فهرست مطالب

  • پیاپی 30 (بهار 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/02/25
  • تعداد عناوین: 10
|
  • شهین اعوانی* صفحات 1-19
    بررسی تاریخ تحول تفکر فلسفی در غرب بیانگر آن است که از زمان افلاطون که خدای صانع (دمیورژ) با نظاره جهان معقول، جهان محسوس را به وجود آورد و گفت که خداوند نمی تواند بر برخی از ضرورت های طبیعی فایق آید؛ تا شروع قرن هفدهم، و پیدایش دیدگاه جدید انسان محور دکارت درباره هستی، پیوسته یکی از موضوعات مشترک و پرسشی که برای اغلب فلاسفه در خلال مباحثی از قبیل چیستی و نحوه هستی خدا، جهان و انسان، مطرح بوده است، این پرسش هاست که: عدل چیست؟ آیا خدا عادل است؟ و آیا انسان به بهترین وجه خلق شده است؟ آیا جهان موجود، بهترین جهان ممکن است؟. تحلیل، توجیه یا هر گونه پاسخی به این مساله از سوی فیلسوفان مسیحی پیش از لایب نیتس، اغلب صبغه کلامی داشته است. حتی در قرن پانزدهم هم این پرسش که چگونه اختیار انسان با علم پیشین و با مشیت الهی سازگار است، محور مباحث فلسفی- کلامی است. پیشرفت علم و قوانین ضروری در علوم مختلف سبب شد که اختیار انسان خدشه دار شود. اسپینوزا و لایب نیتس هر یک به شیوه خاص خود در صدد برآمدند تا ثابت کنند که اختیار انسان و جبر علی- معلولی علوم قابل جمع اند و خدا آنچه را که بیش از همه هماهنگی دارد، اراده می کند. موضوع تصور جهان به عنوان یک هماهنگی کلی پیشین بنیاد در آرای لایب نیتس (در قالب جوهر فرد یا مناد) از جمله مطالبی است که در این مقاله مقدم بر بررسی چیستی و چرایی «بهترین جهان ممکن» مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
    کلیدواژگان: ئودیسه، عدل الهی، لایب نیتس، نظام اصلح، عالم ممکن، شر، خیر
  • فاطمه بختیاری* صفحات 20-37
    اسپینوزا، فیلسوف هلندی قرن هفدهم و کانت، قهرمان عصر روشنگری، در آثار خود در باب زنان و تفاوتشان با مردان بحث کرده اند. اسپینوزا در فقرات محدودی به بحث زنان و اختلاف جنسیتی مابین انسان ها اشاره کرده است و بحث مستقلی در این زمینه ندارد ولی کانت ضمن آثاری مستقل ماحصل تفکراتش را در این زمینه بیان نموده است. مقاله حاضر بر آن بوده است که ضمن دستیابی به نگاه این دو متفکر دوره مدرن اروپا به زنان و جایگاه آن ها در جامعه به بررسی و مقایسه آرای آن ها نیز بپردازد و وجوه تشابه و تفاوتشان را دریابد و به این نتیجه رسیده است که علیرغم تشابه نظرات این دو متفکر در این زمینه، فلسفه اسپینوزا دارای ویژگی ای است که او را به عنوان منبع و حامی فلاسفه فمنیست نموده و از گزند انتقادات تندی که علیه کانت صورت گرفته است، مصون نگه داشته است.
    کلیدواژگان: اسپینوزا، استقلال، زنان، شهروند، کانت
  • احمد بنی اسدی*، میثم سفیدخوش، خسرو باقری، مهدی سجادی صفحات 38-55
    این مقاله پس از برجسته نمودن چیستی رسالت اجتماعی دانشگاه جستجوگر حقیقت (هومبلتی) به واکاوی نسبت این رسالت با کنشگری انسانی خواهد پرداخت. به منظور دستیابی به این مقصود، بیشتر روش تحلیل فلسفی استنتاج به کار گرفته شد. روشن نمودن معنای معیار از رسالت اجتماعی دانشگاه، نخستین گام مقاله است. گام بعدی با تکیه به این معیار به بازخوانی رسالت اجتماعی این ایده دانشگاهی خواهد پرداخت. تار و پود این بخش، بیشتر،  قسمتی از اندیشه های اصلی فیشته و هومبلت، دو ایده پرداز نهاد دانشگاه در عصر روشنگری خواهد بود. یافتن مولفه های اصلی کشنگری انسانی در این ایده و نسبت آن با این مقوله گام اصلی مقاله را در بر خواهد گرفت. دستاورد مقاله نشان می دهد که گسترش فرهیختگی در اجتماع و اعتلای فرهنگ اخلاقی ملت، به عنوان رسالت اجتماعی این ایده، بدون توجه به کنشگری انسانی، امری ناشدنی خواهند بود. فراتر از این، به نظر می رسد در این ایده، اصلی ترین نمود کنشگری آدمی را باید در رسالت اجتماعی آن جست؛ تا جایی که می توان از در هم تنیدگی استوار این دو سخن به میان آورد. ذکر پاره ای از دلایل ماندگاری این ایده و اشاره به شماری از ظرفیت های الهام بخش آن، که می تواند در ایده پردازی های نو درباره نهاد دانشگاه در ایران کارگر باشد، بخش پایانی مقاله را در بر خواهد گرفت.
    کلیدواژگان: ایده هومبلتی از دانشگاه، بیلدونگ، رسالت اجتماعی دانشگاه، کنشگری انسان، فلسفه دانشگاه، فیشته، هومبلت
  • سعید معصومی* صفحات 56-74
    در این مقاله، کوشش می شود تا شروطی برای واقعیت فیزیکی ارایه گردد. این شروط، به طور خاص برای کمیات فیزیکی واقعی و توصیفات (فیزیکی) واقعی بیان می شود. اصل اساسی در ارایه این شروط، اصل تقارنی است که در مورد چارچوب های مرجع برقرار است. در موضعی که در این مقاله اتخاذ شده است، تقارن پیمانه ای مبین واقعی بودن است که این مفهوم خود به معنی توصیفات مختلف از یک وضعیت فیزیکی است. بر اساس این شروط، کمیات فیزیکی واقعی و توصیفات(فیزیکی)  واقعی آنهایی هستند که مستقل از چارچوب های مرجع اند؛ به زبان ریاضی توصیفات واقعی، با مفهومی با عنوان هم وردایی عام جوهری ارمن (Earman) بیان می شود که در دیدگاه وی، هم وردایی عام جوهری متمایز کننده نظریه نسبیت عام از نظریه های دیگر، همچون نسبیت خاص و مکانیک نیوتنی است.
    کلیدواژگان: واقعیت فیزیکی، اصول تقارنی، تقارن پیمانه ای، توصیف واقعی، هم وردایی عام جوهری
  • الله یار رحمتی، پرویز ضیاء شهابی*، رضا داوری اردکانی صفحات 75-100

