فهرست مطالب

  • پیاپی 49 (زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1399/02/23
  • تعداد عناوین: 7
|
  • فروزش فریدی زاد*، محمدحسین حیدری، محمدرضا نیستانی صفحات 7-23

    هدف مقاله، نخست، بررسی رابطه الگوی ارتباطی گفتگو‏محور در خانواده با خودگردانی فرزندان و سپس تبیین تربیتی آن بود. جامعه آماری این پژوهش، تمام دانش‏آموزان مقطع متوسطه دوم شهر اصفهان (162937 نفر) در سال تحصیلی94 95 درنظر گرفته، و با استفاده از روش نمونه‏گیری خوشه ای و فرمول کوکران، حجم نمونه 384 نفر تعیین شد. ابزارهای اندازه‏گیری شامل دو پرسشنامه ارتباط مبتنی بر گفتگوی والدین و خودگردانی فردی بود که روایی آنها‏‏ به صورت محتوایی و سازه تایید، و پایایی پرسشنامه‏ها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ (پرسشنامه اول 91/0 و پرسشنامه دوم 75/0) محاسبه، و سپس داده ها با استفاده از نرم افزارSPSS  نسخه 21 تحلیل شد. یافته‏های بخش اول این پژوهش نشان داد که بین الگوی ارتباط گفتگو‏محور والدین با خودگردانی فرزندان رابطه معناداری هست. هم چنین بین سه بعد اول الگوی ارتباطی گفتگو‏محور در خانواده (میزان برقراری ارتباط با فرزندان، درک حضور فرزندان، مدیریت گفتگوی خانوادگی) با خودگردانی فرزندان رابطه معناداری وجود دارد. در بخش تبیین تربیتی و با بهره‏گیری از روش تحلیلی استنتاجی، پس از مروری اجمالی بر نظریه یادگیری شناختی، چنین نتیجه‏گیری شد که گفتگو‏ در خانواده به عنوان نوعی محرک شناختی قوی و اثرگذار، فرزندان را دایما به تفکر و اعلام موضع مجبور، و توانایی استدلال را در آنها تقویت خواهد کرد. از سوی دیگر، پذیرش فرزندان از سوی والدین و شرکت دادن آنها در مباحث خانوادگی، باعث ایجاد اعتماد فرزندان به توان فکری و استدلالی خود می شود و نهایتا خودگردانی فردی را در آنها تقویت می‏کند.

    کلیدواژگان: ارتباط مبتنی بر گفتگو، خودگردانی فردی، فرزندپروری، خانواده
  • زینب گل پیچ*، علی محمد نظری، عزیزالله تاجیک اسماعیلی، عبدالرحیم کسایی اصفهانی صفحات 25-54

    با توجه به نبود محتواها و فرایندهای خانوادگی موثر بر رشد شغلی، هدف پژوهش شناسایی عوامل و تدوین الگوی فرایندهای خانوادگی موثر بر رشد شغلی است. این پژوهش، کیفی با استفاده از روش نظریه داده بنیاد است. نمونه پژوهش را 13 شرکت کننده (8 مرد و 5 زن) از دانشجویان دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی شهر بجنورد تشکیل می دهد که نمره رشد شغلی و انطباق پذیری شغلی آنها یک انحراف معیار بالاتر از میانگین بوده است. این نمونه با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و نظری انتخاب، و سپس داده ها با استفاده از مصاحبه نیمه ساختار یافته جمع آوری، و با استفاده از فنون اشتراوس و کربین شامل شناسه گذاری باز، محوری و گزینشی تحلیل شد. نتایج تحلیل مصاحبه ها به استخراج 885 مفهوم، 28 مولفه و 12 مقوله شامل حمایت عاطفی، بستر اکتشاف، بستر خودگردانی، بستر خودکفایی، بستر خودکارامدی شغلی، فرارفتن از روایتهای غالب، حمایت اطلاعاتی، روابط اجتماعی تضمین شده، ساختار کارامد خانواده، الگوی نقش مثبت، الگوی نقش منفی و درگیرشدن منجر شد که در دو بعد اصلی شامل بعد بنیادی و ابزاری ارایه شده است. از تعامل این دوازده عامل اکتشافی، الگوی فرایندهای خانوادگی موثر بر رشد شغلی شکل می گیرد و برایند آن فردی است که به لحاظ شغلی رشد یافته است.

