فهرست مطالب

علوم ادبی - پیاپی 16 (پاییز و زمستان 1398)
  • پیاپی 16 (پاییز و زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1399/03/03
  • تعداد عناوین: 12
|
  • محمد احمدی* صفحات 9-37
    در چند دهه اخیر اقسام اسنادهای مجازی و ساختارهای تشبیهی، فارغ از نقش زیبایی شناختی محض شان از منظر نقش عمیق اجتماعی و فرهنگی مورد بررسی قرار گرفته اند. در مطالعات ادبی اسنادهای مجازی و ساختارهای تشبیهی که در این مقاله با عنوان عام «استعاره» از آنها یاد خواهد شد، عموما نقش زینتی صرف دارند و به عنوان یکی از مهم ترین صناعات بلاغی در نظر گرفته می شوند؛ باری، به نقش محوری استعاره در خلق نوعی ارتباط خاص برای القای جهان بینی مشخصی کمتر توجه شده است. در دهه های اخیر مطالعات بسیاری در رشته های مختلف نشان داده است که استعاره یکی از مهم ترین ابزارهایی است که در طول تاریخ به وسیله آن پدید ه ها در جهان به واقعیت یا دانش برای انسان تبدیل شده اند. به باور این اندیشمندان، هر استعاره ای می تواند توصیف های متفاوتی از یک حقیقت ارایه دهد. به عبارت دیگر، استعاره ها ادراک و تجربه انسان را به طرز خاصی تنظیم می کنند که نشان دهنده جهان بینی مشخصی نسبت به پدیده ای است. استعاره ها از این منظر بر پایه فرضیه ها و دیدگاه ها و ارزش گذاری های پنهان به وجود می آیند و جهان بینی خاصی را به مخاطب القا می کنند. در این مقاله سعی شده است با تکیه بر نظریه های معاصر درباره استعاره و با بررسی مظاهر سبحانی و نبوی شاه در دیوان رشیدالدین وطواط شاعر صاحب نام قرن ششم هجری ، استعاره محوری این جهان بینی که مبنای توصیف های متنوع و متفاوت اکثر قریب به اتفاق قصاید دیوان اوست تحلیل و بررسی شود و از این رهگذر شیوه های ارتباطی ای که وی تحت تاثیر استعاره مادر از آن بهره جسته است، مشخص شود.
    کلیدواژگان: استعاره، وطواط، ظل الله، خلیفه الله، شاه، تحلیل ارتباطی، نقد استعاری
  • خدابخش اسداللهی*، رحیم سلامت آذر صفحات 39-68
    تدوین فرهنگ تاریخی عروض شعر فارسی به نحوی که بتوان زمان آغاز به کار رفتن یک وزن و سپس میزان کاربرد آن در ادوار بعدی و تعیین بسامد و ترسیم فراز و نشیب موجود در تداول هر یک از اوزان عروضی را به دقت تمام تعیین کرد، امروزه خصوصا با توجه به وجود چاپ های منقح از دواوین و منظومه های شعر فارسی، امری بسیار ضروری و مفید به نظر می رسد؛ خاصه از آن جهت که جای چنین فرهنگی البته با ویژگی های مذکور فوق در حوزه پژوهش ها و منابع موجود خالی است. بدیهی است اولین قدم در راه تدوین چنین فرهنگی، بررسی یک یک دیوان های شعر فارسی موجود و استخراج نتایج آن به عنوان مواد و عناصر اولیه و اساسی مورد نیاز است. این مقاله، پاسخی است به این نیاز ضروری که در آن دیوان اشعار صباحی بیدگلی را از جهت ردیف، قافیه و اوزان عروضی بررسی کرده ایم. روشی که برای این کار مد نظر است، روش توصیفی تحلیلی است. صباحی در اشعار خود 7 بحر از بحور عروضی استفاده کرده است که در این میان بحر هزج بسامد بالایی دارد. اکثر اشعار وی در قالب مثمن و دارای قافیه اسمی هستند. در قصاید و غزلیات صباحی حروف روی «ن» و «ر» بیشتر بکار رفته اند. بسامد استفاده از ردیف و اشعار مردف در غزلیات شاعر زیاد است ولی در قصاید علاقه چندانی به این امر نشان نداده است. در موسیقی کناری، استفاده صباحی از کلمات خوش آهنگ و مصوت بلند در قافیه باعث زیبایی و گوش نوازی اشعار وی شده است.