    سوبژکتیویته عبارت است از اصالت من انسان در قلمروهای معرفت شناسی، جهان شناسی، اخلاق، زیبا شناسی، هنر، دین و علم. شکاکیت عمومی دکارت اورا به سوبژکتیویته رهنمون شد، زیرا او بعد از شک در همه چیز، وجود خود را به صورت اولین و تنها موجود یقینی یافت و بر همین پایه، قضیه« می اندیشم پس هستم» را شالوده هر نوع شناختی و هرگونه موجودی در عالم، از جمله وجود خداوند و اشیای جسمانی، قرار داد. دکارت عقل آدمی را در مسیله شناخت،بی نیاز از غیر خود دانست و در این راستا برای شکل دادن به ساختمان علم، فقط به سراغ مفاهیم فطری ذهنی می رود، مفاهیمی که تنها با قاعده ی وضوح و تمایز، که خود برگرفته از ذهن آدمی است، می توان بدانها دست یافت.اصالت سوژه (من انسان)، تمام بخش های فلسفه دکارت را دربرگرفته و در این فلسفه تمام جهان، به صورت مجموعه ای از ابژه ها، خودنمایی می کند و عالم جز تصویری که آدمی از آن ساخته است، حقیقت دیگری ندارد. بنابراین، یگانه سوژه  حقیقی، چیزی نیست جز من انسانی و لذا گستره سوبژکتیویته در فلسفه دکارت کاملا مشهود است. فلسفه دکارت با چنین نگاه سوبژکتیوی فلسفه جدید غرب را به مسیری نو انداخت. از این رو دوران جدید را، دوران سوبژ کتیویسم نامیده اند.