    کلیدواژگان: رشد شغلی، فرایندهای خانوادگی، نظریه داده بنیاد
  • معصومه باقری، علی حسین حسین زاده، حسن شجاعی* صفحات 55-85

    این پژوهش با هدف بررسی ارتباط جامعه پذیری سیاسی با مشارکت سیاسی بین زنان شهر اهواز انجام شده است. جامعه آماری پژوهش تمام زنان 18 تا 64 سال شهر اهواز است که با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای متناسب 384 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر روش جمع آوری داده ها توصیفی پیمایشی است. داده ها از طریق پرسشنامه جمع آوری شده است. نتایج نشان می دهد که میان متغیرهای جامعه پذیری سیاسی، سن، قومیت و طبقه اجتماعی با متغیر مشارکت سیاسی رابطه معناداری وجود دارد؛ هم چنین نتایج نشان می‏دهد که متغیرهای قومیت و طبقه ‏اجتماعی بر متغیر جامعه‏پذیری سیاسی نیز تاثیرگذار است. نتایج الگوسازی معادلات ساختاری نشان می‏دهد که در ارزیابی بخش اندازه‏گیری الگو، بارهای عاملی تمامی سنجه‏های مرتبط با متغیرهای مشارکت سیاسی و جامعه‏پذیری سیاسی، از 4/0 بیشتر است. بنابراین می‏توان گفت الگوی اندازه‏گیری در زمینه شاخصهای متغیرهای مکنون از پایایی کافی برخوردار است. مقدار آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی (CR) دو متغیر از 7/0 بیشتر است و مقدار میانگین واریانس به اشتراک گذاشته شده (AVE) متغیر مشارکت سیاسی از 5/0 بیشتر و متغیر جامعه پذیری سیاسی برابر 5/0 است. بنابراین الگوی اندازه‏گیری از پایایی و روایی قابل قبولی برخوردار است. در بخش الگوی ساختاری نیز شاخصهای برازش، ریشه دوم میانگین مربعات خطای برآورد یا RMSEA با مقدار 7/0، شاخص برازش افزایشی یا IFI با مقدار 91/0، شاخص برازش تطبیقی یا CFI با مقدار 91/0، شاخص برازش هنجار شده مقتصد یا PNFI با مقدار 62/0، شاخص برازش تطبیقی مقتصد یا PCFI با مقدار 64/0، شاخص نیکویی برازش مقتصد یا PGFI با مقدار 57/0 و شاخص کای اسکویر بهنجار یا CMIN/DF با مقدار 368/3 نشان داد که الگو از برازش خوبی برخوردار است؛ هم چنین تمام فرضیه‏‏های پژوهش با توجه به اینکه قدرمطلق آماره T- Statistic برای همه فرضیه‏‏ها از 96/1 بیشتر است، مورد تایید قرار می‏گیرد. بنابراین تاثیر متغیرهای جامعه‏پذیری سیاسی (15/Beta=)، سن (18/Beta=)، طبقه اجتماعی (15/Beta=) و قومیت (10/Beta=) بر مشارکت سیاسی و تاثیر طبقه اجتماعی (14/Beta=) و قومیت (19/Beta=) بر جامعه‏پذیری سیاسی معنادار و تایید می‏شود.

    کلیدواژگان: مشارکت سیاسی، جامعه پذیری سیاسی، زنان خوزستان
  • مهران سهراب زاده، صدیقه شعاع*، محسن نیازی، مجید موحد مجد صفحات 87-111