    کلیدواژگان: وزن شعر، صباحی بیدگلی، قافیه، بحور عروضی، زحافات، ردیف
  • رضا اشرف زاده*، زهرا صفری جندابه صفحات 69-103
    «ارنست کرچمر (Ernest Kerchmer)» روانپزشک آلمانی با توجه به اندازه گیری های بدنی، همچون پهنای شانه ها، لاغری یا چاقی، افراد را به سه تیپ فربه تنان (pyknic) ، لاغر تنان (asthenic)  و سنخ پهلوانی (athletic) تقسیم کرد؛ پس از آن نیز «ویلیام شلدون (William Sheldon) » دانشمند آمریکایی، با استفاده از روش های آماری و با توجه به رشد بیشتر هر کدام از لایه های جنینی، سه جنبه شخصیتی با عنوان های: اکتومورف (Ectomorph) ، مزومورف (Mesomorph) و اندومورف (Endomorph) در افراد مشخص کرد. شخصیت های اصلی شاهنامه را که بالغ بر 57 شخصیت می شود، می توان به گونه ای در این طبقه بندی ها قرار داد. بخش اصلی این پژوهش، به توصیف و تحلیل شخصیت های شاهنامه مطابق با تیپ شناسی های اشاره شده، می پردازد. به بیانی در این تحقیق شخصیت های شاهنامه به عنوان الگوهای ایرانی برای نظریه های «کرچمر» و «شلدون» معرفی می شوند. به نظر می رسد که نظریات اشاره شده فقط متعلق به سده بیستم میلادی نیست و حتی در قرن های دور هم کارایی و کاربرد داشته اند. ماحصل تحقیق نشان می دهد که فردوسی در شاهنامه به تطابق میان رفتار و تیپ فیزیولوژیک شخصیت های داستانش اعتقاد دارد و بین رفتار و تیپ ظاهری شخصیت های شاهنامه سنخیتی به تمام معنا وجود دارد.
    کلیدواژگان: کرچمر، شلدون، شاهنامه، شخصیت، تیپ شناسی
  • حجت الله امیدعلی* صفحات 105-135

    خاقانی شروانی از سرآمدان عرصه قصیده سرایی در شعر فارسی می باشد و بخشی از اشعار وی به زبان عربی است که همچون اشعار فارسی وی دشواری های خاص خود را دارد. همین امر عامل کم توجهی محققان به این بخش از اشعار وی شده است. برای تبیین و فهم این بخش از اشعار خاقانی می توان از اشعار فارسی وی بهره گرفت. پژوهش حاضر با هدف بررسی اشتراکات اشعار عربی و فارسی خاقانی، در پی پاسخ دادن به این پرسش است که اشعار عربی خاقانی از نظر سبک و بن مایه های شعری با اشعار فارسی وی چه قرابتی دارد؟ آیا اشعار عربی و فارسی وی، طرح و ساختار شبیه به هم دارند؟ این پژوهش که به روش تحلیل محتوایی است، به این نتیجه رسید که میان این دو بخش از اشعار خاقانی ارتباط و تعامل شدیدی حاکم است، تا جایی که گویی اشعار عربی شاعر از منظر سبکی تکرار اشعار فارسی وی است. در این مقاله، اشعار عربی و فارسی خاقانی در سه محور اصلی «تکرار مضمون و محتوا»، «تکرار تصاویر شعری» و «تکرار عناصر زبانی» مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است.

    کلیدواژگان: خاقانی، اشعار عربی و فارسی، تکرار، مضمون، تصاویر، عناصر زبانی
  • وحید سجادی فر*، سحر یوسفی، مریم رحمانی صفحات 137-165
    بازتاب واقعیت، یکی از اصلی ترین مولفه های تاثیرگذار در مرزبندی میان مکاتب ادبی است که چگونگی بازنمود آن در آثار ادبی و هنری، مکاتب گوناگونی چون: کلاسیسم، رمانتیسم، ریالیسم، ناتورالیسم و... به وجود آورده است. در این بین مولفه «واقعیت» در مکتب ریالیسم که مکتبی مدعی در بیان واقعیت صرف است، دارای جایگاه ویژه و متفاوتی از سایر مکاتب ادبی و هنری است که پایبندی به بیان کامل واقعیت عینی، پارادایم اصلی آن است. در این پژوهش، پرسشی که مطرح می گردد این است که آیا فاصله زمانی که قطعا همراه با تغییر بافت و فضای تولید یک اثر داستانی است، می تواند در میزان بازتاب واقع گرایی ریالیستی آن نیز تاثیرگذار باشد؟ در این پژوهش که به روش مقایسه ای تحلیلی است، کوشش شده است که با بررسی مشخصه ها و مولفه های ریالیستی در دو اثر داستانی «آبشوران» نوشته علی اشرف درویشیان و «استخوان های خوک و دست های جذامی» مصطفی مستور که در عین اشتراک در ژانر اجتماعی، دارای فاصله زمانی و بافتی هستند، میزان واقع نمایی ریالیستی در آن ها مورد کنکاش قرار گرفته است. دست آوردهای این پژوهش حاکی از این است که مشخصه ها و مولفه های ریالیستی در ادبیات داستانی با وجود متغیری چون فاصله زمانی، می توانند تا حدود زیادی مشابه و مشترک باشند.