    کلیدواژگان: سوبژکتیویته، سوژه، ابژه، دکارت، من انسان
  • مرتضی نوری* صفحات 101-121
    تفسیرگرایی حقوقی رونالد دورکین دارای مولفه هایی است که می تواند توامان نقطه قوت نظریه او و نقطه ضعف آن باشد. اصلی ترین این مولفه ها مفهوم «صعود نظری» در نظام فلسفی اوست. او با پیش کشیدن این مفهوم بنیان بسیاری از نظریه های پراگماتیستی را، به ویژه در فلسفه اخلاق و فلسفه حقوق، نشانه می رود. از سوی دیگر، آمیختگی این مفهوم با فرض های متافیزیکی گرانبار، خود این مفهوم را در برابر انتقادهای پراگماتیستی آسیب پذیر می کند. در این جستار، دو هدف عمده را دنبال می کنم: 1) خواهم کوشید با زدودن این فرض های متافیزیکی، نظریه او را با رویه های عملی قضات و حقوق دانان همخوان تر و بدین طریق کارایی آن را بیشتر کنم؛ 2) نشان دهم که تفسیرگرایی او با تکیه بر مفهوم «صعود نظری»، به شرط کاستن از تضمنات متافیزیکی، نقش نظریه را در رویه حقوقی بهتر از نظریه های پراگماتیستی نشان می دهد. به تعبیری، نشان خواهم داد که تعدیلی از هر دو سو، یعنی از سوی تفسیرگرایی حقوقی و پراگماتیسم حقوقی، ما را به سمت نظریه حقوقی جامع تری سوق خواهد داد که هم حق «بعد نظری» در رویه های حقوقی حقوق دانان و قضات ادا شود و هم حق استلزامات جزیی نگر رویه های حقوقی.
    کلیدواژگان: تفسیرگرایی حقوقی، پراگماتیسم حقوقی، قانون به مثابه یک پارچگی، صعود نظری، نظریه حقوقی
  • فاطمه سعیدی*، عبدالرسول کشفی، امیرعباس علیزمانی صفحات 122-141

    یکی از مهم ترین استدلالاتی که به نفع محدودیت شناختی بشر از سوی خداباوران شکاک (خداباورانی که قایل به محدویت شناختی بشر در شناخت اهداف و دلایل خداوند هستند) ارایه شده، «تمثیل والدین» استفان ویکستراست. ویکسترا با ارایه این استدلال، نشان می دهد همان طور که کودک نمی تواند دلایل والدینش را برای رواداری رنج بداند، آدمی نیز نمی تواند از دلایل خداوند برای رواداری رنج آگاه باشد. به همین خاطر از نظر او نمی توان از نیافتن دلایل خداوند به نبود آنها استنتاج کرد. ازاین رو استدلال قرینه ای شر ناتمام می ماند. این استدلال از سوی فیلسوفانی چون بروس راسل و ویلیام رو و ترنت دویرتی به چالش کشیده شده است. آنها در مقابل این استدلال، «تمثیل والدین مهربان» را عرضه می کنند که عکس استدلال ویکسترا، مطرح می کند والدین عاشق و مهربان در زمان سختی و رنج، کودکشان را تنها نمی گذارند یا به طریقی سعی می کنند تا دلیل سختی و رنج را برای کودک روشن کنند. لذا از نظر آنها اگر خداباوری صادق باشد، انتظار می رود که این جهان، جهانی شفاف باشد و بتوان به دلایل خداوند پی برد. در این مقاله می کوشیم نشان دهیم اساسا «تمثیل والدین» با محدودیت هایی مواجه است که نه می توان به سود خداباوری شکاکانه از آن بهره جست و نه علیه آن. از سوی دیگر ادعای شفافیت منتقدان را نیز نقد خواهیم کرد. در نهایت با پرداختن به استدلالات آلستون نشان خواهیم داد که ادعای محدودیت شناختی از سوی خداباوران شکاک بدون پشتوانه نیست. ملاحظه خواهیم کرد که استدلالات او معتبر است. از این رو، می توان، ادعای محدودیت شناختی از سوی خداباوران شکاک را موجه دانست.