    در چند دهه اخیر زنان با به چالش کشاندن نقشهای سنتی و بازتعریف نقشهای جنسیتی درپی یافتن هویتی فراتر از نقشهای مرتبط با خانه و خانواده هستند. باز اندیشی در نقش های جنسیتی بستگی به نگرش و عقیده در مورد آن دارد. هدف این مطالعه بررسی نگرش زنان به نقشهای جنسیتی و تبیین عوامل فرهنگی و اجتماعی موثر بر آن است که به شیوه کمی و و با روش های توصیفی، همبستگی و علی در سال 1398 1397 انجام شده است. در این بررسی با استفاده از ابزار پرسشنامه و براساس نمونه گیری طبقه ای متناسب، 600 نفر از زنان متاهل شهر شیراز بین مناطق یازده گانه این شهر انتخاب شدند و پس از جمع آوری داده ها اطلاعات با نرم افزار SPSS با آماره های توصیفی (فراوانی، درصد و میانگین، انحراف معیار) و استنباطی (همبستگی پیرسون، آزمون t، تحلیل واریانس و رگرسیون چند متغیره) تحلیل شد. نتایج نشان داد 5/21 درصد از پاسخگویان در زمینه های اجتماعی، شغلی و خانوادگی نقشهای سنتی زنانه را مهمترین نقشهای زنان دانسته اند؛ 13 درصد با باز اندیشی زیادی در این زمینه قایل به کمترین تفاوت در نقشهای زنانه و مردانه بوده و 5/65 درصد نگرشی میانه داشته اند. هم چنین ارتباط معنا داری بین متغیر های سن، وضعیت اشتغال، تحصیلات، درآمد، پایگاه اقتصادی و اجتماعی، مدت زمان ازدواج، میزان استفاده از رسانه های ارتباط جمعی و شبکه های ارتباطی مجازی زنان و هم چنین درآمد و پایگاه شغلی همسران آنها با بازاندیشی آنان در نقشهای جنسیتی وجود داشت. نتایج رگرسیون چند متغیره همزمان نیز حاکی بود که تحصیلات، پایگاه اقتصادی و اجتماعی، استفاده از اینستا گرام، تلویزیون و وضعیت شغلی همسران از مهمترین تبیین گر های بازاندیشی زنان در نقشهای جنسیتی است.

    کلیدواژگان: باز اندیشی، نقش جنسیتی، زنان، هویت، نوگرایی
  • ابراهیم نعیمی* صفحات 113-129

    این پژوهش با هدف بررسی کیفی عوامل موثر بر انطباق پذیری زنان آسیب دیده زلزله کرمانشاه انجام شده است. جامعه آماری پژوهش شامل آن دسته زنان آسیب دیده ای بود که پس از زلزله کرمانشاه دچار آسیب شده بودند. از میان این جامعه نمونه گیری به صورت هدفمند تا حد اشباع (14 نفر) ادامه یافت. در این پژوهش برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش پدیدار شناسی استفاده شد به این ترتیب که با کمک مصاحبه نیمه ساختاریافته اطلاعات مرتبط با افراد نمونه جمع آوری، و پس از تحلیل محتوای مصاحبه ها و شناسه گذاری نهایی آنها سه شاخص اصلی استخراج شد: «عوامل محیطی و اجتماعی، عوامل خانوادگی و عوامل شخصیتی». عوامل محیطی و اجتماعی عبارت بود از: محیط آرام، برقراری روابط اجتماعی و حضور و فعالیت در گروه های تلگرامی. عوامل خانوادگی عبارت بود از: حمایتهای خانوادگی، جو خانوادگی و گفتمان حاکم بر خانواده و درنهایت عوامل شخصیتی عبارت بود از: ارزشها، باورها، انگیزه ها، توانمندیها، ادراک و هیجان. این بررسی نشاندهنده نقش موثر عوامل محیطی و اجتماعی، عوامل خانوادگی و عوامل شخصیتی در انطباق پذیری با سبک جدید زندگی و کاهش نشانه های افسردگی، احساس بهتر و تحمل پیامدهای بیماریها و آسیبهای جدی مانند قطع نخاع است.

    کلیدواژگان: انطباق پذیری، آسیب دیدگان، زلزله کرمانشاه
  • اسماعیل سلیمانی*، هاله ایماندوست صفحات 131-150
    هدف این پژوهش بررسی اثربخشی برنامه مبتنی بر نظریه اجتماعی شناختی و الگوی سلامت و بیماری اسمیت بر اضطراب مادر و سبک تعامل مادر و کودک و مشکلات رفتاری او بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی از نوع طرحهای پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل بود. نمونه آماری پژوهش شامل 30 نفر از مادران با اضطراب متوسط و زیاد بود که با روش دردسترس و با استفاده از آزمون اضطراب کتل انتخاب و سپس به صورت تصادفی به دو گروه آزمایشی و کنترل تقسیم شدند. مادران گروه آزمایش در ده جلسه برنامه مداخله ای (90 دقیقه و هر هفته یک بار) شرکت کردند. داده ها با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته، مقیاس ارزیابی مادر کودک (MCRE)، مقیاس ارزیابی مشکلات کودکان کانرز فرم والدین و آزمون اضطراب کتل گردآوری شد. آزمونها قبل از شروع برنامه و بلافاصله بعد از پایان آن صورت گرفت. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری استفاده شد. نتایج نشان داد که بعد از مداخله، اضطراب و بیش حمایتگری در مادران و مشکلات رفتاری کودکان در گروه آزمایش کاهش یافته است (01/0≥P). براساس یافته ها می توان نتیجه گرفت ارایه مداخله مبتنی بر نظریه اجتماعی شناختی و الگوی سلامت و بیماری اسمیت در کاهش اضطراب و بیش حمایتگری مادران و کاهش مشکلات رفتاری کودکان موثر است؛ لذا استفاده از این مداخله پیشنهاد می شود.
    کلیدواژگان: اثربخشی مداخله بر اضطراب مادران، الگوی سلامت و بیماری اسمیت و اضطراب مادر، ارتباط اضطراب مادر و تربیت کودک، تعامل مادر و کودک و مشکلات وی
  • پرویز بگرضایی* صفحات 147-176