    کلیدواژگان: مولفه های رئالیسم، واقع گرایی، آبشوران، استخوان های خوک و دست های جذامی
  • علی سلیمانی*، محمود مهرآوران صفحات 167-205
    یکی از راه های شناخت ادبیات یک دوره، نقد و بررسی دقیق آثار ادبی و قضاوت بر مبنای واقعیت های موجود آن دوره است. شعر دوره مشروطه که حد واسط شعر سنتی و شعر نو محسوب می شود، از جهات گوناگون درخور توجه است. در این مقاله به دنبال آن هستیم که به بررسی نقد بلاغی دوره مشروطه با تاکید بر اشعار میرزاده عشقی و ابوالقاسم لاهوتی به عنوان دو شاعر مهم این دوره بپردازیم. برخلاف تصور رایج، نقد بلاغی تنها در شناخت مباحث علم بیان منحصر نمی شود و طبق نظر ادیبان، بررسی صنایع بدیعی نیز بایستی در این حوزه گنجانده شود. از این رو در این مقاله ضمن بررسی تشبیه، استعاره و کنایه، به بررسی صنایع تاثیرگذار بدیعی دو شاعر نیز پرداختیم و این صنایع بدیعی را بر اساس فلسفه شکل گیری و معیارهای زیبایی که کمتر بدان پرداخته شده، طبقه بندی کرده ایم. از آنجا که نیروی تخیل در ساختن مجاز دخیل نیست و مجاز مرسل توسط شاعر ساخته نمی شود، مجاز را مورد تحلیل قرار ندادیم. از رهرو این پژوهش جدا از شناخت بیشتر دو شاعر، دریافتیم که با وجود عوام گویی شعر دوره مشروطه، شاعران این دوره استفاده از صنایع بلاغی را کنار ننهاده اند و تنها از جنبه زینت نیز بدان ننگریسته اند؛ بلکه از این صنایع در جهت بیان معضلات و مشکلات جامعه سود جسته اند تا بدین واسطه بر مخاطبان خود تاثیر بگذارند و آنها را ترغیب به ایجاد تحول و تغییر نمایند.
    کلیدواژگان: عصر مشروطه، نقد بلاغی، شعر، عشقی، لاهوتی
  • محمدرضا صالحی مازندرانی، رضا گورویی* صفحات 207-232
    در میان آثار فاخر حماسی، «برزونامه» عطایی رازی جایگاه ویژه ای دارد. آنچه شعر عطایی را برتری بخشیده است، بهره وری شایسته از موسیقی واژه ها و هماهنگی درونی کلمات و انسجام شعر اوست. یکی از تکنیک های عطایی در انعطاف بخشی به صورت سخن و تجسم فضای مهیج حماسی، به کارگیری موسیقی فاخر حماسی در عرصه کلام است. شیوه های موسیقی پردازی در شعر او موجب تحرک و پویایی شده است؛ همچنین موجبات التذاد وافر خواننده از شعرش را فراهم ساخته است. درک مختصات موسیقیایی که سبب ساز ترسیم فضای حماسی در برزونامه می شود، موجب آشنایی بیشتر خوانندگان با جلوه ها و شگردهای متنوع این شاعر حماسه سرا می شود. در این پژوهش انواع موسیقی پردازی در شعر عطایی چون: نغمه حروف، ترکیبات اشتقاقی، مترادفات و معطوفات، کلمات زنگ دار و افعال پیشوندی تحلیل و بررسی شده اند. نگارندگان بر این باورند که گوشنواز ساختن شعر و همسو ساختن خواننده با مفاهیم فخیم حماسی، مهم ترین انگیزه های عطایی رازی از عنایت ویژه به موسیقی کلام است.
    کلیدواژگان: حماسه، برزونامه، موسیقی، طنین، شور و هیجان
  • شیرزاد طایفی*، محمدحسین رمضانی فوکلائی صفحات 233-258
    بر خلاف مکتب فرانسوی ادبیات تطبیقی که مطابق آن، صرفا می توان به مقایسه دو متن نوشتاری با لحاظ شرایطی پرداخت، در رهیافت آمریکایی، تطبیق متون ادبی با هنرهای مختلف از جمله سینما امکان پذیر است که منجر به درک بهتری از ادبیات می شود. از آن جا که رمان و فیلم مشترکات زیادی دارند، از بسیاری جهات به یکدیگر شبیه هستند و دو ژانر قیاس پذیر محسوب می شوند. این مشترکات، زمینه مناسبی برای بحث درباره فیلم سینمایی از منظر نظریه و نقد ادبی جدید فراهم می کند و امکان می دهد مفاهیم و اصطلاحاتی را که به طور معمول ابزاری برای بحث درباره رمان می دانیم، برای کاوشی نقادانه درباره ساختار و صناعات و مضامین فیلم به کار ببریم. از سویی دیگر، در سال های اخیر اصطلاح «پسامدرنیسم» در بحث های نقادانه درباره رمان در کشور ما رواج یافته و بسیاری از داستان نویسان جدید نیز شیفتگی وافری به داستان نویسی به سبک پسامدرن از خود نشان می دهند؛ لذا در این پژوهش، ابتدا با بررسی نظرات برخی از مهم ترین اندیشمندان ادبیات پسامدرن، نوزده تکنیک مورد استفاده در رمان های پسامدرن استخراج شده و با روش تحلیل کیفی به کارگیری آن ها در فیلم «ستاره است»، مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج بررسی، گویای قرابت ادبیات و سینما (به عنوان یک متن تصویری) و قابلیت مقایسه این دو متن نوشتاری و تصویری است؛ چنان که بسیاری از تکنیک هایی که در نگارش رمان های پسامدرن به کار گرفته می شوند، با بسامد بالایی در فیلم مورد بررسی نیز استفاده شده است.