    کلیدواژگان: خداباوری شکاکانه، محدودیت شناختی، تمثیل والدین، استفان ویکسترا، ویلیام آلستون، تمثیل پیشرفت
  • امیرعباس صالحی*، حمید طالب زاده صفحات 142-164
    مارکس در دست نوشته های اقتصادی-فلسفی 1844 صراحتا دستاورد بزرگ هگل در پدیدارشناسی روح را کشف ذات کار اعلام می کند. اما در همان جا بیان می کند که فهم هگل از کار یک سویه و انتزاعی است و وی فقط جنبه مثبت کار را دریافته است. مدعای ما در این مقاله آن است که مارکس در آثار اولیه خود بنیانی فلسفی مبتنی بر مفهوم کار (پراکسیس) در افق فکر هگل برمی نهد و به میانجی آن حل و رفع دیالکتیکی (Aufhebung) فلسفه نظرورزانه هگل را رقم می زند. در این راستا، ابتدا فهم بنیادین و متافیزیکی هگل از مفهوم کار را با عطف نظر به بخش «خدایگانی وبندگی» پدیدارشناسی صورت بندی می کنیم. یعنی نشان خواهیم داد که چگونه کار در هگل مبنایی برای پیوند سوژه و ابژه است. سپس درصدد خواهیم بود تا نشان دهیم مارکس چگونه با اقتضایات منطق دیالکتیکی هگل، یک سویه گی اندیشه هگل را نقد کرده و پراکسیس را به مثابه تنیدگی سوژه و ابژه تالیف می کند.
    کلیدواژگان: خدایگانی و بندگی، کار، بازشناسی، پراکسیس، بیگانگی
  • پریسا شکورزاده*، علی نقی باقرشاهی صفحات 165-183
    فلسفه و الهیات سیاسی معاصر از جنبه های مختلف به خوانش دوباره ی پل رسول دست زده اند. اما نزد بدیو این توجه در مواجهه با وضعیت بیمار فلسفه ی معاصر و تبدیل شدن آن به سفسطه صورت می گیرد و پل به عنوان پادفیلسوف، الگوی فلسفه وکسی که به پرسش معاصر از «شرایط تحقق یک تکینگی کلی» پاسخ می دهد، برای بدیو اهمیت می یابد. در این مقاله چرایی و چگونگی اهمیت پل برای بدیو مورد بررسی قرار می گیرد و با تامل در جزییات خوانش بدیو از پل(بازفعال کردن پل) رهیافت بدیو به مسایل و اهداف فلسفه ی رخداد آشکار می شود. بدین ترتیب توجه بر تفسیر پل به عنوان بخشی از پروژه ی فلسفی رخداد بدیو  مسیر فهم اندیشه ی بدیو را هموار می کند.  از سویی دیگر با این نمونه از تاریخ مسیحی روشن می شود که چگونه بدیو حقیقت را به سیاست پیوند می زند و فیگور سیاسی رخداد را بازآفرینی می کند.در پایان انتقاداتی که به خوانش بدیو از پل قدیس وارد شده و بیشتر از جانب الهی دانان است، مورد بررسی قرار گرفته و به آن ها پاسخ داده می شود.
    کلیدواژگان: الهیات سیاسی، بدیو، پادفلسفه، پل، تکینگی کلی، حقیقت، رخداد
  • نبی الله سلیمانی* صفحات 185-205