    سرمایه اجتماعی هم در بعد ساختاری و هم در بعد شناختی بر خشونت علیه زنان تاثیرگذار است. ارتقای سطح سرمایه اجتماعی به عنوان یکی از منابع در دسترس خانواده می تواند احتمال بروز خشونت خانگی علیه زنان را کاهش دهد. هدف این تحقیق بررسی جامعه شناختی رابطه سرمایه اجتماعی و خشونت شوهران علیه زنان در شهر ایلام است. روش تحقیق پیمایشی و جامعه آماری مورد مطالعه شامل تمام زنان متاهل 5015 ساله ساکن شهر ایلام بوده است که 382 نفر از این افراد به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند؛ اما    به دلیل مخدوش بودن هفت پرسشنامه 375 مورد برای تحلیل نهایی برگزیده شد. برای سنجش خشونت علیه زنان از پرسشنامه استاندارد شده اشتروس و برای سنجش سرمایه اجتماعی از پرسشنامه خودساخته ای براساس تلفیق نظریه های نان لین و کلمن در پنج بعد سرمایه درونگروهی، برونگروهی و فراگروهی ساختاری و درونگروهی و برونگروهی شناختی استفاده شده است. برای سنجش پایایی پرسشنامه از آزمون آلفاکرونباخ و برای سنجش روایی نیز از ضریب کرویت بارتلت در تحلیل عاملی بهره گرفته شده است. نتایج ضریب همبستگی نشان می دهد که بین خشونت شوهران علیه زنان و متغیرهای سرمایه درونگروهی، برونگروهی و فراگروهی ساختاری، درونگروهی و برونگروهی شناختی، قدرت زن در ساختار خانواده رابطه معکوس و معناداری وجود دارد. نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که متغیر سرمایه اجتماعی درونگروهی شناختی با بتای (290/.) بیشترین تاثیر و قدرت زن در ساختار خانواده با بتای (107/.) کمترین تاثیر را بر خشونت علیه زنان دارد. این شش متغیر توانست 4/87 درصد از واریانس متغیر وابسته را تبیین کنند.

    کلیدواژگان: سرمایه اجتماعی، سرمایه شناختی، سرمایه ساختاری، خشونت شوهران علیه زنان، زنان متاهل، ایلام
|
  • Forouzesh Faridizad *, Mohammad Hossein Heidari, Reza Neyestani Pages 7-23

    The purpose of this article was to study the relationship between family-centered model of dialog and children's autonomy and to offer its educational explanation. The statistical population of this study included all the senior high school students in Isfahan, Iran (n ₌ 162937) in the academic year 2015-2016. Using the cluster sampling method and Cochran formula, a sample of 384 students was selected. The data collection instruments were parental dialogue-centered communication and personal autonomy questionnaires. Their content and construct validity was verified, and their reliability indices were calculated using Cronbach's alpha coefficient (the first questionnaire: 0.91 and the second questionnaire: 0.75). Then the collected data were analyzed using SPSS software (21st version). The findings of the first part of the study revealed that there is a significant relationship between parental dialog-centered communication pattern in the family and children's autonomy. It was further revealed that there is a significant relationship between the first three dimensions of parental dialog-centered communication pattern (level of communication with children, perception of children’s presence, management of family dialogue) and children's autonomy. In the educational explanation section, using the inferential-analytical method and briefly reviewing the Cognitive Learning Theory, it was concluded that dialogue in the family, as a powerful and effective cognitive stimulus, constantly makes children think, announce their position and reinforce their reasoning ability. On the other hand, it can be concluded that acceptance of children by their parents and involving them in family dialogs causes them to trust their intellectual and reasoning abilities and ultimately fosters their personal autonomy.