    کلیدواژگان: مکتب پسامدرن، رمان پسامدرن، سینمای ایران، سینمای پسامدرن، متن نوشتاری، متن تصویری
  • سهیل فتاحی*، موسی پرنیان، غلامرضا سالمیان، قدرت الله علیرضایی صفحات 259-279
    تاریخ جهانگشای جوینی یکی از برترین آثار منثور زبان فارسی در سبک فنی و مصنوع است. نویسنده کتاب در جای جای کتاب کوشیده است که هم تاریخی مستند ارایه دهد و هم خوانندگان کتاب را از اوضاع و احوال مغولان در دربار و فجایع آن ها آگاه کند. زبانی که جوینی برای بیان خود به کار گرفته است، به تناسب سبک دوره، ناگزیر زبانی شاعرانه است که در این میان از شگردهای بلاغی و عناصر تصویرساز بهره بسیاری گرفته است. زبان شاعرانه این امکان را به جوینی داده است که از معانی ثانویه و ادای معانی چند وجهی در کتاب خود بهره ببرد.  یکی از مواردی که جوینی در آن بسیار هوشمندانه عمل کرده است، انتخاب نام کتاب است. رسم الخط فارسی از گذشته تا امروز تغییرات بسیاری به خود دیده است؛ برای نمونه در رسم الخط پیشین حروف «پ، چ، ژ، گ» را به شکل همان حروف نزدیک به آنان؛ یعنی «ب، ج، ز، ک» می نوشتند و خواننده در سیاق عبارت اصل واژه را درمی یابید. در این مقاله که به روش تحلیلی-توصیفی و برپایه منابع کتابخانه ای است، تلاش شده است که هدف و خواسته جوینی در برگزیدن نام کتاب و همچنین هنر نویسنده در انتخاب این نام شاعرانه مشخص شود. صفات شاعرانه و هنرهای بلاغی و زیباشناسی همواره مورد توجه و دلخواه جوینی بوده است که این انتخاب برای مغولان عنوانی مدحی است اما برای ایرانیان ذمی و سرشار از نکوهش است.
    کلیدواژگان: تاریخ جهانگشا، جوینی، صفت شاعرانه، شگرد بلاغی
  • سولماز مظفری*، عاطفه عبدالملکی صفحات 281-307
    شاعران فارسی زبان همواره طبیعت و پدیده های آن را در سخن خود به کار گرفته اند. گاه این کاربرد با رویکردی توصیفی بوده است و گاه رویکردی استعاری و سمبلیک. فریدون مشیری از سرایندگانی است که هم طبیعت به عنوان محور کلامی او قرار گرفته، هم از پدیده های طبیعت به صورت ابزاری با نگاهی استعاری و رمزی بهره برده و طبیعت را دستاویزی برای تصاویر شعری خود قرار داده است. یکی از ابزار مهم کلامی وی با توجه به دیدگاه رمانتیسم، تشخیص/ شخصیت انگاری است. عناصر طبیعت مونس و همدم او هستند و شاعر با آن ها سخن می گوید. وی صفات و حالات انسانی را به پدیده های طبیعت یا مفاهیم انتزاعی نسبت می دهد و کلامش را خیال انگیز می سازد و با کاربرد شخصیت انگاری به شکل گیری دیگر شگردهای بلاغی یاری می رساند. شخصیت انگاری یا تشخیص یکی از آرایه های ادبی بارز در شعر اوست. تشخیص مطابق با نظر بسیاری از صاحب نظران، دسته بندی های بسیاری دارد که در این مقاله تحلیلی و توصیفی سعی بر این گردیده مطابق با الگوی ساختاری هفت گانه که معتقد به هفت نوع تصریحی، کنایی، مناظروی، ندایی، فعلی، تمثیلی و روایی است، انواع تشخیص در کتاب«سه دفتر» سروده فریدون مشیری که حاوی سه مجموعه شعر«گناه دریا»، «ابر و کوچه» و«بهار را باور کن» است، مورد بررسی قرار گیرد. با بررسی شخصیت انگاری (جاندا رپنداری) در این سه مجموعه شعر که 691 مورد تشخیص یافت گردید، مشخص شد که بسامد تشخیص در سروده های مشیری برای فضاسازی ها و تصویرسازی های شاعرانه فراوان است. مطابق با مشاهدات پژوهشگران و شواهد و مصادیق یافت شده، مجموعه شعر «ابر و کوچه» بیشترین و مجموعه شعر «گناه دریا» کمترین موارد تشخیص دارند. آرایه تشخیص در اشعار مشیری، هم به صورت اجمالی و هم به صورت تفصیلی و معمولا در تلفیق با آرایه های دیگر، برای مفاهیم ذهنی و عینی به کار رفته است.