    رورتی با به چالش کشیدن کل سنت فلسفی غرب که به عقیده او باعث دوگانه انگار ی های مختلف بیفایده نظری در طول تاریخ فلسفه شده است،درصدد است در بستر"فرهنگ رستگاری بخش ادبی"به ساختار شکنی مسایل مختلف فلسفه و رفع این دوگانه انگاریها مبادرت ورزد.به عقیده او فیلسوفان سنتی با باور به واقعیت های فراانسانی و فراتاریخی به انسان ها به مثابه خادمان و کاشفان آن واقعیت بیرونی نگاه می کردند.اما رورتی با ایجاد خط انشقاقی میان حوزه ی خصوصی وحوزه ی عمومی می خواهدسهم و دخالت فیلسوفان را در ارایه دیدگاه های نظری و فلسفی مشخص کند و ادعا کند حوزه سیاست نیازی به آن ندارد که مبانی خود را از معیارهای فردی حوزه ی خصوصی کسب نماید؛چیزی که زمینه بلندپروازیهای متافیزیکی فیلسوفان را فراهم میآورد.به منظور مقابله با چنین تفکری،رورتی به جای مفهوم سنتی حقیقت (مفهوم حقیقت به مثابه محور اندیشه سنت فلسفی)،بحث همبستگی را پیش می کشد؛یعنی توافق بر سر مسایل گوناگون که نتیجه ی نگاه پراگماتیکی ما به امور و متاثر از هنجارهای جامعه ی خاص و استفاده ابزاری ما از واژگان ها است.به عقیده رورتی انسانها با خلق واژگان جدید که ابزارهای سازگاری با زیست بوم هستند درصدد ایجاد همبستگی هرچه بیشتر و به تبع در مسیر جامعه ای عدالت محور و آزاد و به دور از هر گونه تبعیض و رنج گام برمیدارند.در چنین جامعه ای است که حقیقت خود را از طریق پویایی های آن جامعه نشان خواهد داد.فرض ما اینست که اندیشه ی فلسفی (یا به تعبیر بهتر،پسافلسفی)رورتی پیش از هر چیز در راستای یک اندیشه ی سیاسی و اتخاذ رویکرد شووینیستی اوست.به عبارت دیگر، مهیا ساختن زمینه برای برقراری یک جامعه ی لیبرال-دموکرات باعث اندیشه های فلسفی وی شده است.

    کلیدواژگان: نئوپراگماتیست، پسامدرن، فرهنگ رستگاری بخش ادبی، حقیقت، همبستگی، لیبرال دموکرات
|
  • Shahin Avani * Pages 1-19
    An examination of the history of the development of the philosophical issues in the West indicates that since the Demiurge (Demiourgos) of Plato in the Timaeus created the sensible world in imitation of the intelligible archetypes, failing at the same time, to overcome some necessities, until the beginning of the seventeenth century and the emergence of the Cartesian anthropocentric conception of reality, the common question most often raised by modern philosophers, in their discussions about the nature of God, man and universes in this: What is Justice? Is God just? Was man created in the best form? Is the existing world, the best among all the possible worlds? The answer to these questions among the Christian thinkers before Leibniz (1646- 1716) was mostly based on the principles of dogmatic theology. Even in the fifteenth century the question as to how God's providence and foreknowledge could be reconciled with the human free choice was the pivot and axis of most philosophical and theological problems. In addition, the progress of natural sciences and the emergence of necessary causal laws in the domain of the various sciences impaired the human freedom of choice.Spinoza and Leibniz, each in his own peculiar way, endeavored to prove that the human free choice is compatible with the causal determinism required. By science. In Leibniz, God wills the most harmonious and compossible worlds. In the present article, prior to Leibniz's rational justifications of the principle of "the best possible World", his conception of the world as based on the principle of the pre-established harmony (in the framework of the monads ), along with some other related issues are analyzed.
    Keywords: Theodicy, Divine Justice, Leibniz, the Best Possible Order, Possible World, Divine Volition
  • Fatemeh Bakhtiyari * Pages 20-37
    Spinoza, Dutch philosopher of the seventeenth century, and Kant, the hero of enlightenment, have dealt with women and their differences with men in their works. In a few places, Spinoza pointed out the matter of women and the sexual difference between people. Among Spinoza's works, there is no work that talks about just this matter. However, in the case of Kant, there are some works on this matter. Dealing with the matter of women and their social states according to these European philosophers of modern time, this essay tried to find out the similarities and differences of their attitudes. Thus, it has resulted that although their similar attitudes on the case of women, Spinoza's philosophy has some features which have made it the source and supporter of feminist philosophers and saved it from severe criticism of feminists have been proposed against Kant.
    Keywords: Autonomy, citizen, Kant, Spinoza, Women
  • Ahmad Banyasady *, Meysam Sefidkhos, Khosrow Bagheri, Mahdi Sajjadi Pages 38-55
    After highlighting the importance of social mission in Humboldtian university idea, this article will inquire about the relation between this mission and human agency. To do this we employ a more deduction philosophical analysis method. Clarifying the meaning of the social mission of the university, which we use here, will be the first step. According to this criterion, in the second step, we will read out the social mission of this idea. The base for this part is more the Fichte and Humboldt's texts. Finding the main elements of human agency and its relation to this idea of the university will be the main step. In this case, results show, without considering the human agency, the expansion of cultivating in society and promoting the ethical culture of a nation, will be not possible. Furthermore, it seems the main phenomenon of the human agency should be considered in the social mission of this idea, as far as we could say they are too interdependent and linked to each other. Refer to some reasons why this idea is still alive and introduce some dimensions of our society, will be present in the last section.
    Keywords: Humboldtian Idea of the university, Bildung, social mission of the University, philosophy of university, Fichte, Humboldt
  • Saeed Masoumi * Pages 56-74
    In this paper, some conditions of physical reality are presented. These conditions are, in particular, the conditions of the real physical quantities. The symmetry principles held about reference frames are essential in presenting the conditions. In the stance taken in this paper, gauge symmetry, the different descriptions of the same physical situation, represents what is real. Based on the conditions, the real physical quantities and the real physical descriptions are those that are independent of reference frames. In the rigorous mathematical term, one can say the real physical descriptions are those satisfied with the substantive general covariance requirement (in the Earman’s term).
    Keywords: physical reality, symmetry principles, gauge symmetry, the real descriptions, substantive general covariance
  • Allahyar Rahmati, Parviz Ziashahabi *, Reza Davari Ardakani Pages 75-100