    Keywords: dialog-based communication, personal autonomy, parenting, family
  • Zeinab Golpich *, Ali Mohammad Nazari, Azizollah Tajik Ismaili, Abdul Rahim Kassaei Isfahani Pages 25-54

    Considering the lack of family content and processes affecting job promotion, the purpose of this study was to identify the factors affecting job promotion and develop a model of family processes affecting it. This qualitative research work was conducted using grounded theory approach. The study sample consisted of 13 participants (8 males and 5 females) selected from among the university students in Bojnourd, Iran whose job promotion and job adaptability scores were one standard deviation higher than the mean. The sample was selected using the purposive and theoretical sampling method. The data were collected using a semi-structured interview and analyzed using Strauss and Carbon techniques including open, axial and selective coding. The interview analysis results led to the extraction of 885 concepts, 28 components and 12 categories including emotional support, discovery context, autonomy context, self-sufficiency context, job self-efficacy context, transcending dominant narratives, informational support, guaranteed social relationships, efficient family structure, positive role model, negative role model and involvement, which have been presented in two main dimensions including fundamental and instrumental dimensions. From the interaction of these twelve extracted factors, the model of family processes affecting job promotion is formulated, and its outcome is an individual who has experienced job promotion.

    Keywords: job promotion, family processes, Grounded Theory
  • Masoumeh Baghery, Ali Hossein Hosseinzadeh, Hassan Shojaei * Pages 55-85

    This study has been conducted to investigate the relationship between political socialization and political participation among women in Ahwaz, Iran. The statistical population of the study included all the women aged 18 to 64 in Ahwaz from among whom a sample of 384 women was selected using the proportionate stratified random sampling method. This is an applied research work in terms of purpose, and it has been carried out using the descriptive-survey method. The required data were collected using a questionnaire. The results indicated that the variables political socialization, age, ethnicity and social class are significantly related to the variable political participation. The results further revealed that the variables ethnicity and social class affect the variable political socialization. The structural equations modeling results showed that, in evaluating the model measurement section, the factor loadings of all measures related to the variables political participation and political socialization are higher than 0.4. Therefore, it can be said that, in the context of the indices of the concealed variables, the measurement model is sufficiently reliable. Cronbach's alpha coefficient and the composite reliability (CR) were greater than 0.7, and the average variance extracted (AVE) of political participation was greater than 0.5, and that of political socialization was 0.5. Therefore, the measurement model has acceptable reliability and validity. In the structural model section, the fitting indices including the root mean square error of approximation (RMSEA) with a value of 0.7, incremental fitting index (IFI) with a value of 0.91, comparative fitting index (CFI) with a value of 0.91, parsimonious normed fitting index (PNFI) with a value of 0.62, parsimonious comparative fitting index (PCFI) with a value of 0.64, parsimonious goodness fitting index (PGFI) with a value of 0. 57 and normed chi-square index with a value of 3.368 indicated that the model has an acceptable fitting value. Given that the absolute value of T-statistic for all hypotheses was higher than 1.96, all the research hypotheses were confirmed. Therefore, it is confirmed that the effect of political socialization (Beta ₌ 0.15), age (Beta ₌ 0.18), social class (Beta ₌ 0.15) and ethnicity (Beta ₌ 0.10) on political participation and the effect of social class (Beta ₌ 0.14) and ethnicity (Beta ₌ 0.19) on political socialization is meaningful.

    Keywords: political participation, political socialization, women of Khuzestan
  • Mehran Sohrabzadeh, Sedigheh Sho’A *, Mohsen Niyazi, Majid Movahed Pages 87-111

    In the last few decades, women have sought an identity beyond their roles at home and in the family by challenging their traditional roles and redefining their gender roles. Rethinking gender roles depends upon one’s attitude and beliefs about it. The purpose of this study was to investigate women's attitudes to gender roles and to explain the cultural and social factors affecting them. This study has been conducted quantitatively using the causal-correlational descriptive method in the years 2018 and 2019. In this study, 600 married women were selected from the eleven districts of Shiraz using a questionnaire and the proportionate stratified sampling method. Data analysis was carried out using SPSS software, descriptive statistics (frequency, percentage, mean and standard deviation) and inferential statistics (Pearson correlation, t-test, analysis of variance and multivariate regression). The results showed that 21.5% of the respondents considered the traditional feminine roles in social, occupational and family areas to be the most important roles of women; rethinking highly, 13% believed there is the least difference in masculine and feminine roles; and 65.5% had a moderate attitude. It was further revealed that there is a significant relationship between the variables of age, employment status, education, income, socioeconomic status, duration of marriage, extent of using mass media and women's virtual communication networks, as well as their husbands’ income and occupational status, on the one hand, and their rethink of gender roles, on the other. The results of simultaneous multivariate regression also indicated that education, economic and social status, use of Instagram and television and husbands’ occupational status are the most important factors which explain women's rethinking of gender roles.