    کلیدواژگان: شعر، شخصیت انگاری، مجموعه شعر گناه دریا، مجموعه شعر ابر و کوچه، مجموعه شعر بهار را باور کن
  • معصومه معارف وند، محمد فولادی* صفحات 309-336
    شاهنامه فردوسی از آثار ادب کلاسیک ایران است که بسیاری از داستان های آن از منظر یک اثر تراژیک قابل بررسی است. سوگ سیاوش به عنوان روایتی کهن با هسته تراژیک، از جمله این داستان هاست. در این پژوهش، داستان سیاوش بر اساس نظریه «میتوس تراژدی» نورتروپ فرای، منتقد کانادایی بررسی شده است. بر مبنای این نظریه، که اصولی جهان شمول را در بررسی آثار تراژیک ارایه می دهد، داستان سیاوش از مولفه هایی همچون: «ناهمخوانی عشق و ساختار اجتماعی»، «سلطه بی قید و شرط تقدیر» و همچنین مراحل شش گانه ای برخوردار است که آن را در ردیف یکی از زیباترین تراژدی های جهان قرار می دهد. فرای در نظریه خود به شخصیت ضدقهرمان نمی پردازد؛ این سیر وقایع، جبر زمانه و خواست خدایان است که  دوستی ها را به دشمنی بدل می سازد. در داستان سیاوش نیز سلطه تقدیر و بازی زمانه، افراسیاب را نادانسته و بی سبب در برابر داماد و دختر خویش قرار می دهد و هر دو طرف بی آنکه بخواهند به مصاف هم می روند. از دیگر مولفه های تراژدی، «اجتناب ناپذیری فاجعه نهایی» است که در سوگ سیاوش، به بهترین نحو به مخاطب القا می گردد. برقراری ثبات و آرامش پایانی و همچنین جهان بینی تقدیر  مدار حاکم بر داستان به آفرینش نوعی تسلای متافیزیکی می انجامد که لازمه بخش پایانی یک اثر تراژیک است.
    کلیدواژگان: نورتروپ فرای، میتوس، تراژدی، شاهنامه، سیاوش
  • سودابه مهرآقا*، محمدرضا موحدی صفحات 337-367
    باور ناخودآگاه پدر سالار، بر آن است که آثار و میراث های ادبی بشر، مخلوق مردان و البته به وسیله مردان نگاشته شده ؛ در نتیجه بخش عمده این ادبیات به طور معمول متمرکز به قهرمانان مرد خواهد بود. در این ادبیات جنسیت محور، زنان یا نقشی ندارند و یا در حاشیه زندگی قهرمانان تعریف می شوند؛ در نتیجه با توجه به اینکه ادبیات (به ویژه ادب داستانی) آیینه باورهای جامعه است، این داستان ها و قهرمانان آن ها، جامعه ای جنسیتی را انعکاس می دهند که در آن، وجود قهرمانان چه زن و  چه مرد، غصب و وجود تعیین شده از سوی جامعه (دیگری) جایگزین می شود. در این پژوهش برآنیم تا با بهره گیری از روش توصیفی تحلیلی و نیز با توجه به چند رمان که در راستای نمایش کشمکش های روحی، عاطفی، بن بست ها و عرصه های مشکل زای برون رفت قهرمانان از هنجارهای جامعه نگاشته شده اند به واکاوی این پرسش بپردازیم که آیا انسان ها در هر فرهنگ و اجتماعی برای انجام وظایف جنسیتی خود، تربیت می شوند؟ و آیا قهرمانان، خود این موضوع را پذیرفته و به آن می اندیشند؟ در راستای این پژوهش دریافتیم که نویسندگان منتخب در داستان های خود، این موضوع را غالبا به عمد و گاه ناخواسته نمایش داده اند. در داستان «سرود اروند رود» با نمایش شخصیت های محکوم در برابر جامعه ، در داستان «دل فولاد» با نمایش کشاکش های زندگی قهرمان؛ در داستان «بازی آخر بانو» با قهرمان روستایی در محیط بسیار سنتی و در داستان «خاله بازی» با خشم جامعه سنتی نسبت به قهرمانی که قادر به انجام وظایفش نیست، مواجهیم؛ خشمی که با توجه به تربیت سنتی تمام قهرمانان این داستان ها، چه زن و چه مرد، آنان را در مسیر اهداف جامعه پیش می راند. در نتیجه در آثار منتخب با قهرمانانی مواجهیم که گاه به گونه ای به تعاریف جامعه خو گرفته اند که حتی به برون رفت از این هنجارها نمی اندیشند.