    We want to study the expansion of subjectivity in Descartes' philosophy, so we all know that subjectivity is the foundation of the human self in the realms of epistemology, cosmology, ethics, art, religion, and science. This article shows that Descartes's general skepticism led him to subjectivity because after he doubted everything, he found himself as the first and only certain being, and then he considered the principle of "I think, therefore I am" (Cogito) as the foundation of cognition and every being in the world, including the being of God and corporal substances. Descartes considered the human reason to be independent of everything other than reason itself respecting the matter (problem) of cognition, and, in this direction, he resorts to the mental innate concepts to shape the scientific construction itself. Subjectivity (the human self) embraces all aspects of Descartes' philosophy, and in this philosophy, the whole world appears as a set of objects, and the universe (cosmos) has no other truth than the image that the human being made from it. Therefore, the only real subject is nothing but the human self. Descartes' subjectivity changed the course of modern philosophy, and later philosophers philosophized in that direction. Descartes's philosophy, and in particular his epistemology, is based on the mind. It begins with the mind and continues with the mind, and ends with the human mind. And this is the culmination of the broad scope of subjectivism in René Descartes's philosophy, and our goal was to emphasize the breadth of subjectivism

    Keywords: subjectivity, Subject, object, Descartes, the human self
  • Morteza Nouri * Pages 101-121
    Ronald Dworkin’s interpretivism contains significant elements which might be both regarded as advantages and disadvantages of this legal theory. Among them, the main one is the concept of “theoretical ascent”. He deliberately targets many pragmatist theories, especially in moral and legal philosophy, with the aid of this concept. On the other hand, this concept, overloaded with metaphysical presuppositions, is highly susceptible to well-known pragmatistic criticisms. So, in this essay, I shall follow two main
    objectives
    1) I would try to remove superfluous, metaphysical assumptions from his legal theory and adjust it finely to everyday practices of judges and lawyers, thereby increasing its practicality; 2) I would try to show that his interpretivism, grounded on the concept of “theoretical ascent”, could better explain the significant contribution of “theorization” to legal practices, compared to pragmatistic explanations, provided it reduces its notorious metaphysical connotations. In other words, I shall argue that an adjustment on both sides in this conflict say, at the parts of legal interpretivism and legal pragmatism, would lead us to a more inclusive legal theory which does better justice to both “theoretical and practical aspects” of legal practices in everyday life.
    Keywords: legal interpretivism, legal pragmatism, the law as integrity, theoretical ascent, legal theory
  • Fatemeا Saeedi *, Abdolrasoul Kashfi, Amirabbas Alizamani Pages 122-141