    Keywords: rethink, gender role, women, Identity, modernism
  • Ebrahim Na’Imi* Pages 113-129

    This study is aimed at a qualitative investigation into the factors influencing the adaptability of the women affected by Kermanshah earthquake. The statistical population of the study included the women affected by Kermanshah earthquake. Purposeful sampling was continued from this population to the point of saturation (14 individuals). In this study, the phenomenological method was used to analyze the data, that is, using a semi-structured interview, the required data were collected from the subjects, and after analyzing the content of the interviews and their final coding, three main indicators were extracted: "environmental and social factors, family factors, and personality factors". The environmental and social factors were peaceful environment, establishment of social relations and presence and activity in telegram groups. The family factors were family support, family atmosphere, and the discourse dominating the family, and finally the personality factors were values, beliefs, motivations, abilities, perceptions, and emotions. This study demonstrates the effective role of environmental and social factors, family factors and personality factors in adapting to a new lifestyle, reducing symptoms of depression, feeling better and enduring the consequences of serious illnesses and injuries such as complete spinal cord injury.

    Keywords: adaptability, Kermanshah earthquake, the injured
  • Ismail Soleimani *, Haleh Imandoost Pages 131-150
    This study has been conducted to determine the effect of a program based on social cognitive theory and Smith's model of health and illness on maternal anxiety and mother-child interaction style and children’s behavioral problems. The research method is quasi-experimental with a pretest-posttest and control group design. The sample included 30 mothers with a moderate and high anxiety rate. The sample was selected using the Cattell Anxiety Scale and was randomly divided into a control group and an experimental group. The mothers in the experimental group underwent a weekly ten-session intervention program. The data were collected using a researcher-made questionnaire, the Mother-Child Relationship Evaluation Scale (MCRES), the Conners Parent Rating Scale (of childhood behavior problems) and the Cattell Anxiety Scale. The tests were administered before the beginning of the program and immediately after its completion. Data analysis was carried out using multivariate analysis of covariance. The results revealed that anxiety, overprotectiveness and children’s problems had decreased in the experimental group after the intervention (P ≥ 0.01). Based on the findings, it can be concluded that the program based on social cognitive theory and Smith's model of health and illness was effective in decreasing maternal anxiety and overprotectiveness and children’s behavioral problems. Therefore, this intervention is recommended to be used in dealing with the problems in question.
    Keywords: effectiveness of an intervention on maternal anxiety, Smith's health, illness, maternal anxiety model, relationship between maternal anxiety, child rearing, mother-child interaction
  • Parviz Begrezaei * Pages 147-176

    Social capital affects violence against women in both structural and cognitive dimensions. Promoting social capital as one of the resources available to the family can reduce the likelihood of domestic violence against women. The purpose of this study was to investigate the sociological relationship between social capital and husbands’ violence against wives in Ilam, Iran. To this end, the survey research method was utilized. The statistical population included all the married women aged 15-50 years living in Ilam, Iran. A sample of 382 women was selected from among them using the multistage cluster sampling method, but due to the invalidity of 7 questionnaires, finally 375 were chosen for analysis. The Standardized Strauss Questionnaire was used to measure violence against women, and a researcher-made questionnaire based on the integration of Nan Lin and Coleman's theories in five dimensions of structural intra-group, inter-group and beyond-group capital and cognitive intra-group and inter-group capital was used to measure social capital. To assess the reliability and validity of the questionnaire, Cronbach's alpha test and Croit-Bartlett’s coefficient in factor analysis were used, respectively. The results of correlation coefficient indicated that there is a significant inverse significant relationship between husbands’ violence against wives and the variables structural intra-group, inter-group and beyond-group capital, cognitive intra-group and inter-group capital and women’s power in family structure. The results of regression analysis showed that the variable cognitive intra-group social capital with beta -.290 and the variable women’s power in family structure with beta -.107 have the most and the least effect on violence against women, respectively. These six variables accounted for 87.4% of the variance of the dependent variable.

    Keywords: social capital, cognitive capital, structural capital, husbands’ violence against wives, married women, Ilam