    کلیدواژگان: زن، فمینیسم، اگزیستانسیالیسم، ادبیات داستانی
|
  • Mohammad Ahmadi * Pages 9-37
    In recent decades, there has been a growing interest to study a variety of figurative attributions and simile structures from the perspective of their profound social and cultural role, regardless of their mere aesthetic function. In literary studies, figurative attributions and simile structures which are commonly acknowledged as "metaphor" in this article, usually have mere ornamental function being considered as one of the most significant rhetorical devices, while the communicative function of metaphor for conveying a certain worldview is usually neglected. In recent decades, numerous research studies conducted in various fields have revealed that metaphor is one of the major means in history by which events in the world have been constructed as reality or knowledge for human being. The researches in the above studies hold that each metaphor can serve various manifestations of reality. In another words, metaphors can arrange human perception and experience so that they represent certain worldviews to the existing events. In this respect, metaphors are formed based on implicit assumptions, views, and values in order to convey and promote certain worldviews. Relying on contemporary theories on metaphor, it was attempted in this article to provide an extensive analysis of various divine and prophetic manifestations of king in Rashid al-Din Vatvat’s Divan to show the metaphorical basis of the diverse descriptions and qualifications of king in his poetry and to illustrate the communicative means used under the influence of the original metaphor.
    Keywords: metaphor, vatvat, Zel Allah (God's Shadow), God's Caliph, king, Communicative Analysis, Metaphorical Criticism
  • Khodabakhsh Asadollahi *, Rahim Salamat Azar Pages 39-68
    Compiling a historical dictionary of Persian prosody can meticulously determine the creation time for certain meters, their frequency during later periods, as well as the rises and falls in the popularity of prosodic rhythms. Having access to the revised edition of Persian poetry books and Divans today makes this sort of research very essential and useful, particularly that there has not yet been any dictionary -with the above features- among current resources and research studies. It is evident that the first step to compile such an encyclopedia is to survey current Persian poetry books one by one, and then extract the results as the basic necessary foundation to start with. Using descriptive analysis, this article aims to meet the abovementioned essential need by analyzing the poems of Sabahi Bidguli in terms of their Radifs, rhymes, and prosodic meters. Sabahi has made use of 7 prosodic meters, among which Hajaz has more frequency. Most of his poems have Muthamman meter and noun rhyme. Furthermore, the prepositions are mostly used on letters “N” and “R” in his odes and Ghazals. The results also showed that Radif and rhythmic poems have high frequency in the Ghazals of Sabahi, whereas he has not shown much interest to them in his odes. As for lateral meter, his application of rhythmic words and vowel sounds in rhymes contributed to the beauty and melody of his poems.
    Keywords: Meter, Sabahi Bidguli, Rhyme (Qaafiyaa), Prosodic Meters, Zihafat (Metric Changes), Radif
  • Reza Ashrafzade *, Zahra Safari Jendabe Pages 69-103
    Ernest Kretschmer was a German psychiatrist who classified people with regard to their body features such as shoulder width, thinness or fatness into 3 main types named pyknic (stocky, fat), asthenic (thin, small, weak), and athletic (muscular, large–boned). Later on, William Sheldon who was an American psychologist and numismatist developed a new version of somatotypology by classifying people into endomorphic, mesomorphic, and ectomorphic types, based on statistical methods and the growth of embryonic layers. The main characters in Shahnameh being over 57 ones can be put into this sort of classification. The major part of this study deals with the descriptive analysis of the main characters in Shahnameh in terms of the above-mentioned typology. In another words, the characters of Shahnameh are introduced as the Iranian models for the theories of personality developed by Kretschmer and Sheldon. It seems that the above theories are not confined to the 20th century, but rather they have been relevant and practical even many centuries ago. The results of this study showed that in Shahnameh, Firdowsi believes in correlation between the temperament and physiology type of his characters such that there is a meaningful compatibility between their behavior and apparent look.
    Keywords: Kretschmer, Sheldon, Shanameh, Personality, Typology
  • Hojjat Allah Omidali * Pages 105-135

    Khaqani is a pioneer poet in writing Qasida (ode) in Persian poetry. Some of his poems are in Arabic that have their own special complexity, and it has led to the negligence of researchers to this part of his poetry. Khaqani’s Persian poems can be used to achieve a better understanding of his Arabic poetry. Aiming to analyze the commonalities between Khaqani’s Arabic and Persian Poetry, the present study seeks to find out which type of the similarity exists between his Arabic and Persian poems in terms of style and poetic motifs; and if his Persian and Arabic poems have identical pattern and structure. The results of this research conducted by descriptive analysis revealed that there is a significantly meaningful relation between the two abovementioned forms of poetry by Khaqani such that it is as if his Arabic poems repeat the style of his Persian poems. The article delves deep into the analysis of Arabic and Persian poems of this great poet in terms of 3 major categories, that is to say, “repetition of themes and contents”, “repetition of poetic images”, and “repetition of linguistic elements”.

    Keywords: Khaqani, Persian, Arabic Poetry, Repetition, theme, Images, Linguistic Elements
  • Vahid Sajjadifar *, Sahar Yosefi, Maryam Rahmani Pages 137-165
    The reflection of reality in literature and art is considered as one of the most influential components in the classification of literary schools that has created various movements such classicism, romanticism, realism, naturalism and so on. In the meantime, the component of “reality” in realism seeking to depict objective truth as a basic paradigm and claiming to portrait merely actual and temporary matters has a special and distinctive place among other literary and artistic schools. The research question raised in the current study is whether time variable which definitely modifies the context and atmosphere of a story can influence its realistic reflection or not. Using comparative analysis, the present study sought to explore the realistic features and components in two story books entitled “Abshooran” written by Ali Ashraf Darvishian and “Pig’s Bones and Leper’s Hands” written by Mustafa Mastur which have commonality in social genre and yet difference in terms of time and context. The results of the study showed that despite time variable, realistic features and components in fiction can have a lot of commonalities and shared elements.
