmār al-fi’l) in Sībawayhi’s (c. 760–796) Kitāb. First, the terminology of this research domain has been explicated and it is stated that the term “ḥaḏf” (deletion) in the medieval Arabic (Sībawayhi era) is often dedicated to the phonological level of the language whereas the term of “iḍmār” (suppression) belongs to the syntactic (and pragmatic or even cognitive level). For this reason, the term “iḍmār al-fi’l” is used in this article to refer to the (verbal) ellipsis. Thereafter Sībawayhi’s data are introduced and a new classification of them has been proposed (based on the ellipsis ground). The presence of the speaker and the hearer in a common situational or cultural context and the presence of a grammatical reason can be accordingly enumerated as the grounds for ellipsis. Moreover, the data are investigated differently, i.e. in the framework of the Parallel Architecture of the Grammar (PA) which is a formal model to analyze the natural language. Although the data are historical, each modern language includes similar ones that can be compared with our data and therefore the proposal which is made here, can also be used to analyze them. For the analysis of these data which don’t have linguistic antecedents, it has been proposed to consider an intermediate cognitive tier which binds the elliptical utterance with its non-linguistic antecedent so that its minimal syntax will be licensed. This mechanism of licensing which is known as “indirect licensing” makes this binding possible. It looks similar to an interpretive process in medieval Arabic grammar which is called taqdīr (suppletive insertion). Our proposal is also compatible with a more general model, the structure of the mind, proposed by Jackendoff (1997, 2002, 2010) and can clarify some aspects of contextual ellipsis in the medieval Arabic which is imparted by the term “ḥāl” (discourse equivalence).
    Keywords: verbal ellipsis, the Parallel Architecture of the Grammar, intermediate cognitive tier, indirect licensing, the process of taqdīr