    “Parent analogy” is one of the important arguments that was suggested by Stephen Wykstra, one of the prominent philosopher of Skeptical Theism. By formulating this argument, Wykstra shows that like infant who doesn’t understand reasons of her parent who permit suffering for her, Human being also cannot understand reasons of God who permits suffering. According to this we cannot infer from not seeing the reasons of God to there is no reason for God. Therefore, evidential argument from evil fails. Bruce Russell, William Rowe and Trent Dougherty challenge “parent analogy”. They offer “loving parent analogy” instead. “Loving parent” never leave their child alone in suffering or at least they make clear that there is reason. In their view, if theism is true, it`s expecting that this world be a transparent one and we can understand God`s reasons. In this article we show that parent analogy confront limitations which shows that it can be used neither for Skeptical Theism nor against it. But we show that there are other ways to justify cognitive limitations of human being. For example Alston instead of appeal to parent analogy, offer other analogies and enumerate at least six limitations for human beings. Accordingly, we can say that the claim of cognitive limitation form the view of Skeptical Theism is justified

    Keywords: Skeptical Theism, Cognitive limitations, parent analogy, Stephen Wykstra, William Alston, Progress analogy
  • Amir Abbas Salehi *, Hamid Talebzade Pages 142-164
    Marx in Economic and Philosophic Manuscripts (1844) states that the discovery of the essence of Labor is the major achievement of Hegel in Phenomenology of Spirit. He, however, claims in the same pages that Hegel's understanding is one-sided and abstract since he just knows the positive side of labor. This paper seeks to show that Marx in his early writings establishes labor (praxis) as the philosophical foundation which sublates (aufheben) Hegel's speculative philosophy. In this regard, we first articulate Hegel's metaphysical understanding of labor in 'Master and Slave' section of Phenomenology and show how this concept plays a pivotal role in filling the gap between subject and object. We, then, try to show how Marx, by basing on Hegel's dialectical logic, criticizes Hegel's one-sided articulation and synthesizes Praxis as the fundamental connection of subject and object.
    Keywords: Master, Slave, Labor, Recognition, Praxis, Alienation
  • Parisa Shakourzadeh *, Ali Naqi Baqershahi Pages 165-183
    There has been a renewed interest in reading Saint Paul from different aspects by contemporary political theology and philosophy. However, being encountered with the sickness of contemporary philosophy and regarding it as sophistry, Badiou turns to Paul as an anti-philosopher, model, and someone who answers the question of ‘conditions of universal singularity’. In this article, the underlying reasons for the importance of Paul for Badiou will be discussed. By reflecting on the intricacies of Badiou’s reading( reactivation of Paul), his approach to problems and goals of event philosophy will be revealed. Therefore, paying attention to Paul’s interpretation as a part of Badiou’s event philosophy project will pave the way for the understanding of Badiou’s thought. On the other hand, by studying this exemplification of Christian history, a light will be shed on how Badiou relates politics to truth and recreates the political figure of the event. In the end, the criticism of his reading of Saint Paul mostly by theologians will be examined and responded.
    Keywords: Anti-Philosophy, Badiou, Event, Political Theology, Saint Paul, truth, Universal singularity
  • Nabiyolah Soleimani* Pages 185-205

    The western philosophy in general is regarded by Richard Rorty as the result of the fouitless and diferent theoretical dualisms in the history of philosophy. In the context of literary Salvaging Culture, he tries to deconstruct the diferent problems of philosophy and to remove those dualisms. In his view the classic philosophers were believing in extra-human and extra-historical realities and they were regarding human beings as servants and discovers of them. By separating the personal or private realm from the public realm or society and politics, he shows that the realm of politics has no need to get its foundations from the individual criteria of private realm. Instead of using the classical concept of philosophy, that is truth, proposes the concept of solidarity. Solidarity, in his thought, means nogetiation on the diferent problems which is result of pragmatic view on things and being influenced by special norms of society and instrumentel usage of words. He believes that by creating new words which are instruments to be in consistency with envierment, human beings try to make more solidarity between individuals and to establish a free and justly society whitout any discrimination and offence. This article tries to show that the philosophical thought of Rorty, at the first and in the direction of a political thought and takeing a Shoanist attitude by himself, is an effort to provide situation for a libral democratic society.

    Keywords: Neopragmatist, Postmodern, literary culture, redemptive culture, truth, solidarity, liberal democratic