    Keywords: Component of Realism, realism, Abshooran (Story Collection), Pig’s Bones, Leper’s Hands
  • Ali Soleimani *, Mahmoud Mehravaran Pages 167-205
    One way to know the literature of a period is throughout accurate assessment and critical analysis of literary works based on the available realities therein. Persian constitutional poetry as an interface between traditional and modern poetry deserves attention in many aspects. This article aims to review the rhetorical criticism of the constitutional poetry with emphasis on the poems of Mirzadeh Eshqi and Abulqasim Lahouti as two outstanding poets in that era. Contrary to commonly held views, the rhetorical critique is not restricted to the arguments of rhetoric, but rather scholars believe that it should also involve the analysis of stylistic devices or figurative language. Therefore, in this article it was attempted to review some figures of speech such as simile, metaphor, and metonymy as well as the influential stylistic devices used by the two above mentioned poets. Then, those stylistic devices were classified according to the philosophy of their formation and some aesthetic criteria which are often neglected. Literary trope was not analyzed in this paper as imagination is not concerned with making that and synecdoche is not produced by a poet. The result of this study contributed to achieve a better understanding of the two above poets, and it also revealed that despite cliché tendencies of the constitutional poetry, the poets in that era neither abandoned rhetorical devices nor considered them as merely ornamental; but rather, they made use of them to express occurring challenges and problems in society in order to influence their audience and encourage them to bring transformation in community.
    Keywords: Constitutional Period, Rhetorical Criticism, poetry, Eshqi, Lahouti
  • Mohammad Reza Salehi Mazandarani, Reza Goroue * Pages 207-232
    Borzunameh written by Attaii Razi has a special state among Persian celebrated epic works. What has made the poems of Attaii distinguished among others is his appropriate use of rhythmic words as well as the cohesion and coherence of his poetry. A technique used by Attaii for giving flexibility to the words and creating an epic and passionate atmosphere is to apply rich epic rhythm in his discourse. His metrical style of poetry has given an energetic and zealous tone to his poems bringing great joy to the audience. Understanding the metrical characteristics leading to the epic atmosphere in Barzunameh can familiarize the readers with the manifestation of various techniques used by this great epic poet. This study attempted to analyze a variety of metrical features such as the melody of letters, morphological derivations, synonyms and coordinations, ringing words as well as prefix verbs in the poems of Attaii. The authors in this study concluded that giving melody to the poems and creating affinity between the reader and profound epic concepts were among Attaii Razi’s main motives to focus on rhythm in his discourse.
    Keywords: Epic Poetry, Borzunameh, Rhythm (Meter), Melody, Passion
  • Shirzad Tayefi *, Mohammad Hossein Ramezani Fookulaee Pages 233-258
    Contrary to the French school of comparative literature that assumes only texts having certain conditions can be compared, in the American approach it is possible to compare literary texts with other forms of art such as cinema so this possibility can contribute to a better understanding of literature. Since novels and films have a lot of shared characteristics, they are similar in many aspects and are in fact regarded as two comparable genres. This commonality can pave the ground for reviewing films from the perspective of modern theories on literary criticism so that concepts and jargons commonly used as a means to discuss novels, can also be applied for the critical analysis of films’ structures and themes. On the other hand, we witness a tendency to “postmodernism” in the current critical discussions about novels in our country such that many novelists today show great interest to postmodernist style in writing. Reviewing some of the most important theories on postmodern literature, this study aims to extract 19 techniques used in postmodern novels and then to explore their application in the film “Being a Star” through qualitative analysis. The results of the study showed commonality between literature and cinema (as a visual text) as many techniques used in postmodern novels are also applied in the above film with high frequency.
    Keywords: postmodernism, Postmodern novel, Cinema of Iran, Postmodern cinema, text, visual text
  • Soheil Fatahi *, Mousa Parneian, Gholamreza Salemian, Ghodratolah Alirezaei Pages 259-279
    Tarikh-e Jahangushay-eJuwaynī (The History of the World Conqueror) is one of the most invaluable rhetorical prose works in Persian literature. The author, Ata Malik Juwaynī, has attempted to present a valid historical account throughout the book to give his readers some information about the state of Mongols in the royal court and their tyranny. In alignment with the existing style in that period, the author has deployed a figurative language as well as rhetorical intricacies and illustrative elements to convey his message. The poetic and figurative language has given Juwaynī the opportunity to use idiomatic and multidimensional meanings in his book. A thoughtful choice has been made by Juwaynī in selecting the book tittle.  Furthermore, Persian writing has witnessed enormous change since the past, for instance, the alphabetical letters representing the sounds “P, Ch, Zh, and G” were written by the similar letters representing the sounds “B, J, Z, and K” back then so the reader had to understand actual terms in context. Using descriptive analysis and library resources, this study attempted to determine the artistic purpose behind choosing the book title by Juwaynī. Figurative qualities, rhetorical art, and aesthetics have always been favored by Juwaynī and his book title is seen as a praising entitle by Mongols while Iranians regard it disapproving and full of reproach.
    Keywords: Tarikh-e Jahangusha, Juwaynī, Figurative feature, Rhetorical Intricacy
  • Sulmaz Mozaffari *, Atefeh Abdolmaleki Pages 281-307
    Persian poets have always deployed nature and natural events in their poetry through their descriptive, metaphorical, or symbolic approach. Having an instrumental look at natural events through a metaphorical and enigmatic approach, Fereydoon Mushiri is a poet who has made use of nature as an axis in his discourse in order to depict poetic images. Regarding his Romanticist approach, one of the significant discourse devices used by him is personification such that natural elements are like his close soulmates to whom he speaks. He attributes human qualities to natural events or abstract concepts to make his poems figurative, imaginary, and rhetorical. Personification as an outstanding literary figure in his poetry has various classifications according to many scholars in literature. According to 7 structural models called explicit, book-based, discussion, verb-based, interjectional, figurative, and narrative, this descriptive-analytical study seeks to investigate the variety of personification forms in Mushiri’s book entitled “Seh Daftar” including 3 poetry collections named “Gonah-e Darya”, “Abr va Koocheh”, and Bahar ra Bavar Kon”. The results of the study indicated 691 cases of personification in the above 3 poetry collections. Thus it was concluded that in Mushiri’s poetry, the frequency of personification for the sake of poetic illustration is high. The surveyed results of other researches as well as this article revealed that “Abr va Kooche” and “Gunah-e Darya” have respectively the most and least cases of personification. Personification figures have been used in the poems of Mushiri intensively and extensively and usually in conjunction with other forms of figurative language to convey subjective and objective themes.
    Keywords: poetry, Characterization, Gonah-e Darya (The Sin of the Sea), Abr va Koocheh (Cloud, Alley), Bahar ra Bavar Kon (Believe the Spring)
  • Masoumeh Maaref Vand, Mohammad Fouladi * Pages 309-336
    The Shanameh written by Ferdowsi is a long epic poem in Persian classic literature that has many tragic stories, among which we can mention the murder of Siyavash (Soug-e Siyavash) as an old narrative with a tragic theme. This study aims to explore the story of the murder of Siyavash based on the theory of “Mythos Tragedy” by the Canadian critic, Northrop Frye. According to the theory which asserts some general principles on the anatomy of tragedy, “The Murder of Siyash” involves some components such as “incompatibility between love and social structure”, “predetermined destiny” as well as 6 phases that all make it as one of the most beautiful tragedies in the world. In his theory, Frye does not refer to an antihero, but rather he attributes the tragedy to the predetermined course of events, destiny, and the will of Gods that turn the friendship to animosity. In the story of Siyavash, the dominance of fate and inspired destiny leads to unintended and accidental hostility between Afrasiyab and his daughter and son-in-law ending to an inadvertent fight. Another component of tragedy is “inevitability of the final catastrophe” that is depicted in the best way in the “Murder of Siyavash”. The ultimate peace and tranquility at the end of the story as well as its fatalist ideology lead to a sort of metaphysical relief that is required in the ending of a tragic work.
    Keywords: Northrop Fray, Mythos, Tragedy, Shahnameh (Book of Kings), Siyavash
  • Soodabeh Mehragha *, Mohammad Reza Movahedi Pages 337-367
    The unconscious patriarchal belief leads the literary works of fiction to be created and written by men; as a result, the major part of literature is usually focused on male protagonists. In the sexist literature, women either have no role or are defined as marginal compared to the main characters in the story. Considering the fact that literature (especially fiction) reflects the common beliefs in society, therefore, our stories and their characters depict a sexist society in which the being of male and female characters are replaced with the gender stereotypes in society. This study relies on descriptive analysis and focuses on a couple of Persian novels narrating emotional challenges and obstacles related to sexism as well as the solutions used by the characters to overcome existing clichés in society. In this regard, this article aims to delve deep into these questions that whether humans in every culture and community are trained to do their predetermined sexist obligations and whether the characters in the story are aware of this fact and if they contemplate on that. The results of the study showed that the selected authors have often consciously and sometimes unconsciously represented this subject in their stories. In the novels Surud-e Arvand Roud (The Anthem of Arvand Roud), "Del-e Foulad" (Cold-hearted), "Bazi-e Akhar-e Banou" (The Last Play of the Lady), and "Khale Bazi", the authors have respectively narrated doomed people in society, conflicts in the life of characters, peasant life in a very traditional setting, and the opposition and anger of society against a character who cannot fulfill his obligations. Thus, we witness in the above stories that some characters sometimes get accustomed to the stereotypes in society such that they even do not care about overcoming those clichés.
    Keywords: woman, feminism, existentialism, Fiction